فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شمس تبریز

کتاب شمس تبریز
جلد ۱ ، اندیشه‌‌ها

نسخه الکترونیک کتاب شمس تبریز به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شمس تبریز

من عادتِ نبشتن نداشته‌ام هرگز، سخن را چون نمی‌نویسم در من می‌ماند، و هر لحظه مرا روی دیگر می‌دهد، سخن بهانه است؛ حق نقاب برانداخته است، و جمال نموده. (مقالات شمس، ص ۲۲۵) شمس تبریزی عاملِ تحولِ روحی و زایشِ فکری و هنریِ مولاناست. او با اصالت اندیشه و زبان سحرآفرین خود مولانا را شیفته کرده. او تقلید را سبب همه فسادها می‌داند، به قواعد و اعتباراتِ ازپیش‌معین و تفکرات قالبی توجهی ندارد؛ می‌اندیشد، عمل می‌کند و هیچ‌گونه هراسی به دل راه نمی‌دهد. چنان‌که خود می‌گوید او را با عوام هیچ کاری نیست و تنها انگشت بر رگِ بزرگان می‌نهد. شمس اندیشمندی است تیزبین و ژرف‌نگر اما در عین حال از توجه به ساحتِ عمل و فرصت‌شمردنِ غنیمتِ وقت غافل نمی‌شود و با این که فردی است عملگرا، از موشکافی‌های نظری هم عقب نمی‌ماند؛ میراث حیاتِ او آمیزه‌ای است از بینش و روش؛ شهود و عقل. جلد اول کتاب شمسِ تبریز طرحی است از منظومه فکریِ شمس در سه بخش کلیِ انسان، حقیقت، و عشق.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.79 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۸۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شمس تبریز

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



خدا مرا مامور ساخته است که به زاییدن دیگران یاری کنم.
ــــــــ سقراط، به نقل از دوره آثار افلاطون، ج ۳، ص ۱۲۹۲.

وآن که از غیرت خدا کردش نهان
ــــــــ رباب نامه، ص ۱۳۶.

خود غریبی در جهان چون شمس نیست
شمسِ جان باقی ست، او را امس نیست

در تصور ذات او را گُنج کو؟
تا درآید در تصور مثل او

چون حدیث روی شمس الدین رسید
شمس چارم آسمان سر درکشید

واجب آید چون که آمد نام او
شرحِ رمزی گفتن از اِنعامِ او...

من چه گویم یک رگم هشیار نیست
شرحِ آن یاری که او را یار نیست

ــــــــ مثنوی، ۱: ۱۱۹-۱۳۰.

و هر آینه
اگرچه بعدِ هزار سال باشد
این سخن بدان کسی برسد که من خواسته باشم.
ــــــــ مقالات شمس، ص ۶۸۱.

پیشکش
به استاد محمدعلی موحد
به یادِ ذوق حضور و شکرِ روزگار فیض بخشی
و
به استاد مصطفی ملکیان
به پاسِ مهر و یاری بی علّت و بی منّت

یاد و سپاس

سعی من در این وادی وامدارِ صفاها و عطاهای برخی اساتید و دوستان است که باید از ایشان یاد کنم و لطف و مهرشان را سپاس گویم.
استاد محمدعلی موحد، یک بار حدود چهار سال پیش، اولین صورت تکمیل شده هر دو جزء تحقیق را دیدند و از روی نیک خواهی تشویق و راهنمایی فرمودند. بعد از آن، کتاب دو سه بار بازبینی شد. آخرین نمونه را نیز پیش از سفرِ تابستانی شان در خرداد ۱۳۹۴، از عین عنایت باز نگریستند و پیش از رفتن نکاتی را تذکر دادند. در بازبینی بعدی کتاب، تمامی تذکرات ایشان را در نظر داشتم.
استاد مصطفی ملکیان جلد اول کتاب را به طور کامل مطالعه و بررسی کردند و طی جلساتِ پیاپی بحث و گفت وگو، نکته به نکته، مو به مو، تذکرات دقیق و اساسی خود را شرح و بیان فرمودند و در یک جلسه حضوری چاپ کتاب را به ناشر توصیه کردند. اصلاح و بازبینی بخش های مختلفی از کتاب و نیز طبع کتاب مدیون ارشادات و نیات خیر ایشان است.
کتاب در مرحله ویرایش و طی روند نشر بود که استاد منوچهر انور بندهایی از جزء دوم آن را مطالعه کردند. لطف و تشویقشان دلگرم کننده بود و نکته هاشان درباره تقطیعِ کلام و دستورِ موسیقایی گفتار آموزنده و کارآمد.
ادای حقوقِ صحبت و شکرِ فیض بخشی این سه گوهر قیمتی و جان پرور بدین قدر برآورده نمی شود.
دیگر از ویراستار باریک بین کتاب، دوست خوبم، مونا سیف، متشکرم که وقت و دقتی بسیار برای ویرایش کتاب صرف کرد و به این سبب اشکالات متن کاسته شد و کار صورت مطلوب تری یافت.
همچنین از آقای جعفر همایی مدیر محترم نشر نی و دیگر همکارانِ ارجمندشان ممنونم و عذر زحمت پیش می آرم.
در سال های طولانی نگارشِ این کتاب، بوده اند دیگرانی هم که به نحوی از انحا، یاری، تشویق و دلگرمی یا هر چیز دیگر، در تکمیل این کار و به سامان رسیدنش، نقشی داشته و در جریان تالیف این کتاب بوده اند؛ که به هر علت نامشان از قلم افتاده. امیدوارم درگذرند. در دلم ثبت است لطف و مهرها. «بس کنم قصّه و دعا گویم.»

