فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چه کنیم تا عشق رویایی به دلزدگی نینجامد

کتاب چه کنیم تا عشق رویایی به دلزدگی نینجامد

نسخه الکترونیک کتاب چه کنیم تا عشق رویایی به دلزدگی نینجامد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب چه کنیم تا عشق رویایی به دلزدگی نینجامد

در این کتاب، نخست روند دل‌زدگی زوج‌ها، علل، علایم و نشانه‌های هشدار دهنده آن را شرح می‌دهد، سپس روش‌های مقابله با آن را بیان می‌کند. برای این منظور با افتراق دل‌زدگی از مشکلات ناشی از افسردگی یا سایر مسائل آسیب‌شناختی، سه رویکرد اصلی بالینی یعنی روان پویایی، روان رفتاری و نظام‌مند را با رویکرد روان‌شناسی اجتماعی و روان‌شناسی وجودی درهم می‌آمیزد تا بدین واسطه رهنمودهایی برای رفع مشکلات زوج‌ها فراهم آورد. مسائل مربوط به تفاوت‌های جنسیتی، تعدیل روابط زناشویی با شغل و دل‌زدگی در روابط جنسی از دیگر مسائل مطرح شده در کتاب است.

ادامه...

بخشی از کتاب چه کنیم تا عشق رویایی به دلزدگی نینجامد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

این کتاب در ابتدا برای افراد حرفه ای که به نحوی با زوج ها سر و کار دارند، نوشته شد. هدف آن، توصیف پدیده دلزدگی زناشویی، علل، علائم هشداردهنده و تظاهرات آن و نیز موثرترین راهبردها برای سازگاری با آن است.
پژوهش های فراگیر و کارهای بالینی با افراد و زوج ها پایه تالیف کتاب بوده است. پژوهش ها شامل تجزیه و تحلیل چندین هزار پرسشنامه (با استفاده از مقیاس دلزدگی زناشویی ـ ضمیمه یک) و مصاحبه با صدها شخص و زوج از جمله زوج های خوشبخت و نیز زوج های دلزده بوده است. زوج هایی که در تکمیل پرسشنامه ها و مصاحبه ها شرکت کردند، هم از ایالات متحده و هم خارج از آن کشور بوده اند که از میان مصاحبه ها در طول کتاب نمونه هایی بیان می شود. کارهای بالینی شامل چندین سال کار با افراد و زوج های دلزده و نیز صدها کارگاه دلزدگی در سراسر ایالات متحده و مناطق دیگر دنیاست.
یکی از مهم ترین نتایجی که در جریان کار بالینی به آن رسیدم، این بود که اولین قدم برای فراگیری سازش با دلزدگی درک روند آن است. بارها و بارها در حین کار با افراد، زوج ها و گروه ها این را دیده ام که تنها تشخیص بروز دلزدگی و توجه به آن می تواند اثر شفابخش داشته باشد. واکنش معمول این بود: «خوب! که این طور! پس این دلزدگی است! و من همیشه فکر می کردم که ما (یا من) یک مشکل خیلی جدی داریم!» تنها با مطرح کردن عنوان دلزدگی برای مسئله، احساس گناه و سرزنش کنار می رود و نیرویی تازه برای سازگاری با مسئله جایگزین می گردد.
بررسی روان شناختی دلزدگی در روابط زناشویی، رویکردی چندجانبه است که مزایای رویکردهای روان پویایی، نظام مند و رفتاری را با مزیت های دورنمای روانی اجتماعی و وجودی (اگزیستنسیال) که کم تر مورد توجه قرار گرفته اند، درهم می آمیزد. روان شناسی دلزدگی زناشویی به جای این که روی آسیب شناسی فرد یا زوج تکیه کند، بر روند درازمدت و فرسایشیِ تضعیف روابط زناشویی متمرکز می شود که نتیجه تنش های تحمیلی از درون یا بیرون روابط است، به خصوص هنگامی که شخص سعی می کند با روابط نزدیکش برای خود معنای وجودی پدید آورد.
فصل یکم کتاب در باره حال و هوای تاریخی و فحوای فلسفی پیدایش دلزدگی، تعریف و علائم هشداردهنده آن بحث می کند. در فصل دوم الگویی برای دلزدگی از روابط زناشویی ارائه می شود که جزئیات روند بروز دلزدگی را از هنگام تولد عشق تا مرگ آن شرح می دهد. همچنین نقطه مقابل دلزدگی ــ الگوی «ریشه ها و بال ها» ــ را هم مطرح می کند. در فصل سوم در باره دلزدگی زناشویی در قالب رویکرد بالینی بحث می شود.
مطرح کردن دورنمای دلزدگی از این نظر مفید است که شباهت افراد را در انتخاب شغل، همسر و عواقب این شباهت را برای سازگاری با دلزدگی در تمام دنیا نشان می دهد. فصل چهارم در باره تعادل روابط زناشویی با یک شغل مهم بحث می کند. در سایر فصول تفاوت های جنسیتی در دلزدگی زناشویی (فصل پنجم) و دلزدگی در روابط جنسی (فصل ششم) شرح داده می شود.
آیا بروز دلزدگی اجتناب ناپذیر است؟ پاسخ به این سوال در فصل هفتم مطرح می شود. در فصل هشتم یافته های پژوهشی از مقایسه زوج های دلزده با زوج های سعادتمند ارائه می شود. در این فصل نتایج این مقایسه و نیز توصیه هایی برای پرهیز از دلزدگی مطرح می شود.
این کتاب علاوه بر ارائه چشم اندازی نظری از دلزدگی، برای افراد حرفه ای که به استفاده از روان شناسی دلزدگی زناشویی در کار با افراد، زوج ها و گروه ها علاقه مندند، روش های عملی دقیقی را ارائه کرده است. در فصل نهم مراحل گام به گام کارگاه دلزدگی زناشویی شامل توصیف دقیق تمرین های عملی متعدد و نیز ایده هایی برای استفاده از تمرین ها در قالب مشاوره های زوج درمانی ارائه شده است.
نکته: اسامی و ویژگی های افرادی که در کتاب نقل قول هایی از آن ها آورده شده به منظور ناشناس ماندن آن ها، کاملاً تغییر داده شده است.

