فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب حکومت و جامعه اسلامی

نسخه الکترونیک کتاب حکومت و جامعه اسلامی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب حکومت و جامعه اسلامی

کتاب حاضر از دو بخش اصلی تشکیل می‌شود که در بخش نخست ابعاد نظری حکومت در اسلام بررسی می‌شود و در بخش دوم ابعاد عملی. برای تعمیق مبانی نظری حکومت اسلامی لازم است جامعه مطلوب اسلامی که تشکیل‌دهنده بستر لازم برای تشکیل و تداوم حکومت است، بررسی و مؤلفه‌های آن به بحث گذاشته شود. این چیزی است که در فصل نخست به آن پرداخته می‌شود. اما حکومت اسلامی اگر به‌دنبال حفظ حیات خود و انجام مأموریت‌های الهی و انسانی‌اش است، لاجرم باید قواعد و بنیان‌های اقتصاد اسلامی را بشناسد و آنها را سرلوحه رفتارهای خود قرار دهد. این چیزی است که فصل دوم ما را بدان رهنمون می‌سازد. اما فصل سوم در تلاش است تا با رجوع به سیره عملی و نظری پیشوایان دین نسبت حکومت اسلامی با مسئله حقوق بشر را مشخص نماید. فصول چهارم و پنجم و ششم یکی با بسط ایده ام‌القراء و دیگری با رجوع به اندیشه‌های علماء و متفکران معاصر عرب در خصوص حکومت مطلوب اسلامی و بررسی دیدگاه‌های گوناگون در این باره و در نهایت دیگری نیز با استناد به کلام امام خمینی(ره) برای فهم دوگانه «حفظ نظام» یا «پایبندی به اصول» تلاش می‌کنند تا به ابعاد نظری حکومت اسلامی عمق و غنای بیشتری ببخشند. فصل هفتم نیز تلاش می‌کند تا مؤلفه‌های نظام مردم‌سالاری دینی را در آرای رهبران جمهوری اسلامی ایران و یوسف قرضاوی یکی از علمای برجسته اهل سنت تبیین نماید. در بخش دوم نویسندگان به ابعاد عملی حکومت اسلامی می‌پردازند که شاید تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. یکی از الزامات اساسی برای نیل به حکومت مطلوب اسلامی برخورداری از مدیریت صحیح دینی است و مدیران و کارگزاران در حکومت اسلامی با تمسک به آموزه‌های اسلامی قادر خواهند بود جامعه اسلامی را به سوی اهداف متعالی راهنمایی نمایند. به این مسأله در فصل هشتم پرداخته خواهد شد. اما فصل پایانی بیانگر آن است که حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) در صحنه عمل موفقیت خود را نشان داده و گفتمان اسلام فقاهتی توانسته با به چالش کشیدن گفتمان مدرنیته سکولار و نفی امپریالیسم و صهیونیسم، آرمان قدس و حمایت از فلسطین را بار دیگر در میان ملت‌ها زنده کند. در پایان امید می‌رود مقالات حاضر بتواند مقدمه‌ای برای نظریه‌پردازی درباب ویژگی‌ها، وظایف، اهداف و عملکرد حکومت اسلامی در دو سطح نظر و عمل باشد و زمینه را برای گسترش تحقیقات بنیادی‌تر فراهم نماید.

ادامه...
  • ناشر دانشگاه امام صادق (ع)
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.44 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۱۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب حکومت و جامعه اسلامی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بخش اول: ابعاد نظری

۱. مطالعه تطبیقی جامعه مطلوب در اندیشه غرب و اسلام

دکتر عباس مقتدایی(۱)
مقدمه
مفهوم جامعه و این که اندیشمندان ساحت های مختلف چه تعریف یا تعبیری از جامعه دارند؛ متناسب با نوع نگاهی که به خدا، جهان، انسان و همچنین رابطه ای که بین این مقوله ها وجود دارد؛ متفاوت بوده و مانند بسیاری از مفاهیم حوزه علوم اجتماعی با تفاوت نگرش ها و رویکردها روبه رو شده است. نگاه اولیه در تعریف این مفهوم آن است که جامعه مجموعه ای از افراد را شامل می شود که به دور یکدیگر جمع شده اند و با به وجود آمدن نظام اجتماعی و شبکه ای از ارتباطات در صدد رفع انواع نیازهای مادی و معنوی خود بر می آیند. اما مهمترین نکته آن است که می توان بر اساس جهان بینی های متفاوت تعاریف متعدّدی از جامعه، علت شکل گیری و یا فلسفه وجودی آن و همچنین برای بر طرف نمودن انواع نیازها؛ تفسیرها و تعبیرهای متفاوتی را ارائه داد.