زان سوی ثنای تو سخن نیست
م. س. ن.
تهران، بهار ۱۳۹۶

گاه شمار زندگی شمس

۵۸۲ ه‍.ق.: ولادت شمس، به روایت مشهور
۶۴۲ ه‍.ق. شنبه ۲۶ جمادی الاخری: ورود شمس به قونیه و دیدار شمس با مولانا (اگر ورود شمس و دیدار او را با مولانا در یک روز فرض کنیم).
۶۴۳ ه‍.ق. پنج شنبه ۲۱ شوال: سفر اول شمس از قونیه به سوی دمشق. بنابراین مصاحبت اول مولانا با شمس حدود شانزده ماهِ قمری بوده است.
۶۴۴ ه‍.ق.: بازگشت شمس به قونیه به همراه سلطان ولد. بنابراین غیبت صغرای شمس حداکثر در حدود پانزده ماهِ قمری بوده است.
ازدواج شمس با دختری به نام کیمیا، پرورده حرم مولانا.
۶۴۵ ه‍.ق. در یک روز پنج شنبه: غیبت کبرای شمس
در میان این دو سفر شمس ذکری مبهم از سفر دیگری در شعبان سال ۶۴۴ هم به میان آمده است.
۶۴۵ ه‍.ق.: رحلت شمس مطابق نظر مشهور و اجماعِ جمهورِ صاحب نظران. مزار او طبق معتبرترین و مستندترین روایت در شهر خوی است.(۱)

مقدمه

سخن اول

بازار مولانا سال هاست رونق گرفته و در دو سه دهه اخیر این رشد و رونق سیر صعودی چشمگیری داشته است. قرن ها آنچه درباره آثار او نوشته می شد منحصر بود به شروح عرفانی مثنوی، اما امروزه مسائل ساختاری و صوری، یعنی قدرت شاعرانگی قوّت و وسعت زبانی و شیوه های روایتگری، هم در این میدان گویی می برند. و در عرصه معنا و محتوا، کشف و یافتن اندیشه های نو و فراخور امروز، مانند نگاه مولانا به مسائل درونی انسان و به معنای مرگ و زندگی، افراد را جذبِ آثار او می کند. علاوه بر این، پیوند مولانا با موسیقی و بهره گیری اهل موسیقی از شعر او روزبه روز وسعت و عمومیت بیش تری می یابد. اینک وقت است که تا حد امکان شمس هم، که عامل تحول روحی مولانا و زایش فکری و هنری او بوده است، از پشت ابر غربت به در آید. گرچه او خود هرگز عادت به نوشتن نداشته اما برای شناساندنش ناگزیریم از همین راه برویم.
این کتاب دو هدف اصلی دارد: اول، ارائه طرحی پیشنهادی است برای ترسیم منظومه فکری شمس. برای برآوردن این هدف، نقشه ای به دست داده ام تا خواننده بتواند با کمک آن در اقلیم رازآلودِ مقالات شمس گشت وگذار کند و با جغرافیای پیچیده آن هرچه بیش تر آشنا شود. هدف دوم، بیرون کشیدن و جلوه دادن مجموعه ای از اشعار منثور و گفتارهای شعرواره شمس از میان انبوه عبارات مقالات است. باری، برای انتخاب این شعرهای مستتر در میان گفته های شمس سر تا ته مقالات را چند بار جست وجو کردم. در همان حین بخش هایی را هم که حاوی اندیشه ها و تعالیم او بود برمی گزیدم. از آغاز کار، چگونگی تنظیم صحیح و نزدیک به حقیقتِ نظام فکری شمس، مسئله و دغدغه اصلی این تحقیق بوده است. و طرحی که تحت عنوان «منظومه حِکمی و هنری شمس تبریزی» به دست داده ام چند بار تغییر کرده و متن حاضر نتیجه نهایی این تغییر و تحولات است. این طرح و تبویب براساس گفتارهای باقی مانده از او در مقالات صورت گرفته و من تلاش کرده ام هرچه بیش تر قرین حقیقت باشد، اما قطعاً یک برداشتِ ممکن از بی نهایت طرح و تفسیر خواهد بود.
بدین ترتیب کتاب حاضر به این صورت شکل گرفت: پس از گاه شمارِ زندگی شمس، مقدمه و چند تمهید آمده است که مدخلی است برای ورود به قسمت اولِ کتاب یعنی نظام اندیشه شمس که مفصل ترین و اصلی ترین بخش کتاب است. در تمام موارد، بدون این که استقصای کامل داشته باشم، سعی کرده ام ردّ پای افکار شمس را در آرای مولانا هم نشانی بدهم، البته تفاوت های ایشان را نیز از نظر دور نداشته و در همین مقدمه به آن ها اشاره کرده ام.
قسمت دوم به هنر و زبان شمس اختصاص داده شده. این قسمت درواقع ضمیمه ای است بر قسمت اول که هم تکمیل کننده مطالب آن و هم تمهیدِ ورودی است بر جزء دوم کتاب که مجموعه ای از اشعار منثور و شعرواره های شمس است.

