فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب روش‌شناسی پژوهش‌های فلسفی

نسخه الکترونیک کتاب روش‌شناسی پژوهش‌های فلسفی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب روش‌شناسی پژوهش‌های فلسفی

اگر یکی از اهداف تعلیم و تربیت را مواجهه با مسائل آینده و نوآوری بدانیم، باید علاقه به مطالعه و پژوهش علمی در کانون توجه قرار گیرد و تقویت شود، زیرا دانشی که از طریق مطالعه و تحقیق به دست می‌آید ثبات و پایداری بیشتری در ذهن دارد. اصولاً، رغبت به مطالعه و پژوهش امری متکی بر فعالیت‌های ذهنی و تجربی پژوهشگر است؛ یعنی خود باید در مسائل علمی کند‌وکاو کند، نه آن‌که این مسائل در قالب‌های نظری آماده در ذهن او گنجانیده شود. به بیان دیگر، «هدف تعلیم و تربیت انباشتن ذهن از دانش نیست، بلکه وسیلۀ دستیابی به یافته‌های علمی به منظور خلاقیت و سازندگی است. از طرف ‌دیگر، این‌طور به نظر می‌رسد که بیان کلیشه‌ای دانش موجب ایجاد اثرات نامطلوبی می‌شود»

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.33 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۷ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب روش‌شناسی پژوهش‌های فلسفی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱. آسیب شناسی پژوهش فلسفی به مثابه طرح مسئله

فعالیت هایی که ذیل عنوان مطالعه انجام می گیرند دو صورت دارند: مطالعه پراکنده در باب امر یا اموری، و تتبع منظم در منابع مربوط به یک بحث با فکر معطوف به حل مسئله. مطالعه نظام مند برحسب اهداف و روش از تنوع برخوردار است: آموزشی، ترویجی، تبلیغی، اطلاع رسانی و پژوهشی. قوت و ضعف، کارایی و اثربخشی هر یک از آن ها ملاک های خاصی دارد، به همین دلیل سنجش آن ها ملاک های متمایزی می طلبد. در کاربرد عرفی هر مطالعه ای تحقیق خوانده می شود، اما تحقیق و پژوهش، در اصطلاح خاص آن، که در این متن مد نظر است، صرفاً به مطالعه نظام مند و معطوف به جهت گیری اطلاق می شود که از برنامه های آموزشی، ترویجی و اطلاع رسانی تمایز ساختاری دارد. «پژوهشِ اثربخش عاملِ تولید علم و باعث توسعه مستمر دانش است، چرا که علم از مسئله فربه می شود و مسئله در مطالعات نظام مند به میان می آید و با پژوهش روشمند تحلیل شده و پاسخ می یابد» (فرامرز قراملکی ۱۳۸۰، ۲۲ ).
اگر یکی از اهداف تعلیم و تربیت را مواجهه با مسائل آینده و نوآوری بدانیم، باید علاقه به مطالعه و پژوهش علمی در کانون توجه قرار گیرد و تقویت شود، زیرا دانشی که از طریق مطالعه و تحقیق به دست می آید ثبات و پایداری بیشتری در ذهن دارد. اصولاً، رغبت به مطالعه و پژوهش امری متکی بر فعالیت های ذهنی و تجربی پژوهشگر است؛ یعنی خود باید در مسائل علمی کند وکاو کند، نه آن که این مسائل در قالب های نظری آماده در ذهن او گنجانیده شود. به بیان دیگر، «هدف تعلیم و تربیت انباشتن ذهن از دانش نیست، بلکه وسیله دستیابی به یافته های علمی به منظور خلاقیت و سازندگی است. از طرف دیگر، این طور به نظر می رسد که بیان کلیشه ای دانش موجب ایجاد اثرات نامطلوبی می شود» (یغما ۱۳۷۲، ۳۷).
به عکس دیدگاه رایج، که یافته های پژوهشی را همواره ثابت و تغییرناپذیر تلقی می کند، همه عناصر شکل دهنده روش های پژوهشی از ظرفیت و قابلیت تجدید و تکمیل پذیری برخوردارند و یافته های پژوهشی همواره در حال تغییر و اصلاح هستند، چنان که تکامل تدریجی علم منطق نمونه تکامل پذیری روش پژوهش در علم فلسفه است. بنابراین، پژوهش فلسفی نمی تواند نسخه ثابت تجویزشده ای برای آینده باشد. همچنین، فراگیرندگان فکر می کنند که یافته های حاضر کامل اند؛ چنین تصوری از علم جایی برای مطالعه و پژوهش باقی نمی گذارد. این گونه شیوه انتخاب و سازماندهی محتوا در کتاب های درسی وقتی با روش تدریس سنتی توام شود، باعث از بین رفتن انگیزه و رغبت به مطالعه و پژوهش می شود. در نتیجه «نظام آموزش و پرورش تنها به یادسپاری بخشی از اطلاعات می پردازد و با فرایند مطالعه و پژوهش بیگانه می ماند و در نهایت به مرور، توانایی آفرینش و کاربست یافته های علمی را که حاصل تلاش بشر در طول تاریخ است، از دست می دهد» (نادری، سیف نراقی و شاهپوریان ۱۳۷۵، ۲۵).
پژوهش فلسفی سابقه ای طولانی دارد که با فراز و نشیب هایی همراه بوده است. بررسی سیر تاریخی پژوهش فلسفی و علل و عوامل فراز و فرود آن و آسیب شناسی وضعیت فعلی پژوهش فلسفی می تواند چراغ راه آینده چنین پژوهشی باشد. در این جا به بعضی از عوامل منفی تاثیرگذار بر فرایند پژوهش فلسفی اشاره می کنیم (فراهانی و عریضی ۱۳۸۸، ۲۱۵ـ ۲۲۵):

