فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب اسناد بهار عربی و بیداری اسلامی

نسخه الکترونیک کتاب اسناد بهار عربی و بیداری اسلامی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب اسناد بهار عربی و بیداری اسلامی

تحولات سال‌های اخیر در کشور‌های جهان عرب که با اعتراض‌های تونس آغاز شد، موجی از مطالبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را به ‌همراه داشت. این اعتراض‌ها موجب تغییرات گسترده از جمله سرنگونی حکومت‌های برخی از این کشورها گردید و ضمن تأثیرگذاری بر نظم و امنیت منطقه‌ای، رویکرد قدرت‌های بزرگ در رابطه با منطقه را نیز دستخوش تحول کرد. هیچ‌کس پیش‌بینی نمی‌کرد که خودکشی یک فرد تونسی به نام محمد بوعزیزی در برابر ساختمان فرمانداری شهر بوزید موجب شکل‌گیری اعتراض‌های گسترده و بر پا ‌شدن آتشی شود که از ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰ به ‌سرعت سراسر منطقه را در برگیرد و کشور‌های مختلف عربی را که مدت‌ها و برای نزدیک به چهار دهه در سکون و آرامش و خارج از امواج تغییر و تحول بودند، با دگرگونی‌های وسیع روبه‌رو نماید. این رویداد به ‌شکل انفجارآمیزی مسائل و مشکلات نهان در کشور‌های عربی را به ‌ویژه استبداد حکومت‌های اقتدارگرا و سرکوبگر و ناکارآمدی و وابستگی آنان به بیگانگان، فقدان آزادی‌های سیاسی و فقر و بحران هویت را آشکار ساخت. اما در عین حال شکل‌گیری چنین حرکت‌های گسترده‌ای بیان‌گر این واقعیت است که عناصر متعددی اعم از تاریخی، دینی، اقتصادی و سیاسی در آن دخیل‌اند و بدون تردید تحلیل چنین تحولاتی مستلزم بررسی و لحاظ این عناصر و اتخاذ چشم‌انداز وسیعی است. درباره تحلیل چیستی و زمینه‌ها و پیامد‌های این تحولات، البته دیدگاه‌های متنوعی بیان شده است، هر چند ضروری است با گذشت زمان و انتشار اسناد و مدارک بیش‌تر پژوهش‌ها و بررسی‌های گسترده‌تر و عمیق‌تری صورت پذیرد، چنان‌که برخی از تحلیل‌گران آن را از جنس اسلام‌گرایی و بیداری اسلامی و برخی آن را تحولات لیبرال دموکراتیک خوانده‌اند و برخی نیز این تحولات را در پیش‌زمینه‌های اقتصادی و یا سیاسی و بعضی نیز آن را در ذیل نظریه توطئه توضیح داده‌اند.
کسانی که این تحولات را در چارچوب بیداری اسلامی توضیح داده‌اند مهم‌ترین عامل تکوین این تحولات را بحران هویت در جوامع اسلامی می‌دانند و ضمن توضیح این تحولات در خاستگاهی کاملاً مذهبی، بر روی عناصری از جمله انعکاس مضامین اسلامی در شعارها و اقدامات این جنبش‌ها و نقش مساجد و نماز‌های جمعه در فرایند این تحولات، شکل‌گیری مطالبات عمومی مردم چون عدالت‌خواهی و مبارزه با فساد و دیکتاتوری در بستری مذهبی، و همچنین اقبال عمومی به شخصیت‌ها و گروه‌ها و احزاب مذهبی و حضور آنان در ساختار قدرت سیاسی پس از این رویدادها تأکید می‌ورزند و آن‌ها را نشان‌های آشکاری از شکل‌گیری موج جدیدی از بیداری اسلامی (اسلام‌گرایی) در جهان عرب قلمداد می‌کنند که از انقلاب اسلامی ایران تأثیر پذیرفته و معتقدند که علی‌رغم تفاوت‌های محیطی، گفتمان اسلام‌گرایی در این تحولات بر اصول مشترکی تأکید داشته به‌نحوی که مسلمانان در این کشورها راه برون‌رفت از نابه‌سامانی‌های موجود را در بازگشت به اسلام و بازیابی هویت دینی خود جست‌وجو نموده‌اند.
اما از سوی دیگر برخی از تحلیل‌گران این تحولات را در چارچوب انقلاب‌های دموکراتیک تحلیل نموده و آن را فرایند گذار به دموکراسی در این جوامع دانسته‌اند و به‌ویژه بر نقش طبقه متوسط جدید و مطالبات آن‌ها در این کشورها تأکید دارند.

ادامه...
  • ناشر دانشگاه امام صادق (ع)
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.5 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۱۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب اسناد بهار عربی و بیداری اسلامی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۳. فناوری رسانه و آموزش فعالان قبل از بهار عربی

سند شماره ۱
*موضوع سند: کتابی آماری درباره نقش اینترنت در انقلاب­های عربی.
*عنوان سند: میدان و کیبورد: اینترنت در جهان عرب.
*منبع سند: تارنمای شبکه عربی دانستنی­های حقوق بشر.
*آدرس سند:
http://www.anhri.net/wp, content/uploads/۲۰۱۳۰۲/
*تصحیح و نگارش: جمال عید، مدیر اجرایی شبکه عربی دانستنی­های حقوق بشر.
*محل انتشار و تاریخ آن: قاهره، دسامبر ۲۰۱۲.
*توضیحات پیرامون سند: بسیاری از قسمت­های سند به دلیل عدم ارتباط به خاورمیانه حذف شده است.

متن سند
اینترنت در جهان عرب: شماره و اطلاعات
  • جمعیت جهان عرب حدود ۳۴۲ میلیون نفر است.
  • تعداد کاربران اینترنت در جهان عرب تقریباً ۱۰۳ میلیون نفر است.
  • تعداد خط های تلفن همراه در جهان عرب بیش از ۲۷۰ میلیون خط است.
  • تعداد خطوط تلفن ثابت در جهان عرب حدود ۴۰ میلیون خط است.
  • تعداد کاربران فیسبوک تقریباً ۴۳ میلیون نفر است.
  • تعداد کاربران توییتر تقریباً یک و نیم میلیون نفر است.
  • کم ترین میزان کاربران اینترنت به نسبت جمعیت کل، سودان با تقریباً ۹۵۰۰ کاربر از حدود۴۵ میلیون نفر، قبل از جدایی جنوب سودان، است.
  • بالاترین میزان کاربری توییتر به نسبت کاربری کل اینترنت در بحرین و با ۱۶۰ هزار نفر کاربر توییتر و ۲۲ درصد از کل کاربری اینترنت است.
  • بالاترین میزان استفاده از اینترنت به نسبت جمعیت در امارات است که از ۲/ ۸ میلیون نفر ساکن و مقیم در این کشور، ۷/ ۵ میلیون نفر از اینترنت استفاده می کنند.
  • مصر و عربستان با ۴۰۰ هزار کاربر، در صدر فهرست کاربران توییتر قرار دارند و در مقایسه با جمعیت مصر و عربستان، عربستان در صدر قرار می گیرد.
  • بالاترین میزان کاربران اینترنت در جهان عرب، در مصر با حدود ۳۱ میلیون کاربر است و پایین ترین تعداد نیز در سومالی با حدود ۱۱۰ هزار کاربر است.
  • بالاترین میزان خطوط تلفن همراه مربوط به مصر است با ۹۲ میلیون خط و جمعیت آن تقریباً ۸۲ میلیون نفر است. در مقایسه با میزان جمعیت، امارات با ۹/ ۱۱ میلیون خط و با جمعیت تقریبی ۲/ ۸ میلیون نفر در صدر قرار می گیرد.
  • عراق بالاترین میزان کاربران فیسبوک را دارد و از حدود ۵/ ۱ میلیون نفر، ۱۰۰ درصد دارای حساب فیسبوک هستند.
  • بالاترین تعداد کاربران فیسبوک در مصر و ۱۱ میلیون کاربر است و در مقایسه با جمعیت، اردن در صدر کاربران قرار دارد و از حدود ۷/ ۶ میلیون نفر، حدود ۱/ ۲ میلیون نفر از فیسبوک استفاده می کنند.
  • سخت­گیر­ترین کشور در فیلتر کردن تارنماها، عربستان و کم ترین میزان، عراق، تونس و لبنان است.
  • سنگین­ترین مجازات و پیگرد قانونی برای انتشار در تارنمای توییتر، مربوط به کویت است.
  • بهترین وضعیت کاربران فیسبوک در جهان عرب متعلق به کاربران اینترنت در مصر و سپس تونس و بعد از آن عربستان است.
  • بهترین وضعیت کاربران تارنمای یوتیوب در میان کاربران عرب، متلعق به کاربران سوریه و سپس مراکش است.
  • کم ترین میزان کاربران توییتر در مقایسه با تعداد کاربران اینترنت در یمن است که از مجموع حدود ۳/ ۴ میلیون کاربر اینترنت، ۶ هزار نفر از توییتر استفاده می کنند.
ما به نقش اینترنت و آغاز توجه دولت­های عربی به اهمیت این نقش باور داشتیم. لذا گزارش اول ما در ژوئن ۲۰۰۴ با عنوان «اینترنت در جهان عرب، عرصه ای جدید برای سرکوب؟» حاوی پرسش و پاسخ بود و در واقع اینترنت به یاری جنبش مطالبه دموکراسی در جهان عرب آمد و جنگ میان کاربران اینترنت و حکومت­های عربی آغاز گردید.گزارش دوم ما در دسامبر ۲۰۰۶ با عنوان «دشمنی نستوه، اینترنت در جهان عرب» بود و نبرد ادامه یافت و اینترنت در ایجاد پل ها میان فعالان عرب و دموکراسی خواهان به یاری آمد. لذا گزارش سوم ما در دسامبر ۲۰۰۹ با عنوان «یک شبکه اجتماعی با پیام سرکشی و عصیان، اینترنت در جهان عرب» منتشر شد.
اکنون ما گزارش چهارم را منتشر می کنیم و دریافتیم که اینترنت به خاطر نقش حمایتی خود از انقلاب­های عربی، شایسته قدردانی است و بنابراین این عنوان را برگزیدیم: «میدان و کیبورد: اینترنت در جهان عرب».
موضع­گیری­های سنتی رسانه­ها در قبال انقلاب­های عربی با هم در تضاد بود و موضع برخی بر اساس محاسباتشان و یا بر اساس موضع اصحاب آن از هر انقلابی، تغییر کرد. برخی انقلاب تونس و مصر را تایید کردند و انقلاب بحرین را سانسور کردند و مسئله درباره انقلاب­های لیبی، سوریه و یمن نیز به همین ترتیب است. برخی دیگر از موافق به مخالف و برعکس تبدیل شدند و عده کمی بر موضع سابق خود باقی ماندند. دیگری صدای بعضی از آن ها را کاست و صدای بعضی را بلند کرد. ولی اینترنت در حمایت خود از حقوق و آزادی های ملت­های عرب شفاف ماند و همه انقلاب­ها را به دور از محاسبات و معادلات یاری کرد.
تیم های اینترنتی جمال مبارک به پای فعالان منتقد در اینترنت نرسیدند و تلاش­های گروه­های اینترنت عربستان در سانسور موج سرکوب حکومتی علیه فعالان عربستانی به ثمر نرسید و در امارات نیز کار به انجام خود نرسید.
اینترنت و مخصوصاً توییتر و فیسبوک، جنایات اکثریت حکومت ها را فاش کردند و در برابر آن ها ایستادند و جلادان و دژخیمان ملت ها را رسوا کردند.
فعالان مصری به انتشار اخبار انقلاب تونس و تصاویر محمد بوعزیزی روی آوردند و فعالان تونسی و دیگر فعالان عرب نیز در مقابل توصیه هایی برای محافظت مردم از خویشتن در برابر گلوله های حاوی گاز اشک آور منتشر کردند و اخبار شهر سویس را که حصار رسمی را در هم شکست و به تبعیت از شهر سیدی بوزید، آتش اعتراضات در آن شعله ور شد، منعکس کردند. سپس اینترنت، اخبار شهرهای بیضا در لیبی و درعا در تونس و همچنین میدان لولوه در بحرین و شهر تعز در یمن را به سرتاسر جهانیان رساند.
انقلاب­های عربی به پایان نرسیده است و هنوز آنچه انقلابیون از عدالت اجتماعی خواستارش بودند، محقق نشده است. بنابراین دشمنی بیش تر حکومت­های انتقالی با اینترنت بر جای خود باقی است و دشمنی حکومت­های ترسان از نسیم تغییر، عوض نشده است. بسیاری از آن ها بر خلاف عقربه­های ساعت حرکت می کنند و درگیری برای قطع شبکه اینترنت در کشور به طور کامل و یا تحت پیگرد قرار دادن فعالان اینترنتی و به خصوص توییتر و فیسبوک ادامه دارد.
ولی اینترنت به خاطر نقشی که در حمایت از آزادی­ها دارد، سزاوار تقدیر باقی می ماند و موجودی است که حمایتش را از هیچ فردی که نیازمند حمایت باشد، چه در خانه و چه در دفتر، در ماشین و در مترو، در قهوه خانه و یا رستوران، در میدان یا در خیابان، دریغ نمی کند، به همین دلیل و به دلیل این که میادین تحریر و لولوه یا میدان­های دیگر به وسیله اینترنت دوشادوش هم قرار گرفته اند.
سند شماره ۲
*موضوع سند: سندی که نشان می دهد ده ها مصری در سال ۲۰۰۹ آموزش­های فنی پیرامون تاکتیک های فروپاشی نظام­ها را در یک کانون آموزشی در صربستان گذرانده اند.
*عنوان سند: «فریدم هاوس» جوانان مصری را برای انقلاب نارنجی آموزش داده است.
*منبع سند: روزنامه مصری «الیوم السابع»/ نویسنده احمد مصطفی.
*آدرس سند: تارنمای روزنامه
http://www.youm۷.com/News.asp?NewsID=۱۲۴۶۵۷
* محل انتشار و تاریخ آن: پنجشنبه، ۶ اوت ۲۰۰۹

متن سند
۱۵ جوان مصری آموزش­های مربوط به از هم پاشیدن نظام و چگونگی رهایی از آن را گذرانده اند. به این ترتیب که ابتدا باید این توهم درونی را که می گوید حاکمان سررشته امور را در دست دارند، از بین برد و سپس به دیگران برای رهایی از آن کمک کرد، مانند آغاز تجمع برای مبارزه مسالمت آمیز و تغییر نظام.
این برنامه در طول برنامه ای کامل برای آموزش نظری، راهبردهای مبارزه مسالمت آمیز برای تعدادی از جوانان مصری، زیر نظر شریف منصور فرزند صبحی منصور از فعالان مصری و ساره احمد فواد به اجرا در آمد. مکان برگزاری این دوره در مرکز تفریحی بالیچ در صربستان بود که در قالب برنامه ای که به طور خاص برای نسل جدید از فعالان جهان سوم طراحی شده بود تا بر اساس برنامه ای که موسسه خانه آزادی با کمک برخی سازمان های منطقه ای از آن حمایت مالی می کند، بتوانند نسلی جدید از دموکراسی خواهان را برای نبرد مسالمت آمیز علیه قدرت شکل دهند.
این برنامه آموزشی می گوید که تظاهرات لزوماً گزینه اول پیش رو نیست و بهتر است که گزینه آخر باشد، زیرا هزینه دارد و پیامدهای آن تضمین نشده است و باید به نحو احسن طرح ریزی شود تا سازمان دهندگان و مشارکت کنندگان در آن در شرایط بد و یا موانع گرفتار نیایند. همچنین ترجیح بر این است که وقت را صرف گردآوردن مردم پیرامون اندیشه قیام کنیم، نه این که آنان را برای ایستادن رودرروی پلیس گرد هم آوریم و از این رودررویی زیان ببینند.
اعضای مرکز کانواس در کنار اعضایی از جنبش اتبور (آکادمی تغییر در صربستان) آموزش در شهر بالیچ را بر عهده داشتند و سرجیا بوبوویچ درباره سازوکارهایی که جنبش اتبور در ترویج مبارزه مسالمت آمیز داشته، صحبت کرده است. همچنین این ۱۵ فرد مصری توضیح دادند که ابزارهای مذکور به عنوان محل مرجعی برای احزاب و جنبش های اعتراضی در مصر عمل کردند و از طریق کارگاه هایی که افراد تحت آموزش در آن شرکت کردند، تظاهراتی فرضی و پروژه ای کوتاه مدت، برنامه ریزی و پایه ریزی شد که اهداف مسالمت آمیز در بلندمدت را محقق کند و بدون تظاهرات و روش های مواجهه خشونت آمیز، نظام را با استفاده از رسانه به تنگنا کشاند.

مراکش: آزادی بی قید و بند!
نتیجه شماره ۶
هرگاه آزادی سیاسی و اصلاحات اقتصادی بدون متزلزل شدن ثبات مراکش پدیدار شوند، بی تردید این دو فرآیند در نبود دموکراسی مداوم و راستین اتفاق افتاده است و امروز «خطر اصلی» در این مسئله نهفته است که مراکش به دورترین مرزهای نوعی از حکومت شبه اقتدارگرای درازمدت خواهد رسید که کم ترین انعطاف را در مقابله با چالش­های سیاسی و امنیتی بزرگی که پیش رو دارد، خواهد داشت و بی شک آزادی سیاسی در غیاب دموکراسی در پایان به از بین بردن کارآمدی و مشروعیت نظام سیاسی مراکش توسط نهادها و رهبران آن خواهد انجامید.
نتیجه شماره ۱۳
تمجید دیپلمات­های عالی رتبه آمریکا و سیاست گذاران و نمایندگان ملی این کشور از «تجربه دموکراتیک» مراکش، گاهی اوقات تاثیر نامطلوبی بر تشویق به راهبرد آزادسازی که در تقویت نهادهای نمایندگی و قضایی در کشورها شکست خورده، گذاشته است.
اتخاذ موضعی با قاطعیت بیش تر و متوازن­تر به صورتی سازنده باید رهبران کشورها را در حل چالش­های سیاسی، اقتصادی و امنیتی که اکنون با آن مواجه هستند، یاری کند.
توصیه شماره ۳
سیاست گذاران آمریکا در بالاترین سطوح باید هر جا که مناسب بود، ترکیبی از دیپلماسی عمومی و رسمی را به طور همزمان در جهت برجسته کردن چالش­هایی که مراکش با آن روبه روست به کار گیرند.
مسئولان آمریکایی به جای توصیف مراکش به «نمونه برتر اصلاحات» و یا «پیشگام دموکراسی» در جهان عرب، باید ارزیابی متعادل و واقعی از نقاط قوت و ضعف موجود در نظام سیاسی این کشور ارائه دهند، چرا که تغییر روش و گفتمان در کنار تشویق به گفت وگوی واقعی و مفید میان نخبگان حاکم و مخالفان درباره فواید بنیان نهادن دموکراسی راستین و البته به صورت تدریجی، می تواند فعالیت­هایی را که در راستای اصلاحات حقیقی صورت می گیرد، تقویت کند.
یمن: دیدگاهی تنگ نظرانه نسبت به مبارزه با تروریسم
نتیجه شماره ۱۲
به نظر می­رسد اصلاحات دموکراتیک نوعی تجمل است که یمن در اوضاع نابه سامان امنیتی نمی تواند آن را پیش ببرد. با وجود این، شکل دهی راهبردی بلندمدت برای تحول دموکراتیک می تواند به صورت عکس و مخالف شدت یافتن بحران مشروعیت نظام عمل کند، مسئله ای که به دادن اختیارات داخلی که برای مواجهه با چالش­های اجتماعی و اقتصادی و چالش های امنیت ملی بدان نیازمند است کمک می کند، چرا که علی عبدالله صالح رئیس جمهور یمن به شدت نیازمند تقسیم شایسته مسئولیت و بار بهبود وضعیت آشفته اقتصادی از راه تقسیم قدرت با نهادهای ملی و حکومت و رهبران داخلی است.
همچنین وی نیازمند این است که مشروعیتی که در طی حمله بی رحمانه علیه شورشیان حوثی در شمال و علیه جنبش جدایی طلب در جنوب از دست داده است را باز یابد. در هر دو حالت هنوز عناصری درون این گروه­های مخالف، آماده مذاکره و دستیابی به راه حل هستند، ولی قطعاً نتیجه این مذاکرات، علاوه بر مدیریتی پیشرفته در اقتصاد ملی که توسعه در محیط جغرافیایی را آسان می سازد، مرتبه ای از تقسیم قدرت سیاسی نیز خواهد بود.
توصیه شماره ۱
دولت اوباما باید دریچه­های عبور از مبارزه با تروریسم را بازتر کند تا مسائل دشوار اصلاحات سیاسی و اقتصادی را نیز دربر گیرد. موضوع تقسیم قدرت سیاسی، عدم تمرکز، شفاف سازی و فساد بحرانی و همه گیر باید مورد بررسی قرار گیرد تا بدین ترتیب، هدف ایالات متحده در مبارزه موثر با وضعیت بی­ثباتی که زمینه مساعدی برای سازمان القاعده است، محقق گردد. در صحنه عمل، باز کردن دریچه­ها یعنی افزایش ابزارهای دیپلماتیک و توسعه در یمن و علی رغم این که دولت اوباما در عمل کمک­های اقتصادی را افزایش داده است، شایسته بود که این کمک­ها در قالب راهبرد دیپلماتیک جدیدی عرضه می شد. همچنین دیپلمات­های آمریکایی در صنعا و واشنگتن باید به طور شفاف به علی عبدالله صالح اعلام کنند که آمریکا معتقد است که رابطه مستقیمی میان اصلاحات اقتصادی و سیاسی واقعی و بهبود اوضاع امنیتی داخلی وجود دارد و او نیز در کنار پشتیبانی شخصی از آن، به نحو آشکار به این رسالت تصریح کند.
یک نکته ویژه: درباره کشورهای طبقه بندی شده تحت عنوان نظام­های کاملاً سلطویFull Autocracy (تونس/ ایران/ لیبی/ سوریه) تحقیقات مفصلی صورت گرفته است، اما این بررسی ها برنامه های اصلاحاتی برای آن ها را بیان نکرده و فاش نکرده است و این امر نشان دهنده آن است که یک سری بندهای محرمانه مربوط به این کشورها وجود دارد، کما این که تحقیقات مذکور به بررسی وضعیت پادشاهی عربستان سعودی بدون افشای متن اشاره کرده است.
چکیده ای از موسسه صلح آمریکا
موسسه صلح، یک موسسه ائتلافی، مستقل و غیرحزبی است که کنگره در سال ۱۹۸۴ آن را تاسیس کرد و رئیس جمهور ایالات متحده، شورای مدیریتی موسسه را تعیین می کند و مجلس سنا نیز آن را تصویب می کند.
سند شماره ۲
*موضوع سند: نامه سرگشاده ای به رئیس جمهور اوباما، نزدیک به ۱۵۰ روشنفکر و فعال عربی و آمریکایی در سال ۲۰۰۹ در حمایت از پروژه تحول دموکراتیک عربی آن را ارسال کردند.
*عنوان سند: آیا اوباما به ندای دموکراسی در جهان عرب پاسخ می دهد؟
*منبع سند: پایگاه خبری اینترنتی سوییس.
*آدرس سند:
http://www.swissinfo.ch/ara/detail/content.html?cid=۷۲۷۳۷۳۶
*محل انتشار و تاریخ آن: واشنگتن، ۱۵ مارس ۲۰۰۹

