فیدیبو نماینده قانونی نشر شمشاد و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب معماری شادمانه

کتاب معماری شادمانه

نسخه الکترونیک کتاب معماری شادمانه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب معماری شادمانه

همیشه دانستن این‎که چگونه می‌توان زیبا ساخت این‌قدر مشکل نبوده است. در طول بیش از هزار سالِ ناپیوسته در تاریخ غرب، ساختمانی زیبا مساوی با ساختمانی کلاسیک بود، ساختاری با بخش جلوییِ یک معبد، ستون‌های تزیین‌یافته، نسبت‌های تکرارشونده و نمای متقارن. یونانی‌ها پدیدآورنده‌ی سبک کلاسیک بودند، رومی‌ها آن را تقلید کردند و گسترش دادند و بعد از فاصله‌ای هزار ساله، طبقات تحصیل‌کرده‌ی ایتالیای دوران رنسانس آن را دوباره کشف کردند. کلاسیسیم از شبه‌جزیره‌ی ایتالیا به سمت شمال و غرب گسترش یافت، لهجه‌های محلی به خود گرفت و با مواد جدید به‌خوبی اجرا شد. ساختمان‌های کلاسیک در نقاطی به‌ دوردستی هلسینکی و بوداپست، سوانا و سنت پترزبورگ، ظاهر شدند. ساخت بخش‌های داخلی، صندلی‌های کلاسیک، سقف‌ها، تخت‌ها و حمام‌ها باظرافت انجام شد. با این که تفاوت میان گونه‌های مختلف کلاسیسیزم بیشترین توجه تاریخ‌دانان را به خود معطوف کرده، شباهت‌ها درنهایت واجد بیشترین تاثیرند. در طول صدها سال توافقی دقیق درباره‌ی چگونگی ساختِ در یا پنجره، تزیین ستون‌ها و بخش‌های جلوییِ سنتوری‌دار، چگونگی مرتبط ساختن اتاق‌ها به راهروها و چگونگی شکل دادن به آهن‌آلات و قالب‌‌گیری‌ها وجود داشت – پیش‌فرض‌هایی که دانشمند- معماران رنسانس آن‌ها را تدوین کرده و در کتاب‌های سرمشق برای بنّایان عادی، محبوب شده بودند. آن‌قدر این توافق قوی بود که تمام شهرها به نوعی اتحاد در سبک رسیدند که در طول میدان‌ها و خیابان‌های متوالی امتداد می‌یافت. زبان زیبا‌شناسانه‌ای که به زمان معبد آپولو در دلفی برمی‌گشت تبدیل شد به زینت ‌بخش خانه‌ی خانواده‌های حساب‌دار در ادینبرو وکیل در فیلادلفیا. بسیاری از معماران کلاسیک یا مشتری‌هایشان نسبت به اصالت هیچ میلی نداشتند بلکه وفاداری نسبت به قوانین اهمیت داشت؛ تکرار، یک هنجار بود. هنگامی که رابرت آدام تالار کدلستون را در ۱۷۶۵ طراحی کرد، قراردادنِ بازسازیِ دقیقی از طاق کنستانتین در میانه‌ی نمای پشت، باعث غرورش بود. اگرچه دبیرستان توماس همیلتون در ادینبرو از ماسه‌سنگ کریلیث خاکستری تیره ساخته شده بود، زیر آسمان‌های دل‌گیر اسکاتلندی نشسته بود و تیرچه‌های استیل سقفش را نگه می‌داشتند، از آن به خاطر تقلید ماهرانه از فرم معبد دوریک از پارتنونِ آتن ستایش شده است. پردیس توماس جفرسونِ دانشگاه ویرجینیا در شارلوتتسویل، بی‌پرده‌پوشی از معبد رومی فورچونا ویریلیس و حمام‌های دیوکلتین تقلید کرده است، درحالی‎که ساختمان شهرداری جدید جوزف هنسام در بیرمنگهام اقتباسی وفادارانه است از میسون کری رومی در نیمس در میانه‌ی یک شهر صنعتی.

ادامه...
  • ناشر نشر شمشاد
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.39 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۹۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب معماری شادمانه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

نخسین کتاب آلن دوباتن

«مروری استنباطی، اندیشمندانه، اصیل و به خوبی تصویرسازی شده بر جان بخشی پرشور انواع ساختمان‎ها.»

نیویورک ریویو آو بوکز

«صمیمانه... باوقار... [دوباتن] شخصیتی کاملاً هوشمند و مشتاق دارد و تعهد و جذابیتی با ته رنگی از مالیخولیا.»

واشنگتن پست بوک ورلد


«دوباتن روش شگفت انگیزی در ورود به موضوعات وزین از زوایای سرگرم کننده و نامتعارف دارد.»


سیاتل تایمز

«دوباتن راهنمایی سرزنده است و انتخاب های دست چین شده اش از ساختمان ها و مکان ها، می­خواهد بگوید که " نباید مرعوب میان مایگی در معماری شویم همان‎طورکه مرعوب قوانین ناعادلانه نمی شویم."»

نیویورکر

«عالمانه و خواندنی... به اندازه ی پژوهشی روان شناسانه و زیبایی شناسانه به درونه ی احساسی ساختمان ها نقب می زند.»

سانفرانسیسکو کرونیکل

«کتابی سرزنده، فلسفی و لذت بخش...، مثل کوک کردن پیانو روی خواننده تاثیر می گذارد، با چشم و ذهن همراه می شود تا به سازه های پیرامون خود توجه نشان دهیم.»