نداشتن طرح نامه پژوهشی: استفاده نکردن از طرح اولیه برای پژوهش به سردرگمی خواننده و احساس تهیدستی وی پس از مطالعه اثر می انجامد. از دست رفتن سازواره و انسجام منطقی مطالب و محورها محصول این آسیب است. چه بسا نوشته ای که آکنده از نکته و مطالب علمی است به دلیل پراکندگی و نداشتن طرح واره چیزی افزون بر کشکول نویسی نباشد.

رعایت نکردن اصل تقدم آموزش بر پژوهش: آموزش بر پژوهش مقدم است و هر محقق باید در زمینه کاری خود متخصصی آموزش دیده باشد. پژوهشگر غیرمتخصص قواعد و قوانین علم مربوط و موضوعات جدید و مهم و ابعاد آن ها را نمی شناسد، و در نتیجه پژوهشی غیرحرفه ای و ناقص ارائه می کند و گاهی به کژراهه می رود و سالیان زیادی از عمر خود و امکانات را تلف می سازد. متاسفانه فرهنگ تخصص قبل از پژوهش فلسفی هنوز جای خود را به خوبی باز نکرده و همگان به خود اجازه می دهند بدون گذراندن رشته تخصصی مربوط، پژوهش و اظهارنظر غیرعالمانه کنند. با فقدان این شرط لازم و بایسته، پژوهش انجام شده ناقص خواهد بود و مخاطبان را گاه به ورطه خطاهای علمی نیز در خواهد افکند. در مقالاتی که نگاشته می شوند ــ چه از نوع تالیف و گردآوری چه از نوع پژوهش واقعی ــ اِشراف پژوهشگر بر حوزه معنایی و پژوهشی موضوع، پیشینه پژوهش در آن زمینه، منابع، آرا و دیدگاه های کهن و نوپدید باید به اندازه کافی و بایسته باشد. فقدان هر یک از این شرایط به موازی کاری، ناقص اندیشی، بیراهه روی و آسیب هایی از این دست می انجامد.

خلط «تحقیق» با «اطلاع رسانی آموزشی و ترویجی»: «پژوهشگر مسئله محور است یعنی مشکل و موضوع خود را تحلیل کرده به مسائل یا مسئله تبدیل می کند و به دنبال حل آن می رود و برای آن فرضیه ای نو ارائه می کند» (بیابانگرد ۱۳۸۲، ۷۷). اما کسی که در صدد آموزش و اطلاع رسانی ترویجی است، موضوع محور یا مشکل محور است؛ از این رو به مقدمات، حواشی، مصادیق و ابعاد مطلب می پردازد و هدف او اقناع مخاطب یا پر کردن ذهن او از معلومات است، نه حل مسئله و نوآوری.
از جمله شرایط لازم برای هر پژوهش دانستن سوال اصلی است که به مثابه تنقیح مناط و تحریر محل نزاع است، امری که سوگمندانه در بسیاری از پژوهش ها و مقالات نامشخص مبهم و ناپیداست. به نظر می رسد در بسیاری از نوشته هایی از این دست این ابهام از ناحیه خود نویسنده است که از آغاز نمی داند چه می خواهد بگوید و فقط در پی آن است تا مطالبی سرهم بندی کند که با موضوع اصلی مقاله ارتباط کلی داشته باشند. پر واضح است که از چنین مقالاتی هیچ دستاورد روشنی حاصل نخواهد شد.
در بسیاری از پژوهش ها شاهد این کاستی هستیم که پژوهشگران سخن اصلی و مقصود خود را پس از آوردن مقدماتی دور و دراز عرضه می دارند؛ چنان که نیمی از حجم نوشته یا بیشتر در واقع نقش مقدمه سخن را بازی می کند. در مواردی اصل سخن که حاصل پژوهش به شمار می آید، و به اصطلاح حرف نویسنده است، بسیار کوتاه است و به تعبیر عامیانه دو کلمه بیشتر نیست، اما با طول و تفصیل و مقدمه و موخره همراه شده تا به صورتی فریبنده شکل مقاله بیابد. این پدیده در درازمدت بلکه در کوتاه مدت به سلب اعتماد خواننده می انجامد. این آسیب به ویژه در میان تازه کاران و نوقلمان عرصه نگارش و پژوهش مشهودتر است.

