فیدیبو نماینده قانونی انتشارات آوای قلم و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شارلاتان‌ها

کتاب شارلاتان‌ها
مروری بر تشخیص و درمان توسعه نیافتگی

نسخه الکترونیک کتاب شارلاتان‌ها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب شارلاتان‌ها

منظومه فکری شارلاتان‌ها بر پایه دروغ و نفاق شکل گرفته و در مقام عمل نیز انسان‌هایی کاملا پر‌رو، مدعی و قانون‌گریز هستند آنان از هر وسیله برای حصول به اهداف غیرمنطقی خود استفاده می‌کنند. وجه مشترک مهم اخلاق آن‌ها خودخواهی و فزون‌طلبی است آن‌ها همه چیز، حتی امکانات عمومی را برای خود می‌خواهند آنان افرادی به غایت خودمحور بوده و از قانون تا زمانی که نیاز آن‌ها را برآورده می‌سازد حمایت می‌کنند و کوچکترین تداخل قانون و حقوق دیگران با منافع خود را بر نمی‌تابند. آری آن‌ها بسیار خودخواه و فزون‌طلب‌اند و به همه چیز طمع دارند ولی افسوس که این طمع به همه چیز برابر است با از دست دادن همه چیز برای خودشان و دیگران. از زندگی خود نیز همواره ناراضی هستند و لذتی نمی‌برند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات آوای قلم
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.36 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب شارلاتان‌ها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

