فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دوران شيرخوارگی

کتاب دوران شيرخوارگی
كودک رو به رشد ـ ۳

نسخه الکترونیک کتاب دوران شيرخوارگی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۹۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب دوران شيرخوارگی

با نوشتن این کتاب می‌خواهیم نشان دهیم که کودکان شیرخوار تا چه حد شگفت‌انگیزند. هر چند قبلاً در باره کودکان شیرخوار مطالعاتی انجام شده است، در همین دو دهه اخیر بود که به پیچیدگی و حساس بودن رشد آنان پی برده‌ایم. هنوز هم بسیاری از والدین وقتی که می‌فهمند نوزاد می‌تواند ببیند و بشنود حیرت می‌کنند. پس تصور کنید وقتی که ما فهمیدیم نوزادان قادر به انجام کارهای بسیار دیگری هستند چقدر حیرت کردیم. از توانایی‌های خارق‌العاده آنان می‌توان به این‌ها اشاره کرد: تشخیص چهره و صدای مادر، تقلید از حالات چهره، و حتی تشخیص اصوات موسیقی. تصور کنید همچنان که در جهان کاوش می‌کنند و با دیگران رابطه برقرار می‌کنند چه کارهای بیش‌تری از عهده‌شان برمی‌آید. در این کتاب کوشیده‌ایم این اطلاعات جالب را به مختصرترین شکل ممکن ارائه دهیم. من در وهله اول بر رشد عاطفی اجتماعی تأکید کرده‌ام چون موضوعی است که در باره آن تحقیق می‌کنم. در ضمن به رشد ادراکی، شناختی و عاطفی هم پرداخته‌ام زیرا همه این‌ها به نحو پیچیده‌ای با هم ارتباط دارند. از آن‌جا که حتی قبل از تولد اتفاقات بسیاری روی می‌دهد در مورد رشد جنین توضیحاتی داده‌ام و از آن‌جا که ممکن است حدود ده درصد از افراد، نوزادان در معرض خطر به دنیا آورند فصلی را به این گونه نوزادان اختصاص داده‌ام. علاوه بر این، هر چند که بسیاری از مثال‌ها را از تحقیقاتمان گرفته‌ام، منابع تازه‌ای نیز ارائه شده است به نحوی که برای دانشجویان و والدین قابل استفاده باشد.

ادامه...

بخشی از کتاب دوران شيرخوارگی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

