فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب فرهنگ سیاسی ایران

نسخه الکترونیک کتاب فرهنگ سیاسی ایران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب فرهنگ سیاسی ایران

اگر بخواهیم با فرهنگ سیاسی قدیمی خود زندگی کنیم، وضع فعلی ما مطلوب است و خوشبختانه نفت بشکه‌ای ۱۳۷ دلار، می‌تواند ما را برای چندماه آینده بسیار راضی و خشنود نگه دارد. اما اگر احیاناً بخواهیم همگام با اکثریت مطلق جهان زندگی کنیم، طریقت و افق ما باید تغییر کند. در این چارچوب، مشکلات بسیار روشن و ساده است و ضرورتی برای پیچیده جلوه دادن مسایل ما نیست. به قول جیمز روزنا که معتقد بود وظیفه اصلی یک دانشگاهی «ساده کردن پدیده‌های پیچیده» است، در زیر، گره‌های فرهنگ سیاسی ایران را از منظر رشد و توسعه رایج بین‌المللی، ساده می‌کنیم:
۱) بسیاری از ما ایرانیان، تفاوتهای فکری یکدیگر را نمی‌پذیریم و تمایلی نامحسوس به یکسان‌سازی و پوپولیسم داریم؛
۲) بسیار علاقه‌مندیم که دیگران را کنترل کنیم و آنها را به مرکزیت خودمان دعوت کرده و به‌تدریج اجبار کنیم. همه باید از ما اطاعت کنند و فردیت و خواسته‌های دیگران بسیار کم‌اهمیت است. ریشه‌های این تلقی و رفتار در استبداد انباشته‌شده تاریخی‌اند؛
۳) عمده نگاه ما به افراد دیگر ابزاری است و علی‌رغم اینکه کرامت انسانی در دین و آیین ما شاید نمونه رقیب دیگری در جهان نداشته باشد، اما در عمل نمود عینی و حقیقی ندارد. آنچه در مورد انسانها به زبان می‌آوریم غالباً حالت نظری، انتزاعی و پشت تریبونی دارد؛‌
۴) در مقایسه با ادعاهای اخلاقی و دینی روزمره خود، وابستگی عمیقی به مظاهر دنیا مانند پول، امکانات، سمت و قدرت داریم. دایره لذت بسیاری از افراد در پول و سمت و قدرت خلاصه می‌شود. مطالعه، تأمل نسبت به طبیعت، هنر، موسیقی، رمان، تنهایی، کم‌گویی، اندیشیدن به غیر از منافع شخصی، وقت گذاشتن کیفی برای
انسانهای دیگر، ویژگیهای طبقه‌ای خاص است. بسیاری برای حفظ سمت و منابع درآمد خود، هنر خارق‌العاده توجیه کردن و منطقی جلوه دادن و وارونه کردن واقعیتها را دارند؛
۵) علی‌رغم بی‌نظیر بودن ضریب هوشی ایرانیان در سطح جهانی، بسیاری عمدتاً با غریزه و مشتقات آن زندگی می‌کنند: عصبانیت، هیجان، لج‌بازی، حسد، تخریب دیگران و جلوگیری از رشد آنها. افراد وقت قابل توجهی را صرف سردرآوردن از امور خصوصی و غیرخصوصی دیگران اختصاص می‌دهند که با مبانی عقلی و روشی و فرآیندی رشد و توسعه بسیار ناسازگار است. به همین دلیل، بسیاری استعداد کارهای اطلاعاتی و امنیتی را دارا هستند؛
۶) با نقد و انتقاد ـ استوانه‌های فرهنگ و تمدن‌سازی‌ـ بسیار مشکل داریم. برای کسانی که سؤال نمی‌کنند، فکری ندارند، با آداب مدح گفتن آشنایی دارند و پیوسته ارادت می‌ورزند، جایگاه ویژه‌ای قائل هستیم. بسیار از مدح دیگران لذت می‌بریم و نه ابواب، بلکه دروازه‌ها را برای اعطای فرصت و امکانات به آنها می‌گشاییم. این سنتهای فرهنگ سیاسی قرنهاست که در این کشور ریشه‌ دارد؛
۷) یادگیری از آراء و تجربیات دیگران برای ما بسیار مشکل است. اگر چنین کنیم، حس برتری خود را از دست می‌دهیم. از این‌رو، دائماً اشتباه می‌کنیم و دوره گذار ما بیش از دو قرن به طول انجامیده است؛ دوره‌ای که در مالزی یک‌دهه بیشتر نبود. نتیجه اینکه نمی‌توانیم سیستم به‌پا‌ کنیم و پیوسته آن را نقد و اصلاح نماییم. از سعی و خطا کردن‌های دائمی که برتری ما را جلا بخشد و به حذف دیگران منجر گردد، لذت می‌بریم. عجله‌ای نداریم. منابع، کشور، آینده، زمان، کرامت انسانی و باورها اصالتاً برای سخنرانی است؛
۸) اقتصاد دولتی و تمرکز امکانات در نهاد دولت و هدایت مرکزی فرهنگ، جامعه، هنر، علم، رسانه تصویری و باورها، ویژگیها و رفتارها، خصلتهای هفت‌گانه فوق را تقویت کرده و استمرار می‌بخشند.

ادامه...

  • ناشر: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 5.13 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۲۸۸صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب فرهنگ سیاسی ایران