جمع مسائل تحت مسئله واحد:(۱) تحقیق مسئله محور است و هرچه مسئله تحقیق جزئی تر باشد، نتیجه دقیق تر خواهد بود؛ از این رو لازم است که مسئله و موضوع تحقیق به مسائل متعدد تجزیه و از آن میان یک مسئله برای تحقیق انتخاب شود؛ چنان که فیلسوفان برجسته برای حل موضوعات فلسفی آن ها را به مسائل جزئی تقسیم و هر یک را جداگانه بررسی می کردند، و از خلط مسائل به شدت پرهیز داشتند. برخی از صاحب نظران توصیه کرده اند که از راه های زیر برای تجزیه موضوع و مشکل به مسائل استفاده شود: تجزیه به علل محتمل، تجزیه به آثار محتمل، تجزیه به ابعاد مختلف، تجزیه به مصادیق. اگر مسائل تحقیق از هم جدا نشوند، ممکن است پژوهشگر مصداق را با ابعاد یا آثار را با علل محتمل اشتباه کند و در تحقیق و نتیجه آن به خطا برود.

خلط داده ها با اطلاعات: پژوهشگر در جریان تحقیقْ نخست به اطلاعاتی خام دست می یابد که به آن ها «داده ها» یا «یافته ها» گویند. سپس این یافته ها ارزیابی می شوند و اطلاعات ارزشمند و معتبر به دست می آیند. این اطلاعات معتبر برای تحقیق پردازش می شوند. اطلاعات شایسته و معتبر آن هایی هستند که مرتبط با موضوع، کامل، صادق، دقیق، واضح، نو و مستند باشند. اما گاهی برخی پژوهشگران یافته ها را به جای اطلاعات به کار می گیرند، در حالی که یافته ها ارزش کاربردی ندارند؛ مثلاً، کسی که هر مطلبی را از هر کتابی بدون بررسی سند ارزیابی متن به کار بَرَد محقق شمرده نمی شود.

خلط گستره علوم و روش آن ها: هر پژوهشگر نه فقط نیازمند روش تحقیق است، بلکه نیازمند بازآموزی و نوسازی روش تحقیق خود در طول زمان است. برخی از پژوهشگران از این نیاز اساسی غافل شده اند و در نتیجه، پژوهش آن ها شکل و سامان خوبی ندارد، یا از آن استفاده بهینه نمی شود. گاهی محققان روش تحقیق عمومی را می دانند، ولی از اقسام روش های تحقیق، به ویژه روش های تخصصی هر حوزه و روش پژوهش میان رشته ای، آگاهی ندارند؛ از این رو در انتخاب روش مناسب تحقیق با مشکل مواجه می شوند. بنابراین، لازم است که پژوهشگران علاوه بر آگاهی از روش تحقیق، از روش شناسی روش های تحقیق نیز آگاه باشند. روشن است که با روش و چارچوب یک علم نمی توان مسائل علم دیگر را حل کرد. نمی توان روش عقلی را ــ که در فلسفه و منطق به کار می رود ــ جایگزین روش تجربی در علوم تجربی ساخت، یا نمی توان روش نقلی را که در حدیث استفاده می شود، با روش دیگری عوض کرد.

