فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب فقه حکومت اسلامی از منظر شیعه و سنی

کتاب فقه حکومت اسلامی از منظر شیعه و سنی

نسخه الکترونیک کتاب فقه حکومت اسلامی از منظر شیعه و سنی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب فقه حکومت اسلامی از منظر شیعه و سنی

امام خمینی،از عالی­ترین مراجع شیعه­ی امامیه، پس از آن که به دستور شاه از ایران تبعید ‌شد و به عنوان یک پناهنده سیاسی در عراق سکونت گزیده بود.در سال ۱۳۸۹ هجری مصادف با ۱۹۶۹میلادی، یعنی ده سال پیش از وقوع انقلاب ایران، مجموعه درس­هایی را تحت عنوان "نظام حکومت اسلامی" ‌در حوزه­ی علمیه­ی نجف اشرف برای شاگردانش ارائه کرد. ‌و این درس­ها در تاریخ ۱۳ ‌ذیقعده سال ۱۳۸۹ ه در قالب کتابی با عنوان "‌الحکومه الإسلامیه" به چاپ رسید و این چاپ، همان مرجعی است که در خلال بحث به آن ارجاع خواهیم داد. ‌ده سال پس از چاپ این کتاب؛ یعنی پس از پیروزی انقلاب ایران و اعلام اولین جمهوری اسلامی در ایران، کمیته­ای متشکل از علمای فقه اسلامی و صاحب نظران حقوق معاصر، تشکیل گردید و این کمیته پیش­نویس قانون اساسی نخستین جمهوری در ایران را آماده کرد و سپس امام خمینی آن را در تاریخ ۳۰/ ۳/ ۱۹۷۹ برای همه پرسی عمومی به مردم ایران عرضه کرد و مردم نیز آن را تصویب کردند و آن، اساس نظام حکومتی نخستین جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت و تا به امروز نیز چنین بوده است. ‌اصول این قانون اساسی کامل­کننده و تفسیرکننده­ی آن درس­های فقهی است که امام خمینی چنانکه قبلاً هم گفتیم- ده سال قبل از تدوین قانون اساسی و برپایی و پیروزی انقلاب- آنها را منتشر کرده است. به همین خاطر شکی نیست که نصوص این قانون، بزرگ­ترین منبع علمی برای بررسی نظریه­ی امام درباره­ی حکومت اسلامی به حساب می­آید، که این نظریه موضوع بحث ما در این کتاب نیز هست. ‌در ماه می سال ۱۹۷۹ م مرحوم سیدجواد مغنیه کتابی تحت عنوان "الخمینی و الدولة الاسلامیه"(امام خمینی و دولت اسلامی)منتشر کرد که در آن، بر کتاب امام خمینی (که به آن اشاره نمودیم) تعلیقاتی را نوشته بود. ‌و همچنین بر بعضی از آراء امام در کتابش، انتقاداتی را وارد کرده بود و برخی او را قسم دادند و از او خواستند که در شرایط موجود آن زمان که در آن، زوزه­ی دشمنان ضربه خورده از امام به هوا بلند شده بود، انتقاداتی را که بر نظریات امام خمینی وارد ‌کرده بود، منتشر نکند و انتشار آن را به تاخیر اندازد، ولی او هر چند که از ‌طرفداران امام خمینی به حساب می­آمد و از هجوم­ها و تهمت­هایی که از بسیاری از ‌نقاط جهان متوجه امام و نظام ایشان بود هم آگاهی داشت، این نصیحت را نپذیرفت، زیرا می­دانست که امام خمینی از این بحث منطقی استقبال خواهد کرد(۵). ‌اظهار نظرهای این مؤلف ما را در شناخت اهمیت اجتهادات امام خمینی در فقه شیعه و همچنین در شناخت تأثیر این اجتهادات در نزدیک شدن فقه شیعه و سنی به همدیگر و همچنین در شناخت ضرورت­های انجام برخی اصلاحات در این اجتهادات، یاری خواهد کرد.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.1 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۵۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب فقه حکومت اسلامی از منظر شیعه و سنی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل ۲: روش انقلاب

با بررسی و مطالعه فصلی که این عنوان را دارد ، درمی­یابیم که گام­های زیر را در برنامه­ی مبارزه مشخص می­سازد:
الف) فعالیت تبلیغاتی
ب) برنامه­ریزی
ج) تربیت
د) مبارزه و تحریم
ه) کشف فساد اجتماعی
و) تلاش برای دست یافتن به اسباب قدرت
الف) فعالیت تبلیغاتی برای معرفی اسلام و حکومت اسلامی و دشمنان آن
در نظر او دعوت با فعالیت تبلیغاتی اسلامی اولین گام در برنامه­ی تلاش برای برپایی حکومت اسلامی است و این امر در پاراگراف اول مقدمه­ی سخنان او برای شاگردانش (که قبلاً به آن اشاره کردیم،) روشن می­گردد. او گفته بود:
"بر شما جوانان -سربازان اسلام- واجب است که در طول زندگیتان به هر وسیله­ی ممکن؛ با نوشتن و با خطابه و با عمل، قواعد و قوانین اسلام را به مردم معرفی کنید الخ"
و در ادامه­ی همان قسمت از سخنانش می­افزاید که شناساندن حقیقت و قواعد اسلام، مستلزم آشکارسازی و معرفی دشمنان و توطئه­های آنان است و می­گوید: " آن بلاها و مصیبت­ها و دشمنانی را که از همان آغاز اسلام، آن را احاطه کرده­اند، به مردم بشناسانید."
و به خاطر تاکید بر این فعالیت­های تبلیغاتی، نکات مهمی را در این باره مطرح کرده­اند که باید به انها اشاره کنیم:
۱- جایز نیست که در مقابل فعالیت­های دشمنان و تبلیغات آنان ساکت بنشینیم و باید برخی از وسایل تبلیغاتی و رسانه­ها را به خدمت بگیریم و ادعاهای آنان را تکذیب کنیم و گفته است:
"آنان را تکذیب نمایید حتماً باید در برابر مسائل تبلیغاتی و رسانه­هایی که در اختیار دارند، شما نیز چیزی از آن وسایل را با خود داشته باشید تا آنچه را که تبلیغ و منتشر می­کنند تکذیب نمایید و برای مردم روشن کنید که آن عدالتی که آنها از آن دم می­زنند هیچ ارتباط و تناسبی با عدالت اسلامی ندارد. عدالت اسلامی­ای هدیه­ی خداوند به فرد و جامعه و خانواده است، از همان روز اول در نهایت دقت تدوین و معین شده است، باید با صدایی رسا (مخالفت خود را) اعلام کنید تا نسل­های آینده سکوت شما را دلیلی ندانند بر تایید اقدامات ظالمان در گفتن سخنان مصیبت بار و خوردن مال حرام و خوردن اموال مردم به باطل."
گفتن سخنان مصیبت بار در رسانه­های گروهی، که دشمنان اسلام آن را در پیش گرفته­اند، از منکرات بسیار زشت است و برای اسلام زیانبارتر و خطرناک­تر از سایر کارهای آنها است:
"باید به سخنان مصیبت­بار و اجتناب از خوردن حرام اهمیت بسیار بالایی داده شود، زیرا آنها از منکرات بسیار زشت هستند و از منکرات دیگر خطرناک­ترند و بایه به شدت با آنها مقابله کرد و بعضی از اظهارات و سخنانی که از دستگاه­های تبلیغاتی حکومت­های ظالم پخش می­گردد ممکن است که برای اسلام و آوازه­ی آن خطرناک­تر از سیاست­های منحرف و اقدامات پلید و غیر مشروح آنان باشد."
۲- هدف ما تبیین اصول و احکام و قواعد اجتماعی اسلام برای عموم مردم است، زیرا اسلام ضامن تغییر آنان و تاثیرگذاری در آنان و از بین بردن ترس و وحشت درونی آنان از ظالمان است:
"شما اگر با نهایت اخلاص از اسلام سخن بگویید و مردم را با اصول و احکام و قواعد اجتماعی آن آشنا کنید، مردم از این دین استقبال و پیروی خواهند کرد و خداوند گواه است که دوستداران اسلام فراوانند، ولی آنان از بیشتر احکام اسلام آگاهی ندارند و خود من این امر را تجربه کرده­ام و وقتی که یک سخنرانی ایراد می­کنم تغییر و تاثیری را در مردم مشاهده می­نمایم زیرا مردم از این وضعیتی که در آن بسر می­برند ناراضی هستند، ولی ترس از ظالمان سراسر وجودشان را پر کرده است."
و جمع کردن مردم حول محور اندیشه و عقیده:
"در اهالی بازار و خیابان، در کارگر و کشاورز و دانشگاهی [روح جهاد را] بدمید، همه به میدان جهاد خواهند شتافت زیرا همگی خواهان آزادی و استقلال هستند." ص /۱۳۷
"علا وه بر اینکه باید به دانشگاهیان توجه خاصی شود زیرا آنها در بین مردم، بیشترین دشمنی را با استبداد و خیانت و مزدوری و غارت ثروت های امت و خوردن حرام دارند." ص / ۱۲۳
"بر شماست که این (اسلام) را به همه­ی دنیا بشناسانید و آن را به خصوص در بین صفوف دانشگاهیان ترویج کنید، زیرا آنها فکر بازتری نسبت به دیگران دارند و مطمئن باشید که این کار نتایج خوبی در پی خواهد داشت و اسلام با استقبال زیاد دانشگاهیان روبه­رو خواهد شد."
دانشگاهیان بیشتر از همه­ی مردم با تسلط و مزدوری و خیانت و غارت منابع و ذخائر و ثروت­ها و حرام­خواری دشمنی می­ورزند و در این اسلام -که به آنها ارائه می­کنید و در تعالیم آن در زمینه حکومت و قضاوت و اقتصاد و اجتماع - چیزی خواهند یافت که آنها را به طرف اسلام جذب خواهد کرد، این دانشگاهیان برای فهم حقایق دینشان به سوی نجف دست یاری دراز می­کنند، آیا سزاوار است که ما ساکت بنشینیم و حرکتی نکنیم تا اینکه این دانشگاهیان ما را از خواب غفلت بیدار کنند و به ادای وظیفه­مان و ایفای نقشمان در امر به معروف و نهی از منکر نیست؟ آیا برای ما عیب نیست که در انجام این وظیفه­ی خود کوتاهی کنیم تا اینکه جوانانی از اروپا، که یک انجمن اسلامی تشکیل داده­اند، به ما رو کنند و از ما کمک فرهنگی و ارشادی بخواهند؟"
۳- محافل علمی (دانشگاه­ها و مراکز اسلامی) وظیفه دارند که این مسئولیت بزرگ در زمینه­ی تبلیغ برای معرفی اسلام و حکومت اسلامی را بر دوش بگیرند، زیرا عموم مردم از آنها پیروی و دنباله­روی می­کنند:
"امروز محافل علمی موجود در قم و خراسان و در هر جای دیگری وظیفه دارند که مردم را به راه اسلام راهنمایی کنند و افکار و اندیشه­های اسلامی را به گونه­ای روشن به مردم عرضه نمایند، مردم اسلام را نمی­شناسند و چیزی درباره­ی آن نمی­فهمند و شما باید خودتان و عقایدتان و اینکه حکومتتان چگونه باید باشد را به آنان بشناسانید."
"و خوشبختانه امت اسلامی با شما هستند و ملت از شما پیروی و دنباله­روی می­کنند و به شما اقتدا می­نمایند و تنها چیزی که نداریم " عصای موسی" و شمشیر علی­بن ابی­طالب و تصمیم و اراده­ی محکم شماست و اگر عزم خود را برای برپایی حکومت اسلامی جزم کنیم، به عصای موسی و شمشیر علی­بن ابی­طالب نیز دست خواهیم یافت."
همچنین فقها و علمای دارای صلاحیت و اخلاص و از خودگذشتگی نقش زیادی در این راه دارند:
امام در موضوع دیگری در سرزنش و نصیحت آنان می­گوید:
" بر فقها (که دژهای اسلام هستند) واجب است که عقاید به حق و قواعد اسلامی و راه­های جهاد و مبارزه را برای مردم روشن سازند و مردم را رهبری کنند، که مردم اگر در آنها صلاحیت و اخلاص و از جان گذشتگی ببینند به خودی خود از آنان فرمانبرداری می­کنند. نبود چنین علمای راهبری مصیبت بزرگی بر مردم است و در زندگی آنها خلا بسیار مهمی بر جای می­گذارد و خسارت جبران­ناپذیری به اسلام وارد می­کند و چنین خلا و فسادی با از دست رفتن من یا مثل منی که در گوشه­ی خانه اش نشسته است، به وجود نمی­آید و بلکه با از دست رفتن امام حسین(ع) و امامان پس از او به وجود می­آید و همچنین مردم با از دست دادن خواجه نصیرالدین طوسی و علامه و امثال آنها، که خدمات ارزشمندی به اسلام عرضه کرده­اند، هم این خسارت را احساس می­کنند، ولی من و شما چه خدمتی به اسلام کرده­ایم که این سخن در مورد ما نیز صدق کند؟ حتی با مرگ هزار نفری که مانند ما عمل می­کنند هم هیچ خلا و کمبودی حس نمی­شود، بلکه خود زنده بودن ما به این نحو خسارتی بر اسلام است که باید به وسیله­ی کسانی غیر از ما جبران گردد."
۴- ما باید از مزیت­های عبادت­های جمعی­ای که اسلام بر ما فرض کرده است برای تبادل نظر و مذاکره و مشورت استفاده کنیم، از مزیت عبادت­هایی مانند نماز جماعت و نماز جمعه و اعیاد، زیرا این عبادت­ها بهترین فرصت را برای خدمت به اصول و عقایدمان و برای سوق دادن مردم به راه جهاد در راه اسلام به ما می­بخشد و به خصوص موسم حج که موسم دعوت به وحدت و یکپارچگی و حکومت اسلام و بحث درباره مشکلات مسلمانان است و این عبادت­های جمعی در واقع گردهمایی­ها و تجمعاتی برای ترویج اصول و عقاید است.