فرهنگ سیاسی ایران

محمود سریع القلم





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



فصل اول: طرح موضوع

در سال ۱۹۰۰ میلادی، هیچ کشور دموکراتیک و توسعه یافته ای به معنای امروزی وجود نداشت. انگلستان و آمریکا با نزدیک به دو و نیم قرن تاریخ صنعتی، به ترتیب در سالهای ۱۹۳۰ و ۱۹۲۰ قوانینی را وضع کردند که به موجب آن شهروندان این دو کشور حق قانونی یافتند تا در انتخابات شرکت کنند. در سال ۱۸۲۴ و ۴۸ سال پس از استقلال آمریکا، تنها ۵ درصد مردم این کشور فرصت و حق مشارکت در انتخابات این کشور را داشتند. تجربه انگلستان و آمریکا در تاریخ مشارکت سیاسی و دموکراسی از این حیث بسیار ممتاز است. هرچند تنها در ثلث اول قرن بیستم و در دهه ۱۹۲۰، انتخابات عمومی در این دو کشور رواج یافت به طوری که هر شهروند حق مشارکت داشت، اما در طی قرن نوزدهم بسیاری از شرایط و ساختارهای لازم برای تحقق این امر آماده شده بود. در قرن ۱۹ در انگلستان و آمریکا به تدریج نظام قانونی در دفاع از شهروندان و کارگردان و کارمندان شکل گرفت. رسانه ها حق اظهارنظر و نقد را پیدا کردند و استقلال خود را از دستگاه دولتی نیز حفظ نمودند. فعالیت سیاسی و حق تشکل، پشتوانه های قانونی یافت و شاید از همه مهم تر، مالکیت خصوصی و حق تولید ثروت مستقل از دولت حالت نهادینه به خود گرفت. در انگلستان و آمریکا قبل از آنکه انتخابات همگانی شود و مشارکت تمامی شهروندان اعتبار قانونی داشته باشد، طبقه متوسط در هر دو کشور تشکیل شده بود که خود بزرگ ترین پشتوانه نهادینه شده برای ثبات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در یک کشور است. به عبارت دیگر، ثبات سیاسی پشتوانه اقتصادی مستقل از دولت را می طلبد. تاریخ پرفراز و نشیب بی ثباتی در آمریکای مرکزی و لاتین و تداوم تمرکزگرایی در روسیه پس از سقوط شوروی، ریشه در فقدان انباشت ثروت در طبقه متوسط جامعه دارد. ازسویی دیگر، میان آزادی و تولید ثروت طبقه متوسط جامعه رابطه ای مستقیم وجود دارد. ولتر میان تولید ثروت و بسط آزادیها ارتباط برقرار کرده و می گوید:«تجارت باعث ثروتمند تر شدن افراد جامعه می شود و مقدمه به ارمغان آوردن آزادی آنها در بیان و تشکل است.» رشد طبقه متوسط در انگلستان تا آنجا گسترش پیدا کرد که ناپلئون این کشور را در عصر خود «کشور مغازه داران» نامید و دوتوکوویل در مطالعه دموکراسی آمریکا اظهار داشت که«به نظر می رسد کل جامعه در طبقه متوسط ذوب شده است.»
آنچه که در کشورهای صنعتی تحقق پیدا کرده و هم اکنون در حال شکل گیری در شرق آسیا می باشد، رابطه دو سویه میان دموکراسی و لیبرالیسم است. هرچند دموکراسی تمام عیار و همه جانبه محصول قرن بیستم است، لیبرالیسم به معنای گسترش آزادیها و استقلال فکری جامعه از دولت و فرصت آزادی بیان، رسانه های مستقل و حق تشکل، عموماً در قرن نوزدهم و تاحدی در اواخر قرن هجدهم ظهور نمود. مادامی که جامعه به واسطه ظرفیت ثروت خود و یا استقلال مالی خود از دولت، نتواند مستقل فکر کند و آلترناتیوها و راه و روشهای خود را انتخاب نماید، دموکراسی به صورت منطقی و تکاملی و پایدار رشد نخواهد کرد. تجربه آمریکای لاتین بهترین مصداقها را برای سنجش روابط علت و معلولی فوق معرفی می کند. دراین میان، تکامل جامعه انگلستان از یک جامعه فئودالی به یک جامعه باز قابل تقدیرتر از آمریکاست که سابقه فئودالی ندارد. در انگلستان سابقه نظام پادشاهی مطلق گرا وجود داشت، در حالی که در آمریکا مرکانتالیسم و تجارت آزاد شکل گرفت و به نظام سیاسی لیبرال منتهی گردید. مبنای استقلال جامعه از حکومت انگلستان، قبل از آنکه جنبه فکری و استدلالی و گفتمانی داشته باشد، ناشی از بنیانهای مستقل اقتصادی و بی نیازی مالی اقشار متوسط به نهاد دولت بود. هم اکنون نیز افزایش ثروت مردم و طبقه متوسط در مالزی،کره جنوبی و چین به تدریج فضای اثرگذاری بر سیاستهای این دولتها را فراهم کرده است. دولت از یک طرف و ملت از طرف دیگر، از طریق طبقه متوسط به سوی اجماع معنایی و روشی در مدیریت کشور دست می یابند.
در مقام مقایسه، بورژوازی آلمان کمتر استقلال اقتصادی و درنتیجه سیاسی داشت و به همین دلیل صنعتی شدن آلمان و دموکراسی در این کشور با تاخیر تحقق پیدا کرد. همین مناسبات در فرانسه نیز وجود داشت، به طوری که حکومت بالاتر از جامعه قرار گرفت و صنعتی شدن را به تاخیر انداخت. مشروعیت دولتها به واسطه انتخابات در طول قرن نوزدهم به دست می آمد، ولی جامعه فرانسوی ضعیف باقی ماند و فرصت تعامل و تبادل با دولت را پیدا نکرد. جامعه مدنی، رسانه های مستقل و آزادی بیان و تشکل زمانی شکل گرفته و پایدار می ماند که جامعه منابع مالی مستقل از حکومت داشته باشد. هنگامی که جامعه منابع تولید ثروت را نداشته باشد، دلیلی بر تشکل سیاسی آنان نیز وجود ندارد؛ زیرا تشکل سیاسی برای دفاع از حریم طبقات اجتماعی و بسط دایره مانور آنهاست. دلیلی بسیار ساده برای بحرانهای مکرر سیاسی از دوران پس از مشروطه در ایران وجود دارد: فقدان استقلال مالی جامعه و نبود طبقاتی که ظرفیت تولید ثروت داشته باشند. درشرایطی که جامعه زمینه تولید ثروت را نداشته باشد و در هاله ای از فرهنگ و فرهنگ سیاسی استبدادی عمل کند، تنها خروجی، استبداد با صور مختلف خواهد بود؛ استبدادی که از سیستم قاجار به سوی سیستم پهلوی دوم عبور می کند. در تمام جوامعی که درجه ای از دموکراسی وجود دارد، ابتدا طبقات اجتماعی ثروت تولید کرده اند و سپس در پی تشکلهای سیاسی برای حفاظت از حریم آزادیهای خود شده اند. با این چارچوب نظری و مبتنی بر تجربیات دو قرن گذشته، ترکیه، امارات، کره جنوبی، چین و مالزی در مسیر منطق بارور کردن شهروندان خود حرکت می کنند.
بنابراین، اصلاح ساختار اقتصادی یک جامعه مقدم بر اصلاح ساختار سیاسی آن است. حداقل می توانیم بگوییم که این تجربه بشری است و چه در غرب و چه در شرق، سیر تکاملی تحولات به این صورت بوده است. تا زمانی که دولت مسئولیت معاش مردم را به عهده دارد، نهادهای دفاع از حقوق شهروندان و جامعه مستقل از حکومت شکل نخواهد گرفت. دموکراسی نتیجه لیبرالیسم اقتصادی است؛ زیرا دموکراسی به عنوان یک ضرورت برای دفاع از تولید ثروت به وجود آمده است و محصول بحثهای روشنفکرانه و یا در مقام رضایت بخشیدن به نیازهای ذهنی اندیشمندان ظاهر نشده است. دموکراسی بدون پسوند لیبرالیسم اقتصادی نه تنها معنا ندارد، بلکه فاقد مصداق است. در ۱۱۸ کشور جهان که در آنها طبقه متوسط اقتصادی وجود ندارد، انتخابات صورت می پذیرد ولی این انتخابات بیشتر جنبه صوری، تشریفاتی و تزئینی دارد. مثالهای متعددی در آسیای مرکزی، قفقاز، بعضی کشورهای عربی و بسیاری از کشورهای آفریقایی قابل شناسایی هستند. دونوع دموکراسی در نظام بین المللی موجود قابل تفکیک است: ۱) دموکراسی کمّی ـ انتخاباتی؛ و ۲) دموکراسی محتوایی و لیبرالیستی. این تفکیک به معنای رو در رو قرار دادن دو نوع دموکراسی نیست، بلکه تفکیک ناظر به مرحله بندی و تکامل آزادیهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است. هنگامی که جامعه توانست تولید ثروت کند، آنگاه می تواند رسانه مستقل نیز داشته باشد، تشکل حزبی پیدا نماید و دولت را پاسخگوی عملکرد خود کند. بنابراین، اگر جامعه ای قصد حرکت در مسیر توسعه یافتگی داشته باشد، ابتدا باید در چارچوبهای اقتصادی حرکت کند و سپس در فضاهای اجتماعی و فرهنگی تحول ایجاد نماید. توسعه سیاسی آخرین مرحله و درواقع محصول توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است.
مشروطه خواهی در ایران زمانی مطرح گردید که کمتر از ۱۰ درصد مردم سواد داشتند و اقتصاد عقب مانده ای بر ایران حاکم بود. مهم تر از این دو وضعیت، مجموعه جامعه و نخبگان سیاسی و فکری با مفاهیم کلیدی مانند: رقابت اندیشه، متفاوت بودن انسانها، تحمل دیدگاههای مختلف، ملی گرایی اقتصادی، قانون گرایی، تعلق خاطر به جامعه، ظرفیت تفکیک مسایل ملی از شخصی، قضاوت منطقی و منصفانه، وفاداری به اهداف جمعی، نظام آموزشی عقلانی، صراحت و شفافیت در بیان، استقلال رای افراد، پدیده شهروندی، خشونت زدایی در کار جمعی سیاسی، تساوی حقوق، امنیت اجتماعی و فردی، اتکاء به اهتمام خود، روشهای عقلانی و حقوقی حل اختلافها، مهارت در سیستم سازی، رفتار قاعده مند و افراد قابل پیش بینی و معاشرت معقول شهروندان، حداقل آشنایی را داشتند. جنبشهای سیاسی بعد از مشروطه در ایران، همچنان فاقد بنیانهای فرهنگی و اقتصادی بوده اند و بحرانهای مکرر سیاسی این کشور بی دلیل نیست. فقر تئوریک در فهم پدیده های جهانی در رعایت نکردن فرآیند و حرکتهای عجولانه سیاسی و حاکمیت مستمر پوپولیسم، نقش اساسی ایفا کرده است. سی مور مارتین لیپست در تحقیقات وسیع خود در مورد دموکراسی به این نتیجه می رسد که «کشورهایی که وضع بهتر اقتصادی دارند، فرصت بهتری برای حفظ دموکراسی خواهند داشت.» در این راستا نیز، این پرسش مطرح می شود که کدام اقشار و گروهها در یک جامعه علاقه مند به ایجاد یک نظام دموکراتیک هستند؟ ایران اولین کشور خارج از منظومه غرب بود که در پی عدالت خواهی، مردم سالاری، استبدادزدایی، بیگانه ستیزی و مشروطه خواهی بود، اما ایرانیان پس از یک قرن که از تاریخ مشروطه خواهی می گذرد، در مسیر تکاملی تحقق آرمانهای خود هستند. به نظر می رسد دو گروه از عوامل در رابطه با ایران پیشرفته و قدرتمند که جایگاه اول منطقه ای را پیدا کند، محتاج بررسی هستند: ۱) تحول ساختار اقتصادی در ایران و استقلال اقتصادی مردم از دولت؛ و ۲) بارور کردن بنیانهای فرهنگی، قانونی و حزبی در کشور.
این تحقیق زاویه ای از گروه دوم عوامل را مورد بررسی قرار می دهد. ایرانیان به بنیانهای فرهنگی مشترکی برای پیشرفت کشور دست نیافته اند. در شرایطی که ژاپنی ها یک بار برای همیشه در دهه۱۸۸۰ تکلیف بخش خصوصی را روشن کردند و بعد از یک قرن چینی ها در دهه ۱۹۸۰ به همان نتیجه رسیدند، هنوز در ایران همایشهایی باید برگزار شود تا اهمیت و جایگاه بخش خصوصی و تولید ثروت مستقل از دولت را تجزیه و تحلیل کند. اجماع نظری و فرهنگی که ژان ژاک روسو آن را قرارداد اجتماعی خطاب می کند، هنوز در میان ایرانیان ظهور نیافته است. درواقع، اجماعی که به صورت حلقه ای ذهنی تمامی اقشار جامعه را به یکدیگر وصل کند، حتی اگر قرار باشد در ساختار اقتصادی کشور تحولی صورت پذیرد، خانه تکانی در بنیانهای فرهنگی و فرهنگ سیاسی جامعه از ضرورتهای جدی است. تولید ثروت خصوصی که نتیجه کار، زحمت، فکر و نوآوری باشد، هنوز در فرهنگ ایرانی اعتبار ندارد. جامعه قبل از دوره نفت به رانت سیاسی و بعد از نفت به رانت اقتصادی عادت کرده است و اصولاً در اعماق ناخودآگاه ذهنی خود، به اهمیت کار اقتصادی مستقل از دولت و امکانات دولتی پی نبرده است. یکی از پرسشهای بسیار مهم در رابطه با مسایل توسعه یافتگی ایران این است که فقدان اجماع یا ضعف بنیادی در دستیابی به اجماع، تا چه میزان نتیجه تفاوتهای فکری است و تا چه حد محصول سرسختی در خلقیات و روحیات است. طیف دیدگاهها در غرب به ویژه در میان فرانسوی ها و در شرق در میان چینی ها بوده است، اما وضعیت آنها معرف این واقعیت است که با سرعت به اجماع می رسند و اجماع آنها پایدار است. یک پاسخ کوتاه و درحد فرضیه به پرسش فوق، می تواند اولویت مصالح کشور بر مصالح حزب و فرد در دو کشور فرانسه و چین باشد. این در شرایطی است که در بسیاری از کشورهای خاورمیانه و در حال توسعه، حاکمیت مصالح گروهی و فردی به قدری قوی است که بر منافع ملی اولویت پیدا می کند. موضوع فرهنگ سیاسی یکی از زوایای مشکل فقدان اجماع، کار جمعی و فعالیتهای کلان ملی را مورد بحث و بررسی قرار می دهد. فرهنگ سیاسی به معنای افکار، باورها، رفتارها و هنجارهایی که در میدان سیاست یک جامعه به طور مستقیم یا غیرمستقیم اثر می گذارد، ازچارچوبهای بسیار مهم و سرنوشت ساز کشورهاست. در فصل دوم این کتاب، مفهوم فرهنگ سیاسی به صورت نظری و مصداقی مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت.

