فیدیبو نماینده قانونی پرنیان اندیش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هیرمند در کمند سیاست

کتاب هیرمند در کمند سیاست
سرگذشت هیرمند و تاثیر آن بر سرنوشت و توسعه ی سیستان، سیاست اسیر سراب!

نسخه الکترونیک کتاب هیرمند در کمند سیاست به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب هیرمند در کمند سیاست

آب از زمان‌های بسیار دور به عنوان نماد زندگی، سرزندگی، پالایش و پاکی در جوامع و ادیان گوناگون من جمله دین مبین اسلام، جلوه‌ی ویژه‌ای داشته است. در کشورمان ظرف چند دهه‌ی گذشته، کمبود آب از جمله جدی‌ترین موانع حیات این سرزمین مطرح شده و پیش‌بینی می‌شود در سال‌های پیش رو، به عنوان بنیادی‌ترین چالش در راه توسعه‌ی اقتصادی کشور، قد علم کند.
خطه‌ی سیستان که از دیرباز، مهد فرهنگ و نماد زندگی در این آب و خاک به شمار رفته، اکنون به شدت گرفتار بحران خشکسالی می‌باشد. نوسانات شدیدی که در سرچشمه‌ی حیات منطقه- هیرمند- و با خاستگاه طبیعی و انسانی رخ داده، پیامدهای منفی عمیقی در منطقه برجای نهاده است.
کتابی که پیش روی خوانندگان فرهیخته قرار دارد، نامه ای دل نشان از خامه ای پُرتوان، حاصل اندیشه‌ورزی و نگاه تیزبین برادر دلسوز و دانشمند، جناب آقای دکتر ناصر زورقی است که به سرگذشت هیرمند و اثر آن بر سرنوشت توسعه‌ی سیستان می‌‌پردازد. وی از رهگذر سال‌ها دانش‌اندوزی، پژوهش و عشقی که به سرزمین مادری خویش دارد، چراغ برگرفته و به سهم خود، نوری بر مسیر پُر پیچ‌و‌خم توسعه‌ی کشور عزیزمان تابانده است.

ادامه...
  • ناشر پرنیان اندیش
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 12.06 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۹۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب هیرمند در کمند سیاست

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



درآمد ناشر

آب را گِل نکنیم؛
شاید این آب روان،
می رود پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی.
دست درویشی شاید،
نان خشکیده فرو برده در آب.

بر پایه ی آمار جهانی، بخش کشاورزی حدود ۶۰، صنعت ۲۰ و خانگی نزدیک به ۱۰ درصد از کل حجم آب مصرفی جهان را به خود اختصاص می دهد. ظرف نیم قرن گذشته میانگین جهانی برداشت آب از منابع به منظور آبیاری زمین ها بیش از ۶۰ درصد افزایش نشان می دهد. در بخش ها و پهنه های گونه گون جغرافیایی با میزان توسعه یافتگی متفاوت، مصرف آب یکسان نیست. کمتر از ۱ درصد از کل آب های کره ی زمین به عنوان آب شیرین و آشامیدنی در دسترس بشر است و پراکنش مصرف همین اندک سهم آب شیرین در جهان نیز، ناهماهنگی های شدید را گواهی می دهد.
افزایش روز افزون شمار انسان بر این کره ی خاکی، توسعه ی صنایع، آلودگی و مدیریت نادرست منابع، جنگ ها و دشمنی های منطقه ای، ملی و جهانی، سبب گردیده نابرابری در دسترسی به این موهبت طبیعی و ضرورت حیات بشری بر سر انسان امروزی سایه افکند. این خود، مایه ی پیدایش بحران های جدی انسانی شده و مهاجرت های درون و میان سرزمینی را دامن زده است.
آب از زمان های بسیار دور به عنوان نماد زندگی، سرزندگی، پالایش و پاکی در جوامع و ادیان گوناگون من جمله دین مبین اسلام، جلوه ی ویژه ای داشته است. در کشورمان ظرف چند دهه ی گذشته، کمبود آب از جمله جدی ترین موانع حیات این سرزمین مطرح شده و پیش بینی می شود در سال های پیش رو، به عنوان بنیادی ترین چالش در راه توسعه ی اقتصادی کشور، قد علم کند.
خطه ی سیستان که از دیرباز، مهد فرهنگ و نماد زندگی در این آب و خاک به شمار رفته، اکنون به شدت گرفتار بحران خشکسالی می باشد. نوسانات شدیدی که در سرچشمه ی حیات منطقه- هیرمند- و با خاستگاه طبیعی و انسانی رخ داده، پیامدهای منفی عمیقی در منطقه برجای نهاده است.
کتابی که پیش روی خوانندگان فرهیخته قرار دارد، نامه ای دل نشان از خامه ای پُرتوان، حاصل اندیشه ورزی و نگاه تیزبین برادر دلسوز و دانشمند، جناب آقای دکتر ناصر زورقی است که به سرگذشت هیرمند و اثر آن بر سرنوشت توسعه ی سیستان می پردازد. وی از رهگذر سال ها دانش اندوزی، پژوهش و عشقی که به سرزمین مادری خویش دارد، چراغ برگرفته و به سهم خود، نوری بر مسیر پُر پیچ و خم توسعه ی کشور عزیزمان تابانده است.
نشر پرنیان اندیش با عنایت به حساسیت موضوع و ضرورت توجه بیش از پیش به چالش های روند توسعه ی ایران، انتشار این اثر را در دستور کار قرار داد که اینک به همت والای نویسنده ی محترم و جمع همکاران این مجموعه ی فرهنگی، پیش چشم علاقه مندان قرار می گیرد؛ امید که بستر جست و جو،گفت و گو، یافت و کاربست راهکارهای نجات بخش حیات آن دیار را هموارتر سازد.

