فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب گئورگ زيمل

نسخه الکترونیک کتاب گئورگ زيمل به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب گئورگ زيمل

‌"گئورگ زیمل" از جمله جامعه‌شناسانی است که معاصر ماکس وبر و امیل دورکیم بود. او چهره‌ای اصلی در رشد و تحول جامعه‌شناسی مدرن و یکی از نخستین کسانی بود که جامعه‌شناسی را به مثابه رشته‌ای جدا شناسایی کرد. ایده‌های او بر وبر، مکتب شیکاگو و بسیاری از جامعه‌شناسان بعدی تأثیر‌گذار بود. ارائه پاره‌ای از مفاهیم اصلی جامعه‌شناسی، از قبیل مبادله، تعامل و تفکیک، توسط او برهانی است بر اعتبار فکری او و اهمیت فراگیر آثارش. نویسنده در این کتاب نه تنها مقدمه‌ای بر نوشته های جامعه‌شناختی اصلی این چهره برجسته به دست می‌دهد، بلکه از بازنگری آثار او دفاع می‌کند. "فریزبی" خطوط اصلی بستر فرهنگی و تاریخی‌ای را که زیمل در آن کار کرده است ترسیم و مهم‌ترین نوشته‌های گئورگ زیمل را نقد و بررسی می‌کند. مترجم کتاب خانم شهناز مسمی‌پرست از مترجمانی است که در زمینه علوم اجتماعی چندین کتاب از جمله "ماکس وبر و کارل مارکس"، "فهم علم اجتماعی" و "ماکس وبر" را ترجمه کرده است.‌

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.14 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب گئورگ زيمل

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



یادداشت مترجم

کتابی که در دست دارید دومین کتابی است که از دیوید فریزبی در ایران ترجمه می شود. کتاب اول که با همکاری درک سایر (Derek Sayer) تالیف شده است جامعه نام دارد (ترجمه احمد تدین و شهین احمدی، نشر آران، ۱۳۷۴).
دیوید فریزبی در حال حاضر استاد جامعه شناسی در مدرسه اقتصاد لندن است. او جامعه شناسی را در مدرسه اقتصاد لندن تحصیل کرده و دکترای خود را از دانشگاه گلاسکو دریافت کرده است. او همچنین در رشته معماری از مدرسه معماری مکینتاش در گلاسکو مدرک کارشناسی ارشد دارد. او پیش از این در انگلستان در دانشگاه کنت، در ایالات متحده در دانشگاه سن دیگو، دانشگاه نیویورک و دانشگاه ییل، و در آلمان در دانشگاه هایدلبرگ و دانشگاه کنستانس به تدریس جامعه شناسی اشتغال داشته است.
آثار اصلی او عبارتند از:
۱. Fragments of Modernity ( ۱۹۸۵)
۲. Cityscapes of Modernity ( ۲۰۰۱)
۳. The Alienated Mind (۱۹۸۳/۱۹۹۲)
و آثار مربوط به زیمل عبارتند از:
۴. Sociological Impressionism (۱۹۸۱/۱۹۹۱)
۵. Simmel and Since ( ۱۹۹۲)
۶. Georg Simmel (۲۰۰۲ )
او یکی از دو مترجم و ویراستار متن انگلیسی فلسفه پول زیمل است.
علائق پژوهشی او بسیار گسترده است و از جنبه هایی از سنت مکتب فرانکفورت و آثار زیمل تا علاقه اخیر او به مطالعات شهری و فضای اجتماعی را در بر می گیرد. علاقه اخیر او در آثار زیر که در دست انتشار است بازتاب می یابد:
۷. Metropolis Berlin ۱۸۸۰-۱۹۴۰
۸. Contested Modernity: Otto Wagner's Vienna (with Lain Boyd Whyte)
در حین ترجمه کتاب به مشکلاتی برخوردم و بهتر آن دیدم که با خود مولف مکاتبه کنم و از او یاری بطلبم. ایشان از سر لطف و محبت و با شادی و خرسندی از این که کتابشان به زبان فارسی منتشر خواهد شد در صدد رفع مشکلات برآمدند. با این حال برخی از مشکلات باقی ماندند. شاید علت اصلی آن باشد که آثار اصلی او به سهولت در دسترس ما قرار نمی گیرد و نقل قول ها بدون وقوف کامل به زمینه اصلی دشواری هایی در فهم پیش می آورد. ولی به هر حال این کتابی است که مرا به خواندن آثار اصلی زیمل تشویق کرده است و امیدوارم بر خوانندگان دیگر نیز این تاثیر را بگذارد.
در خاتمه از همسر گرامی ام ایرج قانونی که در ویرایش کتاب همکاری کردند تشکر می کنم. ترجمه این اثر تحفه ای است به تمام علاقه مندان حال و آینده زیمل.

شهناز مسمّی پرست
۱۷/ ۱۲/ ۱۳۸۵

پیشگفتار ویراستار انگلیسی

جامعه شناسی گئورگ زیمل برای خواننده انگلیسی زبان همواره به نحو وسوسه انگیزی دست نیافتنی بوده است. اگرچه برخی از بهترین آثارش نسبتا زود پس از نخستین چاپ آن ترجمه شد، تعداد قابل ملاحظه ای هرگز به صورت ترجمه تا همین اواخر در دسترس قرار نگرفت. آثار زیمل، که به دلیل جسته گریخته ترجمه شدن ساختار ظاهری اش از هم گسیخته است، در عین حال به نظر می رسد دچار تنوع مطلق مضامینی است که او به آن ها می پرداخت. روشن است که او متفکری است که قادر بر شناختی به غایت ژرف است ــ مثلاً شناخت اهمیت اوقات معمول غذا خوردن، یا اهمیت تلاقی نگاه ها به هنگام تعامل ــ صرفِ غنای این مطالب ظاهرا زودگذر برای مدت ها این اثر را القا می کرد که زیمل چیزی بیش از یک جامعه شناس غیرمتعارفِ شکل (فُرم) نیست، که آثارش از فهم فرایندهای تاریخی یا واقعیت تجربی روزمره عاجز است. به رغم این واقعیت که معاصران زیمل اهمیت او را به منزله نخستین جامعه شناس آکادمیک در آلمان دریافتند، و نیز این که نظریه های جامعه زیستی(۱) او بی تردید در پیشرفت تعامل گرایی نمادین در آمریکا موثر بود، شهرت او امروزه معمولاً او را همردیف و همراستای با معاصرانش دورکیم و وبر قرار نمی دهد. با این همه، ثمرات دانش پژوهی های اخیر و تجدید حیات تمام و کمال بررسی های زیملی (که این کتاب نمودار یک جنبه آن هاست) نجات آثار زیمل را از تاریکی نسبی ای که در آن فرو افتاده بود آغاز کرده است.
دیوید فریزبی یکی از بانیان اصلی بازگشت به زیمل است، این بنیانگذار جامعه شناسی که به نحوی غیرمنصفانه از یاد رفته بود. معاصران او، ماکس وبر و امیل دورکیم، هم اکنون چهره های برجسته ای در ظهور جامعه شناسی مدرن به حساب می آیند، با وجود این سزاوار نیست که نقش آنان را بدون ادای حق زیمل تصدیق کنیم. از آن جا که جامعه شناسی آمریکایی، مخصوصا جامعه شناسان «مکتب شیکاگو» به سرعت تمام بر آثار او تسلط یافتند، نفوذ او در شکل گیری مفاهیمی اصلی همچون نقش، تعامل، تضاد، سلطه و انقیاد به واسطه ادغام شدن در نظریه های نظام مندتر یا نظریه های به لحاظ تجربی موجه تر اخلافش از چشم ها مخفی گشت. یک نمونه کاملاً شناخته شده را ذکر می کنیم، دریافت زیمل (در مقاله اش کلان شهر و حیات ذهنی در ۱۹۰۳) را بر این که شهر «هستی ای مکانی با پیامدهای جامعه شناختی نیست، بلکه هستی جامعه شناختی ای است که به نحو مکانی شکل گرفته است» می توان از پیش ترسیم کننده بخش بزرگی از نظریه «اکولوژیکی» جامعه شهریِ پارک، بورخس و توماس در مکتب شیکاگوی متاخر دانست. به علاوه، سرآغاز روش شناختی زیمل در ساختن نظریه جامعه شناختی، این فرض که جامعه شبکه ای از تعاملات الگومند است، به وسیله هیچ پارادایم معاصری از نظریه جامعه شناختی به طور جدی مورد تردید واقع نمی گردد.
معمول است که جامعه شناسی زیمل را «مقاله (نویسی)گرایی»ای،(۲) بیش از حد معطوف به امور عادی و زودگذر و از نظر نظام مندی اش ناکافی، تعریف کنند. این امر که زیمل علاوه بر جامعه شناسی در باب موضوعات بسیار دیگر (مخصوصا فلسفه، روان شناسی و هنر) می نوشت غالبا بر ضد او به کار گرفته می شود تا اهمیت او را مخصوصا در برابر «تثلیث مقدسِ» مارکس، وبر و دورکیم بیش تر تخفیف دهند. با این همه، همان گونه که دیوید فریزبی در این کتاب نشان می دهد این تصاویر از نظریه های جامعه شناختی زیمل گمراه کننده اند. دکتر فریزبی یک عالِم برجسته بین المللی در آثار زیمل است، و شناخت عمیق او از آثار زیملی به کار گرفته می شود تا زیملی را که نظام مندتر و منسجم تر از آنی است که تاکنون تصور می شد آشکار سازد. در اثر کار اوست که ما اکنون می توانیم به روشنی ببینیم که چگونه زیمل جامعه شناسی را به مثابه حوزه فکری متمایزی با موضوعی خاص مرزبندی می کند، و چگونه این رویه روش شناختی اولیه صحنه را برای بقیه آثار او آماده می سازد. این واقعیت که دریافت زیمل از جامعه شناسی عمدتا عقل گرایانه است، و متمایل به پرهیز از هر کوششی برای تعمیم دادن تجربی است، شاید مسبب القای این تصور بوده است که کار او چیزی بیش از پیشنهاداتی مبتکرانه برای پژوهش های بعدی به دست نمی دهد. ارزیابی دورکیم از فلسفه پول زیمل به عنوان اثری «انباشته از نظرپردازی های ناموجه»، «رساله ای در باب فلسفه اجتماعی» که شامل «پاره ای ایده های ابتکاری، نظراتی تند و تیز، مقایسه هایی کنجکاوانه و حتی گاه شگفت آور» است، به نظر می رسد نمونه یک خط سیر واکنش انتقادی به جامعه شناسی زیملی در کل است. شاید این اظهارنظر وبر واقع گرایانه تر باشد که در عمل هر یک از آثار زیمل «غرق در ایده های مهم نظری و نامحسوس ترین مشاهدات است.» بررسی دیوید فریزبی درباره زیمل از نقطه ای مشابه با ارزیابی وبر شروع می شود، و تمام حوزه کار جامعه شناختی زیمل را در بر می گیرد. در نتیجه بررسی او قادر است تصویری بسیار کامل تر از آنچه تاکنون ممکن بوده است از ادعای زیمل به داشتن نقشی اصلی در رشد تفکر جامعه شناختی مدرن ارائه دهد. برای مثال، فریزبی نشان می دهد که چگونه فلسفه پول به تدوین تز «اخلاق پروتستان» وبر کمک می کند، و چگونه مسائل فلسفه تاریخ و نوشته های دیگر زیمل مفهومی از التفاتی یا قصدی بودن کنش اجتماعی به دست می دهد که به تصور وبر از کنش عقلانی نزدیک است. تاثیر ایده های زیمل بر گئورگ لوکاچ، ارنست بلوخ و والتر بنیامین در عین حال حاکی از آن است که نفوذ او تا حد چشمگیری به قلمروی اندیشه مارکسیستی کشیده شده است.
ولی شاید مقام زیمل به عنوان نخستین جامعه شناس «مدرنیته» است که دیوید فریزبی به جالب ترین وجه آن را پرورانده است. با توجه به آن که بیش تر زندگی شغلی او در برلین در زمانی گذشت که آن شهر در صف مقدم فرهنگ مدرنیستی بود شگفت آور نیست که این دل مشغولی به تاثیرات اجتماعی زندگی مدرن، جهان وطنی، و عمدتا شهری منبعی چنان غنی برای نظریه ها و مفاهیم زیمل فراهم آورده است. رابطه آن شهر با نحوه ای که زیمل بسیاری از موثرترین بینش های خود را از زندگی مدرن بروز داد به ما متذکر می شود که تا چه اندازه جامعه شناسی جلوه گاه محل های اجتماعی ـ فرهنگیِ زندگی مدرن و تاملی بر آن هاست. وارثان فکری زیمل زیادند و متنوع، شاید این امر نتیجه این واقعیت است که هیچ نوع مکتب جامعه شناسی زیملی پیش یا پس از مرگ او پدید نیامد، ولی در عین حال به سبب این واقعیت هم هست که جالب ترین ایده های او می توانند بر شکاف های موجود در زمان تاریخی و فضای اجتماعی پل بزنند. همان طور که دیوید فریزبی در این کتاب می گوید، وقت آن رسیده است که به بررسی مجدد جایگاه زیمل در جامعه شناسی بپردازیم و بذل توجه بیش تری به متفکری کنیم که برای نخستین بار بسیاری از مفاهیمی را که ما اینک مسلّم فرض می کنیم صورت بندی کرد.