سوال اصلی، فرضیه ها و روش تحقیق

با توجه به تمرکز فرهنگ سیاسی و توسعه یافتگی، سوال اصلی این تحقیق بدین صورت است: نقش، وزن و تاثیرگذاری فرهنگ سیاسی در فرآیندهای منتهی به رشد و توسعه یافتگی و ظهور دموکراسی در ایران چیست؟ در رابطه با این سوال، فرضیه های زیر مورد آزمون قرار خواهند گرفت:
الف) توسعه یافتگی چه به معنای اقتصادی و چه به مفهوم سیاسی آن مستلزم فعالیتهای رقابتی است. فرهنگ سیاسی انباشته شده ایرانی که مبتنی بر بی اعتمادی، ابهام در بیان، قاعده گریزی، رفتارهای غریزی، احساسات مفرط، فردگرایی منفی، واقعیت گریزی و روش حذف و تخریب در حل اختلافهاست، موانعی جدی و بنیادی پیش روی رقابت جمعی عقلایی که دشوارترین آن در حوزه سیاست است، قرار می دهد؛
ب) فرهنگ سیاسی فوق، زمینه ساز شرایطی شده که در آن ملی گرایی عقلایی که یکی از ویژگیهای بارز حکومتهای جدید در نیمه دوم قرن بیستم به بعد بوده و به معنای شبکه به هم تنیده ذهنی و عینی متعلق به یک سرزمین و حاکمیت است، در میان ایرانیان به صورت پایدار و سازمان یافته ای ظهور نکند. نتیجه فقدان و یا ضعف در ملی گرایی عقلایی این بوده که تشکیلات سیاسی و ساختار قدرت در ایران، به جای آنکه در فرآیندی جهت تحقق رقابت فکری و برنامه ای برای کسب منافع ملی سوق داده شود، درمسیر تشکلهایی مبتنی بر آشنایی افراد با یکدیگر، اتصالات خانوادگی، منافع حزبی و گروهی و ایدئولوژی قرار گرفته است؛
پ) به رغم تغییر نظامهای سیاسی و متفاوت بودن پایگاههای طبقاتی در این نظامهای سیاسی از صفویه به بعد، فرهنگ سیاسی انباشته شده ایرانی همچنان ناسازگاری خود را با قواعد و اصول ثابت توسعه یافتگی حفظ کرده است؛
ت) فرهنگ سیاسی ایرانیان نتیجه ساختارهای سیاسی و اقتصادی در تاریخ ایران است، اما با تغییر در نظام آموزشی (فرهنگ سیاسی عقلایی)، ساختارهای اقتصادی (غیردولتی کردن منابع معاش عامه مردم) و نخبگان سیاسی بین الملل گرا و توسعه گرا (معتقد به رقابت)، زمینه های فرهنگ سیاسی مبتنی بر اعتماد، قاعده پذیری، قابلیت پیش بینی پذیری، روشهای قانون مند حل اختلافها و رقابت پذیری در راستای تحقق اهداف توسعه یافتگی عمومی کشور ظهور پیدا خواهد کرد.
در آزمون فرضیه های فوق، علاوه بر تحقیقات نظری و تاریخی که در فصلهای دوم و سوم خواهد آمد، پرسشنامه ای پیرامون فرهنگ سیاسی ایران با بیست ویک پرسش در میان مجریان و متخصصین کل کشور توزیع گردید. از ۱۵۰۰ پرسشنامه توزیع شده، ۹۰۰ پرسشنامه یعنی ۶۰ درصد با علاقه قابل توجهی توسط مجریان و متخصصین در سمتها و تخصصهای مختلف تکمیل شد. دراین پرسشنامه که نمونه ای از آن در ضمیمه یک این کتاب مندرج است، به مباحثی از قبیل روشهای حل اختلاف، کار جمعی، سیستم سازی، قضاوت منصفانه، فرهنگ حذف و تخریب، احساسات، بی اعتمادی، واقعیت گریزی، قاعده گریزی و مشکل نپذیرفتن تفاوتهای فردی و معاشرت معقول پرداخته شده است. پس از کدگذاری، پرسشنامه ها از طریق بسته نرم افزارspss نسبت به استخراج داده ها اقدام گردید. جهت تحقق اهداف پژوهش، از جدولهای توزیع فراوانی یک و دوبعدی بهره برداری شده و به منظور تجزیه هر یک از جدولها، آمارتوصیفی در جدولهای یک بعدی و آمار استنباطی در جدولهای دوبعدی قرار گرفت. همچنین، برای بررسی میزان معنی دار بودن و همبستگی میان متغیرهای وابسته یا متغیرهای مستقل (جنسیت، سن، تحصیلات، مدرک تحصیلی و حرفه)، از فرمولهایx۲ (متعلق به کای اسکوار) و V (متعلق به کریمر) استفاده شده است. در مقدمه ضمیمه دو، نحوه بهره برداری و استخراج معنا از داده ها توضیح داده شده است. فصل چهارم کتاب به ارزیابی داده های میدانی اختصاص داده شده است. در واقع در قسمت اول روش شناسی (فصلهای دوم و سوم) تبیین چارچوب و آسیب شناسی تاریخی صورت گرفته و در قسمت دوم روش شناسی (فصلهای چهارم و پنجم)، پژوهش میدانی و نتایج آن در روندهای آتی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در فصل بعدی و دوم، با استفاده از نظریه ها و مصادیق مختلف برای تبیین یک چارچوب نظری در فرهنگ سیاسی کوشش خواهد شد.