در حقیقت تفاوت در نوع نگاه، تفاوت در تعریف را به همراه دارد. اگر جهان بینی متخذ از رویکرد و دیدگاه غیرالهی به خداوند، جهان، انسان، و طبیعت باشد تعریف ها از جامعه و تمامی سوالات حول آن در یک افق خواهند بود اما اگر رویکرد فرامادی و الهی به خداوند، انسان، جهان و طبیعت داشته باشیم افق جدید و بسیار متفاوتی از رویکرد قبلی در برابر چشمانمان گشوده خواهد شد.
حضرت آیت الله جوادی آملی فرمودند: «در جامعه الهی و الحادی بر مبنای دو نوع معرفت درباره نظام هستی دو گونه تفکّر و منطق وجود دارد: شالوده جامعه الهی، ضمن اعتماد بر حس و تجربه حسی، بر مبنای عقل گرایی است و جامعه الحادی، ضمن خرافه پنداشتن علوم تجریدی، بر اساس حس گرایی است. بر این پایه محور فعالیت و انگیزه و هدف مردم در جامعه متفاوت است: کسانی که هیچ چیزی فراتر از ماده نمی دانند و به ماده و حس اصالت می دهند، با آنان که فراتر از ماده به امور مجرد اعتقاد و به اصالت آن ها باور دارند، حیات اجتماعی شان از حیث روش شناسی و غایت مندی نمی تواند یکسان باشد، بلکه محور تمام فعالیت افراد جامعه الحادی سودجویی و جلب توجه دیگران و دنیاگرایی است؛ اما قلمرو همه فعالیت ها در جامعه خدامحور کمک به همنوعان، رفع مشکلات دیگران و در نهایت جلب رضایت خداوند سبحان و گرایش به آخرت است» (جوادی آملی، ۱۳۸۴: ۵۵-۶۵). بر این اساس آثار و نتایج فعالیت افراد در این دو جامعه، متفاوت خواهد بود «مَنْ کانَ یریدُ حَرْثَ الْآخِرَهِ نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِهِ وَ مَنْ کانَ یریدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُوْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ نَصیبٍ» (قرآن. سوره شوری: آیه ۲۰). به نظر آیت الله جوادی آملی این دو نوع از جامعه در مبنا، روش، منطق و آثار ناشی از تفاوت در منطق با یکدیگر متمایز می شوند.
برای ورود به ادبیات موضوع، خود را نیازمند تعریف از جامعه و سوالات احتمالی پیرامون آن می دانیم؛ از این رو در این مجال بر اساس جهان بینی الهی و غیرالهی مبحث را به دو دسته کلی تقسیم می نماییم. در بخش ابتدایی به طرح نظر اندیشمندانی که در حیطه غیرالهی به تعریف جامعه پرداخته اند می پردازیم و پس از جمع بندی و نقد این دسته از نظریات به بخش دوم یعنی دیدگاه الهی خواهیم پرداخت. لازم به ذکر است که منظور از دیدگاه غیرالهی به این معنا نیست که طرفدارن این دسته از نظریات معتقد به خداوند نیستند؛ بلکه منظور آن است که در مقایسه با نظر اسلام به عنوان دین کامل و بدون انحراف می توان دیدگاه اسلام را مصداق کامل دیدگاه الهی دانست. در قسمت دوم یعنی در دیدگاه الهی نیز با ارائه تعریف جامعه متخذ از این رویکرد به بیان تعریف جامعه از منظر چهار اندیشمند شیعی می پردازیم و در نهایت پس از جمع بندی، نظر مختار را ارئه نموده و علل این انتخاب را بیان می داریم.
۱. چارچوب مفهومی
۱-۱. مفهوم جامعه در گستره اندیشمندان غربی
در دیدگاه غیرالهی بیشتر به تبیین نظریات اندیشمندان غربی خواهیم پرداخت. منظور از دیدگاه غیرالهی آن است که این دسته از اندیشمندان در تعریف خود از مفهوم جامعه ناظر به رویکرد الهی نبوده و سعی نموده اند با تکیه بر روش تجربی نه ماوراءالطبیعی به تعریف جامعه بپردازند. به عبارت صریح و روشن این دسته از اندیشمندان دین را ناتوان از تحلیل پدیده های اجتماعی می دانستند.