پیتر همیلتون

پیشگفتار

مقدمه
معرفی جامعه شناس و نظریه پرداز اجتماعی، گئورگ زیمل (۱۹۱۸ـ۱۸۵۸)، ضرورتا باید گزینشی باشد چه که آثارش بالغ بر بیست جلد کتاب و بیش از سیصد مقاله و نوشته های دیگر ــ و هم اکنون مجموعه آثار او به آلمانی در بیست و چهار جلد [۱] ــ است. این مطلب در مورد نظریه پردازی که علائق و نفوذش فلسفه، جامعه شناسی، روان شناسی اجتماعی، زیبایی شناسی، تحلیل فرهنگی، ادبیات و هنر را در بر می گیرد بیش تر صادق است. متن اولیه این مقدمه درصدد بود که تا اندازه ای گستره نفوذ زیمل را در نظریه اجتماعی و فراتر از آن نشان دهد. دقیق تر بگویم، با توجه به جامعه شناسی و نظریه اجتماعی، دلایلی ذکر شد مبنی بر آن که زیمل حقیقتا مقارن با امیل دورکیم (۱۹۱۷ـ۱۸۵۸) است، از آن لحاظ که او نیز در پی تاسیس جامعه شناسی به مثابه رشته ای مستقل در اوایل دهه ۱۸۹۰ بیش از یک دهه قبل از ماکس وبر بود. گستره موضوعات اولیه مورد توجه زیمل امروزه به طور مفصل در اثر برجسته کلاوْس سی. کونکه(۳) درباره زیمل جوان تا اواسط دهه ۱۸۹۰ مورد بررسی قرار گرفته است. [۲] توجه به سه اثر اصلی زیمل ــ درباره تفکیک اجتماعی ( ۱۸۹۰) [۳]، فلسفه پول ( ۱۹۰۰) [۴] و جامعه شناسی (۱۹۰۸ ) [۵] ــ حاکی از آن است که، در مورد اول، بعضی از مضامین اصلی در جامعه شناسی او از پیش به همراه شالوده اولیه جامعه شناسی به طور خلاصه گفته شده است؛ در مورد دوم، او در نظام مندترین اثر خود در نظریه اجتماعی (به رغم عنوانش) توانسته است، به نحوی که هنوز در نوع خود نمونه است، تعامل جنبه مغفولی از نظام اقتصادی ــ میانجیگری هایی در قالب پول ــ را به شیوه ای بررسی کند که آن را به کل جامعه و به فرهنگ مدرن (با تضادش میان فرهنگ ذهنی و عینی) بگستراند و به این ترتیب نظریه ای برجسته درباره مدرنیته طراحی کند؛ و در مورد سوم، به رغم ناهمگنی ظاهری بررسی های او درباره اشکال تعامل اجتماعی یا جامعه زیستی (sociation) دلایلی می توان ارائه داد مبنی بر تشخیص طرح جامعه شناختی منسجمی که معطوف به ویژگی های کلی تعامل اجتماعی است.
پرداختن به شالوده جامعه شناسی زیمل در فصل سوم رابطه تا حدی مسئله برانگیز او را با روان شناسی اجتماعی مطرح می کند، در این جا، توجه خود را به دریافت زیمل از جامعه معطوف خواهیم کرد. بحث درباره جامعه شناسی ( ۱۹۰۸) زیمل، علاوه بر پرداختن به جامعه شناسی پول، به طور مختصر سهم او را در جامعه شناسی اجتماعی (معاشرتی) بودن و جامعه شناسی مکان (فضا) می کاود. در این جا، موارد دیگر کندوکاو او درباره اشکال جامعه زیستی و فرهنگ به طور خلاصه گفته می شود تا تصور کامل تری را از گستره موضوعات مورد توجه زیمل به دست دهیم. در بحث اقتصاد پولی و در طرح اجمالی جنبه هایی از مقاله زیمل در باب کلان شهر، سهم او در نظریه مدرنیته و فرهنگ مدرن مورد اشاره واقع شده است ولی شرح و بسط نیافته است. هدف در این جا آن است که این مطالب و کاوش های دیگر در باب مدرنیته را شرح دهیم. در پایان، به طور خلاصه ربط نوشته های زیمل در باب نظریه مدرنیته را به نظریه های اخیر پست مدرنیته بررسی خواهیم کرد.
جامعه شناسی
در مقالاتی که در ۱۸۹۰، ۱۸۹۵ / ۱۸۹۴ و ۱۹۰۸ چاپ شد (عنوان این سه مقاله آخر «مسئله جامعه شناسی» است) و در جاهای دیگر، تلاش زیمل برای تثبیت جامعه شناسی به مثابه رشته ای مستقل در علم اجتماعی است. [۶] اصول اساسی این پی ریزی برای جامعه شناسی به ظاهر ساده ولی در عین حال گسترده است. آن ها را می توان به نحو زیر خلاصه کرد. هر چیزی در جهان با هر چیز دیگر در تعامل است. این گزاره در جهان اجتماعی نیز صادق است. زیگفرید کراکاوئر(۴) می گوید که این مطلب در اصل محوریِ به هم پیوستگی ذاتیِ (Wesenszusammengehörigkeit) متفاوت ترین پدیده ها خلاصه می شود. بنابراین تمرکز بر تعامل پرداختن به روابط میان پدیده هاست، به تاثیر متقابل (Wechselwirkung) پدیده ها بر یکدیگر. جامعه شناسی باید به پژوهش درباره انواع گوناگون تعاملات بپردازد و، از ۱۸۹۰، زیمل جامعه شناسی را مطالعه «شکل تعامل اجتماعی» تعریف می کند. انواع متفاوت تعامل اجتماعی نمایانگر مشارکت ما در فرایند عضویت داشتن در جامعه است. از این رو در ۱۸۹۴ (در مقاله «مسئله جامعه شناسی» و در ترجمه انگلیسی مبسوط آن در ۱۸۹۵[ ۷])، زیمل مطالعه اشکال تعامل اجتماعی را با مطرح کردن مفهوم پردازی دیگری شرح و بسط می دهد. نتیجه آن تعریف جامعه شناسی به مثابه مطالعه «اشکال جامعه زیستی (Vergesellschaftung)» است، یعنی، فرایندهایی که ما از طریق آن ها در جامعه شرکت می کنیم و اعضای آن هستیم. جامعه شناسی به «اشکال» و نه «محتوای» تعامل اجتماعی و جامعه زیستی می پردازد چه که رشته های دیگر علوم اجتماعی با این محتوا سروکار دارند. به منظور تحلیل کردن باید این اشکال از محتوایشان جدا شوند. جامعه شناسی با «بررسی نیروها، اشکال و تحول جامعه زیستی، بررسی همیاری، ارتباط و با هم بودنِ افراد» سروکار دارد. [۸] سرآغازِ آن جامعه ای از پیش موجود به مثابه یک کل نیست. بلکه به پژوهش درباره چگونگی پدید آمدن و امکان داشتن چیزی می پردازد که ما جامعه می نامیم. جامعه شناسی، به مفهوم زیمل، «تنها علمی است که واقعا درصدد است فقط جامعه را به معنای دقیق (sensu strictissimo) بشناسد»، و این واقعا «بررسی آن چیزی است که در جامعه جامعه است». [۹] این رشته چندان برحسب موضوعش (subject matter) استوار نشده است بلکه بر حسب روش متمایزش پایه ریزی شده است، روشی که متکی بر جدا کردن اشکال جامعه زیستی برای پژوهش جامعه شناختی است. اگر جامعه زیستی و تعاملات اجتماعی در هر کجا در جهان اجتماعی روی دهند، آن گاه این مسئله مطرح می شود که آیا باید برای هیچ یک از آن ها در پژوهش جامعه شناختی امتیازی قائل بود یا نه. موجودیت جهان شمول تعاملات باعث می شود که زیمل بگوید جامعه شناسی باید هر شکلی از جامعه زیستی را بررسی کند زیرا هیچ یک خیلی بی اهمیت نیستند (خواه تعامل به هنگام غذا خوردن باشد خواه به هنگام قرار ملاقات، لاس زدن، و غیره). تمام اشکال جامعه زیستی باید به نحو تاریخی و تطبیقی بررسی شوند تا آن که ویژگی ها و صفات کلی آن ها کشف شود (و این مطالعه ای است که می تواند معطوف به شکلی واحد با محتواهای مختلف شود، مثلاً در مقایسه تضاد در حوزه های اقتصادی و سیاسی).
جامعه
شالوده جامعه شناسی زیمل دارای مفاهیم مهمی است برای شیوه ای روشن که ما به بررسی جامعه می پردازیم. [۱۰] علاوه بر تحقیق زیمل درباره مسئله استعلاییِ شبه ــ کانتیِ «جامعه چگونه ممکن است؟» ( ۱۹۰۸) [۱۱] و شرح او در آن جا در باب سه امر پیشینیِ نقش، فردیت و ساختار (نک به فصل ۴)، دست کم چهار دریافت از جامعه را می توان در کار او یافت.
دریافت نخست جامعه به مثابه کلیت است، که زیمل آن را، تا آن جا که همچون «هستی مطلقی»(۵) دیده می شود، به عنوان متعلَّق (ابژه) بی واسطه جامعه شناسی رد می کند (در این مورد او با هربرت اسپنسر مخالف است، همچنان که با دورکیم). البته، از آن جا که جامعه «فقط ترکیب (سنتز) یا اصطلاح عام برای کلِ... تعاملات خاص (جزئی) است»، باید تا زمانی که تعاملات بی شماری را که سازنده آن است نکاویده ایم مفهومی «تدریجی» بماند. از این رو تنها زمانی می توانیم به مسئله «جامعه چیست؟» پاسخ دهیم که «تمام حالات و نیروهای ارتباطی ای که عناصر آن را وحدت می بخشد» مورد مُداقّه قرار داده باشیم.[۱۲]
بنابراین از نظر زیمل جامعه مجموعه ای می شود از اشکال جامعه زیستی، که متضمن هم اشکال در حال پیدایش و هم اشکال دائمی است. به این ترتیب، دعوی زیمل آن است که «من جامعه را هر جایی می بینم که تعدادی از آدمیان وارد تعامل می شوند و هستی موقت یا دائمی ای را تشکیل می دهند». [۱۳] حداقل «تعداد» افراد که از نظر زیمل تعیین کننده است سه نفر است. ویژگی های جامعه زیستی را با تعامل سه شخص یا بیش تر می توان کاوید (اگرچه یکی از شاگردان او به نام مارتین بوبر اهمیت گروه های دوتایی ــ من و تو ــ را مورد تحقیق قرار داد). [۱۴] ورود شخص سوم به مثابه دیگری (Other) و من و تو به مثابه «ما» ــ یکی از تفاوت های اساسی میان روابط گروه های دوتایی و سه تایی است. انواع اشکال تعامل که زیمل آن ها را بررسی کرده است و ویژگی های مقوّم آن ها به طور کامل تر در زیر نشان داده خواهد شد. ولی جا دارد که دو شکل آرمانی یا خالص تعامل را که زیمل بررسی کرده است ذکر کنیم: اجتماعی (معاشرتی) بودن به مثابه شکل خالص جامعه زیستی که باید از محتوای جدّی تهی باشد، و مبادله به مثابه «پدیده جامعه شناختی بی همتا (sui generis)، و شکل شی ء شده آن در مبادله پولی.
دریافتی از جامعه که کم تر شرح و بسط یافته ولی بسیار با اهمیت است در مقالات «جامعه شناسی حواس» ( ۱۹۰۷) [۱۵]، «مسئله جامعه شناسی» ( ۱۹۰۸) [۱۶] و «جامعه چگونه ممکن است؟» [۱۷] یافت می شود. در آن جا جامعه به منزله چیزی تصور می شود که در تجربه و شناخت اعضای آن ریشه دارد. در خصوص تجربه، باید در این جا تاکید شود که زیمل در بسیاری از مواقع اهمیت تجربه روزمره را برجسته می کند. درست است که به نظر می رسد شکل بندی ها و نظام های اصلی (طبقات، دولت، دین، و غیره) سازنده آن چیزی اند که جامعه می نامیم. ولی جامعه شناسی باید به مشخص کردن تعاملاتی با سازمان مندی کم تر نیز بپردازد، تعاملاتی که «در وضعیتی بی ثبات می مانند ولی به همان اندازه عاملان پیوند افراد به موجودیت جامعه هستند».[۱۸] در حقیقت، اگر توجه خود را به شکل بندی های اصلی جامعه محصور کنیم، آن گاه «کاملاً غیرممکن است که زندگی واقعی جامعه را آن گونه که در تجربه خود با آن مواجه می شویم بازسازی کنیم». [۱۹] در این جا و جاهای دیگر زیمل به سوی پدیدارشناسی جهان اجتماعی اشاره می کند. در خصوص شناخت جامعه، اشاره زیمل را در مقاله «جامعه چگونه ممکن است؟» به «شناخت شناسی جامعه» داریم. مسئله تنها این نیست که ما معانی را به جهان اجتماعی و شکل بندی های آن اطلاق می کنیم بلکه جامعه نیز «آگاهی از جامعه زیستی کردن یا مورد جامعه زیستی واقع شدن»(۶) را مسلم فرض می کند. چنین تاملاتی می توانست جزئی از شالوده جامعه شناسی شناخت را تشکیل دهد. در واقع، این رشته آن چنان که در آلمان بسط یافت به معاصر زیمل ماکس شلر و شاگرد او کارل مانهایم وابسته بود و بعدا به وسیله آلفرد شوتز در جهتی پدیدارشناسانه شرح و بسط یافت (کسی که در آثارش به بررسی برخی مضامین خصوصا زیملی مانند غریبه پرداخت). [۲۰]
جامعه را می توان به مثابه شکلی زیبایی شناختی نیز در نظر آورد. در حقیقت، ابعاد زیبایی شناختی جامعه و تعاملات اجتماعی (که از پیش در توجه به «اشکال» جامعه زیستی موجود بود) یکی از ویژگی های شاخص جامعه شناسی زیمل است، تا آن جا که یکی از شاگردانش اظهار کرده است که از نظر زیمل، جامعه خود «اثری هنری» است.[۲۱] این توجه به ابعاد زیبایی شناختی زندگی اجتماعی در مقاله مهم او «زیبایی شناسی جامعه شناختی» ( ۱۸۹۶) [۲۲] انعکاس یافت. او در این مقاله نه تنها به کاویدن وجوه تناسب و عدم تناسب روابط اجتماعی می پردازد، بلکه، همان طور که عنوان مقاله حاکی از آن است، راهی جدید برای پژوهش جامعه شناختی نشان می دهد. زیبایی شناسی جامعه شناختی «مقولات زیبایی شناختی را به اشکال جامعه به منزله یک کل گسترش می دهد» (که شامل جامعه به مثابه کلیت زیبایی شناختی است)، و نیز به هر شکلی «که جامعه به عرصه هستی در می آید» (جامعه به مثابه جامعه زیستی). هر چند که، در همان حال، کلیتی که زیمل در این جا از آن سخن می گوید مبداش در امر گسیخته یا تکه پاره (fragmentary) است. این مطلب در این گفته آشکار می شود که

