فیدیبو نماینده قانونی نشر ایران‌بان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب چطور مثل داوینچی فکر کنیم

نسخه الکترونیک کتاب چطور مثل داوینچی فکر کنیم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب چطور مثل داوینچی فکر کنیم

لئوناردو داوینچی زندگی خود را از «هیچ» آغاز کرد. حتی تا زمانی که زنده بود، اکثرا او را یک هنرمند «معمولی» و اندیشمندی که گاهی فکر‌های عجیب و غریب به سرش می‌زند، می‌دانستند. اکنون نزدیک به پنج قرن و نیم از زادروز او می‌گذرد. هرچند پس از این همه سال، هنوز داوینچی و زندگی او در هاله‌ای از رمز و راز باقی مانده است، اما حالا دیگر همه او را به عنوان مشهورترین هنرمند و یکی از اندیشمندان استثنایی در تمام اعصار می‌شناسند. اگر در حال حاضر از کسی که حتی علاقه‌ی مختصر و مبهمی به هنر داشته باشد هم بخواهید از هنرمندانی در گذشته و حال نام ببرد، ممکن است که او مثلا از پیکاسو یاد کند، اما حتما نام داوینچی را از قلم نخواهد انداخت. تابلوی «مونالیزا» اثر خیره‌کننده‌ی داوینچی است که نقاشان زیادی تلاش کرده‌اند به نحوی، و گاهی هم به شکلی مضحک، از آن تقلید کنند. طی چندین نسل که از آفرینش این اثر می‌گذرد، نسخه‌های تکثیر شده‌ی «مونالیزا» زینت‌بخش دیوار اتاق‌های بسیاری از افراد عادی و به‌ویژه دانشجویان هنر بوده است. اما این اثر فقط به این دلایل شهرت جهانی کسب نکرده است. «مونالیزا» زنی است با لبخندی معماگونه بر لب و چهره‌ای عجیب که هیچ شباهتی به زنانِ زمان خود ندارد. چهره‌ی رازآلود او در عین حال هم پیام صلح و آشتی به بینندگانش می‌دهد و هم انگار چیزی شبیه دود مواد مخدر از خود ساطع می‌کند!

ادامه...
  • ناشر نشر ایران‌بان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.98 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۱۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب چطور مثل داوینچی فکر کنیم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