"بسیاری از احکام عبادی منشا و ماخذ خدمات سیاسی و اجتماعی نیز هستند و عبادیات اسلام معمولاً همزاد سیاست­ها و تدبیرهای اجتماعی آن است، مثلاً نماز جماعت یا گرد همایی در حج و نماز جمعه علاوه بر آثار اخلاقی و عاطفی، نتایج و آثار سیاسی نیز به دنبال دارد و اسلام این تجمعات را وضع کرده و عموم مرد م را به آن فراخوانده و برخی از آنها را برای آنان واجب کرده است تا معرفت دینی، عواطف برادری فراگیر و همگانی شود و پیوند دوستی و آشنایی در بین مردم مستحکم گردد و افکار و اندیشه­ها پخته گردند و رشد کنند و به هم بپیوندند و مشکلات سیاسی و اجتماعی و راه حل­های آنان مورد بحث و تبادل نظر قرار بگیرد."
"در کشورهای غیر مسلمان چندین میلیون از ثروت و بودجه کشور برای برگزاری چنین تجمعاتی هزینه می­شود و اگر هم این تجمعات و گردهمایی­ها برگزار گردند فقط حالت صوری و تشریفاتی دارند و از عنصر صفا و حسن نیت و برادری­ای که در تجمعات اسلامی بر مردم احاطه دارد، بی­بهره­اند و در نتیجه گردهمایی­های آنان به آن نتایج سودمندی که از تجمعات اسلامی ما به دست می­آیند منجر نمی­گردند. اسلام مجموعه ای از انگیزه­ها ی باطنی را درون انسان­ها قرار داده است که رفتن به حج را یکی از ارزشمندترین آرزوهای زندگی او تبدیل کرده اند و انسان را وا می­دارند که به خودی خود در نماز جماعت و عید حاضر شود و ما فقط باید این تجمعات عقاید و احکام و قواعد اسلام را در ملا عام و در حضور بیشترین تعداد مردم بیان کنیم و باید از موسم حج بهره بگیریم(۶۴) و در دعوت به وحدت و یکپارچگی و در دعوت به حکمرانی اسلام در بین همه­ی مردم، بهترین ثمره­ها را از آن برگیریم و باید با استفاده از این فرصت استفاده مشکلاتمان را مورد بحث قرار دهیم و راه­حل­هایی اساسی را که اسلام برای آنها وضع کرده است کشف کنیم." ص ۱۲۴/۱۲۵
" اگر نماز جمعه با آن خطبه­ها و شور و اشتیاق و روحیه­اش و افق­های اندیشه­ی آن تا امروز باقی می­ماند(۶۵)، کار ما به اینجایی که می­بینید نمی کشید، ما باید سعی کنیم که دوباره چنین تجمعاتی را احیا کنیم و در هدایت و راهنمایی و آگاه­سازی مردم و رهبری آنها به سوی صلاح و موفقیت از آن بهره بگیریم و به این وسیله است که اندیشه­های اسلامی می­توانند بزرگ­ترین میدان­ها را به خود اختصاص دهند و بالاتر از هر چیزی به دور دست­ترین افق­ها بالا بروند."
"خطبه­های نماز جمعه باید همانند خطبه­های قرن­های آغازین اسلام مردم را برای حرکت به سوی میدان­های جهاد و شهادت برانگیزاند، و درباره­ی مشکلات مسلمانان بحث کند تا بتوانیم راه­حل­هایی اساسی را که اسلام برای آنها وضع کرده است کشف کنیم، ما باید برای آزادسازی سرزمین مسلمانان در فلسطین(۶۶) و جاهای دیگر بکوشیم می­بینیم که مسلمانان در صدر اسلام از نمازهای جماعت و جمعه و اعیادشان و از اوقات حجشان بهترین ثمره­ها را برداشت می­کردند و خطبه­هایی که در آن زمان در جمعه­ها و عیدها و مناسبت­های دیگر ایراد می­شد برخلاف خطبه­های امروز ما محدود به وعده و وعید نسبت به بهشت و جهنم و خواندن یک سوره و دعای مختصر یا مفصل نبوده­اند، بلکه قدرت الهام و تاثیر آنها به حدی بوده است که مردم را آماده می­کرده است تا با نهایت شجاعت و توان در جنگ شرکت کنند و گاهی آنها را از عرصه­ی مساجد به جبهه­های جنگ می­کشاند بدون اینکه از فقر و بیماری و مرگ و نابودی بیمی به خود راه بدهند، زیرا آنها تنها از خداوند می­ترسیدند و از هیچ کسی غیر از او نمی­ترسیدند. یاری خداوند نصیب چنین کسانی می شود و پیروزی و فتح از آن چنین کسانی است. به خطبه­های امیرمومنان نگاه کنید تا بدانید که این خطبه­های ایشان، مسلمانان را به سوی جبهه­های جهاد سوق می­داد و مردم را به فداکاری و جانفشانی وا می­داشت و موفقیت آمیزترین راه­حل­ها را برای ملت مردم در زندگیشان ارائه می­کرد."
ب) برنامه­ریزی
امام خمینی عقیده دارد که در برنامه­ی دعوت باید امور زیر رعایت گردند:
۱- قدم به قدم پیش رفتن:
زیرا اندیشه­ها در ابتدا کوچک و ناچیز هستند، ولی وقتی که مردم بر محور آن گرد می­آیند قدرت می­گیرد، و پشتوانه­ی محکمی از مردم به دست می آورد و بر آن تکیه می­کند تا زمام حکومت را به دست بگیرد. ص /۱۱۹
"اندیشه­ها در آغاز کوچک هستند و سپس بزرگ می­گردند، و سپس مردم حول محور آن گرد می­آیند، سپس قدرت می­گیرد و پس از آن زمام امور را به دست می­گیرد و- چنان که می­دانید- افکار و اندیشه­ها همیشه از آغاز با قدرت همراه نبوده­اند و باید با استفاده از همه­ی قدرت مردم یک پشتوانه و اساس محکمی به دست بیاید و بر آن تکیه شود و همزمان با آن برای آگاه­سازی عموم مردم به خاطر رسوا و بر ملا کردن برنامه­های مجرمان و آشکار کردن انحراف قدرت­های وقت، تلاش و کوشش گردد و به تدریج همه­ی مردم جمع­ آورده شوند و حزب گردند، پس از آن هدف محقق گردد."
۲- ما نیز باید مانند استعمارگران از نقطه­ی صفر شروع کنیم: ص/۲۰
" استعمارگران بیشتر از سه قرن پیش خود را آماده کردند و از نقطه صفر شروع کردند و به آنچه که می­خواستند دست یافتند، ما نیز الآن باید از صفر شروع کنیم، غربی­ها و پیروان آنها را..."
۳- لازمست که برای مقاومت در یک مقطع زمانی طولانی برنامه­ریزی کنیم. ص /۱۲۸
" ما توقع نداریم که آموزش­ها و تلاش­هایمان در کوتاه مدت به ثمر نشیند، چرا که پایه­ریزی و تحکیم پایه­های حکومت اسلامی نیازمند زمان دراز و تلاش­های فراوان و طاقت­فرساست. ما می­بینیم که بسیاری از عاقلان سنگی را می­گذارند تا دیگران بنایی بر روی آن بسازند هر چند ۲۰۰ سال ساخت آن به طول انجامد."
۴- اگرچه تلاش­ها و فعالیت­هایمان تنها در نسل­های آینده به بار نشیند.
"از پیرمردی در حالی که درخت نخلی را می­کاشت سوال کردند که تو نتیجه و ثمر آن را نخواهی دید چرا که عمرت به تو این اجازه را نمی دهد، او نیز پاسخ داد؛ کاشتند و ما خوردیم، ما می­کاریم تا دیگران و آیندگان بخورند و اگر فعالیت­های ما تنها در نسل خود ما به ثمر ننشیند لذا شایسته نیست که عزممان سست شود، چرا که خدمت­رسانی به انسان ها نباید براساس منافع فردی باشد بلکه باید براساس منافع عمومی مسلمانان باشد."
۵- خطاب من با نسل آینده است.
"ما موضوع را به بیان آورده­ایم و مطرح ساختیم و بر نسل­های آینده است که با عزم و اراده­ی فراوان و ثبات قدم و روحیه­ی بالا، پیش رود و به آن عمق بخشد. راهی برای ناامیدی و یاس نیست."
۶- با اعتماد به آیندگان: ص /۱۱۷
"باید به نسل­های آینده اعتماد کنیم و به امید خدا آنان موفق به تشکیل حکومت خواهند شد و با تبادل نظرهای مخلصانه و عاقلانه و پاک، سایر امور بلاد را تنظیم خواهند کرد و به اذن خدا کارهای حکومت اسلامی به دستانی امین و آشنا و خبره و قادر، که از عقیده­ی محکمی برخوردار است، سپرده خواهد شد و دستان خیانت­کار، از رسیدن به حکومت یا وطن یا بیت­المال قطع خواهد شد و قطعاً خداوند بر یاری آن­ها قادر و تواناست.
۷- او نظرات و بینش خود را به امید بیداری مردم و آگاهی و حماسه جویی آنان به آنها تقدیم کند:
"مسلمانان به عدالت، امنیت، پایداری و استقرار، نخواهند رسید مگر پس از کسب ایمان کامل و اخلاق نیکو و فاضل، آنهم در سایه­ی حکومت عادلانه­ای که قوانین اسلام را دنبال می­کند و از دیگر قوانین بی­نیازباشد."
" ما تئوری حکومت اسلامی را به مردم عرضه کردیم و امیدواریم که این نظریه، در ذهن مردم بیداری و نشاط و آگاهی ایجاد نماید. اساس و پایه­های حکومت اسلامی جدید براساس آن پایه­ریزی شده و بر آن تکیه دارد تا در سایه­ی آن مجد و عزت پیشین خود را بازیابند و عزت واقعی از آن خدا و رسول خدا و مومنان می­باشد."
۸- و مردمان بزرگ برای نسل­های آینده برنامه­ریزی می­کنند(۶۷).
ج) تربیت نسل انقلاب اسلامی
۱) و آن، نسل مومن و فاضلی است که تنها یک راه پیش­رو دارد و آن اینکه ایمان خود را نگه داشته و به آن ملتزم باشد و بر حکومت بشورد و بجنگد و برای فروپاشی و در هم شکستن آن قیام کند ما برای پایه­ریزی حکومت اسلامی بایه این نسل را تربیت کنیم:
"و همین زمان ما مسولیم که فضای مناسب را برای تربیت نسلی مومن و فاضل که پایه­های طاغوت را فرومی­ریزد و سلطه­ی غیرقانونی­شان را پایان می­بخشد، فراهم کنیم. چرا که فساد و انحراف به دستان این طاغوتیان رشد می­کند و بایسته است که این فساد، محو و نابود شود و مسببین آن به سختی نابود شوند و خداوند در کتاب مجیدش قرآن در وصف فرعون می­گوید: "از فاسدان بود" و در سایه­ی حکومت فرعونی بر جامعه حکم می­راند و آن را فاسد می­نماید و اصلاح نمی­کند. در این نوع حکومت، دیگر مومن پرهیزگار نمی­تواند پایبند و معتقد به ایمان و راه هدایت خود زندگی کند و در برابرش دو راه است که سوم ندارد. یا اینکه کارهایی که ایمانش را تباه می­کند انجام دهد و یا اینکه علیه حکومت طاغوت قیام کرده و به آن بشورد و برای فروپاشی­اش بکوشد، یا اینکه حداقل آثار آن را از جامعه محو کند و برای ما تنها راه دوم می­ماند. ما راهی نداریم جز اینکه سازمان­های فاسد و مفسد را براندازیم و گروه­های خائن و ستمگر را از حکمرانی بر ملت­ها دور کنیم."
" این واجبی است که برعهده­ی همه مسلمانان، در هر جا که هستند، می­باشد تا انقلاب سیاسی اسلامی پیروز شده را بیافرینند."
۲ ) بر ماست که سرزمین پاکی را آماده کنیم و بر روی، آن نظام را بسازیم:
" وظیفه­ی فقهاست که مسائل و احکام و اصول اسلامی را تبیین کنند و به منظور ایجاد یک فضای سالم برای برپایی قوانین و احکام اسلامی، آنها را به مردم بشناسانند."
۳ ) بر ماست که نسلی را برای اقامه­ی امر به معروف و نهی از منکر تربیت کنیم که این عمل خود نوعی دعوت به اسلام است و در این بین باید بیشترین مقدار امر به معروف را متوجه کسانی نماییم که با جان و حقوق مردم بازی می­کنند. ص /۱۱۳
" امر به معروف و نهی از منکر نوعی فراخوان به اسلام به همراه رد ظلم و ستم و مخالفت با ظالم است، لذا باید بیشترین امر به معروف و نهی از منکر را متوجه کسانی کنیم که با جان و دارایی مردم بازی می­کنند."
د) ضرورت مقابله با حکومت­های ستمکار و تحریم دولت­هایشان:
۱) حکومت­های ظالم، نظام اسلامی و احکام آن را تعطیل و مختل می­کنند، بنابراین مقابله با آن یک ضرورت و واجب عقلی و شرعی است.
"دین و عقل به انسان می­گوید که نباید حکومت­ها را به حال خود گذاشت و دلایل این امر نیز معلوم است، فرورفتن این حکومت­ها در گمراهی به معنای ایجاد اختلال در نظام اسلام و احکام آن است." ص /۳۳
"بر ماست با حکومت طاغوت مبارزه کنیم، چرا که خداوند به آن امر کرده است و همواره پیروی از طاغوت و سیر در رکاب آن و همراهی با آن را منع کرده است و لازم است که حکومت­های غیرعادلانه، جایگاه خود را به نهادهای عام­المنفعه­ی اسلامی دهند تا به تدریج حکومت­های اسلامی شرعی و قانونی مستقر و پایدار ایجاد شود(۶۸).