از نظر ما ذات مشاهده و تفسیر زیبایی شناختی در این واقعیت است که امر عادی را می توان در آنچه بی همتاست یافت، امر قاعده مند را در آنچه تصادفی است، ذات و اهمیت چیزها را در آنچه ظاهری و موقت است... از نظر چشم کاملاً تربیت یافته تمام زیبایی، تمام معنای جهان به مثابه یک کل از هر نقطه منفردی به بیرون می تابد. [۲۳]

از آن جا که جامعه به مثابه کل مفهومی تدریجی است، این امر دلایل بیش تری را برای متمرکز شدن بر اشکال فردی جامعه زیستی، هر چقدر که آن ها به نظر بی اهمیت بیایند، به دست می دهد. این هدف زیبایی شناختی در اثر اصلی نظام مند زیمل فلسفه پول علنی می شود، اثری که نه تنها شامل متجاوز از چهل نمونه از تاملات زیبایی شناختی است بلکه، مهم تر از آن، به سبب هدف اصلی آن به مثابه یک کلیت متنی انسجام خود را حفظ می کند: «وحدت این پژوهش ها... در این [است] که می توان... در هر یک از جزئیاتِ زندگی کلیتِ معنای آن را یافت».[۲۴] اساسا، نیز، قرابت هایی میان شیوه زیبایی شناختی ادراک و حوزه گردش و مبادله پولی وجود دارد. از نظر زیمل، که کانت را تفسیر می کند، «داوری زیبایی شناختی... با تصویر صرف چیزها، با نما و شکل آن ها، صرف نظر از این که واقعیتی قابل فهم آن ها را تایید می کند یا نه، مرتبط است». [۲۵ روابط مبادله ایِ پولی «تجسم» انتزاعی «کارکردی صرف» است ــ بازنمودی از ارزش ها، «شی ءشدگیِ رابطه صرفِ میان چیزها، که میان اعیان (ابژه های) منفرد... در حوزه ای که بر اساس هنجارهای خاص خود سازمان یافته است قرار گرفته است». [۲۶] آیا در این جا میان جهان گردش و مبادله کالاها و جهانِ بازنمودِ زیبایی شناختی تصویر، نما و شکل چیزها شباهتی وجود ندارد؟ بعدا به این بحث بازخواهیم گشت.
اشکال جامعه زیستی و فراتر از آن
اگر عجالتا به تعریف زیمل از جامعه شناسی به منزله بررسی اشکال تعامل اجتماعی یا جامعه زیستی بازگردیم، شاید مفید باشد که نشانه هایی از تنوع حوزه های جامعه شناسی، نظریه اجتماعی و تحلیل فرهنگی به دست دهیم که او در آن ها سهیم بود. مع هذا هر تلاشی برای نظم دادن به چنین نوشته هایی باید با نظر به این امر باشد که نه تنها زیمل هرگز قصدش رده بندی اشکال جامعه زیستی (و از این هم کم تر رده بندی ای صوری، برخلاف برخی از وارثانش) نبود، بلکه تقریبا تمام اشکالی را که او به بررسی آن ها پرداخت می توان در انواعی از زمینه های دیگر پیدا کرد. فقط یک مثال بزنیم، بررسی مُد در زمینه فلسفه پول به مثابه نمونه ای از شکلی ظاهر می شود که تفکیک پیاپی کالاها به خود می گیرد. با این همه جایگاه مُد در کلان شهر مدرن چه بسا اهمیت آن را به مثابه شیوه تفکیک فردی، با توجه به اهمیت نشانه های خارجیِ طبقه، منزلت، جنسیت و فرهنگ در تعاملات گذرای شهر، برجسته سازد. در مقالات دیگر بررسی مُد به نحوی کامل تر در رابطه با دیالکتیک خواست مثل دیگران بودن و همزمان با آن تفکیک کردن خود از دیگران و، تثبیت مرزهای اجتماعی، صورت می گیرد. در این ملاحظات کامل ترِ مربوط به مُد (۱۹۰۵ و ۱۸۹۵) [۲۷]، ارتباط آن با تجربه ما از حضور مدرنیته، یعنی با «شتاب به طور خاص ناشکیبای زندگی مدرن» روشن می شود:

این واقعیت که مُد تفوق بی سابقه ای در فرهنگ معاصر می یابد ــ صرفا تبلور یک خصوصیت روان شناختی معاصر است. ضرب آهنگ درونی ما طالب وقفه های هرچه کوتاه تری در تبدیل تاثرات ماست؛ یا، به عبارت دیگر بگوییم، تکیه بر جذابیت به میزان هرچه بیش تری از مرکز حقیقی اش به نقاط آغاز و پایانش منتقل می شود.[۲۸]

ملاحظات زیمل در باب این حضور پرشتاب همیشه نو و همیشه زودگذر که با پیروی از مُد آن را تجربه می کنیم به صورت زیر خلاصه می شود:

مُد «تمرکز آگاهی اجتماعی بر آن جایی» است که «بذرهای مرگش نیز در همان جا نهان است». «چیزی نو» «ناگهان» بدون دلیلی عینی آن جاست، تنها برای آن که بار دیگر بی درنگ تخریب شود. مُد «شکل زیبایی شناختی انگیزه تخریب» است، گسست تمام عیار «حال» از گذشته. در آن، «جزء ناپایدار و تغییرپذیر زندگی» به جای «معتقدات اصلی، دائمی و بی چون و چرایی» می نشیند که «به طور فزاینده ای قدرت خود را» با مدرنیته «از دست می دهند».[۲۹]