متن سند
همچون بسیاری از جهانیان ما نیز خوش بین و متاثر هستیم، چرا که انتخاب شما به عنوان ریاست جمهوری ایالات متحده تاکید می کند که آمریکا سرزمین فرصت­ها و برابری است، چنان که دوره ریاست شما فرصتی تاریخی برای روند جدیدی در سیاست خارجی است. وعده شما برای درک آمال و آرزوهای اعراب و مسلمانان و گوش فرا دادن به آرمان­های آنان برای ما بسیار مسرت بخش بود. از سویی دیگر، بستن زندان­های گوانتانامو و عدم اجازه شکنجه، گام مهمی در بهبود اطمینان جهان اسلام به ایالات متحده به شمار می رود. در مصاحبه مهم ماه گذشته در یکی از شبکه های پربیننده عربی، میلیون­ها شهروند عرب سخنان شما را شنیدند که شما اعلام کردید حل نزاع «اسرائیل» و فلسطین از اولویت­های ضروری در برنامه شماست و بهترین دلیل برای این امر، اعزام سناتور جرج مینشل به عنوان فرستاده خود در منطقه است.
ارتباط با منطقه در آغاز دوره ریاست شما فی نفسه گامی مهمی شمرده می شود، ولی لازم است که با تغییرات سیاسی محسوسی آن را ادامه دهید، چرا که بهبود روابط ایالات متحده و دولت­های خاورمیانه، تنها تغییر دادن برخی سیاست­ها در اینجا و آنجا نیست. در دوره ای طولانی، سیاست­های آمریکا در قبال خاورمیانه، فریبنده بوده است، همان طور که دولت آمریکا به مدت نیم قرن به همیاری با رژیم­های عربی استبدادی ادامه داده است. رژیم­هایی که حقوق بشر را نقض می کنند و مخالفان را شکنجه و زندانی می کنند و شهروندان را نه تنها از مشارکت در فعالیت­های سیاسی و مدنی، بلکه از مشارکت در فعالیت­های سیاسی مسالمت آمیز نیز باز می دارند. حمایت ایالات متحده از رژیم­های استبدادی عربی که هدف آن ها خدمت به منافع آمریکایی و پایدار کردن جایگاه آمریکا در منطقه بوده، منجر به شکل­گیری منطقه ای شده که فساد و افراط گرایی و بی ثباتی در آن حاکم است.
جورج بوش، رئیس جمهور سابق آمریکا در سخنرانی خود به مناسبت انتخاب دوباره به عنوان ریاست جمهوری کشورش، وعده داد که آمریکا از حمایت رژیم­های عربی استبدادی دست خواهد برداشت و به همیاری با فعالانی که در جهت تغییر دموکراتیک تلاش می کنند می پردازد، ولی سیاست­های دولت بوش در برابر موضوع دموکراسی در خاورمیانه پس از پیروزی برخی احزاب اسلامی در انتخابات دموکراتیکی که در تعدادی از کشورهای منطقه برگزار شد، خیلی زود تغییر یافت. این تغییر، تاثیری منفی بر روی اعتبار آمریکا گذاشت و مدافعان دموکراسی را در حالت ضعف و تندروها را در جایگاه قدرت قرار داد و قدرت­های استبدادی را مطمئن ساخت و آنان را قادر به تحکیم سلطه و سرکوب کردن مخالفان نمود. بنابراین، نمی توان رابطه ای بر اساس احترام متقابل میان ایالات متحده و جهان اسلام برقرار کرد مگر آن که آمریکا نقش تاریخی خود را بازیابد و ملت­های عرب را در دستیابی به خواسته هایشان در زمینه دموکراسی، حقوق بشر، سیاسی و شهروندی یاری کند. تردیدی در این نیست که ملت­های عرب مشتاق آزادی و دموکراسی هستند و تمایل خود در دفاع از آن را ثابت کرده اند. تمام آنچه از دولت شما بدان امید دارند، پایبندی به تشویق برای انجام اصلاحات سیاسی است، آن هم طبیعتاً نه از طریق جنگ­، تهدید و زور، بلکه از طریق سیاست های مسالمت آمیز، سیاست هایی که مشوق حکومت­هایی است که قدم هایی جدی در راه اصلاحات دموکراتیک راستین برمی دارند و علاوه بر آن، ضروری است که ایالات متحده از محکوم کردن نقض حقوق مخالفان یا زندانی کردن آنان در مصر، اردن، عربستان، تونس و دیگر کشورهای عربی دست بر ندارد و اگر ضرورت اقتضا کرد به هنگام نقض حقوق بشر نیز باید از قدرت اقتصادی و دیپلماتیک خود برای فشار بر هم پیمانانش در منطقه استفاده کند.
ما از دامنه دشواری ها و مشکلاتی که این سیاست­ها به وجود خواهد آورد، آگاه هستیم، ولی اکنون بیش تر از هر زمان دیگری نیازمند سیاست­های جسورانه هستیم، زیرا دست سیاست­های آمریکا مدتی طولانی است که از ترس تصاحب کردن قدرت توسط احزاب اسلامی به زنجیر کشیده شده است. درست است که برخی از این نگرانی ها به جاست، بدین خاطر که برخی احزاب و گروه­های اسلامی، سیاست­هایی سختگیرانه و غیرلیبرالی دارند و پایبندی و تعهدی از خود در قبال حقوق زنان و اقلیت­های دینی و مخالفان نشان نمی دهند. با این حال، اکثریت گروه­های اسلامی، سیاست­های خشونت آمیز یا سختگیرانه ای را دنبال نمی کنند و حتی به فرآیند دموکراسی نیز احترام می گذارند. در بسیاری از کشورهای اسلامی مانند ترکیه، اندونزی و مراکش، مشارکت در انتخابات آزاد به ریشه دار کردن پایبندی به ارزش­های دموکراتیک نزد احزاب اسلامی انجامیده است که با وجود اختلاف نظر آن ها با یکدیگر، به خاطر دموکراسی راستین نمی توان بزرگ ترین گروه مخالف در منطقه را از دور خارج کرد. با وجود این، اشتباه خواهد بود اگر از آینده دموکراسی در منطقه تنها از رویکرد رقابت میان احزاب و گروه­های اسلامی و حکومت­های اقتدارگرا سخن به میان آوریم. تشویق به ایجاد تحولات دموکراتیک در منطقه به تقویت فرصت­های احزاب لیبرال و سکولار در تماس با مردم و ارائه اندیشه هایشان که به خاطر سیاست­های سرکوبگرانه به انزوا کشیده شده است، منجر می شود. از همین رو، رقابت میان احزاب سیاسی دارای سابقه ایدئولوژیک گوناگون و متعدد از مهم­ترین گام­های توسعه دموکراتیک در منطقه به شمار می رود.
خلاصه مطلب این که ما اکنون فرصتی بی سابقه برای ارسال پیامی روشن به جهان عرب و اسلام، پیش رو داریم مبنی بر این که ایالات متحده به حمایت از تقاضای آزادی و دموکراسی و حقوق بشر در خاورمیانه بر خواهد خواست و شما جناب رئیس جمهور از این پیام در سخنرانی روز برگزیده شدن خود یاد کردید، آنجایی که گفتید: «برای آنانی که از راه فساد و نیرنگ و ساکت و خاموش کردن صدای مخالف، خود را به قدرت چسبانیده اند می گویم که شما در سمت اشتباه تاریخ هستید. ولی اگر دست از کار خود بردارید، ما دست­های خود را به سمت شما دراز خواهیم کرد. ما دقیقاً می دانیم که در سایه بحران اقتصادی جهانی و چالش های موجود در­ عراق و ایران و پاکستان و افغانستان، موضوع دموکراسی در راس برنامه های کاری شما قرار گرفته است، ولی سیاست چیزی جز دسته ای از انتخاب­های دشوار نیست و علی رغم این، ما شما را تشویق می کنیم که موضوع دموکراسی را از مهم­ترین مسائل خود در تعامل با نظام­ها و مردم در نظر بگیرید».
در پایان ما این پیام را می نویسیم تا ایمان و اعتقاد شدید خود را نسبت به این مسئله بیان کنیم که حمایت از دموکراسی و یاری دموکراسی خواهان در خاورمیانه، نه تنها به نفع منطقه بلکه در جهت منافع ایالات متحده نیز می باشد. موضع شما در این مسئله حیاتی، میزان توانمندی ارزش­ها و الگوهای دموکراسی آمریکایی و میزان احترام آمریکا به این الگوها در خاورمیانه و میزان پایبندی این کشور به اجرا و پیاده سازی این الگوها را روشن خواهد ساخت.
سند شماره ۳
*موضوع سند: سخنرانی اوباما در دانشگاه قاهره پیش از بهار عربی به آن اشاره کرده است.
*عنوان سند: سخنرانی باراک اوباما در دانشگاه قاهره.
*منبع سند: تارنمای وزارت خارجه آمریکا.
*آدرس سند:
http://iipdigital.usembassy.gov/st/arabic/texttrans/۲۰۰۹۲۰/۰۶/۰۹۰۶۰۴۱۳۱۸۵۸bsibhew۰.۱۵۸۰۷۷۴.html#ixzz۲h۸oeuny۲
*محل انتشار و تاریخ آن: واشنگتن، ۴ ژوئن ۲۰۰۹

متن سند
بسیار متشکرم و عصر شما بخیر. بسیار موجب افتخار است که از شهر جاویدان قاهره دیدن می کنم، جایی که دو موسسه بسیار برجسته میزبان من هستند، یکی الازهر که با گذشت بیش از هزار سال همچنان به سان چراغ روشن علوم اسلامی باقی مانده است، دیگری دانشگاه قاهره که در مدت بیش از یک سده به عنوان آبشخوری از سرچشمه­های پیشرفت در مصر به شمار می رود. این دو در کنار هم به نحو احسن میان سنت­ها و پیشرفت، هماهنگی و انسجام برقرار کرده اند من به خاطر مهمان نوازی شما و احساسات گرم ملت مصر ممنونم. همان طور که مفتخرم که پاک­ترین احساسات ملت آمریکا را با درودی از جامعه داخلی مسلمان در کشورم به عرض شما برسانم: «السلام علیکم» (تشویق).
ما در زمانی با هم دیدار می کنیم که تنش بزرگی میان ایالات متحده و مسلمانان سراسر جهان وجود دارد، تنشی که ریشه­های آن به قدرت های تاریخی که از تمامی جنجال های سیاسی کنونی فراتر می روند، باز می گردد. رابطه میان اسلام و غرب، قرن­ها بر اساس حسن همزیستی و همکاری بوده است، همان گونه که این رابطه شامل درگیری­ها و جنگ های دینی نیز می شود. استعمار در دوره مدرن به خاطر محرومیت بسیاری از مسلمانان از حقوق و فرصت­ها، در تشدید این تنش موثر بود، همچون جنگ سرد که بسیاری از کشورهای با اکثریت مسلمان بدون هیچ حقی و به صورتی که گویی این کشورها تنها نمایندگانی هستند که نباید آرمان­های خاص آن ها را در نظر گرفت، در این جنگ مجبور به همکاری شدند. علاوه بر آن، تغییر کوبنده ای که مدرنیته و جهانی سازی برای بسیاری از مسلمانان پیش آورد باعث شد که غربی ها، دشمنی برای سنت­های اسلام به شمار بروند.
تندروهایی که کار خود را با خشونت پیش می برند از این تنش­ها در بین گروه کوچکی از مسلمان به صورتی تاثیرگذار استفاده کردند. سپس حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ اتفاق افتاد و این تندروها تلاش­های خود در اعمال خشونت علیه شهروندان را ادامه دادند و این عاملی است که سبب شد عده ای در کشور من ناگزیر اسلام را نه تنها دشمن آمریکا و کشورهای غربی بلکه دشمن حقوق بشر بدانند. نتیجه تمام این ها، افزایش ترس و بی اعتمادی بود.
داستان این گونه است و مادامی که ما دست از محدود کردن روابط مشترک خود به دلیل اختلافات جاری میان خود برنداریم، با کسانی همکاری می کنیم که بذر نفرت می کارند و آن را بر صلح مقدم می دارند و درگیری­ها را گسترش می دهند و آن را از همیاری که سبب یاری ملت­های ما در تحقق عدالت و شکوفایی می­شود برتر می شمارند. ما باید این بدگمانی و ناسازگاری موجود را متوقف کنیم.

توضیح: برای دنبال کردن بقیه سخنرانی به تارنمای مذکور مراجعه کنید.
سند شماره ۴
*موضوع سند: آخرین ارزیابی اطلاعاتی آمریکا که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد، شواهدی برای وقوع تحولات بزرگی در خاورمیانه و شمال آفریقا را پیش بینی کرده است.
*عنوان سند: روندهای جهانی در سال ۲۰۲۵ (Global Trends).
*منبع سند: تارنمای مجمع اداره کننده اطلاعات آمریکا DNI.
*آدرس سند:
http://www.dni.gov/files/documents/newsroom/reports%۲۰and%۲۰pubs/۲۰۲۵_Global_Trends_Final_report.pdf.
*محل انتشار و تاریخ آن: واشنگتن، اواخر سال ۲۰۰۸.
*توضیحات پیرامون سند: بسیاری از بخش های این سند به دلیل عدم ارتباط به خاورمیانه حذف شده است.