درخت اندیشه شمس

در بخش اول از انسان و مسائل مربوط به او بحث کرده و شواهد انسان مداری در اندیشه شمس را به دست داده ام. این بخش به سه قسمت نظری، عملی، و عینی تقسیم شده و درواقع دربردارنده مباحث هستی شناسانه شمس به نحو نظری و با نتایج عملی و عینی آن هاست.
قسمت الف عهده دارِ طرح مباحث نظری است. در این قسمت آرای شمس در مورد انسان فراهم و تدوین شده و انسان مداری در اندیشه او با توجه به مطالب مقالات تحت سه فصل نشان داده شده است: «اصالت انسان»، «غربت»، و «تنهایی». اول، از نظر شمس انسان اصیل است در برابر جهان خارج. دوم، انسان در این عالم غریب است و سوم، انسان بالذات تنهاست. می توان گفت شمس این سه را بارزترین مقوّمات ذاتی یا وجوه ماهوی انسان می داند.
در فصل چهارمِ همین قسمت نگرش شمس نسبت به جهان، زندگی و مرگ بررسی شده. جهان از نظر او الهی، نیک، و بی کرانه است. او همه عناصر هستی را زنده می داند. زندگی برایش مجالی است برای خوشی و آزمون. از نظر شمس زندگی و مرگ در جریانی مستمر به دنبال هم می آیند و آینه یکدیگرند. او مرگ را نقل از جهانی به جهان دیگر می داند. (می توان مجموع فصول قسمت الف را هستی شناسی شمس نامید.)
در قسمت ب از بخش اول، در پنج فصل کلی، رویکرد شمس در خصوصِ چیستی و چگونگی حرکت معنوی انسان، یا به عبارت آشناتر سلوک و اخلاق عملی، در مکتب او نشان داده شده است.
اولین فصل این قسمت «نیاز» است. از نظر او انسان در سیر به سوی حق و رسیدن به معشوق ابتدا باید خارخارِ نیازی را در خود احساس کند و به سبب تشخیصِ فقر و فقدانی در خویش به تکاپو بیفتد. دوم، «زهد» است. آدمی در این مسیر، اولاً برای این که صبرش افزون شود و آمادگی عبور از موانع را بیابد، و دیگر به دلیل آن که تنها اندیشه امور اصیلی را داشته باشد که اساس وجود او بسته به آن هاست، باید زهد بورزد. در خلال زهد بحثی از «تبتّل و فنا» هم آمده است. درواقع زهد و تبتّل و فنا سازنده یک مفهوم واحدند که به بیانی ساده یعنی آدمی باید از چیزهایی بگذرد تا بتواند چیزهایی دیگر و برتر را جایگزینِ آن ها کند. سوم «متابعت» است. طبق تعالیم شمس، پیامبران اولیات راه را عرضه کرده و عواملِ تباهی انسان را نشان داده اند. بنابراین راهرو باید از این حداقل ها پا برون نگذارد. این متابعت ضامنی است که دو مقام بعدی سلوک شمس یعنی زندگی در لحظه حال و شادی را کنترل می کند. چهارم «زندگی در لحظه حال» یا «پاس داشتن وقت» است. حضور در وقت از اصول بنیادی تصوف اسلامی است و در عالم فکری شمس هم جایگاه مهمی دارد. آخرین فصل هم «شادی و رضا» است. عارف شاد است چراکه در مسیر حق حرکت می کند و هرچه بدو می رسد خواسته حق است. در ذیل شادی، گفتار کوتاهی هم درباره سماع آمده.
پس از این از منظری عینی به انسان می نگریم. این موضوعِ قسمت ج از بخش اول خواهد بود. در اندیشه شمس، «انسانِ مثالی» بنده پنهانِ حق و ستون جهان و از اولیای حقیقی عالم است. در این قسمت بحث «ولی مستور و ولی مشهور» و «طبقه عاشقان و معشوقان» در میان اولیا مطرح شده و گفتاری در مورد «شیخ طریقت» در تفکر او آمده است.
بخش دوم درباره حقیقت است. ابتدا طرحی از حقیقت درانداخته ایم و پیش از ورود به شعبِ موضوع بابِ دو بحث مقدماتی درباره «خدا» و «سخن» را گشوده ایم. در وادی حقیقت خدا و زبان دو مسئله اصلی اند. خدا آفریننده جهان و انسان، غایت و مقصود انسان، و روشن ترین و پوشیده ترین وجه هستی است. شاید بهتر بود که این بحث را در بخش اول می آوردیم که این گونه باب تفکرات مابعدالطبیعی شمس به تمامی باز می شد، اما بهتر دیدم یک لنگه در را به این جا وانهم. بحث از خدا در بخش حقیقت نیز بی مناسبت نیست، آنچه از حقیقت می گویند و در تعاریف و فرهنگ ها و لغت نامه ها و آثار فلسفی و غیر فلسفی آمده و بشر در تمامی طول زندگی خویش درباره آن جدل و جست وجو کرده و هنوز هیچ اتفاق نظری در خصوص آن حاصل نشده، درواقع رسیدن به اطمینانی است که بیرون از همه تفاسیر و خیالات باشد و همه ابنای بشر را در زیر چتر یقین جمع کند. (پاسخ شمس وقتی می گوید: «آخر چرا جدااند آدمیان؟» احتمالاً این باشد که آدمیان جدایند به سبب مخفی بودن «حقیقت».)
در بحث مقدماتی دوم، سخن از «سخن» است. زبان مصدر و مجرای حقیقت است. انسان از طریق آن می اندیشد و می فهمد و با همان نیز مافی الضمیر خویش را بیان می کند. هم روشنی از او و هم ابهام از اوست. پس از این بحث شعبه های بخش حقیقت در اندیشه شمس مطرح می شود.
ابتدا، «کل نگری» است. اندیشه شمس کل محور است. اتکا کردن به کل، جزء را در تقدیر دارد و آرامش و طمانینه نیز ایجاد می کند چراکه جزئیات و کثرات مصادرِ تشویش اند. راهِ ورود به معرفت شناسی شمس کل نگری در تفکر اوست.
دوم، ترجیح علم شهودی بر علم حصولی که از بنیادهای اساسی هر بینش عرفانی است همراه با بحثی در منع و طرد علم تقلیدی.
سوم، «تفسیری بودن حقیقت» است. به اسباب و دلایل و انحای گوناگون حقیقت امری است نه تنها تفسیرپذیر، بلکه امری است که اساساً از مسیر تفسیر به دست می آید و این امر سوابق و نتایج قابل توجه و فراوانی دارد و یکی از موضوعات جذابِ جهان جدید است که در همه شعبه های دانش و زندگی تاثیر خود را گذاشته و در عبارات متصوفه هم پیشینه چشمگیری دارد. یکی از دلایل تشابهِ ــ و نه یکسانی و مطابقت کامل ــ اندیشه و زبان عرفا با اندیشمندان جدید در این امر است و همین تفکر یکی از دلایل توجه به اندیشه عرفانی در سده های اخیر بوده، به ویژه به سبب یکی از نتایج این اندیشه که مداراست. در این فصل گفتاری هم در خصوص «مدارا» آمده است.
بحث آخر این بخش مسئله «حفظ اسرار و خاموشی گزیدن» است. در این بخش درواقع نگرش معرفت شناسانه شمس و طرز نگاه او به دانش و دانایی انسان و حکمت موجود در هستی و روش صحیح کسب معرفت تشریح شده است.