داوینچی شیفته ی طبیعت بود و در بسیاری از کارهایش از آن الهام می گرفت. طبیعت به نوعی سرچشمه و زیربنای زندگی فلسفی او به حساب می آمد. داوینچی معتقد بود که طبیعت از نظر معماری و مکانیکی کامل و از تعادل بی نظیری برخوردار است. او بر آن بود که بهترین کاری که یک هنرمند می تواند انجام دهد، الهام گرفتن از طبیعت است. به نظر داوینچی محتوای هر علمی در واقع تکرار قوانین ذاتی طبیعت است. به عنوان مثال او در مورد نوآوری و فن آوری می نویسد:
«برخی از افراد بشر ممکن است وسیله یا چیزی را اختراع کنند. می توانند ماشین هایی بسازند که کار خاصی را انجام دهند. اما هیچ نوآوری بشری نمی تواند به اندازه ی پدیده های طبیعی زیبا، ساده و هدفمند باشد. طبیعت از هیچ کس و هیچ چیز انتظار خاصی ندارد. و در آن هیچ چیز یا پدیده ای بیهوده و زیادی نیست.»
عشق داوینچی به طبیعت از گشت و گذار او در تپه های اطراف وینچی آغاز شد. او به همراه فرانچسکو، گاهی چندین روز متوالی را در باغ های اطراف شهر می گذراندند. به باغ ها و درختان زیتون سرکشی می کردند و شاخه های زائد درختان و بوته ها را می کندند. در همان حال به دنبال یک زمین مناسب برای کشت انگور می گشتند. لئوناردوی جوان ذهن کاوشگری داشت. او با ولع به دنبال دانستن بیشتر در باره ی اسرار طبیعت بود. جورجو وازاری در این مورد نوشته است: «داوینچی در همه ی ابعاد پدیده های طبیعی کند وکاو می کرد. از خواص درختان و گیاهان گرفته تا حرکت ستارگان، از مسیر چرخش کره ی ماه به دور زمین تا برآمدن و وغروب خورشید در آسمان.»
در دنیای مدرن امروز روشن شده است که عناصر موجود در طبیعت از نوعی پیوستگی و هماهنگی درونی برخوردارند، اما در زمان داوینچی پدیده های طبیعی جدا از هم به نظر می رسیدند و این فقط او و تعداد محدودی از دانشمندان دیگر بودند که توانستند به ارتباط بین اجزای مختلف طبیعت پی ببرند و پیوستگی درونی و ذاتی طبیعت را در همه جا «مشاهده» کنند. زمانی که داوینچی در باغ زیتون عمویش در حال گشت و گذار بود، موارد استفاده ی گوناگون زیتون توجه او را جلب کرد. زیتون فقط یک میوه ی خوردنی نبود، بلکه از آن هم به عنوان دارو، هم برای روغن کاری برخی از ماشین ها و هم برای روشن کردن چراغ های آن زمان استفاده می شد. داوینچی چند سال بعد، به هنگام چیدن زیتون از درختان در مورد آن می نویسد: «نعمت از آسمان فرو می ریزد. ما هم زیتون را می خوریم و هم با آن چراغ هایمان را روشن می کنیم.»
آثار برداشت های داوینچی از طبیعت، در سال های بعد در تابلوهای نقاشی او جلوه گر شد. تابلوی «بشارت» (که او در سال ۱۴۷۸ آن را کشید و یکی از اولین و مهم ترین تابلوهای نقاشی است که او به تنهایی خلق کرد)، نقاشی های متعددی که او تحت عنوان «مریم مقدس و فرزندش»(۷۲) کشید و بیشتر آثار بی نظیر بعدی او (و صد البته تابلوی معروف مونالیزا(۷۳)) همگی به نوعی متاثر از طبیعت بودند. منظره های طبیعی تنها زمینه هایی فرعی از این تابلو ها نیستند، بلکه بخش مکمل و برجسته ی نقاشی او را تشکیل می دهند و به تابلوها روح و احساس می بخشند. او با این منظره ها نخواسته که تنها برداشت خود از منظره ی تپه های «توسکانی» را که در کودکی بشدت تحت تاثیر آن قرار گرفته بود، به نمایش بگذارد، بلکه اغراق نخواهد بود اگر بگوئیم داوینچی اولین نقاش دوران خود بود که از کشیدن چهره های قدیسان به تنهایی فراتر رفت و طبیعت را نیز در زمینه ی تابلو های نقاشی خود به تصویر کشید. در واقع، در همه ی تابلوهای نقاشی داوینچی که در سال ۱۴۷۳ توسط او خلق شده و اکنون در گالری اوفیتسی در فلورانس از آنها نگهداری می شود، مناظری دلنواز از طبیعت به چشم می خورد. کِنِت کلارک(۷۴) در قرن پیشین درباره ی لئوناردو داوینچی چنین نوشته است:
«از نظر داوینچی انسان شباهت زیادی به یک ماشین دارد. برای درک انسان باید هم عملکرد کلی آن ماشین و هم اجزاء و قطعات تشکیل دهنده ی آن را شناخت. داوینچی معتقد بود که کوه ها و صخره های زمین فقط سنگ هایی بی جان نیستند. آنها با هم مناظری روح بخش و زیبا به وجود می آورند، اما این زیبایی ها تنها ظاهر طبیعت هستند که چشم آنها را می بیند. کوه ها استخوان های زمین هستند که بخشی از آناتومی طبیعت به حساب می آیند. حتی گاهی هم از درون به حرکت درمی آیند و باعث زلزله می شوند. ابرها تنها توده هایی با اشکال اتفاقی و بی قاعده نیستند. حرکت های زیبای آنها که انگار توسط یک هنرمند خبره هدایت می شوند، بی حساب و کتاب نیستند. گاهی به هم می پیوندند و به نوعی با هم متحد می شوند. سرانجام هم این بخارهای آب مجددا به اصل خویش بازمی گردند و به صورت باران زمین، رودخانه ها و دریاها را آبیاری می کنند.»