متن سند
متن دقیق گزارش مجمع اداره کننده اطلاعات آمریکا: رویکردهای جهانی در سال ۲۰۲۵
مقدمه: جهانی در حال تغییر
نشانه­های نظام بین المللی با آغاز سال ۲۰۲۵م. نامشخص خواهد بود (همان طور که وضعیت نظام بین المللی که پس از جنگ جهانی دوم ایجاد شد نیز همین گونه بود). در حقیقت، «نظام بین الملل» نامی است که در آن ایرادی وجود دارد و احتمال دارد که نظام سابق از بین برود، چرا که ترکیب آن بی ارزش و دارای ویژگی­های خلاف هم است که سبب می شود برای انتقال به مرحله بعد در سال ۲۰۲۵ که اکنون در جریان است، مناسب باشد. این انتقال از طریق اقتصاد جهانی شده تغذیه می شود و علامت آن، تغییر تاریخی در رفاه نسبی و قدرت اقتصادی از خاور تا باختر است و به لطف تاثیر فزاینده بازیگران جدید، مخصوصاً چین و هند،، ایالات متحده مهم­ترین و تنها بازیگر، اما با استیلای کم تر باقی خواهد ماند. همان گونه که این مسئله درباره آمریکا در قرن­های ۱۹ و ۲۰ میلادی نیز درست و به جا بود و چین و هند دست به عصا راه خواهند رفت و در دفعات بعدی به ایفای نقش­های بزرگ تر در صحنه جهانی ­علاقه­مند خواهند شد. در سال ۲۰۲۵، هر دو دولت در مقایسه با دگرگونی نظام بین الملل، بیش تر به پیشرفت داخلی ویژه خود خواهند پرداخت.
هم زمانی تغییر در قدرت میان کشورها و قدرت نسبی بازیگران مختلف غیردولتی، که شامل فعالیت­های بازرگانی، قبیله­ها، سازمان­ها و حتی چک­های کیفری می شود، روزبه روز در حال فزونی گرفتن است.
بنابراین، این کندی در عمل، بالا گرفتن قدرت­های جدید را در معرض خطر قرار خواهد داد و به بلندپروازی­های این کشورها که اکنون در بازی جهانی شدن وارد نشده اند به شکل جدی ضربه می زند. جهانی که کاستی­هایی بر آن حاکم است که می تواند منشا رفتارهای متفاوت از رفتارهایی باشد که در آن به ندرت می توان از طریق فناوری و ابزارهای دیگر بر آن فائق آمد.
اجرای این بررسی در هفت بخش تحقیقی زیر انجام شده است:
۱، جهانی شدن اقتصاد؛
۲، اختلاف­ها در سرشماری نفوس؛
۳، بازیگران جدید؛
۴، کم یابی در میان فراوانی؛
۵، امکان گسترش مقابله / خاورمیانه؛
۶، آیا نظام بین الملل خواهد توانست با چالش­ها مقابله کند؟
۷، مشارکت در قدرت در جهان چندقطبی؛
طبق روال گذشته، ما آینده جایگزین محتمل را که ممکن است از رویکردهایی که مورد بررسی قرار دادیم ناشی شود(۲)، توصیف خواهیم کرد. ما به ۱۵ تا ۲۰ سال آینده طوری نگاه می کنیم که گویی یکی از این نقطه­های تاریخی بزرگ است که در آن عوامل، متعدد هستند و ممکن است در کوران فعالیت­های پیوسته قرار داشته باشد.
چگونه چنین عواملی با یکدیگر تداخل پیدا می کنند و در مورد نتیجه، نقش رهبری چگونه سرنوشت ساز می شود؟
ما در فرآیند شکل دهی این سناریوها در مقایسه با بازیگران غیر از دولت­ها و در سطح همکاری جهانی، بر تردیدهای مهم درباره اهمیت نسبی دولت، امت متمرکز شدیم. در برخی سناریوها، دولت­ها تسلط بیش تری دارند و موتورهای محرکه جهانی را هدایت می کنند و تاثیرگذاران غیردولتی شامل جنبش­های دینی و سازمان­های غیردولتی و افرادی که دارای قدرت های ویژه ای هستند، نقش­های مهم تری را ایفا می کنند. در برخی از سناریوها، بازیگران از طریق مشارکت­ و پیوستن به یکی از طرف های بازی در گروه هایی رقابتی بر همدیگر اثر می گذارند. در سناریوهای دیگر شاهد بازیگران مستقل که به صورت جداگانه کار می کنند و دارای کنش­های متقابل بیش تر هستند و گهگاهی نیز یکی با دیگری به کشمکش می پردازد، بودیم.
در همه سناریوهایی که فهرست وار آوردیم، بر چالش­هایی که ممکن است در نتیجه انتقال جهانی و همیشگی پدیدار شوند، تاکید کردیم. این سناریوها، نمایان گر راه حل هایی جدید و مشکلات و یا تنگناهایی است که موجب شکل گیری انقلاب­هایی در صحنه جهانی خواهد شد، انقلاب­هایی که ما را به سمت جهان­هایی واقعاً متفاوت رهنمون می سازند. هیچ یک از این جهان­ها ضرورتاً قطعی و یا حتی محتمل هم نیستند، ولی همان گونه که درباره تردیدهای دیگر نیز صادق است، این جهان­ها می توانند تغییردهنده بازی باشند.
در خاورمیانه به سکولاریسمی که به شکل فزاینده آن را بخشی کامل کننده برای مدل غربی به شمار می آورند، به گونه ای نگریسته می شود که گویی در مکان مناسب خود قرار نگرفته است. در مقابل، احزاب اسلامی به شهرت و برجستگی دست یافته اند و می توانند اداره نظام­ها را بر عهده بگیرند. در حال حاضر در ترکیه نیز می توان روند رو به رشد اسلامی شدن و تاکید بیش تر بر رشد و نوسازی را مشاهده نمود.
فصل پنجم: رشد امکان مقابله: خاورمیانه / شمال آفریقا تغییر رویکردهای اقتصادی، ولی با خطر ناآرامی:
منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در سال ۲۰۲۵م، منطقه بسیار مهمی از نظر ژئوپولتیک باقی خواهد ماند و دلیل این ادعا، اهمیت نفت در اقتصاد جهانی و تهدید به بی ثباتی است. مسائل آینده منطقه به زودی بر محور چگونگی مدیریت درآمدهای نفتی توسط رهبران آن و بر تغییرات جمعیتی و نیز فشارها در جهت ایجاد تغییرات سیاسی و درگیری های منطقه ای خواهد چرخید.
در سناریوی مثبت که در آن رشد اقتصادی ریشه دار و بادوام به صورت فزاینده پیش می رود، رهبران منطقه، سرمایه­گذاری و اجرای سیاست­های اقتصادی، تربیتی و اجتماعی را برخواهند گزید و بر رشد و انتقال بیش تر به سمت اصلاحات سیاسی تشویق خواهند کرد، اصلاحاتی که به احزاب سیاسی میانه رو و شاید اسلامی برای حل درگیری های منطقه ای و اجرای توافقنامه­های امنیتی که به جلوگیری از بی ثباتی در آینده کمک می کند، صلاحیت کار اعطا می کند.
اما در سناریویی که بیش تر منفی نگر است، رهبران در آماده ساختن ملت­های خود که روز به روز بر شمار سهامدارانشان در اقتصاد جهانی افزوده می گردد، شکست می خورند و رژیم های استبدادی با چنگ و دندان قدرت خود را حفظ می کنند و سرکوبگری را افزایش می دهند و همچنین درگیری های حل ناشدنی منطقه ای با افزایش جمعیت و کمبود منابع، افزایش می یابد.
از جهت جمعیت، کشورهایی از خاورمیانه و شمال آفریقا به جمعیت کشورهای تایوان و کره جنوبی در قبل از دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی خواهند رسید و طی تقریباً ۱۵ سال آینده، تعداد افراد موثر در اقتصاد (از ۱۵ تا ۶۴ سال) در کشورهایی مثل مصر در مقایسه با هر کشور دیگری از تعداد وابستگان اقتصادی بیش تر خواهد شد. این اختلاف، فرصتی به این کشورها می دهد تا همزمان با به کار بستن سیاست­های اقتصادی و اجتماعی سالم، رشد اقتصادی خود را تقویت کنند و این مسئله به میزان زیادی بر شمال آفریقا و کشورهای حاشیه خلیج [فارس] منطبق است.
سرمایه گذاری های خارجی، بیش تر در داخل منطقه، به افزایش رشد اقتصاد کشورهای عربی و پیشرفت بخش خصوصی خواهد انجامید. احتمال دارد که پیدایش صنعت­های امیدبخش سبب افزایش میانگین فرصت های شغلی شود و منطقه را در مسیر پیشرفتی همچون پیشرفت در شرق آسیا قرار دهد.
به خاطر افزایش چند برابری امکان رشد و توسعه، دولت­های خاورمیانه و شمال آفریقا به زودی نیازمند بالا بردن سطح سازمان­های تربیتی خود خواهند شد تا بدین وسیله نیروی کاری را تربیت کنند که دارای مهارت­های فنی است و شهروندان را به سازگاری با کارهای بخش عمومی برای قبول کردن مطالبات و توسعه بخش خصوصی تشویق می کند. نظام های اقتصادی شرق آسیا به دلیل تلاش­های بی وقفه دولت­هایشان در جهت توسعه کیفی نیروی کار از راه آموزش همگانی و نیز توسعه صنایع آماده صادرات، شکوفا شد.
در مناطق دیگر، فرآیند ملحق شدن جوانان به نیروی کار همزمان با کاهش میانگین زاد و ولد و کاهش آمار قشر جوان، گشایشی در جهت دموکراسی به وجود آورد. جامعه شناسان به این نتیجه رسیده اند که با افزایش جمعیت مشترک در آینده یک نظام، حکومت­های استبدادی گذشته مانند کره شمالی و تایوان احساس کردند که با لیبرالیسم سیاسی روبه رو هستند، چنان که گروه کشورهای شمال آفریقا، الجزایر، لیبی، مراکش، مصر و تونس، چنین ارتباط جمعیتی، دموکراتیک را در سال ۲۰۲۵ درک خواهد کرد، ولی مشخص نیست که اگر چنین حکومت­های استبدادی، این فرصت­ها را غنیمت بشمارند و به سمت لیبرالیسم بروند چه خواهد شد؟
جهان اسلام با دو رویکرد!
علی رغم این که نمونه غربی که میان قدرت­های دینی و سکولار، تمایز قائل می شود همچنان شاید کم ترین تاثیرپذیری را در برابر سیاست­های اسلامی دارد، ولی تمرکز بیش تر بر اقتصاد و مهم­تر از آن بر مشارکت بیش تر زن در چرخه کار، اشکال جدیدی را از اسلام مترقی به نمایش خواهد گذاشت. این بدان معنا نیست که تندروی از بین خواهد رفت، بلکه در این صورت افراطی­ها از دشواری تغییر نقش زن و نقش جایگزین خانواده­ها استفاده خواهند کرد. ولی با گذشت زمان و افول ثبات دینی و سیاسی و تکیه بر سکولاریسم در جنوب اروپا، شکل مدرن اسلام با فرارسیدن سال ۲۰۲۵ نمایان خواهد شد.
همان گونه که با فرا رسیدن سال ۲۰۲۵، کانال­های ارتباط سیاسی با اسلام گرایان و تداوم هویت جهانی اسلامی پس از جنگ سرد و تلاش­های کشورها برای مقابله با جریان­های اسلامی، سبب تقویت حاکمیت اسلام بر سیاست و جامعه در خاورمیانه خواهد شد. در نتیجه، این احتمال وجود دارد که فشارها در جهت تکثرگرایی سیاسی بیش تر، منجر به دستیابی احزاب سیاسی اسلامی به نقش­های بالاتر شود و در چگونگی تاثیر متقابل اسلام و سیاست و تاثیر هر یک بر دیگری در کنار یک وضعیت مشخص از ناآرامی سیاسی و اجتماعی، بازنگری صورت گیرد.
حتی با وجود امکان آزادسازی برخی کشورها و شکست کشورهای دیگر، قشر جوان و تقابل ریشه ای و امکانات اقتصادی محدود سبب می شود که کشورهایی چون فلسطین، افغانستان، پاکستان و دیگران در معرض خطر ناگهانی قرار گیرند. کما این که کشیده شدن دامنه این آشفتگی اوضاع به کشورهای دیگر باعث می شود امکان انتقالش به هر جای دیگر نیز افزایش یابد که این امر، شکوفایی و پایداری سیاسی را در معرض خطر قرار می دهد. موفقیت تلاش هایی که در جهت مدیریت و حل درگیری­های منطقه ای صورت می گیرد و توسعه مناطقی که به ثبات منطقه کمک می کند، عامل تعیین کننده اصلی میزان قدرت کشورها در توسعه ساختارهای اقتصادی خود و تلاش برای توسعه سیاسی خواهد بود.
از جهت ایدئولوژیک و سیاسی، دستیابی به راه حلی برای درگیری سوریه و فلسطین با «اسرائیل» از طریق نهادهای سکولار و اسلامی ممکن­تر می شود و استدلال سنتی دارا بودن ارتشی نیرومندتر و سرکوب آزادی­ها را تضعیف و به پایان دادن تنش­های مذهبی و نژادی در منطقه کمک می کند.
همان گونه که ایران در تلاش است تا نفوذ منطقه ای خود را چه خوب و چه بد افزایش دهد. بدون شک نظام سرسخت ایران و هویت ملی گرای آن و دشمنی این کشور با ایالات متحده، هر فرآیندی که دولت­های جدا شده را به دولت هم پیمان تبدیل کند به فرآیندی خطرناک بدل خواهد کرد. با وجود اهداف ایران برای رهبری منطقه ـ از جمله بلندپروازی های هسته­ای آن، بعید است که بتواند به آن برسد، زیرا دشوار می نماید که گرایش های منطقه ای بتواند فشارهای خارجی و داخلی برای انجام اصلاحات را نادیده بگیرد. برای مثال، برداشت ایران از منافع مشترک با غرب در عراق و افغانستان و پیشرفت مداوم روند صلح عربی ـ اسرائیلی که پیمان ایران با سوریه را تضعیف می کند و هم پیمانان فرعی ایران را مهار و یا به حاشیه می راند، انگیزه های امنیتی پیدا می کند و ایران فشارهایی برای تغییر نقش خود در منطقه احساس می کند. اجماع سیاسی در داخل ایران بر سر توسعه امکانات اقتصادی به صورتی که بیش ترین همراهی را با خشم مستمر مردم از فساد و سو مدیریت اقتصادی و کاهش درآمدها در حوزه انرژی داشته باشد، فشار مضاعفی را بر این کشور برای تغییر سیاست­های خصومت طلبانه خود به سمت چپ ایجاد می کند و به عنوان مشوقی برای ایران در جهت سازگار ساختن تدریجی سیاست­های خود با چشم اندازها به خاطر کاهش تحریم های آمریکایی و بین المللی خواهد بود.

فصل نخست: رخدادهای بهار عربی

۱. اسنادی پیرامون ریشه اصطلاح «بهار عربی»

سند شماره ۱
*موضوع سند: گزارش چهارم توسعه انسانی سازمان ملل از سال ۲۰۰۵م. به مسئله بهار عربی اشاره می کند و برنامه ای برای اصلاحات سیاسی عربی ترسیم می نماید.
*عنوان سند: گزارش چهارم توسعه انسانی سال ۲۰۰۵.
*منبع سند: تارنمای سازمان ملل متحد/ UNDP.
*آدرس سند:
http://www.undp.org/content/ahdr/ar/home/resources/regional, ahdr/freedom/ahdr, 2004/
* محل انتشار و تاریخ آن: نیویورک، ۲۰۰۵.

متن سند
بهار اصلاحات عربی هنوز شکوفا نشده است و بسیاری از ناظران، برخی از تغییراتی که واکنش های اجتماعی و سیاسی در کشورهای عربی را شکل داد، تحسین و از آن استقبال کردند و بعد از پایان کار، اقدام به تهیه گزارش توسعه انسانی کشورهای عربی در سال ۲۰۰۴ نمودند و آن را مقدمه مهمی در جنبش اصلاحات عربی برشمردند و به آن توصیف رمانتیک «بهار عربی» دادند، اما از زاویه و نگرش آزادی و حکومت داری شایسته که گزارش پیشین توسعه انسانی کشورهای عربی بدان ختم شد، دشوار است این گونه برآورد کنیم که آنچه از رخدادها در عرصه کشورهای عربی در دوره پایان تهیه گزارش توسعه انسانی منطقه عربی سال ۲۰۰۴ به وقوع پیوست به مرحله اصلاحات گسترده و ژرفی که گزارش از آن دم زده است ارتقا یابد، بلکه اگر آنچه که اتفاق افتاده را مقدمات محکم برای روندی بدانیم که منجر به اصلاحات گسترده و بنیادین خواهد شد، به نوعی واقعیت را کنار گذاشته و نادیده گرفته ایم.
علی رغم افزایش اعتراضات علیه حکومت و بالا گرفتن مطالبات برای اصلاحات بنیادین از سوی دولت های عربی در کشورهای مختلف، هنوز ابرهای پاییز عربی پراکنده نشده اند.
بخش اول گزارش چهارم توسعه انسانی (۲۰۰۵) یک ارزیابی را در سطح ملی، منطقه ای و جهانی ارائه می کند که گروه تهیه کننده گزارش معتقد است تاثیر به سزایی در کلیت سیر توسعه انسانی در کشورهای عربی از زمان تهیه و انتشار گزارش سوم این مجموعه دارد.
رصد رویدادها در گزارش سوم در نیمه سال ۲۰۰۴ متوقف شد و بر این اساس، رصد اتفاقات در اینجا از آن تاریخ آغاز می شود و تا پایان ژانویه ۲۰۰۶ ادامه می یابد.
در این بخش، تمرکز روی مسئله ای است که در حال حاضر بیش ترین پافشاری و اصرار در کشورهای عربی بر روی آن است و گزارش سوم توسعه انسانی کشورهای عربی نیز بدان توجه دارد و این مسئله، اصلاحات در جهان عرب است.
گزارش های پی درپی توسعه انسانی کشورهای عربی، جنجال های زیادی درباره اصلاحات در منطقه عربی به پا کرد و سطح هشیاری ها را عمیق تر کرد، به نحوی که دیگر کسی در ساختار حکومت یا خارج از آن بر سر ضروری بودن این اصلاحات مجادله نمی کرد، بلکه مجادله به حوزه چیستی اصلاحات مطلوب انتقال یافت و خود نظام های حاکم و برخی دولت های خارجی، طرح هایی برای اصلاحات ارائه کردند، اگر چه که این طرح ها در هدف و مضمون با یکدیگر در تضاد بودند.
از سوی دیگر، گروه های خواستار تغییر در کشورهای مختلف عربی از سطح فرمالیته و نمایشی فراتر رفتند و به باطن و عمق مشکلاتی که کشورهای عربی از آن رنج می برند از جمله استیلای سیاسی و نادیده گرفتن مردم و فقدان مولفه های حکمرانی شایسته رسیدند و به مطالبات خود برای اصلاحات راستین شدت بخشیدند.
از آنجایی که افق های دوردست توسعه انسانی و فرصت های عملی شدن آن در کشورهای عربی، ارتباط مستحکمی با انجام اصلاحاتی دارد که پایه گذار حکومتی بی نقص بر پایه احترام به حقوق بشر و تضمین آزادی هاست ، ما این فصل را با رصد فعالیت های دو عامل موثر در حوزه منطقه عربی آغاز می کنیم که عبارتند از نیروهای جامعه مدنی و حکومت های عربی و هدف ما از این کار، ارزیابی تاثیر جنب وجوش های آنان بر روند تغییر است. سپس به بررسی تاثیر تغییرات در فضای منطقه و جهان بر روی فرصت­های تحقق توسعه انسانی در کشورهای عربی می پردازیم.
در انتها نیز به رصد برخی تحولات مثبتی که در حوزه خیزش زنان و پایبندی به حقوق و آزادی ها و پایه گذاری اصول جامعه آگاه رخ داده است، اشاره خواهیم نمود.
اصلاحات سیاسی گسترده و ریشه ای که به برپایی یک جامعه آزاد و حکومت صالح می انجامد، تنها راه برپایی جامعه آزاد به معنای فراگیر و هم سنخ با توسعه انسانی است.
شرط لازم برای شروع این فرآیند و تضمین موفقیت آن، احترام کامل و قاطع به آزادی های کلیدی و اساسی است، یعنی آزادی بیان، عقیده و تشکیلات جامعه مدنی در معنای فراگیر آن که بر اساس تعریف های معمول شامل جامعه سیاسی و جامعه مدنی می شود.
شرط دوم برای سودمندی اصلاحات این است که مشارکت، جوهره و اساس فرآیند دموکراتیک است. بدین معنا که این روند سیاسی همه گروه های اجتماعی به ویژه آن هایی که پایگاه مردمی قدرتمندی دارند را در بر بگیرد. لذا حذف هر یک از این گروه ها به لحاظ مبانی، کاملاً با اصول دموکراتیک در تضاد است.
همچنین تجربه منطقه عربی ثابت کرده است که کنار گذاشتن هر یک از گروه های اجتماعی مهم، نوعی استقبال از ویرانی های جنگ داخلی است و هیچ کس نمی خواهد که زیر بار این جنگ برود.
شرط سوم این است که مشارکت در فرآیند اصلاحات منوط به پایبندی تمامی طرف های ذی نفع به اصول آزادی و حقوق بشر است و این امر اقتضا می کند که ساختارهای قانونی و تشکیلاتی اصلاحات و جامعه آزاد و در نهایت حکومت شایسته را تضمین کند و هیچ یک از گروه های غالب اگرچه که به واسطه روش های دموکراتیک انتخاب شده باشند، دیگر نیروهای جامعه را در قبضه قدرت خود نگیرند که این امر با اصول آزادی و حکومت مطلوب در تناقض است.
شاید تفکیک موضع گیری ها از این شروط سه گانه، مهم ترین چیزی است که از سویی اصلاح طلبان عرب و از سوی دیگر نظام های عربی و اقدامات اصلاح طلبانه بیرونی را از هم متمایز می سازد. این مسائل به صورت ویژه درباره افزایش نقش جریان های اسلامی در عرصه سیاسی کشورهای عربی مطرح می شود.
تاسف بار است که گاهی به این مسائل با یک ساده انگاری که زیانبار است، پرداخته می شود. اولین چیزی که باید در این راستا مورد ملاحظه قرار داد، این است که هر نیروی سیاسی در منطقه عربی که عنوان «اسلامی» را یدک می کشد نباید این نکته را نادیده بگیرد که دین، مخصوصاً دین اسلام، عنصر محوری بافت فرهنگی و روحی مردمان عرب است. هر نیرویی که در کشورهای عربی در سیاست نقش داشت و این درس را نگرفت، حتی اگر در یک برهه موفقیت هایی را نیز کسب کرده بود، به حاشیه سیاست یا بدتر از آن رانده شد.
در اینجا مفید می دانم که یکی از مهم ترین خروجی­های گزارش چهارم توسعه انسانی را درباره حکومت و آزادی بیان نمایم و آن این است که هیچ تعارض بنیادینی میان برپایی جامعه آزاد و حکومت شایسته و اهداف دین اسلام وجود ندارد، اما برپایی چنین جامعه ای در کشورهای عربی نیازمند گشودن باب اجتهاد فقهی برای بنا نهادن اصول همخوانی میان آزادی در معنای گسترده آن شامل آزادی کشور و شهروند و میان اهداف کلی شریعت اسلام است. هدف از این اجتهاد نیز عبور از بسیاری از تفاسیر فقهی است که در دوره های انحطاط، تحکیم بخش استیلا و استبداد شدند.
سند شماره ۲
*موضوع سند: اولین کاربرد اصطلاح «بهار عربی» در تاریخ اسناد آمریکا در سال ۲۰۰۵ بوده است.
*عنوان سند: آمریکا نتایج گزارش سازمان ملل درباره توسعه انسانی در جهان عرب را تایید می کند.
*منبع سند: تارنمای وزارت امور خارجه آمریکا در اینترنت.
*آدرس سند:
http://iipdigital.usembassy.gov/st/arabic/texttrans/200520/04/05042513352bsibhew0.7747003.html#axzz2iAsgTrwx
* محل انتشار و تاریخ آن: ۲۵ آوریل ۲۰۰۵/ واشنگتن.

متن سند
از افضل خان، گزارش گر ویژه نشریه واشنگتن:

«آمریکا نتایج گزارش سازمان ملل را که خواستار اجرایی کردن اصلاحات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی گسترده در جهان عربی است، تایید کرد».

اولین بار گزارش در ۵ آوریل ۲۰۰۵ در اَمان، پایتخت اردن و سپس در ۲۱ آوریل در خلال برگزاری نشستی در موسسه مطالعات صلح بین الملل «کارنگی» در واشنگتن منتشر شد.
گزارش توسط یک گروه مستقل از پژوهشگران و فرهیختگان عرب در قالب برنامه توسعه سازمان ملل و صندوق توسعه اقتصادی و اجتماعی عربی و برنامه خلیج [فارس] وابسته به سازمان توسعه بین المللی سازمان ملل تهیه شده است.
جی اسکات کارپنتر، دستیار معاون وزیر امور خارجه در امور خاورمیانه که یکی از سخنرانان این نشست بود گفت: این گزارش، مشوق خوبی برای بحث و بررسی­ها و سیاست گذاری هایی است که نهایتاً به رودررویی و پاسخ مثبت به نیازهای ملت های منطقه خواهد انجامید.
کارپنتر افزود:

«بعد از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، «برنامه بازنگری دقیق در سیاست هایی که از مدت ها پیش درباره منطقه در پیش می گیریم، به برنامه های درازمدت دولت بوش اضافه شد». در خلال این امر «به شکل مستقل به نتایجی بسیار مشابه با آنچه در گزارش بود دست یافتیم».