معنای نمادین مُد بر آنان که پس از آن به تحقیق درباره مدرنیته پرداختند از قبیل والتر بنیامین تاثیر داشت، ولی مناسبت تحلیل زیمل از مُد همچنان ماندگار است. برای مثال می توان آن را به مثابه پژوهشی درباره آگاهی زمانی جای داد.
در حقیقت، یکی از نیات اولیه زیمل بررسی مقولات بنیادی تجربه بود. اگرچه این نیت هرگز به تمامی تحقق نیافت، ولی تحقیقاتی در باب زمان در نسبت با جامعه مدرن (درباره شتاب زندگی در فلسفه پول) و مقاله ای مهم در باب مسئله زمان تاریخی (که هوسِرل آن را به دقت خواند) از او به جا مانده است. [۳۰] نخستین تلاش عمده در باب جامعه شناسی مکان را زیمل ارائه داد (نک به زیر ۲ ـ ۳ ـ ۴ ـ ۴). او در راستای نقدهایی بر ضرورت تاریخی در مسائلی در فلسفه تاریخ (۱۹۰۵ )، جنبه مهمی از علیت به مثابه غایت شناسی وسایل و اهداف در اقتصاد پولی (فلسفه پول، فصل ۳) را مورد بررسی قرار می دهد. اهمیت عدد در رابطه با تاثیرش بر اشکال تعامل اجتماعی تحلیل می شود. همچنین می توان گفت که توده (mass) با توجه به گسترش و بزرگ شدن گروه های اجتماعی و تاثیرش بر تعامل اجتماعی مورد بررسی واقع می شود. [۳۱] ساختار پدیدارشناسانه خودِ تجربه در مقالاتی از قبیل مقاله ای در باب حادثه (که به تجربه حضور در مدرنیته نیز مربوط است) مورد بررسی واقع می شود.
علاوه بر مطالعاتی درباره اشکال خالص جامعه زیستی، مانند مبادله و اجتماعی بودن که پیش تر ذکر شد، طیف وسیعی از تحلیل هایی درباره فرایندهای اجتماعی تعامل در جامعه شناسی و آثار دیگر زیمل یافت می شود. این تحلیل ها شامل فرایندهای تفکیک افراد و گروه های اجتماعی، روابط سلطه و انقیادِ مبتنی بر قدرت، تحول و انسجام گروهی، نقش تضاد و حفظ مرزها و بُعد (فاصله) اجتماعی، از جمله نقش رازداری می شود. بسیاری از این فرایندها در معرض آزمون های تجربی قرار گرفته است.[۳۲] به علاوه، زیمل درباره دین و نظام های باور[۳۳] مفصلاً کار کرده است و نیز مقاله ای در باب جامعه شناسی خانواده دارد که مغفول مانده است.[۳۴]
زیمل از چندین دیدگاه به بررسی این موضوع پرداخته است که چگونه اشکال جامعه زیستی تجربه روزمره ما را دارای ساختار می کند. برخی از خصیصه های اجتماعی تعامل رودررو در جامعه شناسی حواس او [۳۵] و در باب اهمیت زیبایی شناختی چهره [۳۶]، جامعه شناسی اوقات غذا خوردن او [۳۷]، یادداشت کوتاه او درباره ارتباط رودررو در مقابل ارتباط مکاتبه ای [۳۸] و، به طور مبسوط تری در مقالاتش درباره اجتماعی بودن [۳۹] و لاس زدن [۴۰] مورد بررسی واقع می شوند.
معاصران زیمل بررسی های او را راجع به «زندگی درونی» افراد که در اثر انواع موقعیت های تعامل اجتماعی پدید می آید ستوده اند. بسیاری از این بررسی ها، با تفصیل های کم و زیاد، زیمل را در عین حال به یکی از نخستین کسانی تبدیل کرده است که جامعه شناسی عواطف را شرح و بسط داده است. [۴۱] مضامین این قبیل مطالعات، برای مثال، عبارت است از بدبینی، شرم، عشق، حق شناسی [۴۲] و در مورد اقتصاد پولی به طور خاص، بی اعتنایی، حرص و مال پرستی. در بعضی موارد، خصیصه ها تیپ (سنخ)های شخصیتی از قبیل آدم بی تفاوت، آدم بدبین و... تولید می کنند. پیچیدگی های سنخ بندی اجتماعی با توجه به غریبه [۴۳] و فقرا [۴۴] به طور کامل تر مورد بررسی واقع می شود. احتمالاً مشهورترین مقاله اش درباره کلان شهر اثر آن را بر «زندگی ذهنی» ما بررسی می کند.[۴۵]
نوشته های زیمل در باب مسائل اجتماعی که کم تر معروف است غالبا بی نام یا تحت نام مستعار و غالبا در نشریات و روزنامه های سوسیالیستی در اوایل دهه ۱۸۹۰ به چاپ می رسید. این مقالات در حمایت از اتحادیه های آزاد کارگری [۴۶]، تامین خدمات درمانی(۷) [۴۷]، درباره روسپی گری [۴۸]، درباره جنبش های زنان آلمان [۴۹] و درباره ساختار تحصیلات دانشگاهی [۵۰] بودند. موضع سیاسی زیمل ــ که بعدا حمایت آغازین از موضع آلمان در جنگ جهانی اول را در بر گرفت [۵۱] ــ مسئله گسترده تری را مطرح می سازد که بعدا به آن خواهیم پرداخت، این که آیا در جامعه شناسی زیمل هدفی رهایی بخش وجود دارد یا نه.
بسیاری از این مقالات اجتماعی ـ سیاسی در اوایل دهه ۱۸۹۰ پیش از مقاله برجسته اش «زیبایی شناسی جامعه شناختی» ( ۱۸۹۶) [۵۲] به چاپ رسید. اگرچه علاقه زیبایی شناختی را می توان پیشاپیش در دهه قبلی بازشناخت، این مقاله بی تردید توجه ما را به ابعاد زیبایی شناختی زندگی جلب می کند. این ابعاد مشتمل بر زیبایی شناسی عمومی مکان هایی از قبیل دورنما [۵۳]، ویرانه [۵۴]، پل و دَر [۵۵] و قاب عکس [۵۶] هستند. محل های خاص و کشش زیبایی شناختیشان در مقالاتی درباره آلپ [۵۷]، فلورانس [۵۸]، رم [۵۹] و ونیز [۶۰] به چشم می خورد. آثار هنرمندان و نویسندگانی که زیمل به آنان بذل توجه می نماید شامل دانته [۶۱]، میکل آنژ [۶۲]، رامبرانت [۶۳]، اشتفان گئورگه [۶۴] و رُدِن [۶۵] می شود. تمایز میان هنرهای ظریف و کاربردی در مقالاتی درباره هنر برای خود هنر [۶۶]، آراستن [۶۷]، سبک [۶۸] و دسته(۸) [۶۹] یافت می شود. نمایش دادن آثار هنری و آثار دیگر در مقالاتی درباره نمایشگاه های هنر [۷۰]، و نمایشگاه بازرگانی برلینِ سال ۱۸۹۶ [۷۱] مورد توجه قرار می گیرد. زیبایی شناسی زندگی مدرن در فلسفه پول زیمل، در مقالاتش درباره فرهنگ و مخصوصا ملاحظاتش درباره دیالکتیک فرهنگ ذهنی و عینی نیز یافت می شود.[۷۲]
ما می توانیم از بسیاری از این نوشته ها، و مخصوصا از فلسفه پول و مقالات او که به موجودیت کلان شهر مدرن مربوط می شود کمک بگیریم و خطوط کلی نظریه مدرنیته در کار زیمل را ترسیم کنیم. بنابراین اقتصاد پولی از نظر زیمل محلی تعیین کننده است که در آن به بررسی روابط مبادله ای و شی ءشدگی آن ها در روابط پولی، مصرف، تقسیم کار و تولید می پردازد. اگر فلسفه پول با فصلی درباره «سبک زندگی» ــ که گویای زیبایی شناسی زندگی مدرن است ــ خاتمه می یابد ولی در زمینه ای ارائه می شود که مضمونی به همان اندازه اصلی در به تصویر کشیدن مدرنیته دارد، یعنی شکاف در حال گسترشِ میان فرهنگ ذهنی و عینی، آفرینش فرهنگ چیزها به مثابه فرهنگ انسانی.
اشکال فرهنگی
در این زمینه، نباید فراموش کنیم که زیمل نه تنها سهمی اساسی در جامعه شناسی دارد بلکه نظریه پردازی اجتماعی است که در آستانه قرن بیستم سهمی کارساز در فلسفه و جامعه شناسی فرهنگ به جا گذاشته است.[۷۳] علاوه بر مفهوم فرهنگ فلسفی چندین مفهوم پردازی مطرح درباره فرهنگ وجود دارد که زیمل با آن ها سروکار دارد. نخست تبلور (شکل گیری) یا تغلیظ (Verdichtung) تعاملات به صورت اشکال فرهنگی است ــ هم گذرا (به مثابه فرهنگ در حال ظهور(۹)) و هم پایدار. این فرایند تبلور به فرایند شکل دادن به محتویات خاص مربوط می شود. مفهوم پردازی دوم خلق یا پرورش (Kultivierung) فرهنگ به منزله فرایند است. در این جا این فرایند به استعلای سوبژکتیویته و خلق اشکال عینی (ابژکتیو) مربوط می شود. سومی دیالکتیک فرهنگ ذهنی و عینی (سوبژکتیو و ابژکتیو) است. فرهنگ عینی در برابر وجود انسانی قرار می گیرد و مستقل از آن می نماید حال آن که، در همان حال، این اشکال فرهنگی در فرهنگ ذهنی ادغام می شوند. تعامل میان شکل و محتوا، میان فرهنگ ذهنی و عینی به ندرت کامل یا هماهنگ است. بلکه، گسستگی این یک باعث می شود که زیمل در نقاط مختلف نظریه فرهنگ خود به تضاد، بحران، و تراژدی فرهنگ اشاره کند. در نوشته های اخیرش، تضاد میان فرهنگ ذهنی و عینی به نزاع علنی متافیزیکی میان زندگی و شکل انتقال می یابد یا، بهتر بگوییم، در آن حل می شود. البته آنچه به لحاظ جامعه شناختی مناسبت بیش تری دارد پژوهش های زیمل درباره پول در فرهنگ مدرن و فرهنگ شهری در دو جایگاه مدرنیته است: اقتصاد پولی رشد یافته و کلان شهر مدرن.
زیمل تاکید می کند که این فرهنگ عینی فرهنگی کاملاً جنسیت یافته نیز هست، و در مقاله اش در باب فرهنگ زنانه ( ۱۹۰۲) [۷۴] می گوید که «به استثنای فقط چند حوزه، فرهنگ عینی ما کاملاً مردانه است»، چنان که هویتی «انسان» ـ «مرد» («man» ـ «human») وجود دارد که مثال آن در این واقعیت یافت می شود که «بسیاری از زبان ها حتی برای هر دوی این مفاهیم یک واژه را به کار می برند». [۷۵] در این فرهنگ عینی مردسالار، «ترکیب خام ارزش های مردانه با ارزش ها به معنای دقیق کلمه و یکی شدن آن ها... مبتنی بر روابط تاریخی [مبنی بر] قدرت است». [۷۶] این نظام مردسالار «ریشه در درهم تنیدن چندجانبه انگیزه های تاریخی و روانی دارد».[۷۷ مع هذا به جای تحقیق کامل درباره این خاستگاه ها، زیمل می پرسد که آیا می توان فرهنگی زنانه پرورش داد که مستقل از این فرهنگ عینی مردسالار باشد (در حالی که تصدیق می کند که زنان می توانند از رهگذر پذیرفتن وظایفِ تفکیک شده با این فرهنگ عینی سازگار شوند). زیمل امکان فرهنگ زنانه متمایزی را در خانه پیدا می کند ــ «دستاورد عظیم فرهنگی زنان». [۷۸] همان طور که بسیاری از منتقدان خاطرنشان ساخته اند، بررسی فرهنگ مردانه و زنانه ریشه در تمایز هستی شناختی ناخرسندانه ای دارد که برحسب مردِ تفکیک شده (به خاطر شرکت در تقسیم کار در فرهنگ عینی) و وحدت اندام وار زن است. به معنای دقیق کلمه، نقش زن در مدرنیته مسئله برانگیز است.[۷۹]
در یکی از مقالات بعدی درباره فرهنگ، زیمل رابطه میان فرهنگ عینی و ذهنی را تا آن حد به افراط می کشاند که فرهنگ عینی مستقل از فرهنگ ذهنی می شود. زیمل با بسط نظریه بت شدگی کالاییِ مارکس (که در آن به نظر می رسد کالاها در قلمرویی خودسامان گردش می کنند) به تولید فرهنگی، معتقد است که فرهنگ عینی در «قلمرویی خودسامان» واقع است و از «منطق تحولی ای درونی» پیروی می کند. [۸۰] از آن جا که این گسستگی میان فرهنگ عینی و ذهنی چنین نقش با اهمیتی را در توصیفات زیمل از مدرنیته هم در تحلیل او از پول (به ویژه در فصل آخر فلسفه پول او) و هم در کلان شهر مدرن (نک به بند آغازین مقاله «کلان شهر و زندگی ذهنی» او) ایفا می کند، جا دارد بپرسیم که برخی از پیامدهای تصور کردن فرهنگ عینی به مثابه قلمرویی خودسامان چیستند.
اگر این فرهنگ عینی شیئیت می یابد، از سوژه های انسانی جدا می شود و بر طبق منطق «درونی» خودش تحول می یابد، آن گاه بررسی آن چگونه ممکن است؟ فقط در یک فاصله ای؟ فقط از نظر زیبایی شناختی؟ آیا صرفا آن جاست، بدون معنایی که به خود ما مربوط شود؟ این امر می تواند دلیل دیگری باشد برای این که زیمل به بررسی اشکال اجتماعی تعامل یا جامعه زیستیِ در حال ظهور، به هنگام تکوین یا تبلورشان (Verdichtung) آن هنگام که کاملاً عینیت نیافته اند یا کاملاً شی ء گونه نشده اند، بپردازد. اگر ما این خودسامانی قلمروی فرهنگی عینی را شیئیت می دهیم، آن گاه هر نقدی بر این فرهنگ را می توان به نقدی بر فرهنگ (Kulturkritik) و نه نقدی بر اشکال اجتماعی که این خودسامانی را پدید می آورد(Gesellschaftskritik) محصور کرد. این پیامدی است که تئودور آدورنو در مقاله اش «نقد فرهنگی و جامعه» استخراج کرده است. [۸۱] اگر یک خصیصه مدرنیته (که مارکس و نیچه به شیوه های گوناگون بیان کرده اند) رابطه ای قطع شده با خاستگاه باشد، آن گاه به ظاهر ما نمی توانیم در جستجوی خاستگاه این قلمروی خودسامان در درون خودش باشیم. البته، لازم نیست صورت ظاهر خودسامانی با استقلال واقعی یکسان باشد. رابطه میان فرهنگ عینی و ذهنی و خودسامانی شناخته شده آن یک از نظر زیمل صرفا مسئله ای انتزاعی نیست. بلکه به طور کاملاً آشکار در تحلیل او از اقتصاد پولی مدرن مطرح می شود، تحلیلی که در آن پول «شی ءشدگی رابطه ناب میان چیزهاست بدان سان که در حرکت اقتصادیشان جلوه می کند» و «میان اعیان (ابژه های) منفرد... در قلمرویی که بر اساس هنجارهای خاص خودش سازمان یافته است... واقع می شود». [۸۲ بنابراین باید آشکار باشد که چنین مسائلی که فرهنگی خودسامان را محاصره کرده است نه فقط پیامدهایی اجتماعی دارد بلکه در مباحثات اخیر در باب سرشت مدرنیته و پست مدرنیته مطرح است.
مدرنیته در زمینه
برای آن که به آزمودن آنچه در نوشته های زیمل درباره بررسی مدرنیته متمایز است بپردازیم، مفید است که آن را در زمینه نظریه های اجمالاً معاصر دیگر درباره مدرنیته قرار دهیم. با این همه نخست لازم است شماری از تمایزات را برقرار سازیم.[۸۳] همه علوم اجتماعی در زمان های گوناگون نظریه هایی درباره مدرنیزاسیون بسط داده اند که در صدد است به تبیین این موضوع بپردازد که آنچه را جامعه «مدرن» می نامیم چگونه به وجود آمد. این تبیینات غالبا معطوف به تمایلات تکاملی درازمدت از قبیل فرایند عقلانی شدن یا رشد سرمایه داری اند. چنین نظریه هایی را می توان از نظر زمانی تدوین کرد و شامل مراحلی از تکامل یا تحول دانست یا رویکرد این نظریه ها به مدرنیزاسیون و مدرنیته را می توان به صورت فرایند در نظر گرفت. شاید مفید باشد که تمایزی قائل شویم میان این قبیل نظریه ها و بررسی هایی درباره مدرنیته که به مثابه شیوه های تجربه کردنی تعبیر می شود که در جامعه مدرن جدید است. نیز می توانیم این کانون را، دست کم به طور تحلیلی، از کانونی که متوجه مدرنیسم هاست، یعنی، بازنمایی های زیبایی شناختی تجربه مدرنیته، تمیز دهیم. در عمل، بررسی های مربوط به مدرنیته مفهوم مدرنیته را هم در مورد فرایندهای اجتماعی ـ فرهنگی که جوامع از طریق آن ها مدرن می شوند به کار برده اند و هم در مورد بازنمایی های زیبایی شناختی تجربه مدرن. آن نظریه هایی درباره مدرنیته که ابعاد زیبایی شناختی را نشان داده اند به آزمودن شیوه های تجربه کردن مدرنیته غالبا نزدیک ترند تا آن هایی که کانون توجه شان فرایندهای طولانی مدرنیزاسیون بوده است. نیز تناقضی وجود دارد میان نظریه های مدرنیزاسیون که مثلاً بر عقلانی شدن به مثابه نیروی رانش در مدرنیته متمرکز می شوند، نیرویی که شکل بندی اجتماعی جدیدی را ایجاد می کند که سامان یافته عقلانیتی است که سرانجامش ممکن است غیرعقلانی باشد و در تلاش است که کلیتی پدید آورد و، در مقابل آن، آن نظریه ها یا رویکردهایی که بر از هم گسیختن شیوه های سامان دادن به اشکال زندگی و تجربه انسانی ای متمرکز است که شاید، به ضرورت، مجبورند از امر گسیخته(۱۰) آغاز کنند.
در این زمینه، سهم زیمل در بررسی مدرنیته با نظریه پیشرفته ای از مدرنیزاسیون از قبیل آنچه در کار مثلاً مارکس و وبر یافت می شود مشخص نمی شود. تمایلات طولانی به افزایش تفکیک اجتماعی و رشد اقتصاد پولی رشد یافته با تحلیل تاریخی مارکس و وبر قابل قیاس نیست. تمرکز زیمل بر اقتصاد پولی رشدیافته به منزله جایگاه گسترش یافتن تاثیرات مدرنیته و بر کلان شهر مدرن به منزله جایگاه تشدید مدرنیته بی تردید نشان دهنده روی گرداندن از تولید یا موسسه صنعتی مدرن است. در همان حال، تا آن جا که بُعد مهمی از تجربه مدرنیته در سطح زندگی روزمره در حوزه گردش، مبادله و مصرف قرار دارد، تمرکز زیمل بر این جایگاه ها بر حوزه هایی متمرکز می شود که نسبت به طبقه، جنسیت و قومیت غالبا بی طرف اند (از همه آشکارتر در حوزه گردش که آنچه در گردش است بدون ارجاع به اشخاص ــ و شرایط آنان ــ است که درگیر در فرایند گردش و مبادله اند). یکی از اهداف زیمل نمایان ساختن فرایندهای تفکیک اجتماعی است که چه بسا در زیر سطح تفکیک زدایی مخفی بماند.
رویکرد زیمل به جامعه مدرن، مانند برخی از معاصرانش، توجه را هم به ظهور توده و هم به بحرانی در فردیت جلب کرد که به انتزاع هرچه بیش تر مربوط می شد. تونیس، در گماین شافت و گزل شافت (اجتماع محلی و جامعه)اش، جامعه مدرن را تحت تسلط روابط قراردادی انتزاعیِ مبتنی بر اراده اختیاری تلقی می کند. کار دورکیم راجع به آسیب شناسی های جامعه مدرن توجه را به همبستگی اخلاقی و اجتماعیِ تضعیف شده در جامعه ای جلب می کند که فرد را به اندازه کافی یکپارچه و کنترل نمی کند، و به آن چیزی می انجامد که او «فردگرایی بیش از حد» می نامد. بررسی وبر از مدرنیته معطوف به پیشرفت تاریخی عقل گرایی مدرن غربی و برجسته ترین محصول آن، سرمایه داری عقلانی مدرن غربی است که در زیر سلطه عقلانیت صوریِ وسیله و بیشینه ساختن بازدهی است، سرمایه داری ای که نظام های کنش عقلانی هدفمندش در زیست جهان افراد نفوذ کرده و دیگر نظام های معنا را تهدید کرده است. روح جدید محاسبه پذیری که وبر بر آن تاکید کرده است پیشاپیش مورد بازرسی سُومبارت قرار گرفته بود، کسی که روایت مدرنیته اش در حدود ۱۹۰۰ بر اهمیت بی اطمینانی، ناآرامی و تغییر مداوم، پیدایش پدیده های توده ای (از جمله مصرف انبوه) و رشد فرهنگ متمایز مدرن شهری («فرهنگ آسفالتی») تاکید کرده است. سومبارت، اگرچه گاه از کار زیمل درباره پول کمک می گرفت، موضع ضد مدرنیته نامطمئنی را بسط داد.[۸۴]
نسل بعدی نظریه پردازان مانند کراکاور (که شاگرد زیمل بود) و بنیامین (که کار زیمل را درباره پول، مُد، و غیره دنبال کرد) در پژوهش های انتقادی و موثرشان درباره مدرنیته به تلاش های زیمل برای تسخیر شیوه های تجربه کردن مدرنیته و نه شیوه های جامعه شناسان معاصرش پاسخ دادند. اگر نفوذ زیمل بر هنرمندان و نویسندگان پیشرو را به این مطلب بیفزاییم ثابت می شود که نظریه اجتماعی و فلسفه او در جنبش های آوانگارد در قرن بیستم تاثیر داشته است. در حقیقت، مانفردو تافوری،(۱۱) بر آن است که «ملاحظات زیمل درباره کلان شهر عظیم در یک کلمه مسائلی را در بر می گیرد که مقدر بود در مرکز توجه جنبش های آوانگارد تاریخی قرار گیرد».[۸۵]
بررسی مدرنیته
یکی از رویکردها به پژوهش زیمل درباره مدرنیته، که در ادامه به بررسی آن خواهیم پرداخت، از رهگذر مقاله اش «کلان شهر و حیات ذهنی» ( ۱۹۰۳) است، مقاله ای که تعدادی از خطوط کلی بحث او را از بررسی اش درباره اقتصاد پولیِ رشدیافته (در فلسفه پول، ۱۹۰۰)، جایگاه دیگر مدرنیته، ترسیم می کند. رویکردی به ظاهر نومیدکننده تنها «تعریف» او از مدرنیته است، که جوهر آن عبارت است از

