مثل همیشه بسیار عالی، سبک آقای هاکا بسیار زیباست، توجه به انسان و رنجهای بیپایانش، عشق، تنهایی و...
عالی بود عالی
زیر آسمان وطنی / که در آن / فقط مرگ را به مساوات تقسیم میکردند. (حسین پناهی)
هر انسان تکهای از وطن است خاکی که زندگی در آن جریان دارد سرزمینهای کوچک تنهایی
شخم نزن پدر این خاک پُر از خون را بگذار کمی تنها باشد با طراوت تنهای برهنهی در آغوشش اگرچه هنوز بر سینهاش آرام نگرفته...
زمین این دایرهی آرام و سرگردان در فضا دشتهایی خاموش که هنوز نفس میکشند بر دار در بیداری ابدی نورها ما را تا کجا میبر...
تنها مرگ میتواند اینهمه انسان گسیخته از هم را کنار هم بنشاند شب دراز کشیده است زمان پرسه میزند و زندگی چنان سگی که تو...
کوه را خستگیِ ایستادن میفرساید رود را خستگیِ رفتن و انسان در میانهی ایستادن و رفتن آه که عشق چه بیدریغ میفرساید و می...
همچون صدای شکستن یخ است زیر پا صدای شکستن انسان شاهد ترک برداشتن خود بودن که چگونه دونیمه میشوی اندکی مُرده، اندکی زند...
عشق اگر بمیرد زندگی بالهایش را میگشاید و میپرد چنان پرندهای که ناگهان بهراسد
هر انسان گوریست از هر آنچه که در او بوده است در فاصلهی دیروز و امروز مُردهام را در خودم پنهان میکنم
خودم را گم کردهام عشق روحم را میخورد نگران خودِ باطنیام هستم
هر چیزی باید نشانی از حقیقت خود داشته باشد پس چگونه است که انسان بیروح اینچنین آرام چهرهاش خالی از هر گناهیست؟ چگونه...
هر روز از تعداد کسانی که بتوان دوستشان داشت کم میشود و آنچه باقی مانده نیز آرام و بیصدا محو میشود