بخش سوم درباره عشق است. عشق مهم ترین موضوع در اندیشه و طریقه عرفانی است. از نظر برخی صاحب نظران تصوف یعنی خداپرستی از روی عشق.(۲) در این بخش این موضوع محوری که درواقع می توان گفت تمام اندیشه و سلک عرفانی یا به نحو نظری از این مفهوم مایه گرفته و محصور در آن است و یا در نتیجه و در عمل به آن منتهی می شود از منظر شمس بررسی شده. شاید در مواجهه ابتدایی با مقالات شمس عشق کم تر به چشم بیاید، در این جا، بعد از ذکر دلایلی برای این امر، تمام عباراتِ او در مورد عشق، که بسیاری از آن ها خطاب به مولانا و بخشی از آن ها آرای کلی اوست، درکنار هم قرار گرفته و دسته بندی شده اند و آنگاه جانب عشق در مقالات شمس روشن تر شده است.
ذیل بحث کلی درباره عشق، موضوعِ جفا و تندی شمس را نسبت به یار برگزیده و خاص برجسته کرده ام که بارزترین شیوه در تعلیم و تربیتِ عاشقانه و عارفانه اوست.
بعد از اتمام طرحِ منظومه فکری شمس، موضوعات دیگری را با توضیحات مختصر در موخره آورده و شواهد آن ها را در مقالات به دست داده ام. این موضوعات غالباً به دلیل قلّت شواهد در مقالات در طرح من وارد نشده اند اما برای این که تا جای ممکن حقِ تمامی موضوعات را به جا آورده باشم آن ها را در موخره یک جا گرد آورده ام.
در این طرح پس از مقدمه اصلی و مقدمه بخش ها و فصل ها، که شرح مفاهیم و یا تحلیل تاریخی است، برای شرح و تبیین هر مفهوم شواهد متعدد از سخنان شمس آورده شده که ممکن است برای خواننده ملال آور باشد اما مقصود نویسنده این بوده است که شواهد هر موضوع را تا جایی که ممکن بوده کنار هم قرار دهد و منبعی حتی الامکان جامع فراهم آورد. می دانیم که مقالات شمس بیش از دیگر متون کلاسیک ادبیات فارسی رَماننده و دشوار است. و می دانیم که قرن ها ناخوانده مانده و هنوز آن گونه که شایسته است محل توجه و تحقیق قرار نگرفته. مقالات یکی از زیباترین و بکرترین متون نثر ادبیات پارسی است، اما جدا از زیبایی هایش، متنِ آن در برخی بخش ها دشواریاب و مبهم و پریشان است و در برخی کاملاً بدون ربط و پیوند. بنابراین نویسنده اگر توانسته باشد با بازخوانی مکرر و جمع آوری شواهد بیش تر و تبیین دقیق تر، طرحی فراگیرتر و موجّه تر در اختیار علاقه مندان و محققین بگذارد آنگاه خود را مجاز و عملش را صواب می بیند که کتابی حجیم در پیش روی قرار داده است و خجلتی که از بابت صرف وقت عزیز و قوای بی بهای خوانندگان و اختصاص این همه کاغذ بی زبان و گران برای نوشته خود در خاطر دارد قدری کاسته خواهد شد.