روان شناسی گرایی، تجربه کردن و تفسیر کردن جهان برحسب واکنش های حیات درونیمان و در حقیقت به مثابه جهانی درونی، فروپاشی محتویات قطعی در عنصر بی ثبات روح، که تمام آنچه حقیقی است از آن خارج می شود و اشکالش صرفا اشکال حرکت می شود.[۸۶]

در این جا مدرنیته چیزی تلقی می شود که به مثابه جهانی درونی تجربه می شود، جهانی که در دگرگونی مدام است و محتویات حقیقی اش خود در حرکت حل می شوند. این تلقی حاکی از آن نوع تغییر شکل تجربه است که بنیامین بعدها آن را سازنده و قوام دهنده مدرنیته تصور می کند، یعنی از تجربه تاریخی انضمامی (Erfahrung) به تجربه زیسته(۱۲) درونی (Erlebnis). در این جا این تصور نیز به تلویح وجود دارد که فرایند حل شدن تجربه به گسیختگی می انجامد.
ولی قرابتی نیز وجود دارد میان این «تعریف» مدرنیته با تاکیدش بر «حیات درونی»، «بی ثباتی» و «حرکت» و بررسی زیمل درباره تجربه کلان شهری با «تغییر سریع و بی وقفه»ی محرکاتش، «انبوهه پرشتاب تصاویر در حال تغییر، گسستگی شدید در جلب کردن یک نگاه، و وضعیت غیرمترقبه تاثرات هجوم آورنده»، «جریان های تهدیدکننده و تفاوت ها» ــ که همه این ها به «تشدید تحریک عصبی» منجر می شود. [۸۷] آنچه در این جا به تمرکز بر حیات درونی افزوده می شود صرفا رویارویی های فیزیکی و شوک های مدرنیته کلان شهری نیست بلکه بی واسطگی و حضور مکرر آن ها در تعاملات روزمره نیز هست. چنین دریافتی از مدرنیته، که قرابت هایی دارد با مفهوم بودلر(۱۳) از مدرنیته به منزله تجربه ناپیوسته از زمان چونان امری گذرا، مکان چونان امری ناپایدار و علیتی که تصادف جانشین آن شده است، مسائل روش شناختی خاصی را مطرح می سازد.[۸۸]
سهم نظری و عملی زیمل در فهم ما از مدرنیته موضوع بررسی ای را پیش فرض قرار می دهد که پویا و در تغییر دائمی است، گسیخته است، مسئله برانگیز است، غالبا درونی است و در جهان روزمره جای دارد. دریافت او از مدرنیته دریافتی از فرایندی خطی و تعیین کننده نیست بلکه به جای آن فرایند تعامل میان ابعاد متناقضی است، که تناقضاتشان نیز حل نمی شوند. از این لحاظ، تجربه مدرنیته که مورد تحلیل قرار می گیرد فقط تجربه ای نیست که در تغییر مدام است، بلکه تجربه ای نیز هست که در آن خود تحلیل گران هم در حرکتند. آنان نیز در حال انتقالند، انتقالی اند (لوکاچ در متن دیگری زیمل را «پدیده ای انتقالی» توصیف می کند).
همچنین باید یادآور شویم که عناوین پژوهش های زیمل تا چه حد وجهه مسئله برانگیز پدیده های مورد پژوهش را بازتاب می دهد. نه دورکیم، و نه وبر یا تونیس، هیچ یک مقالاتی با این عناوین ننوشتند: «مسئله جامعه شناسی»، «مسئله زمان تاریخی»، «به سوی نظریه ای از...»، «تاملاتی در باب...» یا «جامعه چگونه ممکن است؟» دورکیم از دانستن پاسخ ها مطمئن بود، در حالی که وبر گاه می توانست ابزار مفهومی اش را اساسی بداند (مفهوم اصلی(۱۴)ای که اقتصاد و جامعه اش را با آن آغاز می کند). بنابراین بسیاری از مقالات زیمل آن وجهه موقت مردد را که باعث شد شاگردش ارنست بلوخ زیمل را «فیلسوفِ شاید»(۱۵) توصیف کند حفظ می کنند. سرشت فرضی واقعیت (که در فلسفه چنان که گویی(۱۶) وای هینگر(۱۷) نشان داده می شود) با فراوانی تاملات «چه می شود اگر» در نوشته های او تقویت می شود. [۸۹]
تجربه گسیخته مدرنیته به طرق چندی، از جمله اشکال رویکرد او به واقعیت، بروز می کند. آنچه اهمیت دارد غالبا در کناری، در تاملی بینابینی، در یادداشتی کوتاه جای دارد (مانند آنچه در «غریبه» یا نمونه های دیگر در جامعه شناسی او یافت می شود). تجربه مدرنیته به منزله تجربه گسیخته (برای مثال لحظات حضور بی واسطه)، اگر به نحو عملی نگریسته شود، مسئله رابطه قطعه یا جزء را با کل مطرح می کند. نخست، آیا قطعه ها می توانند (دوباره) به هم وصل شوند و تشکیل کل را بدهند؟ در تحلیل زیمل درباره جامعه، دیده ایم که، از نظر او، «جامعه فقط ترکیب (سنتز) یا اصطلاح عام برای کلیت تعاملاتی خاص است» [۹۰] و این که کلیتِ از پیش موجودِ جامعه وجود ندارد (مگر به این معنا که ممکن است ما آن را به طرزی خلاف واقع از پیش فرض کنیم). دوم، زیمل می گوید که تحلیل امر گسیخته، واحدها یا «رشته ها»ی کوچک بی اهمیتِ جامعهْ زیستی چه بسا بینش عمیق تری از سرشت جامعه به ما ارائه دهد تا تحلیل نهادهای اصلی آن. سوم، تفسیری زیبایی شناختی این امکان را برای کلیت فراهم می کند که از فشردن امر گسیخته حاصل شود، آن گونه که «امر عادی مقدر است که در آنچه یگانه است یافت شود، امر قاعده مند در آنچه تصادفی است، ذات و معنای چیزها در آنچه سطحی و گذراست.» [۹۱]
به همین قیاس، رویکرد به تحلیل تجربه مدرنیته به منزله جهانی در تغییر مدام، در حال حرکت، به شیوه های گوناگون صورت می گیرد. بودلر هنگام توجه به مسئله تسخیر مدرنیته کلان شهری «نقاش زندگی مدرن» را به خاطر طرح های سریعش از آخرین دگرگونی های نو ستوده بود. معادل این حالت از نظر زیمل در شکل مقاله ای(۱۸) است، که او استادِ شناخته شده آن است. در این زمینه، شاگرد او لوکاچ ادعا می کند که «مقاله می تواند با ملایمت و غرور تکه تکه بودنش را در مقابل کمال بی اهمیتِ درستی و دقت علمی یا تازگی امپرسیونیستی قرار دهد».[ ۹۲] انعطاف پذیریِ پویای جهانِ در حال دگرگونی مدام در سرشت لاینحل ناسازه ها و تناقضاتی که تمام مقالات زیمل را حیات می بخشد نیز ظهور می کند، و شاید خواننده را با تکلیف مداخله در آن ها و حل کردن آن ها بر جای می گذارد. این پویایی را زیمل در قطعه های کوتاهش نیز که «Snapshots sub specie aeternitalis»، عکس هایی نگریسته از منظر ابدیت، نامگذاری شده است جذب می کند.[ ۹۳] علی الاصول، می توانیم بگوییم که به کار بردن مفاهیم رابطه ای (از قبیل Wechselwirkung، که از نظر لغوی به معنای تاثیر متقابل یا در حال تغییر است، ولی به تعامل اجتماعی ترجمه شده است) او را قادر می سازد تا اشکال اجتماعی در حال حرکت را، از جمله آن هایی که گذرا هستند، جذب کند. سرانجام، زیمل می خواهد اشکال زندگی، اشکال تعامل را به مثابه شیوه جذب خواص کلی تعامل از طریق جدا کردن از محتویاتِ متغیر آن ها (تقطیر کردن) بگیرد.
توجه به جهان روزمره، به چیزی بیش از آنچه مارکس «تردد روزانه زندگی بورژوایی»(۱۹) می نامید، مشخصه متمایز تحلیل زیمل است. او «نخستین کسی بود که برگشت فلسفه به موضوعات انضمامی را به انجام رسانید، تغییر جهتی که برای هر کس که از وراجی کردن معرفت شناسی یا تاریخ روشنفکری ناراضی بود متداول باقی ماند.» [۹۴] اگر به لحاظ جامعه شناختی ملاحظه شود، این توجه به روابط اجتماعی در جهان روزمره به مثابه موضوع بررسی، به گفته مانهایم، ناشی از «استعداد شرح دادن ساده ترین تجارب روزمره است با همان دقتی که خصیصه نقاشی امپرسیونیستی معاصر است» و توانایی «تحلیل کردن اهمیت نیروهای ناچیز اجتماعی است که پیش از آن مشاهده نشده بودند». [۹۵] با این همه، این جهان روزمره پیشاپیش به مثابه مسئله ای جامعه شناختی سازمان نیافته است چه که