قطعاً شما نیز همانند من در زندگی روزمره و محاورات عادی مردم و یا در روزنامه ها و رسانه ها با سوالات و بحث هایی که نشان دهنده ی برخی از نارسایی ها در وضعیت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... جامعه است مواجه شده اید. چرا هوا آلوده است؟ چرا بیکاری زیاد است؟ چرا تقلب علمی در کشور ما رونق گرفته است؟ چرا بر اساس آمار ستاد مبارزه با مواد مخدر بیش از دو میلیون و ۸۰۰ هزار نفر معتاد به مواد در کشور وجود دارد؟(۱) چرا معلمان از وضعیت معیشت و حقوق خود ناراضی هستند؟ بحران صندوق های بازنشستگی به کجا خواهد انجامید؟(۲) چرا ارزش پول ملی ما در مقابل سایر ارزها کاهش می یابد؟ مشکلات حاشیه نشینان شهری و مهاجرت به شهرهای بزرگ چگونه قابل حل است؟ چرا سن ازدواج در دهه اخیر ۴ تا ۶ سال افزایش یافته است؟(۳) چرا ایران پس از آمریکا، دانمارک و مصر رتبه چهارم طلاق را دارد؟(۴) (طلاق حقیقتی تلخ و قبح شکسته است اما گاه به مناسبتش جشن هم برگزار می شود؟!) چرا سالانه میلیاردها دلار جنس قاچاق وارد کشور می شود؟ بنا به گفته رئیس مجمع عالی واردات در صورتی که میزان قاچاق کالا به کشور دوازده میلیارد دلار باشد در واقع یک سوم کل واردات ایران از طریق قاچاق صورت می گیرد!!!(۵) چرا تولید در کشور ما با مشکل مواجه است؟ چرا سیستم آموزشی کشور نمی تواند بچه ها را از حافظه محور بودن به خلاق محوری سوق دهد؟ چرا مدگرایی و تجملات در زندگی ما نفوذ کرده است؟ چرا آستانه تحمل ما ایرانیان پایین آماده است و زود عصبانی می شویم؟ چرا چشم و هم چشمی زیاد شده است؟ چرا با بارش برف سنگین در تهران در زمستان سال ۹۶ قیمت کرایه تاکسی از فرودگاه امام به تهران یک میلیون تومان می شود؟ چه بر سر ما آماده است که در زلزله کرمانشاه قیمت یک کانکس معمولی قبل از وقوع زلزله حدود دو میلیون تومان بود ولی بعد از زلزله به هشت میلیون تومان می رسد؟ حتی " برخی شرکت های تولیدکننده! کانکس با مراجعه به کارگاه های ساخت کانکس، کانکس های ساخته نشده را پیش خرید می کنند تا دپو کنند و به قیمت های گزاف به فروش برسانند."(۶)
دودمان قاجار و پهلوی در مجموع بیش از ۱۸۰ سال در ایران حکومت کردند و در این مدت بیش از دو میلیون ششصد هزار کیلومتر مربع از ایران تجزیه شد. این تجزیه سرزمینی یا بر اثر جنگ های نابرابر بوده و یا با قرارداد های خفت بار و تحقیرآمیز منعقد شده بین شاهان ضعیف ایران و قدرت های استعماری، تجزیه شدند(۷) توجه کنید مساحت فعلی ایران یک میلیون و ششصد و چهل و هشت هزار کیلومترمربع است و نزدیک به ۱۶۰ درصد مساحت فعلی کشور از ایران جدا شد که اولین تجزیه مربوط به جدایی قفقاز در سال ۱۸۱۲در عهدنامه گلستان روی داده و آخرین تجزیه جدایی بحرین از ایران در سال ۱۳۵۰ است که با فشار انگلیس بر حکومت پهلوی اتفاق افتاد، اما در روی دیگر سکه، در طول ۸ سال دفاع جانانه، اجازه ندادیم صدام یک وجب از خاک ما را بگیرد در حالی که ۸۰ کشور به صورت مستقیم و غیر مستقیم دولت بعث عراق را یاری می کردند، این تفاوت از کجا ناشی می شود؟!!!
فی نفسه، من و شما و هر هموطن دیگر در درجه اول خود و خانواده مان را دوست می داریم و طالب آن هستیم که در یک کشور توسعه یافته و مرفه ای زندگی کنیم و در درجه دوم علی الظاهر، به رشد و تعالی و سرافرازی کشور خود علاقمندیم و خواهان اعتلای آن هستیم؟ اما چرا با واقعیت های تلخ ذکر شده در کشور مواجه هستیم؟! اجازه می خواهم باز یک سوال دیگر مطرح نمایم. " چرا وقتی با هر ایرانی سر صحبت را باز می کنیم خود را دلداده و عاشق وطن معرفی می کند اما متاسفانه! تاریخ چند صد ساله اخیر ایران به غیر از برهه ها و مقاطع خاصی از تاریخ نشان می دهد برآیند این هم دلدادگی و عشق یک چیز دیگر است؟ بهتر است یک کمی شفاف تر صحبت کنیم، همه ما ادعا داریم که ایران را دوست می داریم. خوب! این ادعا درست و صد البته قابل ستایش؟ پس چرا با این همه عشق و علاقه به وطن، نتوانسته ایم آن را آنچنان که لیاقت دارد آباد بسازیم و به آن اعتلا بدهیم؟ می خواهم منظورم را با بیان دیگری مطرح کنم! من و شمای ایرانی (منظورم از ایرانی، همه ایرانیانی است که در طی چندین نسل گذشته تا به حال در این کشور زیسته اند) که ایران را دوست می داریم و عاشق آن هستیم چرا نتوانسته ایم از منابع آن استفاده حداکثری بکنیم و ایران را به جایگاه والایی که حقیقتاً هم استحقاق آن را دارد برسانیم؟ به هر حال قرار نبوده و نیست که این مرزوبوم را خارجی ها بسازند، هر کاری که باید برای این وطن انجام شود بایستی به دست من و شمای ایرانی صورت بگیرد و ما وظیفه داریم که آن را آباد کنیم، بلی درست متوجه شدید من، شما و همه ایرانی ها در قبال این کشور مسئوولیم. نه یک آمریکایی یا فرانسوی یا الجزایری و....! هر چه هست در دستان ماست و هر چه باید انجام شود باید توسط خودمان انجام شود و لاغیر. انتظار بی جا و البته ساده لوحانه ای است که فکر کنیم سایرین به فکر توسعه و تعالی کشور ما هستند، آن ها به فکر منافع خود هستند و هدف آن ها از مراوده با سایر کشورها از جمله کشور ما، کسب امتیاز و منفعت است. البته منظورم این نیست که در تعامل با دیگر دول و ملل، بدبینانه نگاه کنیم و همه را محکوم کنیم، باید واقع بین باشیم چون هر کشوری حق دارد به دنبال نفع خود باشد و این یک امر بدیهی است و نگاه واقع بینانه به ما می گوید که دیگران هیچ وقت همّ و غم شان به دنبال اصلاح امور ما نبوده و نیست. هر وقت منافع آن ها ایجاب کند با ما ارتباط دوستانه برقرار می کنند و هر وقت منافع شان در تعارض با منافع ما باشد با ما دشمنی می کنند، به نظرم نگرش واقع بینانه به روابط بین الملل همین است. اگر ما هم فراموش کار باشیم تاریخ حافظه قوی دارد، مبنی بر اینکه عدم واقع بینی و تکیه به توان خارجی چه ضررها به این کشور تحمیل کرد. آیا قرارداد ترکمن چای، گلستان، دارسی و رویترز، جدایی بحرین از ایران و ده ها معاهده ننگین دیگر نمی تواند برای ایجاد این نگرش واقع بینی در ما کافی باشد؟! همانطوری که پیشتر ذکر شد شاهان قاجار برای حفظ حکومت خود با دادن امتیاز به کشورهای قدرتمند آن روزگاران، چه بلاها که بر سر ایران نیاورده ا ند؟! آن ها منافع ملی ما را مانند گوشت قربانی بین دول استعماری تقسیم کردند.
اجازه می خواهم به موضوع اصلی بحث برگردم گفتیم که همه ما، خود را وطن دوست و عاشق ایران معرفی می کنیم ولی برای کشوری که عاشق آن هستیم نتوانستیم خدمت شایسته ای ارائه دهیم و حتی با تاسف باید بگویم به تن رنجور آن ضربات زیادی وارد کردیم. شاهان دستگاه قاجار نیز ایرانی بودند و آن ها نیز در این خاک می زیستند و از ینگه دنیا یا کره ماه که به این کشور نیامده بودند چون شاه بودند و اختیارات زیادی داشتند لذا به جای خدمات بزرگ به ایران، خیانت های بزرگی به آن کردند. چرا پادشاهان روسیه و انگلیس به فکر کشورگشایی و چپاول بودند ولی پادشاهان ما این گونه خائن بودند و در حرم سراها به فکر عیش و نوش و زنبارگی بودند؟ این اختلاف ۱۸۰ درجه در فکر و عمل از کجا نشات می گیرد؟!!! نمی گویم که پادشاهان روسیه، انگلیس، فرانسه و پرتغال انسان های سلیم النفسی بودند قطعاً، آنان نیز فساد اخلاقی داشتند اما همزمان با آن فساد و هرزگی، به فکر چپاول دیگر دول نیز بودند ولی برخی شاهان ما هنرشان فقط وادادگی و وطن فروشی بود.
بلی! آلمان و نروژ و ژاپن را مردمان همان کشورها توسعه داده اند و مسبب عقب افتادگی کنیا، نیجر، افغانستان و زیمباوه هم مردمان آن ها هستند. من نمی خواهم نقش استعمار و استثمار در عقب ماندگی کشورهای اخیر را رد کنم ولی نمی توانم بپذیرم که این فقط استعمار و استثمار است که آن ها را عقب مانده و توسعه نیافته کرده است. بلکه معتقدم عامل اصلی توسعه نیافتگی را در خود مردمان این کشورها باید جست، البته ما نیز از این قاعده مستثنی نیستیم.
واکاوی ریشه مشکلات مذکور و سایر مسائلی که در ادامه آن ها را مرور خواهیم کرد و ریشه یابی علل توسعه نیافتگی یا بهتر بگویم کمتر توسعه یافتگی کشورمان، سال های مدیدی است که ذهن مرا مشغول خود کرده است و لذا چند وقت پیش تصمیم گرفتم که خلاصه آنچه را مطالعه کرده ام با شما خواننده فرهیخته در میان بگذارم. سعی گردیده بدون تکلف و رودربایستی با شما سخن گفته شود البته به شما صد در صد حق می دهم که شاید با برخی و یا حتی تمامی مطالب کتاب موافق نباشید و برای این اختلاف نظر با من دلایل محکمی هم داشته باشید که قطعاً آماده شنیدن آن ها هستم. (ایمیل من drsmalavinia@gmail.com).
هدفم انتقال آموخته هایم و درس پس دادن به پیشگاه شما خواننده گرامی است و در این کتاب به هیچ عنوان قصد جسارت به هیچ فرد یا گروهی و شخصیتی را نداشته و لذا اگر خطایی در این خصوص در کتاب دیدید پیشاپیش عذر مرا بپذیرید و مرا از این بابت مطلع فرمائید. نگارنده دانش آموخته رشته فنی مهندسی برق- کنترل می باشد و جامعه شناس، اقتصاددان یا سیاست مدار نیست ولی با توجه به اینکه در تحصیلاتش، نگرش سیستمی را یاد گرفته لذا نگرش منطقی و سیستماتیک به مسائل جامعه و موضوع کمتر توسعه یافتگی شاید برای وی چندان سخت نباشد و لذا این کتاب را متفاوت تر از هر مقاله و کتاب دیگر خواهید یافت. در سایر منابع به موضوع توسعه یافتگی با نگرش های مختلف علوم انسانی همچون جامعه شناسی، اقتصاد، سیاست و مدیریت نگاه کرده اند اما در این کتاب سعی برآن است که طرحی نو در اندازیم و لذا از منظر مهندسی و سیستم و صد البته با کمک گرفتن از همین شاخه های مذکور علوم انسانی به تحلیل موضوع بپردازیم. اما بهتر است نقشه راه کتاب را قبل از ورود به مباحث آن با هم مرور کنیم و ببینیم که چگونه به واکاوی موضوع تشخیص علل و درمان توسعه نیافتگی کشور خواهیم پرداخت.
