فیدیبو نماینده قانونی مهراندیش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب وحشت

کتاب وحشت
ترامپ در کاخ سفید

نسخه الکترونیک کتاب وحشت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب وحشت

«وحشت، ترامپ در کاخِ سفید» نگاهی ترسناک به داخل کاخ سفید ترامپ می‌اندازد. وودوارد شرحی واقع‌بینانه و مستند از دولت ترامپ ارائه می‌دهد و برای نخستین بار واقعیت‌هایی را بیان می‌کند که تاکنون در هیچ کجا مطرح نشده است. واقعیت‌هایی از نوع اندیشهٔ دونالد ترامپ، طرح‌ها و ایده‌ها، اهداف و مواردی ازقبیل ترور کیم جونگ‌اون، رهبر کره شمالی، است. این کتاب که به گفتهٔ منتقدان همچون بختکی بر کاخ سفید ترامپ سایه افکنده، بر اساس صدها ساعت مصاحبه و همچنین پرونده‌ها و اسناد دولتی و خصوصیِ فراوان نوشته شده است.

ادامه...
  • ناشر مهراندیش
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.22 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۴۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب وحشت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



یادداشت شخصی نویسنده

سپاس قلبی خود را از اِولین ام دافی(۱)، دستیارم در پنج کتابی که نوشته ام و دربارهٔ چهار رئیس جمهور است را ابراز می کنم. رئیس جمهور ترامپ به دلیل عواطف و احساساتی که در حامیان و منتقدان ایجاد می کند، مانعی خاص فراهم می آورد. اِولین فوراً متوجه شد که چالش ما این بود که اطلاعات جدید به دست آورم، دربارهٔ صحت آن اطمینان حاصل کنیم و آن را در بافت کتاب قرار دهیم و درعین حال گزارشی دقیق از داخل کاخ سفید ارائه کنیم.
اِولین می دانست این یک کتاب تاریخ است و ما باید به سرعت تمام اطلاعات را جمع آوری کنیم مادامی که حافظه ها هنوز تازه و اسناد و یادداشت هنوز موجود هستند. گاهی تحقیق می کردیم، مصاحبه می کردیم، متن گفتگوها را پیاده می کردیم و بخش های کتاب را در عرض یک یا دو روز می نوشتیم که شامل سیاست خارجه از کره شمالی تا افغانستان و خاورمیانه بود؛ و مسائل مختلف داخلی مثل تجارت، مهاجرت و مالیات بود.
او اطمینان یافت که ما گزارش را حول صحنه های خاص با تاریخ های دقیق و مشارکت کنندگان مشخص و شرح ماوقع تنظیم کنیم. اِولین از اخلاق کاری فوق العاده، درکی بسیار عمیق از انصاف، کنجکاوی و صداقت برخوردار است. بسته های ضخیمی از تحقیق، پیشینه، تاریخ، ویدئو، بینش ِ خودش، فهرستی از سوالات مهم بی پاسخ و مصاحبه های که قرار بود انجام بدهیم را برایم فراهم کرد.
اولین خرد و شعور بی پایانش را در این کار گذاشت و به عنوان همکاری تمام وقت و عملاً با تلاشی برابر یک نویسنده همکار عمل کرد.