وی اظهارات بوش در ماه نوامبر ۲۰۰۳ در طی یک سخنرانی در موسسه ملی دموکراسی را تکرار کرد و گفت: مدت هاست که خاورمیانه مکانی بوده که آزادی در آن شکوفا نشده است و به همین دلیل این منطقه، به شکل مکانی راکد و ناراضی و خشونت آماده صدور به خارج خواهد ماند.
در مدتی که به طرح پرسش و پاسخ­ها اختصاص داده شد، کارپنتر تصریح داشت که از زمان تکمیل تحقیقات گزارش در ژوئیه ۲۰۰۴، برخی جنبش­های اصلاح طلب در خاورمیانه مانند انتخابات موفقی که اخیراً در عراق و مناطق فلسطینی برگزار شد و نیز انتخابات شهرداری در عربستان، جنبش مخالف اشغالگری سوریه در لبنان و قوانین جدید مربوط به خانواده و وضعیت اشخاص در مراکش، مد نظر قرار نگرفته است. ولی کارپنتر سخنرانی خود را با این کلام به پایان رساند که باید در برابر این بهار عربی هوشیار و محتاط باشیم، چرا که هنوز از مرحله شروع عبور نکرده است.
سند شماره ۳
*موضوع سند: مناظره های فعالان و روشنفکران عرب در سال ۲۰۰۵، فرصت­های بهار عربی را در دوره جورج بوش مورد گفت وگو قرار می دهد.
*عنوان سند: بهار عربی برای دموکراسی، سراب یا حقیقت؟
*منبع سند: تارنمای خبری سوئیس/ محمد ماضی، واشنگتن.
*آدرس سند:
http://www.swissinfo.ch/ara/detail/content.html?cid=4473978
* محل انتشار و تاریخ آن: ۲۵ آوریل ۲۰۰۵.

متن سند
این روزها در خیابان­ها و شبکه­های ماهواره­ای و در میان نخبگان عرب بحث و جدل درباره ابعاد جنبش­ها و تصمیمات و نشانه­هایی که برخی کشورهای منطقه شاهد آن هستند ادامه دارد، در حالی که برخی معتقدند: این مسئله چیزی بیش از تلاش­هایی نومیدانه از سوی تعدادی از نظام ها برای جلوگیری از وارد آمدن فشارهای خارجی بر خود نیست، عده ای دیگر معتقدند که بهار دموکراسی واقعاً فرا رسیده است.
«بهار عربی برای دموکراسی»، سراب یا حقیقت؟ این سوالی است که پایگاه «سوییس اینفو» از دکتر سعدالدین ابراهیم، مدیر مرکز مطالعات توسعه ابن خلدون در قاهره و استاد جامعه شناسی سیاسی در دانشگاه آمریکا در قاهره، پرسید. وی در پاسخ به این سوال، ابتدا تاکید کرد که ایالات متحده متوجه این مسئله است که مصر در طی دو قرن گذشته در راس تحولات بزرگ منطقه در حوزه تمدن و فرهنگ قرار داشته است و ایجاد تغییرات مثبت یا منفی در منطقه را مشخص و تعیین می کند و به همین خاطر آغاز تحول دموکراتیک در مصر ممکن است به نام آنچه اکنون به عنوان بهار دموکراسی در جهان عرب شناخته می شود، تطبیق داده شود، آن هم بعد از آن که دانشمندان علم سیاست و جامعه شناسان سیاسی در آمریکا تعبیری جدید به کار بردند که وضعیت دشوار و سخت ایجاد تغییر در جهان عرب را توصیف می کند و آن تعبیر «استثنا بودن جهان عرب» از تمامی قواعد و اصولی است که بر دیگر نقاط جهان مطابقت دارد.
وی اظهار داشت که اگرچه نمی توان به طور قاطع به این سوال که بهار دموکراتیک عربی، سراب است یا واقعیت، پاسخ داد، اما مطمئناً آنچه رخ می دهد، سراب نیست. دکتر سعدالدین ابراهیم در بیان دلیل این ادعای خود می گوید که تظاهرات موسوم به انقلاب برنج در لبنان، گروه­های انبوهی از جوانان طبقه متوسط مرفه را که در لهو و لعب غوطه ور بودند و به امور همگانی اعتنایی نمی ورزیدند با خود همراه کرد و آنان به سرعت برخواسته تغییر پافشاری کردند و اعلام کردند که تا استقلال لبنان و خارج شدن نیروهای سوری از این کشور از اعتراض باز نخواهند ایستاد.
امید به یک بهار راستین برای دموکراسی
دکتر سعدالدین ابراهیم شواهدی از روشنایی نور امید به این که این تغییرات سراب نیستند ارائه کرده که عبارتند از:

نخست: شکسته شدن سد ترس در برابر سرکوبی نظام سلطه به مرور زمان که شاخصی برای آغاز پایان کار نظام­های استبدادی و بیدادگر است.

دوم: شیوع پدیده ناآرامی و اعتراضات از سطح خودجوش مردمی به سطح حرفه ای، همچون اعتراض قاضیان در مصر به استفاده ابزاری از آنان به عنوان پوششی برای نمایش مضحک نظارت فرمالیته بر انتخابات، در حالی که مقامات تلاش بسیاری برای تقلب در انتخابات داشتند و همچنین اعتراض اساتید دانشگاهی مصر به دخالت دستگاه­های امنیتی در حوزه دانشگاهی مصر و بلکه دخالت در فعالیت های مطالعاتی و پژوهشی آن ها.

سوم: اگر چه بهار دموکراسی در مصر و جهان عرب به طور کامل به ثمر نرسیده است، اما زمستان طولانی و سرد و سوزان استبداد و نظام­های دیکتاتوری (توتالیتر) به پایان راه خود نزدیک شده اند.
شکست در برخی سطوح
پایگاه سوییس اینفو به سراغ دکتر رشدی سعید، زمین شناس مصری ـ آمریکایی و عضو سابق پارلمان الشعب مصر در دوره ریاست جمهوری جمال عبدالناصر رفته و از وی درباره تاثیر ناآرامی مردم مصر در مسئله شکل دادن نیروی انگیزشی لازم برای بهار راستین دموکراسی در جهان عرب می پرسد. او در پاسخ می گوید که احساس می کند در مصر، درکی همگانی نسبت به این که نظام در بحرانی حقیقی به سر می برد و این که حزب ملی حاکم در طول ربع قرن گذشته نتوانسته است رفاه یا زندگی شایسته ای برای شهروندان مصری فراهم کند، وجود دارد، به گونه ای که نظام در تمامی سطوح شکست خورده است.
دکتر رشدی سعید در پایان سخنانش به طور خلاصه می گوید: این که نظام سیاسی حاکم مصر توانست اصلاحاتی صوری انجام دهد و ساختار قدرت را حفظ کند، در آینده روی فرصت­های طلوع و ظهور بهار دموکراتیک عربی تاثیر منفی زیادی خواهد گذاشت.
سند شماره ۴
*موضوع سند: اولین مقاله آمریکایی بعد از گذشت چند روز از انقلاب تونس منتشر شد که در آن اصطلاح «بهار عربی» را نوید داد.
*عنوان سند: بهار عربی اوباما؟ (Obama's Arab Spring)
*منبع سند: تارنمای مجله فارن پالیسی
*نویسنده مقاله: مارک لینچ
*آدرس سند:
http://lynch.foreignpolicy.com/posts/201106/01//obamas، arab، spring
*محل انتشار و تاریخ آن: واشنگتن، ۵ ژانویه ۲۰۱۱

متن سند
بهار عربی اوباما؟ ـ نوشته شده توسط مارک لینچ ـ پنجشنبه، ۶ ژانویه ۲۰۱۱، ساعت ۱۳:۴۴
دیروز در یادداشتی متذکر گسترش اعتراضات و برخوردهای به ظاهر غیرمرتبط به همدیگر در مجموعه مختلفی از کشورهای عربی مانند تونس، اردن، کویت و مصر شدم. شب گذشته تا حدودی در پاسخ به بالا رفتن قیمت ابتدایی ترین مواد غذایی و در نگاهی عمیق تر به همان دلایل ترکیبی نا امیدی از اقتصاد و خشم از مشاهده فساد و بسته بودن نظام سیاسی، دامنه اعتراضات به الجزیره نیز کشیده شد. شواهدی مبنی بر این که مردم الجزایر به دقت وقایع تونس را از طریق شبکه اینترنتی الجزیره زیر نظر دارند، وجود دارد. در جریان اعتراضات در لبنان در سال ۲۰۰۵، به وسیله صحنه­های تلویزیون­های ماهواره ای توجهات همگانی جلب شد و بسیاری از مردم به صحنه آمدند و بسیجی عمومی در منطقه به وجود آمد و عده ای نیز به شکل گیری نقطه عطفی در شکستن یخ حکومت­های مطلقه عربی امیدوار شدند. آیا ما شاهد آغاز آنچه دولت اوباما در سال ۲۰۰۵ و در قضیه اعتراضات لبنان «بهار عربی» نامید، هستیم؟ آیا رسانه های اجتماعی در این زمان بازیگر نقش الجزیره هستند؟ آیا نتیجه چیزی متفاوت از آن خواهد بود؟

۴. انقلاب تونس در ۲۸/ ۱۲ /۲۰۱۰

سند شماره ۱
*موضوع سند: جزئیاتی ناشناخته از انقلاب تونس از زبان یکی از برجسته ترین فعالان تظاهرات که شروع بهار عربی و سرنگونی نظام بن علی را در تاریخ ثبت کرد.
*عنوان سند: آیا سلیمان الرویسی، مردی که انقلاب تونس را کلید زد را می شناسید؟
*منبع سند: تارنمای شبکه فرانس ۲۴ / گفت وگوی جولیان بان و ساره فریره.
*ترجمه سند: همان تارنما.
*آدرس سند:
http://observers.france۲۴.com/ar/content/۲۰۱۱۱۱۰۲
*محل انتشار و تاریخ آن: تونس، ۱۶/ ۱۲/ ۲۰۱۱.

متن سند
به مناسبت سالگرد جرقه انقلاب تونس، ما دیدار ویژه ای را بازپخش خواهیم کرد که گروهی از ناظران در تونس با یکی از افراد در صف اول مبارزان تونسی صورت داده اند. مبارزانی که از به خاموشی گراییدن آتشی که محمد بو عزیزی آن را شعله ور ساخته بود، جلوگیری کردند و کسانی که نقشی سرنوشت ساز در رهبری اعتراضات براندازنده حکومت بن علی در طول چهار هفته داشتند.
رسانه ها روی وبلاگ نویسان جوان و کاربران توییتر در پایتخت تونس که در انقلاب حاضر بودند متمرکز شده اند، اما در حقیقت انقلاب با گروهی از میانسالان کارکشته آغاز شد که به طور مخفیانه در شهر سیدی بو زید فعالیت می کردند. یکی از این فعالان گمنام به ماه هایی که گذشت و چهره تونس و جهان عرب را دگرگون کرد، مربوط می شود. عوامل بسیاری دست به دست هم داده تا وی احساس کند که انقلاب را از او دزدیده اند.
شش ماه قبل از انقلاب تونس با سلیمان الرویسی ملاقات کردیم و در آن هنگام ما را از تحرکات کشاورزان در منطقه سیدی بو زید که به برنامه مصادره املاک اعتراض داشتند، مطلع ساخت.
در آن هنگام آن مسئله در رسانه های دولتی ناشناخته بود، چرا که به نظر می رسید تاثیر آن فراتر از یک رویداد داخلی نیست و با وجود این معلوم شد که انقلاب تونس از درون این منطقه و این جنبش اعتراضی پا به عرصه وجود نهاد.
در ۱۷ دسامبر زمانی که محمد بو عزیزی خود را در مقابل فرمانداری سیدی بو زید به آتش کشید، آن گروه کوچک از اصناف که چند ماه پیش به کمک کشاورزان آمده بودند، بحران سازان بعدی برای حکومت شدند.
سلیمان الرویسی، یکی از افراد این صنف بود که آتش را شعله ور ساخت، مردی که در پنجاه سالگی خود چهره ای بشاش دارد و هیچ نشانی از یک مرد تونسی کارآزموده که در رسانه ها مطرح شد در او وجود ندارد. با گذر زمان می توانیم، نقش سرنوشت ساز او در این انقلاب که چهره جهان را دگرگون کرد را تصدیق کنیم.
پرسش اول ما درباره خودسوزی محمد بو عزیزی در سیدی بو زید بود. تا مدت ها رسانه ها این کار ترسناک را به آتشی تشبیه کرده اند که منطقه و سپس کشور را شعله ور کرد و روایتی که در آغاز انقلاب مشهور بود این است که یکی از نیروهای زن پلیس سیلی بر گوش بوعزیزی نواخت و این که این سیلی و اهانت های پی درپی که به او می شد سبب شدند که روان این فروشنده دوره گرد جوان به درد آید و دست به خودسوزی بزند، ولی در آوریل گذشته و بعد از گذشت چهارماه در زندان، حکم تبرئه این پلیس با نام فادیه حمدی که سیلی به بوعزیزی زد، صادر شد. از سلیمان پرسیدیم که آیا از آنچه برای این پلیس اتفاق افتاده پشیمان است که مشخص شد او بدان ددمنشی که توصیفش می کنند، نیست.
الرویسی تصریح داشت: هرگز قصد نداریم مسئولیت مرگ محمد بو عزیزی را بر گردن فادیه حمدی بیندازیم، زیرا او نیز چون چاره ای جز پیروی از دستورات نداشته، تا حدودی قربانی این نظام است. نباید فراموش کنیم که کارکنان نظام سابق از چنین سخت گیری هایی در امان نبودند. بر اساس اطلاعاتی که از شاهدان عینی به دستمان رسیده است، در واقع جر و بحثی میان محمد بو عزیزی و فادیه حمدی اتفاق می افتد، ولی به هیچ وجه او را نمی زند. گمان می کنم آنچه در این حادثه اتفاق افتاد اهمیت کمی دارد و نکته مهم تر، احساس سرکوبی است که بوعزیزی را به سمت ارتکاب چنین عملی کشاند.
در ۱۵ ژوئیه ۲۰۱۰ با محمد بو عزیزی در جنبش کشاورزان «الرقاب» در حاشیه سیدی بو زید دیدار کردم.
صالح بوعزیزی، دایی محمد، از کشاورزانی بود که زمینشان را مصادره کرده بودند و این داستان ارتباط مستقیمی با خودسوزی بوعزیزی دارد. چون وی از سال ۲۰۰۶ با دایی خود در شهر «الرقاب» کار می کرد و بعد از مصادره زمین مجبور شد با خانواده اش به سیدی بو زید برود. محمد را به خوبی می شناسم. جوانی شجاع و با جرات بود. بعضی تصور کرده اند که او دائم الخمر و تنگدست بوده و این نادرست است. این شایعه ها را مخالفان انقلابی ها و طرفداران فادیه حمدی که با هر وسیله ای سعی در تبرئه او داشتند، منتشر کردند. برخی از آن ها نیز گفته اند که او در سلامت کامل عقل بوده تا این عمل او را برخاسته از ناامیدی قلمداد کنند. به نظر من ایده خودسوزی مورد نظر او نبوده، چرا که محمد ماده آتش زننده را به روی خود ریخت تا تهدید کند که اگر رئیس امنیت را نبیند خود را خواهد سوزاند و پیوسته تهدید می کرد و فندکی که روشنش کرده بود در دست داشت. این روایت شخصی من از ماجراست و گمان می کنم محمد بو عزیزی تهدید به خودسوزی می کرد ولی در حقیقت نمی خواست این کار را انجام دهد.
سپس از سلیمان پرسیدیم که آیا او و اعضای سندیکای کشاورزان سیدی بو زید به عمد مسئله بوعزیزی را بزرگ نمایی کردند و این که چگونه توانستند این اتفاق جزئی را به شعله آتشی برای انقلاب بدل سازند؟
وی گفت: همه این شرایط به وجود آمدند تا انقلاب در سیدی بو زید در طی دو سال شکل بگیرد و طی چند هفته قبل از ۱۷ دسامبر (تاریخ خودسوزی بوعزیزی) تحرکات و فعالیت هایی به صورت هفتگی آغاز شد که من با دوستان فعال خود در این فعالیت ها شرکت داشتم. برای مثال در ژوئیه ۲۰۱۰، کارگرانی از مکناسی (شهری در منطقه سیدی بو زید) دست به اعتصاب زدند. آن ها کارگرانی بودند که یکی از افراد خانواده طرابلسی (داماد بن علی، رئیس جمهور سابق) بدون این که دستمزدی به آنان بدهد از کار اخراجشان کرده بود، اما بدون شک، تحرک سرنوشت ساز مربوط به حرکت کشاورزان «الرقاب» بود. من معتقدم که ۱۵ ژوئیه تاریخ واقعی شروع انقلاب تونس است و در هر صورت باید به خوبی بفهمیم که انقلاب به هیچ وجه به صورت اتفاقی شعله ور نشد.
محمد بو عزیزی اولین فردی نیست که در منطقه خودسوزی می کند. ولی فعالان از این کار او برای کلید زدن انقلاب استفاده کردند، چرا که مفهومی نمادین داشت. او خود را در مقابل فرمانداری سیدی بو زید سوزاند و وضعیت او به مسئله کشاورزان «رقاب» پیوند عمیقی خورده بود و این کار او چکیده ای بود از هر آنچه از ستم ها که بر بسیاری از امثال بو عزیزی، رفته بود.
ما از سال ها پیش شروع به فعالیت کرده ایم و از حوادث گذشته بسیار بهره بردیم. مثلاً از وبلاگ نویسان ایرانی در سال ۲۰۰۷ آموختیم که اینترنت وسیله خوبی برای بسیج کردن شهروندان است. همچنین از اتفاقات انبار معدنی در قفصه در سال ۲۰۰۸ (زمانی که کارگران بیکار، فساد موجود را محکوم کردند و به شرایط زندگی خود اعتراض کردند و این حرکت با سرکوب خشونت باری مواجه شد) بهره گرفتیم و حد و مرزهای داخلی که جنبش ما را سرکوب کرد را آزمودیم. علاوه بر آن، برخوردهایی که ساکنان بن قردان و ذهبیه با نیروهای پلیس در اوت ۲۰۱۰ داشتند به ما یاد داد که چگونه با پلیس روبه رو شویم. همان گونه که فهمیدیم که باید در جهان خارج و واقع و همچنین در فیسبوک و توییتر مبارزه کنیم، بدون این که از رابطه و پیوند با رسانه ها غافل شویم. با نگاهی به همه این ها، در ۲۴ دسامبر ۲۰۱۰ در شابه (شهر کوچکی در شمال سیدی بو زید) در پایگاه حزب دموکرات اصلاح طلب با فعالان سیاسی و اعضای سندیکاهای مختلف گرد آمدیم. این گردهمایی روز بعد از درگذشت محمد معماری در «منزل بوزیان» (از توابع منطقه سیدی بو زید) که اولین قربانی انقلاب بود، صورت گرفت و تصمیم گرفتیم که نگذاریم خون او پایمال شود و راه را تا پایان طی کنیم.
از سلیمان درباره فعالانی که از اتفاقی که برای بوعزیزی افتاد برای شروع انقلاب استفاده کردند، پرسیدیم که چه کسانی و چند نفر هستند؟
وی اظهار داشت: وقتی از فعالان سیاسی و صنفی که آتش این جنبش را شعله ور کردند صحبت می کنم، منظورم گروهی است که بیش تر از ۵۰ نفر نیستند، ولی توانایی بسیاری در شکل دهی جنبش دارند. ما تا حدودی اعتبار در نزد اهالی منطقه به دست آورده بودیم و هنگامی که ندای جنبش مبارزه طلبانه سر دادیم، حرف ما از قبل شنیده شده بود. داخل این گروه ۵۰ نفره، طبیعتاً رهبرانی کارکشته که من هم یکی از آنان بودم، وجود داشت. درباره راه واقعی مدیریت انقلاب حرف های بسیاری می توان زد، مانند راهی که به کمک آن توانستیم دامنه فعالیتمان را گسترش دهیم و به سیدی بو زید اکتفا نکنیم. جوانان را آموزش دادیم و به آنان گفتیم که شب ها فعالیت کنند. ولی ما الآن نمی توانیم همه چیز را فاش کنیم، چون نیروهای ضدانقلاب هنوز هم هستند و باید راه احتیاط را در پیش گرفت. هنوز هم که هنوز است، وزارت کشور تن به اصلاحات نداده است و هنوز هم شکارچیان آزاد هستند. شاید مردم نام ما را ندانند ولی نیروی پلیس ما را خوب می شناسند.
نظر سلیمان را پیرامون پوشش رسانه ای قهرمانان تونس و وبلاگ نویسان و فعالان در پایتخت که رسانه ها آن ها را به اوج قله رسانیدند، جویا شدیم.
الرویسی در پاسخ گفت: عده ای از مردم دامنه تاثیرگذاری ما را درک نمی کنند. روز بعد از فرار بن علی، خود من نامه ها و تماس های تلفنی از مصری ها دریافت کردم که می خواستند به آنان درباره قیام علیه حسنی مبارک مشورت بدهم. ولی این همان بازی سیاسی است. در داخل همانند آنچه در خارج می گذرد، کسانی هستند که چهره های برجسته انقلاب هستند و آن را به رسانه ها می شناسانند. به نظر من صرف زنده نگه داشتن ۱۴ ژانویه (تاریخ فرار بن علی) به عنوان تاریخی برای انقلاب به جای ۱۷ دسامبر که تاریخ شروع آن است، مغالطه ای رسانه ای است. من در صدد محکوم کردن کسانی که بر صفحات تلویزیون مشارکتشان در انقلاب را به رخ می کشند، نیستم، ولی آنچه این ها به انقلاب دادند، سرنوشت ساز نبود. این کار چیزی جز به حاشیه راندن کسانی که انقلاب را شکل دادند، نیست. ما فعالان سیدی بو زید همچون منطقه ای که در آن ساکن هستیم، همچنان در حاشیه هستیم. رسانه ها بعد از ۱۴ ژانویه تلاشی برای دیدار با ما نکردند، ولی من به شخصه زیاده خواهی سیاسی یا رسانه ای ندارم و همه دغدغه ام به ثمر رسیدن اهداف انقلاب است.
سلیمان معتقد است که انقلاب تونس هنوز به موفقیت نرسیده است و اتفاقاتی که در منطقه سیدی بو زید در روز بعد از انتخابات افتاد، مهر تاییدی بر این احساس و اعتقاد او بود. در این انتخابات فهرست «دادخواست مردم» که برخی از مسئولان یا نزدیکان نظام قبلی را در خود جای داده بود در صدر نتایج این منطقه قرار گرفت و پس از تصمیمی که برای حذف این فهرست به خاطر تخلفات اعضای آن گرفته شد، این شهر شاهد خشونت و آتش افروزی ها بود.
در روز ۲۳ اکتبر رای ندادم، زیرا مشاهده کردم که نیروهای ضدانقلاب هنوز هم حضور دارند، ولی مردم را به تحریم انتخابات، تحریک نکردم. بر اساس نتایج نهایی انتخابات در سیدی بو زید، حزب «النهضه» ۲۵ درصد و «دادخواست مردم» به ۵۰ درصد آرا دست یافتند و هاشمی حمدی، رهبر فهرست دوم یعنی دادخواست مردم بود که رئیس شبکه خصوصی «المستقل» بود و پیش از این نیز مانند بسیاری از پیروانش از نزدیکان حزب «التجمع الدستوری الدیمقراطی: جنبش دموکراتیک قانون اساسی» بود.
این نتایج مرا شوکه کرد و امیدم را به ناامیدی بدل ساخت. در روستاهای سیدی بو زید مثل «منزل بوزیان» و «رقاب» و «ولاد حفوز» و «بن عون» گشت زدم. با کسانی که به حزب «دادخواست مردم» رای داده بودند، ملاقات کردم. آنان به خاطر این که رهبر حزب دادخواست مردم قول اعطای هدیه ۲۰۰ دیناری (۱۰۰ یورو) به بیکاران داده بود و یا به خاطر این که از اهالی سیدی بو زید است و نمی خواستند که رئیس جمهور آن ها از سمت «ساحل» (منطقه ای که دو رئیس جمهور سابق تونس از آنجا آمده بودند) باشد به این حزب رای داده بودند.
بنابراین، حزب «التجمع الدستوری الدیمقراطی» (حزب منحله) حامی این فهرست بود و طرفداران آن، مردم را تشویق کردند که به این لیست رای بدهند. در نهایت گمان من این است که رای دهندگان نمی دانند که این حزب متشکل از اعضای حزب منحله است و تنها چیزی که باعث شد به سمت این لیست بروند و بدان رای دهند، همین وعده ها بود.
سلیمان و اصناف همراه او در به راه انداختن انقلاب در چند ماه پیش موفق بودند، ولی به نظر می رسد امروز آنان از متوقف کردن روند بازگشت اعوان و انصار بن علی ناتوان هستند. اما ایشان چگونه در مدتی واقعاً کوتاه توان خود در فعالیت را از دست دادند؟
وی در این خصوص تصریح داشت: در دوره بن علی، وضعیت ساده تر بود، زیرا ملت در مقابل حزب «التجمع الدستوری الدیمقراطی» قرار داشت و کافی بود اعلام تظاهرات کنیم تا مردم بیرون بیایند. ولی از زمان سرنگونی بن علی، همه رهبران به احزاب پیوستند و ناچار شدند که برای تحرک و جنبش خود درخواست مجوز کنند و این چنین شد که جمع کردن مردم در زیر یک پرچم غیرممکن شد.
رهبران در سیدی بو زید تحرکات و فعالیت های میدانی را ترک کردند و مردم بی سرپرست شدند و من تنها در میان دوستانی که به احزاب نپیوستند، باقی مانده ام. امروز احساس خطر می کنم، زیرا جریانی علیه من وجود دارد، تا جایی که از سوی یکی از نظامیان نظام سابق که هنوز بر سر کار است، تهدید شدم. آن ها امروز به من برچسب شورشی می زنند و از من می خواهند که به جایی که از آنجا آمده ام بازگردم، چون من اصالتاً اهل منطقه جنوب غربی هستم، ولی علی رغم این با تمام قوا مخالف تسلیم در برابر ضد انقلاب ها هستم. نباید عرصه را برای فرومایگی و ذلت باز بگذاریم و بر مجلس موسسان برای تضمین به ثمر نشستن اهداف انقلاب فشار خواهیم آورد.
من هنوز اندکی نفوذ در میان جوانان سیدی بو زید دارم و بر آنان تکیه می کنم که بیدار بمانند. رسانه ها انقلاب ما را دهان به دهان چرخاندند و آن را الگویی برای بهار عربی کردند. باید هدف های انقلاب محقق شود تا سخن از انقلاب راستین برای ما میسر گردد.
سند شماره ۲
*موضوع سند: دولت آمریکا به ژنرال رشید عمار، رئیس ستاد کل ارتش تونس ابلاغ کرد که در صورت افزایش آشوب و ناآرامی، قدرت را به دست بگیرد.
*عنوان سند: یک افسر تونسی: رئیس ستاد که آموزش هایی از سوی آمریکا برای به دست گرفتن قدرت دید.
*منبع سند: تارنمای درگاه مرکز مطالعات الاهرام/ مصر.
*آدرس سند:
http://gate.ahram.org.eg/NewsContent/۱۳۳۲۳۹۲/۷۱/
* محل انتشار و تاریخ آن: قاهره در ۱۶/ ۱/ ۲۰۱۱