۱. دلزدگی از روابط زناشویی

تعریف، علل و علائم

ما چطور مثل همه عشاق دیگر، عاشق شدیم و تلاش کردیم نگذاریم چیزهای کوچک عشقمان را نابود کنند. آن ها چطور این کار را کردند و ما چطور فراموش کردیم، درست مثل هرکس دیگر.
هان سویین(۱)، چیزهای عالی بی شمار

«عشق در یک نگاه.» «برای همدیگر ساخته شده ایم.» «بالاخره خوشبختی را یافتم.» اغلب افرادی که در جوامع غربی بزرگ می شوند، از عشق و ازدواج توقع زیادی دارند. همین توقعات زمینه دلزدگی را فراهم می کنند. اغلب افراد هنگامی که عاشق می شوند، امیدوارند که عشقشان ابدی باشد. این امیدواری چنان قدرتی دارد که می تواند میزان توجه به کاستی های بارز را کم کند، عقل سلیم را کمرنگ و بصیرت را مخدوش کند. وقتی افراد با حفظ این نظرات آرمانگرایانه در مورد عشق، با واقعیت های زندگی روزمره مواجه می شوند، دلزدگی پدید می آید. این بهایی است که بسیاری از افراد آرمانگرا در برابر توقعات زیادشان از روابط زناشویی می پردازند، زیرا بیش از آنچه دریافت می کنند ــ یا فکر می کنند که دریافت کرده اند ــ می بخشند.
دلزدگی به علت عدم تناسب زیاد بین توقعات و واقعیت بروز می کند. انباشته شدن سرخوردگی ها و تنش های زندگی روزمره سبب فرسایش روانی می شوند و سرانجام به دلزدگی منجر می شوند.
دونا(۲) زنی حدودا چهل ساله، بلندقد، جذاب، آرشیتکتی موفق است. دونا بعد از چهارده سال زندگی مشترک پرتلاطم، دچار دلزدگی شده است:

در این رابطه، خلایی احساس می کنم، بین ما چیزی باقی نمانده است: نه تعهدی، نه ارتباطی، نه شراکتی، نه تماسی، نه احساسی، هیچ. ما با هم هیچ برنامه یا علاقه مشترکی نداریم. این فشارها مرا خسته و ناراحت کرده است. برای ما دیگر امیدی باقی نمانده است. او برای پیشرفت من در زندگی چه از جهت روحی و چه از جهت جسمی کاری نمی کند. من حس نمی کنم که ما یک زوج هستیم، حس می کنم از نظر عاطفی محروم مانده ام. احساس رنجیدگی و بی قراری می کنم. باید جلوی خودم را بگیرم، تا دچار این احساسات نشوم. برای این که از دست او راحت بشوم، حاضرم هر کاری بکنم. من جز احساس عصبانیت نسبت به او هیچ حس دیگری ندارم و گاهی حتی از او چندشم می شود. وقتی به خانه می آیم و او هم در خانه است، ناراحت و عصبانی می شوم. من دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستم با او زندگی کنم.