۲) "خداوند درکتاب کریمش ما را به ایستادگی بسان بنای محکم در برابر سلاطین ظالم فرامی­خواند و به موسی فرمان مبارزه و ایستادگی در برابر فرعون(۶۹) را می­دهد و در این رابطه احادیث فراوانی نیز نقل شده است.
"و امامان ما و پیروانشان در طول مدت­های زیاد و طی قرن­ها در برابر حکومت­های ظالم د ر هر مکان، ایستاد گی می­کردند و با آنان از سر آشتی و صلح برنمی­آمدند و به این دلیل است که اذیت و آزار فراوان دیدند و این امر از خلال زندگی­شان، که تاریخ برایمان به تصویر می­کشاند، نمایان می­شود."
۳- لازمه­ی مقاومت و ایستادگی در برابر حکومت­های ظالم، تحریم نمودن سازمان­ها و تشکیلات آنها است. چرا که خداوند این حکومت­ها را طاغوت نامید و هر هیات یا حکومتی که بر خلاف فرمایش خداوند و وحی الهی حکم راند، در شمار این توصیف قرار می­گیرد:
"خداوند متعال می­فرماید: آیا نمی­گویی به کسانی که ادعا می­کنند به آن چه بر تو نازل شده و آن چه بر پیامبران پیش از تو نازل شده ایمان آورده­اند حال آنکه می­خواهند از طاغوت حکم­خواهی نمایند و این در حالی است که به آنها فرمان شده که به طاغوت کافر شوند."
"و منظور از طاغوت، هر نهاد و نهاد قضایی یا دولتی است که برخلاف آن چه خدا نازل کرده است حکم می­راند و نسبت به مردم ظلم و معصیت و تجاوز روا می­دارد و خداوند به ما فرمان داده که به چنین گروهی کافر شویم و علیه هر حکومت ستمگری بشوریم(۷۰). اگرچه این امر ما را به سختی بی­شمار اندازد و برایمان گرفتاری خلق کند."
۴- تحریم باید تمامی سازمان­های وابسته به دولت­های ستمگر و ظالم را در برگیرد، که این امر موارد زیر را می­طلبد:
اول- تحریم سازمان­های وابسته به حکومت­های ظالم
دوم- ترک همکاری با آنان
سوم- دوری از هر کاری که برای آنها سودی داشته باشد.
چهارم- برپایی سازمان­های قضایی و مالی و اقتصادی و فرهنگی و سیاسی جدید.
۵-تحریم نهادهای قضایی غیرقانونی.
تحریم حکم­خواهی از حاکمان ستمگر
امام ابوعبدالله (ع)، رجوع به حاکمان ظالم در مسائل حقوقی را به طور کامل نهی کرئند. این بدین معناست که هر کسی به آنان رجوع کند، در حکم­خواهی خود به طاغوت رجوع کرده، حال آن که خدا فرمان داده بدان کافر شویم و دین و قانون امر می­کند که به آن چه حاکمان ظالم بدان حکم می­کنند توجهی نکنیم (این حکم قطعاً نامشروع خواهد بود. اگرچه از نظر حاکم عین حق و حقیقت باشد)، لذا بر مسلمانان حرام است که هرگاه به کسی دینی داشت برای حکم­خواهی نزد آنان رفته و با امر و حکم آنان دین خود را پرداخت کند. در این حال جایز نیست که مسلمان در آن چه با حکم حاکم جور به دست می­آورد، تصرف نماید. بعضی از فقها می­گوید حتی در خصوص مسائل عینی و واقعی، گرفتن عین مملوک، مانند عبا و تصرف در آن، آنگاه که مطالبه و درخواست آن با فرمان و حکم آنان باشد، جایز نیست."
به نظر ما تحریم حکم­خواهی تنها بر کسی اعمال می­شود که چیزی خلاف شریعت اسلامی را طلب کند؛ چرا که این درخواست عین ظلم و گناه است. مانند کسی که قرضی رباخوارانه بخواهد و یا اینکه در پی میراثی باشد که شرعاً شایسته و مستحق آن نیست، اما کسی که حق شرعی و قانونی را بطلبد را نمی­توانیم امر به تحریم حکم­خواهی و قضاوت کنیم، با این که این حکم­خواهی نوعی دنباله روی از حاکمان ظالم است؛زیرا این عمل او در واقع حکم یکی از نهادهای جامعه و رکنی از ارکان نظام اجتماعی است و ما فرق قائل می­شویم میان سازمان­هایی که وابسته به قوه­ی مجریه­اند و سازمان­های مردمی که استقلال دارند و از قوه­های اجرایی جدایند، چون مسند قضاوت و فقه و علم و اوقاف و مساجد هر یک دارای استقلال­اند.
مسئولیت تاسیس دادگاه قانونی که د ر فرمان­ها و احکام خود مستقل باشد و به اوامر حاکمان ظالم وقعی ننهد امری است که همه­ی مردم بدان پایبندند، اما فردی که دارای حق قانونی است، اگر ملزم شود که حکم­خواهی از دادگاه نکند، چون در یک بلادی است که حاکمش ظالم است، در واقع از گرفتن حق قانونی خود محروم شده است، و این در حد خود یک نوع ظلم به اوست که دین هیچ­گاه آن را نمی­پذیرد و بدان امر نمی­کند.
و اگر امام خمینی به گفته ابوعبدالله و با آن چه آن را قول یکی از فقها می­داند، استناد می­نماید. این رای در نظر ما، دانشمندان را از مسئولیت رویارویی و برخورد با سلاطین و دعوت از افراد برای پرداخت به کاری که به اجتماع ضرر می­زند معاف می­دارد و راه رسیدن به حقوق قانونی صاحبان حق را مسدود می کند و کسانی که از این تحریم بهره می برند تنها همان پایمال­کنندگان و غضب­کنندگان حقوق افرادند. و گمان نمی­کنیم که مجرد امتناع صاحب حق قانونی از مطالبه­ی حقش در برابر دادگاه موجود، ضرری به حاکم ظالم برساند. این فتوا، فقیهان و بلکه همه­ی مردم و افرادی را که صاحب نفوذ و قدرت­اند و به نوعی نماینده مردم­اند از برخورد مستقیم با حاکمان ظالم و سلاطین ستمکار و خطاکار و متجاوز معاف می­دارد و تنها به این امر اکتفا می­کند که صاحبان حق از حق­خواهی خود دست بکشند.
۶- فرمان به تحریم در عین حال نوعی دعوت از ما برای تشکیل حکومتی اسلامی است که مردم را از شر استعمار و وابسته­های آن برهاند:
"و به هر حال به ما فرمان تحریم و عدم همکاری به شکل کامل با حاکمان ظالم داده شده است، در مقابل این مساله ما احادیثی داریم که به دانش و علم­آموزی فرمان می­دهد و علم و علما و طالبان علم را می­ستاید و در یکی از این احادیث آمده که قلم دانشمندان  برتر است از خون شهیدان، همه­ی این امور تنها به معنای یک دعوت آشکار از مردم برای  برپایی حکومت اسلامی به رهبری فقیهان عادل است. آنان که اکثریت قریب به اتفاق جامعه آنها را تاییدکنند و مردم را از یوغ استعمار و حکومت­های دست­نشانده می­رهاند و تمامی آثار آن را می­زدایند و مردم در سایه­ی پرچم حکومت آنان، زندگی آرام و توام با امنیت و استقرار و خوشبختی در دو جهان خواهند داشت."
در تکمیل نظر خود که قبلاً ارائه شد در اینجا اضافه می­کنیم که موضوع تحریم نیازمند بررسی و تعمق درستی است که صرف پرداختن پراکنده به آنان که اکنون ملاحظه می­کنیم، ما را از آن بی­نیاز نمی­کند. چیزی که ما محققین را به تامل در آن فرا می­خواند این است که اصل در دین ما بر این است که اوامر و نواهی، که دین آنها را مقدر می کند، همانطور که جماعت مردم را خطاب می­کند، افراد جامعه را نیز مورد خطاب خود قرار می­دهد، اما در این میان برخی احکام بی واسطه خطاب به اجتماع است، چرا که به نظام و کیان و نهادهای آن مربوط می­شود، در این حالت­ها کلام متوجه خود گروها­ست و وظیفه و حق افراد، دعوت اجتماع و راهنمایی آن برای اجرای آن، چیزی است که دین آن را مقرر فرموده است. این مساله مادامی است که حکم یا امر مخصوص اجتماع بوده و به مسائل عمومی آن مربوط باشد. از این راه هدف دین نیز محقق می­شود و آن اینکه اراده جمعی مردم است که باید برای عمل کردن به آن چه دین درباره­ی مسائل خود، واجب کرده، حرکت کند و تنها وسیله برای تعبیر از اراده­ی جمعی همان شورا و مشورت است پس ما همچنان شورا را محور نهادهای سیاسی و اجتماعی در هر اجتماعی، که به حاکمیت مردم پایبند است و بر اصول و مبادی آن استوار است، می­دانیم.
نتیجه این که دعوت به تحریم حاکمان ظالم و ستمکار و یا مقاومت و مبارزه با آنان و نابود کردنشان متوجه همه است و همین مردمند که پایبندند و همین­ها هستند که با یک اراده­ی جمعی برای مشورت به این امر اقدام می­کنند و گمان نمی­کنیم که یک فرد به تنهایی بتواند این تصمیم را گرفته و یا اجرا کند. و حتی در صورت اقدام، کارش یک کار انفرادی است و تاثیر مطلوب، که همان عزل حاکمان ظالم و محاصره­ی او در اجتماع است، را نخواهد داشت.
و بدین­گونه راه را در برابر هرج و مرجی که نتیجه­ی اقدام افرادی است که برای مبارزه با سلاطین به کارهای خشونت­آمیز روی می­کنند، می­بندیم. با این حجت که اینها حاکمان ظالم و ستمکارند و کار آن افراد نیز ممکن است که اقدامات تروریستی نامیده شود، و راه شرعی و قانونی در این باره تنها راهی است که شورا آن را تنظیم و معیّن می­کند، حال چه شورا سازمانی باشد که توسط متنفذین و صاحبان قدرت اداره شود یا شورایی باشد که نظر عامه در آن ارائه می­شود و همه­ی مردم نظرات خود را از راهی که برمی­گزینند، ارائه می­کنند.
۷- مبارزه با غارت ثروت­های ملی توسط حکومت­های ظالم؛ چرا که این کار نوعی حرام­خواری است و برماست که در برابر آن مقاومت کنیم.
"واجب است که با حرام­خواری و غارت ثروت­های ملی مبارزه کنیم، این بر همه­ی مردم واجب است، اما در این میان مسئولیت علمای دین مهم­تر و موثرتر است و برماست که به حکم مسئولیت و وظیفه و جایگاهمان در این جهاد مقدس و مسئولیت واجب و مهم از مردم پیشی گیریم."
ه) واجب است فساد اجتماعی را کشف و شناسایی کنیم:
۱- لازم است که تفکرات و اعتراضات خود را آشکارسازیم.
"و شما امروز توانایی مبارزه با بدعت­های حاکمان و یا دفع کامل این مفاسد را ندارید. اما چرا سکوت را اختیار نموده­اید؟ اینان شما را خوار و ذلیل می­کنند پس حداقل برویشان فریاد کشید و بدانها اعتراض کنید و آنها را منکر شده و دروغشان بدانید. به ناچار باید در برابر ابزاری که در اختیار دارند نفرت خود را اعلام کنید."
"این سخن به این دلیل است که سکوت علما موجب تشویق ستمکاران به تداوم گناهکاری و حرام­خواری می­شود و گفته­ی علما برای مبارزه با ظلم، همه­ی مردم را وادار به مقاومت می­نماید."
۲- و مبارزه با بدعت­گذاران و ستمکاران و عصیان­گران
"خداوند کسی را که بر سخن معصیت بار و گناه سکوت کرده و آن را منکر نشود و یا در تغییر آن نکوشد سرزنش می­کند. خداوند از بندگانش می خواهد هر کس که به ناحق ادعای خلافت الهی می­کند و نیز هر کس که ادعا می­نماید کارها و دخالت­هایش در امور دینی علیرغم مخالفت با احکام دین نوعی دینداری است و هر آن که به گمان خودش مدعی عدالت است در حالی که بویی از عدالت نبرده است را تکذیب و رد کنند. در حدیث است که "آنگاه که بدعت­گذاری در میان امت من ظاهر شد، بر عالم است که دانش و علم خود را به این امر (بدعت­گذاری­ها) در اختیار دیگران نهد که در غیر این صورت مشمول لعنت الهی خواهد شد."
" مخالفت عالم دینی با بدعت­گذاران و بیان احکام و تعالیم الهی در خصوص مبارزه با بدعت­گذاران،ستمکاران و متجاوزان موجب می­شود عموم مردم به فساد اجتماعی، که نتیجه­ی ستم­های حاکمان خیانت­کار و فاسق و کافر است، پی ببرند و در پی آن مردم را بر آن می­دارد که در برابر حکام ستمگر ایستادگی کنند و آنها را تحریم کرده یا علیه آنان و اوامرشان که از موضع خیانت و ظلم و فساد صادر می­شوند، بشورند، لذا موضع­گیری­های محکم و خلل­ناپذیر عالم دیده در پیشاپیش اقدام نهی از منکر قرار می­گیرد (در نهی از منکر موضع­گیری­های سخت و محکمی اتخاذ می کند) که نتیجه­ی آن پیروی عموم مردم و اقتدای آنان به او علیه حکومت منحرف خواهد بود. تا جایی که اگر حکومت فاسد از گمراهی خود برنگردد و به فرامین الهی متعهد نشود و همچنان بر روی مردم سلاح کشد، از دید مردم یک حکومت متجاوز خواهد بود که مبارزه با آن بر مردم واجب است و مادامی که از امر خدا سر بر می تابد و تا آن زمان که بر امر الهی تسلیم شود و خاضع او گردد جنگ با وی ادامه دارد.