متن سند
احمد خضراوی، افسر گارد ملی تونس تصریح کرد که ارتشبد رشید عمار، رئیس ستاد کل ارتش تونس که زین العابدین بن علی، رئیس جمهور مستعفی چهار روز قبل برکنارش کرده بود در لحظه های آخر از طریق سفارت آمریکا آموزش هایی دریافت کرده که اگر سررشته امور از دست دولت در رفت، زمام کار در کشور را به دست گیرد.
خضراوی امشب در گفت وگوی ویژه خود به شبکه الجزیره گفت که در این باره مستنداتی در دست دارد و مسئولیت این اطلاعات را می پذیرد و آن را مسلم می داند.
خضراوی در پاسخ به سوالی درباره آنچه رشید عمار را (با وجود این که او این آموزش ها را دریافت کرده بود) از تسلط بر کشور به طور کامل و اعلام حکومت نظامی بدون پوشش سیاسی بازداشت، گفت که خیزش مردمی ناگهانی که تشکیلات سیاسی و نظامی در تونس به آن برخوردند، اتفاق غافلگیرکننده بزرگی بود که برای بن علی و پایه های حکومت او پیش آمد.
سند شماره ۳
*موضوع سند: یک نقشه زمانی مختصر برای توالی اتفاقات انقلاب تونس.
*عنوان سند: توالی زمانی قیام ملت تونس.
*منبع سند: شبکه الجزیره و فرهنگ داده های آزاد wikipedia.
*آدرس سند:
http://www.aljazeera.net/news/pages/۷۵۲۱de۶۷۳, f۰d, ۴۴db, a۵ed, ۰۱۳۵۸۴۶f۴a۳۸

متن سند
چهار هفته اعتراضات کوبنده مردمی در تونس که با خودسوزی محمد بو عزیزی در اعتراض به از بین رفتن منبع درآمدش از سوی پلیس شهرداری در شهر سیدی بو زید آغاز شد برای پایان دادن به حکومت ۲۳ ساله زین العابدین بن علی رئیس جمهور مخلوع تونس کافی بود. در ادامه شاخص ترین مراحل اعتراض ها را مشاهده می کنید:
۱۷ دسامبر ۲۰۱۰
محمد بو عزیزی جوان، بعد از این که مسئولان محلی از قبول شکایت او مبنی بر از بین رفتن منبع درآمدش که فروشنده ای دوره گرد در بازار شهر است خودداری کردند، خود را در مقابل پاسگاه شهر سیدی بو زید (در مرکز غرب تونس) به آتش می کشد.
۱۹ و ۲۰ دسامبر
شروع جنبش اعتراضی در سیدی بو زید که برخوردهای خشونت آمیزی میان گروه های خشمگین و نیروهای امنیتی که موجی از بازداشت ها را به راه انداخته بودند به وقوع پیوست.
۲۴ دسامبر
اعتراضات در سیدی بو زید گسترش می یابد و در شهر «منزل بوزیان» از توابع سیدی بو زید، دو نفر به ضرب گلوله نیروهای امنیتی کشته می شوند و موج خشمی که با وجود سیل بازداشت فعالان سیاسی و حقوقی به تدریج از کنترل خارج می شود و افزایش می یابد.
۲۷ دسامبر
پس از امتداد و گسترش جنبش اعتراضی به منطقه های دیگر مجاور سیدی بو زید از جمله «قصرین» و منطقه ای دورتر از این دو، اعتراضات شدیدتر می شود.
۳۰ دسامبر
بن علی در تلاش است که وضعیتی را فراهم کند که والی (استاندار) سیدی بو زید و والیان دیگری را برکنار کند، ولی درگیری ها شهرهای مختلف استان و از جمله «رقاب» که دو نفر در آن کشته شده اند را فرا گرفته است.
۵ ژانویه ۲۰۱۱
محمد بو عزیزی جوان به دلیل شدت سوختگی جان خود را از دست می دهد.
بین ۳ و ۷ ژانویه
برخوردهای خشونت آمیز در شهر تاله در استان قصرین و خشم معترضین آنان را به سمت سوزاندن مراکز حکومتی و پایگاه های حزب حاکم «التجمع الدستوری الدیمقراطی» می کشاند.
بین ۸ و ۱۰ ژانویه
درگیری های خشونت آمیز در قصرین و تاله از توابع آن و نیز در رقاب از توابع سیدی بو زید، تعداد زیادی کشته و زخمی بر جای گذاشته است.
در این دوره به طور مشخص، تعداد قربانیان کشته شده به دست نیروهای امنیتی مخصوصاً با گلوله تک تیراندازهای حرفه ای افزایش یافت و شمار کشته شدگان حداقل به ۵۰ تن رسید.
۱۰ ژانویه
رویارویی به استان های دیگر تونس از جمله قیروان کشیده می شود. در این روز، زین العابدین بن علی در اولین سخنرانی خود، اعتراضات جاری را «اعمال تروریستی گروهک­های نقاب دار» عنوان می کند و در عین حال وعده ایجاد ۳۰۰ هزار فرصت شغلی برای بیکاران به ویژه بیکاران با مدارک دانشگاهی می دهد.
۱۱ ژانویه
اعتراضات در پایتخت به شکلی قابل توجه افزایش می یابد و تقریباً مناطق مختلف کشور را در می نوردد.
۱۲ ژانویه
در تلاشی برای کنترل مجدد اوضاع پس از بالا رفتن شمار کشته شدگان و مجروحان و اوج گرفتن خشم ملت، محمد الغنوشی نخست وزیر تونس اعلام می کند که رئیس جمهور، رفیق بالحاج قاسم، وزیر کشور را برکنار کرده است.
  • نخست وزیر محمد الغنوشی اعلام می کند که همه بازداشت شدگان در اعتراضات به جز افرادی که مرتکب اعمال خشونت آمیز شده اند، آزاد می شوند.
  • کشته شدن بیش تر قربانیان که در میان آن ها نام حاتم بالطاهر، دانشجوی فرانسوی تونسی الاصل در شهر «دوز» در استانی قبیله نشین در جنوب غرب تونس نیز به چشم می خورد. بالطاهر اولین قربانی است که تابعیتی خارجی دارد.
  • ارتش در پایتخت و در بعضی محله های عمومی مسلط به آن مانند محله تضامن پخش شده است و حداقل ۸ تن کشته شده اند.
  • تلاش دولت برای کنترل اوضاع و مردم با اجرای قانون ممنوعیت رفت و آمد در شب.
  • دستگیری «حمه الهمامی»، سخنگوی حزب ممنوعه و کمونیستی کارگر.
۱۳ ژانویه
ارتش از مرکز پایتخت عقب نشینی می کند و پایگاه های خود را به نیروهای ویژه امنیتی واگذار می کند، ولی استقرار خود در نزدیکی تاسیسات و مراکز عمومی را ادامه می دهد.
  • آتش زدن اماکن و املاک اعضای خانواده رئیس جمهور و همسرش در منطقه گردشگری الحمامات واقع در جنوب پایتخت.
  • در سخنرانی سوم از شروع اعتراضات، بن علی اعلام می کند که در انتخابات ۲۰۱۴ نامزد نخواهد شد و وعده اصلاحات دموکراتیک و آزادی های همگانی می دهد، ولی اعتراضات آرام نمی گیرد.
  • در همان روز افرادی در پایتخت و شهرهای نزدیک آن و در مرکز شهر قیروان کشته می شوند.
۱۴ ژانویه
اتفاقات در این روز تعیین کننده شتاب بیش تری می گیرد و راهپیمایی ها و برخوردهای خشونت آمیزی در قلب پایتخت روی می دهد. بن علی اعلام می کند که حکومت منحل شده است و انتخابات پارلمانی زودهنگام قبل از خروجش از کشور در بعد از ظهر برگزار خواهد شد. در همان روز وضعیت اضطراری اعلام شد تا ارتش به خیابان ها بازگردد.
  • همچنین در بعد از ظهر این روز، نخست وزیر محمد الغنوشی بر اساس اصل ۵۶ قانون اساسی خود را رئیس جمهور موقت اعلام می کند و این اتفاق خشم مخالفانی که او را به دور زدن دستاوردهای قیام ملی متهم کردند، بر می انگیزد.
۱۵ ژانویه
مجلس قانون اساسی به صورت رسمی، خالی بودن پست ریاست جمهوری را اعلام می کند و این امر سبب می شود که صلاحیت های قانونی رئیس جمهور موقت به فواد مبزع، رئیس مجلس نمایندگان منتقل شود. وی الغنوشی را مامور معرفی دولت جدید کرد تا کابینه را روز بعد پس از مشورت با احزاب سیاسی موجود و سازمان هایی از جامعه مدنی معرفی کند.
  • در این روز همچنین عوامل امنیتی طرفدار نظام سابق به اقدامات خشونت آمیز خود ادامه می دهند، در حالی که برخی از چهره های برجسته نظام مخلوع همچون علی سریاطی، مدیر سابق امنیت رئیس جمهور سعی داشتند به لیبی فرار کنند که تعدادی از آن ها دستگیر شدند.
سند شماره ۴
*موضوع سند: بهار عربی به قلم رفیق عبدالسلام، وزیر سابق امور خارجه تونس.
*عنوان سند: تاملاتی در انقلاب های بهار عربی.
*منبع سند: مرکز مطالعات الجزیره.
*آدرس سند:
http://www.aljazeera.net/knowledgegate/opinions/۲۰۱۴۱۵/۱//
* محل انتشار و تاریخ آن: قطر، ۱۵ /۱/ ۲۰۱۴