فصل ۱

در آگوست ۲۰۱۰، شش سال پیش از اینکه استیو بَنِن(۱۷) مسئولیت کارزار انتخاباتی دونالد ترامپ را بر عهده بگیرد، تلفنش را پاسخ داد. بَنِن در آن موقع ۵۷ سال سن داشت و تهیه کنندهٔ فیلم های سیاسیِ جناح راست بود.
دیوید باسی(۱۸)، کنشگر محافظه کار و بازرس دیرینهٔ جمهوری خواه در مجلس، که نزدیک به دو دهه رسوایی های بیل و هیلاری کلینتون را پیگیری می کرد، پرسید: «فردا چه کاره ای؟»
بَنِن پاسخ داد: «رفیق، دارم این فیلم های لعنتی ای رو که برای تو درست می کنم، ادیت می کنم.»
انتخابات میان دوره ای کنگره در سال ۲۰۱۰ کم کم نزدیک می شد. اوجِ جنبش تی پارتی(۱۹) بود و جمهوری خواهان جنب وجوش زیادی از خود نشان می دادند.
«دِیو، ما عملاً داریم دوتا فیلم دیگه رو حذف می کنیم. دارم ادیت می کنم. بیست ساعت در روز کار می کنم.» سیتی زن یونایتد(۲۰) یک انجمن اقدام سیاسیِ محافظه کار بود که رئیسش باسی بود. باسی داشت فیلم های ضد کلینتونش را زیرورو می کرد.
«می تونی با من بیای نیویورک؟»
«برای چی؟»
باسی گفت: «برای دیدنِ دونالد ترامپ.»
«در مورد چی؟»
باسی گفت: «تصمیم داره تو انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنه.»
بَنِن پرسید: «توی کدوم کشور؟»
باسی گفت: «بابا، جدی می گم.»
ماه ها بود که با ترامپ دیدار و کار می کرد. ترامپ درخواست این ملاقات را کرده بود.
بَنِن گفت: «رفیق، من حتی وقتِ جلق زدن ندارم. دونالد ترامپ هیچ وقت برای رئیس جمهوری اقدام نمی کنه. فراموشش کن. در برابر اوباما؟ فراموشش کن. من وقتِ این مزخرفات رو ندارم.»
«دلت نمی خواد ببینیش؟»
«نه. علاقه ای به دیدنش ندارم.» ترامپ یک بار، در یکی از مصاحبه های سی دقیقه ای برای برنامهٔ رادیویی بَنِن در بعدازظهرهای یکشنبه، شرکت کرده بود. نام این برنامه ویکتوری سِشِنز(۲۱) بود. بَنِن این برنامه را بیرون از لس آنجلس اجرا می کرد و آن را «برنامهٔ رادیویی مرد متفکر» می نامید.
بَنِن گفت: «این یارو جدی نیست.»
باسی گفت: «به نظر من جدیه.» ترامپ یک شخصیت سرشناس تلویزیونی بود و برنامهٔ معروفی به نام «شاگرد»(۲۲) داشت که چند هفته پربیننده ترین برنامهٔ اِن بی سی بود. «برای ما افت نداره بریم و اونو ببینیم.»
بَنِن بالاخره قبول کرد به برج ترامپ در نیویورک برود.
***
آن ها سوار آسانسور شدند و به اتاق کنفرانس در طبقهٔ بیست وششم رفتند. ترامپ استقبال گرمی از آن ها کرد و باسی گفت که ارائهٔ مشروح و مفصلی دارد. که درواقع یک برنامهٔ آموزشی بود.
او گفت اولین قسمت نشان می دهد که چگونه می توان در دور اول انتخاباتِ جمهوری خواهان شرکت کرد و برنده شد. بخش دوم توضیح می دهد که چگونه می توان در برابر باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرد. او راهبردهای رای گیریِ استاندارد را شرح داد و به بحث و بررسیِ فرآیند و مسائل پرداخت. باسی یک محافظه کار سنتی بود که دیدگاه محدودی نسبت به دولت داشت و جنبش تی پارتی حسابی او را غافلگیر کرده بود.
باسی گفت این لحظه ای مهم در سیاست آمریکاست و پوپولیسم تی پارتی در تمام کشور در حال گسترش است. این آدمِ کوچک داشت دیدگاهش را بیان می کرد. پوپولیسم جنبشی مردمی بود که وضعیت سیاسی را به نفعِ مردم کوچه وبازار دگرگون می کرد.
ترامپ به آن ها یادآوری کرد که: «من یه کاسبم. آدم حرفه ای نیستم که بتونم از نردبانِ سیاست بالا برم.»
باسی گفت: «اگر می خواهی در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنی، باید چیزهای کوچک و بزرگِ زیادی را یاد بگیری.» مسائل کوچک این است که سرِوقت مدارکت رو ارائه بدی، قوانین دولتی برای انتخابات مقدماتی – جزئیاتِ دستورِ کار. اما گفت: «اول لازم است جنبش محافظه کار را درک کنی.»
ترامپ سر تکان داد.
باسی گفت: «در مورد بعضی مسائل با مشکلاتی مواجه می شی.»
ترامپ گفت: «من با هیچ مسئله ای مشکلی ندارم. درباره چی داری حرف می زنی؟»
باسی گفت: «اولاً، تابه حال هرکسی در انتخابات مقدماتی حزبِ جمهوری خواه برنده شده، مخالف سقط جنین بوده. و بدبختانه تو موافقِ سقط جنین هستی.»
«یعنی چی؟»
«همه می دانند که تو به نامزدهای طرفدارِ سقط جنین کمک مالی کرده ای. اظهارنظر کرده ای. تو باید مخالف سقط جنین باشی، یعنی طرفدار حق حیات.»
ترامپ گفت: «من مخالف سقط جنین هستم. من طرفدار حق حیات هستم.»
«خب، تو در این مورد سابقه داری.»