شناخت یک عارضه به نظرم مقدم تر و مهم تر از درمان آن است. البته قبل از اقدام به شناخت یک عارضه بایستی، خودمان به این جمع بندی برسیم که عارضه ای به نام توسعه نیافتگی دامنگیر کشورمان شده است، اصولاً تا وقتی یک نفر در تن خود احساس کسالت و ناخوشی نکند و پیش خود به این واقعیت نرسد که لازم است به پزشک مراجعه کند هیچ کس نمی تواند در درمان او گامی موثر بردارد. لذا ما باید قبول کنیم که کشور ما نتوانسته در حد و اندازه ای که لایق آن است توسعه یابد. بعد از باور این مطلب، قدم بعدی شناخت علت یا علل است. در این کتاب ابتدا توسعه یافتگی تعریف و معیارهای تشخیص آن تشریح می گردد و با در نظر گرفتن این معیار ها، وضعیت کشورمان ارزیابی می گردد. هدف از این ارزیابی شناخت جایگاه واقعی ایران در زمینه توسعه است.
وجود و انباشت انواع مختلف سرمایه همچون سرمایه های مادی، انسانی، اجتماعی از عوامل توسعه یافتگی هر کشوری هستند. در ادامه با ارایه استدلال های ساده، سرمایه اجتماعی کلید واژه توسعه معرفی می گردد. سرمایه اجتماعی تعریف و شاخص های اندازه گیری آن بیان خواهد شد. اعتماد، قانون مداری و مشارکت اجتماعی سه عنصر اصلی سرمایه اجتماعی تبیین می گردند. در مرحله بعد به این مطلب خواهیم رسید که سرمایه اجتماعی در یک جامعه با نگرش و کارکرد سیستم حمایتی نمود و ظهور پیدا می کند. بدون عملکرد سیستماتیک و صد البته ساختار حمایتی امکان تولید سرمایه های اجتماعی در یک جامعه مقدور نمی باشد سعی خواهیم کرد از مهندسی سیستم و از قوانین فیزیک برای اثبات این مطلب کمک بگیریم. در ادامه آفت عملکرد سیستماتیک یک جامعه را بیان می کنیم و به دنبال آسیب شناسی یک جامعه سیستماتیک حمایتی خواهیم بود. شارلاتانیسم (از دیدن این کلمه تعجب کردید به شما حق می دهم لطفاً کمی بردبار باشید و تا آخر کتاب مرا همراهی کنید تا دلیل استفاده از این کلمه برایتان روشن گردد.) را تعریف کرده و تاثیرات منفی آن را در شکل گیری یک جامعه سیستماتیک حمایتی تشریح می کنیم. از نمودهای رفتاری تفکر شارلاتانیسم را در جامعه بیان خواهیم کرد و اساساً رفتارهایی که شارلاتانیسم می نامیم تشریح می گردند. در جلد(یا ویرایش) اول کتاب به بحث تشخیص توسعه نیافتگی خواهیم پرداخت و تفکر شارلاتانیسم را به مثابه بیماری سرطان در پیکره جامعه خواهیم دید. سرطانی که بسیار خطرناک و مهلک بوده و باید سریعاً درمان شود. برای درمان بیماری سرطان روش های مختلفی وجود دارد که یکی از آن ها ایمونوتراپی است در این روش به جای حمله تهاجمی از بیرون به سلول های سرطانی، سعی می شود سیستم ایمنی و دفاعی بدن که وظیفه تشخیص و درمان را دارد تقویت گردد، لذا برای درمان بیماری شارلاتانیسم در جامعه باید از سیستم دفاعی و ایمنی مبتنی بر اخلاق فردی و جمعی بهره گرفت. چگونگی تقویت سیستم ایمنی جامعه برای مبارزه با تفکر شارلاتانیسم با بهره گیری از مهندسی سیستم و کنترل به عنوان بهترین روش درمانی بیان می گرددکه این بحث به فضل الهی در جلد دوم (ویرایش) دوم بیان خواهد گردید.
در انتهای این کتاب به این جمع بندی خواهیم رسید که عامل اصلی عقب ماندگی ایران را در اخلاق نکوهیده بعضی از مردمان آن باید جست که آن اخلاق زشت چیزی نیست جز "شارلاتانیسم". منشا شارلاتانیسم، خودخواهی و هلوع و حریص بودن انسان است به بیان دیگر، خودخواهی و حرص بی قید و بند برخی از مردمان، عامل بیماری مهلک اخلاقی فردی و اجتماعی شارلاتانیسم در جامعه بوده و این اخلاق مردود و خطرناک مهمترین سرمایه جامعه، یعنی سرمایه اجتماعی را نشانه می رود و در جامعه ای که سرمایه اجتماعی آن نقصان یابد، هیچ کدام از منابع طبیعی، اقتصادی و انسانی به سرمایه تبدیل نمی شوندکه به تفصیل به آن خواهیم پرداخت.
نتیجه این کتاب عبارت است از تفسیر این دو آیه بسیار زیبا: "ان ا... لا یغیر القوم الا بانفسهم" یعنی توسعه یافتگی کشور مستلزم "خواستن" و "برخاستن" است و آیه شریفه" قد افلح من زکاها و قد خاب من دساها" از سوره مبارکه شمس. هر نفس که خواهان رستگاری و سعادت است باید تزکیه داشته باشد و با دسیسه و آلودگی زیانکار خواهد شد. خداوند متعال ۱۴۰۰ سال پیش فرموده که راه نجات تو ای بشر، پاکی و پرهیزکاری است نه حیله و دسیسه. در سوره مبارکه شمس خداوند بارها قسم یاد کرده که ای بشر، اگر می خواهی سعادتمند بشوی جلوی نفست را بگیر و پرهیزکار باش، و این تزکیه به نفع خود انسان است چون خداوند یک عمل عبادی و حق ا... را از ما نخواسته که ما بگوییم تزکیه نفس چون یک حق ا... است پس اگر انجام هم ندهیم نعوذباا... حق خدا را ضایع کردیم. لذا اگر جای تزکیه را دسیسه بگیرد مطمئنا به خدا هیچ ضرری نمی رسد و ضررش فقط به خود بشر می رسد. آری ما باید همگان به این نتیجه برسیم که:

هر چه کنی به خود کنی
گر همه نیک و بد کنی

منابعی که در این کتاب از آن ها بهره خواهم گرفت عبارتند از قرآن کریم، نهج البلاغه، مثنوی معنوی، غزلیات حافظ، اشعار سعدی، شهریار و اشعار نو سهراب سپهری، کتاب های دکتر شریعتی، دکتر زیبا کلام، دکتر مسعود ناصری و مقالات جامعه شناسی از دکتر رنانی، کتاب های تحلیل سیستم های مهندسی و منابع تحلیلی و خبری از سایت های اینترنتی. سعی شده است تمامی منابع به کار رفته در این کتاب ذکر شود و لذا در صورتی که نام مرجعی از قلم افتاده باشد از صاحب اثر عذر می طلبم.
من وظیفه خود را نوشتن می دانم ولی قطعاً تاثیرگذاری سخن با خداست، از او عاجزانه می خواهم که نیت و عمل مرا خالص نماید و قلمی شیوا و بیانی تاثیرگذار به من عطا فرماید تا به مدد لطف او، حق مطلب ادا شود. از خداوند متعال برای شما و خودم طلب بهروزی دارم.

سید مهدی علوی نیا
سال ۱۳۹۷

مقدمه ناشر

مدت ها این موضوع فکر مرا به خود مشغول کرده که چرا کشور عزیزمان ایران، علی رغم منابع و سرمایه های طبیعی و انسانی فراوان و ارزشمندی که دارد آن چنان که باید و شاید نتوانسته در مسیر توسعه و پیشرفت گام بردارد. سوال اینجاست که چرا کشوری با منابع سرشار نفت و گاز، معادن ارزشمند طلا، مس، آهن، اورانیوم و...، موقعیت جغرافیای سیاسی فوق العاده، اقلیم چهارفصل، وجود شرایط ایده آل صنعت گردشگری، سرمایه خوب و مستعد انسانی و... کشوری توسعه یافته نشده و در مسیر توسعه هم سرعت لازم را ندارد؟! ولی از طرف دیگر کشورهایی چون ژاپن و سوییس بدون داشتن اغلب مواهب طبیعی و انسانی فوق در زمره کشورهای توسعه یافته قرار دارند؟ البته این سوالی است که از آحاد مختلف جامعه بارها می شنویم ولی جوابی قابل قبول، مستدل و علمی برای آن یافت نمی گردد، هرچند در این بین چند تن از اساتید و صاحب نظران در این مورد قلم زده و مطالب خوبی را نیز بیان نموده اند.
اگر به تاریخ این سرزمین کهن نگاهی بیاندازیم، خواهیم دید که این کشور در طول تاریخ آماج تاخت و تاز اقوام نیمه وحشی (و حتی وحشی) متعددی قرار گرفته است ولی نکته اینجاست که تمدن ایران نه تنها در اثر این حملات وحشیانه و ویرانگر از بین نرفته بلکه توانسته این اقوام را در فرهنگ و تمدن اصیل و غنی خود هضم نماید به طوری که این اقوام از فرهنگ ایران تاسی و شکل گرفتند و نهایتا راهی سرزمین خودشان شدند. برای مثال می توان به قوم نیمه وحشی مغول آن زمان اشاره کرد که پس از چندین دهه تجاوز، قتل و غارت، دست آخر رنگ و بوی تمدن به خود گرفته و به سرزمین خود برمی گردد. این مطلب نشان می دهد که عاملی که باعث شکوه و پایداری فرهنگ و تمدن ایران در طول تاریخ از ابتدا تاکنون شده تنها وجود سرمایه طبیعی و محیطی نیست و وجود ایمان و اخلاق، همبستگی، اعتماد و مشارکت جمعی و یا به عبارت دیگر" سرمایه اجتماعی" در میان مردم این مرز و بوم بوده که این پایداری را رقم زده است(مثال بارز آن ایثار و همدلی کشور در هشت سال دفاع مقدس است)؛ اما در اعصار مختلف انسانهایی منافق، دورو، طمعکار و زیاده خواه و یا به عبارتی "شارلاتان" که همچون سلولهای سرطانی عمل می کنند باعث رواج فساد و تباهی و آسیب جدی و بعضا جبران ناپذیر به این مملکت شده اند.
کتاب پیش رو به شکلی علمی و سیستماتیک به بررسی علل توسعه در جوامع پیشرفته و عدم توسعه یا سرعت کم آن در جوامع در حال توسعه و جهان سوم پرداخته و علاوه بر ریشه یابی و تشخیص علت ها، راهکارهای درمان و همچنین مبارزه با شارلاتانیسم را ارائه داده است.
در اینجا ضمن تشکر و قدردانی از شما خواننده محترم در خرید و مطالعه این کتاب، تقاضا دارم که در صورت مفید دانستن مطالب کتاب ابتدا لطف کرده و نظرات و انتقادات خود را به ما اعلام فرمایید و دوم اینکه این کتاب را به دوستان و آشنایان خود و سایر نفراتی که صلاح می دانید معرفی نمایید.
در پایان امید است که این اثر که با همت آقای دکتر سید مهدی علوی نیا و با نیت خیر و به منظور ارتقا ایمان، اعتماد و مشارکت جمعی و در نهایت پیشرفت معنوی و دنیوی کشور عزیزمان به نگارش و تحریر آمده مقبول نظر شما خواننده گرامی باشد و بتواند در افزایش اعتماد، اخلاق مداری و مشارکت جمعی در بین آحاد جامعه موثر واقع گردد.

