عادل فردوسی‌پور - پیگیر اخبار نباشید
Loading

چند لحظه ...
کتاب جاده‌ی تارا

کتاب جاده‌ی تارا

نسخه الکترونیک کتاب جاده‌ی تارا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۱۰,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب جاده‌ی تارا

درباره کتاب جاده‌ی تارا

کتاب «جاده‌ی تارا» Tara Road نوشته‌ی «مائیو بنچی» در 28 آگوست سال 1998 منتشر شد. این داستان یک روایت ساده و واقع‌گرا از زندگی زنی بیوه به نام خانم رایان به همراه دو دخترش به نام‌های رزمری و هیلاری در اواخر قرن بیستم است. در آن زمان حضور اینترنت و هزاران اتفاق دیگر سبک زندگی مردم را تغییر داد و آن‌ها را با روابط جدید روبه‌رو کرد. در این داستان این دو دختر نیز زندگی بسیار متفاوتی از مادرشان را تجربه می‌کنند، آن‌ها تحصیلات دانشگاهی را رها می‌کنند و به منشیگری مشغول می‌شوند. نگرانی‌ها و دغدغه‌های مادر این دو دختر سبب فاصله و جدایی آن‌ها می‌شود. مادری از دهه‌ی چهل و پنجاه میلادی که در ازدواجش ناکام بوده است آرزو دارد دو دخترش نیز ازدواج کنند و خوشبخت بشوند ولی او در اواخر دهه‌ی نود میلادی با دنیایی متفاوت از دنیای جوانی خودش مواجه می‌شود. دخترش، رزمری با یکی از دوستانش تصمیم می‌گیرند از خانواده جدا شوند و زندگی جداگانه‌ای را تجربه کنند و روابط شخصی خودشان را داشته باشند. داستان کتاب «جاده‌ی تارا» زمانی به اوج خود می‌رسد که یکی از زنان داستان تصمیم می‌گیرد خانه‌اش را با زنی که تا به حال ملاقات نکرده است عوض کند و مدتی را در جای دیگر زندگی کند. این تجربه‌ی خاص و مجموعه اتفاقاتی که به دنبال خود ایجاد می‌کند داستان کتاب «جاده‌ی تارا» را شکل می‌دهد.

تفاوت فرهنگ میان جوانان و والدین موضوع اصلی داستان کتاب «جاده‌ی تارا» نوشته‌ی «مائیو بنچی» است. این نویسنده به زیبایی تفکرات سنتی و رایج یک مادر را به تصویر کشیده و اختلافات مادر و فرزندی را با زبانی شیرین بیان کرده است. داستان این کتاب بسیار روان و خوش‌خوان است، مطالعه‌ی این اثر برای دوستداران رمان با موضوعات خانوادگی و عاشقانه خواندنی و جالب است. «گیلیز مک‌کینون»  Gillies MacKinnon کارگردان اسکاتلندی براساس داستان کتاب «جاده‌ی تارا» نوشته‌ی «مائیو بنچی» فیلم سینمایی با بازی «اندی مک‌داول» Andie MacDowell و «اولیویا ویلیامز» Olivia Williams در سال 2005 ساخت.

درباره مائیو بنچی

«مائیو بنچی» Maeve Binchy Snell نویسنده‌ی ایرلندی در تاریخ 28 مه سال 1940 در دابلین به دنیا آمد. او تحصیلاتش را در رشته‌ی تاریخ کالج دانشگاهی دوبلین به سرانجام رساند و پس از آن به تدریس زبان‌های فرانسه، لاتین و تاریخ مشغول شد. او همچنین در آن دوران برای نشریه آیریش تایمز The Irish Times داستان و مقاله می‌نوشت. «بنچی» از دهه‌ی هشتاد نوشتن رمان و داستان را به‌طورجدی دنبال کرد و در کمتر از چند سال به یکی از نویسندگان برجسته‌ی ایرلندی تبدیل شد. آثار این نویسنده شهرت جهانی و جزو لیست پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک‌تایمز قرار دارند. آثار او به بیش از سی زبان دنیا ترجمه شده‌اند و بیش از چهل میلیون نسخه از آن‌ها در سراسر دنیا به فروش رفته است. او در 30 ژوئیه سال 2012 در سن هفتادودو سالگی درگذشت.  

