فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب منظره‌ی دریا با کوسه‌ها و رقصنده

نسخه الکترونیک کتاب منظره‌ی دریا با کوسه‌ها و رقصنده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب منظره‌ی دریا با کوسه‌ها و رقصنده

نویسنده‌ی بسیار مطرح و پرکار، دان نیگرو با روایتی بسیار دل‌نشین نمایش‌نامه‌ای به نام منظره‌ی دریا با کوسه‌ها و رقصنده درباره‌ی عشق و اعتماد نوشته است. داستانِ آشنایی غیر معمول دو انسان در پی یافتنِ عشق که در جست‌وجوی اعتماد و پذیرفتن و سرانجام دوست‌داشتن، ترس و لذت و درد را تجربه می‌کنند. یکی زخم‌خورده و در هراس از نزدیک‌شدن و دیگری در پی آن... و چه دشوار است عشق هنگامی‌که آدمی از درون با خود در ستیز است.

ادامه...

  • ناشر: نشر قطره
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 0.57 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۸۰صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب منظره‌ی دریا با کوسه‌ها و رقصنده

شخصیت ها:

تریسی : حدوداً بیست ساله
بن کمی:  مانده به سی سالگی
مکان : یک خانه ی ساحلی قدیمی واقع در دماغه ی کاد(۱)



منظره ی دریا با کوسه ها و رقصنده

دان نیگرو

مترجم: رضا عابدین زاده




حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



ترجمه ای برای
منظره ی دریا با دو شعر زیبا
برادرانم علیرضا و احمدرضا

بازیِ یک

صحنه ی اول

شب. صداهای اقیانوس. سالن نشیمنِ خانه ی ساحلی. درها منتهی می شوند به یک آشپزخانه، یک اتاق خواب و به بیرون. تریسی روی کاناپه است، پیچیده در پتو، موهایش را در حوله پیچیده است، چشم هایش بسته اند. مثل یک گربه بدنش را کش و قوس می دهد و دراز می کشد، سپس وقتی کاملاً آرام است چشم هایش را باز می کند. پتو را محکم تر دور خودش می پیچد و متوجه می شود تنهاست. یک آن وحشت می کند.