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشه و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

دکتر سپهر انصاری
مدیر نشر پرنیان اندیش

درباره ی مولف:



دکتر ناصر زورقی (شهرکی) فرزند شادروان ولیدادزورقی، متولد سال ۱۳۴۲ بخش شهرکی و نارویی زابل، تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و متوسطه ی خود را به ترتیب در روستاهای پلگی علیا، جزینک و شهر زابل سپری کرد. سپس با ورود به مرکز تربیت معلم شهید مطهری زاهدان و فراغت از تحصیل، درسال ۱۳۶۳ به استخدام آموزش و پرورش منطقه ی بمپور درآمد.
هر کسی زندگی تحصیلی و شغلی مخصوصِ خود دارد و نکته ی منحصر به فرد در زمینه ی تحصیلات دانشگاهی ایشان، تنوع و تعدد مدارک و تجارب تحصیلی در مقاطع و رشته های مختلف، اعم از علوم ریاضی و تجربی، ادبیات فارسی، جغرافیا، علوم تربیتی، مدیریت آموزشی و فلسفه، همه با رتبه ی اول یا ممتاز بوده است!
چنانکه تجربه ی تحصیل و اخذ مدرک در دو رشته ی دوره ی فوق دیپلم، سه رشته در دوره ی لیسانس، دو رشته در دوره ی فوق لیسانس و تجربه ی تحصیل و اخذ مدرک دکتری به ترتیب در دو رشته ی پداگوژی (خارج از کشور) و فلسفه ی تعلیم و تربیت با احراز رتبه ی ۳ کنکور سراسری این مقطع و معدل فارغ التحصیلی۲۰/ ۱۸ (در ایران-تهران)، موید همین ویژگی انحصاری است که خداوند ذوالجلال والاکرام، بر اساس اراده و کَرَمش به هریک از بندگانش اعطا فرموده اند.
دبیری مدارس و مدرسی دانشگاه، ریاست آموزش و پرورش بمپور (فنوج، لاشار)، چابهار، ناحیه ی یک زاهدان و معاونت آموزش متوسطه ی اداره کل آموزش و پرورش استان سیستان و بلوچستان، خلاصه ی تجارب شغلی وی و تالیف چند کتاب دیگر، پژوهش های دارای رتبه ی برتر استانی و کشوری به همراه مقالات متعدد چاپ شده در مجلات و ژورنال های داخلی و خارجی به زبان های فارسی و انگلیسی، بخشی از تجارب شغلی و فعالیت های علمی وی بوده است.
رساله ی دکترای ایشان در مورد چگونگی تفکر فلسفی تیزهوشان، در یک رقابت علمی- پژوهشی کشوری در سال ۹۵ رتبه ی اول کشور را به خود اختصاص داد.
همچنین از افتخارات شغلی ایشان، مالکیت معنوی طرح ملی خیران اندیشه ساز است که در اجلاس خرداد ۹۶ مشهد مقدس، با موضوع تعیین برترین طرح مدیریت جهادی در بین تمام وزارتخانه ها، وزارت آموزش و پرورش با طرح ایشان، رتبه ی اول کشور گردید...