و) تلاش برای دست­یابی به قدرت
۱- و در عین حال برماست که برای کسب قدرت با استفاده از همه ابزار های مشروع و قانونی و در قالب آشکار کردن حقایق و رسوا ساختن غارت و چپاول حکومت، بکوشیم:
"اگر امروز ما توانایی مقاومت و مبارزه و ایستادگی در برابر خائن­ها و حرام­خواران و چپاول­گران اموال مردم و مجازات آنها را نداریم، برماست که برای کسب آن با استفاده از همه وسایل قانونی اقدام کنیم و برماست که در این باره از افراط و تفریط بپرهیزیم، زیرا ما در این مسیر خود سوی دست­یابی به قدرتیم تا حقایق را آشکار کرده و اقدامات غارت­گرانه و تجاوزکارانه­ای را که کشور در معرض آن است به همگان بنمایانیم."
۲- با دعوت از مردم و راهنمایی آنان و شناساندن اسلام و سعی برای پی نهادن دولت اسلامی،انصار و طرفدارانی را می یابد و موجی از مردم را که همگی آماده­ی به دوش گرفتن بار مسئولیت تشکیل حکومت اسلامی اند به وجود می­آوریم.
"شما امروز نه دولتی در اختیار دارید و نه ارتشی، ولی می­توانید دیگران را فراخوانید و دشمن نیز قدرت دعوت و ارشاد و تبلیغ را از شما نگرفته است، و بر شما است که در کنار پرداختن و بیان مسائل عبادی؛ مسائل سیاسی اسلام و احکام حقوقی،قضایی، اقتصادی و اجتماعی آن را برای مردم بیان کنیدو این را محور کار خود قرار دهید.
برماست که از هم اکنون پایه­های دولت اسلامی قانونی را بنا نهیم. دیگران را دعوت کنیم و افکار خود را منتشر و تعلیمات و آموزش­هایمان را صادر کنیم و برای خود حامیان و طرفدارا نی گرد آوریم و امواجی از راهنمایی آگاهانه و ارشاد هماهنگ همه­ی مردم را راه­ اندازیم تا یک واکنش گروهی ایجاد شود، که در پی آن همه­ی مسلمانانی آگاه و پایبند به دین باآمادگی کامل بار تشکیل حکومت اسلامی را به دوش کشند.

بخش اول: راه مبارزه

فصل ۱: دعوت و دعا

۱- شما جوانان سربازان اسلام هستید:
در این درس­ها د ر بسیاری از مواضع به طور خاص جوانان و دانشجویان را مورد خطاب قرار می­دهد و از آنها می­خواهد که به طور عمیق در سخنانی که به آنها می­گوید بیندیشند و همه­ی تلاش خود را به کار گیرند تا اسلام و خطرات و دشمنانی را که آن را احاطه کرده­اند به مردم معرفی کنند:
" شما- جوانان- سربازان اسلام هستید، باید د ر سخنان مختصری که برایتان می­گویم تعمق کنید و د ر طول حیاتتان، قواعد و قوانین اسلام را به هر وسیله­ی ممکن، با نوشتن با خطابه و با عمل، به مرد م معرفی کنید و آفت­ها و مصیبت­ها و د شمنانی را که از همان آغاز اسلام را احاطه کرده­اند به مرد م بشناسانید." ص ۱۰
۲- ای فرزندان اسلام
و در موضع دیگری فرزندان اسلام را خطاب می­کند و از آنها می­خواهد که حجت و د لیل خود را با قدر ت بیان کنند و عموم مردم را مورد خطاب قرار دهند و اسلامی را که آنها را به جانفشانی و فداکاری در راه درهم کوبیدن سیاست ظلم و استعمار و تشکیل حکومت اسلامی فرامی­خواند، به آنان معرفی کنند و می­گوید:
" ای فرزندان اسلام د ر بیان حجت خود برای مرد م قوی و استوار باشید تا بتوانید بر دشمنان با همه سلاح­ها و سپاهیان و حامیانش غلبه پیدا کنید و حقایق را برای همه مرد م روشن نمایید و آنها را برای جنبش و قیام فرابخوانید و در اهالی کوچه و بازار و د ر کارگر و کشاورز و د انشگاهی روح جهاد و مبارزه بدمید، همه خواهان آزاد ی و استقلال و سعادت و عزت و احترام هستند، تعالیم دین اسلام را د ر دسترس همگان قرار د هید که این د ین از آن همه است، که در این صورت خواهید د ید که دین راه را به آنها می­نمایاند
و مسیر را برایشان روشن می­سازد و افکار و عقاید آنان را اصلاح می کند و آنان را به سمت جانفشانی و فداکاری سوق می­دهد تا دستگاه های سیاست ظلم و استعمار درهم کوبیده شود تا اینکه حکومت اسلامی بر پایه­ای راسخ استوار برپا گردد." ص / ۱۳۷
۳- ای نسل جوان! اسلام شما را به فریادرسی می­خواند پس به فریادش برسید و یاریش کنید.
امام نسل جوان فرهیخته را اندرز می­دهد و از آنها می­خواهد که اسلام را از دست مریدان استعمار نجات دهند که جوانان را فاسد و با ایجاد شبهه­ها و شک و تردیدهای دروغین در اسلام، که در طول قرون متمادی آنها را رواج داده­اند، چهره­ی اسلام را زشت جلوه داده­اند وظیفه­ی آنها می­داند که این شک و شبهه­های دروغین را از چهره­ی آن بزدایند تا نسل های آینده با جهان شمولی اسلام و حقیقت قانون­گذاری­های اجتماعی و قوانین و قواعد آن و به خصوص با احکام آن درباره­ی موضوع حکومت آشنا گردند و می­گوید:
"ای نسل جوان با هم همداستان شوید و تلاش کنید، که خداوند و رسولش و مومنان، عمل شما را خواهند دید، خود را آماده سازید و امور پوچ و بی­فایده را رها کنید و از پوسته و ظاهر امور دست بکشید و برای انجام مسولیتتان به پا خیزید و اسلام را نجات دهید و یاریش کنید که اسلام شما را به فریادرسی می­خواند و مسلمانان را از خطرهایی که آنان را در برگرفته است نجات بدهید."
اینان همان­هایی هستند که اسلام را به اسم دین و پیامبر می­کشند و دعوت­گران آنها که از مریدان استعمار هستند در سرتاسر کشور پراکنده شده­اند و به روستاها و شهرها و مناطق هجوم آورده­اند و کودکان و نوجوانان و جوانان را- که امیدهای اسلام هستند- هدف قرار داده­اند و گمراهشان کرده­اند. برای کمک به این جوانان سردرگم به پا خیزید و آنان را نجات دهید و یاریشان کنید. بر شماست که علمتان را منتشر کنید همه آن تمجیدها و بزرگ داشت­هایی که از علما شده، فقط به این خاطر است که عالم به تعلیم دیگران می­پردازد و آنان را از گمراهی نجات می­دهد و بر شماست که نهایت کوشش خود را بکنید تا مفاهیم و قوانین اسلام را به گوش همه­ی مسلمانان برسانید و بر ماست که پرده­ای را که دشمنان بر روی اسلام انداخته­اند کنار بزنیم و آن ابهام و شبهه­هایی را که بدان نسبت داده­اند از آن بزداییم که بدون این پیشرفتی برایمان حاصل نخواهد شد و بر ماست که همدیگر را سفارش کنیم و به دیگران هم سفارش کنیم که آنها نیز دیگران را به زدودن این ابهام دروغین و شک و شبهه­ای که دشمنان در طول قرن­های متمادی در بین همه­ی مردم و حتی در بین فرهیختگان (روشنفکران) رواج داده­اند، سفارش کنند.
ما به نسل جوان توصیه می­کنیم که جهان شمولی اسلام و قوانین اجتماعی و همه­ی قواعد آن را برای مردم روشن کنند و برای آنها درباره­ی احکامی که اسلام درباره­ی حاکمیت معین کرده است سخن بگویید تا مردم بدانند اسلام چیست و چه قوانینی را آورده است. ص /۱۲۲.
۴- و شما طلّاب سربازان اسلام باشید و خود را مجهز کنید.
سپس دانشجویان را خطاب می­کند و از آنها می­خواهد که سربازان خداوند باشند و محافل علمی (دانشگاه­ ها و مراکز اسلامی) را اصلاح کنند تا بتوانند حقایق اسلام را برای مردم روشن سازند و معنای حکومت اسلامی را برای آنان بیان نمایند و می­گوید:
"سربازانی برای خداوند باشید و پرچم­های اسلامی در هر جایی به دست شما به اهتزاز درآید و -استغفرالله – نمی­گویم که درسهایتان را رها کنید، بلکه باید درس بخوانید و در باب دین، دانش­اندوزی کنید و به مردم خود هشدار و بیدار باش بدهید و این هیئت­ها و محافل علمی را اصلاح کنید و نگذارید که نابود شوند و از هم بپاشند، ولی در خلال درس و مطالعه­تان مردم را آگاه و ارشاد و هدایت کنید و نفس­ها را از خواب بیدار نمایید. امروز اسلام غریب است و کسی نیست که آن را معرفی نماید، و شما وظیفه دارید که آن را به مردم نزدیک کنید و آن را برای آنان تبیین و روشن نمایید تا اسلام را آنطور که هست و به دور از شبهه­ها و شک و تردیدها و گفته­های (نادرستی) که درباره­ی آن گفته شده و درباره آن رواج داده شده، بشناسند؛ مفهوم حکومت اسلامی را برای مردم بیان کنید و معنای رسالت و نبوت و امامت را برای آنها بیان نمایید، بگویید که چرا اسلام آمده است؟ و چه هدفی دارد؟ اینجاست که کم کم اسلام در قلب­ها و دل­ها و عقل­ها جای می­گیرد تا بعد از آن حکومتی اسلامی، که در آن به امر و نهی خداوند عمل می­شود، بر پا گردد" ص / ۱۴۵
امام آنها را فرامی­خواند که خود را برای به دوش گرفتن امانت خداوند آماده کنند:
"شما خودتان را برای حفظ امانتی که خداوند در نزد شما که به عنوان امانت­داران دینتان هستید به امانت گذاشته است مهیا کنید و به دنیا تکیه و اطمینان نکنید" ص / ۱۴۷ و آنان را فرامی­خواند که د ر ثابت قدمی و داشتن عزم راسخ و صبر و پایداری و اطمینان به پیروزی به رسول خدا (ص) اقتدا کنند.
"وقتی که رسول خدا (ص) رسالت خود را اعلام کرد نیروی رویارویی نداشت، به جز کودکی ده ساله، یعنی علی­بن ابی­طالب و زنی مسن که همسرش خدیجه بود و این دو نفر به او ایمان آوردند و او را یاری دادند و در انجام رسالتش به او کمک کردند، در حالی که بقیه­ی مردم او را آزار می دادند و با او دشمنی می­ورزیدند و تکذیبش می­کردند، ولی ناامیدی و یاس نتوانست در پیامبر و یاوران او راه پیدا کند و آنان با عزم و اراده و با بردباری و قاطعیت پایداری کردند تا اینکه امر خداوند پیروز گردید و درغگویان زیانبار شدند و اسلام بر شرق و غرب دنیا تسلط یافت، به طوری که امروزه حدود هفتصد میلیون مسلمان بدان ایمان دارند" ص / ۱۳۱
آنان را فرامی­خواند که حصاری را که د ر پشت آن عزلت گزیده اند ویران کنند و سختی­های جهاد را به جان بخرند و به همراه همه­ی کسانی که خواهان آزاد ی و استقلال هستند در این راه تلاش کنند:
"از گوشه­ی عزلت خود بیرون بیایید و برنامه­های آموزشی و ارشادی خود را کامل نمایید و در این راه سختی­ها را به جان بخرید و برای برپایی حکومت اسلامی برنامه­ریزی کنید و با برنامه­هایتان پیش بروید و در این راه با هر کسی که خواهان آزادی و استقلال است متحد گرد ید، که شما به یقین به اهدافتان خواهید رسید، اعتماد به نفس داشته باشید، در راه مبارزه­ای که استعمار را به رعب و وحشت می­اندازد بر مهارت­ها و تجربه­های شما افزوده خواهد شد و من یقین دارم که اگر پایه­های حکومت ظلم و ستم و تجاوز فرو بریزد، شما توانایی اداره­ی امور را خواهید داشت." ص / ۱۳۴
و آنان را فرا می­خواند که خود را از خود کم­بینی رها کنند زیرا توانایی و شایستگی آنها برای برعهده گرفتن امور مردم کمتر از دیگران نیست و تنها چیزی که از دست آنها بر نمی­آید، ظلم و ستم و به ناحق کشتن است:
"خداوند می­داند که صلاحیت و شایستگی شما برای برعهده گرفتن امور مردم کمتر از دیگران نیست، و تنها کاری که نمی­توانیم انجام بدهیم به ناحق کشتن و ظلم و ستم و سرکوبی است، زیرا این کارها در حوزه­ی اختیارات ما نیست."
"خود را برای دینتان آماده کنید و خود را برای امام زمانتان بسیج کنید تا اینکه عدالت را بر روی پهنه گیتی بگسترانید، خودتان را اصلاح کنید و به اخلاق خدا و پیامبران مزیّن شوید و زندگی دنیا را رها کنید و از (مایحتاج) آن به قدر نیاز خود اکتفا کنید تا مردم نیز در عفت و عزت و مناعت نفس به شما اقتدا کنند و برای آنها سرمشق نیکویی باشید."