جهان چیزها به هیچ وجه با ذهن، آن گونه که ممکن است به نظر رسد، به مثابه جمع کل مسائلی که راه حلش باید توسط ذهن به تدریج کشف شود مواجه نمی شود. بلکه، ما باید نخست آن ها را به مثابه مسائلی از درون بی اعتنایی، غیابِ پیوندِ درونی و سرشتِ یکنواختی که چیزها در وهله اول خود را با آن به ما نشان می دهند، استخراج کنیم.[۹۶]

این جهان روزمره چیزها نیز جهانی است که در آن پدیده ها به هم مربوطند. در بررسی او درباره پول، برای مثال، کراکاوئر می گوید که مقصد زیمل آن بود که «سرشت درهم تنیده اجزاء به هم وصل شده گوناگونیِ جهان را آشکار سازد» بدون آن که هیچ جزئی را امتیاز یا اولویت دهد (در مقابل نظریه های اجتماعی ای که مبنایی را، از قبیل اقتصاد، برای تحلیلشان از جامعه اختیار کردند).
از این لحاظ دست کم، گرایش جامعه شناختی و فلسفی زیمل گرایشی بود که او را قادر ساخت به برخی از ویژگی های مدرنیته دست یابد که معاصران او یا به آن اهمیت نداده بودند یا تنها توانسته بودند به شیوه ای انتزاعی تر به آن بپردازند. برای ارائه نشانه ای از تحلیل او از یکی از جایگاه های مدرنیته، توجه خود را بر کلان شهر مدرن متمرکز می کنیم چه که یکی از فصل های بعدی به بررسی تفصیلی اقتصاد پولی اختصاص دارد.

مدرنیته کلان شهری
ماسیمو کاسیاری(۲۰) این ادعای جسورانه را کرده است که «مسئله کلان شهر، به مثابه مسئله رابطه میان هستی مدرن و اشکال آن، نقطه ای است که از آن جا کل فلسفه گئورگ زیمل بسط می یابد». [۹۷] اگر این مطلب را به طور کلی لحاظ کنیم چه بسا باورکردنی باشد. ولی در این جا تزی ملایم تر را خواهیم آزمود، به عبارت دیگر، این که برای درک گستره تحقیقات زیمل درباره مدرنیته کلان شهری باید تصدیق کنیم که مقاله مشهور او درباره کلان شهر را باید محل تلاقی متون دیگر درباره تجربه شهری، و نیز خود آن را متنی دانست که شامل سکوت ها و غیاب هاست. [۹۸]
کلان شهر مدرن جایگاه تشدید یا تمرکز مدرنیته است (به همراه اقتصاد پولی رشد یافته به مثابه جایگاه گسترش و توسعه آن، هر چند که در عین حال نقطه کانونی اش در کلان شهر مدرن است). کانون اقتصادی در هر دو جایگاه مدرنیته بر حوزه گردش، مبادله و مصرف، و نه شیوه تولید یا موسسه سرمایه داری صنعتی است. در خصوص کلان شهر، تاکید بر گردش افراد، گروه ها و کالاها و اشکال تعامل و شیوه های بازنمایی آن ها گذاشته می شود. تصویر کلان شهر تصویر شبکه پیچیده ای از تعاملات درهم برهم و جایگاه هزاران محل تلاقیِ حلقه ها (محافل) یا شبکه های اجتماعی و محدوده های اجتماعیشان است.
کلان شهر مدرن را تحت سیطره گردش فرض کردن مستلزم تمرکز بر اشکال حرکت یا جنبش است. این نیز به معنای حرکت از پیوستگی و بی واسطگی تجربه به ناپیوستگی، میانجیگری و انتزاع است. این ویژگی های اخیر را زیمل در تحلیل خود از اقتصاد پولی مدرن نیز مورد تاکید قرار داده است و توجه ما را نه فقط به حرکت کالاها و تصاویر ما از آن ها هدایت کرده بلکه به رابطه هرچه بیش تر غیرمستقیم ما با چیزها در اقتصاد پولی نیز (به مثابه گسترش زنجیره غایت شناختی در دادوستد پولی) جلب کرده است. همچنین، تجربه کلان شهر برای افراد به حرکت، به تجربه های جدید از فضاهای اجتماعی و کثرت و سرعت ارتباط با دیگران نیز مربوط است. تغییرات پدید آمده در تجربه و ادراک در کلان شهر مدرن، بعضا، ناشی از این واقعیت است که مشاهده گر / تماشاگر نیز در حرکت است، همان طور که تصاویر چیزها، دورنمای خیابان ها و نمایشگاه ها. در مورد اخیر، نباید فراموش شود که زمینه مقاله زیمل درباره کلان شهر مبداش یک سخنرانی از مجموعه سخنرانی های راجع به کلان شهر بوده است که در فوریه ۱۹۰۳ پیش از گشایش نخستین نمایشگاه شهرداری آلمان در درسدن ارائه شده است، نمایشگاهی که به نمایش ویژگی های شهر آلمانی مدرن اختصاص داشت.[۹۹]
از زیمل درخواست شد که درباره زندگی ذهنی یا فکری در شهر سخنرانی کند (گرچه آنچه از او انتظار می رفت تاکید بر مواهب فرهنگی، فکری و هنری آن بود)، و این یکی از موضوعات اصلی مورد توجه او در آن مقاله است. با این همه، هنگامی که آن مقاله در خلوت خوانده شود حق مطلب را نسبت به گستره پژوهش های مربوط دیگر او درباره شهر مدرن ادا نمی کند و هم آن که ضرورتا ما را به دیدن نواقص آن هدایت نمی کند. از آن جا که برخی از وجوه آشکارتر مقاله پیشاپیش به تلویح ذکر شده است و بعدا (در فصل ۴) مختصرا بیان خواهد شد، هدف ما در این جا تاکید بر وجوه دیگر زندگی کلان شهری خواهد بود که یا در مقاله ۱۹۰۳ به طور مختصر ذکر می شود یا غایب است ولی در جاهای دیگر بسط داده می شود.
مکان مندی(۲۱) تعاملات اجتماعی که در اشاره به نقش فاصله اجتماعی در کلان شهر مدرن آشکار می شود در مقالات زیمل درباره مکان (فضا) به طور کامل تر مورد بررسی واقع می شود. هر چند که ویژگی های عام جامعه شناسی مکان او را بعدا مورد بحث قرار می دهیم (نک به ۴ـ۴ـ۳ـ۲)، در این جا شایان تاکید است که وجوه تا حدی صوری مکان به ابعاد گذرا، متغیر و متقابل روابط مکانی در کلان شهر مربوط می شود: دوری و نزدیکی؛ جدایی و وصل؛ مرز و گشودگی؛ ثبات و حرکت؛ مکان انتزاعی و انضمامی؛ وحدت و انفصال؛ و درون و بیرون. مرزهای اجتماعی که در قشربندی شهری بسیار مهم اند در راستای فاصله بندی زمانی / مکانی،(۲۲) فضاهای انتزاعی گردش و مبادله و «اجتماع محلیِ» فرامکانیِ(۲۳) اقتصاد پولی موجودند.
شیوه های تعامل با دیگران در کلان شهر مدرن که با پدید آمدن فاصله اجتماعی مرتبط است در مقالات دیگری از قبیل حواس (و نقش تعیین کننده بینایی)، اجتماعی بودن و غریبه شرح و بسط داده می شود. اجتماعی بودن، به مثابه شکلِ بازیِ جامعه زیستی که مبتنی بر شکل و نه محتوای تعامل است، از پیش فاصله را مسلم می گیرد ولی نه به آن اندازه شگفت آور که در بررسی مواجهه ما با غریبه به مثابه دیگری(۲۴) می گیرد. رابطه انتزاعی تر ما با غریبه به مثابه دیگری، حس غیرمنتظره بودن به هنگام روابط ما با غریبه، رابطه ما با غریبه ها در شهر نه در مقام افراد بلکه به جای آن در مقام غریبه هایی از نوع خاص، و اشارات زیمل به «دشمنان درونی» و دیالکتیک نزدیکی / دوری در موضع غربیه که «امکانات خطرناکی» را پدید می آورد، همگی حاکی از آن است که این مطلب بحثِ تعیین کننده ای درباره دیگربودگی است که به طور ضمنی می گوید که ما به مثابه غریبه ها در کلان شهر حشر و نشر می کنیم.
این که ما چگونه خود را به دیگران نمایش و نشان می دهیم و، نیز، چگونه می توانیم دیگران را در کلان شهر دریابیم ارتباطی را نه فقط با «حیات ذهنی» ما بلکه با حیات جسمانی ما در کلان شهر و عرضه آن فاش می سازد. آنچه برای حضورِ خود تعیین کننده است چهره دیگری و تعبیر ما از او و واکنش ما به اوست. و به مثابه چهره ای در جمعیت، و در سیستم های حمل و نقل عمومی چشم است که به سرعت تمام نیات ما را از تعامل بروز می دهد. چشم «در چیزها نفوذ می کند، واپس می نشیند، فضایی را به محاصره خود در می آورد، آن دوروبر پرسه می زند، به مراد و مطلوب خود می چسبد گویی که در پسِ آن است و آن را به سوی خویش می کشد». [۱۰۰] درون تاثرات در حال هجوم شهر، خیره شدن سریع و افزایش در محرکات عصبی، این چشم، همان طور که ماتن کلات(۲۵) گفته است، می تواند

چشمِ شکارچی باشد؛ بسیار سیار و مع هذا بی حرکت؛ هشیار ولی نه بی قرار؛ دربرگیرنده همه چیز، ولی نه هرگز خود اسیر. این است چشم مطلوب شهرنشین و جامعه شناس.... برای آن که نگاه خیره چهره... مدام گرفتار محتویات فردی نشود، باید خود را در برابر همدردی یا بیزاری مصون سازد: نگاه سرد.[۱۰۱]