چرا به تالیف این کتاب پرداختم؟

براساس گزارش تازه ی دانشگاه هاپکینز، درسال ۲۰۲۵، یک سوم مردم جهان، در کشوری زندگی خواهند کرد که آن کشور با معضل کمبود آب مواجه خواهد بود و این، درحالیست که اکنون ۳۱ کشور جهان با این پدیده ی نگران کننده روبه رو می باشند.ولی تا سال،۲۰۲۵ هفده کشور دیگر از جمله هند با آن جمعیت انبوه، به آنها خواهند پیوست. (۱)
مساله ی کمبود آب و تشدید تدریجی آن در اثر افزایش مصرف، باعث شده که توجه خاصی در روابط سیاسی- اجتماعی ملل به آب و مسائل مرتبط با آن معطوف شود. همان چیزی که امروزه در قالب واژه ی نوظهور" ژئوپلیتیک" تجلی یافته است.
این تاثیرگذاری البته، تیغی دو دَم است و هم جنبه های مثبت و هم منفی را در بر می گیرد. زیرا هم می تواند منشا همکاری، دوستی و همیاری بین کشورها شود؛ مثل نظام های حقوقی حاکم بر رود دانوب و دریای سیاه و هم ظرفیت آشوب و نزاع بین ملل همسایه مانند خاورمیانه را فزونی بخشد.
به اعتقاد «پیتر هاگت» جغرافی دان انگلیسی، از دوازده عامل جغرافیایی موجب تنش و مشاجره میان کشورهای همسایه، شش عامل، مربوط به آب و منافع ناشی از آن است.
این عوامل عبارت اند از: تمایل عبورکشورِ محصور در خشکی، برای دسترسی به آب های آزاد از کشور همسایه، اختلاف بر سر تقسیم خط آب، تغییر مسیر رودخانه های مرزی، اختلاف بر سر بهره برداری از منابع دریاچه های مشترک، ربودن آب در قسمت علیای رود و باروری مصنوعی ابرها. (۲)
صحبت از خاور میانه شد. اخیراً «کایتلین ورل و فرانچسکو فمیا» مجموعه مقالاتی گردآوری کرده اند که مضمون مشترک همه ی آن ها، نقش تغییرات اقلیمی به ویژه خشک سالی، در ظهورِ جنبش تحول خواهی اعراب خاورمیانه، موسوم به «بهار عربی» است.
«سیمون لوینو» و همکارانش سیاست را در جهان آینده، عرصه منازعات ناشی از تغییرات اقلیمی دانسته اند؛ و بالاخره، «فیلیپ هینریگس»، توازی خشکسالی و خشونت گرایی را برای همه جهان عبرت آموز تعریف کرده است.
این در حالی است که بررسی های آژانس فضایی آمریکا که گزارش آن در اوایل تابستان ۱۳۹۲، منتشرشد، صرف نظر از احتمال اهداف سیاسی و سیاه نمایی درآن، وضعیت آب در کشورهای خاورمیانه را در ۳۰ سال آینده وخیم پیش بینی کرده و آب را بزرگترین چالش دولت های خاورمیانه دانسته است.
در این گزارش تصریح شده که به دلیل شرایط لایه ی اوزون و همچنین انحراف زمین به میزان یک میلیونیم درصد از مسیر چرخشی خود به دور خورشید، ۴۵ کشور جهان دچار خشکسالی شدید و در صورت عدم ذخیره ی منابع آب، در عرصه تولید محصولات زراعتی ودامی خود دچار بحران خواهند شد؛ اما نکته ی قابل توجه گزارش این است که ایران در فهرست ۴۵ کشور در معرض خطر، در رتبه چهارم قرار گرفته است. (۳)
چنین هشدارهای علمی- بین المللی، اگر نه مایوس کننده، دستِ کم، نگران کننده است و رسالتی همگانی برذمه ی هر ایرانی می گذارد تا در پیشگیری از گرفتاری های احتمالی آینده، هرکس در حد توان خود، قدمی یا قلمی بردارد.
کودکان، ممکن است شوخی شوخی، به پرندگان سنگ بزنند ولی گنجشک ها، جدی جدی می میرند!