داوینچی در یادداشت های خود از طبیعت مطالب جالب و جذابی را می نوشت. گاهی هم به طور شفاهی با دوستانش درباره ی طبیعت سخن می گفت. او به همه توصیه می کرد که نگاهی عمیق به طبیعت و پدیده های طبیعی داشته باشند. گاهی به اطرافیانش می گفت: «هرگاه فرصتی یافتید از خانه و شهر خود خارج شوید، حتی خانواده و دوستانتان را ترک کنید و به تپه ها و کوه های خارج از شهر بپیوندید و از زیبایی های آن لذت ببرید.»
داوینچی یک طبیعت گرای واقعی بود. او به حیوانات هم عشق می ورزید و نگران آنها بود. داوینچی در آن زمان که هیچ کس بجز استفاده از جانوران و مهار کردن آنها فکر دیگری در سر نداشت، طرفدار حقوق حیوانات بود. باید گفت که از نظر حیوان دوستی، او اندیشه هایی بسیار پیشرو تر از زمانه ی خود در سر داشت. وازاری در این مورد می نویسد: «داوینچی علاقه ی زیادی به تمام حیوانات داشت. با آنها با حوصله رفتار می کرد و شیفته شان بود. اگر به جائی می رفت که پرنده ها را در قفس می فروخنتد، آنها را می خرید، پول فروشنده را هر قدر که بود می پرداخت و پرنده را با دست خود از قفس آزاد می کرد. او از بازگردندان آزادی به این پرندگان لذت می برد.»
(توماسو ماسینی(۷۵) که به نام «زوروآسترو»(۷۶) معروف بود و شناخته می شد) که یکی از دوستان شفیق و بسیار نزدیک لئوناردو به حساب می آمد، درباره ی حیوان دوستی او نوشته است که: «لئوناردو حتی از کشتن پشه یا کَک هایی که ممکن بود او را بگزند، پرهیز می کرد و همیشه ترجیح می داد پیراهن هایی کتانی بر تن کند تا چیزی که از بدن مرده ی یک حیوان درست شده است [مثل چرم، پوست و نظائر آنها] بدن او را لمس نکند.»
به نظر می آید که داوینچی در جوانی به حیوانات بیشتر از انسان ها علاقه داشت. این حساسیت کمتر او در مورد انسان ها شاید ناشی از روابط ناامید کننده ی وی با انسان و انسانیت به طور کلی در آغاز زندگی او باشد. داوینچی پس از این که جوانی را پشت سر گذاشت، موضع خود را در مورد خلق و خوی انسان ها در مقایسه با حیوانات چنین بیان می کند: «انسان از توانائی بسیار مهم سخن گفتن برخوردار است... اما مسئله این است که بیشتر سخنان انسان ها نادرست است و گاهی هم دروغ می گویند، در صورتی که حیوانات هرچند از توانایی سخنگویی محرومند، اما به نوعی منظور خود را به درستی، با شفافیت و سادگی و به نحوی مفید و موثر بیان می کنند.» داوینچی زمانی که در سال ۱۴۹۰ در میلان به سر می برد، قصه هایی نوشت که در آنها حیوانات می توانند حرف بزنند. او تلاش می کرد از این موهبت فرضی سخن گفتن حیوان ها در قصه هایش بیشترین استفاده را ببرد تا به جای آنها برای انسان ها درددل کند و رنج هایی که حیوانات تحمل می کنند را بیان کند. البته در این که منبع و منشا اصلی این قصه ها واقعا از داوینچی بوده، تردید وجود دارد، اما با قاطعیت می توان گفت که این داستان ها توسط او نوشته شده، هرچند ممکن است موضوع آنها از قصه های سنتی رایج بین عوام نشات گرفته باشد. به هر حال، داوینچی حیوانات را دوست داشت و از هر فرصتی برای بیان این احساس خود استفاده می کرد. در عین حال، داوینچی گاهی از تشریح جسد حیوانات برای مقاصد علمی اِبائی نداشت، اما روشن است که او این کار را نه با رغبت، بلکه بیشتر به خاطر پی بردن به اسرار آناتومی موجودات زنده و پیشبرد علوم طبیعی انجام می داد.
عشق لئوناردو نسبت به طبیعت که در کودکی او و به هنگام گشت و گذار در تپه های اطراف وینچی شکوفا شد، در سراسر عمرش با او بود. حتی زمانی که او بعدا در شهرهای بزرگ و پر ازدحام اقامت داشت، شیفتگی نسبت به طبیعت در جان او زنده بود. او وقتی در شهر زندگی می کرد، هیچ فرصتی را برای «جولان در طبیعت» از دست نمی داد. داوینچی سوارکار ماهری بود و اسب های او تا اواخر عمرش با او بودند. او زمان های زیادی را در اصطبل خصوصی خود سپری می کرد و در همان جا بود که تابلوهای نقاشی و پیکره های زیبایی از اسب و حیوانات دیگر را خلق کرد.
گفته می شد که داوینچی هرگز صاحب خانه ای که متعلق به خودش باشد، نبوده است. با این حال، او در سال ۱۴۹۷وارد بازار خرید و فروش املاک شد و زمینی را که پیش بینی شده بود در آن یک باغ انگور هم دایر شود، خرید. او در صدد بود تا شور و شوق خود را که سال ها به آن می اندیشید، ارضا کند. «خانه» برای او تنها مامنی نبود که با آجر و خشت و گِل ساخته شده باشد تا او بتواند در آن به کار و استراحت بپردازد. او دوست داشت با طبیعت «یکی» شود. به دنبال جایی بود که اطرافش را کوه و دشت و گُل احاطه کرده باشد و بالاخره هم به این خواست خود رسید.