تریسی: پیش خدمت! (گوش می کند.) پیش خدمت! (یک کتاب پیدا می کند و شروع می کند به کوبیدن روی میز.) پیش خدمت! آهای! یه خدمتکار این جا نیست؟ (محکم تر می کوبد.) آهااااااای!
بن: (سرش را از در آشپزخانه بیرون می آورد.) مشکلی دارید؟
تریسی: عجب خدمات ضعیف و مزخرفی. این جا دیگه چه جور جای داغونیه که شما می چرخونید؟
بن: جایی که قرار نیست مهموناش لَم بِدن و سر میزبان داد بزنن. کوبوندنِ پروست(۲) روی میز هم کار ناپسندیه.
تریسی: مزخرفه.
بن: چیزی می خواین؟
تریسی: بله می خوام بدونم چرا رفتید و منو رها کردید.
بن: داشتم شکلات داغ درست می کردم. فکر کردم خوابید.
تریسی: وقتی خوابم چیزی نمی نوشم.
بن: واسه شما درستش نمی کردم.
تریسی: فکر کنم طرز برخوردتون رو دوس ندارم. فکر کنم اصلاً طرز برخوردتون رو دوس ندارم.
بن: می بینم که بهتر شدید.
تریسی: بهتر از چی؟
بن: بهتر از وقتی که از آب گرفتم تون. یه کم شکلات داغ می خواین؟
تریسی: نه. آره.
بن: (به قصد رفتن می چرخد.) باشه.
تریسی: کجا می ری؟
بن: آشپزخونه، واسه آوردنِ شکلات داغ. اجازه می دید؟
تریسی: اُ البته. (بن مردد است.) خب برو دیگه. به چی زل زدی؟
بن: هنوز مطمئن نیستم. (به آشپزخانه می رود. از آن جا(: اسم هم دارید؟
تریسی: بله. (مکث)
بن: خب چرا بِهِم نمی گید؟
تریسی: بهم می آد که اسمم چی باشه؟
بن: دزدمونا(۳)؟
تریسی: نه.
بن: اسمرالدا(۴)؟
تریسی: نه.
بن: (با دو فنجان شکلات داغ وارد می شود.) ساکاجاویا(۵)؟
تریسی: نریزیش، داری می ریزیش.
بن: نمی ریزم.
تریسی: اسم تو چیه، آقای باهوش؟
بن: چه اسمی دوس داری؟
تریسی: بِهِت می آد چارلز باشی.
بن: (یکی از فنجان ها را به او می دهد.) چارلز بهم نمی آد. مواظب باش، داغه.
تریسی: (فنجان را نسبتاً با احتیاط می گیرد.) چرا، بهت می آد. آخ، داغه!
بن: مگه یه چارلز چه جوریه؟
تریسی: مثل یه کودن. (شکلات داغ را فوت می کند.) هی، حتی توش قالچ داره.
بن: (درحالی که سمت دیگرِ کاناپه می نشیند.) قارچ.
تریسی: منم همین رو گفتم. به هرحال، اینا گل ختمی ان، خنگ، نه قالچ. خیلی نزدیکم نشین. داری به چی می خندی؟
بن: هیچی.
تریسی: فقط دیوونه ها به هیچی می خندن. نمی خوام این جا بشینم و شکلات و قالچ بخورم با کسی که منو از آب می گیره تا بتونه بهم بخنده.
بن: می خوای دوباره بندازمت توی آب؟
تریسی: نمی ذارم کسی بهم بخنده. این اجازه رو نمی دم.
بن: متاسفم. قول می دم نخندم.
تریسی: خب آره، بهتره که نخندی (برای لحظه ای در سکوت شکلات را مزه مزه می کنند. به یک دیگر نگاه می کنند. با شک. تریسی نسبتاً مثل یک حیوان وحشی.) داری می خندی. خندیدی. داری به این فکر می کنی که منو توی اون وضعیت دیدی؟ شرط می بندم همینه. فکر می کنی چون منو اون جوری دیدی یه امتیاز جلویی؟ خب من اهمیتی نمی دم. چرا باید اهمیت بدم، باید شرمنده باشم؟
بن: امیدوارم این طور نباشه.
تریسی: درسته. شرط می بندم به این فکر می کنی که نصفه شب توی اقیانوس داشتم چی کار می کردم، درسته؟
بن: ظاهراً که داشتی غرق می شدی.
تریسی: هِه. چه کوته فکر. حدس بزن.
بن: نمی خوام حدس بزنم.
تریسی: یالا، حدس بزن. من می خوام حدس بزنی.
بن: داشتی غواصی می کردی؟
تریسی: نه.
بن: ماهی می گرفتی؟
تریسی: اشتباه اشتباه اشتباه.
بن: من تسلیمم.
تریسی: چه راحت تسلیم شدی و دست برداشتی. شرط می بندم همیشه تسلیم می شی. شرط می بندم حداقل هر سه چهار ساعت یه بار تسلیم می شی. شایدم هر بیست دقیقه. این طور چیزا رو خوب می فهمم، توی شناخت آدما خیلی باهوشم. شرط می بندم خیلی آدم بی عرضه ای هستی.
بن: فقط با نگاه کردن بهم اینا رو فهمیدی؟
تریسی: نه فقط نگاه کردن. نشونه های زیادی هستن. اگه نگاه کنی می تونی ببینی.
بن: مثلاً چی؟
تریسی: مثلاً این که دو بار تسلیم شدی. مثلاً نحوه ی شکلات داغ خوردنت، مثلاً این که محتاطی، مثلاً شیوه ی عذرخواهی ت به خاطر خندیدن به من.
بن: نباید عذرخواهی می کردم؟
تریسی: البته که باید عذرخواهی می کردی، اما مجبور نبودی. اما خب، این کار رو کردی.
بن: و این ثابت می کنه که من بی عرضه ام؟
تریسی: بی عرضه یا فقط احمق.
بن: اُ باورم نمیشه، تو چه قدر باهوشی.
تریسی: ممنون.