واژه «جامعه» مفهوم بسیار وسیعی دارد. چرا که تعاریف به عمل آمده از این مفهوم توسط جامعه شناسان گوناگون است. اما می توان این تعاریف را در دو دسته کلی طبقه بندی نمود:
۱-۱-۱. نظریه های کلاسیک
منظور از نظریه های کلاسیک نظریاتی است که به طور عمومی قبل از شکل گیری علم جامعه شناسی و تعریف جامعه شناسان از مفهوم جامعه به وجود آمده است. در حقیقت در علوم سیاسی اندیشمندانی در صدد بوده اند تا در ذیل نظریات علوم سیاسی به تعریف جامعه بپردازند؛ به عبارت دیگر این دسته از اندیشمندان دریافته بودند که رفتار سیاسی در یک جامعه اتفاق می افتد از این رو ابتدا باید علت شکل گیری جامعه و تعریف آن مشخص شود و سپس به توصیف، تبیین رفتارهای سیاسی و توضیح و ارائه نظریه سیاسی پرداخت. نکته قابل توجه آن است که متناسب با نوع تعریف اندیشمندان عرصه علم سیاست نوع بینش و نظریات سیاسی آنان نیز تغییر می یافت. هر چند از زمان افلاطون می توان رگه هایی از تعریف جامعه را پیدا نمود اما به طور صریح از زمان اصحاب قرارداد تعریف مفهوم جامعه در بین نظریه پردازان سیاسی جزو تعریف های پایه ای محسوب شد. هر چند اندیشمندان این حوزه با دیدگاهی سیاسی به تبیین جامعه پرداخته اند اما با ورود به بحث جامعه شناسی این تبیین ها بهتر نمود داشته اند.
یک. جامعه به عنوان پدیده ای قراردادی: در این دسته از تعریف جامعه؛ نگرش کلی ملهم از طبیعت بوده و با نوعی از الگوی برداری از طبیعت معنا می دهد. یعنی جامعه خود حقیقتی اصیل و بیرونی نیست بلکه ناشی از تصمیمی است که انسان ها بنا بر ضرورت اتخاذ کرده اند. در این دیدگاه اجتماع انسان ها با اجتماعات دیگر حیوانات جز این که تجمع انسان ها ناشی از ترس و یا ناشی از عشق بوده تفاوت دیگری ندارند (Chevalier, nd, ۵۷).
در حقیقت انسان گرگ انسان دیگر است و ترس انسان از انسان دیگر و علاقه او به خود باعث می شود تا انسان ها به دور یکدیگر جمع شده و تشکیل جامعه بدهند. کتاب شهریار ماکیاولی بی آن که به طور مستقیم وارد این مقوله شود بر پایه همین نگرش استوار شده است (نقیب زاده، ۱۳۸۸: ۷).
هابز از جمله اندیشمندانی است که در تعریف از جامعه بسیار متکّی به این نوع نگرش است. در نظر هابز انسان ها و افراد به دور یکدیگر همانند دانه های شن در کنار یکدیگر بوده و هیچ پیوند اولیه ای بین آنها وجود ندارد مگر آن که با یک محاسبه عقلانی و برای در امان بودن از حمله انسان دیگر و نیز از روی علاقه ای که به خود دارند به دور هم جمع شده و تشکیل جامعه می دهند البته به صورت قراردادی. هابز در اثر لویاتان خود به صورت مشروح این نظریه را تببین می نماید.
جان لاک (۱۷۶۴-۱۶۳۲) نیز از منظر دیگر با همین نگرش در صدد است تا جامعه را تعریف کند. جان لاک معتقد است که انسان ها به طور طبیعی دارای آزادی بوده و آقای مطلق شخص خویشتن و اموال و املاک خود می باشند. از این رو انسان برای حفظ دارایی های خود از روی آزادی دست به تشکیل جامعه زده است پس جامعه چیزی جز قرارداد آزادانه انسان ها برای حفظ دارایی های خود نیست. لاک معتقد است که هرگاه انسان ها به دور یکدیگر جمع شوند و بخشی از حقوق طبیعی خود را به دست اجتماع بسپارند جامعه شکل می گیرد (لاک، ۱۳۸۸: ۱۹۱-۱۹۳).
ژان ژاک روسو نیز از اصحاب قرارداد است. هر چند وی معتقد است که انسان نه از روی ترس و نه از روی آزادی و برای حفظ دارایی هایش بلکه برای صیانت فردی از خطرهایی که در تنهایی او را تهدید می کند به سوی وحدت پیش رفته است اما در این نکته که انسان ها در طی قراردادی به سوی تشکیل جامعه می روند با هابز و لاک مشترک است. بنابراین انسان ها برای حفظ امتیازاتی که در حالت طبیعی داشته اند و همچنین برای تضمین امنیت فردی نیاز به قدرت برتر دارند؛ از این رو با تشکیل جامعه به این نیاز خود پاسخ می دهند (Dukouchel, nd, ۹۸-۹۹).