"از آنچه که در این دنیا برای شما تضمین شده است صرف نظر کنید و نفس­های خود را تزکیه کنید و از پروردگارتان بترسید و به او توکل کنید و اگر - خدای ناکرده- برای برخورداری از آسایش و رفاه دنیوی به تحصیل علوم دینی می­پردازید به شما اطمینان می­دهم که از جانب خداوند چیزی به دست نخواهید آورد و در نزد او به مقام ستوده­ای دست نخواهید یافت و خداوند شما را از توفیق رسیدن به فضیلت اجتهاد و فقه و فهم احکام دین محروم خواهد کرد و در این صورت شما دیگر امانت دار پیامبران نیستید."
سپس در سرزنش آنها می­گوید:
"ما در گذشته کار نکردیم و با هم برای تشکیل حکومتی که حاکمان خائن و فاسد را درهم بکوبد قیام نکردیم و برخی از ما حتی در زمینه­ی نظری (تئوری) نیز در این باره کوتاهی نمودند و برخی از ما نیز در دعوت به اسلام و ترویج احکام آن قصور ورزیدند و چه بسا که برخی از ما به دعا برای آنها (حاکمان خائن و فاسد) هم مشغول شدند و در نتیجه­ی آن، این اوضاع به وجود آمد و نفوذ اسلام در جامعه­ی مسلمانان کم شد و امت اسلام دچار تجزیه و ضعف و فروپاشی شدند و احکام اسلامی تعطیل گردید و اوضاع دگرگون شد و استعمارگران این فرصت به دست آمده را غنیمت شمردند و قوانینی بیگانه را که هیچ دلیلی از جانب خداوند در تایید آنها نیامده است به میان مسلمانان کشاندند و فرهنگ و اندیشه­های مسموم را در بین مسلمانان منتشر نمودند و همه­ی این­ها (بدبختی­ها) به خاطر نبودن رهبری بود که امور مسلمانان را برعهده بگیرد و از تشکیلات یک حکومت صالح بی­بهره بودیم، و این از امور بدیهی است."
"و به این خاطر است که وظیفه­ی خودمان را در امر به معروف و نهی از منکر به انجام نرساندیم با اینکه امر به معروف و نهی از منکر، همچنان که در خطبه­ای که سیدالشهداء در منی ایراد کردند آمده، شعار اسلام است."
و خداوند متعال می­فرماید: " از مردم نترسید و از من بترسید" و می­فرماید: (مردان و زنان مومن دوستان یکدیگر هستند و (همدیگر را) امر به معروف و نهی از منکر می­کنند) و خداوند متعال قبل از هر چیز امر به معروف و نهی از منکر را واجب کرده است، زیرا اگر این واجب اجرا گردد به تبع آن واجبات دیگر نیز- چه آسان باشند و چه سخت- برقرار می­گردند."
" و شما ای جماعت، جماعتی هستید که به علم شناخته شده­اید و به خیر و خوبی از شما یاد می­گردد و به نصیحت معروف هستید و به لطف خداوند، مهابت شما در نفس­های مردم افتاده و انسان­های شریف به شما احترام می­گذارند و انسان­های ضعیف شما را گرامی و بزرگ می­دارند و کسانی که هیچ لطف و احسانی در حق آنها نداشته­اید و هیچ دینی به شما ندارند به شما محبت می­کنند و اگر حاجتمندان به آنچه می­خواهند نرسند برای رسیدن به حاجت­هایشان شما را شفیع قرار می­دهند و با هیبت پادشاهان و با احترام عالی­جنابان در راه قدم برمی­دارید. آیا همه­ی اینها را به این خاطر به دست نیاورده­اید که مردم به شما امید دارند که برای ادای حق خداوند قیام کنید هر چند که شما در ادای بسیاری از حقوق خداوند کوتاهی می­کنید؟ و شما حق امت را ناچیز شمرده­اید و حق ضعیغان را تباه کرده­اید، ولی به گمان خودتان حق خود را مطالبه کرده­اید و به خاطر آفریدگارتان نه مالی صرف کرده­اید و نه جانی را به خطر انداخته­اید و با هیچ دوست و خویشاوندی به خاطر خداوند دشمن نشده­اید و شما از خداوند آرزوی بهشت و هم­جواری با پیامبرانش و در امان ماندن از عذابش را آرزو می­کنید. ای آرزوکنندگان از خداوند، من بیم دارم که مجازاتی از مجازات­های خداوند بر شما فرود آید؛ زیرا از عظمت خداوند به منزلتی رسیده­اید که به آن برتری داده شده­اید، ولی کسی را که خداوند را می شناسد بزرگ نمی­دارید در حالی که به واسطه­ی خداوند در بین بندگانش بزرگ داشته می­شوید و نقض شدن پیمان­های خداوند را به چشم می­بینید، ولی نگرانی به خود راه نمی­دهید، در حالی که اگر یکی از پیمان های پدرانتان نقض شود هراسان می­شوید و پیمان رسول خدا (ص) در نظر شما حقیر شده است و با چاپلوسی و ظاهرسازی در نزد ظالمان خود را از (شر) آنها در امان می­دارید، همه­ی اینها اموری هستند که خداوند از آنها نهی فرموده است، ولی شما از آنها غافلید و شما اگر گوش شنوا داشته باشید به خاطر تصاحب جایگاه علما، بزرگ­ترین مصیبت­ها را خواهید داشت، زیرا جریان امور و احکام به دست علمای خداوند جریان می­یابد که آنها امانت دار حلال و حرام او هستند، ولی این منزلت از شما سلب شده است و این محرومیت تنها به این خاطر است که از حق جدا شده­اید و با وجود دلیل آشکار، در سنت پیامبر اختلاف ورزیده­اید و اگر بر اذیت و آزارها صبر کنید و به خاطر خداوند سختی­ها را تحمل می­کردید امور خداوند به شما بازگردانده می­شدند و از جانب شما صادر می­شدند و به شما رجوع می­کردند، ولی شما ظالمان را بر جایگاه خود مسلط کردید و امور خداوند را به دست آنان سپردید و آنان شبهه­ها را به جریان انداختند و براساس هوی و هوس خود حرکت کردند و فرار شما از مرگ و شیفتگی شما به زندگی دنیوی­ای که از آن جدا خواهید شد، آنان را بر جایگاه شما مسلط کرده است و ضعیفان را تسلیم آنان کرده­اید و برخی را به بردگی گرفته­اند و برخی نیز بیچارگانی شده­اند که از تامین زندگی خود عاجر مانده­اند و آنها براساس میل خود بر مردم حکم می­رانند و در هر سرزمینی خطیب سخنوری از خود گمارده­اند، در تعجبم، چرا تعجب نکنم از این که عاملی بر مردم تسلط یافته است که بر آنها رحم نمی­ورزد و خداوند در آنچه که در آن دچار اختلاف هستیم در بین ما حکم خواهد کرد."
"پروردگارا تو می­دانی که ما به دنبال رقابت برای رسیدن به قدرت و دست یافتن به مال دنیوی بیشتر نیستیم، بلکه تلاش می­کنیم حدود دین تو را احیا کنیم تا اصلاح و درستی در زمین تو ظاهر گردد و بندگان ستمدیده­ات به امنیت و آرامش دست یابند و واجبات و سنت­ها و احکام تو اجرا شود و اگر شما ما را یاری ندهید، ظالمان و کسانی که برای فرونشاندن نور پیامبران می کوشند، بر شما تسلط می­یابند و خداوند برای ما کافی است و فقط به او توکل می­کنیم و رو به سوی او می­کنیم و بازگشت ما به سوی اوست."
۵- پروردگارا:
در دعایی که در پایان کتابش آورده می­بینیم که پس از اینکه دشمنان و حاکمان ظالم را، که دشمنان اسلام هستند، نفرین می­کند و از خداوند نابودی و ریشه­کن شدن آنان را طلب می­کند، برای حاکمان مسلمان از خداوند طلب هدایت و عدالت و مهربانی می­کند و برای جوانان به طور عام و برای دانشجویان و طلبه­ها و فقها به طور خاص دعا می­کند که در تاسیس حکومت اسلامی صالح، موفق گردند:
"پروردگارا دست ظالمان را از ما باز بدار و حاکمان ظالم را نابود و ریشه­کن کن و عدالت و رحمت و مهربانی و بیداری را در نفس­های حاکمان مسلمان برانگیز، تا در جهت مصالح مردم بکوشند و خودخواهی را که دچار آن هستند، کنار بگذارند."
"و جوانان و فرهیختگان و دانشگاهیان را در تحقق اهداف مقدس اسلام توفیق ده و همه­ی مسلمانان را متحد گردان تا خود و امتشان و همه­ی دنیا را از چنگال­ عقب­ماندگی و از آثار استعمار برهانند و آنان را توفیق ده که به صف ایستاده و همچون ستونی محکم و استوار به دفاع از وطنشان بپردازند. پروردگارا فقها و طلاب علوم دینی را در تلاش هدایت و عمل صالح توفیق ده و تلاش­های آنان را برای تاسیس حکومت اسلامی هدایتگر، به موفقیت ختم کن. انک ولیّ التوفیق، و لاحول و لا قوه الّا بالله العلیّ العظیم."

پس ویژگی­های این حکومت هدایتگر چیست؟
دلایل وجوب تشکیل آن چیست؟
برنامه و میدان­های مبارزه کدام است؟

بخش دوم: برنامه­های مبارزه در عرصه عمل اسلامی

مقدمه
روشی که ایشان برای مبارزه در راه تشکیل حکومت اسلامی ارائه می­کند از وضوح و دقت کافی در برنامه­کاری و مرحله­بندی مبارزه وتنوع عرصه های عملیاتی برخورداراست. در بیان این مساله کافی است که بند اول فصلی را بیاوریم که آن را با عنوان "راه مبارزه برای تشکیل حکومت اسلامی" نامگذاری کرده است. در این بند توضیح می­دهد که برای نشر اندیشه­ی حکومت اسلامی و اقناع قدم به قدم دیگران،باید فعالیت­های تبلیغاتی را آغازکرد. و بدنبال آن طرح و برنامه ریخته می­شود آنگاه از دو راه، مرحله­ی عمل خواهد رسید.
اول) یا از داخل حکومت، تا در صورت امکان از راه­های مسالمت­آمیز آن را تغییر دهند.
دوم) و یا با هجوم از خارج برای ریشه­کنی آن اگر راه­های مسالمت جویانه مفید نبود و یا دروازه این راه­ها بسته بودند.
" ما باید با جدیت تمام برای تشکیل حکومت اسلامی بکوشیم و کار خود را با فعالیت­های تبلیغاتی شروع کرده و آن را گسترش دهیم. در گذر زمان همیشه در همه جای دنیا اندیشه­ها نزد گروهی از اشخاص شکل گرفته، آنگاه برای آن طرح و برنامه ریخته شده و سپس کار آغاز می­شود و در پی آن برای انتشار این افکار و پراکندن آن برای اقناع تدریجی دیگران تلاش می­شود. آنگاه این افراد که درون حکومت دارای نفوذند برطبق آن اندیشه­ها و آنگونه که خواسته­ی صاحبان این اندیشه­هاست حکومت را تغییر می­دهند و یا اینکه برای برکندن پایه­ها و جایگزینی حکومتی بر پایه­ی این تفکرات، یک هجوم خارجی طراحی می­شود." ص/۱۱۹
باب دوم را برای بررسی برنامه­های کاری در سه عرصه اختصاص می دهیم:
۱- عرصه­ی تفکر و دعوت کردن: فصل سوم
۲- عرصه انقلاب و قیام و مبارزه با دشمنان: فصل چهارم
۳- عرصه برپایی نظام حکومت اسلامی: فصل پنجم

فصل ۳:  عرصه­های تفکر و مراکز علمی دینی

اول- پاکسازی فکر از سموم و آفات تجاوز استعمار
الف) این است اسلام و این است حقایق آن:
۱- دین جهاد در راه حق و عدالت و آزادی و استقلال
۲- یک رژیم فراگیر کامل و تجزیه­ناپذیر
۳- شریعتی فراگیر و در برگیرنده­ی یک نظام اجتماعی کامل
۴- نبودن اثری از جدایی دین از سیاست در آن

ب) ما باید چهره­ی کریه و زشتی که دشمنان اسلام برای آن ترسیم نموده­اند را بزداییم:
۱- باید نشانه­های هجوم استعمار فکری و اخلاقی را پاک کنیم.
۲- جدایی دین از سیاست با حقیقت اسلام ناسازگار بوده و متناقض آنست.
۳- تلاش دست نشانده­ها ی استعمار برای وارد کردن قوانین خارجی.
۴- هر آنچه ما امروز بخاطرش رنج می­کشیم از اثرات تبلیغات گمراه­کننده آنان است.
د وم- اصلاح مراکز و اجتماعات علمی و دینی
الف) اصلاح مراکز و مجامع علمی
۱- پاکسازی اندیشه­های واپس­گرا
۲- زدود ن برخی عوامل ضعف نزد برخی از افراد
۳- دور کردن آنان که معتقدند دین از سیاست و حکومت­داری دور است و جدایی آن را از د ولت ترجیح می­دهند.
۴- دعوت دانشمندان برای یک دست و هماهنگ شدن.
ب) پاکسازی مراکز دینی از مزدوران:
۱. با اخراج کسانی که با ستمکاران همکاری می کنند.
۲. د ور کردن تن­پروران و سست بنیادان بی­همت.
۳. د ور کرد ن کم خردهای تقدس­ نما.
۴. دور کردن آنان که واجد شرایط لازم نبوده و ناقص­اند.