فصل دوم: متون فرهنگ سیاسی: یک چارچوب نظری

مفهوم فرهنگ سیاسی به معنای نحوه اثرگذاریهای متقابل فرهنگ و سیاست، نه تنها جدید نیست بلکه از زمانی که علم سیاست مورد مطالعه قرار گرفته است، در متون تخصصی این علم دیده می شود. در متون سیاسی یونانی ها و رومی ها بررسی روحیات، خلقیات و طبع فرقه ها و ملتهای گوناگون در کانون فهم سیاسی بوده است. هنگامی که عده قابل توجهی از انسانها در جغرافیایی«اجتماع» می کنند، با گذشت زمان و گسترش تعاملات میان آنها «جامعه ای» تشکیل می شود.(۱) هر نوع واحد سیاسی از قبیله تا کشورـ ملت یا حکومت ملی، به طور طبیعی دارای جامعه ای است که به رفتارها، کنشها، واکنشها، هنجارها و افکار خاصی«تمایل» نشان می دهد. واژه«تمایل» در مباحث فرهنگ سیاسی از اهمیت معنایی خاصی برخوردار است. هر فردی به واسطه اینکه فکر می کند، دارای اختیار است و تعاریف ویژه خود را دارد، خاص است و طبیعی است که نمی توان دو فردی را یافت که تقارن کامل با یکدیگر داشته باشند. اما افراد با یکدیگر تشابه دارند. نحوه تحقق این تشابه چیست؟ در اثر شکل گیری جامعه است. زمانی که عده ای در جغرافیایی با یکدیگر تعامل دارند، با گذشت زمان در تمایلاتی خاص، تشابه پیدا می کنند. این تشابهات همه افراد از عموم طبقات و اقشار را در بر می گیرد. در بسیاری از جوامع، فرهنگی در سطح«فوق ساختار» بر این تشابهات و تمایلات سایه افکنده، آنها را شکل داده و هدایت می کند. به عنوان مثال، فرهنگ کنفوسیوس در خاور دور، فرهنگ آنگلوساکسون در شمال اروپا و آمریکا، فرهنگ لاتین در مدیترانه شمالی و آمریکای مرکزی و جنوبی، و فرهنگ اسلامی در خاورمیانه و شمال آفریقا، فوق ساختارهایی هستند که نه تنها بر باورها بلکه بر رفتارها و نظام کنش ـ واکنش ملتها تاثیرگذارند. بی دلیل نیست که ماکس وبر در اثر کلاسیک خود، اخلاق پروتستانتیزم و روح سرمایه داری، فرهنگ آنگلوساکسون ها را عاملی تعیین کننده در شکل گیری نظام سرمایه داری و تحقق و تکامل آن قلمداد می کند.(۲) فرانسیس فوکویاما در کتاب اعتماد: فضایل اجتماعی و به وجود آمدن خوشبختی نیز به کانونی بودن اعتماد در تحقق اهداف بزرگ در آلمان، ژاپن و آمریکا می پردازد.(۳) او به عنصر اعتماد به مثابه یک تمایل فرهنگی و فضیلت اجتماعی می نگرد. فوکویاما بحث می کند که در آلمان و آمریکا، مردم برای حل مسایل خود و محیط زندگی شان تمایل دارند گردهم آیند، در حالی که در فرانسه و ایتالیا ثروتمندان و صاحبان سرمایه و بانکها، دولت را حلال مشکلات می دانند. این تمایلات عمدتاً ناخودآگاه فرهنگی، باعث می شود تا روندهای فرهنگی شکل گیرند و بر صحنه سیاست و اقتصاد تاثیر بگذارند.
بنابراین، فهم تمایلات فرهنگی یک جامعه از اهم شاقولهای شناخت یک عالم علم سیاست و روابط بین الملل است تا نه تنها وضع گذشته و حال را متوجه شود، بلکه روندهای آتی را بهتر و دقیق تر حدس و گمان علمی بزند. تمایل ژاپنی ها به پس انداز و مصرف کم، پی آمدهای وسیع اجتماعی و اقتصادی دارد. اگر این گونه تمایلات وجود نداشت، اقتصاد ژاپن نمی توانست چهار هزار میلیارد دلار تولید کند. اینکه مردم ژاپن به شدت با یکدیگر هماهنگ هستند و با هارمونی قابل توجهی امور مربوط به اهداف مشترک را پیش می برند، در ایجاد سیستمهای بزرگ اقتصادی و تشکیلات کارآمد سیاسی موثر واقع می شود. در فرهنگ آنگلوساکسون افراد از کودکی آموزش می بینند تا آنکه مسئولیت زندگی خود را به عهده گیرند. واژه فرهنگ مسئولیت در این نظام فکری از مرکزیت ویژه ای برخوردار است. به همین دلیل هنگامی که افراد دچار اشتباه می شوند، عذرخواهی می کنند؛ زیرا مسئولیت اشتباه خود را می پذیرند. در اواسط تیرماه ۱۳۸۶، دولت استرالیا اتهاماتی را متوجه یک پزشک هندی نمود که از دوستان عاملان بمب گذاری لندن در سال ۱۳۸۴ بود. پس از سه هفته بررسی، دولت استرالیا شخص مزبور را تبرئه کرد و به طور رسمی عذرخواهی نمود. این نوع رفتارها ریشه در افکار و باورهای عمدتاً نهفته یک جامعه دارد. دولت استرالیا از اینکه مسئولیت اشتباه خود را بپذیرد و در آینده آن را جبران کند، هراس ندارد. در سال ۲۰۰۲، طی یک نمایش هوایی در اوکراین، یک هواپیمای جنگی سقوط کرد و هفتاد نفر کشته شدند. به فاصله یک ساعت، وزیر دفاع اوکراین مسئولیت این فاجعه را پذیرفت و استعفا داد. در بعضی فرهنگها راست گویی یک فضیلت است و در برخی، ابهام. در بعضی فرهنگها صراحت اصل است و در برخی، وارونه جلوه دادن واقعیتها. در بعضی فرهنگها سرعت، زمان و کارها را به نتیجه رساندن اصالت دارد و در برخی، به تاخیر انداختن، پیچاندن موضوع و حل نکردن. آنچه حائز اهمیت است و اصلاح این آفات را مشکل می کند و آنها را تابع ساختارها و فرایندهای میان مدت و دراز مدت برای حل و فصل این مسایل برای افزایش کارآمدی می نماید، «ناخودآگاه بودن» این خصایص و صفات است. بخش بسیار اندکی از آنچه که انسانها بدان عمل می کنند، کنش و واکنش نشان می دهند، فضاهایی که در آن تصمیم می گیرند، قانون را رعایت کرده یا بی قانونی می کنند، و حوصله به خرج داده یا تعجیل می کنند، در دایره و بخش ناخودآگاه قرار می گیرد. اگر کسی مالیات را سر وقت می پردازد، چراغ قرمز را رد نمی کند، با استدلال سخن می گوید و دروغ نمی گوید، بدان مجموعه رفتارها در نظام اجتماعی و ساختار سیاسی و اقتصادی که در آن زندگی می کند، «عادت» کرده است. عمده اعمال و رفتارهای انسان به صورت عادت هستند. بخش آگاهانه این رفتارها بسیار اندک است. شکل یک، این وضعیت را به تصویر کشیده است.