پلین دیلر


«استادانه... دوباتن اصطلاحات ویژه ی تاریخی، بیولوژیک و روان شناسانه را تحلیل می کند و جعبه هایی از چوب، سنگ، آجر و ملات را توان زنده شدن می­بخشد تا عمیق ترین نگرانی های روحی ما را خطاب قرار دهند... دوباتن مقاله نویسی باظرافت و دلنشین است، به شکلی معجزه آسا ژرف اندیشی و شادی سبکسرانه را تلفیق می کند.»

اینترتینمنت تودی

«ضمیمه ای جالب و احتمالاً مهم به مبحث تاثیر احساسی شهرها و ساختمان هایمان بر ما... معماری شادمانه به درستی به ما می گوید که به حواس و تجربیات شخصی خود اعتماد کنیم.»

وال استریت ژورنال

«نثر روشن و طنز فرح بخش سبک او، به همراهی صفحات عکس، به شما دیدی تازه می­دهد: امکان غنیِ اندیشیدن به خانه و شهرتان.»

تورنتو استار

«دوباتن، به تنهایی، فلسفه را به ساده ترین و مهم ترین هدف خود بازگردانده است: تلاشی ارجمند برای یاری به ما تا زیست خود را [به تمامی] زندگی کنیم.»

ایندیپندنت (لندن)

«دوباتن می خواهد خوانندگان خود و به شکلی کلی تر جوامع را تشویق کند که به عواقب روان شناسانه ی طراحی در معماری بیشتر توجه کنند: این که نباید با معماری همچون رشته ای ویژه ی خواص و متخصصان برخورد کرد و آن را تنها مختص حرفه ای ها دانست، بلکه آن را باید چیزی به شمار آورد که بر زندگی، خوشبختی و بهروزی همگی ما تاثیر دارد»

آبزِروِر (لندن)

آلن دوباتن
معماری شادمانه*(۱)

آلن دوباتن نویسنده ی سه اثر داستانی و پنج اثر غیرداستانی، ازجمله چگونه پروست می تواند زندگی شما را دگرگون کند، تسلی بخشی های فلسفه و هنر سیر و سفر است. او یکی از اعضای موسس مدرسه ی زندگی است: www.theschooloflife.com دوباتن در لندن زندگی می کند.

از آلن دوباتن

جستارهایی در باب عشق
جنبش رمانتیک
ببوس و بگو
چگونه پروست می تواند زندگی شما را دگرگون کند
تسلی بخشی های فلسفه
هنر سیر و سفر
تشویش منزلت
...

برای شارلوت

مقدمه

آلن دوباتن متولد بیستم دسامبر ۱۹۶۹ فیلسوف و نویسنده ی انگلیسیِ متولد سوئیس است. کتاب های او مضامین و مفاهیم گوناگون معاصر را به بحث می گذارد و ارتباط فلسفه با زندگی روزمره را پررنگ می کند. کتاب های پرمخاطب او جستارهایی در باب عشق، چگونه پروست می تواند زندگی شما را دگرگون کند، تشویش منزلت و معماری شادمانی هستند. او ادبیات، فلسفه و هنر را برای طیف گسترده تری ازمخاطبان، فهم پذیر و جذاب کرده است.
دوباتن کارشناسی ارشد فلسفه را از کینگزکالج لندن گرفت. او مطالعاتش را در دانشگاه هاروارد با گرایش فلسفه ی فرانسه در مقطع دکتری آغاز کرد ولی به خاطر دنبال کردن جدیِ نوشتن کتاب هایی فلسفی برای عموم، این دوره را به پایان نرساند.
جستارهایی در باب عشق (۱۹۹۳) اثری داستانی از اوست. بر اساس این کتاب در ۲۰۱۰ فیلمی کمدی-رمانتیک با کارگردانی جولین کمپ به نام پنج محبوب آخر من ساخته شد. دوباتن برای جستارهایی در باب عشق دنباله ای به نام سیر عشق نوشت که در ۲۰۱۶ منتشر شده است.
جنبش رمانتیک (۱۹۹۴)، ببوس و بگو (۱۹۹۵)، پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند (۱۹۹۷)، تسلی بخشی های فلسفه (۲۰۰۰)، هنر سیر و سفر (۲۰۰۲)، تشویش منزلت (۲۰۰۴)، معماری شادمانی(۲۰۰۶)، خوشی ها و مصائب کار (۲۰۰۹)، یک هفته در فرودگاه (۲۰۰۹)، دین برای خداناباوران (۲۰۱۲)، هنر همچون درمان (۲۰۱۳)، اخبار: راهنمای استفاده (۲۰۱۴) آثار غیرداستانی او هستند.
دوباتن در کتاب حاضر درباره ی ماهیت زیبایی در معماری بحث می کند و این که زیبایی چقدر با سلامت و رضایت خاطر کلی فرد و جامعه مرتبط است. او تاثیر هرروزه ی معماری را بر مردم، علیرغم این که آن ها به ندرت به معماری توجهی ویژه دارند، نشان می دهد. بخش قابل توجهی از کتاب در این باره بحث می کند که چگونه ویژگی های شخصیتی انسان در معماری بازتاب پیدا می کنند.
دوباتن از معماری مدرن دفاع و از معماری شبه بومی خانه ها خصوصاً در بریتانیا انتقاد می کند. او عنوان می کند «معماری مدرن عالی، آینه ای برابر طبیعت نمی گذارد، با این حال ممکن است از سرمشق طبیعت، شکلی دلپذیر یا خطی پرمعنی وام بگیرد. این معماری از آرزو ها سخن می گوید و امکان ها را مطرح می کند. پرسش این نیست که آیا واقعاً دوست داری در خانه ی لوکوربوزیه زندگی کنی یا نه، بلکه این است که آیا می خواهی آن نوع انسانی باشی که زندگی در چنین خانه ای را دوست دارد؟»
دوباتن به طور مرتب مقالاتی برای روزنامه های متعدد انگلیسی می نوشت و از ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۰ ستونی ثابت برای ایندیپندنت آن ساندی نوشت. سنکا پروداکشنز شرکت سینمایی اوست که بر اساس کتاب هایش، مستند تلویزیونی می سازد. او همچنین سخنرانی هایی در دانشگاه های مختلف و همایش های تد داشته است.
دوباتن مدیریت پروژه های مدرسه ی زندگی و معماری زنده را نیز بر عهده دارد.