مهدی خانی
مدیر مسئول انتشارات آوای قلم

دفتر اول: مفهوم توسعه یافتگی

خاطرم هست که در دوران دبیرستان با گرفتن اندک پول تو جیبی از پدرم، مستقیم می رفتم سراغ دکه روزنامه فروشی و روزنامه ای برای مطالعه می خریدم و ضمن مطالعه روزنامه، برنامه های تحلیل سیاسی و اقتصادی را نیز در تلویزیون دنبال می کردم تا پاسخ سوالات خود را بیابم، سوال هایی که همه آن ها با کلمه "چرا" شروع می شد و به دنبال یافتن پاسخ برای این "چرا"ها، مطالعه جراید، کتاب و تماشای برنامه ها و گزارشات سیاسی و اقتصادی تلویزیون جزئ لاینفک زندگی من شده بود. حتماً کنجکاو شده اید که این سوالات چیست که توانسته بود یک نوجوان را به جای بازی های فوتبال، هفت سنگ و آتاری(۸) به مطالعه و تحقیق تشویق نماید. اجازه می خواهم به کنجکاوی شما پاسخ دهم؛ در آن زمان (اوایل دهه هفتاد) مردم از نرخ تورم شاکی بودند و می گفتند "چرا" قیمت ها این قدر بالا کشیده اند؟ "چرا" چشم و هم و چشمی ها زیاد شده است؟ "چرا" مردم دنبال تلویزیون رنگی، یخچال فریزردار هستند، "چرا" بچه ها جواب سر بالا به والدین شان می دهند؟ "چرا" کیفیت کلاس های درس بچه ها پایین است؟ " چرا" ما از ژاپن و آلمان عقب افتاده ایم؟ " چرا" در ادارات پارتی بازی زیاد شده است؟ "چرا" آمار زندانیان بالا رفته است؟ " چرا" کشورمان با وجود داشتن منابع عظیم ذخایر نفت و گاز و معادن، نیروی جوان و تحصیلکرده، تاریخ و تمدن کهن و درخشان، دانشمندان و مشاهیر بزرگ همچون بوعلی سینا، خوارزمی، خیام، حافظ، فردوسی، ملاصدرا، غزالی، عین القضات همدانی و.... مانند سایر کشورهای توسعه یافته، نتوانسته است به جایگاه واقعی خود دست یابد؟ "چرا" ژاپن، کره جنوبی، آلمان و امریکا این چنین توسعه یافته اند در حالی که نه منابع طبیعی ما را دارند و نه مانند ایران دارای تمدنی بزرگ و کهن هستند؟ اشکال کار کجاست؟! من در محاورات روزمره مردم این "چراها" و صدها "چرای" دیگر را می شنیدم و همواره به فکر یافتن پاسخ بودم. در یک کلام مسئله اصلی من یافتن پاسخ به این سوال اساسی بود که "چرا" ما در طول تاریخ معاصرمان نتوانسته ایم مانند برخی از کشورهای توسعه یافته اروپایی، ژاپن و کره جنوبی و آمریکا حداقل از نظر علمی و اقتصادی توسعه یافته شویم؟ گیر کار ما کجاست؟ و چگونه آن را باید حل کنیم؟ بلی این ها سوالاتی هستند که ذهن مرا مشغول کرده بودند و الان هم که این کتاب را می نویسم باز هم به دنبال یافتن پاسخ قانع کننده به آن ها هستم.
ریشه یابی علل مشکل عدم توسعه یافتگی و ارائه راهکارهایی برای حل این مشکل در جامعه ایرانی به سال های بسیار قبل بر می گردد. زمانی که ایرانیان برای تجارت، تحصیل و سایر امور به کشورهای اروپایی سفر کردند و مظاهر ترقی و پیشرفت مادی را در عرصه های مختلف زندگی آن ها مشاهده کردند. با مشاهده جنبه های مختلف ترقی در غرب، ایرانیان به این فکر افتادند که چرا کشور ما مانند فرانسه، آلمان و انگلیس پیشرفت نکرده است. اساساً این کنجکاوی ممدوح بوده و در ذهن هر ایرانی وطن دوست تداعی می شد و نظرات مختلفی در خصوص علل عدم توسعه یافتگی ایران مطرح گردید. هر کسی با دیدگاه خود به تحلیل موضوع عدم توسعه یافتگی پرداخت و شروع به نقادی کرد.

هر کس از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من

سّر من از ناله من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
(مولانا)