آنچه که شناخت فرهنگ را پیچیده تر می کند و عملیاتی کردن و کمّی کردن آن را مشکل می نماید، همین اصل ناخودآگاه بودن آن است. دایره رفتارهای فرهنگی که انسانها در آن فکر می کنند، مسایل را می سنجند و استدلال می کنند، بسیار محدود است. اکثر انسانها از قالبهای بسیار محدودی برای شکل دادن به اندیشه ها و برداشتهای سیاسی خود بهره برداری می کنند.(۴) بسیاری از افکار، تمایلات و گرایشهای سیاسی به واسطه اینکه کمتر مورد بازبینی قرار می گیرند، از ثبات نسبی برخوردارند. عادتها برای اکثریت افراد مهم تر از بازبینی، استدلال، مطالعه بیشتر و عمق فکری است. چون ذهن انسان تمایل به ثبات دارد، عادتها و باورهای سیاسی برای مدتها دوام می آورند؛ هرچند ساختارهای پویا و زنده می توانند رفتار و افکار شهروندان را متوجه آفات و بازبینی نمایند. بر مبنای این مفروضات است که توین بی، مهم ترین وظیفه حکومتها را استدلالی کردن و منطقی و عقلایی کردن عادتهای عامه مردم قلمداد می کند. تد هوف در رابطه با شکل گیری نظام فکری می گوید:

جوامع از ساختارهای شناختی شکل گرفته اند که در آن اطلاعات و داده های پراکنده وجود دارد. هویتها شامل این گونه شکل گیری هاست. افراد دارای هویت هستند و آنها با مشارکت در تنوع اطلاعاتی که به آن می رسند، خود و دیگران را تعریف می کنند. تشکلهای فکری ناشی از اطلاعات پراکنده و هویتها در مجموع ساختارهای شناختی را به وجود می آورند.(۵)

به عبارت دیگر، فرهنگ رفتاری که انسانها با خود چه آگاهانه و چه ناآگاهانه حمل می کنند، تحت تاثیر ساختارهایی است که در آن زندگی می کنند. راننده اتومبیلی که در ایران رانندگی آموخته و سالها رانندگی کرده، به واسطه ساختاری که بدان به طور ناخودآگاه عادت کرده است، اصول رانندگی و رفتارهای ناشی از رانندگی را خارج از مدارهای موجود نمی تواند ببیند. هنگامی که همین راننده در معرض رانندگی در سوییس، نروژ یا دوبی قرار می گیرد، ساختارهایی که بدان عادت کرده است حداقل به لحاظ ذهنی فرو می پاشد. در واقع، مهم ترین دستاورد تجدد این است که ساختارهای قابل نقد و اصلاح را جایگزین نظام شاهنشاهی و یا حکومتهای فردی کرده است. اجبار قانونی رانندگان در تهران به بستن کمربندهای ایمنی و رانندگی در داخل خطوط، نوعی ساختارسازی است. ساختارسازیهای اجتماعی و اقتصادی از سهل ترین و ساختارسازیهای فرهنگی و سیاسی از دشوارترین نوع ساختارسازیها هستند. تغییر الگوهای رفتاری و فکری در صحنه سیاست، یا فرایند است یا نتیجه. شروع تحول، یا از نظام اقتصادی است یا آموزش اجتماعی و فرهنگی. تنها خروجی سیاسی از نظام اقتصاد مرکزی و دولتی شوروی، اقتدارگرایی بود. به همین منوال، تنها خروجی سیاسی فرهنگ تبعی و اجبار به انطباق در چین و کمونیست نیز اقتدارگرایی بود. از این رو، اقتدارگرایی سیاسی یک نتیجه است که از دو شاخه فرهنگ تبعی و اقتصاد دولتی به دست می دهد. رابرت جرویس در بحث ادراک سیاسی می گوید که افراد اطلاعات جدید را در قالبهای ذهنی خود جای می دهند تا با نظام باورهای آنها تناقض پیدا نکند و هارمونی فکری آنها را حفظ کند.(۶) جرویس عمدتاً در رابطه با آمریکا و شوروی تحقیق کرده و اظهار می دارد که به واسطه ساختارهایی که حکومت آمریکا و شوروی ایجاد کرده بودند، نگاه شهروندان به کشور دیگر منفی بود و حتی اگر کسی می خواست نکته مثبتی در مورد شوروی به یک سیاستمدار یا شهروند آمریکایی بگوید، در تناقض آشکار با باورهای رسوب کرده ذهنی قرار می گرفت و به راحتی رد می شد. به عبارت دیگر، افراد، اطلاعاتی را که با ساختار شناختی موجود در تعارض است، مردود می شمارند.(۷) البته در همه جوامع افرادی هستند که به لحاظ تربیت فکری، مفروضات و ساختارهای شناختی موجود را تشکیک می کنند و در پی رقابت فکری و تحلیلی و پارادایمیک هستند، ولی این فضا یا در دانشگاهها یافت می شود و یا در بخش بسیار اقلیت جامعه فکری، فرهنگی و رسانه ای. آنچه به عنوان تمایلات و گرایشهای عمومی مطرح است، شامل اکثریت جامعه می شود که در نظام سیاسی و باورها و رفتارهای سیاسی اثرگذار می شوند. درواقع، رفتارها و باورهای فرهنگی به عنوان یک ساختار نسبتاً بادوام، رفتارها و باورهای سیاسی را شکل می دهند و هدایت می کنند. اگر در جامعه ای مانند پاکستان، در نهاد خانواده ارتباط میان انسانها مبتنی بر پدرسالاری است و مشارکت استدلالی در حداقل است و فرد فرصت ابراز وجود ندارد، به همان تناسب سیاست در آن کشور حالت تبعی و هرمی پیدا می کند و صور افقی و مشارکتی نخواهد داشت.

پیش قضاوت در عموم فرهنگها وجود دارد و حاکی از ساختارهای فرهنگی است. عموم فرانسوی ها نسبت به آمریکا طیفی از پیش قضاوتهای منفی دارند. شهروندان فرانسوی در چنین ساختاری بزرگ شده و غیرمستقیم آموزش می بینند. میان ژاپنی ها و چینی ها نوعی بدبینی وجود دارد و ساختار فرهنگی هر دو کشور چنین تمایلاتی را تقویت کرده و شهروندان، این گرایشها و تمایلات را با خود حمل می کنند. ممکن است نویسنده یا محقق یا خبرنگاری در چین یا ژاپن، اصیل بودن و واقعی بودن این تمایلات بدبینی را مورد تردید قرار دهد، ولی در سطح کلان در جامعه چنین گرایشهایی واقعیت دارد. جرویس طی تحقیقات وسیع خود نتیجه می گیرد که اکثریت افراد با اطلاعات محدودی اظهار نظر می کنند، دیدگاههای خود را شکل می دهند و به«پیش قضاوتهای معقول» خود می رسند.(۸) در صحنه تصمیم گیری سیاسی، افراد با«تصاویری» از پدیده ها و بازیگران سیاسی تصمیم گیری می کنند و ازآنجا که تغییر این تصاویر به موجب سازوکارها و ساختارها و فضاهای سیاسی با سهولت انجام نمی گیرد، خلاقیت و نوآوری در تفکرات جدید، استنباطهای نوین و تلقیات و تمایلات بدیع به حداقل می رسد.(۹) در کشورهایی مانند چین و شوروی، بلوک شرق سابق و بعضی از کشورهای در حال توسعه که فضاها و دوایر نقد محدود است، ممکن است تصویر و تلقی و تمایلی از یک پدیده سیاسی برای دهه ها دوام داشته باشد. علاوه بر این، افراد به شدت تحت تاثیر تجربیات گذشته، وقایع مهم و اندیشه های افراد موثر هستند. هر انسانی از وضع موجود معنا استخراج می کند هنگامی که گذشته را به آینده متصل می نماید. تلقیات سطحی از وقایع گذشته و متوجه نبودن به پیچیدگیهای پدیده ها و وقایع روز، امکان دارد به تعطیلی خلاقیت و عدم ادراک دقیق تحولات و پدیده های جاری منتهی شود. اکثر افراد به آنچه اتفاق افتاده توجه می کنند، نه اینکه چرا اتفاق افتاده است. به همین دلیل، آنچه که از وقایع گذشته به تحولات امروز اطلاق می شود، معمولاَ مصنوعی، بیش از اندازه تعمیم داده شده و ادله یابی ساده است.(۱۰) نتیجه آنکه، ساختار شناختی و نظام پیش قضاوتی که در ناخودآگاه اکثر افراد وجود دارد، عمیق و دقیق و واقعی نیست و در عین حال هدایت گر واکنش به تحولات و تصمیم گیریهای جاری است. در جوامعی که فضای نقد و بازبینی در گفتمانهای فکری ضعیف باشد، سطحی نگری و شناختهای ناقص و آمیخته به احساسات، تعصبات و غرایز فراگیر می شوند و دوایر شناخت و ادراک را به شدت مخدوش می کنند.
افلاطون در رساله جمهوری خود به«تمایلات انسانها»(۱۱) اشاره می کند. توجه ارسطو به طبقات متوسط نیز ناشی از روحیات، خلقیات و تمایلات آنهاست که معرف یک دولت مختلط و حامی منافع طبقات بالا و پایین جامعه هستند.(۱۲) نیکولو ماکیاولی نیز روحیه و تمایلات ملتها را در مدیریت آنها بااهمیت می داند. او می گوید:

امروز به جز سلطان ترکیه و مصر، عموم حکمرانان لازم می دانند که مردم را در مقام مقایسه با سربازان[ارتش] راضی کنند؛ زیرا قدرت مردم از سربازان بیشتر است.(۱۳)

او سپس اظهار می دارد:

من آن دسته از حکمرانانی را که فکر می کنند با احداث پادگان می توان اعتماد ایجاد کرد و در عین حال مردم نسبت به آنها تنفر ابراز کنند، محکوم می کنم.(۱۴)

ژان ژاک روسو نیز اهمیت فرهنگ سیاسی را با بیان عبارتهایی چون «روحیه ساکنان» و«معنویت، سنت و اعتقادات آنها» تقدیر می نماید.(۱۵) الکسیس دوتوکوویل در کتاب کلاسیک خود پیرامون دموکراسی در آمریکا، عبارتهای مهمی را بیان می کند. او رابطه میان آداب و سنتها از یک سو و نتیجه سیاسی آن یعنی دموکراسی را از سوی دیگر به تصویر می کشد:

آداب مردم شاید یکی از دلایل تعیین کننده عمومی نسبت به حفظ یک نظام دموکراتیک در آمریکا قابل اطلاق باشد. من در اینجا لغت سنتها را به کار می برم که قدیمی ها درهمین رابطه واژه اصالت یک جامعه را استفاده می کردند. من این لفظ را نه تنها به آداب اطلاق می کنم، بلکه به«عادات قلب» و در حقیقت به دیدگاههای مختلفی که میان انسانها وجود دارد و در واقع کاراکتر ذهنی آنها را شکل می دهد، اشاره می کنم. من در زیرمجموعه این لفظ عادات قلب، کلیت شرایط اخلاقی و ذهنی یک جامعه را مطرح می نمایم.(۱۶)

در مشرق زمین نیز، توجه به فرهنگ سیاسی در آثار فارابی و خواجه نصیرالدین طوسی مشاهده می شود. فارابی در تبیین آراء اهل مدینه فاضله، فرهنگ را ترسیمات ذهنی و خیالی ملتها که در نفوس و عقول آنها منعکس است، معرفی می نماید. خواجه نصیرالدین طوسی ضمن تشریح لایه ها و ویژگیهای مختلف فرهنگی، جوامع سیاسی متفاوت را مبتنی بر روحیات، باورها و الگوهای رفتاری متفاوت قلمداد می کند.(۱۷) علاوه بر این، ماکس وبر معتقد بود که علم جامعه شناسی باید«کانون» داشته باشد. به عبارت دیگر، نمی توان در علیت پدیده ها، دهها و صدها علت را با وزنهای متساوی مطرح کرد. یک تئوری، قانون و در نهایت پارادایم زمانی، چنین حکمی به خود می گیرد که بر علیتی تاکید کند و بر کانونی متمرکز شود. درواقع، تفاوت بین نظریه ها در علوم انسانی، نوع تمرکز یا تاکید یا کانون آنهاست. چگونه می شود که ژاپنی ها پشتکار دارند! آلمانی ها مسئولیت پذیر هستند! چینی ها با یکدیگر هماهنگ هستند! کانادایی ها بر اومانیسم تاکید ذاتی دارند! مردم آفریقای جنوبی از تحمل قابل توجهی برخوردارند؟ مردم اسکاندیناوی به طور بی نظیری به حقوق یکدیگر احترام می گذارند! مردم سنگاپور فرای هر ملتی از قاعده و قانون تبعیت می کنند! مردم کره جنوبی به جای تخریب یکدیگر، با هم رقابت می کنند! و مردم سوئد تواناییها و ضعفهای افراد را با یکدیگر و هم زمان ارزیابی می کنند!
طیفی از خصلتها، ویژگیها، روحیات، ارزشها، ایستارها و احساسات، ملتها را از همدیگر متمایز می کند. فرهنگ سیاسی این مجموعه از متغیرها را با رفتارها و کنشها و واکنشها و ستانده های سیاسی می سنجد. همان گونه که پیشتر بحث شد، ساختارهای فرهنگی انباشته شده هستند که نتایج سیاسی خاص را به جای می گذارند. فرهنگ سیاسی معرف این واقعیت است که هر مجموعه از ارزشها، ایستارها و خصلتها، ساختار فرهنگی خود را بنا می کند، هرچند با گذشت زمان با تحولات سیاسی، اقتصادی و به ویژه- هم اکنون- بین المللی متحول می شود.
بدون تردید، در متون معاصر علم سیاست، کار تحقیق مشترک گابریل آلموند و سیدنی وربا تحت عنوان فرهنگ مدنی: ایستارهای سیاسی و دموکراسی در پنج کشور که توسط دانشگاه پرینستون در سال ۱۹۶۳ به چاپ رسید، بهترین اثر کلاسیک در فرهنگ سیاسی محسوب می گردد. این کتاب یکی از اولین تحقیقات میدانی مبتنی بر مقایسه داده های عینی پنج کشور به فهم چرایی های ثبات دموکراتیک پرداخت. در عین حال، این کتاب رابطه میان فرهنگ سیاسی و نظام سیاسی را مورد بررسی قرار داد. سوال پژوهشگران این بود که کشورها(انگلستان، آمریکا، ایتالیا، آلمان و مکزیک) چه تناسبی با موثر بودن و ثبات دموکراتیک دارند؟ در واقع این مورد، متغیر وابسته آنها را تشکیل می داد. در تحقق این سوال، ساختارهای اجتماعی و سیاسی از یک طرف و فرایندهای متعدد از طرف دیگر، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. آلموند و وربا در این رابطه، فرهنگ سیاسی را این گونه تعریف می کنند: «فرهنگ سیاسی مجموعه ای از تمایلات شناختی، تحلیلی و احساسی است که نسبت به پدیده های سیاسی ابراز می شود.»(۱۸) ثبات سیاسی چگونه مورد سنجش قرار می گیرد؟ این دو محقق بر طیفی از متغیرها متمرکز شدند: نقش آموزش، اقتدار غیردولتی در خانواده، مدرسه، محل کار و اعتماد شهروندان به یکدیگر. فرهنگ سیاسی کشورهای صنعتی در«فضاهای غیردولتی» شکل می گیرد و نقش تشکلها و تعامل بین آنها و اثرگذاری رسانه هایی که سخنان و افکار دولتی ها در آن نقش ندارد، بسیار تعیین کننده است. علاوه بر این، رابطه میان باورهای سیاسی با بنیانها و فرایندهای اجتماعی مورد ارزیابی قرار گرفت؛ اعتقاد اکثریت مطلق مردم انگلستان و آمریکا این است که افزایش سطح و کیفیت دخالت دولت رابطه معکوسی با کارآمدی و خلاقیت و رشد شهروندان دارد. این باور از کجا ناشی می شود و چگونه از رفتگر تا وزیر و استاد دانشگاه به شکلهای گوناگون چنین باوری را در ناخودآگاه خود حمل می کنند؟ آلموند و وربا به این نتیجه رسیدند که بسیاری از باورهای سیاسی در دوران کودکی و نوجوانی به واسطه فضاهای تربیتی در خانواده، مدرسه و جامعه به فرد منتقل می گردد. ثبات این باورها و واقعی بودن نمادهای آنها در جامعه باعث تکامل جامعه می شود.(۱۹)
یکی از نتایج قابل توجه کتاب فرهنگ مدنی این است که وقایع را در اثرگذاری و تغییر باورهای سیاسی، مهم تر از مناظره و بحث و گفتگو تلقی می کند. اگر بخواهیم در رابطه با ایران مثالی مطرح نماییم، می توانیم به دخالت بیگانگان در سیاست ایران در طی دو قرن گذشته تا انقلاب اسلامی اشاره کنیم که به نوعی باور سیاسی ضدخارجی و ضدغربی منجر شده است. اگر صدها کتاب و میزگرد در باب اهمیت تعامل با جهان تنظیم شود، به مراتب اثر کمتری بر تغییر دیدگاهها نسبت به وقایع مهم تاریخی دارد. آنچه را که مردم در زندگی عینی خود مشاهده کرده و تجربه می کنند، اثرات به مراتب پایدارتری در باورهای سیاسی نسبت به آموزش، متون انتزاعی و داده های رسانه ای می گذارد. تجربه فرد فراتر از ذهنیتی است که محیط تبلیغاتی در پی حک کردن آن است. با توجه به اینکه فرهنگ سیاسی با باورها و ایستارها و تمایلات عامه مردم سروکار دارد، تجربیات و وقایعی که آنها را تحت الشعاع قرار داده، از اهمیت بیشتری برخوردار است. یکی از دلایل ناموفق بودن تحزب در ایران، وابستگی احزاب به بیگانگان در عصر قاجار و پهلوی ذکر می شود که لفظ تشکل و حزب سیاسی با ارتباط با بیگانگان در حافظه تاریخی ایرانیان شکل گرفته است. اگرهم نظام حزبی در ایران بخواهد توفیقی داشته باشد، باید این گونه رسوبات تاریخی زدوده شوند. آنچه که مفهوم و اثرگذاری فرهنگ سیاسی را جدی می کند، این است که افراد برای حفظ یک باور نیازی به اطلاعات گسترده و یا تجزیه و تحلیل عمیق ندارند. برای مخوف جلوه دادن نظام کمونیستی و شوروی در ذهن مردم، سیاستمداران و دستگاه تبلیغاتی آمریکا عمدتاً از«فقدان آزادی» که برای عامه مردم آمریکا نوعی ارزش است، بهره برداری می کردند. اگر نهادها و نمادهای سیاسی یک کشور با وضع زندگی و رفاه و آسایش آنها سازگاری داشته باشد، به طور طبیعی مردم از آن نهادها و نمادها حمایت می کنند. اکثریت قاطع مردم کویت، قطر، بحرین و امارات به رغم طایفه ای بودن نظامهای سیاسی کشورشان به موجب ثبات اقتصادی و قابلیت پیش بینی روندها و شاخصهای زندگی، رضایت کلی دارند. بنابراین، آنچه مردم تجربه کرده و می کنند و آنچه آنها حس می نمایند و تطابقی که میان حس و تجربه خود از یک طرف و نمادها و نهادهای سیاسی از طرف دیگر برقرار می کنند، فرهنگ سیاسی را شکل داده و حفظ می کند. به محض اینکه بنیانهای این تطابق تضعیف شود و یا علایم واگرایی در آنها مشاهده و یا توسط عامه مردم حس شود، فرهنگ سیاسی دچار تحول می گردد.