متن سند
درس هایی که از هفته های آغازین شروع آنچه انقلاب های بهار عربی نامیده شد گرفتیم، به دنبال تبدیل این بهار درخشان و خندان به پاییزی رنگ پریده و در نهایت به زمستان عربی سخت و خشن به مرثیه سرایی تبدیل می شود و برخی افراد قلم به دست از کشورهای خلیجی و آمریکا و اسرائیل در این خصوص قلم فرسایی می کنند. خاستگاه این بدبینی در این مطلب خلاصه می شود که این انقلاب های عربی، بنابر آنچه اینان می گویند، بعد از ناامنی و نبود رفاه در دوره حکومت­های مستبد سرنگون شده، چیزی جز ناآرامی و تلخی در امنیت و زندگی مردم به ارمغان نیاورد و هر کس نسبت به این انقلاب ها گمان نیک برد و در دفاع از نظام های سابق کم ترین جسارت را داشته باشد، خواهد گفت که این انقلاب ها در آغاز به واسطه پاکی نیروهای جوانی که آن ها را شکل دادند، متعهد و پاک بودند، اما وقتی در دام جنبش های اسلام سیاسی که بر این انقلاب ها مسلط شدند و آن را از مسیر درست منحرف ساختند افتاد، آلوده شدند.
البته تجربه حکومت داری اسلام گرایان، خالی از لغزش ها و اشتباهات نیست و باید با عقل و خرد و دل های گشوده و به دور از سهل انگاری و به هراس انداختن، این اشتباهات مورد ارزیابی قرار گیرد، کما این که امروز انقلاب های بهار عربی به خاطر کودتای ارتش در مصر و موج رویگردانی های طلبکارانه از نظام سیاسی عربی با تندبادهای شدیدی روبه روست و نیاز شدیدی به نگاهی تیزبینانه و تاملی عمیق و فکری نقاد دارد که در فراهم کردن راه و تصحیح ناموزونی ها و پر کردن حفره ها یاری رسان باشد. اما این کار نباید مانع نگرش ما به کلیت صحنه و عرصه شود و یا ما را در جزئیات پراکنده در اینجا و آنجا که تفاوتی میان اصل و فرع قائل نیست، بیندازد. بی شک انقلاب های بهار عربی به نحوی غافلگیرکننده در داخل و خارج به سراغ آن ها از جمله خود اسلام گراها آمد و هیچ کس گمان نمی کرد که رویداد گذرایی همچون خودسوزی محمد بو عزیزی جوان (که خداوند او را رحمت کند) در یکی از شهرهای تونس، می تواند به سرعت به پایه های حکومت بن علی رسیده و سپس چونان دینامیتی شعله ور به طرف نظام های سیاسی فرتوت و غرق در فساد عربی در مصر و لیبی و یمن و سوریه و اردن و دیگر کشورها پرتاب شود.
به کسانی که می گویند آنچه در این کشورهای عربی اتفاق افتاد تنها خیزش هایی گذرا و سطحی بود یا به دست آمریکایی ها طرح ریزی شد، توجه نکنید. این انقلاب ها راستین و ژرف بودند که توسط ملت های آزادی خواه و بزرگوار منطقه شکل گرفتند و پیامدهای آن اگر چه متفاوت از الگوی متعارف انقلاب ها است، اما تا دهه های بعد باقی خواهد ماند. موج قدرتمند بازگشت و درنده خویی و به کار بردن بی رحمانه ترین انواع سرکوب و کشتار در کشوری با وزنه مصر که موثرترین کشور در میان کشورهای عربی است و امروزه شاهد آن هستیم، دلیلی قاطع است بر عمق تحولی که منطقه با تمام دوگانگی ها و دینامیک های پیچیده اش شاهد آن است.
میان مهار و براندازی
پس از ضربه غافلگیر کننده اول، موضع گیری های عربی و بین المللی درباره انقلاب های بهار عربی متفاوت شد و هر طرف، سیاست ها و گزینه های خود را بر اساس کارت های برنده و نگرانی هایش چینش کرد. در اینجا ما نباید با تعریف و تمجیدهایی که درباره انقلاب های بهار عربی کرده اند تا میزان ترس را بکاهند، فریب بخوریم و همچنین نباید فریب مانورهایی را که این قدرت ها بر اساس آن با این وضعیت نوپا تعامل کرده اند، بخوریم و با وجود این که نمی توان به روایت دسیسه گرانه حوادث تکیه کرد، همین طور سادگی است که گمان کنیم جهان سیاست و روابط بین المللی، تهی از فریب و نیرنگ و دسیسه های پنهان و آشکار است. به این معنا می توان گفت که انقلاب های بهار عربی گرفتار برنامه ای حساب شده برای خاموش کردن شعله و مهار اثرگذاری آن شده و آنچه در مصر گذشت، تکرار تجربه هجوم بر محمد مصدق، نخست وزیر ایران در سال ۱۹۵۳ بعد از گذشت تنها دو سال از حکومتش بود.
قدرت های بین المللی دریافتند که تحولات جدیدی در سرزمین های عربی در شرف شکل گیری است که به دشواری می توان با آن روبه رو شد و بنابراین در تعامل با آن، سیاست عمل گرایی را از طریق در پیش گرفتن سیاست مهار نرم و سوار شدن بر موج به جای مخالفت با آن برگزیدند. بدین ترتیب این دولت ها گشودن پل های ارتباطی با گروه های جدید را برگزیدند، گروه هایی که پس از انتخابات آزاد که ملت ها آن را از میان دندان های حکومت بیرون کشیدند، مناصب حکومت را در دست گرفتند، اما این نیروها در همان زمان می خواستند چموشی این فرآیند تغییر را مهار زنند و مانع انحراف آن شوند و می خواستند این جنبش، ترجمان آرمان های ملت باشد. دلیل این ادعا، خودداری از هر گونه کمک سیاسی و مالی جدی به حکومت های بهار عربی و بسنده کردن به تعارف های دیپلماتیک و نه چیزی اضافه بر آن بود. برای مثال وعده های دوفیل که توسط گروه ۸ در فضایی از تبلیغات و هیاهوی رسانه ای مطرح گردید، دروغین بود و مبلغ قابل توجهی عاید صندوق های تقریباً خالی تونس و مصر و یمن نرسید. لازم به ذکر است که قدرت های بزرگ بین المللی یدی طولی در مهار انقلاب ها و جنبش های سیاسی و اجتماعی ریشه دار دارند و آن ها این تجربیات را در تعامل با خطر کمونیسم در دوره جنگ سرد و جریان های تندروی چپ گرا در مرزهای خود و قبل از آن و سپس در تجربه های انقلاب های آزادی خواه در آفریقا و آسیا و غیر آن به دست آورده اند.
مراکز پژوهشی و فکری به ویژه در آمریکا نقشی پیشرو در مجهز کردن تصمیم سازان در واشنگتن و پایتخت های اروپایی به ساز وکارهای مهار و پرورش این انقلاب ها داشتند، اما موضع گیری وحشیانه تر درباره انقلاب های بهار عربی از سوی حکومت های عربی و «اسرائیل» اتخاذ شد که از هفته های اول، دشمنی و دلزدگی خود از این انقلاب ها را پنهان نکردند. حکومت های عربی و اسرائیل این انقلاب ها را محکوم می کردند و در پی یافتن لغزش هایش بودند تا در نهایت در سیاست تخریبی خود از آن استفاده کنند و حتی پس از آن سقف اهدافشان بالاتر رفت و بعد از توطئه چینی در مصر و محاصره دیگر تجربه های بهار عربی، در اندیشه برانداختن حکومت اردوغان و تباه کردن دموکراسی ترکیه برآمدند. اگر قدرت های بین المللی سیاست مهار نرم و انعطاف پذیر را در پیش گرفتند، برخی دولت های عربی نیز سیاست براندازی و تخریب را اتخاذ کردند و جای تعجب نیست اگر در معادله تند با حاصل جمع صفر که مفاد آن یا ما و یا شماست، محکوم به غریزه زندگی یا مرگ شوند.
اما سلاح جادویی که در مقابله با این انقلاب های نوظهور به کار گرفته شد، استفاده از پول، رسانه، تبلیغات دروغین و تحریک نیروهای ضدانقلاب به نگه داشتن عقربه های ساعت زمان و تعطیل کردن سیر تاریخ بود. به خاطر پستی که قبلاً داشتم به عنوان وزیر امور خارجه، حجم نارضایتی های ایجاد شده و بدرفتاری هایی که بعضی از حاکمان عرب در مقابل انقلاب های بهار عربی انجام دادند و میزان تحریک هم قطاران غربی توسط این حکام را به خوبی می دانم. نشست های منظمی برای هماهنگی مواضع و خفه کردن این انقلاب ها در نطفه قبل از استوار شدن پایه های آن برگزار می شد که می توان نام آن را استبداد عربی نامید و دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی آن ها نیز در نشست شرکت می کردند. اما اشتیاق زائدالوصفی که علی رغم فشار این دولت ها بر بهار عربی، در انقلاب سوریه شاهد آن هستیم به خاطر محاسبات مذهبی و تصمیم به مقابله با ایران در یکی از پایگاه های حساس خود است و ربطی به درخواست های ملت شکسته سوریه ندارد و یا پیروزی ذوق و شوق مشروع ملت سوریه برای آزادی و عزتمندی که آگاهانه و صادقانه از آن دفاع کردیم و هنوز هم دفاع می کنیم، به شمار نمی رود.
درس هایی که گرفتیم
بی تردید اسلام گراهایی که زمام حکومت را در دست گرفتند، اشتباهاتی کرده اند که غالب آن ها به خاطر کم تجربگی در امر حکومت داری بوده است و شاید بزرگ ترین اشتباه آنان، تردید و فیصله ندادن کارها و عدم انتخاب گزینه های موجود بود، خواه این که راه حلی درباره نظام سابق که ابزارهای قدرت را در دست داشت پیدا کنند (مانند آنچه نلسون ماندلا در جنوب آفریقا انجام داد) یا تا آخر، راه انقلاب را در پیش بگیرند و مردم را به صحنه وارد کنند (مانند آنچه در اکثر انقلاب های ریشه دار در دوره معاصر رخ داد). شاید اشکال بزرگ تر، ناتوانی از شکل دادن پیمان هایی قوی در عرصه داخلی و خارجی باشد که باعث خیزش و انقلاب های عربی بدون پوشش و حمایت واقعی فعالیت کنند. لذا در همان زمانی که حاکمان جدید در مصر و تونس و لیبی و یمن و مانند آن ها غرق در مشکلات حکومت داری بودند و بار سنگین آن را بدون وجود دیدگاهی مشترک و بدون حمایتی واقعی در سطح منطقه و بین الملل به دوش می کشیدند، انقلاب های معکوس پس از حمایت کامل حکام عرب با تمام توان در حال فعالیت بودند و هم پیمان جذب می کردند و پایگاه های خود را تقویت می کردند.
یکی از درس­هایی که از تجربه انقلاب­های بهار عربی اخیر و نه گذشته بسیار دور می آموزیم، پیوستگی بیش از حد میان وضعیت منطقه عرب و تاثیر متقابل در آن است که سرنوشت­های آن ها را چه فراز و چه فرود، یکسان می­سازد. این مسئله­ای است که باعث شد انقلاب تونس و پس از آن مصر به سرعت از رویدادی داخلی به رویدادی منطقه ای تبدیل شود و روی منطقه عربی و فراتر از آن تاثیر بگذارد. بدین معنا که ـ چنان که پروژه های مانعه در برابر انقلاب­های بهار عربی که این انقلاب ها با آن مواجه شده و می­شوند، ماهیت منطقه ای و بین المللی گرفته است، نمی توان جز با بافتی مخالف از همان جنس یعنی ایجاد ائتلاف های گسترده منطقه ای و بین المللی که اهم را بر مهم ترجیح می دهند، با این انقلاب ها مقابله کرد.
در اینجا همچنین باید به این اشاره کرد که افتادن در تله فرقه گرایی کینه توزانه که دولت ها و کشورهای از اساس مخالف با انقلاب های بهار عربی از آن حمایت می کردند، در برهم زدن معادلات و تضعیف جبهه تغییر و پرداختن به امور حاشیه ای نقش مهمی داشت. اما آنچه ذکر کردیم نباید در مرور زمان در روحیه و اراده پایگاه دولت و مخالفان در پیمودن مسیر تحول بزرگ با تلاش و فداکاری و آن هم در برابر استیلای قدرت و درندگی انقلاب های معکوس، اثرگذار باشد. منطقه عربی در صدد یک تحول بزرگ است و انقلاب های بهار عربی، واقعیت مسکوت را به حرکت درآورد و آب های راکد عربی را به حرکت انداخت. بهتر است که فرآیند تغییر سال های زیادی از فراز و نشیب را پشت سر بگذارد تا شناسنامه انقلاب های جدید، آن را آشکار سازند و تا این که منطقه پس از وضعیت آرامش ناپایدار و شکننده، توازن و ثبات خود را بر پایه های جدید که بر اساس آزادی و کرامت است، بازسازی کند. لذا انقلاب های بهار عربی در صدد تغییر وضعیت و واقعیت است و راه بازگشتی نیز وجود ندارد. گمان باطلی است اگر فرض کنیم که امور به روال سابقش بازگردد و یا این که ملت ها تسلیم سلطه قدرت و پول و حمایت های گمراه کننده شوند.
سند شماره ۵
*موضوع سند: ندای یاری تونس.
*عنوان سند: اظهارات الغنوشی و بن کیران در رادیو «صوت اسرائیل».
*منبع سند: روزنامه لوموند، اخبار فرانکفونی، عزیز الهواری (روزنامه نگار).
*آدرس سند:
http://www.lemonde.us/۲۰۱۲۰۱//blog, post_۱۸۸۳.html
* محل انتشار و تاریخ آن: فرانسه، ۳۰/ ۰۱/ ۲۰۱۲

متن سند
رادیوی اسرائیلی «صوت اسرائیل» در پایگاه الکترونیکی خود به زبان عربی گزارش داد که راشد الغنوشی، رهبر جنبش اسلامی «النهضه» تونس و عبدالله بن کیران، نخست وزیر مراکشی در نشست جهانی اقتصادی در «داووس» به نماینده رادیوی اسرائیلی گفتند: «فلسطینی­ها باید خودشان درباره ماهیت روابطشان با «اسرائیل» تصمیم بگیرند» و یادآور شد که «جنبش های اسلامی بر اساس تصمیم فلسطین رفتار خواهند کرد». به نظر الغنوشی «آینده روابط کشورش با «اسرائیل» در گرو دستیابی به راه حلی برای مسئله فلسطین است.
حمادی الجبالی، نخست وزیر تونس در گفت وگویی پیرامون حکومت در شمال آفریقا بعد از انقلاب­ های بهار عربی و انتفاضه هایی که شاهد پیروزی اسلام گرایان در انتخابات تونس، مصر و مراکش بودند، تصریح کرد: «اینجا در داووس به همه کسانی که صدای ما را می شنوند می گویم ما از شما کمک می خواهیم. چون امکانات داخلی ما کافی نیست». و نخست وزیر تونس افزود: «ما بر نیرو های خود تکیه کردیم و همچنین روی حمایت دوستانمان در اروپا و ایالات متحده حساب می کنیم. در های تونس به روی همه همسایگانش و به ویژه اروپاییان باز است».
جبالی با اشاره به وجود ۸۰۰ هزار نفر بیکار، ۷۵هزار دانشجو که سالانه فارغ التحصیل می شوند و کاری پیدا نمی کنند و این که یک پنجم مردم در فقر زندگی می کنند و ۴۰۰ هزار تونسی به ویژه جوانان بیش از یک یورو در روز درآمد ندارند از «میراث سنگین استبداد»ی صحبت کرد که رژیم سابق پشت سر خود برجای گذاشته است. وی افزود: «امیدوارم این اوضاع، مانع توسعه سیاسی کشور نشود». جبالی گفت: «بار اول است که توانسته ایم دولتی دموکراتیک بسازیم و مرحله اول آن، تصویب قانونی اساسی است که پایه دموکراسی ماست» و تاکید کرد: «این، دریچه اطمینانی در برابر بازگشت به عقب خواهد بود» و افزود: «همه تونس به آینده انقلاب­ های بهار عربی و صلح جهانی امیدوار است». جبالی تلاش کرد که درباره وضعیت زنان، مردم را خاطرجمع کرده باشد و در این باره گفت: «نمی توانیم از یک دموکراسی کج و معوج دفاع کنیم. نمی توانیم جامعه ای با نصف ملت بسازیم». او به این مطلب اشاره کرد که قانون اساسی جدید تونس، ممنوعیت هرگونه تبعیض را تضمین خواهد کرد و در پاسخ به سوال یکی از زنان حاضر در این خصوص، گفت: «نمی دانم از این بیش تر چه می خواهید؟».

۲. شاخص های آمریکایی که از بهار عربی پیشی گرفت

سند شماره ۱
*موضوع سند: بزرگ ترین پروژه مطالعاتی آمریکایی درباره اصلاحات در خاورمیانه بزرگ در اوایل سال ۲۰۱۰ منتشر شد.
*عنوان سند: به دنبال دموکراسی و امنیت در خاورمیانه بزرگ.
*منبع سند: تارنمای موسسه آمریکایی «صلح» (USIP).
*آدرس سند:
http://www.usip.org/resources/in, pursuit, democracy, and, security, in, the, greater, middle, east
*محل انتشار و تاریخ آن: واشنگتن، ۲۱/ ۲/ ۲۰۱۰
*توضیحات مربوط به سند: این طرح، ۹ ماه قبل از بهار عربی منتشر شده است.
*ترجمه سند: ترجمه به عربی توسط تارنمای موسسه آمریکایی «صلح» صورت گرفته است.

متن سند
آنچه در ذیل خواهد آمد، ترجمه عربی خلاصه اجرایی کاربرگی است که موسسه آمریکایی «صلح» با عنوان «به دنبال دموکراسی و امنیت در خاورمیانه بزرگ» منتشر کرده است.

نویسنده اصلی: دنیل برمبرگ، مدیر موقت طرح جهان اسلام، مدیر موسسه آمریکایی «صلح»