نیروی نهفته در آب

«در آب، بستری که در آن جریان می یابد و هر حرکتش رازهایی وجود دارد که باید در مورد آنها و نیرویی که در آب نهفته است نوشت و تحقیق کرد.»

نقل از مقدمه ی رساله ی پیشنهادی داوینچی درباره ی آب

داوینچی تنها شیفته ی طبیعتِ بکر اطراف توسکانی، گل ها و درخت هایی که در این سرزمین می روییدند، یا حیواناتی که بدون کوچک ترین دخالت انسان ها در دشت ها و کوه های آن منطقه آزادانه به چرا وگشت و گذار می پرداختند، نبود. او علاوه بر عشق به طبیعت، برای آن احترام خاصی قائل بود. او اعتقاد داشت که در این طبیعت ظاهرا خاموش نیروهایی نهفته است که پیش بینی تاثیر آنها بر محیط اطراف کار ساده ای نیست. داوینچی به خصوص، هم به زیبایی حرکت های آب و هم به امکان بهره برداری علمی از آن، نگاهی ویژه داشت. نقل قولی که در ابتدای این بخش از او شده است، گویای تمایل او به انجام پژوهشی همه جانبه در مورد آب است. در این باره از او رساله ای به نام «دست خط لِستِر»(۷۷) به جا مانده که هم اکنون در اختیار بیل گیتس(۷۸)، یکی از شخصیت های مشهور علوم رایانه ای است. داوینچی در این دست خط مشاهده ها و نتیجه گیری های متعددی در ژئوفیزیک(۷۹) آب به عمل آورده و این نوشته ی او را در آن واحد باید هم یک رساله ی علمی و هم بخشی از اندیشه های فلسفی وی به حساب آورد.
تاثیر آب در اندیشه های داوینچی در آثار متعددی از او به چشم می خورد. حتی می توان انعکاس مرموز آب را در تابلوی نقاشی معروف داوینچی تحت عنوان «مریم مقدس در صخره ها» مشاهده کرد. او در مورد اثر آب بر جزیره ی قبرس که آب آن را در اقیانوس احاطه کرده، مطالب جالب زیر را نوشته است، بدون این که اصلا سفری به این جزیره داشته باشد.

«بچه ی آب»(۸۰)

«خیلی ها به کشیدن یک تابلوی نقاشی علاقه دارند، بدون این که از استعدادی واقعی در این کار برخوردار باشند. این عده مثل بچه هایی هستند که با عجله هر چیزی را نقاشی می کنند و هرگز به جزئیات و حواشی آن نمی پردازند. آخر هم نقاشی خود را نیمه کاره رها می کنند.»

لئوناردو داوینچی

«از کوه های «کیلیکیه»(۸۱) می توان سواحل جزیره ی زیبای قبرس را دید. ونوس زمانی در این جزیره اقامت داشته است. دریانوردان زیادی هم که از دور جذب زیبایی های این جزیره شده بودند، تلاش کردند در این جزیره پهلو بگیرند، اما اکثر آنها پس از فرو رفتن در گرداب های اطراف جزیره یا برخورد با صخره های اطراف آن از بین رفتند. دریانوردان شیفته ی قبرس می شوند و عطر گلهای این جزیره که با وزش باد در اطراف آن پراکنده می شود، آنها را مست می کند. اما دریغا که این همه زیبایی و عطر گل ها به آسانی قابل دسترسی نیست. خدا می داند چند کشتی در اطراف این جزیره پس از تلاش های ناموفقِ دریانوردان برای نزدیک شدن به آن یا غرق شده، یا در هم شکسته اند!»
داوینچی در اوایل دهه ی ۱۴۹۰ در مورد این که چگونه باید یک طوفان شدید را نقاشی کرد، چنین می نویسد:
«ابتدا باید ابرهای در هم پیچیده در آسمان را در تابلوی نقاشی به نحوی متمایز نشان داد و این احساس را برای بیننده به وجود آورد که باد ابرها را به سویی می کشاند. در همان حال باید شن های ساحلی، برگ ها، شاخه های درختان و اشیاء سبک که در اثر طوفان همراه با توده ای از مه و غبار متراکم در آسمان به پرواز در آمده اند را به تصویر کشید.»
زمانی که داوینچی شصت سالگی را پشت سر گذاشته بود، تلاش کرد دستورالعمل های خود را برای نقاشی طوفان بر اساس آنچه در انجیل آمده بود، تکمیل کند. وازاری در مورد یک تابلوی نقاشی مطالبی نوشته است که داوینچی از «نپتون»(۸۲) کشیده بود. از نپتون در اساطیر یونانی به عنوان«الهه ی دریا» یاد می شده است. وازاری در این نوشته به «یک اقیانوس طوفانی که در زمینه ی آن ارابه ی نپتون توسط اسبان دریایی در حال گذشتن از میان تلاطم دریاها هستند و در آن شبح هایی از غول ها و الهه های دریایی نیز دیده می شوند»، اشاره می کند.
برای داوینچی طبیعت ماده ی خام و عنصری اصلی در نقاشی به حساب می آمد. آب برای او جزئی مهم از طبیعت به شمار می رفت که بشر نمی تواند به آسانی آن را مهار کند. او به همین دلیل شیفته ی آب و نیروهای نهفته در آن بود. می خواست بیشتر درباره ی آب بفهمد و راهی را بیابد که بتوان از آب به گونه ای مفید برای زندگی بشر استفاده کرد. داوینچی آن قدر در مورد آب به تفکر و پژوهش می پرداخت که سرانجام توانست به طرحی که از نظر اصول مهندسی ساختمان در آن زمان نه تنها بی نظیر بلکه باورنکردنی به نظر می رسید، دست یابد. (داوینچی حتی یک لباس غواصی هم به منظور شنا کردن در اعماق دریا ها طراحی کرده بود.) داوینچی در تمام عمر خود به فکر مهار آب بود و به موفقیت های بزرگی هم در این مورد دست یافت.