مدرسه ی زندگی

پروژه ی آموزش با رویکرد پرورش هوش هیجانی است و تاکید ویژه بر مسایل مربوط به کار و روابط میان افراد دارد. دوباتن در مصاحبه ای با Metkere.com می گوید:
این ایده از به چالش کشیدن دانشگاه های سنتی به وجود آمد، هدف من سازمان دهی مجدد دانش، سوق دادن آن به سوی زندگی و دور کردنش از دانش برای دانش است. در بی ادعاترین حالت، این نهاد تلاش می کند به مردم چیزی را بدهد که به گمان من دانشگاه ها همیشه باید می دادند: حسی از جهت مندی و خرد برای زندگی شان با کمک فرهنگ.

معماری زنده

معماری زنده پروژه ی ساخت خانه های اجاره ای برای گذراندن تعطیلات با همکاری معماران معاصر برجسته در بریتانیا است. هدف دوباتن، رئیس و مدیر خلاق معماری زنده، بالا بردن درک عموم از معماری خوب معاصر و ادامه ی عملیِ اثر نظری اش، معماری شادمانی، است. دوباتن به پاس خدماتش در معماری در اکتبر ۲۰۰۹، به عضویت افتخاری سازمان سلطنتی معماری بریتانیا (RIBA) درآمد.

I. اهمیت معماری

۱.

خانه ای ایوان دار در خیابانی با یک ردیف درخت. خانه با فریاد کودکان و گفتگوی بزرگسالان به صدا درآمده بود، ولی ساعتی قبل که آخرین فرد (با کیف مدرسه اش) بیرون رفت، خانه به حال خود ماند تا در تنهایی، صبح را مزمزه کند. خورشید از فراز بام شیروانی ساختمان های روبرو طلوع کرده و اکنون پنجره های طبقه همکف را غرق نور می کند، دیوارهای داخلی را با زردی درخشان رنگ می زند و سطوح قرمز دانه دانه و آجری را گرم می کند. ذرات غبار درون ستون های نور چنان می جنبند که گویی در انقیاد ضرباهنگ والسی خاموش اند. در سرسرا زمزمه ی آرامِ ترافیکی فزاینده را می توان از چند بلوک آن طرف تر تشخیص داد. گهگاه، جعبه ی صندوق پست با صدایی آزاردهنده باز می شود تا برگه ی حزن آمیزی را بپذیرد.
خانه از تهی بودنش خرسند است. شب که تمام می­شود دوباره خود را مرتب می کند، لوله هایش را تمیز می کند و مفاصلش را می شکند. این مخلوق محترم و سرد و گرم چشیده، با آوند های مسین و پاهای چوبینش در بستری از خاک رس، فراوان تاب آورده است: بالا و پایین پریدن توپ ها دور و بر باغچه، به هم کوبیده شدن درها از سر خشم، تمرین­های بالانس در راهروها، سنگینی و آه کشیدن های وسایل برقی و کاوش های لوله کش های بی تجربه درون امعا و احشاءاش، همه را تحمل کرده. خانواده ای چهار نفره در آن پناه گرفته اند، به همراه کلونی مورچه ها در اطراف پایه ها، و هر بهار، جوجه های سینه سرخ ها در دودکش. او به یک نخود شیرین ضعیف (یا فقط تنبل) هم شانه اش را قرض داده، دیوار باغچه را؛ تا به آن تکیه کند و به رهروان راه عشق، حلقه ای از زنبور عطا کند.
خانه در طی رشد خود به شاهدی آگاه بدل شده. درگیر اغواشدن هایی زودهنگام بوده است، ناظر تکالیفی بوده که نوشته می شدند و نوزادان قنداق شده ای که تازه از بیمارستان می رسیدند؛ نیمه های شب با زمزمه ی گفتگوها در آشپزخانه غافلگیر شده. عصرهای زمستانی ای را تجربه کرده که به اندازه ی کیسه های نخودِ منجمد سرد بودند و غروب های نیمه ی تابستان که دیوارهای آجری اش گرمای نان تازه از تنور درآمده را در خود داشته اند.
خانه نه تنها پناهگاهی فیزیکی بلکه روان شناختی هم فراهم کرده است. نگهبان هویت بوده. در طول سالیان، مالکانش بعد از زمان طولانی بازگشته اند و با نگاه به اطراف خود، به یاد آورده اند که قبلاً که بوده اند. سنگ فرش روی زمین از آرامش و زیباییِ سالخورده می گوید درحالی‎که نظم قفسه های آشپزخانه شکلی از نظم و ترتیبی دلنشین را نشان می دهد. میز ناهارخوری و رومیزی پلاستیکی­اش با نقش آلاله هایی بزرگ، نشانه ی وفور سرزندگی ای است که دیوار بتنی جدی تر مجاورش آن را برجسته تر می کند. در راه پله نقاشی های بی جان کوچک از تخم مرغ و لیمو، توجه را به پیچیدگی و زیبایی اشیای روزمره جلب می کنند. روی تاقچه­ی زیر پنجره، جام شیشه ای گل گندم به مقاومت در برابر افسردگی کمک می کند. در طبقه‎ی بالا اتاق خالی کوچکی فضایی برای ظهور تفکرات زندگی بخش فراهم می کند، پنجره ی سقفی اش، ابرهای ناشکیبایی را نشان می دهد که به سرعت از روی جرثقیل ها و لوله های دودکش کوچ می کنند.
با این که ممکن است این خانه راه حلی برای بسیاری از ناخوشی های ساکنانش نداشته باشد، به هر روی، اتاق هایش نشان از سعادتی دارند که معماری در آن سهم به سزایی داشته است.