ترامپ گفت: «این مسئله را می شه حل کرد. بگو چطور این مسئله را درست کنم. من ـ شما بهِش چی می گید؟ ـ طرفدارِ حق حیات هستم. به شما می گم من مخالف سقط جنین هستم.»
بَنِن تحت تاثیر این شومن قرار گرفت و هرچه او بیشتر حرف می زد، علاقه بَنِن نیز بیشتر می شد. ترامپ حواس جمع و چالاک بود. ازنظر جسمانی در وضعیت خوبی بود. حضورش بزرگ تر از خودش بود و اتاق را تحت کنترل داشت، حضوری پر از تحکم. از ویژگی خاصی برخوردار بود. همچنین به آدمی می مانست که در یک مشروب فروشی در برابر دوربین تلویزیون صحبت می کند. آدمی بود که تجربهٔ روبه رو شدن با مشکلات و ریسک های زندگیِ شهری را داشت، از محله کوئینز (۲۳). ازنظر بَنِن' او شخصیتی بود مثل آرچی بانکر(۲۴)، اما یک آرچی بانکرِ حواس جمع.
باسی گفت: «دومین مسئلهٔ بزرگ سابقهٔ رای توست.»
«منظورت از سابقهٔ رایِ من چیه؟»
«یعنی اینکه چند وقت به چند وقت رای می دی.»
«درباره چی داری صحبت می کنی؟»
باسی گفت: «خب، این انتخاباتِ مقدماتیِ حزب جمهوری خواهه.»
ترامپ با اعتمادبه نفس گفت: «من هر دفعه رای می دهم. از زمانی که هجده یا بیست سالم بود، همیشه رای داده م.»
باسی که بازرس کنگره بود، کوهی از سوابقِ او را داشت و گفت: «درواقع این درست نیست. خودت می دونی که سابقهٔ عمومی تو در رای گیری موجوده.»
«اون ها نمی دونند من چطور رای می دم.»
«نه، نه، نه. نه اینکه چطور رای می دی. اینکه هرچندوقت یک بار رای می دی.»
بَنِن فهمید که ترامپ بنیادی ترین مسائل سیاسی را نمی داند.
ترامپ با اصرار گفت: «من هر دفعه رای دادم.»
باسی با اشاره به سابقهٔ او گفت: «درواقع، هیچ وقت، جز یک بار، در تمام عمرت در انتخابات مقدماتی شرکت نکرده ای.»
ترامپ گفت: «این یه دروغ محضه. سرتاپا دروغه. هر وقت فرصتِ رای داشتم، رای دادم.»
باسی گفت: «تو فقط توی یه انتخابات مقدماتی رای دادی. فکر می کنم سال ۱۹۸۸ بود، تو انتخابات مقدماتی حزب جمهوری خواهان.»
ترامپ بدون اینکه اصلاً به روی خود بیاورد، صد و هشتاد درجه تغییر موضع داد و گفت: «حق با توست. به رودی رای دادم.» جولیانی در انتخابات مقدماتی در سال ۱۹۸۹ نامزد پست شهرداری شده بود. «این ثبت شده؟»
«بله.»
ترامپ گفت: «من اینو درستش می کنم.»
باسی گفت: «شاید هیچ یک از این مسائل مهم نباشه و شاید هم مهم باشند. اگر می خواهی پیشرفت کنی، باید منظم و مرتب عمل کنی.»
بعد نوبتِ بَنِن رسید. او به انگیزهٔ جنبش تی پارتی پرداخت که از نخبگان' دل خوشی نداشتند. پوپولیسم برای انسانِ عادی بود که می داند نظام در حالِ توطئه چینی ست. پوپولیسم بر ضد سرمایه داریِ رفاقتی(۲۵) و زدوبندهای داخلی بود که خون کارگران را می مکید.
ترامپ گفت: «من از این خوشم می آد. من همین که شما می گویید، هستم. یک پوپولاریست.»
ترامپ این کلمه را مُثله کرد.
بَنِن گفت: «نه، نه. پوپولیست.»
ترامپ با تاکید گفت: «آره، آره. یک پوپولاریست.»
بَنِن بی خیال شد. ابتدا فکر می کرد ترامپ این کلمه را نمی فهمد. اما شاید منظور ترامپ درک خودش را از این واژه داشت ـ یعنی محبوبیت بین مردم. بَنِن می دانست که پوپولاریست شکل قدیمی کلمهٔ «پوپولیست» در انگلیسیِ بریتانیایی برای عوامِ غیرروشنفکر است.
یک ساعت از جلسه گذشته بود که باسی گفت: «ما یه مشکل بزرگ دیگه هم داریم.»
ترامپ که کمی هشیارتر شده بود، پرسید: «چه مشکلی؟»
او گفت: «خب، هشتاد درصد کمک های تو به دموکرات ها بوده.» برای باسی، این مسئله بزرگ ترین بدهیِ سیاسی ترامپ بود، اگرچه چنین چیزی را بر زبان نیاورد.
«مزخرفه!»
باسی گفت: «اسناد دولتی وجود داره.»
ترامپ با حیرت بسیار گفت: «اسناد دولتی از این مسئله!»
«از تمام کمک هایی که تابه حال کرده ای.» افشای علنی تمام بخش هایِ سیاسی امری معمول بود.
ترامپ گفت: «من همیشه مساوی عمل کردم.» گفت به نامزدهای هر دو حزب کمک مالی کرده است.
«در حقیقت خیلی کمک کرده ای. اما هشتاد درصد دموکرات ها بودند. شیکاگو، آتلانتیک سیتی...»
ترامپ گفت: «مجبورم این کار را بکنم. همهٔ این دموکرات های لعنتی در تمام شهرها نفوذ دارند. باید هتل بسازی. و برای این کار باید سبیلِ آن ها را چرب کنی. دموکرات ها بودند که سراغ من آمدند.»
بَنِن گفت: «گوش کن. دِیو منظورش اینه. اگه می خواهی به عنوان عضوی از تی پارتی شرکت کنی، مشکل همینه که اون ها دربارهٔ اش گِله می کنن. یعنی اینکه آدم هایی مثل تو زدوبندهای داخلی دارن.»