ترجمه کتاب جاده‌ی تارا به زبان فارسی

کتاب «جاده‌ی تارا» نوشته‌ی «مائیو بنچی» با ترجمه‌ی «اسدالله امرایی» از سوی انتشارات کتاب‌سرای تندیس در سال 1396 منتشر شد که نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. «اسدالله امرایی» مترجم پرکار ایرانی متولد سال 1339 شهر ری است، او تحصیلاتش را در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی به سرانجام رسانده است و از دهه‌ی شصت در حوزه‌ی مطبوعات مشغول به فعالیت است. او یکی از مترجمان برجسته‌ی ایرانی است و در کارنامه‌ی کاریش ترجمه‌ی آثار نویسندگانی همچون «هاینریش بل» و «ایزابل آلنده» را دارد. ازجمله آثار ترجمه‌ شده‌ی او می‌توان به «داستان‌ ناگهان» اثر «جیمز توماس»، «برف‌های کلیمانجارو» اثر «ارنست همینگوی» و «کوری» اثر «ژوزه ساراماگو» اشاره کرد که نسخه‌ی الکترونیک و صوتی آن‌ها در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای مطالعه و دانلود موجود است.

در بخشی از کتاب جاده‌ی تارا می‌خوانیم

دنی بیست‌وسه سال داشت. عمویش مشاور املاک بود. مرد جوان توی شهر کوچک سراغ هر کاری رفته بود، همه‌کاره و هیچ‌کاره؛ جواز مشاور املاک هم داشت، مدتی توی بنگاه عمویش کار می‌کرده و وقتی مدرسه‌اش تمام شده چند وقتی پادویی او را برعهده داشته. آن‌ها بذر و کود هم می‌فروختند و این علاوه بر ملک و گله بود؛ اما با تغییراتی که در ایرلند پیش آمد، مستغلات ترقی کرد و اهمیت یافت. بعد به کرک سیتی رفت و مدتی آنجا ماند، حالا هم به دابلین آمده و اين کار را گرفته است.

مثل بچه‌ای که شب عید ذوق‌زده باشد، همراه رزمری و رایا رفت. گفت که خوشش نمی‌آید توی دفتر بماند و دوست دارد مشتری‌ها را بیرون ببرد. همه همین‌طور بودند. می‌دانست برای آن‌که بتواند چنان آزادی‌هایی در دابلین داشته باشد، باید آمده بود، اما مدت زیادی نمی‌ماند.

حالا کجا می‌ماند؟ رزمری قبلاً به کسی علاقه نشان نمی‌داد. رایا اندوهگین نگاه می‌کرد. همه‌ی مردهای توی دفتر کشتیارش شده بودند بلکه روی خوش‌نشان بدهد، و حرف را از دهانش می‌قاپیدند. اما هیچ‌وقت دهان باز نکرد که بپرسد چه کسی کجا زندگی می‌کند و چه دارد. اما دنی فرق می‌کرد. رزمری گردن گرفت و از گوشه‌ی چشم نگاهش کرد.

«خوب بگو ببینم آن سر دنیا که زندگی نمی‌کنی؟»

 

هیچ مردی پیدا نمی‌شد که جلو رزمری کم نیاورد و نشانی خانه‌اش را ندهد و نداند که او کجا زندگی می‌کند. اما دنی اصلاً قضیه را شخصی نمی‌دید. این حرف‌ها بخشی از گفتگوی کلی‌شان بود. وقتی حرف می‌زد به هر دوتایشان نگاه می‌کرد. چه شانسی داشت. یک بابایی به اسم شون اوبرایان را دیده بود که پنداری کمی خل‌وضع بود. خانه‌ی بزرگی را توی جاده‌ی تارا به ارث برده بود و خودش از پس نگهداری آن برنمی‌آمد، حال و حوصله‌ی این طرف و آن طرف رفتن را نداشت که با این و آن چانه بزند، دنبال یکی دو نفر می‌گشت که بیایند آنجا بنشینند. پسرها زیاد قر و فر ندارند و نمی‌خواهند همه جا تمیز و مرتب باشد.

لبخند محجوبانه‌ای زد، گویی می‌خواست حالی‌شان کند که پسرها وازده هستند.

خب. از قرار او و رفقایش آنجا زندگی می‌کنند. هر کدام اتاقی گرفته ان، و مراقب خانه هم هستند تا شون تصمیم بگیرد که چه کار می‌خواهد بکند. برای همه‌شان خوب بود.

دخترها می‌خواستند بدانند چه جور جایی است.

جاده‌ی تارا خیلی تر و تمیز است. خانه‌های بزرگ و بدون در با باغچه‌های بزرپ پر از دارو درخت، خانه‌های کوچک کنار خیابان. شماره‌ی 16 خانه‌ی قدیمی بزرگی بود و به قول دنی کلنگی، نمور و درب و داغان.

مشخصات کتاب جاده‌ی تارا

نظرات کاربران درباره کتاب جاده‌ی تارا

این کتاب معرکه س.قصه ی رشد زنی خانه دار و خانواده دوسته که توی فرهنگ ایرلند زندگی میکنه و چقد فرهنگ ایرلندیا شبیه ما بود.توصیه ش میکنم
در ۸ ماه پیش توسط مبینا اسکندری ( | )