۲.

اما ملاحظه ای در باب معماری هرگز از بدگمانی خالی نبوده است. درباره ی جدیت موضوع، ارزش اخلاقی آن و هزینه اش همیشه تردید وجود داشته. تعداد قابل تاملی از خردمندترین افراد دنیا هرگونه علاقه به دکوراسیون و طراحی را تحقیر کرده و به جای آن به همان اندازه به موضوعات مجرد و نادیدنی علاقه نشان داده اند.
درباره ی فیلسوف رواقی یونان باستان، اپیکتتوس(۲) گفته می شود که از دوستی شکسته دل که خانه اش به تمامی در آتش سوخته بود، پرسید: «اگر واقعاً بدانی چه چیز بر جهان حکم می راند، چگونه می توانی بر خرده سنگ هایی زیبا افسوس خوری؟» (البته معلوم نیست پس از آن، چه مدت این دوستی دوام آورد.) در افسانه ها آمده که راهبه ی مسیحی، الکساندرا(۳) بعد از شنیدن صدای خداوند، خانه اش را فروخت، خود را در دخمه ای محبوس کرد و هرگز دیگر به دنیای بیرون ننگریست، درحالی‎که راهب همراهش پائول(۴) از اسکِت بر پتویی بر زمین در کپری گلی و بی پنجره می خوابید و روزانه ۳۰۰ بار ذکر می گفت و تنها زمانی اندوهگین شد که شنید یکی از مقدسین دیگر توانسته ۷۰۰ بار ذکر بگوید و در تابوت بخوابد.
چنین زهدی در طول تاریخ ادامه دار بوده است. در بهار ۱۱۳۷ راهب سیسترسی(۵)، سنت برنارد(۶) از کلیرواکس(۷) تمام دور دریاچه ی ژنو را بدون این‎که حتی متوجه شود که دریاچه آن جاست، سفر کرد. همین طور بعد از چهار سال نمی توانست بگوید در صومعه اش سقف فضای غذاخوری گنبدی است یا نه (که بود) یا این‎که محراب کلیسایش چند پنجره داشته (سه تا). سنت برنارد در دیداری از صومعه ی راهبان کارتوزی دوفین(۸)، میزبانانش را با اسب سفید فوق العاده ای که بر آن می راند شگفت زده کرد، اسبی که کاملاً نقطه ی مقابل ارزش های زاهدانه ای بود که ابراز می کرد، اما او توضیح داد که حیوان را از عموی ثروتمندش قرض گرفته و صرفاً قادر نبوده ظاهرش را بعد از سفری چهار روزه در فرانسه به خاطر سپارد.

۳.

به هر حال، چنین تلاش های مصممی برای تحقیر تجربه ی دیداری همیشه با تلاش هایی به همان اندازه پی گیر برای الگوبرداری از جهان مادی در اَشکالی دلپذیر، همراه بوده است. مردم خود را به زحمت می انداختند تا تیرهای سقف خود را با کنده کاریِ گل ها و رومیزی هایشان را با گلدوزی حیواناتِ در دیدرس شان منقش سازند. آن ها آخر هفته هایشان را صرف پنهان کردن سیم های بدمنظره، پشت رف ها کرده اند. به دقت درباره ی سطوح مناسب کار در آشپزخانه اندیشیده اند. آن ها درباره ی زندگی در خانه هایی با قیمت بیش از توان مالی شان و عکس های آن ها در مجلات، رویاپردازی می کنند و مثل وقتی که به غریبه ای جذاب در خیابانی شلوغ برمی خورند، غمگین می شوند.
به نظر می آید میان احساس ضرورت برای مستولی شدن بر حواس و بی حس کردن خود نسبت به ویژگی های مکان و تکانه ای متضاد برای اذعان به این که چقدر هویت مان به صورتی زایل نشدنی به محل سکونتمان وابسته است و با آن تغییر می کند، تقسیم شده ایم. یک اتاق زشت می تواند هر بدگمانی سستی نسبت به ناکامل بودن زندگی را محکم کند، درحالی‎که یک زرد آفتابیِ هماهنگ با کاشی های آهکی عسلی رنگ می تواند امیدواری درونی مان را تقویت کند.
باور به اهمیت معماری بر این تلقی مفروض است که ما، خوشبختانه یا بدبختانه، در مکان های متفاوت، افرادی متفاوت هستیم – و بر این باور که بر عهده ی معماری است که خودِ ایده آل مان را برایمان آشکار کند.

۴.

