Loading

چند لحظه ...
کتاب مزرعه‌ی کوزه‌گر

کتاب مزرعه‌ی کوزه‌گر
کاوشگری‌های کمیسر مونتالبانو

نسخه الکترونیک کتاب مزرعه‌ی کوزه‌گر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۱۰,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب مزرعه‌ی کوزه‌گر

وقتی کاتارلّا استغاثه‌هایش را به درگاه بازرس تکرار می‌کرد، حتماً خبر شومی در راه بود. «چی شده؟» «وای! وای، رئیس! همین الان فرماندار زنگ زد. انقدر عصبانی بود که مثل بوفالو دود از سوراخ‌های دماغش می‌زد بیرون!» «صبر کن ببینم، کات! کی به تو گفته وقتی بوفالوها عصبانی می‌شن، دود از دماغ‌شون می‌زنه بیرون؟!» «همه می‌دونن، رئیس! خودم هم تو فیلم‌ها و کارتون‌ها دیده‌ام!» «خیلی خب، خیلی خب! چی می‌خواست؟» «گفت باید برید دفترش، دفتر فرماندار، فوری همین حالا رئیس. اگر بدونید چه‌قدر عصبانی بود!» در راه مونته‌لوسا مدام در این فکر بود چرا بونتّی ـ آلدریگی از دستش عصبانی است. این اواخر اوضاع به‌قدری آرام بود که اداره‌ی پلیس شبیه شهر ارواح شده بود؛ فقط چند مورد دزدی مسلحانه، چند مورد آدم‌ربایی، چند تا تیراندازی و چند تا هم سرقت ماشین و دله‌دزدی از دخل مغازه‌ها. تنها اتفاق قابل‌توجه اخیر پیدا شدن جسد توی کیسه بود و برای عصبانی بودن در آن خصوص هم هنوز خیلی زود بود. همین بازرس را بیش‌تر کنجکاو کرده بود تا نگران. اولین شخصی که در راهروی اداره‌ی فرمانداری به او برخورد دکتر لاتِس بود، رئیس هیئت اجرایی فرمانداری؛ شخصی مقدس‌مآب و شکم‌سیر که به «شیر و عسل» هم معروف بود. به محض دیدن بازرس دست‌هایش را باز کرد، درست مثل زمانی که پاپ از پنجره آغوشش را برای توده‌ی‌ مردم که در میدان جمع می‌شوند باز می‌کند. «بازرس بسیار عزیزم!» دوید سمت مونتالبانو، دستش را گرفت و با شور و اشتیاق فشرد. اما بی‌درنگ رهایش کرد و با لحنی توطئه‌آمیز پرسید: «از همسرتون چه خبر؟» مونتالبانو نمی‌دانست این ایده از کجا به ذهن لاتس خطور کرده که او صاحب همسر و چند فرزند است، اما می‌دانست مخالفت با او فایده‌ای ندارد. ترسی ناگهانی برش داشت. یادش نمی‌آمد آخرین بار به این سؤالش چه جوابی داده بود. خوشبختانه تا این حد یادش می‌آمد که گفته بود زنش با یک مهاجر غیرقانونی فرار کرده است. مراکشی؟ تونسی؟ نمی‌توانست جزئیات را به یاد بیاورد. لبخندی مصنوعی از رضایت به صورتش چسباند. «آه، خبرهای خوبی دارم، دکتر لاتس. همسرم بالاخره برگشت سر زندگی زناشویی‌اش!» «چه‌قدر عالی، از این بهتر نمی‌شه! پس به لطف مریم مقدس چراغ خونه‌تون دوباره روشن شده!» «بله، چه جورم! اون‌قدر که داریم با صرفه‌جویی تو هزینه‌های گرمایش یه پس‌انداز کوچولو هم برای خودمون ترتیب می‌دیم.» لاتس نگاه سرگشته‌ای به او انداخت. متوجه منظورش نشده بود. «به فرماندار اطلاع می‌دم شما این‌جایید.» چند لحظه ناپدید شد و بعد دوباره سر و کله‌اش پیدا شد. «فرماندار منتظرتونن.» ته‌مانده‌ی حیرت چند لحظه پیش هنوز بر چهره‌اش مانده بود. بونتّی ـ آلدریگی نه سر از روی برگه‌هایش بلند کرد و نه تعارفش کرد بنشیند. بعد از مدتی که به نظر بی‌انتها می‌رسید بالاخره سرش را آورد بالا، به پشتی صندلی‌اش تکیه داد و مدتی بی‌هیچ کلامی به بازرس خیره شد. مونتالبانو تظاهر به نگرانی ‌کرد و پرسید: «از دفعه‌ی آخری که هم‌دیگر رو دیدیم خیلی عوض شده‌ام؟!»

ادامه...

مشخصات کتاب مزرعه‌ی کوزه‌گر

  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر ۱۳۹۷/۰۱/۱۵
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.63 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مزرعه‌ی کوزه‌گر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب مزرعه‌ی کوزه‌گر

عالی بود. از خواندنش پشیمان نمی شوید. ترجمه روانی دارد هرچند لغزشهای اندکی هم داشت. مثلا در مورد شغل یکی از شخصیتها ترجمه شده ناخدا اول در صورتیکه در کشتی باری چنین منصبی نداریم. احیانا کلمات chief officer را که افسر اول عرشه هست ترجمه کرده اند ناخدا اول. اما این لغزشهای اندک قابل اغماض است و مترجم محترم که برای بنده گمنام است موفق شده روانی متن را تا انتها حفظ کند. از آقای احسان رضایی در برنامه کتاب باز شنیدم که این مجموعه ادبیات پلیسی در نشر قطره زیر نظر جناب کاوه میرعباسی تهیه می شود و این خاطر آدم را آسوده می کند که یک مترجم کارکشته و کاربلد پشت این مجموعه ایستاده است.
در ۲ سال پیش توسط man...250 ( | )
چقدر این کتاب خوب بود، من عاشق بازرس مونتالبانو شدم 🙌 امیدوارم نشر قطره بازم کتابای این نویسنده رو ترجمه کنه
در ۲ سال پیش توسط آیدا ( | )
بازرس مونتالبانو بینظیره فقط حیف که در ایران ترجمه کمی از مجموعه داستان‌هاش شده
در ۱ سال پیش توسط mil...oyi ( | )
از مجموعه ادبیات پلیسی که نشر قطره تا الان منتشر کرده بهترین و جذاب ترینش همین کتابه، بعد این 'چهره یک غریبه' و 'سکوت قبر' کارای خوبی هستن ولی متاسفانه بقیه ش حداقل برای من یکی جذابیتی نداشته
در ۲ سال پیش توسط 914...001 ( | )
جذاب و پر کشش و خوشخوان
در ۲ سال پیش توسط pep tavan ( | )
  • ۱
  • ۲
  • ۳
  • ۴
  • ۵
  • ۶
  • بعدی ›
  • آخرین ››