اول: پاکسازی اندیشه­ی اسلامی
الف) این است اسلام و این است حقایق آن:
۱- دین جهاد د ر راه حق و عدالت و آزادی و استقلال:
" اسلام د ین مجاهدینی است که خواهان حق و عدالتند، د ین کسانی است که بدنبال آزادی و استقلال­اند و آنان که نمی­خواهند راهی برای تسلط کافران بر مومنان بگشایند." ص/۸
۲- اسلام از زمان ظهورش یک نظام فراگیر و پیشرفته و تجزیه­ناپذیر بوده است:
" آن زمان که تاریکی در کشورهای غربی سایه افکنده بود و سرخ­پوستان ساکن آمریکا بودند و در امپراطوری­های روم و ایران یک حکومت مطلقه سلطه­ وراثت و تبعیض نژادی رایج بود، و فراتر از حد امکان و به شکل عجیبی از قدرت بهره می­برد، بدون آن که برای نظر مردم و یا قانون ارزش قائل شود، در آن زمان خداوند قوانینی را وضع کرد که پیامبر عظیم­الشان حضرت محمد(ص) حامل آن بود تا در سایه­ی آنها آدمی دوباره جان گیرد. هر چیز آداب و اصول و قانون خاص خود را دارد و از لحظه­ی شکل­گیری نطفه­ی انسان و تا زمان خاک­سپاری او قوانینی وضع شده که در موردش اجرا می­شود و شکل­دهنده­ی روابط اجتماعی است و در کنار ترسیم وظایف عبادی، حکومت را نیزسامان می­بخشد.
حق­خواهی در اسلام در سطحی عالی، پیشرفته و فراگیر قرار دارد، و بسیاری از مواقع حقوق­دانان از احکام اسلامی و نظام­بندی آن در معاملات و تعیین حدود و قصاص و د اوری و نیز در سامان­دهی به روابط بین دولت­ها و مرد م و نیز قوانین و اصول جنگ و صلح و حقوق بشر، بهره برده­اند."
۳- شریعت اسلامی در برگیرنده­ی یک نظام اجتماعی کامل است:
" احکام شرعی دربردارنده­ی قوانین گوناگونی برای یک رژیم اجتماعی متکامل هستند که همه­ی نیازهای انسان را از روابط همسایگی و روابط فرزندان و خاندان و هم میهنان و همه جنبه­های زندگی زناشویی گرفته تا قوانین مخصوص جنگ و صلح و روابط بین­المللی و قوانین جزایی و حقوق بازرگانی و صنعتی و کشاورزی را در برمی­گیرد."
" به گونه ای که ازدواج قانونی را شکل می­دهد، تغذیه زوجین را نیز در دوره شیرخوارگی بچه تنظیم کرده، علاوه بر آن اسلام وظایف پدر و مادر را که هر دو متعهد به تربیت فرزندانند و نیز روابط مرد با همسرش،رابطه زن با شوهرش و نیز رابطه هر دو با فرزندان را معین می­کند. در همه این مسائل اسلام برای تربیت انسان کامل فاضل، قوانین و سازمان های قانون­گذار دارد که قانون را زنده و اجرا کرده و اصولاً برای آن کار می­کنند و پیداست که تا چه اندازه اسلام برای روابط سیاسی و اقتصادی اجتماع در راستای شکل دادن به انسان پاک و فاضل اهمیت قائل می­شود."
"قرآن مجید و سنت شریف دربردارنده­ی همه­ی احکام،سازمان­ها و رژیم­هایی است که آدمی را به خوشبختی رسانیده و آنان را به سوی کمال رهنمون می­شود."
"در کتاب (کافی) فصلی با عنوان "بیان همه آنچه مردم در کتاب و سنت بدان نیازمندند" وجود دارد. و این کتاب (قران) بیانگر اموری است که مردم بدان نیازمندند و طبق برخی احادیث وارده، امام سوگند یاد کرده که بدون شک هر آن­چه مردم می­خواهند در قرآن و سنت وجود دارد." ص/۲۷
" اسلام این­گونه هر موضوعی را که در زندگی پیش آید حل می­کند و در مورد آن حکم لازم را می­دهد. قوانین اسلامی در همه زمینه­ها کامل بوده و لذا نیاری به ورود قوانین خارجی نیست."(۷۱)
"هر قانون و نظامی که بخواهید در اسلام ما وجود دارد که در این میان قوانین مربوط به اداره دولت و مالیات و حقوق و مجازات و غیره موجودند و شما نیازی به قانون­گذاری دوباره ندارید. تنها باید هر آن چه را برایتان وضع شده اجرا کنید و این موجب می­شود که شما از ورود بسیاری از قوانین شرق و غرب بی­نیاز شوید."(۷۲) ص/۱۳۴
اسلام واقعی در قرآن و حدیث همه جنبه­های زندگی را در بر دارد:
"و برای آن که میان واقعیت اسلام و آن­چه مردم عادی درباره­ی آن می دانند تمایز قائل شویم مایلم توجه شما را به تفاوت میان قرآن و کتاب های احادیث از سویی و رساله­ها و کتاب های علمی از سوی دیگر، جلب نمایم. قرآن و کتاب­های حدیث که از مهم­ترین منابع قانون­گذاری هستند تفاوت عمده­ای با رساله­هایی دارند که مجتهدان و فقیهان می­نگارند؛ این امر ناشی احاطه قرآن و کتاب­های حدیث بر همه جنبه های زندگی می­باشد. آیات ناظر به امور اجتماعی چند برابر بیش از آیاتی مربوط به عبادات می­باشند و در هر کتاب حدیث بیش از سه یا چهار باب به عبادت­ها و ارتباط انسان با پروردگار اختصاص ندارد و چند باب دیگر نیز در خصوص اخلاقیاتند و غیر اینها اغلب ابواب کتاب در ارتباط تنگاتنگ با امور اجتماعی،اقتصاد،حقوق انسان و اداره و سیاست اجتماعات می­باشد." ص/۹
۴- در اسلام دین از سیاست جدا نیست:
" آیا در عصر پیامبر دین از سیاست جدا بود؟ آیا آن روزها گروهی به دین و دیگران به امور سیاسی مشغول بودند؟ و آیا دوره خلفا و در زمان امیرالمومنین علی (ع) سیاست از دین جدا بود؟ آیا در آن روزگار دستگاه خاصی متولی دین و دیگری متولی سیاست بود؟"
ب) باید با تصویر زشتی که دشمنان برای اسلام رسم کرده اند مبارزه کنیم: دشمنان این تصویر زشت را در اذهان عموم مردم افکنده اند حتی در مجامع علمی نیز آن را جا انداخته­اند و هدفشان از این کار نیز تباه و ضایع کردن چهره و وجهه­ی انقلابی آن است.
" اما دشمنان؛ اسلام را به گونه­ای دیگر نمایانده­اند، و برای آن در ذهن عموم مردم چهره­ای زشت ترسیم کرده­اند و حتی در مجامع و نهادهای علمی نیز این تصویر مشوش را جا انداخته­اند، و هدفشان از این کار نیز خاموشی و برچیدن ریشه­های آن و تباه ساختن خصلت انقلابی و زنده آن است تا این که مبادا مسلمانان به فکر تلاش برای آزادی خود و اجرای همه­ی احکام دینی­شان از راه تاسیس حکومتی که سعادتشان را در سایه­ی یک زندگی شرافتمندانه و همراه با حفظ کرامت انسانی تامین می­کند، بیفتند."
۱- بر ماست که اثرات هجمه استعمار فکری و اخلاقی را زدوده و آن را از اجتماعات و هیئت­های دینی­مان دور کنیم:
" زدودن آثار استعمار فکری و اخلاقی:
"قرن­ها می­گذرد و مزدوران و دست­نشاندگان استعمار و دستگاه­ها و نهادهای تربیتی و سیاسی به قصد فاسدکردن اندیشه و اخلاق مردم، آنان را مسموم می­سازد و مردم نیز به جهت این سموم که استعمار می­پراکند از کار ما به شک و تردید افتاده­ اند. مجامع و هیئت­های دینی ما به نوبه­ی خود نیازمند اصلاحند و به ناچار برای این اصلاح باید ریشه­های افکار بیمار و مسموم وارده از خارج را برکند و با هر بدی و فساد و انحرافی در اجتماع مبارزه کرد."
" ملاحظه می­کنیم در بین ما برخی از افراد که از این آفات اثر پذیرفته اند، وجود دارند(۷۳). ص/۱۳۳
و باید مراکز تبلیغی مسیحی، صهیونیستی و بهایی نابود شوند:
"در تهران مراکز تبلیغی مسیحی و صهیونیستی و بهایی به قصد گمراه سازی مردم و دور کردن آنها از تعلیمات دینی و اصول دینی فعالیت می­کنند. آیا نابود کردن و برچیدن این مراکز وظیفه ما نیست؟ آیا تنها در (قم) بمانیم و مجالس عزاداری برپا کنیم؟ و یا اینکه برماست با جدیت و دوراندیشی برای آگاه کردن مردم به پاخیزیم؟شما ای جوانان حوزه­های دینی، زنده و بیدار باشید و برای زنده کردن مراکز الهی و محافظت از آنان به پاخیزید."
۲- اندیشه­ی جدایی دین از سیاست در اسلوب­ها و برنامه­های تحقیقاتی در تضاد با حقیقت اسلام است.(۷۴)
"حقیقت اسلام را به مردم بنمایانید تا نسل جوان گمان نکنند که علما در گوشه­ی نجف و قم معتقد به جدایی دین از سیاستند و آنان تنها به بررسی حیض و نفاس پرداخته و هیچ کاری با سیاست ندارند."
" استعمارگران در شیوه­ها ی درسی ضرورت جدایی دین از حکومت را پراکنده و منتشر کرده اند و چنین به مردم القا کرده­اند که علمای اسلامی صلاحیت دخالت در امور سیاسی و حکومتی را ندارند و پیروان و یاران آنها نیز این سخن را تکرار کرده­اند."
سخنان بیهوده و باطلی که با اعتقادات اصولی و اولیه­ی ما مخالف است و جزیی از برنامه­های استعماری به حساب می­آید:
"از جمله سخنانی که استعمارگران در محافل ما منتشر کرده­اند این است که:
د ر قانون اسلامی هیچ جایی برای حکومت و دولت وجود ندارد و د ر اسلام هیچ­گونه نشانی از سازمان­های د ولتی نیست و به فرض این که احکام قانونی مهمی وجود داشته باشد، این احکام ضمانت اجرایی ندارند و لذا اسلام مجموعه­ای از قوانین است و ضمانت اجرایی ندارد."
"پُر واضح است که این سخنان باطل جزء جدانشدنی نقشه­های استعماری است که هدف از آنها دور کرد ن مسلمانان از اندیشیدن به سیاست، حکومت­د اری و مدیریت اجتماع می­باشد و این مطالب با اعتقادات اولیه­ی ما مخالف است."
"درباره­ی اسلام می­گویند که اسلام هیچ ارتباط و سنخیتی با ساماندهی زندگی و اجتماع و یا پایه­ریزی هر نوع حکومتی ندارد ، و تنها به احکام حیض و نفاس اهمیت می­دهد و اثرات کوچکی از اخلاقیات در آن وجود دارد و در خصوص امور زندگی و ساماندهی جامعه هیچ برنامه­ای ندارد."
" متاسفانه تمامی این امور تاثیر بدی بر روحیه­ی مردم عاد ی و حتی دانشگاهیان و طلاب علوم دینی نهاده است." ص/۸
ما نباید اجازه دهیم مردم تصوّر کنند اسلام مانند مسیحیت است: ص/۲۰
"اجازه ندهید مردم فکر کنند اسلام مانند مسیحیت امروزه است و هیچ فرقی میان مسجد و کلیسا وجود ندارد و اسلام نقشی جز تنظیم روابط فرد با پرورد گارش ندارد ."
استعمارگران در طول صدها سال بذر اهمال و غفلت را در مجامع و مراکز علمی ما کاشته­اند: ص /۱۱
"اسلام به تمامی موضوعات زندگی پرداخته و حکم خاص همه­ی آنها را صادر کرده است، اما اجنبی­ها این گونه در دل مردم و بویژه روشنفکران القا کرده اند که اسلام هیچ چیزی برای عرضه ندارد و تنها عبارتست از مجموعه­ای از احکام در خصوص حیض و نفاس، طلاب علوم دینی در علوم تخصصی خود چیزی فراتر از این را نمی­آموزند. باید پذیرفت که برخی از طلاب به چیزی فراتر از این مسائل فکر نمی­کنند و این خود نوعی اهمال و کوتاهی و نقص است و این مسائل خود نوعی آب در آسیاب دشمن ریختن است و موجب وصول آنان به غایت می­شود و موجب خوشحالی استعمارگرانی است که از صدها سال پیش بذرهای اهمال و غفلت در مراکز علمی پراکندند تا بتوانند به اهداف خود که همان غارت ثروت­ها و منابع کشورهای اسلامی است دست یابند."
۳- برخی از مزدوران و دست­نشانده­های استعماری اقدام به وارد کردن قوانین خارجی و کم ارزش ساختن قوانین اسلامی و کاستن از میزان صلاحیات آن کر ده­اند، که این کار یک سیاست استعماری قدیمی برای دور کردن اسلام از عرصه­ی اجرایی و تحقیر و راندن آن از اجتماع می­باشد:
"گاه به مردم چنین القا می کنند که اسلام ناقص است و احکام اسلامی در امور قضایی آن طور که شایسته است و لازم می­نماید، نمی­باشد و به منظور فریفتن بیشتر مردم و گمراه ساختن آنان، مزدوران و دست نشانده های انگلیسی اقدام به آموزش افرادی برای ورود قوانین ساختگی خارجی کرده­اند."
استعمار بریتانیا در اوایل دوره­ی مشروطه تلاش­هایی را آغاز کرد که در وراء آنها به دو چیز نظر داشت:
"نخست؛ کم کردن و از بین بردن نفوذ روسیه در ایران و دوم؛ اخراج اسلام و راندن آن از عرصه اجرایی و کردن قوانین غربی و جایگزینی آن بجای قوانین اسلامی"
به احکام اسلامی برچسب خشونت و سخت­گیری می­زنند: ص/ ۱۳
"و هرگاه اسلام بخواهد که در خصوص مسائلی دخالت کرده و شارب خمری را در حضور جمعی از مومنان شلاق زده و مجازات کند، همین افراد به آن تهمت خشونت­ورزی و سخت­گیری می­زنند، در حالی که در مقابل این اقدام، ما حق اعتراض به کشتارهای خونینی که در طول ۱۵ سال توسط دست­نشانده­های این حکام در ویتنام انجام گرفت را نداریم، اقداماتی که هزینه­های سنگین آن از جیب ملت­های مستعمره تامین می­شود، اما هر وقت اسلام قصد دفاع از خود داشته و برای ریشه کنی فساد، اعلان جنگ می­کند همین افراد فریاد سر داده که چرا این جنگ را برپا کر ده­اید؟"
حتی برخی از این افراد معتقدند که این جنگ زاییده خشونت عرب است...!!