جهان امروز دنیای جنگ و سنگ کودکانه نیست؛ بلکه تلاشی خردمندانه برای زندگی شرافتمندانه است.
گنجشکی در لانه ی آتش گرفته اش می سوخت! دوستش با منقار کوچکش بر شراره ی خوفناک آتش، هر بار قطره ای آب می پاشید.گنجشک را گفتند برلهیب این آتش، قطره ی قلیل آب، چه تاثیری دارد؟ گفت: اینکه فردا اگر بپرسند دوستت در آتش می سوخت؛ تو چه کردی؟ بگویم هر چه در توانم بود!
فلسفه ی تالیف این کتاب همین است! اما رسالت ما وقتی بیشترشد که دیدیم نه فقط افراد معمولی، بلکه بعضی از خواص سیستانی هم، از تاریخ و اولویت های زادگاهشان، غافل یا کم اطلاعند و مثال با ارزش، آن مسئول دانشوری است که درباره ی مصیبت هیرمند گفته است:
«فقط قبل از انقلاب در سال ۱۳۵۰ (!!!) که خشکسالی شد، قرارداد نیم بندی (!!!) بسته شد که بر پایه ی آن، ۷۲۰ میلیون متر مکعب (!!!!) حقابه برای ایران تعیین شد که "تنها قرارداد"(!!!) منعقد شده در طول تاریخ قبل و بعد انقلاب است»!(۴)
این درحالی است که خواهیم دید؛ بر همین اظهار نظرکوتاه، حداقل چهار اشتباه فاحش وارد است! چنان که اولاً انعقاد قرارداد مورد نظر ایشان نه در سال ۱۳۵۰ بلکه در سال ۵۱ بوده است؛ ثانیاً قرارداد رسمی را نباید نیم بند معرفی کرد؛ زیرا به این ترتیب، طرف مقابل را برای اجرا نکردن ِمفادِ به قول خودمان "نیم بند"، ناخواسته، مجاز و مُحِق خواهیم دانست؛ ثالثاً چنانکه در ادامه خواهیم دید، میزان حقابه ی توافق شده در قرارداد مهمِ مذکور، بسیار بیشتر از فرمایش ایشان است و رابعاً قرارداد یاد شده، چنان که باز هم خواهیم دید،"تنها قرارداد" بین دو کشور نبوده است!
مولف اگرچه مختصر آموخته های دانشگاهی در رشته ی جغرافیا نیز دارد، اما تخصص اصلیش تعلیم و تربیت و آموزش زبان فارسی است. از این رو، علیرغم دقت و وسواس فراوان، امکان عدول از اصول متداول در تاریخ نگاری و پژوهش تخصصی در حوزه ی آبیاری و هیدرولوژی توسط مولف، دور از ذهن نخواهد بود.
بنابراین، از فرهیختگان دانشوری که این کتاب را مطالعه خواهند فرمود؛ رجای واثق و سپاس لاحِق دارد ضمن بخشایش، باقبول زحمت؛ کاستی های احتمالی کتاب، اعم از تخصصی، اِسنادی یا اَسنادی را به طریقی که صلاح بدانند منعکس نمایند تا در تجدید نظرهای بعدی، مورد توجه قرار گیرد.
در خاتمه لازم می دانم به حکم وجدان و اخلاق، از همکاری عزیزانی که در دانشگاه ها، جهاد کشاورزی، سازمان مدیریت و برنامه ریزی، مهندسان صاحب نظر در آب منطقه ای، سازمان عمران، مرکزاسناد نخست وزیری، مرکز پژوهش های مجلس، سفارت ایران در افغانستان، کنسولگری افغانستان در زاهدان، کتابخانه های ی دانشگاه سیستان و بلوچستان و کامبوزیا و مخصوصاً همسرم حاجیه خانم زهره شهرکی و آقایان زهیر زورقی، مسعود میری، عبدالعلی رهدار، حبیب کیانی و مسعود نجار برقی که در تدوین این کتاب به صُوَرِمختلف زحمتی متحمل شده اند و نیز، مدیر و همکارانشان در انتشارات وزین پرنیان اندیش – بخصوص آقای دکترانصاری و سرکار خانم گلزار که صرفاً به انگیزه ی حب الوطنی، با چاپ و نشر این اثر، ایثارگرانه نقشِ فریادرسانی مردم سیستان را به افکار عمومی پذیرا شدند- صمیمانه سپاسگزاری نمایم.