در کتاب کلاسیک فرهنگ مدنی، لایه های مختلف جامعه مورد مطالعه قرار می گیرد و هر لایه وزن خود را پیدا می کند. مجموعه افرادی که دستگاه هیات حاکمه یک کشور را تشکیل می دهند، از فرهنگ سیاسی خاصی برخوردارند و به تناسب ماهیت نظام سیاسی، این فرهنگ سیاسی نیز متمایز می شود.(۲۰) نظام باورهایی که این عده با خود به صورت آگاهانه و ناآگاهانه حمل می کنند، در فهم نحوه مدیریت و نظام تصمیم گیری، چگونگی حل و فصل مسایل جامعه و آداب تعامل با مردم و نظام بین المللی را مشخص می کند. به میزانی که به کانونهای اصلی و افراد کلیدی یک حکومت نزدیک می شویم، تعهد به طیفی از باورهای سیاسی و حتی ایستارها و تمایلات سیاسی افزایش پیدا می کند. تحقیقات فرهنگ سیاسی معرف این نتیجه گیری است که به درجه ای که باورهای نزدیک به کانونهای حکومتی با باورهای عامه مردم سنخیت داشته باشد و نظام آموزشی، رسانه ای و حس رضایت مردم از این باورها و نهادها تقویت کننده باشند، ثبات سیاسی آن سیستم سیاسی افزایش می یابد. اما رابطه ای که از منظر تحقیقاتی بسیار مشکل است، فهم چگونگی اثرگذاری باورها و ارزشها در نحوه مدیریت و عملکرد نظامهای سیاسی است.(۲۱) آنچه در عمل اتفاق می افتد، آگاهی افراد تصمیم گیرنده از تمایلات و حساسیتها و باورهایی است که در فضاهای تصمیم گیری و مدیریتی وجود دارد و در کلام و بیان و توضیح و متن نویسی و تصمیم آنها تاثیر جدی دارد. این فضاهای فکری و تمایلات مورد اجماع که کسی نسبت به آنها نیز سخنی به میان نمی آورد،(۲۲) در همه سیستمها اعم از دموکراتیک و غیردموکراتیک وجود دارد. شناخت این فضاها در فهم محتوای سیاست گذاریها بسیار موثر و تعیین کننده است. به طور عمومی، در کشورهای در حال توسعه، مردم به طور ناخودآگاه دولت را متولی و مسئول تحولات و تغییرات می دانند. این باورها ریشه در ضعیف بودن جامعه در این کشورها از یک طرف و مشکل بودن تشکل و سازمان دهی برای تحقق امور از طرف دیگر است. این باور نسبت به نظام سیاسی درتاریخ انباشته شده این جوامع وجود دارد. در مقابل، در ژاپن، انگلستان و آمریکا باور مردم بالعکس است. تشکلهای مختلف صنفی، صنعتی، کارگری و حرفه ای مشکل گشا هستند. دولت ناظر و حامی امنیت است، نه مشکل گشای تمامی مسایل یک جامعه. از متغیرهای مرتبط در این بحث، میزان اعتماد عامه مردم نسبت به دستگاه دولتی است. این متغیر بسیاری از رفتارها و تمایلات و هنجارهای عمومی را نسبت به حوزه سیاست شکل می بخشد. از آنجا که تغییر این نوع باورها در طول زمان و با تحولات گسترده تحقق می پذیرد، پایداری نسبتاً طولانی بر این باورها حکم فرماست. البته تحولات شرق آسیا شاید به عنوان یک استثنا قابل طرح باشد. امروز مردم چین، مالزی و کره جنوبی، دولت را نهادی صرفاً ناظر، تنظیم کننده امور و سیاست گذار تلقی می کنند، در حالی که دو دهه قبل، تفسیر از دولت به عنوان یک نهاد مسلط و فراگیر بود. در مجموع، فرهنگ سیاسی رابطه میان رفتار افراد و عامه مردم یک جامعه نسبت به بقاء و عملکرد نظامهای سیاسی است. هرچند نزدیک به بیست و پنج تعریف مختلف از فرهنگ سیاسی قابل شناسایی است، ولی کانون بحث، رابطه میان اثرات متقابل فرهنگ فردی و فرهنگ حکومتی است که پی آمدهای این تعامل فرهنگی، سیاسی بوده و بر نظام سیاسی و عملکرد آن اثر می گذارد.