شوهر دونا، آندرو(۳)، مردی خوش قیافه و سبزه، حدودا چهل و پنج ساله و حسابدار است. او در توصیف زندگی زناشویی اش که گرفتار دلزدگی است چنین می گوید:

وحشتناک است. منظورم این است که درست مثل این است که با یک غریبه زندگی کنید. به همین بدی است. وقتی که در زندگی کشش متقابل و ارتباطی وجود نداشته باشد، دیگر کار از کار گذشته است، من واقعا در نومیدی کامل زندگی می کنم.

احساس خلا عاطفی دونا و آندرو، ناامیدیشان در باره آینده و در کنار یکدیگر بودن و درماندگیشان برای بهبود اوضاع، همگی از علائم برجسته دلزدگی اند، که سرانجامِ دردناک بسیاری از ازدواج هاست. با آن که مشکلات زناشویی تاریخچه ای به قدمت ازدواج دارند، اما دلزدگی پدیده ای امروزی است. دلزدگی با اهمیتی که نسل امروزی برای عشق رویایی قائل است و این واقعیت که عشق یکی از با ارزش ترین پایه های ازدواج و سایر روابط حاکم بین زوجین شده است، ارتباط دارد.
عده کمی از افراد بالغ هستند که با فرهنگ غربی رشد کرده باشند و ندانند که «عشق رویایی» چیست و هیچ وقت در زندگی آن را تجربه نکرده باشند. دانشمندانی چون الن والستر(۴) که در زمینه عشق رویایی تحقیق کرده اند، آن را «وضعیتی که شخص به طور کامل جذب دیگری می شود» و «انگیزش شدید فیزیولوژیک» توصیف می کنند. گاهی اوقات فقط آن را «آرزوی رضایت کامل» می دانند. برای شخص خوش اقبال عشق رویایی «سرمستی و شعف حاصل از جلب عشق طرف مقابل» است.( ۱ )
با آن که عشق رویایی از زمان های کهن در بین انواع دیگر عشق ممتاز بوده است، اما فقط در سال های اخیر به عنوان پایه ای برای انتخاب همسر در نظر گرفته می شود. این عقیده که پیوستگی عاطفی همراه با عشق برای ادامه ارتباط طولانی بین زوج ها کافی است، در همه جا وجود دارد. منطق و استدلال که در همه زمینه های دیگر فعالیت و تلاش انسانی پذیرفته و پسندیده است، هنگامی که برای انتخاب همسر به کار گرفته می شود، مردود است. برای مثال، مقاله منتقدانه «یک جوان شهرنشین متخصص» را که در روزنامه نیویورک تایمز چاپ شده، در نظر بگیرید. نویسنده مقاله تازه به دوران رسیده ها را «غیررویایی» لقب داده است. دلیلش هم این بوده است: آن ها امتیازهای همدیگر (خانه، درآمد بالقوه، وضعیت تحصیلی و خانوادگی) را قبل از این که در مورد انتخاب شریک زندگیشان تصمیم گیری کنند، درنظر می گیرند. رویکرد تازه به دوران رسیده ها به ازدواج با توصیف جامعه شناس معروف، اروینگ گوفمن(۵)، همخوانی دارد:

در جامعه ما پیشنهاد ازدواج دارد به این شکل درمی آید که در آن مردی با جمع بندی وضعیت اجتماعی اش، به خانمی که وضعیتش آن قدر بهتر از او نیست که مانع ازدواجش با وی شود، پیشنهاد ازدواج می دهد.