اگر از شما خواسته شود که یکی از بزرگ ترین اندیشمندان تاریخ را نام ببرید، در صورتی که بدانید لئوناردو داوینچی که بوده و چه آثاری از خود به جا گذاشته است، ممکن نیست که نام او را از قلم بیاندازید. لئوناردو در یک خانواده ی معمولی که زیاد هم اهل علم و اندیشه نبود، به دنیا آمد. محیط خانوادگی او برای پروراندن استعدادهای فوق العاده ی او مساعد نبود. شرایط تولد او هم به هیچ وجه معمولی محسوب نمی شد. سرنوشت لئوناردو چنان رقم خورد بود که انگار از همان ابتدای زندگی باید خود را برای نبرد با دشواری ها آماده می کرد. به نظر نمی رسید که آینده ای درخشان در انتظار او باشد.
داوینچی در ۱۵ آوریل سال ۱۴۵۲ در روستایی واقع در ایالت «توسکان»(۶۴) واقع در ایتالیا چشم به جهان گشود. در آن زمان ایتالیا به هیچ وجه شباهتی به یک کشور متحد و یک پارچه نداشت و به «ایالت – شهر»(۶۵) های مجزا تقسیم شده بود. محل تولد لئوناردو، از فلورانس که کانون رُنسانس بود و از آنجا به سراسر اروپا گسترش پیدا می کرد، فاصله ی زیادی نداشت. «رُنسانس» را باید یک تحول فرهنگی دانست (در زبان فرانسه این واژه به معنای «تولد دوباره» است) که در اواسط قرن پانزدهم میلادی در سراسر اروپا، از شمال این قاره تا جنوب آن یعنی ایتالیا، پا گرفته بود. در واقع، این «تولد دوباره» به معنای شکفته شدن مجدد فرهنگ غنی رُم باستان در قاره ی اروپا بود. داوینچی که فرزند نامشروع یک پدر گمنام و یک دختر ازدواج نکرده ی روستایی بود، خیلی زود به یکی از سه شخصیتی تبدیل شد که در این تحول فرهنگی نقش تعیین کننده ای ایفا کردند.
نام کامل پدر لئوناردو «پیرو فروئوسینو دی آنتونیو داوینچی»(۶۶) بود. او و اجدادش از نسل ها پیش در رفاه کامل زندگی می کردند. پیرو مالک یک دفتر اسناد رسمی بود. او با تهیه و به ثبت رساندن تمام مدارک و اسناد بخش خصوصی بهداشت و پزشکی آن زمان که پس از رُنسانس در فلورانس سر برآورده بود، درآمد زیادی کسب می کرد (بخش تجاری بهداشت و درمان فلورانس به نوبه ی خود با ارائه ی خدمات درمانی و بهداشتی به خصوص به جامعه ی هنری نوپای شهر، منافع سرشاری داشت.). نام فامیل خانواده ی لئوناردو، یعنی «داوینچی»، به معنای ساکن شهر «وینچی» بود. با این حال، نمی توان محل دقیق تولد لئوناردو را تعیین کرد. در برخی منابع آمده که او در دهکده ی «آنچیانو»(۶۷) که چند مایل با شهر وینچی فاصله داشت، به دنیا آمده است.
بعدا وقتی داوینچی معروف شد، عده ای از هم ولایتی های او ادعا می کردند که ریشه ی «وینچی» از واژه ی لاتین vincere است که به معنای «پیروزی» یا «چیرگی» است. آنها می خواستند با این سخنان لئوناردو را سلحشوری جلوه دهند که در تمام زندگیش برای دست یابی به موفقیت های پی درپی همواره خواهد تاخت و در هر گام به دستاوردی بی سابقه دست خواهد یافت. اما واقعیت این است که نام فامیل لئوناردو، یعنی داوینچی، هم ریشه با یک واژه ی ایتالیایی به معنای برگ های نازکی بود که در آن نواحی از آن برای بافتن زنبیل استفاده می کردند. گرچه لئوناردو در جایی به دنیا آمده بود که با مرکز رُنسانس اروپا فاصله ی چندانی نداشت، اما در زمان کودکی و آغاز نوجوانی خود، مانند بیشتر اهالی آن منطقه، در جریان آنچه در دنیا می گذشت قرار نمی گرفت.
علاوه برآن، لئوناردو به دلیل این که یک فرزند نامشروع یا به عبارت دیگر یک «حرام زاده» به حساب می آمد، از تمام حقوق اجتماعی معمول در آن زمان محروم بود. او نمی توانست وارد دانشگاهی بشود یا به طور قانونی در جایی کار کند. لئوناردو از استعدادهای خیره کننده ای برخوردار بود. به همین دلیل پیشنهاد های کاری با دستمزد های مناسب از این و آن دریافت می کرد. اما او هیچ امیدی نداشت که بتواند از این فرصت های شغلی استفاده کند.
لئوناردو از حمایت معنوی و احساسی پدر و مادر خود هم برخوردار نمی شد. با این حال، مراسم غسل تعمید او همراه با چند کودک دیگر به طور رسمی برگزار شد و در آن ده ها پدر، مادر، پدربزرگ و مادربزرگ شرکت کردند. چنین مراسمی می توانست تا حدودی بر نامشروع بودن او سرپوش بگذارد. علاوه بر آن، سِرپیرو، پدر لئوناردو، مردی جاه طلب بود (واژه ی «سِر» در نام پدر لئوناردو هم حاکی از آن بود که او به یک خانواده ی «محترم» و «متشخص» تعلق دارد.) و می دید وضعیت غیرعادی فرزندش برای او نامناسب است و مانع پیشرفت وی خواهد شد. به همین دلیل، سِر پیرو مصمم بود هرچه زودتر از وضعیت نامناسبی که ناشی از داشتن یک فرزند نامشروع بود، رهایی یابد.
کاترینا زمانی که لئوناردو را به دنیا آورد بیست و پنج سال بیشتر نداشت. گفته می شد که او هم از یک خانواده ی اصل و نسب دار است (البته در این مورد تردید های زیادی وجود دارد.)، اما به هر حال، او از ثروتی برخوردار نبود که بتواند با آن فخرفروشی کند. در مورد حرفه ی مادر لئوناردو بین بسیاری از «زیست نامه نویسان»(۶۸) عهد داوینچی اختلاف نظر وجود داشت. حتی عده ای از آنها نوشته اند که او پیشخدمتی بیش نبوده است.
از چگونگی روابط عاطفی بین سِرپیرو و کاترینا اطلاعات زیادی در دست نیست. اما به احتمال زیاد یک عشق واقعی بین آنها وجود داشته است. داوینچی در دهه ی پنجم زندگی خود در این مورد به نکته ی جالبی اشاره می کند. او می نویسد: «... اگر مردی با یک زن روابطی ناهنجار و سلطه جویانه داشته باشد، فرزندی که از آنها به دنیا می آید، به احتمال قوی کج خلق، تندمزاج و غیر قابل اعتماد خواهد شد. اما اگر روابط بین آن زن و مرد بر اساس یک عشق واقعی و تمایل هر دو طرف استوار باشد، احتمال این که فرزندشان فردی فهمیده، باهوش، شوخ طبع، سرزنده و دوست داشتنی به بار آید، بسیار بیشتر است.» می توان نتیجه گرفت که لئوناردو به وجود یک عشق پایدار بین پدر و مادرش اشاره می کند، چون این خودِ او بوده که به عنوان «فردی فهمیده، باهوش، شوخ طبع، سرزنده و دوست داشتنی» بین مردم شناخته شده بود. اما عشق بین پدر و مادر لئوناردو به ازدواج آنها منجر نشد.
ظرف یک سال پس از تولد لئوناردو داوینچی، پدر او با دختر شانزده ساله ی یک دفتردار ثروتمند ازدواج کرد. مادر او نیز به همسری یک کارگر کوره پز خانه به نام آکاتابریگا(۶۹) در آمد. لئوناردو از آن پس به احتمال زیاد با مادر و ناپدریش در ناحیه ای به نام «کَمپو زِپی»(۷۰) که در نزدیکی وینچی قرار داشت، زندگی می کرد. خانواده ی آکاتابریگا در آن منطقه املاکی هم داشتند.
پدر لئوناردو طی چند سال بعد گاهی سری به فرزندش می زد. اما فرانچسکو(۷۱)، عموی لئوناردو، که برای کار کشاورزی و اداره ی مزارع انگور در وینچی مانده بود، از لئوناردو مراقبت می کرد و به او علاقه ی زیادی داشت. در مورد این که رفتار ناپدری لئوناردو با او چگونه بوده، اطلاعات زیادی به جا نمانده است. اما در سال های بعد، داوینچی به نوعی «پیش گویی اسرارآمیز» می پردازد (که بهتر است آن را ترکیبی از عبارت های «رمزآلود» و «فلسفی» دانست.)، او می گوید: «گاهی ناپدری یا نامادری ها بهتر از پدران و مادران واقعی، بچه های شان را می پرورانند.» داوینچی در همین رابطه معتقد است که هرقدر هم ریشه ی یک درخت بیشتر و بهتر در زمینی مناسب کاشته شود، باز هم ممکن است میوه ای بهتر از یک درخت پیوندی به بار نیاورد. به عبارت دیگر شاید یک گیاه پیوندی ریشه ای حقیقی تر از آن گیاه را در خود پرورش دهد.
طی یکی دو سال پس از تولد لئوناردو، او تحت سرپرستی پدربزرگ و مادربزرگ پدری خود قرار گرفته بود. آنها به دلیل اختلاف سن زیاد با لئوناردو، نه از نظر فیزیکی و نه از نظر احساسی قادر نبودند آن طور که باید و شاید به نوه ی خود برسند. اما سرانجام این عمو فرانچسکوی لئوناردو بود که با آغوشی باز و اختصاص وقت کافی وظیفه ی سرپرستی لئوناردوی جوان را به عهده گرفت و به او علاقه مند شد. با این حال، شکل گیری اخلاقی ویژه، اراده و اعتماد به نفس در لئوناردو به قدری سریع بود که عموی او گاهی در مورد تاثیر تلاش هایش برای تربیت و پروش او احساس ناامیدی می کرد. کودک جوان از همان آغاز عاصی بود. هیچ چیز را همان گونه که بود نمی پذیرفت و این ویژگی در او به تدریج تبدیل به نیرویی می شد که او را قادر می ساخت آثاری ماندگار در دنیایی که در آن زندگی می کرد از خود به جا بگذارد. به نظر می آمد که دنیای اطراف این کودک بی پروا برایش بسیار کوچک است. شکل گرفتن تدریجی شخصیت ویژه ی لئوناردو به گونه ای بود که از همان آغاز شوق «پرواز» را در او بر می انگیخت. لئوناردوی کوچک بسیار جاه طلب بود، اما خودِ او نمی دانست که در آینده ای نه چندان دور، به یکی از بزرگ ترین چهره های تاریخ تبدیل خواهد شد.

