فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب نیستان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پروین

کتاب پروین

نسخه الکترونیک کتاب پروین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب پروین

فیلمنامه «پروین»، روایتی اجتماعی و گاه با تمی‌ طنزآلود است. مصائب زندگی دختری با نام پروین که در یک درمانگاه به فعالیت مشغول است و مواجهه مخاطبان با زندگی وی که به دلیل سیل پیشامد برخی از رویدادها دچار اتفاقات عجیب و دردناکی شده است. گرچه تجربه‌های سینمایی دهه هشتاد این فیلمنامه‌نویس همانند دهه شصت و هفتاد به اجرا نرسیدند؛ اما بهزادپور را در مقام نویسنده باید یک فیلمنامه‌نویس اجتماعی حساس و دقیق دانست. نویسنده‌ای که با چیره‌دستی به ظرائف زندگی اجتماعی انسان‌های قصه خودش وارد می‌شود و سعی می‌کند در مقام دیالوگ‌نویس و طراح موقعیت به خوبی وضعیت آنها را در طول درام در ذهن مجسم کند. از سوی دیگر تجربه‌های اخیر بهزادپور در حوزه طنزنویسی نیز بسیار قابل توجه است. او به خوبی از عهده طنازی در خلق فیلمنامه برآمده است. دیالوگ‌ها و موقعیت طنزی که او بر پایه اتفاقات در محل رخداد و نیز نوع دیالوگ ترسیم می‌کند از اثر او نه یک طنز موقعیت که طنز کلامی و موقعیتی توامان ساخته است. «پروین» با این مقدمه نه یک فیلمنامه اجتماعی انتقادی صرف، که راوی نوعی نگاه شخصی انتقادی به واقعیت‌های اجتماعی پیرامون نویسنده آن است که سعی کرده به آن وجهی دراماتیک و داستانی نیز ببخشد و از این منظر مخاطب خود را به آنها حساس کند. کتاب نیستان از این هنرمند تاکنون آثاری چون «شومن»، «فوق سری» و «امپراطور عشق» را منتشر کرده است.

ادامه...
  • ناشر انتشارات کتاب نیستان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.85 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۶۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پروین

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۲۰– داخل اورژانس، گذشته

مهسا نفس نفس زنان به دنبال برانکارد پروین می دود و همراه برانکارد وارد یکی از اتاقک های اورژانس می شود. پرستاری با کمال خونسردی می پرسد:

پرستار: مشکلش چیه؟

مهسا مدارک را در دست پرستار می گذارد و با دستپاچکی می گوید:

مهسا: خودکشی با قرص، دو سوم قرص ها جذب شدن، شستشوی معده انجام شده ولی به علت نداشتن تجهیزات، ما رو اینجا فرستادن.

پرستار به آرامی پلک های پروین را بالا می دهد و سپس در حالی که از اتاقک بیرون می رود می گوید:

پرستار: این دیگه مرده به حساب میاد... حالا صبر کن تا دکتر کشیک رو بیدار کنم ببینیم اون چی میگه...

مهسا ناباورانه به رفتن پرستار می نگرد.

۲۱– خیابان اورژانس، گذشته

مهسا با عجله پروین را روی صندلی عقب ماشین می خواباند و به سرعت سوار ماشین می شود و به راننده می گوید:

مهسا: هر چقدر بخوای کرایه میدم فقط سریع ما رو برسون.

۲۲– داخل ماشین، گذشته

مهسا، گاه به پروین و گاه به خیابان خلوتی که با سرعت در آن پیش می روند نگاه می کند. از رادیوی ماشین صدای آواز به گوش می رسد:

ای نسیم سحر، آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا، موعد دیدار کجاست

مهسا اشک می ریزد و بی قرار به خیابان نگاه می کند.

۲۳– داخل اورژانس بیمارستان خصوصی، گذشته

دو لنگه درب اورژانس به سرعت باز می شود. برانکارد پروین را، دو کارگر اورژانس به جلو هل می دهند. مهسا در کنار برانکارد می دود.

۲۴– داخل اتاق شماره دو، گذشته

به سرعت بر دهان پروین ماسک اکسیژن گذاشته می شود. دکتر با عجله به دست پروین آمپولی تزریق می کند. به دست دیگرش سوزن مخصوص سرم وارد می شود. مهسا اشک می ریزد. دکتر رو به مهسا می گوید:

دکتر: شما بیرون تشریف داشته باشید.

۲۵– لابی اورژانس، مقابل پذیرش، گذشته

مهسا در حال فرم پر کردن، همزمان با گوشی موبایلش حرف می زند.

مهسا: داداش، هیچ فرصتی برای آوردنش به تهران نبود. حالا هم با خداست، هیچی معلوم نیست.

۲۶– اتاق پزشک درمانگاه، گذشته

دکتر محسنی با موبایل به مهسا می گوید:

دکتر محسنی: الان یه مبلغی برات کارت به کارت می کنم، هر طور شده بچه هاش رو خبر کن بیان اونجا که وقتی به هوش اومد، بچه هاش رو ببینه. خیلی برای روحیه اش خوبه.

تقی پور با نگرانی از لای درب به گفتگوی دکتر گوش می دهد.