در جوامعی رویایی مثل جامعه ما، این نوع ماده گرایی سرسختانه در باره ازدواج سرد و بی روح به نظر می رسد، اگرچه نسبتا دقیق است. عموم افراد با در نظر گرفتن روابط صمیمی به شکل یک موضوع تجاری، مخالفند. در واقع، تعداد کمی از افراد با اطلاعات ناچیزی که در باره همدیگر دارند، به ازدواجی تن درمی دهند که تا پایان عمر بقا داشته باشد. عشق و ازدواج را امور مربوط به قلب می دانند و عشق در واقع تجربه ای است که از منطق و استدلال پیروی نمی کند و در نتیجه باید دلیل و برهان را پس بزند.
عشق را جنبه ای از آزادی و استقلال فردی می دانند. عشق رویایی در موارد زیادی گیرایی و جاذبه دارد. عشق رویایی فردگرایی را به نهایت می رساند. معشوق و محبوب منحصر به فرد و غیرقابل جایگزینی است. در کشوری که برخورداری از سعادت را حق مسلم هر کسی می دانند، همراه شدن صمیمیت، زندگی خانوادگی و امیدهای آینده با این سعادت، کاملاً بدیهی است. این سعادت حتی به نوعی بیانگر تساوی ــ است تفاوت های زمینه ای برای عشاق مطرح نیستند. چون آن ها در نظر یکدیگر خوب جلوه می کنند، درنتیجه بین آن ها نوعی برابری بدفرجام وجود دارد.
همه این ها بخشی از نظریه پردازی عشق رویایی است. البته، این نظریه پردازی همیشه با روش هایی که افراد برای انتخاب همسرشان به کار می برند، همخوانی ندارد. در واقع تفاوت های طبقاتی، نژادی و قومی اهمیت دارند، اما برخی عاشقان اعتقاد دارند (اعتقادی که تا حد زیادی تحت تاثیر جامعه است) که عشق می تواند بر این تفاوت ها چیره شود. تمایلی برای اثبات این عقیده که عشق می تواند بر همه چیز غالب شود، وجود دارد.
با آن که همه افراد تا حدی در باره شکست عشق رویایی اطلاعاتی دارند و عده ای خود این موضوع را تجربه کرده اند که عشق رویایی پایه و اساسی شکننده برای شالوده ریزی ارتباط بین دو نفر است، اما هنوز هم اغلب مردم می خواهند عشق رویایی را باور داشته باشند. شاید به این دلیل که نمی توانند جایگزین بهتر و نزدیک تری برای آن بیابند. نرخ بالای طلاق این عقیده آن ها را متزلزل نمی کند، اغلب آن هایی که متارکه کرده اند، نمی توانند مجددا ازدواج کنند یا به عشق فرصت دوباره ای بدهند. در واقع، امروزه نسبت به همیشه تعداد افرادی که ازدواج می کنند یا با هم زندگی می کنند بیش تر است.( ۲ ) همان طور که اینگرید بنگیس(۶) می گوید، «تنها نکته همیشگی در مورد عشق، تداومی است که ما در جستجوی آن هستیم.»
عشق. چرا امروزه انسان های بسیاری نگران عشق هستند؟ پاسخ این پرسش که در مورد آن بحث خواهم کرد، با نیاز افراد برای معنی بخشیدن به زندگیشان ارتباط دارد. عشق رویایی تجربه ای فردی است که ما طی آن با چیزی که از خویشتنمان بزرگ تر است ارتباط برقرار می کنیم. از دید افراد غیرمذهبی و کسانی که به مسلک و مرام خاصی عقیده ندارند، تنها عشق می تواند چنین تجربه بزرگی باشد. همان طور که اُتو رانک(۷) بجا گفته است، مردم در جستجوی عشق رویایی هستند تا عشق همان نقشی را که دین و مذهب برای اسلافشان ایفا می کرده و به زندگی معنا و هدف می بخشیده است برایشان انجام دهد.
نگرانی در مورد معنای زندگی، نگرانی ای جهان شمول است. طبق نظر اروینگ یالوم(۸)، این نگرانی ها شامل وحشت از مرگ غیرقابل اجتناب، هراس از بیهودگی در تمام دنیا، انزوای کاملی که با آن به دنیا می آییم و از دنیا می رویم و بی معنایی زندگی فانی است که خودمان آن را خلق کرده ایم.
احساس وحشتناک انزوا و ترس که با این نگرانی ها همراه است، از دوگانگی منحصر به فردِ ذات انسانی نتیجه می شود که کی یرکگور(۹) ۱۵۰ سال پیش آن را با عنوان «برآیند روحی و جسمی» توصیف می کند ــ تناقض خویشتن روحانی که می تواند از زندگی محبوس در جسم میرا که از مرگ گریزی ندارد، فراتر برود. از سال های سال پیش انسان ها سعی کرده اند با معنا بخشیدن به زندگی با احساسات انزوا و ترسشان مبارزه کنند. اهمیت عشق رویایی برای امریکایی ها نیز تا حدی به همین علت است. جامعه امریکا از وقتی که توسط افرادی که از شکنجه های مذهبی فرار می کردند، بنیان گذاری شد، سعی کرده تا سکولار (دنیوی) باقی بماند و چون در جامعه سکولار پاسخ های حاضر و آماده ای به معضلات وجودی داده نمی شود، همان طور که اریک فروم(۱۰) می گوید: در این نوع جوامع «عشق پاسخی است به مسئله وجود انسان».