فرهنگ سیاسی منسجم و غیر منسجم

چند ویژگی و پی آمدهای سیاسی آنها، فرهنگ سیاسی را از یکدیگر متمایز می کند. اول، تفاوت در گروههای اجتماعی با تمایلات متضاد فکری، فرهنگی و سیاسی، به درجه ای که این گونه تفاوتهای قشری و اجتماعی افزایش یابد. به عنوان مثال، وجود سه گروه متفاوت اجتماعی در نیجریه ثبات سیاسی و تصمیم گیری و حتی اقتصادی در آن کشور را در دوران پس از استقلال به طور دایم در معرض تهدید قرار داده است. زبانهای گوناگون، قومیتهای متفاوت و تنوع امکانات اقتصادی، خود به خود درجه انسجام یک کشور را کاهش می دهد. البته اگر به سه تا چهار قرن گذشته در اروپا برگردیم، تنوع گسترده اجتماعی در اغلب این کشورها وجود داشته است. صنعتی شدن و رشد سرمایه داری، زمینه ساز نزدیک کردن ارزشها و تمایلات جامعه اروپایی گردید. صنعتی شدن و رشد اقتصادی باعث شد تا منابع وفاداری به کشورـ ملت و خاک و وطن و حریم ملی ارتقا یابد. در گذشته، وفاداریهای قومی، محلی، خانوادگی، قبیله ای و طایفه ای حالت سیاسی داشتند و در بطن چنین ساختاری، اختلاف و تضاد و تقابل پیش می آمد. در دنیای مدرن به لحاظ سیاسی، دو منبع وفاداری سیاسی وجود دارد:۱. حزب سیاسی که برنامه و فکر و طرح و اجرا از آن نشات می گیرد؛ و ۲. نظام سیاسی و کشور و خاک و وطن که در قالب آن، عموم فعالیتهای سیاسی و غیرسیاسی صورت می پذیرد تا مبنا و اصالت و منطق آن نه تنها بقا و تداوم پیدا کند، بلکه تکامل نیز داشته باشد. ثبات سیاسی در کشورهایی که افراد به کلیت نظام سیاسی و حریمهای کلان آن وفادار باشند، بیشتر خواهد بود. باتوجه به اینکه در عصر جدید، سازمانها و نهادها جایگزین سلیقه های فرد شده اند، وفاداری از فرد به سیستم و اصالت سیستم منتقل شده است. حتی در کشورهای صنعتی، وفاداری افراد گاه به شرکتهای بزرگ تجاری و تولیدی مرتبط است تا به روسای آن شرکتها. معنای این وفاداری به یک کلیت، اعم از کشور یا بنگاه چیست؟ در واقع فرد در این قالب خود را جزیی از یک سیستم می داند و چون سیستم تعریف شده است و بقا و تکامل آن به ثبات در زندگی زیرمجموعه آن منتهی می شود، شخص راغب تر و متمایل تر در دفاع و حفظ آن سیستم خواهد بود. بنابراین، موضوع وفاداری از عناصر انسجام و تجزیه در فرهنگ سیاسی کشورهاست. در فصل بعدی و تاریخی این کتاب، در فهم فرهنگ سیاسی دوره قاجار و پهلوی نشان داده خواهد شد که چگونه نظام اجتماعی و سیاسی با وفاداری به شاهان، دچار فراز و نشیب می شد. بلوغ سیاسی، تعلق را از فرد به فکر و از سلیقه های فردی به اجماع فکری یک مجموعه منتقل می کند. اینکه ژاپن چیست و به کجا باید برود، می تواند دو حالت داشته باشد: استنباطهای فردی نخست وزیر و یا اجماع کلان مجموعه سیاستمداران و صاحبان صنعت، دست اندرکاران فکر و فرهنگ و رسانه. این اجماع طبعاً از ثبات بیشتری برخوردار است تا آنکه سلیقه ها و منافع فردی راهنمای حرکت یک جامعه و نظام سیاسی باشد. پدیده حکومت ملی که قرنها به طول انجامید تا شکل فعلی خود را تحقق بخشد، سیاست و عمل سیاسی را از فرد به سوی سیستم برد و سیاستمداران را عامل اجرای اجماع کلان جامعه دانست. تعهد به پیشبرد خواسته های یک جامعه، اولویت چنین نظامهای سیاسی مبتنی بر حکومت ملی می شود.
در چین امروز برخلاف چین زمان مائو که خواسته های فردی و حداکثر حزبی جهت گیری کشور را مشخص می کرد، اولویتهای اقتصادی در طیف وسیعی از صنعتگران، بانک داران، سرمایه گذاران، تولیدکنندگان، صادرکنندگان و متخصصین نرم افزار و متفکرین اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، تنظیم کننده مصالح کشور است. وفاداری در زمان مائو به فرد و حزب بود، ولی اکنون به صورت پیچیده ای، وفاداری به توسعه کشور است. این صورت جدید تحولاتی است که در قرن نوزدهم در غرب اروپا و شمال آمریکا تحقق پیدا کرد. هرچند حزب کمونیست چین مهم ترین نهاد سیاسی چین است، ولی رویکرد آن به منافع ملی و خواسته های مردم به صورت ساختاری تحول پیدا کرده است. مبنای تصمیم گیری امروز سیاستمدارن چینی این است که چگونه می توان سرمایه خارجی را جذب کرد و معاش مردم را به دست خودشان سپرد و دولت را صرفاً در مقام تسهیل کننده متوقف نمود؟ نگاه مائو که ریشه در عصر اقتدارگرایی چینی داشت، در این خواسته غریزی خلاصه می شد که کل حزب و جامعه باید در برابر خواسته ها، گرایشها و منافع او تسلیم شوند. به راحتی می توان نتیجه گیری کرد که چین امروز در بحث وفاداری سیاسی از فاز غریزه به مراحل اولیه عقلانیت صعود کرده و فرهنگ سیاسی آن در حال پیشرفت است. از این بحث دو نتیجه مهم قابل استخراج است: ۱. تجربه بشری نشان می دهد که رشد و توسعه اقتصادی، فرایند مناسبی را برای انسجام فرهنگ سیاسی یک کشور پدید می آورد؛ و ۲. فرهنگ سیاسی مراحل مختلف دارد و شامل بلوغ و تکامل می شود. فقدان انسجام از آنجا ناشی می شود که جامعه مصالح محدود قومی و محلی را بر مصالح ملی و کلان اقتصادی و سیاسی ترجیح دهد؛ هرچند رشد اقتصادی و توزیع عادلانه ثروت و دسترسی مناسب به امکانات در یک کشور، خودبه خود علایق ملی را بر تمایلات محلی اولویت می بخشد.
در نظامهای سیاسی متفاوت، فرهنگ سیاسی از سه بعد می تواند نشات گیرد:(۲۳)
الف) ابعاد شناختی: دانش نسبت به نظام سیاسی، نهادها و مسئولین آن، ورودیها و خروجیهای این نظام سیاسی؛
ب) ابعاد احساسی: احساساتی که شهروند نسبت به نظام سیاسی و مسئولین و عملکرد آنها دارد؛
پ) ابعاد ارزیابی: نحوه تجزیه و تحلیل شهروندان از مسایل سیاسی جامعه و کشور خود.
این سه بعد فرهنگ سیاسی(۲۴) که توسط گابریل آلموند و سیدنی وربا طراحی شده، سه نوع فرد سیاسی را نیز متصور شده است که در جدول یک قابل تطبیق است:(۲۵)

جدول یک: تطابق یا عدم تطابق میان فرهنگ سیاسی و ساختار سیاسی



سه نوع شهروند یا فرد سیاسی در نظامهای سیاسی در این تطابق بررسی شده است. هنگامی که شهروند به سیستم متعهد است و خود را جزیی از آن تصور می کند، نه تنها شناخت دارد بلکه احساسات و ارزیابیهای مثبت نیز دارد. در این نوع تقسیم بندی، شخص درنظام سیاسی شهروند محسوب می شود؛ زیرا که ارزش و جایگاهی در نظام سیاسی دارد. درتقسیم بندی دوم فرد جایگاه ندارد و درنتیجه شهروند نیست. در عین حال، نسبت به نظام سیاسی شناخت دارد، اما نه احساس دارد و نه علاقه ای به ارزیابی عملکرد و ستانده های نظام سیاسی. در تقسیم بندی سوم، شخص حتی بی تفاوت هم نیست بلکه به مراتب جایگاهی منفی تر برای خود قائل است؛ بدین صورت که شناخت مناسبی از نظام سیاسی دارد ولی نسبت به آن، احساسات و ارزیابیهایی منفی با خود حمل می کند.

نظرات کاربران
درباره کتاب فرهنگ سیاسی ایران