مطالعات تاریخی فلسفه بدون توجه به تاریخ علم: مطالعه تاریخ و سیر تطور هر موضوع امری لازم است. دیدگاه ها درباره مسائل فلسفی در طول تاریخ تغییر می کنند و غالباً هر دیدگاه در نظریه های بعدی اثر می گذارد و گاهی یک مسئله بین چند علم یا چند مذهب دست به دست می شود و شکل اولیه آن تغییر می یابد. مطالعه تاریخی و تحلیلی مسائل سبب می شود مطالب و دیدگاه ها و دلایل معنادار شوند و شناخت سلف (گذشته) در پرتو خلف (آینده) حاصل آید. بی توجهی به تاریخ مسئله و علم نیز مانع فهم درست مسئله می شود. مطالعه تاریخی به معنای شناخت پیشینه حادثه و آینده حوادث است، تاریخ شناخت سلف در پرتو خلف است. مطالعه مسائل فلسفی نیز همین روش را می طلبد، یعنی، مثلاً، اصالت وجود نتایج و پیامدهایی در حوزه های دیگر دارد که باید روشن شود. یکی از آسیب های علمی پژوهش های فلسفی آن است که پیامد، نتایج و آثارشان در عصر حاضر تحلیل و تبیین نشود و مسائل فلسفی به صورت مسائل ذهنی و نظری باقی بمانند.

تبارشناسی نکردن مسائل و حصرگرایی در تبیین: برخی از مسائل تک تباری هستند و برای بررسی آن ها نیازی به مطالعات میان رشته ای نیست. اما برخی از مسائل چندتباری هستند، مثل ماهیت ایمان که از منظر علم کلام، تفسیر قرآن و روان شناسی قابل بررسی است، همچنین علل خودکشی که می توان آن را از منظر روان شناسی، جامعه شناسی، اقتصاد، کلام و فقه بررسی کرد. در این گونه مسائل بدون مطالعات میان رشته ای و تطبیقی جواب کامل به دست نمی آید. برخی از پژوهشگران به تبارشناسی مسائل توجه نمی کنند، از این رو مسئله را تک بُعدی و ناقص می بینند و پژوهش آنان نتیجه کامل نمی دهد. این خطا در خلط روش علم مورد استفاده نیز تاثیر دارد.
در چنین شرایطی تبیین مطالب و تشریح علت ها می تواند طولی باشد که در این صورت این تبیین ها یکدیگر را نفی نمی کنند، چون ساحت های آن ها متفاوت است، ممکن است همگی صحیح باشند. مثلاً «علیت» می تواند تبیین متافیزیکی داشته باشد و به خدا نسبت داده شود و نیز می تواند تبیین فیزیکی و مادی داشته باشد و به انسان نسبت داده شود، چرا که ساحت علوم عقلی و علوم تجربی یکسان نیست و این ها یکدیگر را نفی نمی کنند. این اصل شبیه است به قاعده «جمع میان دو متعارض بهتر از ترک یکی از آن هاست» (مظفر ۱۳۸۱، ۳۹۸) در احادیث، یا قاعده «به کارگیری لفظ در بیشتر از یک معنا» در اصول فقه (مظفر ۱۳۸۱، ۶۸). مسئله همچنین ممکن است تبیین عرضی داشته باشد. در این صورت دو تبیین در یک سطح معرفتی هستند و ممکن است قابل جمع و سازگار با هم باشند (مثل علل معدّه در مورد یک معلول)، یا قابل جمع نباشند، چرا که با یکدیگر تناقض دارند. مثلاً اگر از یک مسئله دو تبیین جامعه شناختی عرضه شود، باید یکی را انتخاب کرد و نظریه رقیب را از صحنه خارج ساخت. گاهی خلط تبیین طولی و عرضی، و حصرگرایی در پژوهش موجب نفی بدون دلیل دیدگاه های رقیب می شود.
برای فهم متن و تفسیر آن به دو گونه می توان عمل کرد: یکی تفسیر مسبوق به نظریه است که در این شیوه فرد دیدگاه خود را درباره موضوع تحقیق از قبل انتخاب کرده است و می کوشد دیدگاه خود را بر متن تحمیل کند. دیگری تفسیر مسبوق به مسئله است که پژوهشگر مسئله خود را بر متن (مثلاً قرآن) عرضه می کند و بی طرفانه نظر متن را می جوید که در این صورتْ مسئله یا مقبول متن است یا مردود آن یا اصلاً در متن مطرح نشده است. یکی از آسیب های تحقیقات فلسفی «تفسیر مسبوق به نظریه» است که در قرآن و احادیث از آن به «تفسیر به رای» تعبیر شده است و پژوهش را به کژراهه می برد. در واقع پژوهشگر فلسفه با استفاده از این شیوه برای نظریات خود به دنبال موید می گردد.