ترامپ گفت: «این مهم نیست، از پَسش برمی آم. همه ش فساد و توطئه چینی بوده. این یک نظام فاسده. این آدم ها سال هاست که از من اخاذی می کنند. دلم نمی خواد پولی بهشون بدهم. اما همین طور می آن. اگر براشون چک ننویسی...»
ترامپ گفت توی کوئینز یک سیاستمداری بود، «یه پیرمرد با چوب بیس بال. وارد اونجا که می شی، باید یه چیزی بهش بدی ـ معمولاً پول نقد. اگر چیزی بهش ندی، هیچ کاری انجام نمی شه. هیچ چیزی درست نمی شه. اما اگر واردِ اونجا بشی و یک پاکت براش ببری، همه چیز ممکن می شه. وضعیت این طوریه. اما من می تونم درستش کنم.»
باسی گفت یک راهکار دارد. «راهکار' جنبش محافظه کاره. تی پارتی می آد و می ره. پوپولیسم می آد و می ره. جنبش محافظه کار از زمان گلدواتر(۲۶) دژی نفوذناپذیر بوده.»
گفت، دوم اینکه، من توصیه می کنم طوری در انتخابات شرکت کنی که انگار می خواهی در سه ایالت برای فرمانداری شرکت کنی ـ آیووا، نیوهمپشابر و کارولینای جنوبی. این ها سه ایالت مهم و اساسی هستند. «طوری در انتخابات شرکت کن و وانمود کن از اهالی همان جا هستی که انگار دلت می خواهد فرماندارِ آن ها شوی.» نامزدهای زیادی اشتباه بزرگی مرتکب شدند و سعی کردند در ۲۷ ایالت شرکت کنند. «در سه فرمانداری شرکت کن، نتیجهٔ خوبی می گیری. روی سه ایالت تمرکز کن. در این سه ایالت خوب کار کن. مابقی می آن.»
ترامپ گفت: «من می تونم نامزد انتخابات بشم. می تونم این آدم ها را شکست بدم. برام مهم نیست این ها کی هستند. می گیرمشون. از پس مسائلِ دیگه هم برمی آم.»
هر موقعیتی را می توان ازنو سنجید و چانه زد.
ترامپ گفت: «من طرفدار حق حیاتم. شروع می کنم.»
باسی گفت: «این دقیقاً کاریه که لازمه انجام بدی. باید چک هایی به ارزشِ ۲۵۰/۰۰۰ تا ۵۰۰/۰۰۰ دلار برای اعضای سنا و سناتورها بکشی. همه شون اینجا صف می کشند. تو چشماشون نگاه کن، با اون ها دستِ دوستی بده. به اون ها یه چک بده. چون ما به چند عامل تاثیرگذار نیاز داریم. باید یکی یکی با اون ها ملاقات کنی و چک بدی تا این آدم ها متوجه بشوند. چون بعداً، این یه مدخلی خواهد بود که با اون ها رابطه برقرار کنی.»
باسی ادامه داد: «بگو، این چک مالِ شماست. ۲/۴۰۰ دلار» ـ حداکثر. «باید چک های جداگانه باشه، پرداخت های سرِ موقع برای کارزار انتخاباتی، که بدونند این پول مستقیماً از طرفِ شخصِ توست. بعد جمهوری خواهان متوجه می شوند که تو یه نامزد جدی هستی.»
باسی گفت تمام این پول برای هنرِ سیاستِ ریاست جمهوری ضروری است. «بعدها هم تعداد زیادی پرداخت های منظم سود سهام قراره هزینه بشه.» به نامزدهای جمهوری خواه در ایالت های انگشت شمارِ اصلی مثل اوهایو، پنسیلوانیا، ویرجینیا و فلوریدا پول بده.
باسی گفت: «علاوه بر این، باید برای خودت یه صورت حسابِ مالی داشته باشی. باید یه صورت حسابِ مالی جمع وجور کنی و بگویی درباره آمریکا و این سیاست ها چه نظری داری.»
بَنِن توضیح مبسوطی درباره چین و تلاش های موفقیت آمیزش در ربودنِ شغل و ثروت از ایالات متحده به ترامپ داد. او از این ناحیه احساس خطر می کرد.
باسی بعداً از بَنِن پرسید: «نظرت چیه؟»
بَنِن گفت: «حسابی تحت تاثیر این آدم قرار گرفتم.» اگر بخواهد در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند، «احتمالش صفره. همون اول جا می زنه، اون دو تا کاری که باید انجام بده. این مرتیکه عوضی حتی یک چک هم نمی نویسه. آدمی نیست که چک بنویسه. وقتی چک پرداختی به دستش برسد، پشت چک را امضا می کند. خوب شد اینو گفتی چون اون هیچ وقت چکی نخواهد نوشت.»
«صورت حسابِ مالی چطور؟»
«هرگز هم صورت حسابِ مالی نمی نویسه. تو رو به خدا کوتاه بیا. اولاً اینکه، هیچکی خریدارش نمی شه. وقت تلف کردیم، ولی خیلی حال کردیم.»
باسی گفت اگر ترامپ تصمیم بگیرد در انتخابات شرکت کند، سعی می کند او را آماده کند. ترامپ امتیازی بی نظیر داشت: کاملاً از فرایند سیاسی کنار بود.
وقتی باهم قدم می زدند، باسی به یک چیز فکر می کرد، فکری که شش سال بعد اکثر آمریکایی ها نیز داشتند. ترامپ هرگز در انتخابات شرکت نمی کند. هرگز نامزد نمی شود. هرگز نامزدی اش را اعلام نمی کند. هرگز صورت حساب مالی ا ش را فاش نمی کند. درست است؟ هرگز هیچ یک از این کارها را انجام نمی دهد. هرگز پیروز نمی شود.
باسی بالاخره از بَنِن پرسید: «فکر می کنی تو انتخابات شرکت کنه؟»
بَنِن تکرار کرد: «محاله. محاله. احتمالش از صفر هم کمتره. رفیق، به اون زندگیِ آشغالش نگاه کن. بی خیال! اون این کارو نمی کنه. آبروی خودش رو نمی بره.»