وقایع مهم و برجسته در زندگی خارقالعاده لئوناردو داوینچی

۱۴۵۲ در ۱۵ آوریل این سال لئوناردو در شهری نزدیک به فلورانس به دنیا می آید. او فرزند نامشروع یک کارمند دفتر اسناد رسمی و یک زن فقیر است که هردو به زحمت زندگی خود را می گذرانند.
لئوناردو به عنوان کارآموز نزد یک هنرمند محترم فلورانسی به نام آندرِآ دِل وِروکیو(۳۳) به کار می پردازد. او سیزده سال تمام به کار با وِروکیو ادامه می دهد.
۱۴۶۹ لورنستو دِ مدیچی(۳۴) (که نام فامیل او به معنای «بلند مرتبه» یا «عالی» است) در فلورانس بر سر کار می آید. او که یکی از رهبران و حامی رُنسانس است، از این پس رئیس داوینچی محسوب می شود.
حدود داوینچی در خلق یک نقاشی هنرمندانه توسط وِروکیو به نام «توبیاس و فرشته»(۳۵) با او همکاری می کند.(۳۶)
۱۴۷۲ داوینچی به عنوان عضوی از «انجمن نقاشان فلورانس» پذیرفته می شود. ساندرو بوتیچلی(۳۷) نیز در همان سال به او می پیوندد.
۱۴۷۳ داوینچی اولین اثر نقاشی خود را به نام «سانتا ماریا دِل نِوِه»(۳۸) که در آن رودخانه و آبشار در میان کوهسار به تصویر درآمده است، خلق می کند. او در همین سال کار بر روی یکی از اولین آثار مستقل خود تحت عنوان «مریم مقدس با گل میخک» را آغاز می کند.
۱۴۷۴ داوینچی اولین تصویر چهره ی یک زن را به نام «تصویر جینِورا دِ بِنچی» به پایان می رساند.
۱۴۷۵ میکل آنجلو بووناروتی(۳۹) که بعدا همه او را به عنوان یکی از رقبای بزرگ داوینچی تلقی می کنند، در «جمهوری فلورانس» به دنیا می آید. در همین سال، داوینچی در خلق اثر مشهور«بشارت» (احتمالا با همکاری هنرمند دیگری به نام آندرِآ دِل وِروکیو(۴۰)) مشارکت می کند.
۱۴۷۶ داوینچی علنا به همجنس گرایی متهم می شود، اما دادگاه عملا این اتهام را به سرعت رد می کند.
۱۴۸۱ صومعه ی «سن دوناتو آ اسکوپِتو»(۴۱) داوینچی را رسما به عنوان یک نقاش هنری به کار می گمارد. او کار بزرگ خود را به نام «پرستش مردان خردمند» در همین سال آغاز می کند، اما هرگز آن را به پایان نمی رساند. با این حال، همین اثر ناقص داوینچی را باید یکی از شاهکارهای او به حساب آورد.
۱۴۸۲ داوینچی به میلان نقل مکان می کند و در ابتدا نزد دوک آن شهر به نام «لودویکو اسفورتسا»(۴۲) مشغول به کار می شود.
۱۴۸۳ این بار داوینچی توسط «انجمن عقیدتی اخوت معصومان»(۴۳) در میلان که وابسته به کلیسای کاتولیک است، به کار گرفته می شود. وی در این انجمن کار بر روی تابلوی نقاشی «مریم مقدس در صخره ها» را آغاز می کند. در همین سال رافائل(۴۴) به دنیا می آید که در سال های بعد به همراه داوینچی و میکل آنجلو به عنوان سه هنرمند بزرگ مشهور در هنر دوره ی رنسانس شناخته می شوند.
۱۴۸۵ بیماری طاعون در میلان شیوع پیدا می کند. داوینچی در این سال سرگرم ساختن «ماشین پرواز» خود می شود.
۱۴۸۷ داوینچی پژوهش در زمینه ی کالبدشناسی بدن انسان را با جدیت آغاز می کند.
۱۴۸۸ وِروکیو در ونیز فوت می کند.
۱۴۹۰ داوینچی کار بر روی پیکره ی بزرگ یک اسب از برنز برای اسفورتسا را که مدت ها صحبت آن بود، آغاز می کند. در همین سال سالای(۴۵) به خانه ی داوینچی نقل مکان می کند.
۱۴۹۲ لورنستو دِ مدیچی در فلورانس از دنیا می رود و با مرگ او «دوران طلائی رُنسانس» در این شهر پایان می یابد. در همین سال کریستف کلمب قاره ی آمریکا را کشف می کند.
۱۴۹۳ داوینچی کار بر روی «اسب اسفورتسا» را با ساختن آن با گِل رُس به پایان می رساند و نام آن را «اسب بزرگ»(۴۶) می گذارد.(۴۷)
۱۴۹۵ داوینچی نقاشی تابلوی «شام آخر» را در کلیسای سانتا ماریا دِل گراتسی(۴۸)، در میلان آغاز می کند.
۱۴۹۶ داوینچی رساله ای ریاضی را در مورد «نسبت های خداوندی»(۴۹) که توسط فرا لوکا پارچولی(۵۰) نوشته شده بود، ارائه می کند.
۱۴۹۸ داوینچی تزئینات و دکوراسیون داخلی اتاقی در قصر اسفورتسا در میلان را که «اتاقی در برج» نام دارد، انجام می دهد. در همین سال او به طراحی «ماشین پرواز» خود ادامه می دهد.
۱۴۹۹ ارتش فرانسه، شهر میلان را به اشغال خود درمی آورد. داوینچی چند ماه بعد میلان را ترک می کند.
۱۵۰۰ داوینچی پس از ترک میلان ابتدا در شهر مانتووا(۵۱) اقامت می گزیند. او در این شهر تابلویی از چهره ی «ایزابلا دِسته» می کشد. او سپس به فلورانس نقل مکان می کند و تابلوی «مریم مقدس و فرزندش با سنت آن» را نقاشی می کند.
۱۵۰۲ داوینچی به عنوان مهندس علوم نظامی توسط چِزارِ بورجا(۵۲)، دوکِ والنتینوا(۵۳) استخدام می شود. وظیفه ی او در این سِمَت، سفر به منطقه ی رُمانیا(۵۴) و سرکشی به قوای نظامی دوک بود که در این منطقه موضع گرفته بودند. در این سال، او به یک دیپلمات فلورانسی به نام نیکولو ماکیاولی(۵۵) که به خاطر نگارش رساله ای سیاسی به نام «پرنس» مشهور شده بود، معرفی می شود.
۱۵۰۳ داوینچی به فلورانس می رود. در این شهر ماموریت کشیدن بزرگ ترین تابلوی نقاشی اش به نام «نبرد آنگیاری»(۵۶) به او واگذار می شود. این تابلو توسط مشاوران مالک قصر وِکیو(۵۷) به او سفارش داده می شود. در همان زمان یک تابلوی نقاشی دیگر توسط میکل آنجلو در سمت دیگر دیوار قصر که موضوع آن هم نبرد آنگیاری است، کشیده می شود که در آن صحنه های دیگری از نبرد آنگیاری به نمایش در می آید. در همین سال، داوینچی طرحی برای این که کشتی های شهر رقیبِ فلورانس، یعنی پیزا، نتوانند از رودخانه ای که در کنار قصر وِکیو قرار داشت عبور کنند، ارائه می کند، اما این پروژه با شکست مواجه می شود. در همین سال، داوینچی کار بر روی تابلوی «مونالیزا» را آغاز می کند.
۱۵۰۴ سِر پیرو(۵۸) پدر لئوناردو بدون این که ارثی از خود به جا گذارد، فوت می کند.
۱۵۰۵ داوینچی کشیدن تابلوی «نبرد آنگیاری» بر روی دیوار قصر وِروکیو را نیمه تمام باقی می گذارد. این اولین تجربه و تلاش او برای نقاشی بر روی یک دیوار گچی است که با شکست مواجه می شود.
۱۵۰۶ شارل دامبواز(۵۹) حاکم فرانسوی شهر میلان از داوینچی می خواهد که به آن شهر برود.
۱۵۰۷ داوینچی از سوی لویی دوازدهم، پادشاه فرانسه به سِمَت نقاش و مهندس در دربار فرانسه منصوب می شود. او نقاشی دومین نسخه ی تابلوی «مریم مقدس در صخره ها» را آغاز می کند و فرانچسکو مِلسی(۶۰) را به عنوان منشی خود استخدام می کند. در همین سال، عموی لئوناردو که فرانچسکو نام دارد از دنیا می رود و با نقض توافق خود با برادرش سر پیرو، یعنی پدر داوینچی، وصیت می کند که پس از مرگ او یک ملک بزرگ به برادرزاده اش برسد. این کار عموی لئوناردو باعث می شود که او سالها پس از آن در یک دعوای قضائی درگیر شود.
۱۵۰۸ میکل آنجلو کار بر روی تابلوی نقاشی «سیستین چاپِل»(۶۱) را در مقر اقامت پاپ آغاز می کند.
۱۵۱۱ جورجو وازاری که بعداُ به عنوان بزرگ ترین زیست نامه نویس دوره ی رُنسانس مشهور می شود، چشم به جهان می گشاید. نوشته های او هنوز هم یکی از مهم ترین منابع درباره ی زندگی داوینچی به حساب می آید.
۱۵۱۳ داوینچی به رم می رود و در واتیکان اقامت می گزیند. در این سال او پژوهش در مورد انعکاس نور از آیینه را آغاز می کند. به احتمال قوی در همین سال یک چهره نگاری بی سابقه را از خود، که بعدا به یکی از آثار مشهور او تبدیل می شود، در شهر «تورین»(۶۲) به سرانجام می رساند.
۱۵۱۵ داوینچی با هدیه ی یک «اسب مکانیکی» به فرانسیس اول، پادشاه جدید فرانسه به او شادباش می گوید.
۱۵۱۶ داوینچی به قصر فرانسیس اول می رود و مدتی در قصر آمبواز که متعلق به پادشاه فرانسه است، زندگی می کند.
۱۵۱۹ داوینچی در دوم ماه مه در قصر آمبواز واقع در شهر «کلو» در فرانسه چشم از جهان فرو می بندد.