کم توجهی به نیازسنجی در انتخاب موضوعات پژوهشی: روش صحیح انتخاب موضوع آن است که در انتخاب موضوع تحقیق به این معیارها توجه شود: نیاز جامعه و مراکز علمی، استعداد و توان پژوهشگر، علاقه پژوهشگر و ضرورت پژوهش در موضوع. در بسیاری از موارد، مراکز پژوهشی و پژوهشگران از روش صحیح انتخاب موضوع و مسئله پیروی نمی کنند، بلکه گاهی برای رفع تکلیف اقدام به انتخاب موضوع پایان نامه می کنند. لازم است موضوعات و مسائل هر حوزه پژوهشی خود موضوع یک پژوهشِ وسیع کاربردی قرار گیرد و حاصل این پژوهش در اختیار پژوهشگران گذاشته شود. در موارد بسیاری نگرش ذهنیت گرایانه نویسنده به سبب دور ماندن از عینیت گرایی و محرومیت از حضور در جامعه مخاطبان و نیز نداشتن نیازسنجی و زمینه یابی های لازم حاصل دسترنج نویسنده را چنان می سازد که جز تسوید اوراق نامی دیگر بر آن نمی توان نهاد؛ هرچند پژوهشگر به گمان خود انگیزه ای رسالت محور داشته و از سَرِ درد و دغدغه به پژوهش و نگارش دست یازیده است. ضرورت برخورداری از برخی توانمندی ها مانند تسلط پژوهشگران فلسفه بر زبان دوم و سوم (عربی، انگلیسی و...) و لزوم برنامه ریزی برای تحقق آن نیز بر کسی پوشیده نیست.
بر این اساس می توان گفت که تحقیقاتِ بنیادی و کاربردی هر دو مورد نیازند، اما گاهی آن قدر به پژوهش های بنیادی و نظری اهمیت داده می شود و درباره مسائل ذهنی پژوهش یا بازپژوهی صورت می گیرند که از تحقیقات کاربردی غفلت می شود، علت آن است که در این پژوهش ها به مسائل عینی جامعه توجه نمی شود.

فرار از عقل جمعی و فقدان نوآوری: پژوهش های جمعی نتیجه ای کامل تر و استوارتر به بار می آورند. پژوهشگران فلسفه از دیرباز به تحقیقات فردی عادت کرده اند؛ از این رو در گوشه کتابخانه می نشینند و به کار تحقیق می پردازند و نتیجه آن را ارائه می کنند. این شیوه از آن جهت که استقلال محقق و اجتهاد شخصی او را محترم می شمارد و آرای شخصی او را نشر می دهد مفید است، اما از جهت دیگر، محقق را از مشورت و بهره مندی از نقدها و افکار دیگران محروم می کند و رشد علم را کند می سازد. پژوهش جمعی باید نهادینه شود و به صورت شیوه عمل محققان درآید.
ذخایر علمی ملت ها و مکتب ها از سرمایه های انکارناپذیر به شمار می آیند که لازم است مورد توجه پژوهشگران قرار گیرند و نقد و نوسازی و بازسازی شوند. پس نوگرایی و تولید علم به معنای پشت پا زدن به ذخایر معتبر و صحیحِ گذشتگان نیست، وگرنه موجب جدا شدن نسل جدید از گذشته پرارزششان می شود و این نسل را از سرمایه ای عظیم محروم می کند.
شاید مهم ترین آفت نوشته های فلسفی نداشتن سخن نو و حرف تازه باشد. تکرار مکررات، جمع متفرقات و تفریق مجتمعات و بازنویسی آنچه دیگران بارها و بارها نوشته اند متاسفانه در نوشته های بسیاری دیده می شود. تالیف و گردآوری با تحلیل و پژوهش متفاوت است. در میان انبوه مقالات و نوشته ها بسی اندک هستند آنان که نگرشی نو، پردازشی نو، دستاوردی نو یا اندیشه ای نو عرضه کرده اند، چندان که اگر کسی حرف تازه و ارزشمندی نیز در این هیاهوی هولناک عرضه کند، در لا به لای دیگر مطالب ناشناخته خواهد ماند. برخی از پژوهشگران فلسفه از موضوعات نو در حوزه پژوهش می گریزند، و خود را سرگرم موضوعات کهنه، تکراری و سنتی می کنند، و به هر دلیلی به حوزه های جدید علمی قدم نمی گذارند و به آفرینش فکری دست نمی یازند. در هر صورت، این آسیبی جدی است که مانع پیشرفت پژوهش می شود و از انجام تحقیقات بدیع جلوگیری می کند.