دو. جامعه به عنوان یک کل ماتقدم: این دسته از نظریات در قرن نوزدهم با شکل گیری علم جامعه شناسی از سوی اگوست کنت (۱۸۵۸-۱۷۹۸) شروع شد. اندیشمندان قرن نوزدهم معتقد بودند که جامعه اساساً وجودی طبیعی دارد و این فرد است که هویت خود را از جامعه می گیرد نه این که جامعه هویت خود را از افراد بگیرد. این دیدگاه به دیدگاه ارسطو نزدیک بود. ارسطو انسان را مدنی بالطبع می دانست همچنین وی جامعه را به موجودی زنده تشبیه می­کرد که قانون تولد و رشد و مرگ بر آن حاکم است (ارسطو، بی تا: ۱۰۵).
در این رویکرد انسان ها با یکدیگر جمع شده و تشکیل جامعه می دهند مانند ترکیبی نظیر ترکیب اکسیژن و هیدروژن که تبدیل به موجود دیگری به نام آب می شوند و این عنصر جدید متفاوت با دو عنصر تشکیل دهنده خود شده است. در حقیقت جامعه هویتی مستقل از مجموعه افراد تشکیل دهنده خود دارد و حتی در این رویکرد جامعه، کلی از پیش تعیین شده بوده و بر فرد تفوق و سیطره دارد و همچنین کلیت متمایزی به وجود می آورد. اگوست کنت به عنوان سردمدار این طیف معتقد بود که همه چیز از مذهب گرفته تا سیاست و فرهنگ و... از جامعه سرچشمه می گیرد. این دسته از تعاریف جامعه بسیار متاثّر از روش پوزیتیویستی بود. از این رو کنت معتقد بود که بین جامعه و دیگر پدیده های اجتماعی با سایر پدیده های طبیعی هیچ تفاوتی ندارد و قانون یکسانی بر آنها حاکم است (کوزر، ۱۳۹۲: ۲۳-۲۴).
علاوه بر اگوست کنت، امیل دورکیم و هربرت اسپنسر نیز از مهمترین اندیشمندان این دسته می باشند. امیل دورکیم (۱۸۵۸-۱۹۱۷) بنیان گذار مکتب جامعه شناسی فرانسه نیز به شدت معتقد بود که جامعه یک کل به هم پیوسته و تجزیه ناپذیر است. از نظر وی جامعه عبارت است از افرادی که گرد هم جمع آمده اند و مناسبات و روابطی در میان آنها به وجود آمده، این روابط به وسیله مقرّرات، موسسات یا نهادهای اجتماعی مستحکم شده، همچنین برای اجراء این مناسبات و حفظ روابط، مکافات با ضمانت اجرائی وجود دارد.
در هر صورت سیطره این کل (جامعه) بر اعضای خود (افراد) آن چنان است که برای تمامی رفتارهای به ظاهر فردی و اجتماعی فرد جنبه تعیین کننده دارد.
افکار کنت و دورکیم از طریق هربرت اسپنسر (۱۸۲۰-۱۹۰۳) و در مکتب ارگانیسم او در انگلستان بروز یافت. این اندیشمند انگلیسی عقیده دارد که هم جامعه هم بدن انسان تابع اصل تکامل بوده و از طرف دیگر سیستم عصبی در انسان را با نظام ارتباطات در درون جامعه مقایسه کرده است.
در این دسته از تعاریف جامعه نوعی جمع گرایی و بی اعتنایی نسبت به فرد از یک سو و تابعیت دولت، سیاست و سایر پدیده ها از جامعه از سوی دیگر مشاهده می شود.
سه. جامعه به عنوان حاصل تعامل بین افراد و گروه ها: در این دسته از تعاریف جامعه یک کل ماتقدم که از پیش بر اجزا و اعضای خود مسلّط باشد تصوّر نمی شود بلکه خود محصول ارتباطی است که بین همین اعضا و افراد برقرار می شود. در این نوع از نگرش، فرد به عنوان عنصر پایه دارای جایگاه مهمی است و جامعه نیز از تعامل بین همین افراد شکل گرفته است که با از بین رفتن این ارتباطات جامعه نیز نابود می شود. این نگرش کم و بیش با جرج زیمل (۱۸۵۸-۱۹۱۸) فیلسوف، مورخ و جامعه شناس آلمانی طرح شد و قوت گرفت. تعریف او از جامعه بسیار ساده و روشن بود: «جامعه جایی است که در آن چندین نفر در بین خود دست به کنش متقابل بزنند» (نقیب زاده، ۱۳۸۸: ۱۴). این تعریف «زیمل» از جامعه تصلب تعریف کنت و دورکیم از جامعه را ندارند و به نرمی و انعطافی تن می دهد که فرد را در مقابل جامعه صاحب اختیار و رای می داند.