گاه مشتاقیم که تاثیر محیط پیرامون مان را بستاییم. در اتاق نشیمن یک خانه در جمهوری چک، نمونه ای می بینیم از این که چگونه دیوارها، صندلی ها و کف می توانند با هم در خلق فضایی همکاری کنند که در آن بهترین بخش درون مان فرصت شکوفایی بیابد. ما با امتنان، قدرتی را که یک اتاق می تواند داشته باشد می پذیریم.
اما حساس بودن به معماری جنبه های مشکل زای بیشتری نیز دارد. اگر یک اتاق می تواند چگونگی احساس ما را تغییر دهد، اگر شادمانه ما می تواند بر رنگ دیوارها یا شکل یک در متکی باشد، در مکان های بسیاری که مجبوریم به آن ها بنگریم یا در آن ها زندگی کنیم، چه اتفاقی برایمان خواهد افتاد؟ در خانه ای با پنجره هایی زندان مانند، کف پوش پر از لکه و کرکره های پلاستیکی چه تجربه ای خواهیم داشت؟
برای جلوگیری از احتمال اضطرابِ همیشگی است که خود را به سمت چشم بستن بر بیش تر چیزهای پیرامون مان سوق می دهیم، زیرا همیشه سقف های ترک خورده و کثیف، شهرهای درهم شکسته و تعمیرگاه های زنگ زده در نزدیکی مان هستند. قطعاً نمی توانیم نسبت به محیط پیرامونی که راهی برای بهتر کردن آن نداریم حساس و همان قدر آگاه باقی بمانیم که باید باشیم. ممکن است دریابیم که مجبور به تکرار نگرش فیلسوفان رواقی یا سنت برنارد کنار دریاچه ژنو شده ایم، نهایتاً مهم نیست که ساختمان ها چه شکلی دارند، چه چیزی روی سقف است یا از دیوارها چگونه مراقبت شده – اظهار بی اعتنایی ای که سرچشمه اش بیشتر تمایل به تغییرِ جهت ناخرسندی ای است که می تواند از بی دفاع بودن ما در برابر غیاب زیبایی حاصل شود، تا عدم حساسیت نسبت به زیبایی.
معماری می تواند خودِ ایده آل مان را برایمان آشکار کند: میس ون دِر روهه(۹)، فضای غذاخوری، خانه تاکندهات(۱۰)، برنو(۱۱)، ۱۹۳۰

۵.

برای بدگمان بودن نسبت به اشتیاق به خلق معماری عالی، دلایل کافی داریم. ساختمان ها به ندرت تلاش هایی را که برای ساختن شان لازم است، به خوبی نشان می دهند. آن ها اغلب محجوبانه در مورد ورشکستگی ها، تاخیرها، ترس و خاکی که تحمیل می کنند، ساکت‎اند. ظاهری بی اعتنا ویژگی متداول جذابیت آن هاست. تنها هنگامی که خود، ساختمان سازی را شروع می کنیم با شکنجه های مربوط به متقاعد کردن مصالح و انسان های دیگر برای همکاری با طرح هایمان، آشنا می شویم، با تضمین این که دو قطعه شیشه کنار هم در خطی تمیز متصل می شوند، که یک چراغ به شکلی متقارن بالای پله ها قرار می گیرد، که یک آب گرم کن زمانی که باید، روشن می شود یا این که ستون های بتنی بی شکایت با بام دیدار می کنند.
حتی هنگامی که به اهدافمان می رسیم، ساختمان های مان تمایل حزن آوری به ازهم پاشیدن با سرعتی زیاد دارند. قدم گذاردن به خانه ای تازه چیده شده بدون احساس بازدارنده ی اندوه به خاطر فسادی که بی صبرانه منتظر آغاز شدن است، مشکل است: چقدر زود دیوارها ترک خواهند خورد، کابینت های سفید زرد خواهد شد و بر کف پوش ها لکه خواهد نشست. ویرانی های دنیای باستان برای کسی که منتظر است بنّایان کارشان را تمام کنند، درسی ریشخندآمیز دارند. صاحبان خانه در پومپی(۱۲) چقدر باید مفتخر بوده باشند.
زیگموند فروید در مقاله اش، «در باب ناپایداری» (۱۹۱۶)، از گردشی در کوه های دلومیت(۱۳) به همراه راینر ماریا ریلکه(۱۴) شاعر یاد می کند. روز تابستانی قشنگی بوده است؛ گل ها شکفته بوده و پروانه های روشن بر فراز علف زار می رقصیدند. روان کاو از این‎که بیرون است خوشحال بوده (تمام طول هفته باران می باریده)، ولی همراهش با سری افکنده و چشمانی دوخته بر زمین راه می رفته و در زمان گشت وگذار، ساکت مانده. موضوع این نبود که ریلکه نسبت به زیبایی اطراف بی اعتنا باشد، او تنها نمی توانست نپایندگی همه چیز را نادیده بگیرد. به قول فروید او قادر نبود فراموش کند که «تمام این زیبایی ها، محکوم به زوال اند، این که وقتی زمستان برسد، همه ناپدید خواهند شد، مثل تمام زیبایی های انسانی و تمام زیبایی هایی که انسان ها خلق کرده اند یا خواهند کرد».
فروید هم داستان نبود؛ در نظر او، توانایی دوست داشتن هر چیز جذابی، هر چقدر هم که شکننده باشد، تضمینی بر سلامت روان شناختی بود. اما موضع ریلکه، با وجود پریشان کننده بودنش، کمک می کند حال افرادی را درک کنیم که بیشترین تاثیرپذیری و آگاهی از زیبایی را دارند و به خاطر ویژگی زودگذر بودنش غمگین می شوند. چنین مشتاقان غمگینی، دهان چاه را پشت پرده و ویرانی را در پس طرح می بینند. آن ها ممکن است در آخرین لحظه قرار ملاقاتی را با مشاور املاک برهم زنند، به این خاطر که فهمیده اند خانه ی پیشنهادی، همانند شهر و حتی خود تمدن، به زودی به پاره آجرهای پراکنده ای تبدیل می شود که بر فرازشان خروسان پیروزمندانه خواهند خواند. آن ها ممکن است اتاقی اجاره کنند یا در یک بشکه بدون نگرانی بابت تجزیه ی تدریجی اشیاء مورد علاقه شان، زندگی کنند.
اوج اشتیاق برای معماری، می تواند ما را به فردی زیبا پرست و غیرعادی تبدیل کند که مجبور است با هوشیاری یک نگهبان موزه از خانه اش مراقبت کند و در اتاق ها به جستجوی لکه ها، با پارچه ای مرطوب یا اسفنجی در دست گشت بزند. زیباپرستان چاره ای ندارند جز این که از مصاحبت با کودکان بگذرند و هنگام شام کنار دوستان گفتگوها را نادیده بگیرند تا بر این تمرکز کنند که نکند کسی به پشت تکیه دهد و ناخواسته نقش سرمانندی بر دیوار باقی گذارد.
این که بتوانیم با روحیه ای قوی برای لکه های سرگردان ارزش واقعی شان را قائل باشیم، بسیار دل پذیر است. با این حال زیباپرستان ما را مجبور می کنند این را در نظر بگیریم که شاید خوشبختی به حضور یا غیاب یک لکه ی اثر انگشت برنگردد، شاید در مواقعی خاص، زیبایی و زشتی تنها چند میلیمتر با هم فاصله نداشته باشند، شاید یک لکه ی تنها، دیواری را یا ضربه ی سهو قلم مو، تابلوی منظره ای را خراب نکند. باید از این روحیه های حساس تشکر کنیم که با صداقتی تاثیرگذار ما را به درنظرگرفتن تضادی واقعی بین ارزش های رقیب هدایت می کنند: برای مثال وابسته بودن به معماری زیبا یا جستجوی یک زندگی خانوادگی سرزنده و پرمهر.
فیلسوفان باستان چقدر در این اندرز به ما خردمند بودند که هر چیزی را که احتمال دارد روزی با گدازه ی آتش فشانی پوشیده شود یا در یک طوفان فرو ریزد، تسلیم لکه ی شکلات شود یا لکه ی شراب را جذب کند، از وارد شدن به تصویری که از قناعت داریم منع کنیم.