۲۷– مقابل پذیرش بیمارستان خصوصی، گذشته

مهسا فرم پر شده را به مسئول پذیرش می دهد و همزمان به دکتر محسنی پاسخ می دهد:

مهسا: موقع رفتن به کرج بهشون زنگ زدم، پدر بچه هاش گوشی رو برداشت و ماجرا رو بهش گفتم، نامرد برگشت گفت، به ساعت نگاه کردید؟ این وقت شب بچه ها خوابن، فردا صبح بهشون اطلاع میدم، البته اگر راضی به تماس باشن.

صدای دکتر محسنی: شما به حرف پدره توجه نکن، من تا صبح درمانگاه هستم. هرچی شد سریع بهم خبر بده.
مهسا: چشم داداش، فعلاً.

مهسا موبایل را قطع می کند و از مسئول پذیرش می پرسد:

مهسا: چقدر باید پرداخت کنم؟
مسئول پذیرش: هشتصد و نود تومن.

۲۸– لابی اورژانس، گذشته

مهسا بی قرار به پشت اتاق شماره دو می رود، مردد است. برای ورود به اتاق این پا و آن پا می کند...
{دیزالو}
مهسا در نقطه دیگری از لابی قدم می زند. به دستگاه آب سرد کن می رسد. لیوان آبی پر می کند.
{دیزالو}
مهسا بر صندلی نشسته. ناگاه کلافه، برمی خیزد و به سمت درب اتاق شماره دو می رود، به محض رسیدن، درب اتاق به وسیله دکتر باز می شود، مهسا می ایستد و نگران به دکتر نگاه می کند. دکتر پس از مکثی به مهسا می گوید:

دکتر: باید خیلی سریع منتقل بشه سی سی یو. هر چند کمتر از ده درصد، امید هست. تا دوازده ساعت دیگه همه چی معلوم میشه.
مهسا: چی ؟؟
دکتر: مرگ یا ادامه زندگی.

۲۹– پشت پنجره اتاق سی سی یو، گذشته

از دید مهسا از پشت شیشه به داخل می نگریم. جسم بی جان پروین به وسیله پرستارها روی تخت منتقل می گردد. دستگاه های مراقبت ویژه پی در پی به بدن پروین وصل می شود. مهسا غم زده، پیشانی اش را به شیشه می چسباند.

۳۰– خیابانی شلوغ، فلاش بک

مهسا کلافه در کنار پروین راه می رود.

مهسا: این کار رو نکن پروین، بخدا این حماقته، اون همه ارثی که بهت رسیده بود رو از چنگت درآورد. حالا هم این خونه رو داره از دستت درمیاره. بابا بفهم، همه این حرف هاش بهانه اس برای تیغ زدن تو. حداقل نصف پول خونه رو بهش نده، بذار یه چندرغاز پول برات بمونه. پروین... پروین با تو ام.

پروین در مقابل درب بانک می ایستد و با لبخندی تلخ، به مهسا می گوید:

پروین: به چه قیمت؟؟ بابا دو ماهه با نق زدن ها و عربده هاش، آسایش و آرامش رو از ما گرفته، هر شب به جرم اینکه تو پول پرستی و مانع ترقی زندگی مون شدی، خونه رو می ذاره رو سرش. جلوی بچه ها تحقیرم می کنه، به بچه ها میگه، مادر خسیس شما پول هاش رو توی بانک تلمبار کرده و حاضر نیست یک ریال برای رشد و رفاه شما هزینه کنه. توی ذهن بچه ها رو پر کرده که اگر پدرتون ورشکست بشه، باعث و بانی ش مادرتونه. الان دو شبه که رامین و راحله دیگه به من سلام هم نمیدن... تو بگو چیکار کنم؟ چی به بچه ها بگم وقتی مغزشون رو شستشو داده؟
مهسا: تو فکر می کنی با تقدیم کردن پول خونه، اوضاع آروم میشه؟
پروین: حداقل دیگه بهانه ای برای داد و فریاد نداره.
مهسا: فکر می کنی!! این مرد پولکی که من دیدم، فردا برای هر لقمه نونی که بهت میده، مالیات ازت می گیره.

۳۱– لابی سی سی یو، گذشته

فرهاد، همسر مهسا با ساک کوچکی در دست در کنار مهسا نشسته است.

فرهاد: حالش چطوره؟
مهسا: نیمه کماست، فقط ده درصد امید هست.

فرهاد آه می کشد. سپس به سرعت از ساکش یک ساندویچ بیرون می آورد و به مهسا می دهد.

مهسا: ممنون. بچه ها کجان؟

فرهاد از داخل ساک، فلاسک کوچکی را بیرون می آورد و می گوید:

فرهاد: مامان تا ماجرا رو شنید، فوری خودش رو رسوند به خونه و گفت، خیالت راحت، من پیش بچه ها می مونم، تو برو به مهسا سر بزن... کلی هم برات دعا کرد.

مهسا با بی میلی به ساندویچ گاز می زند:

مهسا: ممنونم ازش.
فرهاد: هنوزم باورم نمی شه! آخه چرا؟
مهسا: زیر این همه غم وغصه کم آورد. خیلی سخته فرهاد.
فرهاد: طفلی چقدر سعی می کرد آبرو داری کنه پیش ما... بچه ها اگر بفهمن دق می کنن.
مهسا: نگو عزیزم نگو...

فرهاد از کیف پولش، کارت عابر بانکش را درمی آورد و به مهسا می دهد:

فرهاد: این پیشت باشه، رمزش رو که می دونی.

نظرات کاربران درباره کتاب پروین