۱-۱- ۲. نظریه های جدید معاصر
تسلّط اندیشه های کلاسیک بر اندیشه های معاصر چندان زیاد بوده که نظریات جدید امکان روی گردانی از آنها را ندارند. تالکوت پارسونز، کارل مارکس، ماکس وبر، ویلفردتو پاره تو(۲)، لوئیس کوزر، تئودر کاپلو، میخلز، موسکا، آلن بیرو، آنتونی گیدنز، دانیل بوتکین و دیگر اندیشمندان و جامعه شناسان معاصر متعلّق به این دوره می باشند.
یک. دیدگاه پارسونز: برای تعریف جامعه از منظر پارسونز باید از بینش وی در جامعه شناسی استفاده نمود. پارسونز با وارد کردن نقش ساختار در کنش های اجتماعی اعتبار جدیدی به نظریه های جامعه شناسی داد. از این رو تعریف جامعه از دیدگاه پارسونز مجموع کنش های اجتماعی متقابل افراد جامعه است.
دو. دیدگاه بیرو: آلن بیرو در فرهنگ علوم اجتماعی تعاریفی از جامعه را ارائه می­دهد: وحدت جزیی، جسمی، روانی و اخلاقی بین موجودات هوشمند، با برخورداری از حکومتی پایا، فراگیر و کارآ، در جهت تحقّق هدفی مشترک بین تمامی افراد (وحدت جزیی، پیوند و تشارک بین افراد یک جامعه است، نه از هر نظر، بلکه از برخی جهات آن چنان که فردیت آنها نیز محفوظ بماند) (بیرو، ۱۳۷۵).
ویژگی های جامعه را از دیدگاه آلن بیرو می توان در موارد ذیل دانست:
  • عمومیت: به عنوان یک واحد معنی دار در سازمان هستی، هم فرد را در خود جای می­دهد، هم جایگزین آن می­شود و افرادی در هر دو جنس و تمامی سنین را در بر می­گیرد.
  • تداوم و استمرار: طول عمر جامعه، از طول هستی هر یک از افراد فراتر می­رود. معمولاً انسان ها در یک جامعه تولد می­یابند، با آن انطباق می پذیرند ولی نمی­توانند خود جامعه­ای خاص بنا کنند.
  • مشارکت فعالانه: که مورد خواست افراد است، کم و بیش از آن آگاهند و آن را در وجود خویشتن احساس می­کنند. لیکن در جریان این مشارکت، هر کس از مزایای حیات جمعی سهم می­برد، ضمن آن که نقشی فعال در آن ایفا می­کند.
  • جامعه واحد: هر جامعه به صورت یک واحد عملیاتی یکپارچه است که افراد باید در درون آن جذب شوند و در برابر قوانین مربوط به جریان امور در جامعه خاضع باشند یعنی به تبعیت از قانون بپردازند.
  • تمایز جوامع از یکدیگر: در هر جامعه برخی تفاوت های درونی از نظر روابط، وظایف و نقش­ها وجود دارد که در جامعه صنعتی این تمایزات ابعاد وسیعتری یافته است ولی در هر حال هدف از چنین تمایزاتی در نقش­ها و وظایف رفع نیازهای مختلف جسمانی، روانی، فرهنگی و فنی به بهترین وجه است (بیرو، ۱۳۷۵).
سه. دیدگاه دانیل بوتکین: وی نیز معتقد است جامعه به مثابه یک نظام (سیستم) عمل می­کند. نظام را می­توان بخشی از جهان دانست که به دلایلی از بقیه جداست و یا (به قصد مشاهده و مطالعه) جدا در نظر گرفته می­شود. به عبارت دیگر نظام را می­توان مجموعه­ای از اجزای گوناگون دانست که در ارتباط با یکدیگر به صورت یک کل عمل می نمایند (بوتکین و کلر، ۱۳۷۸: ۸۴).