شاید این نقادی ها با توجه به مختصات زمانی و مکانی که ایرانیان در آن فضا نظریه پردازی کرده اند درست باشند ولی آنچه که بدیهی است باید سّر عدم توسعه نیافتگی را از ناله نیِ ایران شنید و این شنیدن مستلزم دقت نظر بیشتر و صد البته به دور از خود کم بینی و خودستایی است.
افراد مختلفی در خصوص علل توسعه نیافتگی ایران قلم فرسایی کرده اند و مقالات و کتاب های زیادی در این حوزه به رشته تحریر در آمده است. گروهی راز عقب ماندگی ایران از کشورهای اروپایی را در تفاوت فرهنگ ایرانی و غربی جستجو کردند و" فرنگی شدن از فرق سر تا نوک انگشت پا" را تنها راه نجات کشور می دانستند چرا که در نظر این طیف از نظریه پردازان " ایرانی ها بدون غربی ها حتی نمی توانند یک لولهنگ(۹) هم بسازند." لذا این غرب گراها معتقد بودند که برای پیشرفت در عرصه های مختلف باید از غرب تقلید کنیم. در مقابل گروه دیگری بر خلاف طیف غرب گراها، ریشه همه مشکلات را در سیاست استعماری غرب جستجو می کردند. آن ها غرب و امپریالیسم را تنها عامل عدم توسعه کشورهای اسلامی و ایران می دانستند و راه حل را در مقابله جدی با استعمار می دانستند. اوج این غرب ستیزی را می توان در تفکرات حزب توده مشاهده کرد. برخی مخالفین مذهب، دین و اسلام، همه عوامل عدم توسعه یافتگی را در دین مداری ایرانیان خلاصه کردند و حتی بعضی ها پا را فراتر نهاده و ریشه مشکلات را در حمله اعراب به ایران و شکست حکومت ساسانیان در ۱۴۰۰ سال پیش دانستند و به تفکر افراطی شوونیتسی عرب ستیزی روی آوردند. گروهی دیگر شرایط جغرافیایی و آب و هوای نیمه خشک و خشک ایران را در عدم توسعه یافتگی بی تاثیر ندانستند و آب و هوای معتدل اروپا را در این رشد و ترقی مهم تلقی کردند. بعد از انقلاب نیز کتاب های مختلفی در مورد تشریح عدم توسعه یافتگی ایران نوشته شده است و هر یک از مولفین به واکاوی این مسئله مهم پرداخته اند. به عنوان مثال، دکتر صادق زیبا کلام معتقد است که ایرانیان بر آن بودند که پاسخ سوال عدم توسعه یافتگی و پیشرفت ایران را در خارج باید جستجو کرد زیرا ما تقصیری در این عدم توسعه یافتگی نداریم و هر چه هست عوامل جبری تحمیل شده بر ماست که باعث عدم پیشرفت ایران شده است. وی در کتاب "ما چگونه ما شدیم" دلایل مختلفی همچون کم آبی ایران، گسترش زندگی عشایری، تمرکز قدرت در دست حکومت و خاموش شدن چراغ علم را از عوامل اساسی افول ایران ذکر کرده است.
دکتر جلایی پور در کتابی تحت عنوان "جامعه شناسی ایران: جامعه کژ مدرن" بدقواره گی توسعه ایران را عامل عدم توسعه ایران می داند وی معتقد است جامعه امروز ایران مشخصات یک جامعه مدرن را دارد ولی ساختار آن بدقواره است وی "اصلاحات"را راه حل درمان این بدقواره گی می داند. آقای علی رضا قلی در کتاب "جامعه شناسی نخبه کشی" بر این باور است که همه با هم در عدم توسعه یافتگی ایران مقصریم، وی معتقد است که نمی توان اتلاف سرمایه های مادی و معنوی این سرزمین را صرفاً به خیانت های چند نفر درباری نسبت داد و آن را عامل بدبختی ملت دانست. وی در این کتاب اعلام می دارد که "علت العلل همه حوادث مثبت و منفی را در تاریخ یا اجتماع باید در درون جامعه خودمان جستجو کرد." نراقی نیز در کتاب "جامعه شناسی خودمانی" به بررسی ویژگی های روان شناختی و جامعه شناختی مردم ایران می پردازد و نظر رضاقلی را تائید می کند و ریشه همه مشکلات ایران را متوجه عموم مردم یعنی فرهنگ حاکم بر مناسبات فردی، اجتماعی و اخلاقی جامعه ایران می داند. سید محمد خاتمی در کتابی تحت عنوان" آئین اندیشه در دام خودکامگی" مهمترین عامل عدم توسعه ایران را به وجود دولت های مستبد و خودکامه ربط می دهد و در یک کلام توسعه نیافتگی سیاسی را علت توسعه نیافتگی در سایر زمینه ها قلمداد می نماید. البته قصه این تحلیل ها سر دراز دارد و چنانچه فرصت و مجال دیگر در این کتاب پیش آید، داستان آن را بیان خواهم کرد(۱۰).
هر کدام از علل مذکور در جایگاه خود محترم و البته قابل نقد است و می توان دلایلی برای رد یا قبول هر کدام از علل مطرح شده بیان کرد اما فصل مشترک همه بحث ها این است که کلید واژه علت توسعه نیافتگی را باید در خود جامعه ایرانی جستجو کرد و ریشه اکثر (نه همه) مشکلات در هر جامعه ای به مردم آن جامعه بر می گردد، آیه شریفه" ان ا... لا یغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم". نیز ناظر به همین مطلب است. هر قوم و جامعه ای باید خودشان، سرنوشت خود را تعیین کنند و در واقع مردم یک جامعه، خود مسئول همه خوبی ها و بدی های آن جامعه هستند و این یک سنت الهی است و سنت الهی نیز تغییرناپذیر است. به نظر می رسد ما باید به خودمان بر گردیم و