۶.

معماری گیج کننده نیز هست به این صورت که توانایی اش در تولید سعادتی که باعث می شود به آن توجه کنیم، همیشگی نیست. درحالی‎که یک بنای دلنشین گاه می تواند حس وحالمان را تعالی بخشد، زمان هایی نیز هست که مطلوب ترین مکان ها قادر نیستند اندوه یا انزوای مان را از میان برند.
حتی اگر زمینی که بر آن ایستاده ایم از معدن سنگی در دوردست وارد شده و قاب پنجره های به ظرافت تراش خورده با خاکستریِ آرامش بخشی رنگ شده باشند، بازهم ممکن است نگرانی و حسادت را حس کنیم. میزان شمار (مترونوم) درونی ما ممکن است تحت تاثیرِ تلاش های کارگران برای خلق یک آب نما یا پروراندن یک ردیف متقارن از درختان بلوط، قرار نگیرد. ممکن است در خانه ای با طراحی جفری باوا(۱۵) یا لوئیس کان(۱۶) درگیر مشاجره ای عبث شویم که منجر به طلاق گردد. خانه ها می توانند ما را به حال وهوایی دعوت کنند که در آن خود را در فراخواندن افراد ناتوان بیابیم. عالی ترین معماری گاه کم تر از یک خواب نیمروز یا یک آسپرین می تواند به ما کمک کند.
آنان که در زندگی حرفه ای خود در معماری، زیبایی آفریده اند به خوبی می دانند که تلاش هاشان چقدر می تواند بیهوده نمایان شود. جان راسکین(۱۷) بعد از مطالعه ای خسته کننده درباره‎ی ساختمان های ونیز، در لحظه روشن بینی حزن انگیزی، اذعان کرد که به نظر می رسد تعداد بسیار کمی ونیزی به خاطر شهرشان تعالی یافته باشند، شهری که شاید زیباترین تابلوفرش شهری در دنیا باشد. آن ها در کنار کلیسای سن مارکو(۱۸) (که راسکین آن را در کتابش، سنگ های ونیز، این گونه توصیف می کند: «یک کتاب دعای عمومی(۱۹)، کتاب دعایی عظیم و مذهب که با سنگ مرمر در عوض کاغذ پوستی ترکیب شده، به جای جواهرات با ستون هایی صورتی رنگ آراسته شده و با حروفی از جنس مینا و طلا نگاشته شده است») در کافه ها نشسته اند، روزنامه می خوانند، آفتاب می گیرند، بگو مگو می کنند و از یکدیگر دزدی می کند، درحالی‎که بر فراز سقف کلیسا، بدون این‎که دیده شوند، «شمایل مسیح و فرشتگانش بر آنان فرو می نگرند.»
معماری به این خاطر که واجد نیرویی قابل اعتماد و بیان شدنی نیست، همیشه با نیازهای فایده گرایانه ی منابع انسانی در رقابتی ناسالم است. توجیه هزینه‎ی خراب کردن و بازسازی یک خیابان بدنما ولی مفید بسیار سخت است. تا چه اندازه می تواند غریب باشد که از سودمندی میزان کردن یک تیر چراغ برق کج یا جایگزین کردن یک قاب پنجره ی ناهماهنگ، در قیاس با نیازهای ملموس تر، دفاع کنیم. معماری زیبا هیچ کدام از فواید آشکار یک واکسن یا یک پیاله برنج را ندارد. بنابراین ایجاد آن هرگز به عنوان یک اولویت سیاسی غالب مطرح نخواهد شد، به این خاطر که حتی اگر تمامی دنیای ساخته ی دست بشر بتواند، با تلاش بی وقفه و فداکاری، نمونه ای برابر با میدان سن مارکو شود، حتی اگر باقی عمرمان را در ویلا روتوندا(۲۰) یا خانه ی شیشه ای(۲۱) بگذرانیم، باز هم اغلب حال وهوایی بد خواهیم داشت.