آثار به جا مانده از لئوناردو داوینچی

در این بخش کوتاه از کتاب، لیستی از نقاشی هایی را که یا توسط خود داوینچی خلق شده اند، یا او نقشی اساسی در آفرینش آنها داشته، ارائه می دهیم. در این لیست به ترتیب ابتدا نام اثر، سپس سال خلق آن و در انتها محل نگهداری اصل اثر در حال حاضر ذکر شده است. (باید توجه داشت که تاریخ خلق آثار و محل نگهداری آنها در حال حاضر ممکن است دقیق نباشند.) در مورد مجسمه ها و پیکره های ساخته شده توسط داوینچی فقط یک مورد به جا مانده که مدل یک اسب سوار به صورت مومی شکل است. این پیکره در سال ۱۵۰۸ به عنوان یک «طرح اولیه» به منظور آفرینش یک مجسمه ی سنگی کامل تر توسط داوینچی ساخته شده و نه در یک موزه، بلکه به طور خصوصی توسط یکی از علاقه مندان او نگهداری می شود.
«چهره ی جینِورا دِ بِنچی»(۷)، ۱۴۷۴، گالری ملی، واشینگتن دی. سی.، آمریکا
«بشارت»(۸)، ۱۴۷۲-۱۴۷۵، گالری اوفیتسی(۹)، فلورانس، ایتالیا
«بشارت»، ۱۴۷۸، موزه ی لوور، پاریس، فرانسه
«مریم مقدس با گل میخک»(۱۰)، ۱۴۸۰-۱۴۷۸، گالری «آلته پیناکوتک»(۱۱)،
مونیخ، آلمان
«مریم مقدس و گلِ او»(۱۲)، ۱۴۷۸، موزه ی هرمیتاژ، سنت پترزبورگ، روسیه
«سنت ژِرُم»(۱۳)، ۱۴۸۰-۱۴۸۲، پیناکوتکا(۱۴)، واتیکان، ایتالیا
«پرستش مردان خردمند»(۱۵)، ۱۴۸۱، گالری اوفیتسی، فلورانس، ایتالیا
«مریم مقدس در صخره ها»(۱۶)، ۱۴۸۳-۱۴۸۶، موزه ی لوور، پاریس، فرانسه
«چهره ی یک موسیقیدان»(۱۷)، ۱۴۸۵، پیناکوتکا آمبروزیانا(۱۸)، میلان، ایتالیا
«بانویی با یک قاقم»(۱۹)، ۱۴۸۸-۱۴۹۰، موزه ی چارتوریسکی(۲۰)، کارکوف،
لهستان
«مریم مقدس در صخره ها»، ۱۵۰۸-۱۴۹۱، گالری ملی، لندن، انگلستان
«تصویر یک بانو»(۲۱)، ۱۴۹۵، موزه ی لوور، پاریس، فرانسه
«شام آخر»(۲۲)، ۱۴۹۵-۱۴۹۸، سالن پذیرایی سنتا ماریا دِل گراتسی(۲۳)، میلان، ایتالیا
«اتاقی در برج»(۲۴)، ۱۴۹۷-۱۴۹۸، قصر اسفورتسِسکو(۲۵)، میلان، ایتالیا
«چهره ی ایزابلا دِسته»(۲۶)، ۱۴۹۹-۱۵۰۰، موزه ی لوور، پاریس، فرانسه
«مریم مقدس و فرزندش با سنت آن و سنت ژان باتیست»(۲۷)، ۱۵۰۰ یا ۱۵۰۶-
۱۵۰۸، گالری ملی، لندن، انگلستان
«مونالیزا»(۲۸)، آغاز: ۱۵۰۳-۱۵۰۷، موزه ی لوور، پاریس، فرانسه
«سالوادور موندی»(۲۹)، ۱۵۰۶-۱۵۱۳، کلکسیون خصوصی
«صورتِ یک زن جوان»(۳۰)، ۱۵۰۸، گالری ملی، پارما، ایتالیا
«مریم مقدس و فرزندش با سنت آن»(۳۱)، ۱۵۱۰-۱۵۱۳، موزه ی لوور، پاریس، فرانسه
«سنت جان باتیست»، ۱۵۰۵-۱۵۰۷ یا ۱۵۱۳-۱۵۱۶، موزه ی لوور، پاریس، فرانسه
«سنت جانِ کشاورز»(۳۲)، ۱۵۱۳-۱۵۱۶، موزه ی لوور، پاریس، فرانسه

پیشگفتار

«او در تاریکی شب،
زمانی که همه در خواب بودند، بیدار شد.»

دمیتری مِرِژکوفسکی(۱)