سطحی نگری و شتاب زدگی در تحقیق: پژوهش با ژرف نگری رشد می یابد و بالنده می شود. طبیعتِ تحقیق ژرف کاوی و ژرف نگری است، انجام دادن تحقیقاتِ سطحی و عوامانه با حالتی ژورنالیستی نوعی آسیب برای تحقیق به شمار می آید. برخی از پژوهشگران فلسفه روحیه ای تسامحی و سطحی نگر دارند. این روحیه به پیشرفت علوم ضربه ای جبران ناپذیر وارد می کند. تحقیق وقت گیر است، اما نتیجه اش چشمگیر نیست؛ این شعار اساسی پژوهشگران حقیقی و طبیعت تحقیق است. گاهی نتیجه سال ها تحقیق ده صفحه مطلب است. ولی برخی از پژوهشگران به دلیل عجله در انجام کار مطالب ناپخته ارائه می کنند، یا با ارائه نظریه های غیرمحققانه به کژراهه می روند، و نه فقط باعث پیشرفت علم نمی شوند، بلکه مانع رشد آن می شوند. تحقیق باید موجب پیشرفت علم و روشنگری در سطح فرهیختگان شود. برخی از تحقیقات در حالی که هنوز مراحل پژوهش را به طور کامل طی نکرده اند منتشر می شوند و شبهات و ابهامات و سوالاتی ایجاد می کنند که موجب نگرانی و حیرت نسل نو می شود. در این موارد نباید در ارائه نتایج تحقیق به افراد غیرمتخصص شتاب ورزیم و حیرت پراکنی کنیم. اگر نتیجه پژوهش به صورت زودرس در اختیار جامعه قرار گیرد حیرت زا می شود. این آسیب پژوهشی با تلقین، شکیبایی و تقویت روحیه صبر و استقامت در پژوهشگران رفع شدنی است. پژوهشگران فلسفه بهتر است به فکر نقد فعال باشند، یعنی قبل از آن که تحقیق آن ها منتشر شود و سیل اشکال گیری ها بر آن سرازیر شود، با نظرخواهی های محدود و برگزاری جلسات رونمایی تحقیق، اشکالات و شبهات را بشناسند و در تحقیق به آن ها پاسخ دهند تا فرصت تولید علم و نظریه پردازی را از دست ندهند.
پژوهشگر فلسفه باید روحیه ای نقاد داشته باشد و بر هر دلیل و مسئله ای علامت سوال بگذارد تا بتواند مشکلات را بشناسد و آن ها را حل کند. همچنین لازم است پژوهشگر نقدپذیر باشد، یعنی دلایل منطقی و اشکالات مخالفان خود را با شرح صدر بررسی کند و اگر صحیح است بپذیرد. برخی از پژوهشگران چنین روحیه ای ندارند؛ از این رو به پژوهش های خود آسیب جدی وارد و از رشد خود و جامعه علمی جلوگیری می کنند. جهت گیری تحقیق و نقد باید سازنده باشد تا جامعه علمی را به پیش ببرد. برخی افراد روحیه ای منفی باف دارند و همواره روح یاس و ناامیدی در جامعه و دانشمندان می دمند و به جای نقد سازنده آثار و ارائه راهکارهای سازنده به تخریب ایده ها می پردازند؛ و از نقد مشفقانه و علمی بهره نمی جویند.
برای نقد هر پژوهش باید نتایج و روند آن را بررسی کرد، و به این پرسش پاسخ داد که آیا پژوهش به صورت علمی انجام شده است یا نه. انگیزه های شخصی افراد نباید در ارزیابی علمی تحقیق دخالت داده شود. از این رو ارزیابان و جامعه علمی نباید کسی را به دلیل انگیزه خاص او در تحقیق نکوهش کنند. به عبارت دیگر، چالش هایی که بر اثر تحقیقات فلسفی به وجود می آیند، یا تعارض های ظاهری که با برخی آموزه های دینی پیدا می شوند نباید ما را به سمتی سوق دهند که افراد را متهم به انگیزه های ضددینی کنیم، چرا که ممکن است فردی دلسوز و دیندار پژوهشی انجام دهد و به نتایجی برسد که حتی با عقاید خودش منافات داشته باشد. در چنین مواردی نقد صحیح و نقدپذیری منطقی می تواند راهگشا باشد.