روسای افتخاری گروه مطالعات: لری دایموند، فرانسیس فوکویاما

مشارکت کنندگان در پژوهش­ها و بررسی وضعیت: تعدادی از موسسه­ها و پژوهشگران برجسته(۱)
خلاصه اجرایی
بخش نخست: نتایج کلی و توصیه ها
این گزارش دسته ای از نتایج و پیشنهادهای فراگیر و همچنین مخصوص به هر کشوری را به منظور یاری رساندن به دولت اوباما در تلاش­هایش در راستای جلوگیری از افزایش چالش های امنیتی در خاورمیانه (آن هم با حفظ حمایت های دیپلماتیک، اقتصادی و نهادی خود از دموکراسی و حقوق بشر) ارائه می کند.
گروه مطالعاتی که این گزارش را تهیه کرده می داند که جلوگیری از تهدیدهای گروهک های تروریستی سازمان القاعده و همچنین متوقف کردن درگیری­های ناشی از ادامه مخاصمه­های منطقه ای در خاورمیانه و جنوب آسیا باید در اولویت امور قرار گیرد.
اما هنگامی که بررسی وضعیت در یمن، مصر، اردن و لبنان به وضوح نشان می دهد که ثبات سیاسی در درازمدت و توسعه اقتصادی و برقراری امنیت، نیازمند پایبندی مداوم و مستحکم ایالات متحده در گفتار و کردار به تقویت تحولات دموکراتیک، حقوق بشری و حکومت کارآمد نیز است، در این هنگام چاره ای جز این نخواهد بود که اساس امنیت و صلح در کنار توجه به احیای اصلاحات دموکراتیک قرار گیرند.
این گروه تحقیقاتی معتقد است که با نبود چنین تلاشی، شکاف سیاسی و اجتماعی و ایدئولوژیک گسترده ای که عملاً میان دولت­ها و ملت­ها وجود دارد، عمیق تر خواهد شد؛ چیزی که همه نظام­ها و حتی دولت­ها را در معرض ضربات داخلی و خارجی قرار می دهد. در نتیجه، وظیفه و چالشی که بر عهده اصلاح طلبان راستین در تمام نظام­های حاکم و مخالفان در جهان عرب و جنوب آسیا قرار می گیرد، ترسیم راهی برای خروج از بن بست حکومت استبدادی و اصلاح سیاسی مدیریت شده از سوی دولت­ها از طریق معین کردن دیدگاهی مشترک برای تحول دموکراتیک حقیقی است.
ما باور داریم که دولت (آمریکا) می تواند و باید از این تلاش ها حمایت کند، چنان که به صورتی روشن و احترام آمیز و با زبانی واقعی و دور از اندرز یا مستی پیروزی وارد شود.
بی شک حمایت دموکراتیک از سوی مقامات عالی رتبه ما، فقط منافع امنیتی آمریکا را حمایت نمی کند، بلکه این کار ارزش دیدگاه اوباما نسبت به روابط جدید میان آمریکا و دولت­های با اکثریت مسلمان را بالاتر می برد؛ دیدگاهی که اوباما جسورانه مشخصه­های آن را در ۴ ژوئن ۲۰۰۹ در سخنرانی خود در قاهره با تشویق به شکل دهی راهبردی که میان امنیت و اصلاحات دموکراتیک ارتباط ایجاد کند، ترسیم کرد. اعتقاد ما این است که این راهبرد سیاسی، درازمدت و مفید خواهد بود و چنین راهبردی، چه در تکیه بر وضع موجود و چه در تلاش برای از بین بردن آن از طریق ترغیب برای تغییر نظام، بهترین راهبرد ممکن خواهد بود.
در بسیاری از نقاط جهان عرب، چنین وضعیتی متشکل از تشکیلاتی موجه از سوی حکومت و آزادسازی تاکتیکی برنامه ریزی شده برای جلوگیری از فرآیند دموکراتیزه کردن واقعی به جای پشتیبانی از آن است. همان گونه که در شماره­های ۹ تا ۱۷ نتایج اشاره کردیم، این وضع در ظاهر نشان می دهد که حکومت دیکتاتوری شبه استبدادی دست به تدوین دستورالعمل­هایی لازم برای ثبات داخلی می زند، اما در بلندمدت یک حلقه و گروه هایی را برای تضعیف آزادی یا عدم آزادی سیاسی، تقویت می کند. بی تردید چنین گردش­هایی میان گشایش و بستن فضای سیاسی، اندک مشروعیتی هم که این رژیم­ها به دست آورده اند را از بین خواهد برد.
همان طور که در نتیجه شماره ۱۶ اشاره شد، آن آزادی که از سوی حکومت مدیریت می شود ممکن است که حفظ نظام را آسان تر سازد، لیکن به قیمت قرار دادن حکومت در معرض درگیری­های اجتماعی داخلی و درگیری­های داخلی موروثی و کشمکش­های منطقه ای تمام می شود.
چالشی که خوانندگان به اصلاحات راستین در کشورهای با اکثریت مسلمان با آن روبه رو هستد این است که راهی فراتر از مرزهای اصلاحات رژیم برای پیمودن بیابیم که در آن، مسئله تحریک به درگیری­های ایدئولوژیک و اجتماعی داخلی و درگیری های هویتی که به رژیم­ها بهانه معتبری برای بستن باب برنامه های اصلاحی می دهند، وجود نداشته باشد.
در راستای محقق کردن این هدف، در پیشنهادات ۱۰ تا ۱۳، عواملی را که شامل فرآیندی دوبخشی است مشخص کردیم: آزادسازی سیاسی راهبردی و تحول دموکراتیک تدریجی.
هر دو نیروی محرکه فوق، نیازمند وارد شدن آمریکا در یک نظام توسعه دموکراتیک است که تا حدود زیادی به توانایی گروه­های جامعه مدنی در مطالبه کردن اصلاحات تکیه دارد و در این روند، نقش اصلی در یاری رساندن به تغییرات دموکراتیک، به دولت­ها و کادرهای حاکم آن داده خواهد شد.
برای این که این امر اتفاق افتد، رهبران ایالات متحده و تصمیم سازان باید ترکیبی از دیپلماسی رسمی و عمومی در سطوح بالا را به کار گیرند تا بدین وسیله نخبگان حاکم را به جایگزینی اصلاحات تاکتیکی کوتاه مدت با برنامه های بلندمدت که زیرساخت­های قانونی و نهادی نمایش گر دموکراسی را بنا می نهد، تشویق کنند. همچنین باید حکومت­ها را به لغو قوانین استثنایی، قوانین اهانت و افترا، قوانین ثبت احزاب سیاسی و قوانین با مبانی دینی که سد راه آزادی بیان و گردهمایی هستند، ترغیب کرد.
این فرآیند باید دوشادوش افزایش حمایت آمریکا از آن دسته از سازمان­های جامعه مدنی که توانایی تحکیم نهادها و فرآیندهای اساسی دموکراتیک را دارند، پیش برود. سازمان­های نظارت بر انتخابات و گروه­های حقوق بشری و سازمان­های دفاعی که مسئله نظام پارلمانی را تقویت می کنند، تنها بخشی از سازمان­های جامعه مدنی هستند که ممکن است سبب تثبیت و تقویت قدرت جامعه سیاسی شوند و در نتیجه به سوی آزادی منتهی به دگرگونی سیاسی که دولت آن را مدیریت می کند گام برداشت.
در نهایت امر، حمایت آمریکا که تقویت کننده آزادی راهبردی است باید عرصه ای متوازن­تر برای بازیگری ایجاد کند، چرا که موانع و انگیزه های برگرفته شده از رقابت­های سیاسی حقیقی تنها در تشویق احزاب دارای گرایش عمومی به اسلام در جهت به کارگیری موضع­های معتدل­تر و بر پایه توافق همگانی خلاصه نخواهد شد. همچنین باید از خطرات احتمالی تمامی تاثیرگذاران اصلی در نظام­ها و مخالفان آن ها جلوگیری به عمل آید (توصیه شماره ۱۰).
این کار، افق­ها را به روی فرآیند پیوسته­ای از تحول دموکراتیک می گشاید و این دینامیک و پویایی همچنین نیازمند پشتیبانی ایالات متحده از سیاست «ورود به فرآیند دموکراتیک» خواهد بود.
همان طور که در توصیه های شماره ۱۴ و ۱۵ گفتیم با برگزاری مجموعه ای از نشست ها و گفت وگوهای شفاف با همه نظام­ها و مخالفان آن ها، دیپلمات­ها و سیاست گذاران آمریکایی در وضعیتی بهتر برای ترغیب به فرآیند حل و فصل سیاسی و «شکل دهی توافقنامه هایی» که در کم تر کردن شکاف میان حکومت ها و جوامع موثر است، قرار خواهند گرفت.
برخی می­گویند که این فرآیند حل و فصل، ممکن است سدی در برابر توانایی نظام­ها در زمینه همکاری با ایالات متحده در مسائل راهبردی ایجاد کند، اما بررسی­های ما در وضعیت موجود، عکس این مطلب را تایید می­کند، زیرا تجربه­های مصر، اردن، یمن و پاکستان همگی به این مطلب اشاره دارد که نظام­های استبدادی (دیکتاتوری مطلق) با ربط دادن سیاست­های سرکوبگرانه خود به سیاست­های خارجی آمریکا، احساسات ضدآمریکایی را به نحو موثری تقویت می کنند.
در مقابل، هرگاه مسئله درباره همه قدرت­های سیاسی در رد به کارگیری خشونت، راستین و فراگیر باشد، حل نزاع میان مخالفان و حکومت باید مشروعیت حکومت را افزایش دهد و در نتیجه، قدرت نظام­های حاکم در کشورهای با اکثریت مسلمان برای همکاری با آمریکا در مواجهه با چالش­های امنیت داخلی و منطقه ای استحکام می­یابد.
به این دلایل ما معتقدیم که دولت آمریکا باید هم پیمانان خود را متوجه این نکته سازد که ایالات متحده با حفظ تمرکز و توجه بر اصلاحات دموکراتیک، در آینده­ ای نزدیک درحالی که از مذاکرات برای پایان اختلافات منطقه ای حمایت می­کند، به سمت روندهای متعددی پیش خواهد رفت (توصیه ۹).
علی رغم این که عملیات برقراری صلح باید دربردارنده فرآیند وارد کردن نظام­های استبدادی در دایره باشد، ما معتقدیم که ایالات متحده باید برای طرف­های گفت وگو روشن سازد که مشارکت در این امر، مانع از دفاع از اصول جهانی نمی شود. بی شک پایبندی دائم و در سطوح بالای آمریکا به حقوق بشر باید بخشی حیاتی از راهبرد جامع امنیت باشد (توصیه ۸).
تردیدی در این نیست که درخواست یک ردیف بودجه از سال ۲۰۱۰ دولت آمریکا برای دموکراسی و برنامه های کمک به حکومت می تواند نقشی اساسی در پیشبرد بسیاری از پیشنهادات فوق الذکر ایفا کند. ما دولت را به خاطر درخواست ۵۴/ ۱ میلیارد دلاری که دو برابر مبلغ درخواستی در سال مالیاتی ۲۰۰۹ است، برای اجرای چنین برنامه هایی، تحسین می کنیم (نتیجه شماره ۱۹).
در عین حال از این که حدود ۸۶ درصد از این کمک­ها به افغانستان، پاکستان و عراق می رود، احساس نگرانی می­کنیم، چرا که این احتمال به وجود می آید که دولت، پالس هایی مبنی بر فروکش کردن تاکید بر نیاز به اصلاحات سیاسی در سطح گسترده تری از جهان عرب می فرستد.
افزون بر این و مهم­تر از آن، در غیاب حمایت لفظی آمریکا از اصلاحات دموکراتیک، غیر محتمل است که افزایش کمک­ها، انگیزه های کافی برای تشویق به آزادسازی سیاسی راهبردی و تحول سیاسی ایجاد کند.
اگر رئیس جمهور و وزیر امور خارجه و سخن گویان آنان در اظهارات خود، به طور شفاف و ثابت از سیاست­های تشویق نظام­ها و مخالفانشان به نشستن بر میز مذاکرات دموکراتیک حمایت کنند، امنیت ایالات متحده را تقویت خواهند کرد.
بخش دوم: مطالعات کشورها
مصر: اصلاح نظام استبدادی در برابر تقویت دموکراسی
نتیجه شماره ۹
با وجود این که اصلاحاتی که از سوی دولت اداره می شود منجر به فرسایش مشروعیت حکومت مصر شده است و حکومت نتوانسته پابه پای چالش­های فزاینده ای که نیروهای اجتماعی و سیاسی جدید به وجود می آورند پیش برود، اما این فرسایش لزوماً منجر به سرنگونی نظام نخواهد شد. علی رغم این مسئله، دوره­های گشایش و بستن فضای سیاسی به بزرگ تر شدن شکاف حکومت و جامعه انجامیده است. بالا و پایین بردن انتظارات نخبگان و مردم عادی در زمینه تغییر باعث شده که اصلاحات مدیریت شده از سوی حکومت، امکان گرفتار شدن نظام در بحران­های داخلی و سازمان یافته و بحران­های با منشا خارجی و نیز آسیب­های سیاسی یا امنیتی را افزایش دهد.
منافع بلندمدت آمریکا و به اعتقاد ما منافع مصر به واسطه سیاست واشنگتن در کمک به نخبگان حاکم و مخالفان برای شکل دهی راهبردی تاثیرگذار و مناسب برای خارج شدن از دام حکومتی شبه استبدادی که دولت اداره اش می کند، به شکل بهتری تامین می گردد.
توصیه شماره ۱
اگر دولت آمریکا برای محقق ساختن وعده ای که رئیس جمهور در سخنرانی خود در چهارم ژوئن در قاهره از آن پرده برداشت، تلاش می کند و حتی فراتر از آن، اگر قصد ندارد نشان دهد که حمایت از تغییرات سیاسی در مصر را کاهش داده است، بر او لازم می آید که تدابیری را در جهت اثبات تمایل خود نسبت به تشویق به تحول دموکراتیک حتی در چارچوب بهبود روابط امنیتی با مصر اتخاذ کند. برای دستیابی به این مهم، گروه تحقیقاتی توصیه می کند که واشنگتن رهبران حزب ملی دموکراتیک مصر را که در گفت وگوی شفاف درباره نقش دموکراسی در تقویت مشروعیت نظام مصر سیر صعودی داشته اند، در این امر سهیم سازد.
توصیه شماره ۴
هر یک از سیاست گذاران آمریکایی می­بایست دیپلماسی عمومی را نیز بخشی اساسی از هر تلاشی برای ترغیب به تغییر دموکراتیک در مصر قرار دهند و سخنرانی رئیس جمهور، اوباما در چهارم ژوئن شروع بسیار خوبی بود، ولی تا زمانی که هیچ یک از مسئولان خارجی از جمله وزیر امور خارجه آمادگی این را نداشته باشند که به طور روشن و صریحی مسئولان مصری را به خاطر اتخاذ تدابیر اصلاحی که نویدبخش تحقق دموکراسی است، تمجید و تحسین کنند و یا آنان را به خاطر به کار بستن قوانین یا دستورالعمل­هایی که دموکراسی و حقوق بشر را محدود می کند، مورد انتقاد قرار دهند، نتیجه­گیری مسئولان مصری این خواهد بود که واشنگتن به سیاست واقع گرایی سیاسی بازگشته است.
اردن: امنیتی که بر اصلاحات چیره می شود.
نتیجه شماره ۵
همکاری اردن و آمریکا در وجوه متعدد، امنیت داخلی اردن را افزایش داده است، اما با مرور زمان به فرسایش مشروعیت سیاسی نظام انجامیده است و بسیاری از اردنی ها بر این باورند که ارتباط کشورشان با دستورکاری و اولویت­های آمریکا، نوعی از فرمانبرداری و در نتیجه تسلیم شدن است.
در نتیجه این امر، مخالفان داخلی نظام از سال ۱۹۸۹م. در برابر تغییرات منطقه ای مرتبط با اقدامات امنیتی آمریکا و «اسرائیل»، دست به فعالیت­هایی زدند که سبب نزدیکی ایشان به مخالفان مردمی و نخبگان می شد و یا تمایلشان را به شفاف­سازی درباره آنان نشان می داد.
در تلاشی برای پراکنده ساختن مخالفان داخلی، رهبران اردن از گشایش سیاسی که قبلاً وجود داشت عقب نشینی کردند و به این ترتیب همه چاره اندیشی­های آمریکا که در طول پانزده سال گذشته از پایگاه مردمی برخوردار نبوده است با کاستن از آزادی­های سیاسی همراه شد.
نتیجه شماره ۶
حمایت­های موثری که اَمان در نبرد با تروریسم از دولت بوش به عمل آورد، با وضع بیش از یک صد قانون موقت در محدودسازی آزادی های سیاسی در این کشور رو به ضعف نهاد. اضافه بر این، در نتیجه ارتباط معنادار میان لغو آزادی و حمایت دولت اردن از اقدامات امنیتی مورد حمایت واشنگتن، اعتبار آمریکا در حمایت از دموکراسی در اردن به طور مستقیم خدشه دار شده است.
بسیاری از اردنی ها، دوره­های گشایش و بسته بودن فضای سیاسی را به حمایت سست واشنگتن در مورد اول و تایید ضمنی مورد دوم نسبت می دهند. رهبران اردن در تلاش­های قانونی خود در مقابله با تهدیدهای امنیتی داخلی و منطقه ای به نحو کافی از حمایت­های مردمی یا مشروعیت مردمی استفاده نکردند و این کاری است که به مثابه نسخه ای برای بی ثباتی وضعیت داخلی در درازمدت است.
نتیجه شماره ۸
با وجود این که باز شدن فضای سیاسی ممکن است بسیج شدن اسلام گرایان ضدآمریکایی را آسان تر کند، این امر ضرورتاً اصلاحات دموکراتیک را به سمت برچیدن تلاش­های رهبران اردن برای همکاری نزدیک با واشنگتن و حتی «اسرائیل»، سوق نخواهد داد. در حالی که بسیاری از سیاستمداران اسلام گرا با این تلاش­ها مخالفند، نظرسنجی­های عمومی که پس از قرارداد صلح اردن با «اسرائیل» انجام گرفت، نشان می دهد که ۸۰ درصد مردم اردن، قرارداد را تایید می کنند. البته با این شروط که این قرارداد سبب توسعه اقتصادی بیش تر گردد و راه حلی برای اختلافات فلسطین و «اسرائیل» بیابد و نیز به موضع­گیری­های دوستانه­تری از سوی آمریکا در قبال منطقه منجر شود.
از آنجایی که این اهداف بارها زیر پا گذاشته شده است، اسلام گرایان می توانند انتخابات را به عنوان وسیله ای برای بسیج مخالفان علیه واشنگتن و نیز علیه سیاست­های طرفدار غرب که دولت­های اردنی یکی پس از دیگری اعمال می کنند به کار ببرند.
توصیه شماره ۱
این گروه مطالعاتی، اراده دولت اوباما را در پیش بردن فرآیند صلح فلسطین و «اسرائیل» تحسین می کند. ولی با اعتراف به موفق بودن فرآیند صلح، ممکن است زمینه برای اصلاحات دموکراتیک فراهم شود و به عقیده ما، پایه های ثبات سیاسی بلندمدت در اردن ممکن است از طریق سیاستی که چالش دموکراسی را به صورت کامل وابسته به امور امنیتی لازم و مقتضی می کند، متزلزل سازد. در نتیجه ما دولت اوباما را به این دعوت می کنیم که به وسیله گفتارها و رفتارهای خود، اهتمام تازه ایالات متحده را در حمایت از تلاش­ها برای تحول دموکراتیک در اردن اثبات کند.
لبنان: پشت صحنه فقدان امنیت طائفی
نتیجه شماره ۵
اگر توان نظام توافقی شکننده در کشور از حدود محافظت از اصلاحات سیاسی عملی عبور نکند، بعید به نظر می رسد که اقدامات دیپلماتیک در جهت تقویت آشتی ملی و حاکمیت به نتیجه برسد.
وضعیت در طول سال­های ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ این چنین بود، جایی که طرف های خارجی تاثیرگذار، مواضعی اتخاذ می کردند که در برخی مواقع باعث وخیم تر شدن اختلاف میان حامیان سوریه و ایران موسوم به پیمان ۸ مارس و طرفداران غرب موسوم به پیمان ۱۴ مارس می شد.
در واقع، در حالی که گمان می رفت حمایت گفتمانی پایدار واشنگتن از انقلاب برنج در سال ۲۰۰۵ سبب تقویت دموکراسی در لبنان می شود، اما با عدم دستیابی به راه حلی مورد قبول طرفین از طریق مذاکرات که مورد حمایت بازیگران مهم منطقه ای نیز باشد، دیپلماسی آمریکا در یاری رهبران لبنان برای پی ریزی راهبردی در جهت خروج از درگیری فزاینده با جامعه لبنان شکست خورد.
نتیجه شماره ۱۰
بسیاری از لبنانی ها از زحمات اوباما در پایه گذاری اصول جدیدی برای گفت وگوی گسترده­تر با جهان اسلام استقبال کردند.
با رجوع به آنچه او در سخنرانی چهارم ژوئن خود در قاهره بدان اشاره کرد، در می یابیم که اگر این تلاش در نطق ایالات متحده (حمایت گفتاری) با سیاستی مشخص در حمایت موثر از فرآیندی شامل آشتی ملی و اصلاحات سیاسی همراه شود، ممکن است که لبنانی­ها را در فعالیت­های فراتر از آن و پشت سر گذاردن وضعیت بی ثباتی در تقسیم قدرت بر اساس فرقه و طایفه یاری کند. در مقابل اگر گفته­ها و رفتارهای سیاست گذاران اصلی آمریکا به شکل افراط آمیزی به نفع گروهی مشخص و به ضرر گروه­های دیگر باشد، وعده برخاسته از دیدگاه جدید اوباما هرگز محقق نخواهد شد، چرا که رئیس جمهور باید در چارچوب رسیدگی به پیچیدگی­های سیاست سست لبنان، توازنی میان منطق راهبردی فریبنده در همیاری واشنگتن با هم پیمانان نزدیک ترش در لبنان و منطق سیاسی در تقویت قدرت تحرک بیش تر که به دشمنان احتمالی آمریکا سهمی در اصلاحات لبنان می دهد، برقرار کند.
توصیه شماره ۴
ایالات متحده باید از موضع­گیری درباره سیاست داخلی لبنان که هر از گاهی این گونه القا می کند که واشنگتن در تلاش برای برکناری یا حذف هر یک از گروه­های سیاسی است، پرهیز کند. علاوه بر آن، آمریکا باید از به کارگیری نفوذ نظامی و دیپلماتیک و یا اقتصادی خود در جهت تحمیل تغییری ریشه ای در پایه های جاری نظام تقسیم فرقه ای قدرت یا در جهت حمایت از تلاش­هایی که هر یک از این گروه­ها به صورت یک جانبه برای تغییر این پایه ها به کار می بندند، دوری کند.
از آنجایی که این تلاش­ها به طور حتم به افزایش اختلافات فرقه ای می انجامد، ایالات متحده باید حمایت دیپلماتیک و اقتصادی خود را برای برگزاری گفت وگوی ملی و پیوسته به شکل جدی که به دنبال عبور از فرقه گرایی سیاسی است، عرضه کند.

۵. انقلاب مصر: برافروخته شدن در ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱

سند شماره ۱
*موضوع سند: تیم خالد سعید و نقش آن در سرنگونی رژیم مصر.
*عنوان سند: همه ما خالد سعیدیم.
*منبع سند: تارنمای شبکه الجزیره.
*آدرس سند:
http://www.aljazeera.net/news/pages/۶aj۹f۴ee, e۸۳۲۴۶۱۵, ۸۰, d۲۵۴۳۵۹۰۹, a۲۰۲۰.
* محل انتشار و تاریخ آن: دوحه، ۷/ ۲/ ۲۰۱۱.

متن سند
گروهی از جوانان مصری قضیه جوانی به نام خالد سعید را که بر اثر شکنجه ماموران امنیتی اسکندریه در نیمه سال ۲۰۱۰ کشته شد به عنوان شعار خود در اعتراضات علیه فساد و نظام حاکم و چنگال امنیتی آن قرار دادند.
این گروه بیش تر از آن که جریانی سیاسی یا جنبشی سازماندهی شده باشد، خودش را یک گروه می داند که از وسایل ارتباطی جدید اینترنتی استفاده می کند تا یکی از جریان های حامی حقوق بشر را شکل دهد.
بر اساس پایگاه «همه ما خالد سعید هستیم»، که به صورت مفهومی در توییتر به کلمه شهید خالد تغییر یافته، اعلام شده که این صفحه به روی همه فارغ از جنس و دین و سن و تحصیلات و یا گرایش های سیاسی باز است و این صفحه می افزاید که هدف اصلی، بهبود اوضاع مصر، برافروختن روحیه شهروندی، ایستادن در برابر استبداد، معرفی مشکلات و نگرانی های ملت مصر و به طور مشخص نگرانی در رابطه با حقوق بشر که قانون اساسی آن را ضمانت کرده است، می باشد.
این گروه که سازمان دهی مشخصی ندارد یکی از عوامل اساسی راهپیمایی های اعتراض آمیز در تمام شهر های مصر است که در روز ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ آغاز شد و به انقلاب ژانویه نیز مشهور است.
نام گذاری
نام گذاری گروه به خالد محمد سعید صبحی قاسم مربوط می شود که جوانی از اهالی شهر اسکندریه است و به دست دو تن از مخبران پلیس که بر اساس قوانین حالت فوق العاده، قصد بازجویی از او را داشتند، تا حد مرگ شکنجه شد و درگذشت.
وقتی خالد سعید درباره علت بازجویی خود سوال کرد و خواست که مجوز رسمی از سوی دادستانی نشان دهند، این دو نیروی امنیتی در برابر دیدگان بسیاری از مردم منطقه سیدی جابر اقدام به کتک زدن وی تا پای مرگ کردند.
شاهدان عینی گفتند که این دو مامور، خالد را تا ورودی عمارت کشیدند و در آنجا و به طرف پله های ساختمان، سرش را چند بار به دروازه آهنی آن کوبیدند و سپس ضربه های کاری به او وارد کردند. وقتی که شک کردند که مرده باشد به یکی از پزشکان موجود در خیابان اجازه دادند که این مسئله را بررسی کند و او تایید کرد که مرده است و آنان جسد را به داخل ماشین پلیس کشیدند. بعد از مدت کوتاهی برگشتند و جسد را بر زمین انداختند و به سرعت تقاضای آمبولانس کردند.
این حادثه موج شدیدی از محکومیت ها در سطح جهان و منطقه و اعتراضات آشکار در اسکندریه و قاهره توسط فعالان حقوق بشر به راه انداخت و پلیس را به ادامه شکنجه در سایه حالت فوق العاده متهم کردند. حافظ ابوسعده، رئیس سازمان حقوق بشر مصر، خالد سعید را «شهید قانون فوق العاده که از سال ۱۹۸۱ گذاشته شده و به ماموران امنیتی حق هر رفتاری را درباره افراد مشکوک می دهد» توصیف کرد.
عوامل
نقل قول ها درباره دلایل واقعی کشته شدن خالد سعید بسیار است. بنابر یکی از قول ها، خالد به نحوی به ویدیویی مرتبط با مواد مخدر در قسمت سیدی جابر دست پیدا می کند و آن را در اینترنت به اشتراک می گذارد.
ولی عوامل امنیتی به وسیله مرشدی به نام «محمد رضوان عبدالحمید» ملقب به «حشیش» به خالد می رسند و وی را به بیرون از خانه اش می کشند و او را یا برای ترساندن و یا کشتن به خاطر انتشار قطعه ویدیویی شکنجه می کنند.
مقامات رسمی درصدد تخریب شخصیت خالد برآمدند و گفتند که او از اربابان زمان های گذشته و معتاد به مواد مخدر و فراری از خدمت سربازی بوده است. خانواده و دوستان و یاران جوان او این اتهامات را تکذیب کردند و سندی مبنی بر این که او خدمت سربازی اش را گذرانده است ارائه کردند. ولی دستگاه های امنیتی دست از تبلیغات مخالف خود برنداشتند.
سند شماره ۲
*موضوع سند: مصاحبه ای با پایه گذار جنبش جوانان مصری ۶ آوریل یک روز قبل از سرنگونی رژیم مصر.
*عنوان سند: هماهنگ کننده جنبش جوانان ۶ آوریل: اعتراضات با رهبری گروه هایی مخفی در مکان هایی مشخص در پایگاه های مردمی آغاز شد.
*منبع سند: تارنمای روزنامه الشرق الاوسط / عصام فضل.
*آدرس سند:
http://www.aawsat.com/details.asp?section=۴&issueno=۱۱۷۶۲&article=۶۰۷۶۴۰&feature
*محل انتشار و تاریخ آن: لندن، ۱۰/ ۲/ ۲۰۱۱.
*توضیحات سند: مصاحبه یک روز قبل از اعلام برکناری مبارک انجام شده است.