۷.

خانه های زیبا نه تنها در تضمین شادمانه، متزلزل ظاهر می شوند بلکه ممکن است به عاملی برای شکست ساکنان شان در بهتر کردن شخصیت خود نیزمتهم شوند.
منطقی است که فرض کنیم مردم، برخی ویژگی های ساختمان هایی را که جذبشان می شوند در خود داشته باشند: این توقع که اگر آن ها نسبت به افسون خانه ی روستایی قدیمی با دیوارهایی از سنگ های تراش خورده و نامنظم در ملاتی روشن، حساس باشند، اگر بتوانند زیبایی بازی نور شمع را مقابل کاشی های دست ساز درک کنند، اگر کتابخانه هایی با قفسه هایی از سقف تا کف، پر از کتاب هایی که رایحه ی خاکیِ شیرینی متصاعد می کنند، بتوانند آن ها را اغوا کنند و اگر از دراز کشیدن بر زمین و دنبال کردن حاشیه ی پرگره یک قالیچه ی ترکمن قدیمی خرسند گردند، آن گاه، اندکی درباره ی شکیبایی و ثبات، لطافت و مهربانی، هوشمندی و دنیاداری، شک گرایی و اعتماد خواهند دانست. ما انتظار داریم چنین مشتاقانی متعهد به آمیختن همه ی زیست خود با ارزش های مجسم در اشیاء مورد تقدیرشان باشند.
اما هر اندازه هم که میان زیبایی و خیر مشابهت نظری باشد، انکارناشدنی است که عملاً، خانه های روستایی و کلبه ها، عمارت ها و آپارتمان های مشرف به رودخانه، میزبان بیدادگران و جنایتکاران، سادیست ها و دله دزدها و شخصیت هایی با بی تفاوتی هراسناک نسبت به فاصله ی میان ارزش های آشکار در محیط پیرامون و زندگی شان بوده اند.
شاید نقاشی های کلیسایی قرون وسطایی، اندوه و گناه را به ما یادآوری کنند، شاید آن ها ما را از نادانی و مشغولیت این جهانی دور کنند و به درستی در برابر رموز و سختی زندگی، خاشع سازند، ولی وقتی که سرپیشخدمت، غذاهای لوکس را به میهمانان تعارف می کند و قصابان برای اقدام بعدی خود نقشه می کشند، بی اعتراضی˚ فعال در اتاق نشیمن آویزان باقی می مانند.
معماری هم می تواند حاوی پیام های اخلاقی باشد، فقط قدرتی برای اجرای آن ها ندارد. به جای قانون گذاری، پیشنهاد می دهد. به جای فرمان دادن، دعوت مان می کند که از جوهره اش پیروی کنیم و نمی تواند مانع سوءاستفاده از خود شود.
باید به حد کافی مهربان باشیم که ساختمان ها را برای کوتاهی مان در بزرگ داشتن اندرزی که آن ها تنها می توانند ماهرانه ارائه کنند، مقصر ندانیم.

۸.