ارنست بکر(۱۱) در کتاب انکار مرگ که برنده جایزه پولیتزر نیز شده است، این ایده را بسط می دهد. بکر در مورد نیاز تمام دنیا به احساسات «حماسی» بحث می کند تا معلوم شود که زندگی یک نفر در برنامه کلی کیهان نقش دارد، و این یعنی نیاز به ادغام شدن با چیزی برتر از یک شخص و کاملاً در آن حل شدن. برای افراد امروزی که راه حل دینی را برای مسائل وجودی مطرود می دانند، یکی از اولین جایگزین ها، «عشق رویایی» است. «نیاز به شجاعت و دلاوری جهانی» برای فرد عاشق مسلم است، و او کسی است که به کمال می رسد و کسی که می تواند زندگی را رضایتبخش کند، شخصی است که تمام نیازهای معنوی بر وی تمرکز می یابد.
اما حتی کسانی که به عشق رویایی معتقدند، یافتن راه حلی برای مشکلات وجودی را به وسیله آن کار دشواری می دانند. اولاً این پذیرش به این معناست که آن ها به یک انسان دیگر نیاز دارند تا زندگیشان مفهوم بیابد ــ که می توان آن را به عنوان ضعف شخصیت تعبیر کرد. ثانیا، قبول این که عشق رویایی وسیله ای است برای یافتن مفهوم برتر در زندگی در واقع پذیرش این مطلب است که جستجوی عشق جستجویی مذهبی است. احتمالاً این قضیه برای اغلب افراد غیرقابل قبول است، زیرا جایگزین کردن عشق رویایی به جای خدا مستقیما هتک حرمت مومنان و به طور غیرمستقیم اهانت به بقیه است.
در هر حال، به نظر می رسد برای افرادی که با خداوند ارتباط فردی ندارند و در جستجوی چیزی برتر از خودشانند، دقیقا عشق رویایی همین نقش را ایفا می کند. عشق قول می دهد تا خلا زندگی آن ها را پر کند، تنهاییشان را از بین ببرد، موجودیتشان را توجیه کند، و به آن ها امنیت و سعادت ابدی هدیه کند. پیمان عشق به تصویری خاص از یک فرد یا یک رابطه متصل است. پس آن ها توقع دارند که طی رابطه شان با آن شخص تمام قول های عشق محقق شود. وقتی آن شخص یا آن رابطه آن ها را سرخورده می کند، آن ها از پا درمی آیند.
فرهنگ غربی سبب شده تا مردم باور کنند که عشق می تواند به پرسش در باره موجودیت انسان پاسخ بدهد، بهترین اساس برای ازدواج باشد و دموکراسی، برابری، آزادی انتخاب و جستجوی سعادت را تحسین کند. این توقعات به وسیله ترانه های مردمی، کتاب ها، تلویزیون، فیلم های سینمایی که در آن ها عشق مهم ترین چیز در زندگی است، تبلیغ می شود. به ما گفته شده است که عشق «سبب گردش جهان می شود.» همچنین به ما گفته شده که عشق واقعی ابدی است. یک زوج می توانند «تا ابد، تا وقتی که مرگ آن ها را از هم جدا کند» با هم، زندگی کنند. کمال مطلوب افراد بیانگر توقعاتشان است و مفهومی را که آن ها از یک رابطه درک می کنند، نشان می دهد. کسانی که کورکورانه ایده آل هایشان را درونی می کنند، توقع رابطه ای را دارند که مشکلاتشان را حل کند و به زندگیشان معنا ببخشد. وقتی این توقعات برآورده نشوند، نه تنها از همسرشان سرخورده می شوند، بلکه دیگر دنیا برایشان مفهومی ندارد.
در واقع، در رابطه زناشویی می توان بعضی توقعات را برآورده کرد، اما بعضی انتظارات کاملاً غیرواقع گرایانه اند. کسانی که می خواهند «تا ابد سعادتمند» زندگی کنند، کسانی که انتظار دارند ازدواج به زندگیشان مفهوم ببخشد و تمام خواسته های اساسی زندگیشان را پاسخ بدهد، احتمالاً بیش از دیگران سرخورده می شوند. قبول این تصورات تقریبا همیشه سبب بروز دلزدگی می شود. در واقع ما با این توقعات تربیت می شویم.
از نظر فرهنگی، توقعات مشترک به شکل ضرب المثل و باورهای رایج اظهار می شوند. در یکی از پژوهش هایی که در باره دلزدگی زناشویی انجام داده ام، از صد زوج سوال کردم تا چه اندازه به ده حقیقت بدیهی رویایی از جمله «عشق در یک نگاه» و «عقدمان را در آسمان بسته اند» عقیده دارند. (این ده باور در جدول صفحه بعد ارائه شده است.) متوجه شدم که میزان اعتقاد به این باورهای رویایی با میزان دلزدگی نسبت مستقیم دارد.( ۳ ) این به آن معناست که میزان دلزدگی (که بیانگر تجربیات شخص است) بر اعتقاد به این حقایق بدیهی تاثیر می گذارد. همچنین می تواند این مفهوم را دربر داشته باشد که اعتقاد به این باورها (با خلق توقعات غیرواقعی) بر سطح دلزدگی آن ها موثر است.
چون ما به عنوان جامعه همیشه توقعاتمان را مثل آنچه در یک داستان موفق خیالی ارائه شده، مطرح کرده ایم، امروزه مردم بیش تر از همیشه آمادگی دارند تا رابطه ای که توقعاتشان را برآورده نکرده، سرکوب کنند. نرخ بالای طلاق (که در ایالات متحده بیش از سایر کشورهاست) گواهی بر این مطلب است.( ۴ ) دیگر لازم نیست که اشکالات اخلاقی یا «نقض قرارداد» ثابت شود تا به زندگی زناشویی پایان داده شود. ناسازگاری ــ ناتوانی عشق در برآورده ساختن توقعاتمان ــ معمولاً دلیلی کافی است.
توقعاتی که امروزه از عشق داریم، در سرشت آدمی جای نگرفته است. همان طور که ناتانیل براندن(۱۲) در کتاب روان شناسی عشق رویایی می گوید، در تمام طول تاریخ بشریت، این تصور که عشق برای ازدواج الزامی است، ناشناخته بوده است:
***
تا چه حد به این ده باور رایج معتقدید:



ــ عشق در یک نگاه.
ــ عقدمان را در آسمان بسته اند.
ــ زندگی سعادتمند تا ابد.
ــ ازدواج عشق را می کشد.
ــ عشق واقعی تنها وقتی ممکن است که دلباختگی و شیفتگی به سر رسیده باشد.
ــ عشق مثل شراب است؛ هر چه کهنه تر بهتر.
ــ کسی نباید به خاطر عشق ازدواج کند.
ــ کسانی که منتظر همسر ایده آل می شوند، مجرد می مانند.
ــ معرف خوب بهترین راه تضمین ازدواجی موفق است.
ــ عشق واقعی ابدی است.
از زوج ها خواسته شد به این ده باور امتیاز بدهند، پاسخ همسرشان را حدس بزنند و بعد امتیازاتشان را با هم مقایسه کنند.
***
جوانان قرن بیستم امریکای شمالی تصورات خاصی دارند... تصوراتی که به هیچ وجه در فرهنگ های دیگر مطرح نشده است. از جمله این تصورات این است که دو نفری که می خواهند زندگی مشترکی را آغاز کنند، باید خودشان همدیگر را آزادانه انتخاب کنند و هیچ کس، حتی خانواده یا دوستان، کلیسا یا دولت نباید و نمی تواند به جای آن ها انتخاب کند؛ آن ها بر اساس عشق شریک زندگیشان را انتخاب می کنند نه بر اساس مشترکات اجتماعی، خانوادگی یا اقتصادی؛ شخصیت کسی که انتخاب می کنند بسیار مهم است و همین جاست که تفاوت های موجود بین یک انسان با انسان دیگر اهمیت خاصی دارد؛ آن ها می توانند امیدوار باشند که با رابطه ای که با شخص منتخبشان دارند، سعادتمند شوند و تداوم این سعادت طبیعی و در واقع حق مسلم هر کسی است؛ و شخصی را که برای زندگی مشترک انتخاب می کنند، باید رضایت جنسیشان را نیز برآورده کند. در بیش تر تاریخ بشریت، تمام این نظریه ها غیرمعمول و حتی گاه بی اعتبار شناخته شده است.

