فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب سه نمايشنامه‌ تک پرده‌ای

نسخه الکترونیک کتاب سه نمايشنامه‌ تک پرده‌ای به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب سه نمايشنامه‌ تک پرده‌ای

[فاندو و لیز روی زمین نشسته‌اند. کنار آنان یک کالسکه سیاه بچه قرار دارد، خیلی بزرگ است، کهنه و رنگ و رو رفته است، روکش چرخ‌هایش لاستیکی و پره‌هایش زنگ زده است. به بدنه کالسکه اشیای مختلف آویزان است، مثلاً یک طبل، یک پتوی پیچیده شده، یک چوب ماهی‌گیری، یک توپ چرمی و یک تابه گود. هر دو پای لیز: فلج است.]

لیز: من میمیرم، هیشکَسَم دیگه بهم فکر نمی‌کنه.
فاندو: [با مهربانی] چرا، لیز:، من بهت فکر می‌کنم. می‌آم قبرستون دیدنت، با یه گل و یه سگ.

[مکث طولانی. فاندو: به لیز: نگاه می‌کند.]

فاندو: [با هیجان] توی تشییع جنازه‌ت زیر لب این آهنگ‌و می‌خونم: چقد تشییع جنازه قشنگه، چقد تشییع جنازه قشنگه. آخه این آهنگ خیلی راحت یاد آدم می‌مونه. [در سکوت به لیز: نگاه می‌کند و با رضایت اضافه می‌کند.] بخاطر تو می‌خونم.
لیز: منو خیلی دوست داری؟
فاندو: اما ترجیح می‌دم که نمیری [مکث] روزی که بمیری خیلی غمگین می‌شم.
لیز: خیلی غمگین می‌شی؟ چرا؟
فاندو: [با رنج] نمی‌دونم.
لیز: اینو می‌گی چون از مردم شنیدی. علامت اینه که غمگین نمی‌شی. همیشه گولم می‌زنی.
فاندو: نه لیز، راست می‌گم، خیلی غمگین می‌شم.
لیز: گریه می‌کنی؟
فاندو: سعی می‌کنم، ولی نمی‌دونم بتونم یا نه.
لیز: نمی‌دونم بتونم یا نه! نمی‌دونم بتونم یا نه! اینم شد جواب؟
فاندو: باور کن لیز.
لیز: چیو باور کنم؟
فاندو: [فکر می‌کند.] درست نمی‌دونم. تو فقط بگو باور می‌کنی.
لیز: [بدون حالت] باور می‌کنم.
فاندو: این‌جوری نه، این‌جوری فایده نداره لیز:. [با فروتنی] لیز:، اگر بخوای خوب می‌گی.
لیز: [با حالت دیگر، ولی باز هم بدون صداقت] باور می‌کنم.
فاندو: [مچل شده] نه لیز:، این‌جوری نه. یه دفعه دیگه بگو.
لیز: [سعی می‌کند، اما موفق نمی‌شود صادقانه‌تر از پیش بگوید.] باور می‌کنم.
فاندو: [خیلی غمگین] نه، نه، لیز:. چرا این‌جوری هستی! تو چقد به من بدی می‌کنی! بازم بگو، ولی خوب.
لیز: [ناموفق] باور می‌کنم.
فاندو: [با خشونت] نه، نه، این‌جوری نگو!
لیز: [با تمام قدرت سعی می‌کند.] باور می‌کنم.
فاندو: [با خشونت بیشتر] این‌جوری هم نه!
لیز: [ پر از صداقت] باور می‌کنم.
فاندو: [با هیجان] لیز:! باور می‌کنی؟
لیز: [با هیجان] آره، باور می‌کنم.
فاندو: چقد خوشحالم، لیز.
لیز: باور می‌کنم چون وقتی حرف می‌زنی شکل خرگوش می‌شی، وقتی هم پیشم می‌خوابی می‌ذاری هم? پتو رو روم بکشم اون‌وقت خودت سردت می‌شه.
فاندو: قابلی نداره.
لیز: مهم‌تر اینکه صبح‌ها منو می‌شوری و خودم نباید خودمو بشورم، چون خیلی بدم می‌آد خودمو بشورم.
فاندو: [بعد از کمی مکث. با حالتی مطمئن و قاطع] لیز:، می‌خوام خیلی کارها برات بکنم.
لیز: چقدر؟

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.54 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب سه نمايشنامه‌ تک پرده‌ای

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فاندو و لیز

:نقش ها

لیز: (۱): زنِ درونِ کالسگه بچه
فاندو: (۲): مردی که او را به شهرِ تار می برد
نامور (۳): مردِی با چتر
می تارو (۴): مردِ دیگر
توزو (۵): مرد سوم

پرده ی اول

صحنه اول

[فاندو و لیز روی زمین نشسته اند. کنار آنان یک کالسکه سیاه بچه قرار دارد، خیلی بزرگ است، کهنه و رنگ و رو رفته است، روکش چرخ هایش لاستیکی و پره هایش زنگ زده است. به بدنه کالسکه اشیای مختلف آویزان است، مثلاً یک طبل، یک پتوی پیچیده شده، یک چوب ماهی گیری، یک توپ چرمی و یک تابه گود. هر دو پای لیز: فلج است.]