یادداشتی برای خواننده

مصاحبه ها برای این کتاب بر اساس قانون روزنامه نگاری «پیشینه نهان» انجام شد. به این معنی که اجازه داشتم از تمام این اطلاعات استفاده کنم اما اجازه نداشتم بگویم چه کسانی این اطلاعت را در اختیار من گذاشته است. این کتاب حاصلِ صدها ساعت مصاحبه با شاهدان و مشارکت کنندگان دست اول در این رویدادها است. تقریباً همه آن ها اجازه دادند مصاحبه هایمان را ضبط کنیم تا این گزارش با دقت بیشتر روایت شود. وقتی نقل قول های دقیق، افکار یا نتیجه گیری هایی را به مشارکت کنندگان نسبت داده ام، این اطلاعات از شخص، همکاری با اطلاعات مستقیم یا از یادداشت های جلسات، یادداشت های شخصی، پرونده ها و یا اسناد شخصی و دولتی در اختیارم گذاشته شد.
رئیس جمهور ترامپ حاضر نشد برای این کتاب با من مصاحبه کند.

پیشگفتار

در اوایل سپتامبر ۲۰۱۷، در هشتمین ماهِ ریاست جمهوری ترامپ، گَری کوهِن(۲)، رئیس سابق گلدمَن ساکس(۳) و مشاور ارشد اقتصادیِ رئیس جمهور در کاخِ سفید، محتاطانه به سمت میز رِزِلوت(۴) در دفتر بیضی حرکت کرد.
کوهِن با یک متر و نودودو سانتی متر قد، با کله ای طاس و شخصیتی متکبر، و با اعتمادبه نفسِ زیاد، مدت بیست وهفت سال در شرکت گلدمن کار کرده بود و میلیاردها دلار پول برای مشتریانش و صدها میلیون دلار برای خودش به جیب زده بود. کوهِن این امتیاز را به خود داده بود که بدون هماهنگی وارد دفتر بیضیِ ترامپ شود و رئیس جمهور نیز این امتیاز را پذیرفته بود.
روی میز' پیش نویس نامه ای یک صفحه ای از طرف رئیس جمهور قرار داشت که خطاب به رئیس جمهور کره جنوبی نوشته شده بود و در آن' به پیمان تجارت آزاد بین آمریکا و کره جنوبی موسوم به کوروس(۵) پایان داده بود.
کوهِن وحشت زده شد. ماه ها بود که ترامپ تهدید کرده بود از این پیمان خارج می شود؛ یعنی یکی از ارکانِ روابط اقتصادی، پیمانی نظامی و مهم تر از همه، مجموعهٔ عملیات ها و قابلیت های اطلاعاتی فوق سری.
بر اساس این معاهده که به دههٔ پنجاه بازمی گشت، ایالات متحده ۲۸/۵۰۰ نیروی آمریکایی را در کره جنوبی مستقر کرد و برنامه های دسترسیِ ویژه(۶)، حساس و طبقه بندی شده را اجرا می کرد؛ این عملیات' قابلیت های نظامی و اطلاعاتیِ رمزدار و فوق سری و پیشرفته را برای آمریکا فراهم می کرد. موشک های بالستیک قاره پیمای کره شمالی حالا توانایی حمل یک سلاح اتمی را داشت، حتی شاید تا خاکِ آمریکا. یک موشک از سوی کره شمالی ۳۸ دقیقه طول می کشید تا به لس آنجلس برسد.
این برنامه ها ایالات متحده را قادر می ساخت پرتابِ یک موشک بالستیکِ قاره پیما را از کره شمالی در عرض هفت ثانیه شناسایی کند. همین قابلیتِ شناسایی در آلاسکا پانزده دقیقه طول می کشید که اختلاف زمانی شگفت آوری محسوب می شد.
توانایی برای شناسایی پرتاب موشک در عرض هفت ثانیه به ارتشِ ایالات متحده فرصت می داد تا موشک پرتاب شده از سوی کره شمالی را مهار کند. شاید این مهم ترین و سرّی ترین عملیات در دولت ایالات متحدهٔ آمریکا بود. حضورِ آمریکا در کره جنوبی نشان دهندهٔ ماهیتِ امنیت ملی است.
خروج از پیمان تجاری کوروس که ازنظر کره جنوبی برای اقتصاد این کشور جنبهٔ حیاتی داشت، می توانست به افشایِ تمام این رابطه منجر شود. کوهِن نمی توانست باور کند که رئیس جمهور ترامپ حاضر شود سرمایه های حیاتیِ اطلاعاتی را که برای امنیتِ ملی آمریکا ضروری بود، از دست بدهد.
تمام این مسئله از خشمِ ترامپ ناشی می شد که ایالات متحده در تجارتِ سالانه با کره جنوبی ۱۸ میلیارد دلار کسری بودجه داشت و سالانه سه ونیم میلیارد خرج می کرد تا نیروهای آمریکا را در آنجا حفظ کند.
علی رغم گزارش های روزانه در مورد هرج ومرج و آشوب در کاخ سفید' مردم نمی دانستند که وضعیت داخلی واقعاً تا چه حد اسف بار است. ترامپ دائماً تغییر موضع می داد، به ندرت ثبات داشت و دمدمی مزاج بود. گاهی' اوقات تلخی می کرد، چیزهای کوچک و بزرگ' او را به خشم می آورد و اغلب درباره پیمانِ تجاری کوروس می گفت: «ما امروز از این پیمان خارج می شیم.»