دنیس دو روژمون(۱۳) در باره اهمیت بی نظیری که امروزه به عشق داده می شود، مشاهدات مشابهی داشته است:

طی هفت هزار سالی که تمدن های مختلف ظاهر شده اند، در هیچ تمدنی به اندازه ای که امروزه به عشق تحت عنوان روابط عاشقانه اهمیت داده می شود، توجه نشده است... هیچ تمدن دیگری به اقدام جسورانه و خطرناک ازدواج کردن توام با عشق به جای تفاهم، به جای عشق ناشی از تفاهم مبادرت نکرده است.

شگفت آن که تحسین عشق، «تعمیم همیشگی» آن و سعادتی که به آن نسبت داده می شود، به جای این که سبب فراوانی و وفور عشق شود، باعث ایجاد کمبودی بارز شده است. هیچ گاه در طول تاریخ، این همه افراد از تعهدهای عشق رویایی سرخورده نشده اند. آیا ممکن است اهمیتی که به عشق داده می شود، مردم را برای دلزدگی مستعدتر کند، یا این روند تدریجی فرسایش عشق در تمام رابطه های زناشویی طبیعی است؟ علاقه من به این پرسش ها انگیزه اصلی بررسی دلزدگی زوج ها بود. هدف من درک دلزدگی، علل و عواقب آن و بهترین راه سازگاری با آن است.