چکیده(۵)

سیستان، سرزمین رستم دستان، خاستگاه سلحشورانِ پیلتن و سِتُرگ مردان ِشیر افکن، دارای ویژگی هایی است که کمتر ایران شناسی با نام آن بیگانه است.
سیستان، نزد ایرانیانی که از شهامت و فَرَه وشی بهره ای دارند، نیک شناخته شده است.زیرا زابلستان زادگاه و خاستگاه شیرمردی چون «رستم زال» است. رستمی که سرزمین پاک ایران را، زیر پای اُشترسوارانِ توران برنتافت. پس به تیزگامی و پهنه نوردی باد، خود را از سیستان به مازندران رساندوآن دیوِسیه روی را -که به خاک ایران زمین، طمع ورزیده بود -به طلسم دماوند کشید!
سیستان نزد ایرانیانی که به جوانمردی و رادی، شناخته ی همگانند نیز ناشناس نیست. زیرا خاستگاه عیار مرد سیستانی «یعقوب لیث» است. همو که تازیان آل طاهر را، از سرزمین پاک میهن تاراند و جوانمردی و رویگری را با فرمانروایی، چنان در آمیخت که تا دنیا دنیاست؛ نام سیستان به پندار [پایتخت ایران] و نام یعقوب، به کردارِ فرماندهی جوانمرد و بس ساده زی، بر تارک آن می درخشد.
اما با این حال، گاه، اندیشه یا پدیده ی چون روز روشنی، از بسیاری درخشش، ناشناس می ماند و سیستان، با آن دیرپایگیی که با دیرینگی شام و مصرویونان، شانه سایی می کند؛ با نشانگانِ فرهیختگی و فرزانگیی که کهنگیش به پیش از تاریخ برمی گردد؛ با سابقه ی درخشانی که به اسمِ "انبار گندم آسیا" شناساست؛ با چشم اندازشگفت آوری که در سر راه بازرگانی آسیای میانه و اروپا با هند داشته و همچنان دارد؛ با مهرورزی خاص ساکنانش به پیغامبر اسلام و فرزندان پاک آیینش و نیز فراوانی نیروی انسانی فرهمندش، از ولایات سرآمد ایران است و سرانجام، با شمارِبسیار بالای فداکارانِ اهوراخواهَش (شهدایش) که برای نگاهداری از مرزهای وطن، به کشور هدیه کرده است؛ چنین ویژگی ممتازی دارد.
سیستان به خاطرفزونی درخشندگی، چون خورشید، چنان نا شناس مانده است که گاه با جفاکاری و سبُک پنداری، درنوشتار ایل جفا، به ناداری فرهنگی و... پدیدار می گردد.
این منطقه بانگاه تاریخی، درکوران کشمکشهای فراوان پرورش یافته است. اما به آسانی وپهلوانی، سمند چابکسردردها را، به کمندِ سنگین پای حوصله وسپاس، اسیروفرمانپذیر کرده است!
هامون، دلِ سیستان و هیرمند، شاهرگِ بود و با شَش، تاکنون صدها بار خشکیده اند. خاک سیستان بارها از آتش سوزانِ هامون خاکستر شده است؛ اماباز مانند ققنوسی که خاکسترش جان می گیرد و ققنوسِ دیگری می آفریند، هر بار جان گرفته و سیستان، همچنان سر افراز و پایدار مانده است.
این نوشتار که دارای ویژگی های فردی چه از نگاه ژرف کاوی در اِسناد درست واَسناد راست، و چه، چیستی آنچه درمتن آن است؛ آمار نامه ی گزارشگونی است که به خاستگاه و بازخوردِ خشکسالی بی بدیل سیستان، در یکصد سال گذشته و به ویژه دو دهه ی اخیر می پردازد.
گذرِکوتاهی به تاریخ سیستان – فقط برای آشنایی خواننده با بستری که این پدیده ی تلخ در آنجا رخ داده است – داشته ایم؛ ویژگی های آبدهی؛ گرفتاری های آبیاری، معمای بزرگ رسوبِ هیرمند و تاریخچه ی پیمان نامه های ایران و افغانستان برسرِ این رود را، روراست - و البته با رنج زیاد – پیدا وبررسی کرده ایم؛ نه برای اینکه تاریخ بنگاریم یا جغرافی و زمین شناسی آموزش دهیم؛ بلکه برای بازنمایی این نکته که «تاریخ سیستان را باید در جغرافیای آن وبه ویژه جفرافیای زمین کاوی هیرمند و تغییر مجراهای فراوانش جستجو کرد»؛ با نگاهی تامرزِ شدن، همراه با وفاداری به راست واری و راست نگاری؛ تا در حد توان، شایدچشم انداز آینده ی سیستان را الگونگاری کنیم.
همچنین تلاش کرده ایم با نگرشی تاریخی، این اندیشه را بپرورانیم که: "هرچه در گذشته، درپیدایش یا ناپدیدی تمدن های سیستان، کارگر شده است، به گمان، در آینده نیز چنین نقشی رابازی خواهد کرد".
فصلی هم، به هامون، زیست شناسی و ویژگی های زیست محیطی آن، پیش از ویران شدنش با خشکسالی می پردازد و با نگاهی حسرت آمیز، به گذشته ی درخشان آن از نگاهِ بود و باشِ گونه های مختلف گیاهی و زندگی دام ودَد و الگوی گذرانِ مردمِ ساکن در کناره های آن می پردازد و بازخورد دهشتناک ناشی از خشکسالی بی مانند اخیر را بازتاب می دهد.
این نبشتار، هشدار دهنده و بیدارگراست. از این رو ممکن است برخی هم، برگِردآورِ آن برآشوبند که چرا خواب سنگین شان را آشفته کرده است! ولی همان نیکتر که برنیاشوبند زیرا گفته اند: آینه گر نقش تو بنمود راست، خودشکن آیینه شکستن خطاست.
در پایان هم البته، به خواننده امید می دهد که سیستان، نابودشدنی نیست! ولی به هر روی، گذشته را باید چراغ راه آینده قرار داد. به ویژه این که بسیاری از کشورداران و اقلیم شناسان، بحران قرن بیست و یکم را "بحران آب" نامیده اند.

فصل اول: مختصری از تاریخ و ویژگی های سیستان

سیستان قدیم، بی تردید وسیع تر از سیستان امروز بوده و محدوده ی وسیعی شامل شهرستانهای زابل، زهک، هیرمند، هامون و نیمروز فعلی، و ولایات زابل، هلمند، نیمروز وهرات افغانستان، بندان و نهبندان از خراسان جنوبی و بخش هایی از شمال غربی پاکستان، همه در حیطه ی حکومت سیستان بوده اند. به طوری که در کلامی موجَز و مختصر، از ترکیبِ مجموعه ی پژوهش های اِسنادی، درمورد حدود وثغور سیستانِ قدیم، عبارتِ موزونِ «خراسان تا سند؛ و کرمان تا هند» به دست می آید. (۶)