در پایان می توان گفت تردید نسبت به معماری از ادعاهای واقع گرایانه و فروتنانه ای که به سود معماری داریم سرچشمه می گیرد. ادای احترام به ساختمان های زیبا آن قدر جاه طلبانه نیست که امیدمان برای شادمانه را به آن منوط کنیم، حداقل زمانی که آن را با نتایج مرتبط با حل یک مساله علمی یا عاشق شدن، اندوختن ثروت یا آغاز کردن انقلاب، مقایسه می کنیم. بذل توجهی عمیق به موضوعی که دستاورد بسیار کمی دارد و با این حال بسیاری از منابع مان را مصرف می کند ما را به صورتی آزاردهنده و خوارکننده وامی دارد که اذعان کنیم نسبت به آن چندان میلی نداریم.
کاربردی نبودن معماری آن را مثل باغبانی، پیش پاافتاده می کند. به نظر نمی رسد علاقه به دستگیره ی درها یا قالب های سقف کم تر از نگرانی بابت رشد بوته های رز یا اسطخودوس شایسته ی تمسخر باشد. این نتیجه گیری پذیرفتنی است که باید دلایل بزرگ تری برای این که خود را وقف آن کنیم، وجود داشته باشد.
با این حال بعد از کنار آمدن با برخی موانع جدی تر که در زندگی احساسی و سیاسی مشکل آفرین اند، شاید با اغماض بیش تری اهمیت زیبایی را ارزیابی کنیم – اهمیت جزیره های کمال، که در آن ها می توان بازتاب ایده آلی که همیشه آرزویش را داشته ایم، یافت. شاید زندگی مجبور باشد پیش از آن که حساسیت بینایی ما نسبت به هدیه های عمیق ترش به حد کافی رشد کند، خود را در برخی رنگ های اصلی تراژیک‎اش به ما نشان دهد - چه این هدیه ها یک پارچه ی منقوش یا ستونی به سبک کورینتی(۲۲)، یک سفال بام یا یک چراغ باشد. زوج های جوان و عاشق تمایلی ندارند که برای تحسین یک دیوار آجری با لبه ی شیب داریا شیب یک پلکان به سمت راهرو، وقت بگذارند، بی اعتنایی به چنین زیبایی محصوری، نتیجه ی باوری خوش بینانه به امکان دستیابی به نسخه‎ی مطمئن تر و درونی تری از خوشبختی است.
شاید باید نشانی˚ زایل نشدنی در گذشته ی خود داشته باشیم، مثلاً با فردی اشتباه ازدواج کنیم، شغلی ناخرسند کننده را تا میان سالی دنبال کنیم یا عزیزی را از دست دهیم تا معماری بتواند تاثیری محسوس بر ما بگذارد زیرا وقتی از این‎که یک ساختمان ما را «تحت تاثیر» قرار می دهد سخن می گوییم، به احساسی تلخ و شیرین اشاره می کنیم از تضاد میان ارزش های عالیِ مکتوب در یک ساختار و واقعیت غم انگیز گسترده تری که این ارزش ها درون آن وجود دارند. دیدن منظره ای زیبا بغضی در گلویمان پدید می آورد از معرفت به این‎که خوشبختی ای که این زیبایی نشانه ی آن است، یک استثناست.
متاله آلمانی، پائول تیلیچ(۲۳)، در خاطراتش توضیح می دهد که هنر به‎رغم بهترین تلاش های آموزشی والدین و معلمانش او را به عنوان مرد جوانی نازپرورده و بی مشکل، خشک و بی روح کرده بود. تا آن که جنگ جهانی اول شروع و او فراخوانده می شود، در دوران ترک گردانش (که یک سوم افرادش بعداً در جریان درگیری کشته شدند) به خاطر طوفان خود را در موزه کایسر فردریکِ(۲۴) برلین یافت. آنجا، درون یک گالری کوچکِ طبقه ی بالا، به تابلوی مدونا و کودک به همراه هشت فرشته ی آوازخوانِ ساندرو بوتیچلی(۲۵) برخورد و در ملاقات با نگاه خیره ی مهربان، شکننده و خردمند باکره، از این که به هق هقی بی امان دچار شد، شگفت زده گردید. او لحظه ی به گفته ی خود «بی خویشی مکاشفه آمیز» را تجربه کرد، به خاطر فاصله ی میان فضای فوق العاده لطیف تابلو و بربریتی که در سنگرها آموخته بود، اشک در چشمانش می جوشید.
در مصاحبت با درد است که بسیاری چیزهای زیبا ارزش خود را به دست می آورند. آشنایی با رنج، یکی از غیرعادی ترین پیش نیازهای درک معماری است. جدا از نیازهای دیگر، شاید لازم باشد قبل از این‎که ساختمان ها به درستی تحت تاثیر قرارمان دهند، اندکی اندوهگین شویم.

۹.

بنابراین جدی گرفتن معماری مطالباتی غریب و دشوار از ما دارد. این کار مستلزم این است که این نظر را بپذیریم که ما تحت تاثیر محیط پیرامون خود هستیم؛ حتی هنگامی که این محیط از پلاستیک وینیل ساخته شده و اصلاحش پرهزینه و زمان بر باشد. این به معنای تصدیق حساسیت آزارنده ی ما در برابر رنگ کاغذ دیواری مان است و این که حس هدفمندی ما می تواند به خاطر روتختی نگون بختی از مسیر منحرف شود. هم زمان، به معنای این اعتراف است که ساختمان ها تنها قادر به حل جزئی از ناخرسندی های ما هستند یا نمی توانند مانع آشکار شدن شیطان پیش چشمان شان شوند. معماری حتی در موفق ترین حالتش، تنها اعتراضی کوچک و ناقص (پرهزینه، مستعد ویرانی و از نظر اخلاقی غیرقابل اتکا) علیه نظم امور بنا می کند. عجیب تر این که معماری از ما می خواهد که تصور کنیم خوشبختی در نزدش اغلب ویژگی غیرخودنمایانه و غیرقهرمانانه ای دارد که ممکن است در امتدادی از الوارهای کف قدیمی یا در لایه ی نازکی از نور صبح گاهی روی یک دیوار گچی یافت شود – در چشم اندازهایی بی هیجان و ظریف از زیبایی که ما را تحت تاثیر قرار می دهند؛ زیرا از پس زمینه ای تاریک تر که این مفاهیم را در خود گرفته، آگاهیم.

۱۰.

به هر روی اگر مشروعیت موضوع را بپذیریم، آن گاه مجموعه ای از سوالات تازه و ادامه دار به یک باره پدیدار می شوند. ناچاریم با نقطه ی بحث انگیزی که بخش اعظمی از تاریخ معماری بر محور آن می چرخد، روبرو شویم. باید بپرسیم که یک ساختمان زیبا دقیقاً چه شکلی می تواند داشته باشد.
لوودویگ ویتکنشتاین(۲۶) برای این‎که خانه ای در وین برای خواهرش گرتل(۲۷) بسازد، به مدت سه سال دانشگاه را ترک کرد، به این خاطر که بزرگی این چالش را درک می کرد. نویسنده‎ی کتاب رساله منطقی - فلسفی(۲۸) می گوید: «شما تصور می کنید که فلسفه مشکل است، ولی من به شما می گویم، هیچ چیز به دشواریِ یک معمار خوب بودن نیست.»

نظرات کاربران درباره کتاب معماری شادمانه

ترجمه ضعیف در حد گوگل ترنسلیت
در 2 ماه پیش توسط sar...i.m