لوازم فضای پژوهشی: پژوهشگر باید شجاعت ابراز عقیده و نظریه پردازی مستدل را داشته باشد، و نیز دارای اعتماد به نفس قوی باشد تا بتواند گامی در علم به پیش نهد. گاهی عوامل درونی مثل سستی اراده یا نداشتن اعتماد به نفس و ترس از شکست موجب می شوند که پژوهشگر سال ها نظریه خود را اعلام نکند، یا در ابراز عقیده تقیه و مخفی کاری کند. این آسیب مانعی جدی در راه پیشرفت و تولید علم است.
یکی از زمینه های فرهنگی که مانع پیشرفت علم و پژوهش در اجتماع می شود تحجّرگرایی است. جامعه ای که گرفتار این آسیب است از محقق انتظار دارد که با مشهورات مخالفت نکند، بلکه فقط در تایید آن ها سخن بگوید و برای اثبات آن ها بکوشد، چرا که مشهورات بر اذهان جامعه حاکم شده اند و مخالفت با آن ها جرم دینی یا اخلاقی به شمار می آید. تحجّرگرایان با تحقیقات به صورت مشروط موافق اند، یعنی به شرطی که به عقاید سنتی آنان خدشه ای وارد نکند. در حالی که پژوهش و نظریه پردازی و تولید علم نیازمند جامعه ای پویاست که همواره به نقد روشمند و علمی گذشته خود بپردازد و به بازسازی و نوسازی افکار و اندیشه های خود بپردازد و از تقلید در حوزه فکر دوری گزیند.
پژوهشگری شغلی حساس است، چون نتیجه پژوهش ممکن است مطابق خواسته دیگران نباشد یا مخالف میل آن ها باشد. در این صورت، امنیت شغلی و اجتماعی و گاهی امنیت جانی پژوهشگر به خطر می افتد؛ از این رو لازم است نهادهایی به حمایت از این گونه پژوهشگران بپردازند؛ چرا که هیچ پژوهشگری نمی تواند تضمین دهد که نتایج پژوهش و نظریه پردازی او موافق میل حاکمان و مدیران باشد و اگر از این گونه پژوهشگران حمایت نشود، میل به پژوهش کم می شود و پیشرفت علم کُند یا متوقف می گردد. چه بسیار پژوهشگرانی همچون گالیله که به دلیل نظریه های خود محاکمه شده اند در حالی که بعدها نظریه های آن ها اثبات و مورد قبول همگان واقع شده است. درست است که نوگرایی و نوپردازی و تولید علم بهایی دارد که محققان باید بپردازند، اما هرچه این بها سنگین تر باشد پیشرفت علم کندتر می شود و جامعه زیان می بیند. این امر گاهی به فرار مغزها از جامعه علمی یا کشور می انجامد که نمونه های آن را در کشور خود مشاهده کرده ایم. باید در جامعه علمی که می خواهد به تولید علم و نظریه پردازی و پیشرفت علمی بپردازند، مکانی مناسب یا مجلاتی خاص برای ارائه نظرات نو وجود داشته باشد که در آن ها مطالب بدون سانسور بین صاحب نظران رد و بدل شود تا اگر کسی نقد و جوابی دارد ارائه کند. در چنین جامعه ای نباید محقق به دلیل اظهار تردید در مورد دیدگاهی مشهور آماج حمله قرار گیرد. باید حساب مسائل علمی از حوزه های دیگر جدا گردد تا چنین آسیب هایی تکرار نشود. محقق واقعی کسی است که تابع حقیقت باشد و هیچ چیزی را با حقیقت عوض نکند. برخی به دلیل عوامل روان شناختی مثل ترس و ناامنی در حوزه نظریه پردازی و ضعف اراده و شخصیت از ابراز عقاید و کشفیات خود پرهیز می کنند، یعنی گرفتار نوعی خودسانسوری می شوند. برنامه ریزان و مدیران تحقیقات باید عوامل و زمینه های روانی و اجتماعی خودسانسوری را بشناسند و برطرف سازند.
پژوهشگران افراد بااخلاق و امینی هستند، اما گاهی برخی از پژوهشگران از سر غیرت دینی و مذهبی یا به دلیل آن که مخالفانشان حق و انصاف را رعایت نکرده اند کلماتی می گویند که از قلمرو ادب نگارش و تحقیق خارج است و توهین به دیگران به شمار می آید. نیز ممکن است پژوهشگری از حقوق معنوی نویسندگان دیگر آگاهی کافی نداشته باشد و مطالب دیگران را بدون ذکر منبع نقل کند که این کار نوعی سرقت علمی به شمار می آید. این امور شایسته محقق نیست و از اخلاق حرفه ای پژوهش به دور است و از آسیب های اخلاقی پژوهش به شمار می آید.
در حوزه تحقیق، رعایت اعتدال و انصاف اصلی اساسی است که زمینه ساز شکوفایی استعدادها می شود. رعایت نکردن این اصل و برخوردهای تند موجب دلسردی محققان و کند شدن روند تحقیقات می شود. همچنین سهل انگاری در نقد و بررسی موجب ضعیف شدن نتیجه تحقیقات می شود که هر دو مورد، یعنی تندروی و سهل انگاری، به پژوهش آسیب می رسانند. همچنین محقق باید استقلالِ نظر داشته باشد و مرعوب هیچ شخص یا مکتبی نشود و با آزادگی به نقد و بررسی آرای دیگران بپردازد و اظهارنظر کند. برخی از پژوهشگران مرعوب فرهنگ برتر جهانی می شوند و هرچه را که قدرتمندان جهان می گویند حق می پندارند و در نتیجه دلسپرده فرهنگ بیگانه می شوند و اندیشه های وارداتی را بدون نقد و بررسی می پذیرند. محقق حقیقی فردی آزاده و تابع حق است، و حق را در هر کجا بیابد می پذیرد. برخی از پژوهشگران به دلیل دلبستگی های قومی و مذهبی و... گرفتار تعصب شده، از حق پذیری دور می شوند، یعنی به جای حق محوری، گرفتار قوم محوری یا مذهب محوری می شوند. البته باید توجه داشت که غیرت دینی غیر از تعصب کور است و دین اسلام حق است، اما این بدان معنا نیست که هرچه ما از اسلام فهمیده ایم حق باشد؛ بلکه ممکن است با پژوهش های جدید برخی مطالب غیرثابت دین بازسازی و نوسازی شوند، یا حقایق جدیدی در آن ها کشف شود.
تمرکز بر پژوهش عامل اساسی پیشرفت پژوهشگر و علم است. گاهی برخی عوامل جانبی تمرکززداست. این امر آسیب جدی به روند پژوهش می زند، پژوهشگران را گرفتار تشتت روحی و علمی می کند و از ژرف نگری بازمی دارد. حوزه مدیریت پژوهش نیز یکی از حساس ترین حوزه های مدیریتی است و به طوری که گفته شده از نوع «مدیریت در حوزه های مدیریت ناپذیر» است، چرا که روحیه محققان بسیار حساس است و برخوردهای نامناسب و غیرفنی و نظارت غیرعلمی آسیب جدی به پژوهش و پژوهشگران وارد می سازد. روشن است که این آسیب تا چه اندازه جدی و ویرانگر است. از پیامدهای منفی سوءمدیریت در این حوزه انجام شدن کارهای تکراری و غیرمفید سطحی است، چرا که مدیر اطلاع کافی از موضوعات نوپدید و معیارها و قواعد آن رشته ندارد، از این رو گاهی جلو تحقیقات مفید را می گیرد، یا به دلیل ضعف علمی خود و ترس از زیر سوال رفتن از ورود محققان به حوزه های نو جلوگیری می کند (صداقت ۱۳۹۲، ۴۸ ـ ۵۹).