لیز: من میمیرم، هیشکَسَم دیگه بهم فکر نمی کنه.
فاندو: [با مهربانی] چرا، لیز:، من بهت فکر می کنم. می آم قبرستون دیدنت، با یه گل و یه سگ.

[مکث طولانی. فاندو: به لیز: نگاه می کند.]

فاندو: [با هیجان] توی تشییع جنازه ت زیر لب این آهنگ و می خونم: چقد تشییع جنازه قشنگه، چقد تشییع جنازه قشنگه. آخه این آهنگ خیلی راحت یاد آدم می مونه. [در سکوت به لیز: نگاه می کند و با رضایت اضافه می کند.] بخاطر تو می خونم.
لیز: منو خیلی دوست داری؟
فاندو: اما ترجیح می دم که نمیری [مکث] روزی که بمیری خیلی غمگین می شم.
لیز: خیلی غمگین می شی؟ چرا؟
فاندو: [با رنج] نمی دونم.
لیز: اینو می گی چون از مردم شنیدی. علامت اینه که غمگین نمی شی. همیشه گولم می زنی.
فاندو: نه لیز، راست می گم، خیلی غمگین می شم.
لیز: گریه می کنی؟
فاندو: سعی می کنم، ولی نمی دونم بتونم یا نه.
لیز: نمی دونم بتونم یا نه! نمی دونم بتونم یا نه! اینم شد جواب؟
فاندو: باور کن لیز.
لیز: چیو باور کنم؟
فاندو: [فکر می کند.] درست نمی دونم. تو فقط بگو باور می کنی.
لیز: [بدون حالت] باور می کنم.
فاندو: این جوری نه، این جوری فایده نداره لیز:. [با فروتنی] لیز:، اگر بخوای خوب می گی.
لیز: [با حالت دیگر، ولی باز هم بدون صداقت] باور می کنم.
فاندو: [مچل شده] نه لیز:، این جوری نه. یه دفعه دیگه بگو.
لیز: [سعی می کند، اما موفق نمی شود صادقانه تر از پیش بگوید.] باور می کنم.
فاندو: [خیلی غمگین] نه، نه، لیز:. چرا این جوری هستی! تو چقد به من بدی می کنی! بازم بگو، ولی خوب.
لیز: [ناموفق] باور می کنم.
فاندو: [با خشونت] نه، نه، این جوری نگو!
لیز: [با تمام قدرت سعی می کند.] باور می کنم.
فاندو: [با خشونت بیشتر] این جوری هم نه!
لیز: [ پر از صداقت] باور می کنم.
فاندو: [با هیجان] لیز:! باور می کنی؟
لیز: [با هیجان] آره، باور می کنم.
فاندو: چقد خوشحالم، لیز.
لیز: باور می کنم چون وقتی حرف می زنی شکل خرگوش می شی، وقتی هم پیشم می خوابی می ذاری هم? پتو رو روم بکشم اون وقت خودت سردت می شه.
فاندو: قابلی نداره.
لیز: مهم تر اینکه صبح ها منو می شوری و خودم نباید خودمو بشورم، چون خیلی بدم می آد خودمو بشورم.
فاندو: [بعد از کمی مکث. با حالتی مطمئن و قاطع] لیز:، می خوام خیلی کارها برات بکنم.
لیز: چقدر؟
فاندو: [فکر می کند.] تا اون جا که ممکن باشه.
لیز: پس می دونی چیکار باید بکنی؟ تو خیابون دعوا کن.
فاندو: خیلی سخته.
لیز: فقط همین یه کاره که می تونی برام بکنی.
فاندو: تو خیابون دعوا کنم؟ این چه حرفیه که می زنی! [مکث] نکنه شوخیت گرفته. [خیلی جدی] آخه عزیزم، من اصلاً نمی دونم چرا باید دعوا کنم، اگرم بدونم، تازه زورشو ندارم، اگرم زورشو داشته باشم نمی دونم می تونم بزنم یا نه.
لیز: سعی کن، فاندو.
فاندو: سعی کنم؟ [مکث] شاید اینکار برام راحت تر باشه.
لیز: باید با هم کنار بیایم.
فاندو: حتم داری به دردمون می خوره؟
لیز: تقریباً حتم دارم.
فاندو: [فکر می کند.] آخه به چه دردمون می خوره؟
لیز: این مهم نیست. مهم اینه که به دردمون بخوره.
فاندو: چقد همه چی واسه تو ساده س.
لیز: نه، برای منم همه چی خیلی سخته.
فاندو: اما تو همیشه یه راه حل پیدا می کنی.
لیز: نه، هیش وقت راه حل پیدا نمی کنم. راستش اینه که می گم پیدا می کنم اما دروغ می گم.
فاندو: آخه این که بازی نیست.
لیز: می دونم که بازی نیست. اما چون هیش وقت کسی چیزی ازم نمی پرسه فرقی نمی کنه. تازه، خیلی هم بامزه س.
فاندو: آره، راست می گی، خیلی بازمزه س. اما اگه یه نفر چیزی ازت سوال کنه چی؟
لیز: خیالت راحت باشه. همه کلی سرشون مشغوله که راه دروغ گفتن به خودشونو پیدا کنن.
فاندو: ای داد بیداد! پیچیده س.
لیز: آره، خیلی.
فاندو: [با هیجان] تو چقد باهوشی، لیز!
لیز: اما به هیچ دردم نمی خوره. تو همیشه زجرم می دی.
فاندو: نه لیز. من تو رو زجر نمی دم، برعکس.
لیز: آره، یادت رفته تا دستت می رسه چه جوری کتکم می زنی؟
فاندو: [با شرمندگی] راست می گی. دیگه از این کارا نمی کنم.
لیز: همیشه می گی که دیگه ازین کارا نمی کنی، اون وقت تا می تونی آزارم می دی! می گی زنجیرم می کنی که دیگه نتونم تکون بخورم. گریه ام می ندازی.
فاندو: [با مهربانی زیاد.] راست می گی، گریه ات می ندازم، حتی وقتی قاعده هستی. نه لیز:، دیگه ازین کارها نمی کنم.