اما حالا این نامه به تاریخ ۵ سپتامبر ۲۰۱۷ نوشته شده بود و به صورت بالقوه می توانست برای امنیت ملی فاجعه بار باشد. کوهِن نگران بود که اگر ترامپ این نامه را ببیند، آن را امضا کند.
کوهِن پیش نویس نامه را از روی میز رِزِلوت برداشت. آن را در پوشه ای آبی رنگ گذاشت که روی آن نوشته شده بود «بایگانی شود.»
کوهِن به یکی از همکارانش گفت: «من این نامه را از روی میزش دزدیدم. نمی خواستم آن را ببیند. هرگز نباید این سند را ببیند. باید از کشور صیانت کنیم.»
در هرج ومرج و بی نظمی کاخ سفید، و در ذهن ترامپ، رئیس جمهور هرگز متوجه گم شدن نامه نشد.
معمولاً، راب پورتِر(۷) دبیر ستاد و مسئولِ کارهای اداریِ ریاست جمهوری، مسئول نوشتن این گونه نامه ها به رئیس جمهورِ کره جنوبی بود. اما این دفعه، به طرز نگران کننده ای، پیش نویس این نامه از طریق مجاریِ ناشناخته ای به دست ترامپ رسیده بود. دبیر ستاد' یکی از نقش های بی اهمیت، ولی حیاتی در هر کاخِ سفید محسوب می شود. ماه ها بود که پورتِر' ترامپ را در جریان سیاست های تصمیم گیری و اسناد ریاست جمهوری ازجمله حساس ترین مجوزهای امنیتِ ملی برای فعالیت های مخفی سازمان سیا و ارتش گذاشته بود.
پورتِر صد و نودوپنج سانتی متر قد داشت، با اندامی ترکه ای، چهل ساله و یک مسیحی مورمون بود و یکی از آن آدم های در سایه: مردی اداری که فاقدِ جذابیت بود و به دانشگاه هاروارد رفته بود و در دانشکدهٔ حقوق درس خوانده بود و از بورسیهٔ رودْز(۸) برای ادامهٔ تحصیل در دانشگاه آکسفورد استفاده کرده بود.
پورتِر بعداً متوجه شد که چند نسخه از پیش نویسِ نامه موجود است و او یا کوهِن تمام تلاش خود را کرده بودند تا نسخه ای روی میز رئیس جمهور باقی نماند.
کوهِن و پورتِر به اتفاق تلاش کردند تا جلوی خطرناک ترین و آنی ترین فرمان های ترامپ را بگیرند. این سند و اسنادی مثل آن یک باره ناپدید می شدند. وقتی پیش نویسی روی میز ترامپ قرار داشت و او می خواست آن را اصلاح کند، کوهِن گاهی آن را از جلوی چشمش کش می رفت و رئیس جمهور آن را فراموش می کرد. اما اگر سندی روی میز کارش می ماند، ممکن بود آن را امضا کند. کوهِن محرمانه گفت: «این رو نه به خاطر کشور، که برای نجات خودش انجام دادیم.»
این دست کمی از یک کودتای اداری نداشت، یعنی تضعیف پایه ها و اساسِ تصمیمات رئیس جمهور ایالات متحده و اختیاراتی که قانون اساسی در اختیار او می گذاشت.
علاوه بر هماهنگ کردن سیاست گذاری ها و برنامه های ملاقات و انجامِ مکاتبات برای رئیس جمهور، پورتِر به یکی از همکاران گفت: «یک سوم کارم اینه که تلاش کنم نسبت به برخی از افکارِ واقعاً خطرناکِ او واکنش نشان دهم و اینکه تلاش کنم دلایلی برایش بیاورم و به او بقبولانم که شاید این ها تصمیماتِ خوبی نباشند.»
یکی دیگر از راهکارها این بود که محدودیت های قانونی را به تعویق و تاخیر اندازد یا آن ها را گوشزد کند. پورتِرِ وکیل گفت: «اما کند کردن مسائل یا طرح نکردن مسائل برای او یا اینکه به او بگویم ـ البته به حق و نه به عنوان یک بهانه ـ که این مسئله را باید بررسی کرد یا اینکه ما نیاز داریم تحقیق بیشتری روی این مسئله انجام دهیم یا فاقد تضمین حقوقی هستیم، ده برابر بیش از برداشتن اسناد از روی میز کارش زحمت داشت. این طور به نظر می رسید که ما پیوسته بر لبهٔ پرتگاه گام برمی داشتیم.»
روزها و هفته هایی بود که به نظر می رسید کارها تا چند قدمی لبهٔ پرتگاه تحت کنترل اند. «در مواقع دیگر از پرتگاه سقوط می کردیم و اقدامی ممکن بود انجام شود. انگار همیشه آنجا درست بر لبهٔ پرتگاه حرکت می کردی.»
اگرچه ترامپ هرگز از نامهٔ گمشدهٔ ۵ سپتامبر چیزی بر زبان نیاورد، اما فراموش هم نکرد که می خواست با پیمان تجاری چه کار کند. پورتِر به یکی از همکاران گفت: «موضوع آن نامه چندین بار تکرار شد.»
بعداً در جلسه ای، در دفتر بیضی، پیمان کره جنوبی موردبحث شدیدی قرار گرفت. ترامپ گفت: «برام مهم نیست. از این بگومگوها خسته شده م! دیگه نمی خوام چیزی در موردش بشنوم. از کوروس خارج می شیم.» بعد نامهٔ جدیدی برای ارسال' دیکته کرد.