تاثیرپذیری مولانا از شمس

شمس معشوق و مراد مولاناست، و مشهور است که سبب تحول روحی، اندیشگی و هنری او بوده است. مولانا خود نسبت به این امر اقرار دارد و این موضوع را تذکره نویسانی هم که ذکری از او به میان آورده اند تکرار کرده اند. مولانا، علاوه بر این اقرار، القاب و اوصاف بسیار بلندی درباره شمس به کار می برَد ــ که چیزی فراتر از بیان های تقلیدی و تکراری تذکره نویسان است ــ و زیبایی زبان و گفتار او را بسیار می ستاید و آن را به شیرینی توصیف می کند:

تا شنیدم گفتن شیرین او
می فزاید گفتن خویشم ملال
(کلیات، ترجیع هفدهم)

یعنی هم بر بلندی شخصیت و اندیشه و حکمت شمس تاکید می کند و هم بر یگانگی هنر و زبانِ او، ولی به این دلیل که مکتوبی از شمس در دست نبود، روزگاری دراز چیستی این حکمت و هنر مکتوم ماند.
مولانا گفته است که گفتارش صدای شمس است.(۳) جدای از این، آنان که با مثنوی معنوی و مقالات شمس انس و الفت پیدا کنند درمی یابند که آرا و اشعار مولانا غالباً برآمده از افکار و الفاظ شمس است.(۴) با اغراقِ کم تر می توانیم بگوییم جانِ تعالیم مولانا برآمده از مکتبی است که شمس تنها برای او برپا داشت، و این مدعا با مراجعه به مقالات شمس اثبات شدنی و پذیرفتنی است. مولانا نه تنها در مبانی اندیشه بلکه در موارد متعدد در سطح الفاظ و عبارات نیز از شمس تاثیر فراوان پذیرفته، عجالتاً به این نمونه ها توجه کنید:
شمس: محبوب است هرچه خواهد تا بگوید. (مقالات، ص ۸۸)
مولانا: هرچه خواهد گو بکن محبوبِ ماست. (مثنوی، ۵: ۱۸۷۶)

و جالب است که هر دو این عبارت را در میان داستانی درباره ایاز و از قول سلطان محمود آورده اند.

شمس: من آن مرغکم که گفته اند که به هر دو پای درآویزد، آری درآویزم اما در دام محبوب درآویزم (مقالات، ص ۲۶۰).
مولانا: بس دلِ چون کوه را انگیخت او مرغِ زیرک با دو پا آویخت او (مثنوی، ۱: ۵۳۱)
شمس: نزدیک است که آن همه محال او حال شود (مقالات، ص ۲۳۱).
مولانا: چون تو را دیدم محالم حال شد (مثنوی، ۶: ۱۰۸۴).
شمس: عقل سست پای است (مقالات، ص ۳۰۷).
مولانا: عقل سرتیز است، لیکن پای سست (مثنوی، ۶: ۱۱۹).
و...

این ها نمونه های اندک و بیش تر صوری بودند، و بسیار از این دست و مهم تر از آن موارد و موضوعاتِ متعدد محتوایی وجود دارد و ما را از این نشانی می دهد که مولانا نه تنها حدوثاً که بقائاً نیز شمس را همواره پیش چشم و ذهن خویش داشته و نی ناله ورِ دم های او و چنگِ زخمه گرِ دستانِ او بوده است. همه جای مثنوی آکنده از کلمات و حالات و تعلیمات و اندیشه های شمس است و، همان طور که بیان شد، کسی که هم با مقالات شمس و هم با مثنوی انس داشته باشد می بیند که گویی مثنوی بسط یافته مقالات است. البته منظور نگارنده این نیست که مقالات تنها در مثنوی موثر افتاده، در فیه مافیه و غزلیات و حتی مکتوبات مولانا نیز تاثیر سخنان شمس آشکار است، اما این جلوه در مثنوی بارزتر است. با این همه، نمی توان شمس و مولانا را کاملاً همسان دانست. این دو در اندیشه و منشِ شخصی تفاوت هایی دارند.