بن: چیز دیگه ای هم هست که بخوای درباره ی خودِ واقعیم برام آشکار کنی؟
تریسی: (شکلات داغ می نوشد، فکر می کند.) آ... ترسو هم هستی.
بن: ترسو ام؟
تریسی: از همه چی می ترسی.
بن: از چی؟
تریسی: از هر چیزی. همه چی. از من می ترسی. و احتمالاً از تاریکی. سوسکا.
بن: از کجا فهمیدی؟
تریسی: از حالت حرکت صورتت وقتی که بهت گفتم بی عرضه ای و از این که این طوری اون جا نشستی و نگام می کنی انگار که من کی ام. اگه ازم نمی ترسیدی این طوری توجه نمی کردی، درسته؟
بن: به نظرت منطقیه؟
تریسی: می تونم جوجه های ترسو رو وقتی می بینم تشخیص بدم.
بن: تو یه جوجه کارشناسِ بی تجربه ای.
تریسی: من یه عالمه تجربه دارم با جوجه ها.
بن: آدما؟ یا مرغ و خروسا؟
تریسی: دقیقا. هر صبح بیدار می شدم و به صدای جوجه ها گوش می دادم.
بن: تو یه مزرعه زندگی می کردی؟
تریسی: نه. تو نیویورک. احتمالاً فقط صدای تنها گروه نجات یافته ی پرنده های وحشی در تمام نیویورک بودن.
بن: این پرنده ها از کجا می اومدن؟
تریسی: از تو تخم.
بن: نه منظورم اینه که...
تریسی: نصف شب بیدار می شدم و به صداشون گوش می کردم، می دونی، و مردی رو که باهاش زندگیمو می گذروندم بیدار می کردم. صرفا کسی بود که باهاش زندگی می کردم...
بن: و تو بیدارش می کردی.
تریسی: و اون بهم می گفت هیچ پرنده ای در کار نیست، برو بگیر بخواب، کرایست... بهم می گفت کرایست، می گفت چه قدر سبک مغزی کرایست... بذله گو بود، اما اصلا نمی تونست آدم رو بخندونه، مثل یه بیسکویت بی شکرِ مونده، اما اشتباه می کرد. یه عالمه صدای پرنده بود. و من به گوش دادن ادامه می دادم.
بن: آدم خاصی هستی.
تریسی: می دونم. داشتم می رقصیدم. تو دریا. این بود کاری که داشتم می کردم. رقص.
بن: داشتی می رقصیدی؟
تریسی: آره.
بن: تو اقیانوس؟
تریسی: آره.
بن: یه کوچولو هم داشتی غرق می شدی؟
تریسی: مسلماً نه.
بن: مقدار وحشتناکی آب با سرفه دادی بیرون.
تریسی: تشنه م بود. هی، این جا واقعاً مثل انباریه، می دونستی؟
بن: خب، ممنونم.
تریسی: منظورم اینه که به نظرم البته اگه این جوری دوس داری ایرادی نداره. (بر می خیزد و اطراف سالن نشیمن قدم می زند، همه جا را با دقت نگاه می کند، وسایل را بر می دارد و بررسی می کند، آن ها را سر جای خودشان نمی گذارد، با پتویی که دورش پیچیده برایش کمی دشوار است که موقرانه به اطراف بچرخد.) انواع مختلف آدما مثلِ انواع مختلف اشیاءان به نظرم. خیلی هم بد نیس.
بن: واسه انباری؟
تریسی: آره.
بن: یه کم دیگه شکلات داغ می خوای؟
تریسی: آره. نه.
بن: مطمئنی؟
تریسی: گفتم نه.
بن: چیزی می خوری؟
تریسی: میزبانِ چاپلوسی نباش.
بن: متاسفم.
تریسی: متاسف هم نباش.
بن: باشه.
تریسی: همه ش هم باهام موافق نباش.
بن: یه جورایی از اونایی هستی که سخت می شه راضیت کرد، درسته؟
تریسی: مخالفت هم نکن باهام.
بن: مخالفت نکردم.
تریسی: می فهمی؟ (بن بی خیال می شود و همان جا در سکوت می نشیند.) داشتم می رقصیدم.
بن: اوهوم داشتی می رقصیدی.
تریسی: تلفن داری؟
بن: نه.
تریسی: خوبه.
بن: چرا خوبه؟
تریسی: چون دلم نمی خواد هیچ تماسی داشته باشم.
بن: از کجا معلوم کسی بدونه که تو این جایی؟
تریسی: از کجا معلوم که کسی ندونه من این جام؟ این جا تنها زندگی می کنی؟
بن: آره.
تریسی: تعجبی نداره.
بن: چی تعجبی نداره؟
تریسی: یه جورایی به نظر خنثی می آی.
بن: یه لحظه صبر کن ببینم...
تریسی: ایرادی نداره. به نظرم دست خودت نیست.
بن: دقیقا چی رو می خوای ثابت کنی؟
تریسی: من چیزی رو نمی خوام ثابت کنم. چرا باید سعی کنم چیزی رو ثابت کنم؟

این کتاب ترجمه ای است از:
Seascape with Sharks and Dancer 
Don Nigro 



دان نیگرو متولد ۱۹۴۵ نمایش نامه نویس مطرح و پرکار آمریکایی است. تعداد بسیار زیادی نمایش نامه به رشته ی تحریر در آورده است که بیش از نیمی از آن ها توسط انتشارات معتبر Samuel French منتشر شده اند و نیز به زبان های مختلف ترجمه شده اند. بسیاری از این نمایش نامه ها در کشورهای مختلف به روی صحنه رفته اند و چند اثر سینمایی نیز با اقتباس از آثارش ساخته شده اند. نیگرو کارشناسی ارشد هنرهای نمایشی را داراست و ساکن اوهایوست.

نظرات کاربران
درباره کتاب منظره‌ی دریا با کوسه‌ها و رقصنده