چهار. دیدگاه گیدنز: و اما برجسته ترین جامعه شناس معاصر غربی یعنی آنتونی گیدنز جامعه را این گونه تعریف می کند:
«جامعه به نظام روابط متقابلی اطلاق می­گردد که افرادی که دارای فرهنگ مشترکی هستند به همدیگر مرتبط می سازد» (گیدنز، ۱۳۷۹).
این تعریف حامل کلماتی کلیدی است که هر یک خصوصیتی را مدّنظر قرار می دهد: نظام، فرهنگ، افراد، اشتراک و ارتباط؛ علاوه بر آن جزء مهم سخت افزاری آن و ممزوج در آن پیش می­برند. برآیند کنش­ها و واکنش ها که مجموعه این بخش ها بر یکدیگر و در ارتباط با جوامع دیگر اعمال می کنند، حالت هر جامعه را ایجاد می­کند. حالاتی از قبیل تحوّل، توسعه، تغییر، اضمحلال و پسرفت.
۱-۱- ۳. جمع بندی و نقد
آنچه گذشت تعریف جامعه از دیدگاه اندیشمندان غربی بود اما از آنجا که این تعاریف برخاسته از جهان بینی غیرالهی می باشد؛ می توان نقدهایی را به مجموعه این تعریف ها وارد دانست. تمامی این نظریات در سطح مادی بوده و در صددند تا ریشه ای کاملاً این جهانی برای تشکیل جامعه فراهم سازند چون دیدگاه این دسته از تعاریف از انسان متفاوت می باشد تعریف آنان از جامعه نیز بر اساس همین رویکرد انسان شناسی متفاوت خواهد بود. همین طور توجه به تعریف این دسته از اندیشمندان از جامعه متناسب با علت غایی نیز مهم است. غایت این دسته از اندیشمندان سعادت این جهانی است در حالی که در تفکّر اسلامی سعادت این جهان و آن جهان توامان باید مدّنظر قرار بگیرد از این رو در دیدگاه غربی تلاش ها به مدیریت کلان جامعه معطوف می شود.
در حالی که در اسلام معطوف به هدایت کلان جامعه می شود که بعد مدیریت جامعه را نیز در برمی گیرد. این نوع از تعریف از جامعه به علت آن که انسان را یک بعدی در نظر می گیرد ناقص بوده و نمی تواند پاسخ گوی تمامی نیازهای انسانی بر اساس فطرت او باشد. حضرت آیت الله جوادی آملی نیز معتقد است تفاوت در علت غایی، تفاوت در تعریف ها را به دنبال دارد و می گویند:

«تعیین غایت به نوع جهان بینی مربوط می شود و چون دو گونه نگرش درباره نظام هستی (الهی و مادی) هست، به تبع آن دو نوع هدف در جامعه مطرح می شود» (جوادی آملی، ۱۳۷۹: ۸۰).

به عبارت دیگر تعریف جامعه از دیدگاه اندیشمندی که زندگی انسان را تنها فاصله تولد تا مرگ او می داند با تعریف اندیشمندی که معتقد است که مرگ انتهای زندگی انسان نیست تفاوت جدّی دارد. بر این اساس برای مثال چون اصحاب قرارداد تنها به بُعد طبیعی انسان توجه کرده اند به این نکته رسیده اند که انسان گرگ دیگر است. و یا افرادی نظیر اگوست کنت انسان ها و روابط میان انسان ها را در حد سایر پدیده های طبیعی پایین آورده و سعی نموده تا با استفاده از همان روش ها به تبیین جامعه بپردازد. این عدم توجه به بعد فطری انسان نارسایی هایی را برای تعاریف غربی جامعه به همراه آورده است.

سخن ناشر

«بسم اللّه الرحمن الرحیم»
وَلَقَدْ ءَاتَینَا داوُودَ وَ سُلَیمَنَ عِلْمًا و قَالا اْلْحَمْدُ لِلَّهِ اْلَّذِی فَضَّلَنَا عَلَی کَثِیرٍ مِنْ عِبَادِهِ اْلْمُوْمِنِینَ
(قرآن کریم. سوره مبارکه النمل. آیه شریفه۱۵)

فلسفه وجودی دانشگاه امام صادق(ع) که ازسوی ریاست دانشگاه به کرات مورد توجه قرار گرفته، تربیت نیروی انسانی ای متعهد، باتقوا و کارآمد در عرصه عمل و نظر است تا از این طریق دانشگاه بتواند نقش اساسی خود را در سطح راهبردی به انجام رساند.