" گاهی در کتاب­ها و روزنامه­هایشان می­آورند که احکام و قوانین اسلامی سخت­گیرانه و خشونت­آمیز است تا آن جا که یکی از آنها با زشتی تمام گستاخانه می­گوید:خشونت احکام اسلامی زاییده­ی خشونت صحرانشینی است و خشونت ذاتی عرب، موجب خشونت­آمیز بودن این احکام است."
"در شگفتم که این دسته افراد چگونه می­اندیشند؟ اینها به راحتی حکم اعدام را برای چند نفر به جرم قاچاق ۱۰ کیلوگرم هروئین صادر می­کنند، و اخیراً به من خبر رسیده که اینها چندی پیش ۱۰ نفر و سپس یکی دیگر را بخاطر قاچاق ۱۰ کیلوگرم هروئین اعدام کرده­اند، وقتی به راحتی این قوانین غیرانسانی را به بهانه­ی مبارزه با فساد اجرایی نمایند، خشونت ندارد! من بی­توجهی و اهمال نسبت به هروئین را جایز نمی دانم، اما اعدام را نیز کیفر آن نمی­دانم و معتقدم باید متناسب با میزان جرم با آن مبارزه و برایش مجازات وضع کرد.(۷۵)" ص/۱۴
"۸۰ ضربه تازیانه بر شراب­خوار خشونت قلمداد می­شود، حال آن که اعدام اشخاص به علت حمل و قاچاق ۱۰ کیلوگرم هروئین، خشونت نیست! در حالی که بیشتر مفاسد اجتماعی که زاییده شراب است از جمله تصادفات رانندگی و خودکشی و حتی آن طور که می­گویند اعتیاد به هروئین از عواقب مستی و شراب­خواری است، با این وجود شراب حرام نیست چرا که غرب اجازه­ی استفاده و شرب آن را داده است و لذا می بینیم که آنان به راحتی اقدام به خرید و فروش آن می کنند."
" وای بر اسلام آنگاه که بخواهد شراب­خوار را ۸۰ ضربه تازیانه زند و یا زناکار غیرمحصنه را ۱۰۰ ضربه تازیانه زده و یا زن و مرد متاهل زناکار را رجم نماید، همینان فریاد برمی­اورند که اینها احکام خشونت­آمیز برگرفته از خشونت عرب است. حال آن که احکام مجازات جنایی در اسلام به هدف مقابله با فحشا و منکرات و فساد در میان امتی بزرگ و گسترده وضع شده است. امروزه شاهدیم که فساد به حدی فراگیر شده که جوانان ما در آن غرق شده­اند،زیرا برای آن زمینه­ی لازم فراهم شده و تسهیلات کافی و تبلیغات مناسب برای نشر آن فراهم آمده است." ص/ ۱۵
۴- اثرات آن تبلیغات گمراه­کننده بود که ما را برآن داشت که تلاش های زیادی را برای اثبات این امر که در اسلام قوانین برپایی حکومت وجود دارد،به کار گیریم:
"آن چه ما امروزه می­کشیم از اثرات آن تبلیغات گمراه­کننده است که به هر آنچه صاحبان آنها خواستند انجامید و ما را بر آن داشت تا تلاش های زیادی برای اثبات وجود مبادی و اصول تشکیل حکومت در اسلام به کار بندیم."
"این است وضع کنونی ما و این دشمنانند که سخنان باطل و بیهوده را با همکاری دست­نشانده­هایشان در میان مردم پراکنده و در دلشان جای داده­اند و قوانین قضایی و سیاسی اسلام را از چارچوپ اجرا خارج کرده و برای تحقیر و دور ی آن از اجتماع، قوانین اروپایی را جایگزین آن کرده­اند و در این راه از هر فرصتی، استفاده کردند." ص/۱۷
دوم- اصلاح و پاکسازی مراکز دینی و علمی
الف- اصلاح مراکز علمی
هجوم امام خمینی(ره) به انحرافاتی که دامنگیر برخی از علما شده است کمتر از هجمه­ی ایشان به انحرافات حکام ستمگر نیست.
از این رو ایشان در جاهای مختلف به صراحت خواهان اصلاح مراکز دینی و پاکسازی آنها از افرادی که لیاقت انتساب به آن را ندارند، شده­اند؛ چرا که اگر عیوب وضع کنونی این مراکز نبود دیگر نظریه­ای که ایشان بدان فراخواندند، نیاز به برهان نداشت، زیرا از بدیهیات می­باشد. ایشان در مقدمه می­گویند:
"ولایت فقیه یک تفکر علمی آشکار است و نیازی به دلیل و برهان ندارد، به این معنی که هر کس که احکام و قواعد اسلامی را بداند به بداهت و وضوح آن پی می­برد، اما اوضاع جامعه­ی اسلامی و بویژه مراکز علمی ما این موضوع را از ذهن مردم دور کرده به گونه­ای که امروز نیازمند ارائه­ی دلیل و برهان است." ص/۷
۱- صلاح علما در این است که اندیشه­های متحجرانه­ی منفور در میانشان رسوخ نکند و ایشان از این مساله بدین شکل یاد می­کنند:
اصلاح مراکز و هیئت­های علمی
"راهنمایی مردم به سوی راه درست و شناخت اسلام به گونه­ای که صلاح علما و قانون­گذاران را در پی داشته باشد و این بدین معناست که فعالیت­های آموزشی و اعتماد به نفس در میان علما افزایش یافته و تنبلی و سستی و ضعف و خواری از آنان دور شود و برای محو سخنان بیهوده­ای که در میان مردم پراکنده شد. تلاش شود و تفکرات واپس­گرا و منفور که در میان برخی از علما رسوخ کرده از بین برود و فقیهان کم کار و اهمال کار، آنان که دین خود را به بهانه­ی دنیای دیگران فروخته­اند، از صفوف ما دور شده و زشتی کارهایشان به دیگران نمایانده شود." ص/ ۱۳۲
۲ - برنامه­های تخریبی استعمار موجب تضعیف برخی از افراد ما شده که در نهایت این افراد خود را تحقیر کرده و اسلام را متهم می­کنند که مانع پیشرفت ما شده است:
"این برنامه­های تخریبی استعمار و اگر عوامل ضعف داخلی موجود در نزد برخی از افراد خود را بدان بیفزاییم، موجب گمراهی و تحقیر شخصیت برخی از ما در برابر پیشرفت مادی دشمنان گردیده است و آنگاه که دولت­ها در عرصه­ی صنعتی و علمی پیشرفت می کنند برخی از ما به خطا افتاده و گمان می­کند که عقب­ماندگی ما از دنیا، ناشی از دین است و تنها راه رسیدن به این حد پیشرفت، دوری از دین و قوانین آن و دست کشیدن از تعلیمات و عقاید اسلامی است و موقع سفر غربی­ها به ماه، اینان گمان می­کنند که مانع رسیدن ما به این درجه از پیشرفت، دین است.»
مایلم به این افراد بگویم:
"این قوانین اردوگاه­های غرب و شرق نیست که موجب رسیدن آنان به ماه و این درجه شگفت­انکیر از پیشرفت شده ، به حدی که جوّ خارج از زمین را به تسخیر خود درآورده­اند، قوانین این دو جامعه چیزی کاملاً متفاوت است. این دولت­ها برای رفتن به مریخ یا هر جای دیگری که می خواهند اصول متفاوتی دارند."
و علیرغم این امر هنوز در عرصه فراهم کردن سعادت برای انسان عقب مانده­اند و برای نشر فضیلت­های اخلاقی و ایجاد پیشرفت روحی همسو با پیشرفت مادی عاجزند و همچنان در حل مشکلات اجتماعی در مانده­اند.
چرا که حل این مشکلات و محو بدبختی نیازمند داشتن روحیه­ی دینی و برخورداری از اخلاق و معنویات است و امکانات برای رشد و تکامل و خدمت­رسانی به انسان­ها و برای دور کردن این بدبختی از مردم، نیازمند آمیختن و همراه شدن با ایمان و عقیده و اخلاق اسلامی است. و حاملان اخلاق و عقیده و قوانین لازم برای سعادت بشریم و لذا شایسته­ی ما نیست به محض این که شخصی قدم به ماه نهاد و یا چیزی اختراع کرد، دین خود را ترک کرده و قوانین­مان را که ارتباط مستقیمی با زندگی انسان
دارد و حامل هدف اصلاح بشر و سعادت دنیوی و اخروی آن است وانهیم." ص/۱۷/۱۸
۳- کنار زدن افرادی که از تفکر جدایی دین از سیاست متاثر گشته­اند چرا که بودنشان بزرگترین آرزوهای استعمارگران را محقق می سازد.
برخی از دانشگاهیان و طلاب علوم دینی از تبلیغات دشمنان ما که می­گویند اسلام هیچ ارتباطی با تنظیم و سازماندهی اجتماع و یا برپایی حکومت ندارد، اثر پذیرفته­اند: "بسیار جای تاسف دارد که برخی از ما این دروغ ها را باور کرده و به این وسیله بزرگ­ترین آرزوی استعمارگران را برآورده می­کنیم." ص.۱۳۸
"دشمنان معتقدند که اسلام دستی در سازماندهی اجتماع و یا برپایی هیچ نوع حکومت ندارد."
"و نیز به مسائل زندگی و امور اجتماع نیز هیچ کاری ندارد. متاسفانه همه­ی این تفکرات اثرات بد خود را دارد که نه تنها بر روی مردم عامی که حتی بر دانشگاهیان و طلاب علوم دینی نیز اثر گذارده است. ایشان این امر را بد فهمیده­اند و به آن جاهلند. به گونه­ای که بین آنان اسلام غریبه می­نماید آنگونه که مردم نیز با آن غریبه­اند و برای یک مبلّغ مسلمان فهماندن اسلام به مردم بسی سخت شده است و در برابر، صفی از مزدوران استعمارگر ایستاده­اند و هرگونه تبلیغات و ادعاهای عجیب و غریب خود را علیه اسلام به آنها القا می­کنند." ص/۱
و برخی از مزدوران وابسته به شاه به هنگام چاپ نخست این کتاب علیه آن شوریدند و به آن اعتراض کردند.
و برخی از آنان کسانی­اند که بخاطر ترس از مرگ و فرار از آن، از امر به معروف و نهی از منکر دست می­کشند و یا در انجام آن کوتاهی می­کنند.
"این مصیبت­ها ملت را در برگرفته و این سرنوثست را برایش رقم زده است، آیا سزاوار نیست که علما در این زمان نظرات خود را بیان کرده و فریاد برآورده و منکر مظالم شده و علیه آن مقاومت کنند؟ و سخن خدای متعال را به یاد آورند که: "روحانیون و احبار آنان را از گناه و حرام­خواری بر حذر نداشتند."
"خداوند کسانی را که خاطر ترس و طمع، در امر به معروف و نهی از منکر کوتاهی می­کنند سرزنش کرده و می­فرماید " و پس از مردم نترسید و از من هراس داشته باشید" چرا ترس؟ باید حبس و تبعید و قتل باشد اولیاء­الله جان­هایشان را در طلب رضای خدا می­فروشند " و برخی از مردان و زنان مومن اولیاء برخی دیگرند، به نیکی امر کرده و از زشتی باز می دارند." ص/۱۱۱
دعوت از علما برای این که یکدست بوده و از تفرقه و اختلاف بپرهیزند:
"چه خواهد شد اگر علما در برابر ظالم و ظلم یکدست شوند؟ چه زیانی خواهند دید اگر همگی تلگراف­های اعتراض­آمیز و محکوم­کننده­ی خود را نسبت به اقدامات ستمکارانه­ای که حکومت­ها بدان مبادرت می ورزند از سرتاسر جهان ارسال کنند؟ نتیجه این امر، دست کشیدن ظالمان از اعمال خود زیر این فشار سنگین خواهد بود.
و تا جایی که من متوجه شده­ام و می­شناسم، اینها ترسو هستند، اما آنگاه که به ضعف ما پی بردند ترک تازی کرده و سر و صدا راه انداخته اند."(۷۶)
"روزگاری بود که علما یکدست بودند و به دنبال آنان مردم سراسر جهان قرار داشتند، در آن روزها حکومت اندکی از موضوع خود عقب نشست، کمی بعد دوباره برای کاشتن بذرهای تفرقه و خلاف در میان ما بازگشت، و نتیجه این شد که حکومت گستاخ شده و پس از آن هر کاری که خواست انجام داد تا جایی که گویی هیچ کس اختیار کار خود را نیز نداشت."
"چرا که ضرر شانه خالی کردن علما و کناره­گیریشان از اهمال دیگران بیشتر است:
"بی­توجهی و اهمال علما بسی پرزیان­تر از بی­توجهی دیگران است، چرا که ضرر مخالفت و گناه یک فرد عادی اغلب از خود او تجاوز نمی کند، در حالی که مخالفت عالم با دین یا گناه او یا سکوتش در برابر ظلم و ستم زیانی بس بزرگ بر اسلام می­رساند و نیز اگر به شکل کامل به وظیفه­اش عمل کرده و هر جا که لازم باشد، سخن گوید، در صورتی که نفع داشته باشد، سود به همه­ی اسلام می­رسد."