ایالت سیستان، یکی از ایالت های مهم دوره ی هخامنشی و حداقل تا دوره ی اشکانیان - به شرحی که خواهد آمد - دارای حکومتی نیمه مستقل بود. حتی برخی منابع، پا را از این فراتر نهاده اند و غیر از عهد یعقوب لیث که پادشاه مطلق العنان ایران بود، در جای جای متون تاریخی، از حاکم سیستان به نام «پادشاه سیستان» یاد کرده اند. (۷)
هرودوت در تواریخ می نویسد:
«در اوایل قرن هفتم قبل از میلاد، سکاها از جَبل قفقاز عبور کردند و در آذربایجان و شمال ایران به تاخت و تاز و تاراج مشغول شدند. در واقع آمدن سکاها به آسیای غربی، دنباله ی همان نهضت آریایی بوده که از قرون پیش شروع شده بود و آریاییان به معنای اعم، گروه گروه به «نجد ایران» - آسیای غربی- وارد می شدند.» (۸)

مورخان معتقدند که گروهی از همین آریایی ها پس از انقراض دولت هخامنشی، در حدود سال (۱۳۰قبل از میلاد) و در اوایل دوره ی اشکانیان وارد سیستان شدند و تا سند و پنجاب راتحت سیطره ی خود قرار دادند. آنها نام خود را بر این سرزمین نهادند و این گونه بود که «سکستان= سرزمین سکاها» وارد جغرافیای سیاسی این منطقه ی بسیار وسیع شد.
واژه ی سکا نیز در طول تاریخ مشمول تغییرات «در زمانی» گردید و به ترتیب، به صورت سِکه، و سِگه درآمد.
اعراب مهاجم که در الفبای خود «گاف» نداشتند؛ سگستان (= سرزمین سگه ها) را «سجستان» و مرکز آن - شهر زرنگ را- «زرنج» نامیدند. سکستان نیز در تغییراتِ «در زمانی» رفته رفته به سیستان مبدل شد. (۹)
نویسنده ی تاریخ سیستان، در باب فضیلت هایی که سیستان دارد و سایر بلاد ندارند؛ چنین می نویسد:
«... و اما آنچه در سیستان است و در سایر جای ها نیست اول آن است که شارستان (منظور رام شهرستان مرکز سیستان در دوره ای از ادوار تاریخ است) بزرگ حصینی دارد که خود چند شهر باشد از دیگر شهرها و آن را «مدینه العذرا» گویند که هرگز هیچکس نتوانست آن را شنیدن؛ الا تا بدادند».(۱۰)
همچنین دروصف سیستان گفته اند:
«...و مردان حربی [در سیستان باشند] که به حرب و شوریدن عادات کرده اند که حرب، ایشان را از خردی تا بزرگی، پیشه باشد و به تعلیم، جنگ و مقاتله آموخته باشند».(۱۱)
دیگر از فضیلت های سیستانیان، خوی سلحشوری و وطن خواهی است. چنانکه این، نریمان و پسرش سام (نیای رستم دستان) بودند که کشور ایران را از استیلای افراسیاب به در آوردند تا بعدها به دست رستمِ پهلوان، ریشه ی بیگانگا ن از پی درآمد. و نیز این سیستانیان بودند که با استیلای لشکر اسلام، بلافاصله سر تسلیم و تمکین فرود آوردند.
همچنین علی بن محمد طبری در کتاب انبیا، می نویسد: (۱۲)