از این حیث «تربیت» را می توان مقوله ای محوری یاد نمود که وظایف و کارویژه های دانشگاه، در چارچوب آن معنا می یابد؛ زیرا که «علم» بدون «تزکیه» بیش از آنکه ابزاری در مسیر تعالی و اصلاح امور جامعه باشد، عاملی مشکل ساز خواهد بود که سازمان و هویت جامعه را متاثر و دگرگون می سازد.
از سوی دیگر «سیاست ها» تابع اصول و مبادی علمی هستند و نمی توان منکر این تجربه تاریخی شد که استواری و کارآمدی سیاست ها در گرو انجام پژوهش های علمی و بهره مندی از نتایج آنهاست. از این منظر پیشگامان عرصه علم و پژوهش، راهبران اصلی جریان های فکری و اجرایی به حساب می آیند و نمی توان آینده درخشانی را بدون توانایی های علمی - پژوهشی رقم زد و سخن از «مرجعیت علمی» در واقع پاسخ گویی به این نیاز بنیادین است.
دانشگاه امام صادق(ع) درواقع یک الگوی عملی برای تحقق ایده دانشگاه اسلامی در شرایط جهان معاصر است. الگویی که هم اکنون ثمرات نیکوی آن در فضای ملی و بین المللی قابل مشاهده است. طبعاً آنچه حاصل آمده محصول نیت خالصانه و جهاد علمی مستمر مجموعه بنیان گذاران و دانش آموختگان این نهاد است که امید می رود با اتکاء به تاییدات الهی و تلاش همه جانبه اساتید، دانشجویان و مدیران دانشگاه، بتواند به مرجعی تمام عیار در گستره جهانی تبدیل گردد.
معاونت پژوهشی دانشگاه امام صادق(ع) باتوجه به شرایط، امکانات و نیازمندی جامعه در مقطع کنونی با طرحی جامع نسبت به معرفی دستاوردهای پژوهشی دانشگاه، ارزیابی سازمانی- کارکردی آن ها و بالاخره تحلیل شرایط آتی اقدام نموده که نتایج این پژوهش ها درقالب کتاب، گزارش، نشریات علمی و.... تقدیم علاقه مندان می گردد. هدف از این اقدام - ضمن قدردانی از تلاش خالصانه تمام کسانی که با آرمان و اندیشه ای بزرگ و ادعایی اندک در این راه گام نهادند- درک کاستی ها و اصلاح آنها است تا از این طریق زمینه پرورش نسل جوان و علاقه مند به طی این طریق نیز فراهم گردد؛ هدفی بزرگ که در نهایت مرجعیت مکتب علمی امام صادق(ع) را در گستره بین المللی به همراه خواهد داشت.(ان شاءالله)

وللّه الحمد
معاونت پژوهشی دانشگاه

مقدمه

حکومت پدیده ای تاریخی و سیاسی است که از زمان های دور توجه اندیشمندان و پژوهشگران علوم سیاسی، جامعه شناسی، حقوق، تاریخ و اقتصاد را به خود جلب کرده است و هر کس با عینک خاص خود به این مقوله نگریسته است. اندیشمندان مسلمان دولت و حکومت را ضرورتی فطری برای جامعه انسانی و آن را وسیله ای برای تحقّق عدالت در بین آحاد جامعه می دانند. در مکتب اسلامی دولت یک ضرورت تمدنی است که می تواند ظرفیت های انسانی را به مرحله شکوفایی برساند. از سوی دیگر حکومت برای اجرای احکام اجتماعی اسلام لازم و ضروری است. در اسلام حکومت ابزار خشونت و وسیله سرکوب و دستگاه تصفیه گروه های مخالف نیست هرچند که منعی در کاربرد خشونت و صلابت علیه کسانی که برضد حکومت دینی و حاکمیت الهی قیام کرده و امنیت اجتماعی را بر هم می زنند، نمی بیند اما حکومت اسلامی نقش مهم تری دارد. این حکومت ابزاری برای تهذیب، تزکیه، تربیت و هدایت مردم و جامعه به سوی صلاح و رستگاری، سعادت و ولایت الهی است. به عبارت دیگر دولت اسلامی بر خلاف دولت سکولار نقش مهمی در عهده دار شدن عملیات تغییر که هدف آن ساختن انسان و هدایت او به سوی کمال مطلق است، دارد و چنین دولتی باید فضای مناسبی ایجاد کند تا انسان بتواند نقش تمدنی خود را در آبادانی زمین و عبادت خداوند ایفا کرده و بستر لازم برای هدایت مردم در جهت ارزش های الهی و دینی را مهیا نماید. از این رو حکومت در اسلام حکومتی غایت گرا است و برپایی دین و