ب) پاکسازی مراکز دینی از مزدوران
۱- با اخراج کسانی که با ستمکاران در قالب توجیه و درست­نمایی اقداماتشان، همکاری می­کنند:
"این مراکز دینی علمی که کارهای تدریس و آموزش دینی و رهبری دینی در آنجا انجام می­شود و جایگاه فقیهان عاد ل و محفل دانشجویان و استادان از سراسر کشور می­باشد، معدن و سرچشمه امنای خدا و جانشینان رسول خداست و هر کسی که امین خدا در میان بندگان و در سرزمینهای او باشد به مزیت­های زندگی طمعی نورزیده و به چیزی نزد ستمگران راغب نمی­شود و هیچ کاری از کارهایشان را درست نمی­نمایاند و با آنان عهدی نمی­بندد و برایشان کاری نمی­کند." ص/ ۱۴۱
- لازم است فقیهان درباری که در صف خائنان هستند و بخاطر منافع دنیوی به حاکمان خدمت کرده اند اخراج شوند.
- برخی از اینها کسانی­اند که برای ساواک (سازمان اطلاعات) خدمت می کنند.
- اینان دشمنان اسلامند و در زمره دانشمندان مسلمان نیستند.
"شما خود آگاهید که فقهای درباری چه جنایاتی در حق اسلام کردند و خوب می­دانید که همکاریی و مراوده­ی فقیه و روحانی با ستمگر چه تاثیر فراوانی بر روی مردم می­گذارد. به زیر پرچم ظالمان درآمدن فقیه ضرر بسیار بزرگ­تری برای اسلام نسبت به پناه بردن یک فرد عادی به حاکمان جور دارد، از این رو امامان معصوم ما در این امر بسیار سخت گیری کرده و از پیروی و دنباله­روی از آنان برحذر می­دارند و هر نوع همکاری و همیاری با حاکمان ستمگر هر چند کوچک و ناچیز منع می­کنند مبادا که ضرر آن در نهایت به اسلام و مسلمانان برسد، آنگونه که امروزه خود، شاهدیم.(۷۷)" ص/۱۴۱/۱۴۲
"اسلام زمانی که هدف حقیقی جلوگیری از ظلم و فراهم کردن زمینه انقلاب علیه ستمکاران باشد اجازه­ی ورود در دستگاه ستمگر را می­دهد، و بلکه این امر را واجب می­داند و ما نیز در این باره اختلاف نظری نداریم، سخن ما درباره­ی کسانی است از نزدیکان دربار گشته و شیفته­ی زندگی دنیوی­اند و آخرت خود را به خاطر دنیای دیگران فروخته­اند و شیطان، زشتی را برایشان زیبا جلوه داده است و در شمار حاکمان خائن درآمده و آنان را تایید کرده و یاریشان رسانیده و به دنبال آنان حرکت کرده­اند، و خدا بر آنچه می­کنند و می­گویند آگاه است." ص/ ۱۴۳
فقیهان درباری را کنار بزنید:
" اینان فقیه نیستند برخی از اینها از سوی سازمان­های امنیتی و جاسوسی عمامه­هایی بر سر کرده تا برای حاکم دعا کرده و برکات و رحمات الهی را برایش بخواهند و در شان اینها این حدیث آمده است که از اینان بر دینتان بترسید."
"اینها را باید رسوا کرد، چرا که دشمن اسلامند، باید از جامعه طرد شوند، زیرا تحقیر و راندنشان یاری اسلام و مسلمین است و لازم است که جوانان و فرزندان ما عمامه­هایشان را از سر آنها بیندازند. کجایند جوانان ایرانی ما؟"
"آیا مرده­اند یا غافلند!! نمی­گویم اینها را بکشید، لااقل عمامه­ها را از سر اینها بیندازید، بر همه­ی مردم لازم است که اجازه ندهند اینها با لباس روحانیت در اجتماع ظاهر شوند، چرا که این عمل موجب آلوده شدن این لباس پاک خواهد شد. به شما گفته­ام که دانشمندان حقیقی اسلام از این کارها بدورند و باز هم می­گویم این کسانی که می­بینید و چیزهایی که گاه می­شنوید،خود را به اسلام وصل کرده­اند و بویی از علم و علما نبرده­اند.
اینها گروهی بیکارند که نزد مردم شناخته شده­اند و حساب آنان با خداست و در کتاب الهی است و خداوند نه به خطا می­افتد و نه فراموش می­کند.(۷۸)"
- رد تفکرات واپس­گرای منفور این افراد:
"آری؛ کار ما به جایی رسیده است که برخی از ما پوشیدن لباس جنگ و مبارزه را در تضاد و منافی جوانمردی و عدالت می­دانند، در حالی که ائمه­ی ما لباس جنگ را بر تن می کردند و ابزار مبارزه را به دست می گرفتند و در دل جنگ وارد می­شدند. امام علی(ع) لباس جنگ را بر تن می­کرد و شمشیر غلاف­دار به دست می­گرفت.امام باقر (ع) پس از ایشان همین کار را می­کرد، برچه اساسی و چگونه پوشیدن لباس جنگ منافی عدالت اجتماعی و جوانمردی است؟ آیا ما که خواستار تشکیل حکومت اسلامی هستیم می­توانیم تنها با پوشیدن عمامه و عبا و آن هم به این دلیل که هر چه غیر این دو منافی جوانمردی و عدالت است، پایه­های حکومت اسلامی را بنا نهیم؟"
در میان نهادهای مذهبی برخی از آدم­های بیکار و بی­اراده و سست عنصرند که تنها به دعا اکتفا می­کنند و حتی بدتر این که برخی از آنان معتقدند که سخن گفتن و اعتراض با مقام یک عالم و دانشمند دینی سازگار نمی­باشد!
"به سازمان­های مذهبی نگاه کنید حتماً به وضوح نتایج آن تبلیغات را خواهید یافت، در میان نهادها برخی آدم­های بیکار سست عنصر و بی اراده­اند که تنها کارشان شده دعا و حمد گفتن و این که درباره­ی برخی مسائل شرعی اظهار نظر کنند، گویی که برای چیزی غیر از اینها خلق نشده­اند. از چنین جوّی تنها می­توان انتظار شنیدن عبارات و جملات زیر را داشت: سخن گفتن با جایگاه و شان یک عالم مجتهد در تضاد است، شایسته او نیست که سخن بگوید، او را سزد که بیشتر اوقات سکوت کرده و ذکر لا اله الا الله... را تکرار کند. و یا این که خیلی کم صحبت کند، چرا که اطاله­ی سخن مخالف سنت نبوی است. خداوند در سوره "الرحمن" در آیه­ی "علّمه البیان" بیان و اظهار نظر و سخن گفتن را می­ستاید و حتی با این کلام به بندگان خود منت می گذارد که به آنها قدرت بیان داده است و به آنان یادآور می­شود که به فضیلت این تعلیم چه نعمت­های فراوانی که نصیب آنان نشد، بیان از این رو نیکوست که بخاطر آموزش عقاید صحیح و درست به مردم به کار می­رود و این که احکام دینشان بدان­ها آموخته شود و به ساحل اسلام رهنمون شوند و در این بین پیامبر(ص) و امیر مومنان از بزرگ­ترین امیران عرصه بیان و کلام بوده­اند." ص/۱۳۸/۱۳۹
- برخی افراد در نجف، قم و خراسان، سست و شکست خورده و گمراه شده­اند و این است آن نقصی که نتیجه صدها سال ترس­افکنی خارجی­ها در دل مردم می­باشد.
"ما امروزه شاهد حضور برخی افراد متاثر از این سموم استعماری در میان خود هستیم و می­بینم که برخی این مرض را به دیگران سرایت داده و می­گویند این کارهای سیاسی برای ما خلق نشده­اند و ما نیز به درد این اقدامات نمی­خوریم (هیچ تناسبی میان ما و سیاست وجود ندارد) ما را چه به سیاست؟ ما خدا را می­خوانیم و دعا می­کنیم و مسائل دینی را برای مردم بیان می­نماییم... این منطق نتیجه القائات خارجی­ها در جامعه­ی ما در طول صدها سال است و این همان چیزی است که دل­ها را در نجف و قم و خراسان ترسو،سست و شکست خورده و گمراه کرده و تنها به این توجیه که ما را چه به سیاست، و سیاست در شان ما نیست." ص / ۱۳۳
۲- در میان ما (علما) افرادی سست عنصر و شکست خورده وجود دارد که توان قیام به هیچ کار مفید و نیکی را نداشته و حتی از اقناع همدیگر برای ترک گوشه­گیری و بی­توجهی به مسائل مردم نیز عاجزیم:
"آری در میان ما علما هستند افراد بی­توجه و شکست خورده و بی مسئولیتی که هیچ عمل مفیدی را انجام نمی­دهند و حتی یک برگ علم سودمند ارائه نمی­کنند و یک سخن هدایت­کننده از دهانشان خارج نمی شود و هیچ چیزی درباره­ی امور عادی و روزمره­ی زندگی نمی­دانند و اذعان می­کنند که هیچ فایده­ای در پرداختن به این امور نیست که این تفکر نتیجه­ی تبلیغات بیگانگان و مزدوران اجانب است که با امثال این عبارات روحیه­ی آنها را تضعیف می­کنند؛ تو را چه به سیاست و امور زندگی؟ تو باید درست را بخوانی و به مدرسه بروی و اکنون ما همان­هایی هستیم که در نتیجه این سخنان از قانع کردن همدیگر درباره­ ی اشتباهاتی که با گوشه­گیری و بی­توجهی به امور مسلمین مرتکب شده­ ایم، عاجزیم.(۷۹)" ص/۱۳۵
۳- و مقدس نمایان کم خردی که از تفکرات ترویجی توسط دشمنان تاثیر پذیرفته و دانشمندان حقیقی را از اصلاح و پیشرفت و انقلاب در جامعه بازمی­دارند:
"روزی مرحوم آیت ا... بروجردی و مرحوم آیت­ا... خوانساری برای بحث درباره­ ی یک مساله­ی مهم سیاسی در منزل بنده جمع شدند. من به ایشان پیشنهاد دادم و از آنان خواستم که موضع خود را در خصوص این مقدس نمایان کم خرد اعلام کنند و آنان را دشمنان داخلی اسلام به شمار آورند. چرا که این افراد به مسائل جاری اهمیت نداده و مانع از این می شدند که علمای واقعی زمام امور و قدرت را به دست بگیرند. این افراد بزرگ­ترین لطمه و ضربه را به اسلام می­زنند و نیز خطر و تهدید بزرگی برای اسلامند و چهره­ای بس کریه و مشوش از اسلام را به مردم نشان می­دهند. از این قبیل افراد، تعداد زیادی در نجف و قم و خراسان هستندکه بر مردم ساده و کم خرد مثل خودشان تاثیر بدی می­گذارند. اینان با کسانی که فریاد بیداری مردم را از خواب غفلت سر می­دهند مخالفت می­کنند و مردم را به تنبلی و حقارت می­کشانند، اینها با کسانی که در برابر نفوذ انگلیس و امریکا مبارزه کرده اند ، به مخالفت می پردازند."
"ما در قدم اول باید این افراد را نصحیت کنیم که دست از این گمراهی برداشته و متوجه خطری که اسلام و مسلمین را احاطه کرده بشوند و این که چشمشان را به خطر صهیونیستی و انگلیس و آمریکایی، که به بقای حیات صهیونیسم کمک می­کنند، بینا کنیم. نور را نپوشانید و در موج گمراهی و ظلمت وارد نشوید، آن گونه که مسیحیان پیش از شما این گونه عمل کردند، آنان تنها به بحث و نظر درباره­ی سه خدایی و لاهوت و روح­القدس و پدر و پسر پرداخته و این شد همه چیز آنان. بیدار شوید و واقعیات را آن گونه که هست ببینید و به مسائل روزمره امروز و فردا بپردازید."
" آیا شما با وضع کنونی که دارید توقع دارید که فرشتگان برای اکرامتان بال­هایشان را زیر پای شماها بگذارند؟ آیا ملائکه کار دیگری ندارند تا بدان مشغول شوند؟ ملائکه بال­هایشان را زیر پای امیرالمومنین می­نهند که سابقه­ی نیک دارد و به اسلام خدمت کرده و آن را در تمام دنیا انتشار داده است، ملائکه به او کرنش می­کند و مردم و حتی دشمنانش در برابر او سرتعظیم فرو می­آورند چرا که همه در برابر حق در هر زمان و هر آن، خاضع و تسلیم­اند و حتی در کلام و سکوت و در خطبه و نماز و جنگ­هایش مورد ستایش همگان است. شما چقدر استحقاق این عزت و احترام را دارید؟ هیچ؟"
"ما با این ظاهر نماها این گونه سخن می­گوییم، اگر یادآوری سودمند افتد که این مطلوب ماست وگرنه که ما با این افراد به شکل دیگری برخورد خواهیم کرد." ص/۱۳۹/۱۴۰/۱۴۱
۴- و کسانی هستند که ناقص­اند و بر مرکب نقص نشسته­اند:
استعمار به مردم چنین القا کرده که علمای دین صلاحیت دخالت در امور سیاست و اجتماع را ندارند و این حرف را پیروان و دست­نشانده­های استعمار نیز تکرار کردند:
"این تفکرات اشتباه است، آیا شما صلاحیت و شایستگی بیشتری نزد حاکمان فعلی نسبت به ما می­بینید؟ کدامیک از آنان شایستگی رهبری مردم را دارند؟ آیا برخی از اینها بی­سواد نیستند؟ آیا رضاخان از مردم بی سواد نبود؟ خود ببینید که تاریخ درباره حاکمان جاهلی که بی­هیچ صلاحیت و لیاقتی بر مردم حکمرانی می­کردند چه می­گوید." "ما باید در کارهای اداری و حسابرسی­ها و کارهای تشکیلاتی و سازمانی از افراد متخصص در عرصه­های علمی و فنی بهره ببریم." ص/۲۰

نظرات کاربران درباره کتاب فقه حکومت اسلامی از منظر شیعه و سنی