«... چون حضرت آدم از سراندیب سراغ حوا رفت، به هیچ جا اقامت نکرد مگر آنجا که سیستانش، خوانند.آنجا آب روان دید بر ریگ. بخورد. سبک بود و باد شمال می آمد. بخفت، خواب کرد. چون برخواست [برخاست درست است] طهارت و تسبیح کرد. چون فارغ شد. چیزی خواست که بخورد. جبرئیل (ع) به نزدیک او آمد. او را اندر وقت، درخت نار و خرما پدید آورد. به قدرت باریتعالی به بار نشست و آدم از آن بخورد. و هنوز اصل خرما و انار، از آن زمان است. و گرشاسب که رغبت بنا کردن سیستان کرد؛سبب آن خرما و انار بود که آنجا دید.» (۱۳)
فضیلت دیگر آنکه:
«کشتی حضرت نوح (ع)، از آن طوفان سهمگین، در «سیستان» بر زمین نشست.فضل دیگر سیستان آن است که به گاه غرق، نوح (ع) اندر کشتی گرد آفاق همی گشت، اما کشتی [آنجا] بایستانید و کبوتر را بفرستاد تا خبر آورد نزدیک وی که عذاب برخواست [برخاست]. حضرت، آنجا دو رکعت نماز کرد در کشتی، و کبوتر را دعا کرد به عزت. و آن سرزمین را به برکت و از اکنون تا رستاخیز، همیشه آن برکت بر مردم آن ولایت باشد و نیز هوایش معتدل است. فهم و ذهن مردم آن سامان بیشتر از جای های دیگر است... در هدایت ریگ های روان تبحر خاص دارند... ریگ برایشان حکم خزانه دارد که هر چیزی بخواهند در ریگ اندرکنند. (۱۴) این ریگ ها بسیار حاصلخیرند. سیستان سرزمینی است که خواب در آنجا راحت است. آسیاب های بادی دارند؛ در حالی که در شهرهای دیگر یا با دست، آسیاب را بگردانند یا با چارپایان.
برای بالا آوردن آب از چاه ها چرخ ساخته اند. شهری مستقل و قائم به ذات خود است. کاروانی که به این شهر وارد شود، از مردم با مروت، جامه های الوان و نعم فراوان، همه، در آنجا یا فت می شود و نیاز به جاهای دیگر ندارند.
ماهی که خدا در قرآنش آن را ستایش کرده در اینجا همیشه یافت می شود. شهری است با علمای بزرگ؛ چنانکه شام و عراق محتاج کتب اینها هستند. سیستان هیچگاه از علمای بزرگ خالی نیست. عامه ی مردم علم دوستند. مردان سیستان، مرد، و زنانشان پاکیزه و با حمیت. چنانکه در پاکیزگی نظیر ندارند. البته هر زنی که از نوع سگزی (سیستانی) خالص باشد.
در عالم، معروف است که زمینی بهتر از زمین سیستان نیست. لذیذ تر از گوشت دامِ سیستان در هیچ جای دیگر وجود ندارد و مردم آن، عادتِ کریمی، به نهایت دارند. این بودست و همین باشد تا جهان سپری شود».(۱۵)

عجایب اساطیری سیستان

«...یکی، چشمه ای از فراه که از کوهی برمی آید و دوازده فرسنگ آن طرف تر، بر زمین فرو می رود! این چشمه را افراسیاب بسیار جهاد کرد و نَیازست بست؛ تا دو کودک تدبیر آن ساختند. چون تمام شد هر دو را بکشت و زخم ایشان، اکنون بر سر آن چشمه ی بسته پیداست! و باز در فراه (از سیستان قدیم) دهی است که مسو، گویند از کوه بلی،(۱۶) آب چکان است و مردم به آن شفایابند و عجب آن است که چون مرد به صلاح و پاکیزه باشد؛ آب بر او بچکد ولی اگر مفسد و بدکردار باشد؛ هر قدر هم آنحا بماَند؛ قطره ای آب بر او نخواهد چکید.
هم به سیستان (فراه) به کوه «چرون»، شمال آن سوراخی است. چنان که تیر آنجا بَر نَرسد و از زِیر سوی هم، کسی آنجا نتواند آمد و از آن سوراخ، از هزار سال پیش ماری بیرون آید که چشم، روی، و زفان (زبان) وی می ببینی و کس نداندکه غذای او چیست مگز ایزد تعالی!
و نیز در ناحیه ی «چول»(۱۷) ریگیست بزرگ بنام «براکو» که چون مردم به نزدیک آن شوند، اگر چیز آلوده برآن افکنند، ریگ بنالد چنان که رعد بنالد. و می گویند این ریگ تا کوه دماوند که فریدون ضحاک را بر بند کرد؛ به زیر زمین اندر گشادست. (تونلی تا کوه دماوند در زیر زمین است). دیگر اینکه رود هیرمند، «رُخَد رود»، خاش رود، خشکرود، هروت رود و آب دشت ها و کوه ها، از همه ی اطراف سیستان و از هزار فرسنگ همه به «زره» آید و یکی سوراخ است که آن را دهان شیر گویند نه [چندان] بزرگ، ولی همه ی این آب بدان فرود رود و هیچکس نداند که کجا شود مگر خدای تعالی(۱۸)». (۱۹)
«فریه»(۲۰) نیز در عجایب سیستان می گوید:
«در سیستان پیش بینی، دوام و استمرار هیچ چیز امکان پذیر نیست. حتی قدرت یک خانواده یا بقای یک شهر. حتی اگر خانواده بسیار پر قدرت و بانفوذ و شهر بسیار غنی و پرجمعیت و دارای حصار مستحکم باشد؛ هردوی اینها در یک لحظه به باد فنا می روند».(۲۱) همچین در البلدان آمده است که از هر شهری چیزی برخیزد و از سیستان زرِ (طلای) آبریز؛ و اما، مرا اصل آن معلوم نبود تاکنون که ابوالموید گوید اندر کتاب ابن دهشتی. (۲۲)
گبرکان (زرتشتیان) نیز می گویند که در هیرمند، چشمه ای بود برابرِ بُست (شهر بُست) که آب همی برآمدی با ریگ و زر، برآمیخته؛ چنان که آن روز که کمتر حاصل شدی (روزی که کمترین محصول طلا برداشت شود)، کم از هزار دینار زرِ ساو نبودی، الله اعلم.