[مکث]

وقتی برسیم شهر تار یه قایق می خرم می برم رودخونه رو نشونت می دم. دوس داری لیز؟
لیز: آره فاندو.
فاندو: تمام دردهاتم می کشم لیز:، واسه این که بفهمی نمی خوام عذابت بدم [مکث] بچه دار می شم، تو هم همین طور.
لیز: [احساساتی] تو چقدر خوبی.
فاندو: دلت می خواد برات قصه های قشنگ قشنگ بگم، مثل قصه اون مردی که یه زن افلیج رو با کالسکه بچه می برد شهر تار؟
لیز: اول ببرم گردش.
فاندو: باشه لیز. [فاندو: لیز: را بغل می کند و در صحنه قدم می زند.] نگاه کن لیز: چقد جاده و صحرا قشنگه.
لیز: آره، خیلی خوشم می آد!
فاندو: نگاه کن چه سنگهایی.
لیز: آره فاندو:، چه سنگهای قشنگی!
فاندو: گلارو نیگاه کن.
لیز: اینجا که گل نیست فاندو.
فاندو: [با خشونت] فرقی نمی کنه، گلارو نیگاه کن.
لیز: می گم اینجا گل نیست.

[اکنون، لیز:، با فروتنی حرف می زند. برعکس فاندو: هر لحظه آمرانه تر حرف می زند و خشن تر می شود.]

فاندو: بهت گفتم گلارو نیگاه کن! [با فریاد.] مگه نشنیدی چی گفتم؟
لیز: چرا فاندو:، معذرت می خوام [مکث دراز] چقد متاسفم که افلیج هستم.
فاندو: خوبه که افلیج هستی، این جوری خودم می برمت گردش.

[فاندواز در آغوش داشتن لیز: خسته شده و هر لحظه خسته تر و خشن تر می شود.]

لیز: [با نرمی بسیار، برای اینکه فاندو: را عصبانی نکند.] چقد صحرا با گل ها و درختای قشنگش مامانیه.
فاندو: تو درخت کجا می بینی؟
لیز: [با نرمی] همین جوری می گم، صحرا با درخت های قشنگش.

[مکث]

فاندو: خیلی سنگینی.

[فاندو: بدون کوچک ترین توجهی لیز: را رها می کند. لیز: به زمین می افتد.]