متن سند
جایگاهش به عنوان پایه گذار کل جنبش و مسن ترین عضو آن، او را مجبور کرده که پیوسته از اماکن تظاهرات دور باشد و اتاق عملیاتی که در آن ساماندهی و مدیریت اعتراضات جنبش را بر عهده دارد، رهبری کند. این شخص، احمد ماهر «بنیان گذار جنبش جوانان ۶ آوریل» است. مهندس شهرسازی که در سال ۲۰۰۴ از دانشکده مهندسی در شبرا فارغ التحصیل شد و اکنون برای گرفتن مدرک لیسانس در رشته مدیریت پروژه در دانشکده مهندسی دانشگاه قاهره در حال تحصیل است.۳۰ ساله است و ۴ سال است که ازدواج کرده و دختری ۳ ساله و فرزندی در راه دارد. او هم عضو «ائتلاف جوانان انقلاب» است که مدیریت تحصن اصلی در میدان تحریر را بر عهده داشت.
احمد ماهر در گفت وگویی با الشرق الاوسط به خاطر جایگاهش در رهبری عملیات از جزئیات دقیق زمینه های اعتراضات ۲۵ ژانویه گذشته پرده برداشت. برجسته ترین آن ها این است که گروه های مخفی از فعالان این جنبش و جنبش های اعتراضی دیگر، آغاز و برپایی اعتراضات از پایگاه های مردمی و میدان های عمومی را بر عهده گرفتند. متن این گفت وگو به شرح ذیل است:

*شما اندکی قبل از اعتراضات و در خلال اعتراضات ۲۵ ژانویه فرمانده اتاق عملیات بودید. به طور ویژه چه کاری انجام می دادید؟
اتاق عملیات کمی قبل از آغاز اعتراضات یعنی حدود ۱۵ روز قبل تشکیل شد و ما هر روز برای بررسی جزئیات روزمره مربوط به ارزیابی دامنه گسترش فراخوان اعتراضات در اینترنت و نیز از طریق سخنرانی های پخش شده در بین شهروندان در پایگاه های مردمی گرد هم می آمدیم و همچنین سازوکار های جدیدی را برای تظاهرات پیدا می کردیم تا بر ابزارهایی که دستگاه های امنیتی برای خنثی کردن اعتراضات به طور مرتب از آن استفاده می کردند، فایق آییم و دو روز قبل از اعتراضات به سازوکاری جدید دست یافتیم و آن این بود که فعالان به دسته های ۳۰ تا ۵۰ نفره تقسیم شوند و در پایگاه های مردمی و میدان های عمومی پخش شوند تا آتش اعتراضات شعله ور گردد. هیچ یک از اعضای این دسته ها از مکان مدنظر خبر نداشتند و تنها کسی که از مکان شروع تظاهرات خبر داشت، فرمانده آن گروه بود که او هم اندکی قبل از شروع در مکانی با دیگر اعضای دسته دیدار می کرد و سپس با دسته اش به سمت مکان مقرر می رفتند.

*آیا محرمانه بودن جنبش شما به خاطر نگرانی­ در خصوص نفوذ و شکاف امنیتی در بین نیروها بود؟
دلیل اصلی این مسئله، تجربه های گذشته ما در برخورد با دستگاه های امنیتی و ابزارهایش در خنثی کردن اعتراضات است و در میان ما شکافی وجود ندارد. ما تنها بیش از دفعات قبل تلاش می کنیم، چرا که یکی از ابزار های امنیتی برای ناکام گذاشتن جنبش ما دستگیر کردن فعالان اندکی قبل از اعتراضات است. بنابراین کمیته کوچکی ایجاد کردیم که فقط اعضای آن اجازه دارند از جزئیات سازمانی به ویژه مسائل مربوط به مکان های شروع اعتراضات خبر داشته باشند.

*شما عضو «ائتلاف جوانان انقلاب» هستید. نقش این ائتلاف چیست؟
نقش ائتلاف، مدیریت همه امور مربوط به تحصن اصلی در میدان التحریر است، از جمله کمیته های تامین خوراک و حتی سازوکار های گسترش دامنه اعتراضات و گفت وگو درباره درخواست ها.

*درباره سازوکار های اوج گرفتن اعتراضات، آیا پیش بینی می کنید که نظام مصر به درخواست اصلی شما در این رابطه که برکناری مبارک است پاسخ دهد؟
نظام مصر تمام تلاشش را برای ماندن در قدرت انجام می دهد. به خصوص این که نظام، تنها نظام سیاسی نیست، بلکه آن ها مجموعه ای از مسئولان و بازرگانان هستند که بر هر چیزی در کشور سیطره دارند و طبیعی است که تا پای جان از منافع اقتصادی خود دفاع کنند، ولی ما میدان التحریر را تنها در صورتی ترک خواهیم کرد که مبارک عزل شود و روش هایی جدید برای ایجاد بحران داریم که برخی از آن ها در دو روز گذشته از طریق سازماندهی اعتراضات بسیاری در مناطق مختلف کشور و بیرون از میدان التحریر شروع شده است.

*گزارش­ های مطبوعاتی از احتمال ترک مصر توسط مبارک و رفتن به یکی از بیمارستان های آلمان برای درمانی طولانی مدت حکایت دارد، میزان تاثیرپذیری اعتراضات از این مسئله چقدر است؟
در صورت سفر مبارک به آلمان یا هر کشور دیگر، شدت اعتراضات افزایش خواهد یافت.

*ارزیابی شما از مذاکرات عمر سلیمان، معاون رئیس­جمهور با گروه های سیاسی تا حال حاضر چیست؟
مهم ترین مشکلی که در گفت وگو با عمر سلیمان وجود دارد این است که او در ابتدا و قبل از بحث سیاسی، از جزئیات سخن به میان می آورد و لذا تا قبل از رفتن مبارک و رژیم او فایده ای ندارد که از تغییر در قانون اساسی و وعده­های اصلاحات سیاسی صحبت کرد. من معتقدم که گفت وگو نتیجه ای نخواهد داشت چون اکنون تنها مشروعیتی که وجود دارد مشروعیت انقلابی مردمی است که خواسته های اصلی خود را مشخص کرده و آن رفتن مبارک و رژیم او به طور کامل است.
سند شماره ۳
*موضوع سند: مصاحبه ای با وائل غنیم، فعال مصری قبل از سرنگونی نظام.
*عنوان سند: وائل غنیم، آماده مرگ در راه تغییر و تحول در مصر.
*منبع سند: تارنمای شبکه سی ان ان آمریکا (عربی).
*آدرس سند: تارنمای سی ان ان.
http://www.arabic.cnn.com/۲۰۱۱/egypt.۲۰۱۱۹/۲/ghonim.interview_cnn
* محل انتشار و تاریخ آن: قاهره، ۱۲/ ۳/ ۲۰۱۱.

متن سند
وائل غنیم، جوان فعال در فضای مجازی و مدیر بازاریابی منطقه ای شرکت گوگل، روز چهارشنبه گفت که در راه تغییر مصر حاضر است که بمیرد. او این را در مصاحبه ای اختصاصی با سی ان ان اعلام کرده و تصریح داشته که دیگر زمینه و فرصتی برای مذاکره با نظام حسنی مبارک وجود ندارد و افزوده است: «اکنون خون های بسیاری ریخته شده است».
غنیم، مسئول صفحه اینترنتی «همه ما خالد سعیدیم» است که ماموران امنیتی به مدت ۱۲ روز او را بازداشت کرده بودند و بیش از دو هفته نقشی محوری در سازماندهی اعتراضات کنونی در مصر داشته است.
وقتی از زندان آزاد شد به او لقب قهرمان دادند و هنگامی که به میدان التحریر رفت و با تظاهرکنندگانی که بیش از ۱۶ روز خواستار تغییر بودند صحبت کرد، هزاران نفر به او خوشامد گفتند.
زمانی که در خیابان نزدیک محل اقامتش بود مردم به سوی او رفتند و او را بوسیدند و در آغوش گرفتند. یک راننده تاکسی وقتی او را دید در وسط خیابان ایستاد و پیاده به سمتش رفت تا او را ببوسد و یکی دیگر تلفن همراهش را به او داد تا با دخترش صحبت کند.
غنیم، که از ۲۶ ژانویه دستگیر و دو روز قبل آزاد شد، اظهار داشت که راضی نیست که قهرمان و نمادی برای انقلاب مردمی در مصر باشد و گفت آنچه اتفاق می افتد به من ارتباطی ندارد و به طور شفاف گفت که «مسئله به من ارتباطی ندارد».
او درباره انتفاضه گفت که حسنی مبارک به خاطر مصر بسیار فداکاری کرد، ولی در ادامه تاکید کرد که رئیس جمهوری که بیش از ۸۲ سال سن دارد و نماینده نظام است، باید کناره گیری کند و فردی دیگر جایگزین شود و خواستار انحلال حزب دموکراتیک ملی که خود مبارک رئیس آن است، شد و همچنین خواست که با مبارک محترمانه برخورد شود.
پیش از این غنیم به دنبال مصاحبه تلویزیونی با منی شاذلی، مصاحبه گیرنده تلویزیونی شبکه تلویزیونی «دریم» مصر، باری عاطفی به میلیون ها مصری و تظاهرکنندگان منتقل کرده بود و اشک میلیون ها بیننده این برنامه را سرازیر کرده بود.
غنیم میلیون ها نفر را از طریق مصاحبه ای تلویزیونی گریاند و پس از اطلاع از شمار قربانیانی که از زمان «انقلاب خشم در مصر» کشته شده بودند، گریست و احساسات بسیاری را برانگیخت. مصاحبه بعد از پخش نماهنگی از تعدادی از قربانیان جوان که روز چهارشنبه خونین کشته شدند و در میان اشک هایی که غنیم می ریخت، قطع شد.
غنیم قبل از رفتنش گفت: «من به همه پدران و مادرانی که فرزندان خود را از دست داده اند می گویم: من متاسفم. این اشتباه من نیست. این اشتباه کسی است که به قدرت تکیه زده و آن را رها نمی کند».
سند شماره ۴
*موضوع سند: مرکز پژوهش های عربی که حامی مالی و مدیریت آن بر عهده قطر است از نقش آکادمی تغییر قطر در فراهم نمودن مقدمات «مانورها» قبل از انقلاب مصر پرده بر می دارد.
*عنوان سند: در جلسه گفت وگو: مرکز عربی، مرحله دوم انقلاب را بررسی می کند.
*منبع سند: تارنمای مرکز پژوهش ها و مطالعات سیاست های عربی، قطر.
*آدرس سند:
http://www.dohainstitute.org/content/۶e۶۸۱۸۹۴۴۷۶, c, ۴۰۵f, b۶۶f, d۳a۱dba۷۶۸۷۷
* محل انتشار و تاریخ آن: دوحه، ۱۴/ ۰۳/ ۲۰۱۱.
*توضیحات سند: دکتر هشام مرسی داماد یوسف قرضاوی و مرسی، پزشک اطفال انگلیسی الاصل ساکن دوحه است.

متن سند
مرکز پژوهش ها و مطالعات سیاست های عربی روز ۹ مارس ۲۰۱۱م. در مقر خود در دوحه، جلسه دوم بحث و بررسی فکری خود با محوریت موضوع «وضعیت مصر و سناریو های احتمالی و دستور کاری بحث درباره انقلاب مردمی در مصر و بازتاب های آن در منطقه به عنوان یک مجموعه» را برگزار کرد و در این جلسه علاوه بر پژوهشگران این مرکز، تعدادی از اندیشمندان و فعالان مصری و برخی از متخصصین دانشگاهی حاضر بودند.

عزمی بشاره: انقلاب دوم آغاز شده و تا زمان تاسیس مجلس نمایندگان منتخب در مصر ادامه خواهد داشت.
دکتر عزمی بشاره، مدیر کل این مرکز، جلسه را با تاکید بر اهمیت بحث درباره وضعیت دوره کنونی انقلاب مصر آغاز کرد و آن را زمینه­ای دانست که چراغ راه مرحله بعدی است. وی به این نکته اشاره کرد که سرنگونی نظام حسنی مبارک، انقلابی راستین را به وجود آورد که ملت مصر آن را شکل دادند و دارای ابعاد و ویژگی­هایی خاص خود است و توانست که توجهات عربی و جهانی را به خود جلب کند. ولی اکنون انقلاب دوم شروع شده و دارای ویژگی­های متفاوتی است، به ویژه بعد از این که همه موضع گیری­های بین المللی در جهت منافع انقلاب شد و هدف اصلی حول محور چگونگی حفظ انسجام انقلاب و استمرار آن تعریف گشت.
وی افزود که انقلاب دوم در عمل پس از سرنگونی مبارک و کنار رفتن وی از عرصه قدرت شروع شد، انقلابی که همچنین دولت احمد شفیق و عصام شرف را که در میدان التحریر «سوگند وفاداری» خورد، برانداخت. پس از آن تحقیقات امنیت کشور و مواردی مانند آن لغو شد و انقلاب تا تاسیس مجلس نمایندگان منتخب که پایه گذار قوانین جدیدی در مصر خواهد بود و پایه های دموکراسی راستین را استوار خواهد کرد، ادامه می یابد.
او بر این نکته اصرار داشت که علی رغم این که تاریخ دانان بعد از چند سال خواهند گفت که انقلاب مصر، تنها یک رخداد بوده است، توجهات در حال حاضر باید بر انقلاب دوم متمرکز شود تا مرحله تحول دموکراتیک در مصر کامل گردد. وی در بیان استدلال این ادعای خود بر این مسئله تاکید کرد که با بازگشت به نمونه های تاریخی دیگر درمی یابیم که انقلاب فرانسه سه مرحله داشت و مرحله شش ماهه اول انقلاب، متفاوت از شش ماهه دوم و سوم آن است. این اختلاف به حدی است که تا سال ۱۷۹۴ از انقلاب فرانسه صحبت می شد و اکنون پس از گذشت آن دوره بر این مبنا از انقلاب فرانسه سخن به میان می آید که انقلابی واحد بوده نه انقلاب های مختلفی در مراحل مختلف.
دکتر عزمی بشاره گفت که ارتش مصر در بازه کنونی بر پایه ایجاد نوعی توازن قوی و منافع عمل می کند و این را «بازی دوگانه» برشمرد، چرا که از سویی سعی بر این دارد که مردم را راضی نگه دارد و این مردم در جبهه او باشند و نه علیه او و از سوی دیگر برخی از ژنرال ها می خواهند منافعشان را که در ساختار تثبیت شده دوره قبل تعریف شده است، حفظ کنند.

هشام مرسی: انقلاب دارایی کسی نیست.
پس از سخنان دکتر عزمی بشاره در خصوص عامل «عدم خشونت» که از عوامل جالب توجه در انقلاب بود، دکتر هشام مرسی مدیر کل آکادمی تغییر واقع در دوحه سخن گفت. وی درباره تلاش­های موسسه در تماس با برخی جوانان انقلاب و برگزاری جلساتی با همدیگر صحبت کرد.
وی اظهار داشت که آکادمی تغییر مدتی کوتاه قبل از انقلاب، جلساتی با جوانانی از ۷ استان با میانگین سنی ۴۰ سال برگزار کرد و محور اصلی این جلسات ایجاد تغییر بدون خشونت بود که این یکی از مهم ترین و اصلی ترین اجزای تشکیل دهنده انقلاب است.
سخن دکتر هشام از نقش این آکادمی و تاثیر آن بر برخی از عناصر جوان برای این نبود که بگوید آکادمی او محرک اصلی آنچه اتفاق افتاده می باشد، زیرا خود او اصرار داشت که انقلاب ملک کسی نیست و کسی نیست که ادعا کند محرک اصلی آن را می شناسد.

عباس تونسی: باید میان سطح خواسته های انقلاب و انتقال تدریجی آن تفاوت قائل شد.
دکتر عباس تونسی از دانشگاه جرج تاون به ضرورت قائل شدن تمایز و تفاوت میان سطح خواسته های انقلاب و انتقال تدریجی آن اشاره کرد. از آغاز جنبش کفایت گرفته ـ که فعالیتش را با مخالفت با ایده وراثتی بودن حکومت شروع کرد، تا جنبش ۶ آوریل و سپس ایده محمد البرادعی در استمرار نافرمانی مدنی تا سرنگونی رژیم مبارک و نهایتاً جنبش ۲۵ ژانویه که در آخر به پیروزی رسید. وی از تمرین هایی پرده برداشت که قبل از ۲۵ ژانویه انجام شد و به مثابه آمادگی برای روز نهایی بود.
دکتر ناهد عزالدین تصریح کرد که رژیم سابق به دلیل سیاست های بیدادگرانه در مقابل جوانان مصر و به حاشیه راندن آنان در واقع تخم نابودی خود را می کاشت. جوانانی که از به حاشیه رانده شدن رنج می بردند و این امر در تحریک همه علیه نظام موثر بود و آنچه به کمک این ایده داستانی مصری می آید، صحبت های عایشه ابوالنور بود که تاکید کرد نظام سابق پنداشت که باید برای آرام کردن وضعیت، اجرای برخی بازنگری ها و اعطای برخی آزادی های رسانه ای ضروری است. این مسئله بعد از اعطای مجوزهایی به شبکه های تلویزیونی خصوصی که به میزان زیادی در باز کردن عرصه برای انتقادات بسیار از عملکردها نقش داشت، عامل موثری به شمار می رفت، چرا که از عیب های نظام پرده برداشت. عایشه اضافه کرد که جدای از آن، رسانه های جدیدی که نمی توان بر آن ها نظارت کرد نقشی محوری در این فرآیند ایفا کردند، چون با فشردن یک دکمه می توان هر خبر یا پرونده یا تصویری را منتشر کرد. وی افزود: انجمن های خصوصی نقشی موثر در جامعه داشتند، به ویژه این که بیش از ۲۰ هزار انجمن خصوصی در مصر وجود دارند. او بر این مسئله تاکید کرد که تمامی این عوامل در خروش جامعه و افزایش میزان خشم مردم تاثیر داشتند و این چیزی است که به ساماندهی انقلاب مردمی مصر که جنبشی مردمی با خشم انباشته چندساله بود کمک کرد.
دکتر امل صبری، استاد دانشگاه قطر به این نکته اشاره کرد که ستم و محرومیتی که دامن گیر ملت مصر مخصوصاً قشر جوان شد، در پی ریزی موج خشم و عصبانیت از اقدامات نظام موثر بود و این خشم زمانی بیش تر شد که سناریوی وراثت مطرح شد و این به عنوان مشوق و انگیزه ای برای ریختن در خیابان ها و رد این طرح ها بود. او گفت که انقلاب تونس بعد از جوشش رسانه ای که در واقع مشارکتی عظیم داشت، زمینه را برای جوانان مصری آماده کرد و جوانان مصری در این مرحله مشتاق شدند که نتیجه سرنگونی رژیم سابق را لمس کنند.
انس حسن، مسئول پایگاه الکترونیکی «رصد» و یکی از فعالان برجسته «جوانان ۲۵ ژانویه» به بیان عواملی پرداخت که در به کار انداختن اقدامات نقش داشت و موتور انقلاب بود. او گفت که این عوامل عبارت انداز تعدادی عوامل درهم تنیده که نمی توان آن ها در یک عامل ساده خلاصه کرد. وی بر نقش آگاهی بخشی که عامل موثری در این موضوع بود تاکید داشت. مسئولان و فعالیت هایی چون «کفایت» و «البرادعی» و «۶ اکتبر» و نیز رسانه هایی که نقش محوری را ایفا کردند و همچنین اشتباهات رژیم سابق که به برانگیخته شدن احساسات مردم منجر شد (مانند حادثه خالد سعید که به خشمگین شدن جوانان و ریختن آنان به خیابان ها انجامید، به ویژه این که این جوان سیاسی نبود و در نتیجه قضیه او تاییدها و حمایت ها را به خود جلب کرد) همه و همه از مشوق های این حرکت مردمی بودند.
این عوامل منجر به برافروختن آتش انقلاب شد، چرا که در ادامه یافتن انقلاب عوامل دیگری سهیم بودند. وی به این اشاره کرد که انقلاب به خودی خود و در عین حال هدایت شده و با روش های ساده آغاز شده است و زمان آن نیز با روز پلیس مقارن شد. او در ادامه سخنانش اظهار داشت که انقلاب تونس به مثابه الهامی به جوانان مصر و لقمه آماده ای بود که تاثیری کارا بر جلب حمایت ملت مصر گذاشت. وی بر لزوم مطالعه اندیشه جوانان انقلابی که خواهان تغییر در عرصه های مختلف بودند تاکید کرد و گفت که مطالبات برای اصلاح وضع سیاسی نه تنها در سطح نظام بلکه حتی در سطح جنبش های سیاسی نیز افزایش یافته و درخواست هایی مبنی بر تغییر روش احزابی چون اخوان المسلمین و احزاب دیگر وجود دارد.
حمزه مصطفی، دستیار پژوهشی این مرکز در جلسه دوم بحث و بررسی اعلام کرد که ساعت های ابتدایی انقلاب مصر و نیز تا حدودی شعار های اولیه آن الهام گرفته از انقلاب تونس بود. وی افزود که هدف از راهبرد عدم خشونت که در ساعت های اولیه انقلاب دنبال شد، این بود که خشونت از سوی پلیس اعمال شود. چنان که عدم خشونت سبب شد که نظام گمراه شده و نیرو های امنیتی را آماده نکند. این امر باعث شد جوانان در برابر پلیس عمل کنند و کمربندی امنیتی را که رژیم به وسیله آن، راهبرد همیشگی فرسایشی کردن اعتراضات و مهار توان آن در ادامه کار را دنبال می کرد بشکافند. این امر در ریختن مردم در خیابان ها برای دعوت به انقلاب موثر بود و سبب شد جمعیت انبوهی فراهم آیند که کاربرد زور بی حد توسط رژیم را ناممکن سازند.

نظرات کاربران درباره کتاب اسناد بهار عربی و بیداری اسلامی