فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مینوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب حس ناب دل

کتاب حس ناب دل

نسخه الکترونیک کتاب حس ناب دل به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۴۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب حس ناب دل

خاطرات را در محل خاطره سازی‌هایمان مرور می‌کردم، منزل تو در قفسه سینه‌ام دیگر نقطه‌ای برای پاره شدن نداشت، نمی‌دانم، شاید سینه‌ام از فولاد ساخته‌شده است که این‌گونه قلبم را تحمل می‌کند.

بخشی از کتاب حس ناب دل

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱

آن قدر غرق دوست داشتن هایت بودم،
که
برنامه ریزی هایت برای رفتن را نفهمیدم
تا آنکه روزی رفتی
و من
در حسرت باور رفتنت باقی ماندم.

۲

می دانی! گاهی آن قدر برای داشتنت خودخواه می شوم
که
آرزو می کنم ای کاش بیماری ناشناخته ای داشته بودی،
که تنها من می توانستم کنارت بمانم.

۳

زمان! متنفرم از زمانی،
که بخواهد دردت را از جان من کم کند.
تنها درد توست که
دردناک ترین درد زیبای جهان من است.

۴

جای جای تنت لانه ی من است...
دست هایم تنها، مُهر تثبیت را کم داشت.

۵

جان هم انگار صدایی دارد...
که این گونه تو را فریاد می زند.

۶

دیگر خیابان ها هم برای من ناامن شده است...
وقتی عابری با بوی عطر تو از کنارم گذشت.

۷

مگر گفتن دوستت دارم به یار جانتان چه چیزی از شما کم می کند!
غرورتان کم می شود؟ خب بشود!
اینکه باعث افتخارتان باید باشد که غرورتان برای یار جانتان خاموش شده است
اصلاً عشق مگر با غرور معنی می شود؟!
چرا عشق آمیخته با احترام را با عشق آمیخته با غرور اشتباه تفسیر می کنید!
بروید به سمت یار زیبایی هایتان را نثارش کنید، با زیبایی هایتان همدیگر را تامین کنید،
عاشقانه هایتان را به پایش بریزید...
باور کنید چیزی از شما کم نمی شود و برعکس حس ناب شیرینی در وجودتان رخنه می کند، حسی که در هیچ کجای جهان نظیرش وجود ندارد، آرامش کنارتان بازمی گردد.
اتفاقی به سراغش و به قربان روی ماهش بروید،
با جملات و عشوه هایتان جادو به پا کنید،
حتماً که نباید او بیاید و بحثی باز شود تا شما حرف بزنید، گاهی بی بهانه خودتان به سراغش بروید
بی مقدمه عشق دهید، هیز شوید برایش،
تلفن هایتان را بگیرید و آن قدر از عاشقانه پر کنیدش تا وقتی که بعد از تمام روزمرگی ها یکهو به سراغش رفت و حرفتان را خواند انرژی نو بگیرد،
مطمئن باشید که چند برابر این انرژی در زندگی تان جریان می گیرد.
ناراحتید از او؟ خب باشید طبیعی است،
تلخ و شیرین ها است که جذاب تر می کند عشق را، بی بهانه خودتان در آغوشش بروید و با صمیمی ترین حالت و لحن ناراحتیتان را بازگو کنید،
ناراحتی هایتان از او را، برای خود زاپاس نکنید کنج دلتان، با جمع آوری آن فاجعه به بار نیاورید...
نگذارید روزمرگی ها و قهرهای گاه و بی گاه شما را از هم دور کند و به بی تفاوتی تبدیل شود...
به بی تفاوتی که رسید باید فاتحه ی رابطه را خواند...
دلبری کنید برای دلبر جانتان، باور کنید همه چیز با مهر و کلماتتان حل می شود.

۸

من از تمامی ساعت های جهان متنفرم...
از عقربه هایی که بخواهد با گذشتنش نبودنت را سهل کند.

۹

مدار جغرافیای جهان را نمی دانم
اما
مدار جغرافیای جهان من در چرخش هوای نفس های توست.

۱۰

تو شاید بتوانی
امروز مرا کنار بگذاری
و
زندگی خود را بدون من سر کنی، اما تو هرگز نمی توانی
من را درگذشته ات کنار بگذاری، زمان ثبت شد و بخشی از گذشته ات در تصرف من بوده است
که در قیامت با تو به حساب می نشینم روزهای عمری که از من گرفتی
اما
زمانی می رسد که من درگذشته ی پنهان تو
برایت آشکارترین خواهم شد
زمانی که با به یادآوردنش دیگر هیچ راهی جز افسوس نداری و دنیایت دیگر جهنم است.

۱۱

تو در وجودت چه داری، که
این گونه مرا منقلب می کند...
که کلمات در مقابلت فرار می کنند
و هیچ کدامش گنجایش وصف تو را ندارند
و تمام آن ها در برابرت به سکوت می نشینند.

۱۲

درد من تویی، اما...
چه گناهی کرده ام که درمان هم باید دست تو باشد.

۱۳

انگار تمام سنگفرش های آن خیابان ناله سر داده بودند،
وقتی خیابان خاطره هایمان را با غمت گذر کردم.

۱۴

دستانت را که می گیرم
انگار در عالم دیگری قرار می گیرم،
انگار در ذره ذره ی سلول های خونم مسکن عجیبی تزریق می شود،
تو قطعاً از خارق العاده هایی هستی که
من برای خود کشف کرده ام.

۱۵

دختربچه های کوچک را دیده ای، گاهی از خدا می خواهند: خدایا من قول می دهم چشمانم را ببندم آن ها نفهمند و تو، هم شب ها که تاریک است و عروسک هایم در حال حرف زدن هستند، بگذار حرف هایشان را بشنوم.
مثل همان بچه های کوچک شده ام،
دیوانگی هایم آن قدر غیرمعمول می شود که
به خدا می گویم: خدایا قول می دهم به کسی نگویم، من چشمانم را می بندم زمانی که باز می کنم در کنارش باشم، بگذار شب ها وقتی خواب است فقط ببینمش، همین را می خواهم، قول می دهم حتی او را هم باخبر نکنم و بیدارش نکنم، فقط ببینمش جانم تازه شود، همین.

۱۶

خاطرات را در محل خاطره سازی هایمان مرور می کردم،
منزل تو در قفسه سینه ام دیگر نقطه ای برای پاره شدن نداشت،
نمی دانم، شاید سینه ام از فولاد ساخته شده است
که این گونه قلبم را تحمل می کند.

۱۷

می دانم درد تو در میان این همه درد جهان مسخره است
و باید کنار بگذارمش،
اما من فقط می دانم.

۱۸

باران که می بارد همین که می دانم
ابرهایش از شهر تو و هوای اطراف نفس های تو عبور کرده است
و اکنون بر سر من می بارد،
نفسم را تازه می کند و وجودم را سرشار از تو می کند.

۱۹

باران می بارد
چشم من می بارد
دلِ دل تنگ من از دوری یار می بارد
باران می بارد!
سیل در رودخانه به پا کرده است!
اخبار را قطع کن
خبرِ سیلابِ دل و چشم پر از خون مرا پخش کنید
تا که محبوب دلم گوش دهد
که به بوسه چشم پرخون مرا خوب کند
حال نااحوال روزهای مرا خوب کند!
و به آن خانه ی امنِ وجودش مرا بفشارد
که دلِ خون من از دل تنگی
تا به یک چشم برهم زدنی خوب شود.

نظرات کاربران درباره کتاب حس ناب دل