لیز: [از درد فریاد می کشد.] آی! فاندو:! [بعد، ناگهان برای عصبانی نکردن فاندو: به نرمی] خیلی دردم اومد!
فاندو: [با شدت] این جوری می فهمی که نباس نق بزنی.
لیز: [با چشمان اشک آلود.] نه، نق نمی زنم. ممنونم فاندو: [مکث] اما دلم می خواد منو توی صحرا ببری گردش گلایی که اونقد قشنگن نشونم بدی.

[فاندو به وضوح عصبانی است، یک پای لیز: را می گیرد و او را در روی صحنه به این طرف و آن طرف می کشد.]

فاندو: خوب، حالا گلایی که می خواستی ببینی می بینی؟ هان، می بینی؟ خب، خوب تماشا کردی؟
لیز: [هق هق می کند اما سعی دارد صدایش به گوش فاندو: نرسد. واضح است که هنوز خیلی درد دارد.] آره... آره... ممنونم... فاندو.
فاندو: می خوای کجا ببرمت؟ پیش کالسکه؟
لیز: آره، اگه زیاد زحمتت نیست.

[فاندو: دست لیز: را گرفته، به طرف کالسکه می کشاندش.]

فاندو: [به وضوح خشمگین است.] من باس همه کار واسه تو بکنم، اونوقت تو به جای تشکر گریه می کنی.
لیز: منو ببخش فاندو:. [هق هق می کند.]
فاندو: یه روز ولت می کنم می رم.
لیز: [گریه می کند.] نه فاندو:، منو ول نکن، توی دنیا غیر از تو هیشکی رو ندارم.
فاندو: تو فقط بلدی منو آزار بدی. [فریاد می زند.] گریه نکن!
لیز: [به خود فشار می آورد که گریه نکند.] دیگه گریه نمی کنم.
فاندو: بسه دیگه، گریه نکن! اگه گریه کنی همین الان می رم.

[لیز: با اینکه خیلی به خود فشار می آورد، هنوز گریه می کند.]

فاندو: [بسیار خشمگین] خیلی خوب، پس تو گریه می کنی و غیره و غیره. خیلی خوب، همین الان می رم دیگه ام منو نمی بینی.

[فاندو: دیوانه وار خارج می شود. بعد از چند لحظه چهاردست و پا دوباره وارد صحنه می شود و به لیز: نزدیک می شود.]

فاندو: [با فروتنی] لیز:، منو ببخش.

[او را نوازش می کند. بعد به راحتی می نشاندش. لیز:، بدون اینکه چیزی بگوید خود را در اختیارش می گذارد.]

فاندو: دیگه بهت بدی نمی کنم.
لیز: تو چقدر خوبی، فاندو:!
فاندو: آره لیز، می بینی ازین به بعد چقد باهات مهربون می شم.
لیز: آره فاندو.
فاندو: بگو چی دلت می خواد.
لیز: می خوام که دوباره راه بیافتیم طرف شهر تار.
فاندو: همین الان راه می افتیم.

[فاندو لیز را با احتیاط بغل می کند و او را توی کالسکه می گذارد.]

فاندو: خیلی وخته داریم سعی می کنیم بریم شهر تار اما نمی شه.
لیز: یه دفعه دیگه امتحان کنیم.
فاندو: باشه لیز:، هر جور تو بخوای.

[فاندو: به آرامی حرکت می کند و کالسکه را به جلو فشار می دهد. لیز: به دور دست خیره شده. فاندو: ناگهان می ایستد، به لیز: نزدیک می شود و صورتش را با هر دو دست نوازش می کند.]

فاندو: برای تمام اون چیزهایی که پیش اومد ازت معذرت می خوام. نمی خواستم ناراحتت کنم.
لیز: می دونم فاندو.
فاندو: به من اطمینان کن، دیگه ازین کارها نمی کنم.
لیز: آره، اطمینان می کنم. تو همیشه با من خیلی خوبی. یادم می آد وختی توی مریضخونه بودم برام نامه های خیلی گنده می فرستادی، که مریض ها خیال کنن واسم خیلی چیزها می نویسی.
فاندو: [خوشحال] قابلی نداشت، لیز.
لیز: یادم می آد که اغلب، چون چیزی واسه نوشتن نداشتی، واسه اینکه نامه خیلی بزرگ بشه کلی کاغذ مستراح تو پاکت می تپوندی.
فاندو: قابلی نداشت.
لیز: چقد خوشحال بودم!
فاندو: حالا می بینی که باس به من اطمینان کنی؟
لیز: آره فاندو، اطمینان می کنم.

[فاندو: در حال فشار دادن کالسکه لیز: خارج می شود.]

پرده

نظرات کاربران درباره کتاب سه نمايشنامه‌ تک پرده‌ای