مقالات شمس و بهره های آن

تا پیش از انتشار مقالات، مطلب مستقلی درباره شمس منتشر نشده بود. کسانی که در تذکره ها چیزی درباره او نوشته اند به ناچار مطالبی را از روی هم رونویسی کرده و عموماً درباره گذشته شمس سخنی نگفته اند، الّا این که او چندی را به صحبت ابوبکر سلّه باف تبریزی و رکن الدین سجاسی و باباکمال جَندی گذرانده و دیدار اول او با مولانا مهم ترین بخش این نوشته هاست. در این تذکره ها درباره اندیشه و هنر و زبان شمس تقریباً چیزی نمی توان یافت الّا چند صفحه ای که از اقوال او در مناقب العارفین افلاکی مضبوط است. اگر کتاب مقالات در این سال ها پنهان نمی ماند علی القاعده شرح و تفسیرهایی درباره آن نوشته می شد، همان طور که درباره متون و آثار قدیمی دیگر عمل شده است. و چه بسا سبب می شد هم اوضاع و شرایط برای فهم و تفسیر مثنوی به گونه ای دیگر رقم بخورد و جاده و جولان کسانی که قرن ها مثنوی را با اندیشه های ابن عربی شرح می کردند تنگ تر و کندتر شود، و هم سرنوشت نثر پارسی قدری تغییر کند و چیزی متفاوت از این که هست باشد.
تحقیقات مستقل درباره شمس تبریزی چند دهه است که آغاز شده، از زمانی که متن مقالات شمس از کنج گنجینه های نسخ خطی کتابخانه ها بیرون آمد و به صورت نسخه های چاپی و منقح در کتاب فروشی ها عرضه شد. تا پیش از چاپ مقالات کسی از وجود آن اطلاعی نداشت. گویی که شمس هیچ گاه دست به نوشتن نبرده است.
نسخه های مقالات به همت محقّقین کشف شد. در ایران اولین بار مرحوم فروزانفر درباره مقالات سخن گفت. احمد خوشنویس از روی یک نسخه خطی برای اولین بار مقالات را به چاپ رساند و این تنها شروع یک ماجرا بود. اجر او باقی است، رحمه الله علیه. براساس همین چاپ، ناصرالدین صاحب الزمانی کتاب خط سوم را نوشت و نقش مهمی در معرفی و شناساندنِ شمس ایفا کرد. اما تصحیح و انتشار متن کامل و منقح مقالات را باید مرهون همت محمدعلی موحد دانست که در دو نوبت صورت گرفت و مخاطبان عرفان و ادبیات فارسی و دوستداران شمس و مولانا را وامدار خود کرد. نوبت اول در سال ۱۳۵۶ منتشر شد، سپس اولین متن کامل و منقح در سال ۱۳۶۹ طبع شد که سرآغاز فصلی نو بود در شناسایی شمس تبریزی. و اینک متنی در دست داریم که اگرچه نوشته خودِ شمس نیست اما یادداشت هایی است که عیناً از گفتارهای او برداشته و تنظیم شده است.

اما بهره های اصلی نشر مقالات:
بهره اول، شناختن اندیشه، زبان، شخصیت و حوادث زندگی شمس است. تا پیش از نشر متن کامل مقالات اطلاعات اندک و مبهمی درباره او در دست بود. همه دانسته ها به واسطه رابطه ای بود که شمس با مولانا داشت اما اینک می توانیم فارغ از هرکس دیگری، حتی از مولانا، با خودِ او مواجه شویم. مقالات شمس مانند نمایشگاهی است که ما را از دوران کودکی شمس و مسائل روحی او در آن دوران، خصایص پدر و مادرش، حالات روانی و صفات اخلاقی اش و آرا و اندیشه ها و زبان آوری و هنر او که تا پیش از نشر مقالات پنهان بود مطلع می کند.
بهره دوم، شناسایی بیش تر و دقیق تر مولاناست. باید ببینیم این شمس که بوده است که این گونه در مولانا تاثیر گذاشته. همچنین ریشه بسیاری از حکایات مثنوی و سخنان مولانا را در مقالات می یابیم، پس دیگر هیچ شرح و شناختی از مولانا تمام نیست الّا این که مقالات شمس را در کنار مثنوی و آثار دیگر مولانا نهاده و بررسی کرده باشد. و این فایده دوم هم حاکی از نزدیکی روحی این دو است و هم نشان دهنده تاثیرپذیری عمیق فکری مولانا از شمس.
بهره سوم، نمودار شدن تفاوت های شمس و مولاناست. برخلاف تفکر رایج، این دو یکسره همانند نیستند. شمس تفاوت های گوناگونی با مولانا دارد در شیوه زندگی، شخصیت، روحیه، اندیشه و رفتار اجتماعی. فهم این موضوع از مهم ترین فواید انتشار مقالات شمس است که با بررسی آن می توانیم شناخت جامع تری از شمس و مولانا به دست بیاوریم. در این جا برخی موارد را که شواهدشان در مقالات موجود است و این ادعا را اثبات می کند ذکر می کنم:
* زندگی این دو با هم متفاوت بوده است. شمس پنهان روی می کرده، اهل منبرگویی و نوشتن نبوده. مولانا برعکس، آشکار و با جماعت زیسته، سال ها تعلیم دیده و تعلیم داده و آثار بسیاری به جا نهاده.
* شمس اهل برپا کردن مدرسه و خانقاه و مریدان نبوده و مولانا همه این ها را داشته است.
* شمس صریحاً می گوید اهل هم صحبتی با عوام نیست در حالی که مولانا با خاص و عام، عارف و عامی، و امیر و رعیت در حشر و نشر بوده است.
* آراء ایشان در مورد اغلب عرفای بزرگ ازجمله حلاج و بایزید متفاوت است. شمس درباره آن ها انتقادات گزنده ای می کند اما مولانا بر هیچ یک از عرفای طراز اول نمی تازد، بلکه همواره آن ها را تمجید و تکریم می کند.
و بهره چهارم، آگاهی از رابطه واقعی شمس و مولانا و از حوادثی است که در دوران زندگی شمس در قونیه رخ داده و به سفر اول و غیبت نهایی (سفر دوم) او منجر شده است. مطالبی که در مقالات و عمدتاً در گسسته پاره های چاپ فعلی وجود دارد در عین آشفتگی و درهم ریختگی بسیار جذاب و تازه است. شمس در این بندها از آشوب هایی که در دوره اقامتش در قونیه پیش آمده سخن می گوید، به اطرافیان مولانا تذکر می دهد، آن ها را نسبت به فراق خود تهدید می کند و سخنانی از این جنس. گویی پیرمرد تمایل به رفتن نداشته است و یا اگر هم در ابتدا با چنین قصدی نزد مولانا آمده، بعد از سکونت در قونیه و مصاحبت با مولانا عزم رحیلش به اقامت بدل شده؛ اما درنهایت به ناچار قونیه را ترک کرده است. با خواندن مقالات قدری ملموس تر و نزدیک تر با این وقایع روبه رو می شویم و درمی یابیم اطرافیان مولانا یکسره مقصر نبوده اند. شمس هرگز مراعات اوضاع و احوال ایشان را نمی کرده و وضع زندگی و حشر و نشر آن ها را با مولانا کاملاً تغییر داده است.
بسیاری از مطالبی که در مقالات شمس آمده و از واقعیتِ رفتار شمس و اتفاقات قونیه و علل آن پرده برمی دارد در نوشته های مناقب نویسان دیده نمی شود. آن ها به اقتضای شرایط همواره جلوه جلاداده ای از واقعیت و تفسیر مطلوب و مطابق صلاح دید خود را عرضه می کنند و آنچه را نمی پسندند کنار می گذارند. حتی برخی از شناسندگان طراز اول مولانا و آثار او در عرصه جهانی در یکی دو سده اخیر که کتاب مقالات شمس را ندیده بودند در مورد شمس اظهاراتی غریب و دور از حقیقت کرده اند، که دلیل همه این ها پنهان ماندن متن مقالات بوده است.
مطالعه مقالات شمس چهره مولانا را بیش تر و واقعی تر به ما می نمایاند و شمس را از پس پرده جلوه و تاب می دهد. بله، همان طور که گفتیم، وظیفه مناقب نویسان و اهل سلسله این بوده است که افراد را از صورت واقعی خود عاری کنند و چهره ای مثالی بر ایشان بپوشانند. درمقابل، وظیفه نگاه نقادانه و تاریخی و علمی این است که تاروپود آن لباس واقعی را از هرجا که می تواند بیابد و در جای درست خود بنشاند و چهره واقعی را نشان دهد. حاصل سخن این که ملموس تر و روشن ترشدن جلوه های گوناگون رابطه شمس و مولانا و اطرافیان آن ها و جریاناتی که در دوران اقامت شمس در قونیه برای ایشان رخ داده یکی از بهره های نشر مقالات است.
در بند نوزدهم از بخش عشق، با عنوان «اتفاقات قونیه و داستان فراق» و در بند اول و دوم از موخره، با عنوان «بررسی روان شناختی شخصیت شمس» و «زندگی زناشویی شمس» عباراتی از مقالات شمس در خصوص مطالبی که در بالا بیان شد کنار هم قرار می گیرند با این امید که قدمی به واقعیت نزدیک شویم.
به غیر از این چهار بهره، افزوده شدن یک اثر مهم از قرن هفتم به متون منثور فارسی، و خصایص زبانی و اطلاعات تاریخی و اجتماعی آن را نیز نباید از یاد برد.