لئوناردو داوینچی زندگی خود را از «هیچ» آغاز کرد. حتی تا زمانی که زنده بود، اکثرا او را یک هنرمند «معمولی» و اندیشمندی که گاهی فکر های عجیب و غریب به سرش می زند، می دانستند. اکنون نزدیک به پنج قرن و نیم از زادروز او می گذرد. هرچند پس از این همه سال، هنوز داوینچی و زندگی او در هاله ای از رمز و راز باقی مانده است، اما حالا دیگر همه او را به عنوان مشهورترین هنرمند و یکی از اندیشمندان استثنایی در تمام اعصار می شناسند. اگر در حال حاضر از کسی که حتی علاقه ی مختصر و مبهمی به هنر داشته باشد هم بخواهید از هنرمندانی در گذشته و حال نام ببرد، ممکن است که او مثلا از پیکاسو یاد کند، اما حتما نام داوینچی را از قلم نخواهد انداخت. تابلوی «مونالیزا» اثر خیره کننده ی داوینچی است که نقاشان زیادی تلاش کرده اند به نحوی، و گاهی هم به شکلی مضحک، از آن تقلید کنند. طی چندین نسل که از آفرینش این اثر می گذرد، نسخه های تکثیر شده ی «مونالیزا» زینت بخش دیوار اتاق های بسیاری از افراد عادی و به ویژه دانشجویان هنر بوده است. اما این اثر فقط به این دلایل شهرت جهانی کسب نکرده است. «مونالیزا» زنی است با لبخندی معماگونه بر لب و چهره ای عجیب که هیچ شباهتی به زنانِ زمان خود ندارد. چهره ی رازآلود او در عین حال هم پیام صلح و آشتی به بینندگانش می دهد و هم انگار چیزی شبیه دود مواد مخدر از خود ساطع می کند!
داوینچی همچنین به نمادی از نبوع تبدیل شده است. البته شاید صفت نابغه برای او قابل بحث باشد، چون این صفت معنایی دقیق ندارد. ابتدا باید روشن شود که اصلا نبوغ یعنی چه؟ استعداد فوق العاده؟ توانایی و زیرکی بیش از اندازه؟... یا شاید نوعی قدرت خدادادی اَبَرانسانی؟ مسئله این است که خود واژه ی «نبوغ»، گاهی صفتی غیر از آنچه ظاهرا معنی می دهد را تداعی می کند. داوینچی ممکن است خصلت های یک «نابغه» را داشته باشد، اما اطلاق این صفت به او باعث می شود شخصیت داوینچی از ما فاصله بگیرد و او را برای ما دست نیافتنی و حتی «غیرزمینی» گرداند. به هرحال اگر او نابغه هم بوده باشد، مثل یک نابغه ی زمان ما نزیسته است و او را نمی توان یک نابغه ی معمولی تلقی کرد. داوینچی شخصیتی چند لایه و پیچیده داشت. قائل شدن صفت های معمولی برای او نوعی بی عدالتی در تشخیص هویت این انسان خارق العاده محسوب می شود. بدون شک داوینچی دارای خصلت هایی خدادادی در زمنیه های گوناگون بوده است. یکی از پژوهشگران علوم طبیعی در زمان ما معتقد است که او احتمالا از نظر مغزی با اکثر انسان ها تفاوت های عمده ای داشته است. به گمان این پژوهشگر، توانایی خارق العاده ی داوینچی که او را قادر می ساخته در آن واحد به علوم مختلف زمان خودش به آسانی تسلط یابد، نشان می دهد که هر دو قسمت چپ و راست نیم کره ی مغز او به نحوی نادر و عجیب بیش از حد تکامل یافته بودند، به نحوی که قادر بوده حرکات تند و برق آسای فیزیکی را همانند فیلمی که به صورت کُند پخش می شود، مشاهده کند.. با این همه مواردی هم وجود داشته که زندگی و اندیشه های لئوناردو با او از در چالش برمی آمده و به نظر می رسیده که او نه تنها با خود، بلکه با اطرافیانش به رویارویی می پردازد. به ویژه، گاهی و در مورد اجرای برخی از پروژه های او گذشت زمان برایش یک دشمن محسوب می شده است.
در زندگی خانوادگی داوینچی هم پیچیدگی های زیادی وجود داشت. وقتی به دنیا آمد، در زندگی او هیچ زمینه ای برای این که او به یک شخصیت بزرگ تبدیل شود، وجود نداشت. داوینچی خانواده ی پرعده ای داشت و پیش از این که به شانزده، هفده سالگی برسد و فعالیت های حرفه ای خود را آغاز کند، پدر و مادرش قادر نبودند به ویژه از نظر احساسی، زیاد به او بپردازند. پس از آن هم روابط شخصی خاصی با افراد دیگر و به ویژه با زنان نداشت. شاید به همین دلیل در برخی از محافل شایع شده بود که او گرایش های همجنس گرایانه داشته است.(۲)
به هرحال، حتی اگر داوینچی دارای خصلت هایی بوده که ممکن است برای برخی از مردم غیرقابل قبول به نظر آید، این امر نمی تواند بر آثار بی نظیر او که بسیار پیشرفته تر از زمان خود بود، سایه ای بیاندازد. داوینچی با خلق آثار هنری خود، ثابت کرد که خارق العاده ترین فردی بوده که تا آن زمان در این دنیا می زیسته است. اما برای پی بردن به ابعاد شخصیتی شگفت انگیز او باید فراتر از این رفت. داوینچی نه تنها یک نقاش، مجسمه ساز و موسیقیدان بی نظیر، بلکه یک دانشمند برجسته نیز بود. او قرن ها پیش از این که بشر قادر باشد به امکان پرواز در آسمان ها به طور عملی بیاندیشد، «ماشین پرواز» مشهور خود را طراحی کرد. داوینچی پژوهش هایی فوق العاده در زمینه ی کالبدشناسی(۳) انسان انجام داد و در این مورد آثار مستندی از خود به جا گذاشت که تا آن زمان بی سابقه بود. او را همچنین باید یک ریاضیدان برجسته، یک نقشه کش ساختمان و یک مهندس معمار توانا دانست. علاوه برآن، داوینچی تجهیزات و ماشین های زیادی، از وسائل آشپزخانه گرفته تا نمونه ای صنعتی از یک زیردریایی را اختراع کرد که در عصر او باورنکردنی به نظر می رسید. او در زمینه ی فلسفه نیز آثاری ارزشمند از خود به جا گذاشته است. می توان به ذکر توانایی های علمی دیگر او همچنان ادامه داد، اما بهتر است خواننده در موارد دیگر به متن کتاب مراجعه کند.
هرچند بسیاری از کارهای هنری داوینچی کامل نشد، اما او هزاران صفحه ی یادداشت از خود به جا گذاشت که می تواند به عنوان منابع پژوهش در مورد افکار و شخصیت چند بعدی او مورد استفاده قرار گیرد. زیست نامه نویسان معاصر با داوینچی از همین منابع برای پژوهش در مورد شخصیت و زندگی او استفاده کرده اند و می کنند. یکی از معروف ترین پژوهشگران در این زمینه جورجو وازاری(۴) است (که از داوینچی به عنوان «انسانی با روح شاهانه و وسعت نظری شگرف» یاد می کند.)
اکنون، چند قرن پس از داوینچی، پژوهشگران با استناد به نوشته های به جا مانده از داوینچی توانسته اند وقایع زندگی او را از درون هاله ای اسطوره آسا که شخصیت او را احاطه کرده بود، خارج سازند و به کاوش در مورد آن بپردازند. جالب این است که خصلت های گوناگون شخصیت داوینچی در دنیای واقعی و غیر اسطوره ای جذاب تر به نظر می رسد. در این کتاب شما با ابعاد مختلف شخصیت داوینچی آشنا خواهید شد و به آنچه باعث شد او به یک انسان بزرگ و مشهور تبدیل شود، پی خواهید برد. از سوی دیگر، خواهید دید که او مثل هر انسان دیگر در زندگی خود کاستی ها، خطاها و شکست هایی هم داشته است.
لیانا بورتولون(۵) در کتاب خود تحت عنوان «زندگی، زمانه و هنر لئوناردو»(۶) می نویسد:
«لئوناردو به مطالعه درباره ی علوم مختلف علاقه ی زیادی داشت و به پژوهش در هر شاخه ای از علوم می پرداخت... از این نظر می توان او را به حق و به معنای واقعی کلمه یک نابغه ی جهان شمول دانست، نابغه ای آشفته حال که از پرداختن به جنبه های فرعی پدیده ها هم صرف نظر نمی کرد. در دنیای کنونی، انسان ها وقتی با یک نابغه مواجه می شوند، ممکن است احساس آشفتگی کنند. واقعیت این است که مردم قرن شانزدهم هم نسبت به داوینچی چنین احساسی داشتند. حتی اکنون هم وقتی به زندگی لئوناردو در پنج قرن پیش می نگریم، ممکن است شخصیت شگفت انگیز او ما را متحیر سازد...»
اما در این کتاب ما نقاب «نابغه بودن» را از چهره ی واقعی داوینچی کنار می زنیم تا خواننده را با زوایای حقیقی او و زندگی اش آشنا کنیم.

روی پای خودت بایست!

«خوابیدن بر روی یک تختخواب با لحاف پر قو
انسان را مشهور نمی کند،
به خصوص اگر خودت در زیر لحاف باشی!»

از یادداشت های شخصی لئوناردو داوینچی که از دانته(۶۳) نقل قول شده است.

با طبیعت یکی شو!

«طبیعت ملکه ی تمام دانش ها و و همه ی دانشوران است.
کسانی که طبیعت را نادیده می گیرند،
زندگی و کار را برای خود بیهوده و کسل کننده می سازند.»

نوشته ای از دفترچه های یادداشت لئوناردو داوینچی

نظرات کاربران درباره کتاب چطور مثل داوینچی فکر کنیم