شاید، با تهدید کم تر، نحوه ارائه ما از خود (self) و بازشناسی دیگران دِین بیش تری به عرضه بیرونی ما، به مُد، داشته باشد، که کانونش کلان شهر است. مُد همچون یکی از «مواد پرکننده زمان و آگاهی» ــ آن گونه که زیمل فراغت را می نامد ــ که در کلان شهر مدرن عرضه می شود رابطه ای نزدیک با مدرنیته دارد، با «زمان عوض شدنِ» در حال افزایشش، نشان دادن «شتاب ناشکیبا ی زندگی»اش، سرشت ناپایداری که «چنین حس قدرتمندی از حضور به ما می دهد» و دیالکتیکی که از طریق آن «ظهور می کند توگویی که می خواهد تا ابد بماند» ولی در همان لحظه تکوین بذرهای مرگش در آن جای داده می شود. مد به ویژه برای کسانی جذاب است که دل مشغول تحرک اجتماعی اند، قشرهای اجتماعی که در کلان شهر فراوانند. نقاب زیبایی شناختیِ نوبودن هم ما را می پوشاند و هم کالاهایی را که مطلوب ماست. [۱۰۲]
چهره های (figures) اندکی در منظره کلان شهری هستند که در مقاله ۱۹۰۳ زیمل مشخص شده اند. در راستای شخص بی اعتنا، آدم بدبین، معتاد به مُد و سوسول، و آدم عجیب و غریب نیز حضور دارند. در جای جای دیگر آثارش، غریبه، فقیر، ماجراجو و روسپی همگی پیوندهای آشکار یا ضمنی ــ که زیمل همواره مطرح نمی کند ــ با مدرنیته کلان شهری دارند. و از آن جا که کلان شهر کانون اقتصاد پولی است، چهره های آن نیز حضور دارند ــ نه فقط شخص بی اعتنا بلکه چهره های کم تر ترسیم شده فرد حسابگر.
با وجود این ابعاد چندی از زندگی مدرن کلان شهری وجود دارد که زیمل در مقاله ۱۹۰۳ خود مورد مداقّه قرار نداده است، ابعادی که برخی از آن ها را در جاهای دیگر مورد مداقّه قرار داده است. تمرکز اقتصادی بر اقتصاد پولی توجه را به عرصه گردش، مبادله و مصرف و نه عرصه تولید جلب می کند. مانند تصویر بنیامین از برلین در حدود ۱۹۰۰، نشانه های مختصری وجود دارد که برلین جایگاه اصلی تولید صنعتی و کارخانه ای بوده است، از جمله برخی از توسعه یافته ترین بخش های آن از قبیل زیمنس و AEG. به همین ترتیب، ابعاد قشربندی اجتماعی و روابط قدرت نیز وجود دارند که در مقاله کلان شهر چندان مشخص نیستند. اگرچه زیمل در جاهای دیگر درباره فرهنگ زنانه می نویسد (و می گوید که فرهنگ عینی کاملاً مردسالار است)، اشاره ای به فرهنگ کلان شهری زنانه ندارد. [۱۰۳] در جاهای دیگر، زیمل نظام های سلطه و حفظ مرزهای اجتماعی را تحلیل می کند. تا آن جا که این مقاله دست کم قدری به تجربه زیمل از برلین وابسته است، او بی تردید از بوروکراسی های دولتی در پایتخت امپراتوری آلمان آگاه بوده است. همان طور که یادداشت های سخنرانی رابرت پارک در ۱۸۹۹ فاش می سازد، این رابطه مبهم سازمان اداری با مدرنیته برای زیمل ناشناخته نبود. بوروکراسی ها بخشی از فرهنگ عینی در حال گسترش را تشکیل می دهند، بخشی که از نعمت استقلال (موهوم) خود آن ها برخوردار است:

بوروکراسی... ساختاری صوری است که ضروری است، ولی با وجود این ساختار صوری است. سازمان بوروکراتیک باید شماتیک (به صورت طرحی کلی) باشد. هر چند که این شماتیسم غالبا در تضاد با مقتضیات زندگی واقعی اجتماعی ای قرار می گیرد که نمی تواند به زور در آن داخل شود. دستگاه بوروکراسی در رویارویی با موارد بسیار پیچیده و فردا متمایز سردرگم می شود. به علاوه، سرعت کمی که دارد غالبا مانع است. مع هذا اگر چنین ارگانی نقش مطلقا خدمتگزارانه خود را فراموش کند و خود را هدف هستی خود بداند، آن گاه تناقضی پدید می آید، غیرممکن بودن همبودی دو شکل زندگی در کنار یکدیگر. در ورطه میان بوروکراسی خودفراموش کننده و مقتضیات زندگی عملی برخوردهای زیادی پیش می آید که بعضا بامزه، و بعضا تاسف بارند. [۱۰۴]

زیمل، که پیشاپیش جنبه هایی از تحلیل بعدیِ وبر را پیش بینی کرده است، تلویحا می گوید که خودمختاری موهوم این نحوه در حال گسترشِ سازمان جنبه با اهمیتی از فرهنگ عینی را در کلان شهر مدرن تشکیل می دهد.
اگر بوروکراسی ها یکی از شیوه هایی باشند که دولت خود را به ما می نمایاند، آن گاه نمایشگاه های جهانی می توانند شیوه های نمایاندن نه فقط کالاها بلکه مراکز کلان شهری نیز باشند. شهر به مثابه چشم انداز در پژوهش هایی درباره نمایشگاه ها و نمایشگاه بازرگانی برلین در ۱۸۹۶ مطرح می شود. [۱۰۵] نمایشگاه هنر با در کنار هم قرار دادن نمایش های متضاد، «بار سنگینی» از تاثرات را تولید می کند «که بی شباهت به اثر دورنمای خیابانی نیست که بازدیدکننده به ظاهر از آن گریخته است. نمایشگاه بازرگانی ۱۸۹۶ ــ که ارتقای برلین را به شهری جهانی (Weltstadt) نشان می دهد ــ آرایش حتی ناهمگن تری را از کالاها نشان می دهد، آرایشی که تنها عنصر وحدت دهنده اش «سرگرمی» است. این قبیل نمایشگاه ها شکلی از جامعه زیستی در «فرهنگ اشیا» است، جامعه زیستی به صورت شکلی از مصرف کالاهای بی جان. مصرف در این جا جبرانی برای وضع کسالت بار کار تلقی می شود، شیوه ای از مصرف که وابسته به محرکات دیداری و شیوه های جدید نمایش کالاهاست. در همان حال، چنین نمایشگاه هایی مصرف بازنمودهای کلان شهر مدرن را تشویق می کند، مصرفی که در آن «شهری منفرد با فراخ شدن به صورت تمامیت تولید فرهنگی درآمده است» و در اثر آن نمایشگاه «مرکز موقت تمدن جهان» شده است. امر موقتی و گذرا در «اهداف آنی» معماری نمایشگاه بازتاب می یابد، و از این رو ساختارهای زودگذر مدرنیته شناخته می شود. در این جا شایان تذکر است که این یکی از معدود جاهایی است که زیمل در آن به جنبه هایی از زیبایی شناسی کلان شهر مدرن می پردازد که، در جاهای دیگر بر آن است که هرگز نمی توانند دورنمایی بنا کنند. [۱۰۶]
زیمل، تا حدی مانند معاصرش دورکیم، (اگرچه نه مانند تحلیل مفصل دورکیم) اشاراتی به برخی از آسیب شناسی های مدرنیته کلان شهری می کند، که بسیاری از آن ها به نظر او ریشه در اقتصاد پولی دارند. در کنار نوراس تنی،(۲۶) حساسیت غیرطبیعی حواس،(۲۷) بی حسی(۲۸) و شاید بی اعتنایی (آسیبی که طبیعی (نرمال) دانسته می شود) آسیب شهریِ به ویژه مدرن ترس از فضای باز است(۲۹) (در فلسفه پول به طور خلاصه مورد بحث قرار گرفته است)، که در اواخر قرن نوزدهم خود مورد بحث اساسی بوده است. و تا آن جا که مدرنیته کانون توجه را به حالی ابدی کشانده است این امر مستلزم فراموشی گذشته و امکان یادزدودگی(۳۰) است. [۱۰۷]
با این همه، به استثنای بی اعتنایی، این ها تنش هایی نیست که به مقاله کلان شهرِ ۱۹۰۳ تحرک بخشیده باشد. تحلیل کوتاه پیشین برای نشان دادن آن بود که چگونه برخورد متن ها (و مضمون بنیادی) می تواند روایت کامل تری از سهم زیمل را در توصیف کردن مدرنیته کلان شهری به دست دهد، توصیفی که به بررسی اموری می پردازد از جمله تعامل با دیگران (از راه دور، اتفاقی، حسابگرانه، کارکردی، دوستانه) که میانجی آن حواس ما و نسبت های مکانی است؛ شناخت دیگران از طریق سنخ بندی و بازنمایی ها (حرکات چهره،(۳۱) بدن، مد، آرایش)؛ آسیب شناسی ها؛ و رابطه ما با فرهنگ عینی کلان شهری (در مبادله پولی، نمایش های کالاها، نظام های سلطه و اداره بوروکراتیک و فرهنگ عینی جنسیت یافته).
مقاله کلان شهر زیمل با امکان پذیری آزادی فردی و رهایی در کلان شهر خاتمه می یابد. مسئله ای که غالبا کم تر مطرح می شود میزان رهایی بخش بودن جامعه شناسی اوست. نه موضع سیاسی آشکار زیمل (از قبیل ارتباط اولیه او با اهداف سوسیالیستی) مطرح است و نه اشارات پنهان سیاسی او در باب ساختار طبقاتی و نظام های سلطه. در مقایسه با هدف رهایی بخش مارکس که به دگرگونی موضوع بررسی اش معطوف می شد یا با واکنش اصلاح گرایانه دورکیم به مسائل اجتماعی، قوه رهایی بخش جامعه شناسی او از همه بیش تر پنهان است. می توان دلایلی ذکر کرد مبنی بر آن که قوه رهایی بخش جامعه شناسی او در استفاده ای است که می توانیم از تحلیل او درباره ویژگی های عام اشکال تعامل اجتماعی، از جمله آن هایی که در نظام های سلطه و تضاد و در تعاملات روزمره مان با آن ها رویاروییم، به دست دهیم. شناخت ما از این ویژگی های تعامل و چگونگی عملکرد آن ها ممکن است ما را از تاثیرات سرکوبگر آن ها آزاد کند و ما را قادر سازد که آزادانه تر به «بازی» در جامعه ای پردازیم که از اشکال و قواعد تعامل در آن آگاهانه باخبریم. تنش و تناقضات حل نشده زیمل که پویایی مقالاتش به خاطر آن هاست همچنین مشارکت ما را در اندیشیدن به راه حل های ممکن برای ناسازه های راهبرِ آن ها تشویق می کند.

نظرات کاربران درباره کتاب گئورگ زيمل