آیا می توان شمس تبریزی را در ردیف حکمای بزرگ بشری قرار داد؟

کارل یاسپرس، فیلسوف اگزیستانسیالیست مشهور آلمانی در قرن بیستم، در کتاب فیلسوفان بزرگ معیارهایی برای عظمت اندیشمندان بزرگ به دست داده است و سپس فلسفه و اندیشه کسانی را که او با معیارهای خود آنان را بزرگ به حساب آورده در رتبه بندی ها و طبقات گوناگون شرح داده. البته افرادی که او در گروه های سه گانه اصلی و دسته های فرعی تر گنجانده تنها از طایفه فیلسوفان نیست، بلکه انبیا، عرفا، شعرا، حکما، هنرمندان و اقشار دیگری را نیز دربر می گیرد و اتفاقاً چهار نفر ابتدایی که از نظر یاسپرس در تاریخ اندیشه و زندگی بشری نقش تعیین کننده و بی بدیل داشته اند، یعنی بودا، کنفوسیوس، سقراط و مسیح، کم تر شبیه فلاسفه اند و به ویژه بودا و مسیح را با معیارهای رایج به سختی می توان فیلسوف خواند. طبق نظر یاسپرس، عظمت دو معیار خارجی دارد: اول این که از فرد اندیشمند آثار و تالیفاتی به جا مانده باشد، که یاسپرس خود می گوید این اصل استثناپذیر است و نمونه های بارز آن را سقراط و بودا می داند. دیگر این که عظمت را می توان از تاثیراتی که متفکر بر بزرگان بعد از خود گذاشته است دریافت. او سه معیار باطنی هم برای عظمت برمی شمارد که از این قرارند: اولاً متفکر بزرگ فوق زمان است، یعنی چنین نیست که تنها در دوره خود توجه برانگیزد. ثانیاً، دارای اصالت است به این معنا که پیامی به جهان عرضه می دارد که پیش از او موجود نبوده است، و ثالثاً، استقلال درونی دارد. یاسپرس همچنین معیارهایی را به عنوان عظمتی که از طریق آثارِ فکری متجلی می شود ذکر می کند. خواننده برای دریافت دقیق تر و مشروح ترِ معیارهای عظمت یک متفکر از نظر یاسپرس باید به اصل کتاب مراجعه کند.(۵)
اینک، پس از این مقدمه، می پرسم که آیا می توان شمس تبریزی را در ردیف حکمای بزرگ بشری قرار داد؟ ارزش و اندازه زیبایی ها و معارف او چیست؟ پاسخِ این پرسش ها را باید با بازخوانی حکمت و هنر شمس و حد و توانِ تاثیرگذاری او در آیندگان و امروزیان دریافت. سعی من بر این بوده است که بدون تعصب و پیش داوری، تنها از طریق استخراج و تنظیم و تحلیل و جلوه دهی، روشنی بیش تری بر شمس و مافی الضمیر او بیفکنم و داوری را بر عهده مخاطب بگذارم. امیدوارم این نوشته وجوه پنهانی از مقالات شمس را نمایان کند، بذر جذبه هایی تازه در ذهن خوانندگان بیفکند و نهال کنجکاوی های جدیدی در نظر صاحب نظران بنشاند.