جَرِد کوشنِر(۹)، داماد رئیس جمهور، سخنانِ ترامپ را جدی گرفت. جرد، ۳۶ ساله، مشاور ارشد کاخ سفید بود و رفتاری متکبرانه و اشراف مآبانه داشت. او در سال ۲۰۰۹ با ایوانکا(۱۰) دختر ترامپ ازدواج کرده بود.
چون جَرِد بیش از همه نزدیک رئیس جمهور نشسته بود، شروع به نوشتنِ سخنان ترامپ کرد، دیکته می نوشت.
ترامپ با لحنی آمرانه به او گفت: «نامه را تمامش کن و بیاورش پیش من تا امضا کنم.»
جَرِد داشت دیکتهٔ ترامپ را به صورت نامه ای جدید می نوشت که پورتِر موضوع را متوجه شد.
به او گفت: «پیش نویس نامه را برای من بفرست. اگر قراره این کار را انجام بدیم، نمی تونیم سرسری آن را انجام بدیم. باید آن را به شیوه ای بنویسیم که ما را شرمنده نکنه.»
کوشنِر نسخه ای از پیش نویس را فرستاد. خیلی به دردبخور نبود. پورتِر و کوهِن چیزی را تایپ کردند تا نشان دهند کاری را می کنند که رئیس جمهور خواسته است. ترامپ منتظر یک پاسخ سریع بود. آن ها نمی توانستند دست خالی نزد او بروند. پیش نویس' بخشی از ترفند آن ها بود.
در جلسه ای رسمی' مخالفانِ خروج از پیمان کوروس استدلال های مختلفی ارائه کردند: ایالات متحده هرگز پیش ازاین از هیچ پیمان تجاری خارج نشده است؛ مسائل حقوقی، مسائل ژئوپلیتیک، امنیتِ ملیِ حیاتی و مسائل اطاعاتی وجود دارد؛ نامه آماده نبود. آن ها رئیس جمهور را با واقعیت ها و منطق خفه کردند.
ترامپ گفت: «خب، روی نامه بیشتر کار کنیم. می خوام پیش نویس بعدی را ببینم.»
کوهِن و پورتِر پیش نویس دیگری آماده نکردند. ازاین رو چیزی برای نشان دادن به رئیس جمهور وجود نداشت. فعلاً این مسئله در غباری از تصمیم گیریِ ریاست جمهوری ناپدید شد. ترامپ مشغول کارهای دیگر شد.
اما مسئلهٔ کوروس تمام شدنی نبود. کوهِن با جِیمز مَتیس(۱۱)، وزیر دفاع و ژنرال بازنشستهٔ نیروی دریایی، صحبت کرد. مَتیس شاید متنفذترین فرد در میان اعضای کابینه و ستاد ترامپ بود. ژنرال مَتیس' افسری کهنه کار بود که چهل سال در ارتش خدمت کرده بود. صد و هشتاد سانتی متر قد داشت و خیلی شق ورق بود و همیشه حالتی خسته و وارفته از زندگی داشت.
کوهِن به وزیر دفاع گفت: «ما روی لبهٔ پرتگاه قرار داریم. حالا ممکنه نیاز به پشتیبانی داشته باشیم.»
مَتیس سعی کرد دیدارهایش را از کاخ سفید محدود کند و خود را حتی المقدور با مسائل نظامی سرگرم کند، اما وقتی اهمیت وضعیت را درک کرد، به دفتر بیضی(۱۲) آمد.
گفت: «آقای رئیس جمهور، کیم جونگ اون(۱۳) نزدیک ترین تهدید به امنیت ملیِ ماست. ما به کره جنوبی به عنوان یک هم پیمان نیاز داریم. شاید تجارت ربطی به این موضوع نداشته باشد، اما خیلی ضروری ست. سرمایه های اطلاعاتی و نظامیِ آمریکا در کره جنوبی ارکان توانایی ما برای دفاع از خودمان در برابر کره شمالی ست. خواهش می کنم از این معاهده خارج نشوید.»
ترامپ پرسید: «چرا آمریکا سالی یک میلیارد دلار برای سیستم موشکِ بالستیکی در کره جنوبی می پردازه؟»
او در مورد سیستم دفاع موشکی موسوم به سامانهٔ ضد موشکی تاد(۱۴) خشمگین بود و تهدید کرده بود که آن را از کره جنوبی بیرون بکشد و به پورتلند، اورگون(۱۵) منتقل کند.
مَتیس گفت: «ما این کار را به خاطر کره جنوبی نمی کنیم. ما به کره جنوبی کمک می کنیم، چون به ما کمک می کند.»
رئیس جمهور ظاهراً قانع شده بود، اما فقط برای لحظه ای.
در سال ۲۰۱۶، ترامپ، وقتی نامزد ریاست جمهوری بود، تعریفِ خود را از یک رئیس جمهور به باب کوستا(۱۶) و من ارائه کرد: «وظیفهٔ رئیس جمهور،
بیش از هر چیز دیگر، امنیت کشور است... این از اهمیت اول، دوم و سوم برخوردار است... ارتش باید قوی باشد و اجازه ندهد اتفاق ناگواری از بیرون برای کشورِ ما بیفتد. و من یقیناً فکر می کنم این باید همیشه اولویت اول این تعریف باشد.»
واقعیت این بود که ایالات متحده در سال ۲۰۱۷ به سخنان و اَعمالِ یک رهبرِ غیرقابل پیش بینی، دمدمی مزاج و کاملاً احساساتی افسار شده بود. اعضای ستادش دست به دستِ یکدیگر داده بودند تا عامدانه جلوی برخی از خطرناک ترین تصمیم های آنی او را بگیرند. این را به نوعی می توان فروپاشی روانی مدیریتِ اجرایی در قدرتمندترین کشورِ جهان قلمداد کرد.
داستان از قرار زیر است.