احداث بنای سیستان:

سیستان را بی تردید گرشاسب بنا نهاده است. مولف تاریخ سیستان در این باره می گوید:
«اما بنا کردنِ سیستان به دست گرشاسب بن اثرت،(۲۳) بن ثمر، بن کورنگ، بن بیداسب، بن تور، بن جمشید الملک، بن نون جهان، بن اینجد،(۲۴) بن اوشهنگ، بن فراوُک، بن سیامک، بن موسی بن کیومرث [همان] آدم علیه السلام است و کیومرث را از آن روزگار که ایزد تعالی به زمین آورد پادشاهی و زندگانی، هزار سال بود. (۲۵) پس از وی، پادشاهی از آن اوشهنگ (هوشنگ) بود و پس از وی پادشاهی طهمورث که [...]. سیستان بنا شده بود تا پیغمبر ما محمد مصطفی (ص) بیرون آمد به فرمان ایزد تعالی، شریعت اسلام آورد و آن زمان، چهار هزار سال شمسی بود. (۲۶) و فضیلت سیستان، آن است که اول نام و خبر محمد (ص)، به زبانِ مردمانِ خاص و عامِ آن سامان رفته شد».(۲۷)
مولف تاریخ سیستان در جایی دیگر می گوید: بنیانگذاری سیستان، بدست گرشاسب، به خاطر خرما و انار فراوانی بود که در آن، مُلک دیده بود.
و اما سیستان فعلی ایران- که در این کتاب، سرنوشت آن را در ارتباط با زایش و خیزش هیرمند در طول زمان بررسی کرده ایم - در نقشه ی جغرافیای ایران، زائده ای کوچک، درست در شرق کشوروشمال استان سیستان و بلوچستان (شامل شهرستان های زابل، زهک، هیرمند، هامون و نیمروز) است که توانسته است به هر تقدیر، خود را از دسیسه ی قراردادهای ظالمانه ی ماموران انگلیسی در تعیین مرزهای ایران، حفظ کند و همچنان جزیی از خاک مقدس میهن باقی بمانَد.



سیستان ِامروز، قسمت شمالی استان سیستان و بلوچستان را تشکیل می دهد و با مساحتی بیش از ۱۵۵۵۶ کیلومتر مربع (شهرستان های نیمروز ۸۱۷۵، هامون ۴۹۸۷، هیرمند ۱۱۰۰، زهک۹۵۰ و زابل ۳۴۴ کیلومتر مربع) در ۶۱ درجه و۱۰ دقیقه تا ۶۱ درجه و ۵۰ دقیقه طول جغرافیایی شرقی، از نصف النهار گرینویچ و از ۳۰ درجه و ۱۸ دقیقه، تا ۳۱ درجه و ۲۰ دقیقه عرض جغرافیایی شمالی از خط استوا، قرار دارد.
ارتفاع متوسط ناحیه ی سیستان (شامل شهرستان های زابل، زهک، هیرمند، هامون و نیمروز) ۴۷۸ متر از سطح دریاست.
جمعیت سیستان طبق سرشماری آمار و نفوس سال ۱۳۹۵، بالغ بر ۳۹۴۰۲۹ نفر بوده است. (۲۸) این منطقه صرف نظر از جمعیت آبادی ها که از برخی، اکنون فقط نامی باقی مانده است؛ بیش از ۸۳۰ پارچه آبادی دارد.
سیستان، پر تراکم ترین منطقه ی استان، با تراکم تقریبی ۴۲ نفر در هر کیلومترمربع است و به همین دلیل بزرگترین طرح آبرسانی بهداشتی قابل شرب (به صورت لوله کشی) در خاورمیانه، پس از انقلاب در این منطقه انجام شده است و طرح بزرگ لوله گذاری آب کشاورزی، موسوم به طرح۴۶۰۰۰ هکتاری نیز در حال انجام است.
این منطقه، تا اواسط دهه ی ۸۰، از نظر کثرت نیروی انسانی باسواد و دارای تحصیلات عالی، تامین کننده ی تمامی نیروهای مورد نیازِ خود و درصد بالایی از نیروی انسانی ماهر و نیمه ماهرِ زاهدان و سایرشهرستان های بلوچستان بود؛ اما با سیاست ترویج عدالت آموزشی در بلوچستان، و افزایش دسترسی به مراکز آموزشی اعم از ابتدایی، متوسطه و عالی و نیز سیاست بومی پذیری در استخدام های دولتی و متعاقب آن مطالبات مدیریتی مردم جنوب استان، در حال حاضر ترکیب نیروهای شاغل در منطقه ی بلوچستانِ استان، به نفع بومیان فزونی گرفته است.
براساس آمارنامه ی رسمی سال ۹۴ استان، زابل، در سر جمع هر دو جنس از نظر سطح باسوادی پس از زاهدان بالاترین درصد باسوادی در استان را به خود اختصاص داده است.

نظرات کاربران درباره کتاب هیرمند در کمند سیاست