رو به شمس

شمس تبریزی گرچه در جهان سنّتی بوده و گرچه عارف است نه فیلسوف، اما اندیشمندی است اصیل و نظام مند. در میان عرفا یا فلاسفه و یا هر سنخ از اندیشمندان سنّتی به افرادی برمی خوریم که صرفاً به امور نظری پرداخته اند و اگر به جای انسانی بر روی زمین، موجودی در زیر خاک یا فرشته ای بر افلاک می بودند هم در اصل قضیه فرقی نمی کرد. شمس از این جنس نیست، بلکه بالعکس، با این که در میان گروهی (عرفا) است که در میانِ آن ها افراد گوشه نشین و بی توجه به زندگی هرروزینه فراوان است، اما او اصلاً چنین نیست. منظومه حِکمی و زبانی شمس هم جذاب و دلرباست و هم تفکربرانگیز. او نیز مانند دیگر عرفا ما را به عشق ورزی و وصال الهی ترغیب می کند؛ از طلب و توبه و پیر و پیامبر سخن می گوید؛ شهود را بر فلسفه و عقل ترجیح می دهد، اما در کنار این ها ما را به تفکر اصیل در راه حقیقت الزام می کند، و حتی به قدر ذره ای، از عمل به حقیقت معاف نمی دارد. اصلِ اصیل برای او زندگی و حقیقت طلبی است. زندگی شاد و عاشقانه در سخنان او موج می زند و به هیچ وجه زندگی غمگین و همراهی با خمودگان و ترش رویان و واماندگان را تاب نمی آورد و در این باره سخن هیچ کس را نمی پذیرد، چه پیامبر چه خیام. به منظور وصول به حق و بیان حقیقتی که در ذهن و ضمیر دارد، روحیه پرسشگری و نقادی و بیدارگری را همواره زنده نگاه می دارد و انتقاد از هیچ کس را فرونمی گذارد، چه شیوخی مانند بایزید و حلاج و شیخ اکبر محیی الدین، و چه فلاسفه و فقها و غیره. و گاه چه بسا حرف کافری مانند شهاب بر او خوش بیاید. آری او می خواهد هستی را بشناسد تا شاد و رها و عاشقانه زندگی کند، و البته نفسِ آگاهانه زیستن هم برای او موضوعیت و اصالت دارد. او در پی زندگی و مرگی اصیل و همراه با رضایت است، لاجرم تقلید در نظرش امری احمقانه و کوته فکرانه خواهد بود. در این جهان فرصتی و دلیلی برای تقلید نیست. خود می گوید: «هر فسادی که در عالم افتاد از این افتاد که یکی یکی را معتقد شد به تقلید، یا منکر شد به تقلید» (مقالات، ص ۱۶۱). پس کاری با این همه قواعد و اعتبارات مردم و جوامع ندارد. می اندیشد و طبق آن عمل می کند. به این ترتیب، سخن من این است که شمس با این که اندیشمندی تیزبین و ژرف نگر است اما هیچ از توجه به عمل و در نظر داشتن این که ما تنها یک بار فرصت زندگانی داریم غافل نمی ماند، و از آن طرف، با این که یک انسان کاملاً عمل گرا و روراست و همیشه حاضر و هشیار است اما از موشکافی های نظری و کاوش های حقیقت جویانه عمیق در هستی و معرفت و انسان هم عقب نمی ماند. و این شمسِ آمیخته «نظر و عمل»، «زندگانی و حقیقت جویی»، «شهود و عقل»، «عرفان و اندیشه»، و «تنهایی و اجتماع» سخنانش بسیار به کار امروز و هر روز ما می آید.

نظرات کاربران درباره کتاب شمس تبریز

قیمتش برا کتاب دیجیتال بالاست
در 2 ماه پیش توسط p.f...var
با این قیمت کاغذی اش خیلی باارزش تره دلیلی نداره قیمت دیجیتال تابعی از قیمت کاغذی کتاب باشه
در 2 ماه پیش توسط آرش رضائى
گران است !
در 2 ماه پیش توسط Mei...hhh
سلام و عرض ادب اتفاقا خریدن نسخه ی چاپی و کاغذی آن از نظر عقلی بسیار با صرفه تر و مناسب تر است . تفاوت نسخه الکترونیکی با کاغذی آن ۲۰ هزار تومان است !! پس با توجه به کیفیات و ویژگی های نسخه چاپی که دارای شخصیت ، آثار و ماهیت fitishi کالا نیز هست ، خریدن آن عقلانی تر است .
در 1 ماه پیش توسط hemmat
قیمت کتاب الکترونیک باید خیلی کمتر باشه
در 2 ماه پیش توسط min...i35
چرا اینقد گرونه!!!؟
در 4 هفته پیش توسط had...ehr