گسترش دعوت اسلامی از طریق تربیت و هدایت در راس غایت های آن قرار دارد. ماهیت حکومت اسلامی با حکومت های استبدادی تفاوت دارد چرا که این حکومت حق انسان در تعیین سرنوشت خود را به رسمیت می شناسد و با حکومت های لیبرال دموکراسی نیز تفاوت دارد چرا که غایت گراست و در برابر ارزش های اخلاقی، انسانی، دینی و الهی بی تفاوت نیست. وقوع انقلاب اسلامی در ایران روح تازه ای بر کالبد بی جان تز حکومت اسلامی و مردم سالاری دینی دمید. این انقلاب با شعارهایی که سر داد، از انقلاب هایی که هدفشان تنها تغییر نظام های پادشاهی به نظام های جمهوری و تحقق آزادی به جای استبداد و یا حداکثر جایگزینی عدالت اجتماعی با ظلم اقتصادی بود، بسیار فراتر رفته و عمق بیشتری یافت و ندای ضرورت بازگشت به میراث اسلامی و هویت تمدنی ویژه و متمایز را سر داد. با انقلاب اسلامی ایران مقوله حکومت اسلامی از سطح تئوری پردازی فراتر رفته و به محک تجربه گذاشته شد و جمهوری اسلامی با نیل به پیشرفت های گوناگون در عرصه های مختلف بر کارآمدی الگوی حکومت اسلامی در عمل صحه گذاشت. از همین رو کتاب حاضر از دو بخش اصلی تشکیل می شود که در بخش نخست ابعاد نظری حکومت در اسلام بررسی می شود و در بخش دوم ابعاد عملی. برای تعمیق مبانی نظری حکومت اسلامی لازم است جامعه مطلوب اسلامی که تشکیل دهنده بستر لازم برای تشکیل و تداوم حکومت است، بررسی و مولفه های آن به بحث گذاشته شود. این چیزی است که در فصل نخست به آن پرداخته می شود. اما حکومت اسلامی اگر به دنبال حفظ حیات خود و انجام ماموریت های الهی و انسانی اش است، لاجرم باید قواعد و بنیان های اقتصاد اسلامی را بشناسد و آنها را سرلوحه رفتارهای خود قرار دهد. این چیزی است که فصل دوم ما را بدان رهنمون می سازد. اما فصل سوم در تلاش است تا با رجوع به سیره عملی و نظری پیشوایان دین نسبت حکومت اسلامی با مسئله حقوق بشر را مشخص نماید. فصول چهارم و پنجم و ششم یکی با بسط ایده ام القراء و دیگری با رجوع به اندیشه های علماء و متفکران معاصر عرب در خصوص حکومت مطلوب اسلامی و بررسی دیدگاه های گوناگون در این باره و در نهایت دیگری نیز با استناد به کلام امام خمینی(ره) برای فهم دوگانه «حفظ نظام» یا «پایبندی به اصول» تلاش می کنند تا به ابعاد نظری حکومت اسلامی عمق و غنای بیشتری ببخشند. فصل هفتم نیز تلاش می کند تا مولفه های نظام مردم سالاری دینی را در آرای رهبران جمهوری اسلامی ایران و یوسف قرضاوی یکی از علمای برجسته اهل سنت تبیین نماید. در بخش دوم نویسندگان به ابعاد عملی حکومت اسلامی می پردازند که شاید تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. یکی از الزامات اساسی برای نیل به حکومت مطلوب اسلامی برخورداری از مدیریت صحیح دینی است و مدیران و کارگزاران در حکومت اسلامی با تمسک به آموزه های اسلامی قادر خواهند بود جامعه اسلامی را به سوی اهداف متعالی راهنمایی نمایند. به این مساله در فصل هشتم پرداخته خواهد شد. اما فصل پایانی بیانگر آن است که حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) در صحنه عمل موفقیت خود را نشان داده و گفتمان اسلام فقاهتی توانسته با به چالش کشیدن گفتمان مدرنیته سکولار و نفی امپریالیسم و صهیونیسم، آرمان قدس و حمایت از فلسطین را بار دیگر در میان ملت ها زنده کند. در پایان امید می رود مقالات حاضر بتواند مقدمه ای برای نظریه پردازی درباب ویژگی ها، وظایف، اهداف و عملکرد حکومت اسلامی در دو سطح نظر و عمل باشد و زمینه را برای گسترش تحقیقات بنیادی تر فراهم نماید.

نظرات کاربران درباره کتاب حکومت و جامعه اسلامی