پیش نویس نامهٔ ۵ سپتامبر خطاب به رئیس جمهور کره جنوبی برای خروج از پیمان تجاری. گری کوهِن برای اینکه ترامپ آن را امضا نکند و نفرستد، از میزِ دفتر بیضیِ دونالد ترامپ برداشت.

درباره کتاب

«وحشت، ترامپ در کاخِ سفید» نگاهی ترسناک به داخل کاخ سفید ترامپ می اندازد. وودوارد شرحی واقع بینانه و مستند از دولت ترامپ ارائه می دهد و برای نخستین بار واقعیت هایی را بیان می کند که تاکنون در هیچ کجا مطرح نشده است. واقعیت هایی از نوع اندیشهٔ دونالد ترامپ، طرح ها و ایده ها، اهداف و مواردی ازقبیل ترور کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، است. این کتاب که به گفتهٔ منتقدان همچون بختکی بر کاخ سفید ترامپ سایه افکنده، بر اساس صدها ساعت مصاحبه و همچنین پرونده ها و اسناد دولتی و خصوصیِ فراوان نوشته شده است. سایمون اند شوستِر، ناشر کتاب، اعلام کرده است که در اولین هفتهٔ انتشارِ کتاب بیش از یک میلیون و صد هزار نسخه از آن به فروش رفته است.

درباره نویسنده

باب وودوارد (۲۶ مارس ۱۹۴۳) نویسنده و خبرنگار برجستهٔ آمریکایی ست که به خاطر تهیهٔ گزارش رسواییِ واترگیت با همکاری کارل بِرنْسْتین شهرت دارد. این رسوایی ها به تحقیقات متعدد از سوی دولت و درنهایت به استیضاح و استعفای رئیس جمهور، ریچارد نیکسون، منجر شد. اثرِ وودوارد و بِرنْسْتین را «شاید بتوان بزرگ ترین گزارش در تاریخ» دانست. وودوارد از سال ۱۹۷۱ تاکنون برای روزنامهٔ واشنگتن پست کار می کند. او هجده کتاب نوشته که دوازده کتاب آن از پرفروش ترین کتاب های سیاسی بوده است. وودوارد برندهٔ دو جایزه پولیتزر است؛ یک بار در سال ۱۹۷۳ برای پوشش رسوایی واترگیت با همکاری کارل بِرنْسْتین و بار دوم در سال ۲۰۰۳ برای پوشش گزارش حملات ۱۱ سپتامبر.

درباره مترجم

دکتر علی سلامی نویسنده، تحلیلگر گفتمان، کنشگر حقوق بشر و استاد دانشگاه تهران است. سلامی یک سال سردبیر روزنامه بین المللی تهران تایمز و نه سال مدیر وب سایت و سردبیر ارشد شبکه پرس تی وی بوده است. ترجمه کتاب آتش و خشم، تالیف و ترجمهٔ بیش از ۲۰۰ کتاب در ایران و خارج از ایران، ترجمه مجموعه آثار شکسپیر و برخی آثار برجسته ادبی به فارسی، برگردان قرآن کریم، دیوان حافظ، رباعیات خیام و مجموعه اشعار شاعران معاصر ایران به انگلیسی و بیش از صدها مقاله درزمینه حقوق بشر، مسائل خاورمیانه و سیاست های آمریکا به زبان انگلیسی در نشریه های بین المللی از قبیل گاردین، لس آنجلس تایمز، ایج، گلوبال ریسرچ و وترنز تودی ازجمله فعالیت های علمی ـ پژوهشی سلامی است. مقالات سلامی به بیش از بیست زبان دنیا ترجمه شده است.
«اولیس» شاهکار جیمز جویس و اولین کتاب از صد اثر برتر مادرن لایبرری توسط علی سلامی در دست ترجمه است.



در این کتاب از «نشانه درنگ» که با علامت «'» مشخص می شود، استفاده شده است. «نشانه درنگ» نویسه مناسبی است که به جای ویرگولِ نابجا می نشیند و بسیاری از دشواری های خواندنِ درستِ متنِ فارسی را نیز برطرف می کند.

نظرات کاربران درباره کتاب وحشت

۵۰۰۰۰ تومان بدم بدونم ترامپ کیه /:
در 3 ماه پیش توسط Javad Rahimi
ترجمه افتضاحه. حیفِ کتاب وودوارد!
در 2 ماه پیش توسط galile
جان مادرتون این کتابارو از کجا میارید؟؟؟؟
در 3 ماه پیش توسط beh....96
چجوری یه کتاب۵۰/۰۰۰ سی در صد تخفیف خورده شده ۱۵/۰۰۰
در 3 ماه پیش توسط فرهاد جعفری
ممنون برای ترجمه با این سرعت، من به عنوان یک مخاطب ایرانی نیاز داشتم تا این کتاب را مطالعه کنم و تا حدی از تحقیقات مولر و وقایع کمپین ترامپ سردربیاورم. با تشکر از انتشارات و مترجم همراه، انشاالله چنین حرکت هایی بیش باد. و دوستانی هم به درستی ایراد از ترجمه می گیرند، ایرادات (عموما سختی خوانش در فارسی و ابتر ماندن پروسه ی انتقال معنا) در ویرایش ها و چاپ های بعدی کتاب برطرف بشود، حرکت بی نقص شما را اکمل می کند. با تشکر
در 2 ماه پیش توسط افشين حيدري
تشکر از زحمات شما
در 3 ماه پیش توسط علیرضا طاهربقال
کتابی آموزنده و موشکافانه در مورد ترامپ و کاخ سفید. ممنون از فیدیبو و انتشار این ترجمه خوب و سریع.
در 2 ماه پیش توسط مسیح
افتضاح
در 3 ماه پیش توسط behnam khaleghi
قیمت به دلار ۸/۵۰ ! خو من به اصل بخرمش واسم همین قیمت در میاد
در 1 ماه پیش توسط Armin Armin
برای کسانی که به نوعی به سیاست و حقوق بین الملل علاقه مند هستند کتاب بسیار مفیدی است. در مورد خود کتاب شنیده بودم ولی نگران ترجمه بودم که خوشبختانه با ترجمه ای روان و فنی مواجه شدم که شایسته تقدیر بود.
در 2 ماه پیش توسط سید محمد مهدی شبیری