دلزدگی زناشویی چیست؟

دلزدگی وضعیت دردناکی است که کسانی را که توقع دارند عشق رویایی به زندگیشان معنا ببخشد، متاثر می سازد. دلزدگی هنگامی بروز می کند که متوجه می شوند علی رغم تمام تلاش هایشان، رابطه شان به زندگی معنا نداده و نخواهد داد. ازدواج ها ممکن است بی آن که منجر به دلزدگی شوند، سرانجام خوبی نداشته باشند و سبب سرخوردگی و ناراحتی شوند. هنگامی که همسری بی دقت و بی توجه است، طرف مقابل می تواند تصمیم بگیرد که به زندگی با او ادامه دهد یا وی را ترک کند، اما وقتی کسی انتظار دارد که رابطه او با همسرش به زندگی اش معنا بدهد، چنین رنجش هایی غیرقابل تحمل خواهد بود.
دلزدگی زناشویی به علت مجموعه ای از توقعات غیرواقع گرایانه و فراز و نشیب های زندگی بروز می کند. برخلاف عقیده اغلب رویکردهای بالینی که در زوج درمانی استفاده می شوند، دلزدگی زوج ها به علت وجود اشکال در یک یا هر دو نفر یا اختلال در رابطه آن ها نیست.
دلزدگی از عشق یک روند تدریجی است. به ندرت به طور ناگهانی بروز می کند. در واقع صمیمیت و عشق به تدریج رنگ می بازند و به همراه آن احساس خستگی عمومی عارض می شود. در شدیدترین نوع آن، دلزدگی برابر است با فروپاشی رابطه. کسی که گرفتار دلزدگی شده است، به نحوی می خواهد بگوید: «همین است که هست! این رابطه دیگر برایم بس است. دیگر نمی توانم آن را تحمل کنم.»
دلزدگی طبق تعریف (و طبق تجربه های اشخاص) از پا افتادن از نظر جسمی، عاطفی و روانی است که از عدم تناسب مزمن بین توقعات و واقعیت ناشی می شود.
از پا افتادن جسمی
فرسودگی بدنی ناشی از دلزدگی برخلاف خستگی ناشی از دو ماراتون یا تمام روز را باغبانی کردن، به صورت خستگی مزمن بروز می کند که با خواب رفع نمی شود. معمولاً افراد دچار دلزدگی بعد از این که تمام تعطیلات آخر هفته را در تختخواب می گذرانند، صبح روز اول هفته با احساس خستگی و فرسودگی از خواب بیدار می شوند. تمام روز را با بی حالی پاهایشان را روی زمین می کشند و راه می روند و سرانجام وقتی که شب فرا می رسد، نمی توانند بخوابند. وقتی که حرف های ناخوشایند و بی توجهی های همسرشان را به یاد می آورند، دلشان به هم می خورد. در حالت خواب و بیداری تمام «گناهان» همسرشان بزرگ جلوه می کند. هنگامی که بالاخره به خواب می روند، گرفتار کابوس می شوند (مثلاً خانه شان در زلزله خراب شده و...).
بعضی افراد برای این که به خواب بروند، قرص خواب می خورند یا به مشروب پناه می برند؛ اما وقتی صبح روز بعد از خواب بیدار می شوند، خسته و کسل و بی حال هستند و سردرد شدیدی دارند. گاهی اوقات این افراد دچار سردرد مزمن، دردهای شکمی یا کمردرد می شوند. آن ها مستعد ابتلا به انواع بیماری ها می شوند و مرتبا دچار سرماخوردگی می گردند. بعضی افراد علاقه ای به غذا خوردن ندارند («در گلویم یک توده بزرگ هست.») عده ای دیگر بیش از اندازه می خورند («دست کم می توانم در زندگی از لذت خوردن بهره مند بشوم.»)
از پا افتادن عاطفی
مبتلایان به دلزدگی احساس می کنند که از نظر عاطفی تباه شده اند، آزرده و دلسردند. علاقه ای ندارند چیزی را توضیح بدهند و نمی خواهند برای مشکلاتشان کاری بکنند. معتقدند که دیگر برای آن ها و رابطه شان جای امیدواری باقی نمانده است. روز به روز ناراحت تر و غمگین تر می شوند؛ برایشان هر روز بدتر از روز پیش به نظر می رسد؛ زندگی تهی و بی معنا است؛ دیگر هیچ چیزی اهمیت ندارد. آن ها اغلب افسرده اند و نیروی کمی را که برایشان باقی مانده برای کار و فرزندانشان صرف می کنند. در انتهای تونل زندگی نوری نمی بینند. چون همه چیز در نظرشان بد جلوه می کند، احساس می کنند برای ایجاد هر نوع تغییری بی یار و یاورند. آن ها این عقیده را که می توانند همسرشان را تغییر دهند، کنار گذاشته اند و دیگر نیرو یا انگیزه ای برایشان باقی نمانده تا خودشان را تغییر دهند. چون به بروز هیچ تغییر و تحولی امید ندارند، حس می کنند که در دام افتاده اند. در موارد شدید، احساس یاس و بیهودگی می تواند منجر به آشفتگی عاطفی یا انگیزه خودکشی شود.( ۵ )
از پا افتادن روانی
از پا افتادن روانی ناشی از دلزدگی معمولاً به شکل کاهش خودباوری و نظر منفی گرایانه نسبت به روابط به خصوص رابطه با همسر تظاهر می یابد. در ابتدا هنگامی که یک زوج عاشق همدیگر هستند؛ نه تنها یکدیگر را دوست دارند، بلکه در باره خودشان هم حس خوبی دارند. همین احساس سبب می شود در مورد سایر جوانب زندگی نیز حس خوشایندی داشته باشند؛ گویا جادوی عشق همه چیز را طلسم کرده است. از ورای بلور صورتی رنگ عشق، هر دو نفر زیبا، دل انگیز و شهوت انگیز به نظر می رسند. زندگی سراسر پیمان و تعهد و خوشایند است.
با شروع دلزدگی، دیگر هیچ چیز مثل گذشته تحسین برانگیز نیست. هر دو نفر به طور دردناکی به کوچک ترین کارهای طرف مقابل توجه می کنند، کارهایی که سبب می شود تحملشان را از دست بدهند و فریاد بکشند («ببین چطور سرفه می کند»، «رانندگی اش را نگاه کن»، «پاهای کثیفش را ببین»). هر دو نفر شکیباییشان را برای مسائلی از این قبیل از دست داده اند.
احساس یاس و سرخوردگی فقط به همسر محدود نمی شود. این اشخاص احساس وحشتناکی در مورد ناکامی خودشان یا شکست در مهم ترین رابطه موجود در زندگی دارند (حتی اگر تقصیر آن ها نبوده یا تمام تلاششان را برای پیشگیری از این اتفاق به کار گرفته باشند). هنگامی که تصویر خودشان را در آینه نگاه می کنند، کسی را می بینند که دوستش ندارند. چین و چروک هایی را می بینند که قبلاً وجود نداشتند. احساس سرخوردگی مثل عشقی که قبلاً وجود داشت، فراگیرتر از رابطه بین دو نفر است. این احساس روی زندگیشان، احساسشان در مورد سایر افراد، آینده و توانایی عشق ورزیدنشان تاثیر می گذارد.

نظرات کاربران درباره کتاب چه کنیم تا عشق رویایی به دلزدگی نینجامد

کتاب خوبیه که به زبان ساده مشکلات رو بیان می کنه
در 1 ماه پیش توسط فرهاد اميني اصل
سلام. ممنون. واقعا فوق العاده هست مخصوصا برای ما ایرانی ها😊
در 2 هفته پیش توسط باران محمدی