مروری بر احوال و رفتار خود داشته باشیم و دریابیم که در کجا خطا کردیم و چگونه خطا را اصلاح کنیم. زهی خیال باطل است که فکر کنیم دیگران به فکر ما هستند و دغدغه آن ها تعالی و پیشرفت ما است. تعاملات کشورهای دنیا در روابط بین الملل همواره بر اساس کسب نفع حداکثری سیاسی، امنیتی، اقتصادی و... بوده! و هر کشوری سیاست خارجی خود را بر این اساس تنظیم می کند. حتی با نگرش خوش بینانه، تعداد محدودی از کشورهای دنیا به دنبال بازی برد- برد در تعاملات خود با سایر کشورها هستند و اساساً متاسفانه شاهد هستیم که اخلاق انسانی در روابط بین الملل جایگاه چندانی ندارد؟!!! آیا کشوری که خود را خادم حرمین شریفین می داند با کشور همسایه و مسلمان خود "یمن" مطابق موازین و آموزه های اسلامی رفتار می کند؟ آن ها با استناد به کدامین آیه قرآن، هزاران نفر مردم بی گناه و غیر نظامی یمن را کشته اند؟ دلارهای نفتی حتی بر کنوانسیون ها و اعلامیه ها حقوق بشری و اخلاق انسانی تفوّق پیدا کرده و توانسته یکی از تلخ ترین و مضحک ترین داستان های به اصطلاح حقوق بشر را با انتخاب عربستان بر ریاست پنل حقوق بشر سازمان ملل در سال ۲۰۱۵ رقم بزند؟!!!
من قصد ورود به مسائل سیاسی در روابط بین الملل را ندارم چرا که دل همه انسان های آزاداندیش از این داستان های ظلم و جور در جامعه جهانی پر از خون است و روایت آن ها نیازمند فرصتی بسیار زیاد است که خارج از موضوع و حوصله این کتاب است. لذا اگر موافق باشیم به اصل موضوع بحث برگردیم. باور راسخ من این است که علی رغم ذکر دلایل متفاوت از سوی افراد مختلف برای علت عدم توسعه یافتگی ایران، آنچه که مبرهن است علت اصلی را باید در افکار، رفتار و افعال خودمان جستجو کنیم. هر چند که سایر عوامل نیز بی تاثیر نبودند و به عنوان عوامل شتاب دهنده منفی یا همان ترمز در روند توسعه کشور نقش ایفا کرده اند. چه کسی می تواند از نقش تحریم ها به عنوان دست انداز جاده توسعه کشور در سال های اخیر چشم پوشی کند؟! بدیهی است که دشمن وجود دارد و همواره در حال دسیسه چینی است. چه کسی می تواند بپذیرد که گروه داعش را در جهت منافع کشورهای منطقه ایجاد کرده اند؟(۱۱)
با وجود این همه مسایل و مشکلات که از طرف دشمنان بر ما تحمیل می گردد نباید نقش خودمان را در عدم توسعه یافتگی جامعه ایرانی کمرنگ کنیم بلکه، عامل کلیدی و مهم (علی رغم وجود سایر عوامل منفی موصوف) در عدم توسعه یافتگی کشورمان، خودمان هستیم و لا غیر. البته شاید به دور از انصاف باشد که جامعه ایرانی را یک جامعه کاملاً توسعه نیافته بدانیم و موضوع را کاملاً سیاه ببینیم، زیرا به هرحال در جامعه ایرانی نیز برخی از شاخص های توسعه قابل رویت است اما دو نکته مهم در این حوزه قابل تامل است، اول اینکه شاخص های توسعه در کشور ما در مقایسه با کشورهای توسعه یافته پایین است و ثانیاً، وضعیت توسعه یافتگی جامعه ایرانی با ظرفیت بالای فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی ما چندان سنخیت ندارد. ما که ادعای مسلمانی و پیروی از کامل ترین دین الهی را داریم باید وضعیت بسیار بهتری نسبت به آنچه داریم داشته باشیم.
تا بدین جا به کرّات از اصطلاح "توسعه یافتگی" و ضد آن" توسعه نیافتگی" استفاده کرده ایم، برای ایجاد یک فهم مشترک لازم است که این اصطلاح را دقیق تر تعریف کنیم. لذا در ادامه با تعریف توسعه یافتگی، شاخص های سنجش آن را نیز بیان خواهیم کرد. در ضمن با تعریف انواع سرمایه، نقش آن را در توسعه یافتگی مرور خواهیم کرد.
توسعه یافتگی ذاتاً یک مفهوم کیفی است، اما در دنیای کنونی برای سنجش وضعیت یک کشور از نظر پیشرفت و توسعه و یا مقایسه کشورها از نظر توسعه یافتگی، ضروری است یک سری شاخص های کمّی تعریف گردند. لازم به توضیح است که هنوز در خصوص مفهوم و تعریف توسعه یافتگی یا توسعه نیافتگی وحدت نظری وجود ندارد و لذا این اختلاف نظرها، احصاء شاخص ها را نیز با مشکل مواجه می کند. زیرا مفهوم توسعه در طی چند سال اخیر دچار تحول شده و ابعاد گوناگون اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، ارتباطات را نیز در بر می گیرد لذا روش های سنجش آن نیز باید به دقت انتخاب شوند. شاخص های مختلفی همچون درآمد سرانه، شاخص کیفیت فیزیکی زندگی PQLI، شاخص توسعه انسانی (HDI (۱۲، شاخص درآمد تولید ناخالص داخلی بر مبنای برابری قدرت خرید
(۱۳)PPP و... در سنجش توسعه کشورها مد نظر قرار می گیرند. در این کتاب ما از دو شاخص PPP و شاخص HDI برای مقایسه توسعه یافتگی کشورها استفاده خواهیم کرد.

نظرات کاربران درباره کتاب شارلاتان‌ها

شبیه کتاب بیشعوریه ولی در مورد کشور خودمون صدق می‌کنه. جالب بود
در 3 هفته پیش توسط