بی توجهی به ویرایش آثار: گام اصلی در درست نویسی و تصحیح درست داشتن آگاهی و مهارت است که مولف یا مصحح باید از آن برخوردار باشد. اما مولف هرقدر هم توانا باشد ممکن است به دلایلی سهل انگاری هایی در متن صورت بگیرد. از این جاست که کار ویراستار شروع می شود. ویرایش سه وجه اصلی دارد: محتوایی، ادبی و فنی. ویرایش محتوایی ممکن است تا حد نظارت بر کار مولف پیش برود و شامل کنترل صحت مطالب و اصلاح غلط ها و ناهماهنگی هاست و با رعایت اصول روش شناسی به طبقه بندی موضوعی و ارزشیابی استدلال ها و نتایج و مانند این ها می پردازد. ویرایش ادبی و فنی مباحثی مانند درست نویسی، واژه گزینی، رعایت قواعد رسم الخطی و سجاوندی را در بر می گیرد.
ارائه راهکار و راه حل روش شناختی در جهت رفع تمامی آسیب های یادشده نیازمند مطالعه و بررسی همه جانبه پیش زمینه ها و موضوعات و مباحث مرتبط با مسئله پژوهش و نگارش آن در قالب در نظر گرفتن مباحثی از منطق مانند التزام به رئوس ثمانیه، تعریف فکر و رعایت مراحل آن، توجه به تمایز و نحوه تقدم مطالب منطقی و پرهیز از مغالطات است. علاوه بر این که آسیب زدایی، بهینه سازی و ارتقای سطح کیفی پژوهش بدون توجه به مقوله مهم آموزش و تربیت و برنامه ریزی ها و مدیریت های لازم ممکن و میسر نخواهد بود. همچنین تامین نیازهای علمی و کتابخانه ای و تدارک پشتیبانی های لازم در این زمینه نقشی بسزا در بهبود وضعیت پژوهش دارد.

نظرات کاربران درباره کتاب روش‌شناسی پژوهش‌های فلسفی

در نمونه فهرست کتاب رو بذارید.
در 1 هفته پیش توسط