فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نظری و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بلندای عشق

کتاب بلندای عشق

نسخه الکترونیک کتاب بلندای عشق به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب بلندای عشق

شب آمد و دلم هوای خانه گرفت خانه کجاست؟ دل خانه را بهانه گرفت به خانه چون ز خانه‌دار نشد اثری اشکم ز دیده چو سیلاب روانه گرفت حبیب من ز کوی ما قصد رحلت کرد هوای مرگ در دلم آشیانه گرفت تیر غم ز بخت بدم ز هر طرف مرا در سوگ یار مهربان نشانه گرفت بزد شراره بر خرمن هستی من زبانه کشید، رقم فسانه گرفت سحرم سرشک دیده ره بگشود شب بیامد و گریه شبانه گرفت در شگفت‌ام این فرشته را پیک اجل ز چه رو نابکارانه در میانه گرفت گل ز باغ جان این چرخ کجمدار دانه دانه هم ز گلشنِ زمانه گرفت یار من شمع و جمشید چو پروانه آن آخرین شعله شمع، آه پَرِ پروانه گرفت

ادامه...
  • ناشر انتشارات نظری
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.28 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب بلندای عشق

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



به نام خدا

پرتو حسن جمالش قبله گاه عاشقان
سایه سیمین عذارش سجده گاه عاقلان

بر حریم گلستانِ او هزاران عندلیب
بال و پر بگشوده آیند و بسازند آشیان

در شگفتم گریه شمع شبستان از چه روست
راز این نکته نهفته در نهاد عابدان

ار تو اینک در بیابان تشنه و گمگشته ای
هین نمی دانی چرا با تو نباشد سایبان؟

زان که هستی بی خبر از سر و از سهم الست
از ازل راه طریقت را ندانند غافلان

گر تو تنها سر به بالین زمانه می نهی
چشم بگشا، گوش کن بشنو سخن از ناصحان

خوب و بد هر دو ز لطف ایزدست
خار و گل یکسان نماید در نگاه عارفان

پیر سالک زاده ای گفتا منِ جمشید را
مرغ حقّ خوشتر سراید از زبان شاعران

انسان

ای به وفا زاده فرخنده پی
نام تو بر پهنه عرش علاست

منظر حقّ در همه ارکان نکوست
نفس اماره به مثال عزاست

آفت کس، شیوه نامَردمُی ست
خوی چنین بر تن انسان بلاست

قهر و ستم کسوت شایسته نیست
اهل نظر فارغ از این ماجراست

ور بُده در عصر کنون سروری
صاحب همچون صفتی باسخاست

اجر ابد باد بر آن خوان کزان
بذلِ کرَم بر همه کس بی ریاست

ساده دلی پیشه نیکوی توست
صدق و یقین کارِ دل باوفاست

گفتِ نکو، سیرت خوش، جنب وجوش
جمگلی از آنِ جوانمردِ راست

عهدِ خدا در دل و روح تو هست
هر که نشد محرم جان، بینواست

لطف و صفای گل خوش عطر و بو
از کرَمِ نُکهت باد صباست

گوش فرادار به جمشید، هان!
جای تو در قله عرش علاست

بهار

ناظم درگه قدرت خبر نوروزی
داد بر ماه ربیع خوش لقب پیروزی

صحنه سبزِ چمن پُر زِ یدِ گلدوزی
گو به باد سحران خرمن مِهرافروزی

قمری آغاز نمود تهنیت سال نوین

ابر غلطان شده بر باد بهاران پیوست
وز گریه آن بر رُخ جو قطره نشست

رعد زد خیمه به صحرا قدح لاله شکست
باد صبح آمده مشاطه بُستان در دست

مادر رحمت جوّ فاخر مولود نوین

هان که گیسوی پریشان چمن تاب گرفت
غنچه بشکفته سمن خلعت می ناب گرفت

چشمه از ساقی دولتگه خود آب گرفت
چشم بلبل ز شعف بَر سَرِ سرو خواب گرفت

دولت ابر بهاری روی گل ساخت نگین

صبحگه باد صبا مزرعه مهمان آید
بوی مشک عنبر نیلوفر بستان آید

دوره سلطنت بلبلِ شادان آید
سیره از پشت سرِ کبک خرامان آید

خورشید هویدا شده با پرتو زرّین

ابر با لشکر پیروزه در آن اوج فلک
عشق شوریده به سر، شیفته بر حور و ملک

چشمِ گل غمزه کنان زان که لبش خورده ترک
دامن از اشک بصر ریخته بر سنگ محک

رخساره برون آمده از جامه نسرین

پیام بر دوست

حبیبم تازه کن الفت به یاد آر عاقبت ما را
حذر کن زین جدایی ها بیا راه مدارا را

پیام صاحب مهر از نهان سینه برخیزد
سلام گرم ما بادا رفیق شوخ دانا را

نهال دوستی باید نشاندن باغ الفت را
بهاران شاخه ها آرد به باران مصفّا را

رفیقم بی محابا چون ره بیگانه پی گیرد
به میل خود کند زایل شکیب آشناها را

دلم خواهد به یادش مجلس اُنسی کنم برپا
بگیرم دست خود جام بلورین سُرخ صهبا را

اگر روزی رسد سّدِ فراق ما فرو ریزد
همی جویم من عاشق سرای آن شکر خارا

لهیب تشنه لب خامش نشد الاّ به میخانه
در آن خانه همی نوشد شرابی خوش گوارا را

اگر یاری کند بخت همایونم در این سودا
نشانم دانه در دام بلند مرغ عنقا را

یکایک وصف او جمشید، در این دفتر نشاید گفت
زحُسن خُلقِ شیرین کار و خوش روی دل آرا را

مهتا

در وصف نوه عزیز و ارجمندم
ترانه تبلیغی

دختری دیدم نشسته نزد گل ها یک طرف
خرمنِ زلفش به یک سو، متنِ بیضا یک طرف

یارب این آهوی وحشی از کدامین گلشن است
سرو و سوسن یک طرف، طوبای بُرنا یک طرف

وه از آن برق نگاهش این چه حُسن خلقت است
وای از این زیبای با اندام رعنا یک طرف

این همه رنگین بتانِ مَه جبین گِرد هم اند
غنچه را بین بهتر از گل های صحرا یک طرف

خوشتر از رخسار او را کس ندید اندر جهان
ماه تابان یک طرف، مِهر دل آرا یک طرف

بر رُخش می کن نظر زآئینه کن یکسر حذر
آینه ناید به کار، گر او نشسته یک طرف

هان به سر مو بافته وانگه به قیطان تافته
حُسن خدایی یافته زیبای دیبا یک طرف

کوکب عرش علاء در بزم جمشید آمده ست
ای عجب جم یک طرف، فرزند مهتا یک طرف

نظرات کاربران درباره کتاب بلندای عشق