کودک رو به رشد: دوران شیرخوارگی

۱. مطالعه شیرخوارگان



«شیرخوارگی» یعنی دوران بی زبانی. پس شیرخوارگی دو سال اول زندگی است قبل از این که کودک زبان باز کند. افراد به دلایل مختلف در مورد شیرخوارگان مطالعه می کنند. بعضی دوران شیرخوارگی را زمینه ای مناسب برای بررسی سوالات مربوط به محیط ـ وراثت یا طبیعت ـ تربیت می دانند و بعضی آن را اولین مرحله در رشد انسان می دانند. محبوبیت اخیر این زمینه از مطالعه، نشان می دهد که شیرخوارگان ارزش مطالعه دارند، به این دلیل ساده که جالبند.
روش های مطالعه شیرخوارگان پیشرفت کندی داشته است. شیرخوارگی به عنوان یک زمینه مطالعه مانند روان شناسی رشد که رشته مادر در این زمینه محسوب می شود تعدادی از الگوهای روان شناسی تجربی را از سایر رشته ها گرفته است. روش های مطالعه شیرخوارگان از مطالعات مربوط به حیوانات، کودکان و مطالعات آزمایشگاهی مربوط به بزرگسالان وام گرفته شده است. هر چند که روش های خشک و جدی در موقعیت این رشته در جامعه علمی تاثیر می گذارد، ولی بعضی از محققانِ دوران شیرخوارگی بیش تر علاقه مند به ایجاد روشی بوده اند که از لحاظ بوم شناختی غنی باشد؛ مثل مشاهدات طبیعت گرایانه.
مشاهدات مربوط به شیرخوارگان مانند مشاهداتی که توسط داروین و پیاژه ثبت شده است، موجب شد تا دوران شیرخوارگی به عنوان زمینه ای برای مطالعه به رسمیت شناخته شود و الهامبخش مطالعات آزمایشگاهی باشد (داروین، ۱۹۷۷؛ پیاژه، ۱۹۵۲). البته مشاهدات طبیعت گرایانه آنان هنوز به عنوان الگوی تحقیق به طور گسترده پذیرفته نشده است. در حدود هشتاد درصد بررسی های مربوط به رشد در آزمایشگاه انجام می شود. به همین دلیل در مورد بسیاری از رفتارهای جالب شیرخوارگان که بیش تر حاصل مشاهدات طبیعی است تحقیقی صورت نگرفته است، مانند کندوکاوِ اشیاء با دهان، اشاره کردن به اشیاء یا افراد و کردارهایی که در گنجینه رفتاری کودک است. یک روان شناس رشد که علاقه به مشاهده طبیعی داشت چنین نوشت: «به یقین می توان گفت که توصیف روابط در محیط های طبیعی ما اگرچه برای اثبات این که عامل x باعث عامل y شده است کافی نیست؛ برای رسیدن به چنین نتیجه ای لازم است. ما به ندرت تحمل می کنیم که مدتی دست از مشاهدات تجربی رفتار برداریم، در نتیجه نمی توانیم رفتاری را که مایل به مطالعه آن هستیم در موقعیت های طبیعی از ابعاد مختلف مشاهده ای توصیفی کنیم.»(۱)
در روش آزمایشگاهی دوران شیرخوارگی با این هدف مطالعه می شود که به سوالات مربوط به طبیعت ـ تربیت پاسخ دهد یا فرایندهای روان شناختی رو به رشد را قابل درک کند. برعکس مشاهده طبیعی در جهت توضیح رفتاری است که در موقعیت های طبیعی روی می دهد، مانند مطالعات داروین در باره شیرخوارگان و بسیاری دیگر از انواع حیوانات و مطالعات پیاژه در باره فرزندانش که در جهت ایجاد شناخت شناسی ذهن بود.
بجاست توضیحات آنان در باره رفتار از لحاظ تجربی در آزمایشگاه بررسی شود. ولی غالب تجارب آزمایشگاهی چگونگی پاسخ کودک شیرخوار را به وضعیتی که برایش ایجاد می کنند بررسی می کند نه آنچه کودک به طور خودجوش می کند. هردوی این روش ها اهمیت بسیاری دارند. یکی پدیده را توصیف می کند و دیگری پدیده را از لحاظ تجربی ارزیابی می کند.
جستجوی عوامل پیشگویی کننده رشد آتی، یکی دیگر از روش های تحقیق در زمینه دوران شیرخوارگی است. زیگموند فروید(۲)، جان ب واتسون(۳) و سایر روان شناسان رشد فرض بر این دارند که تجاربی که از دوران شیرخوارگی آغاز می شود برای رشد آتی اهمیتی حیاتی دارد (فروید، ۱۹۴۹؛ واتسون، ۱۹۲۸). فروید معتقد بود که ضربه هولناک در مرحله ای خاص از دوران کودکی باعث تثبیت در مثلاً مرحله دهانی یا مقعدی می شود. این ضربه مانع از رسیدن کودک به مرحله بعدی رشد می شود و بر ویژگی های شخصیتی مانند خلق وخویش تاثیر می گذارد. واتسون هم معتقد بود که کودکانی که در دوران شیرخوارگی شرطی می شوند از تاثیرات آن تا دوران بزرگسالی در امان نخواهند بود. فروید معتقد بود که می توان این تاثیرات را از طریق درمان توام با تداعی آزاد و تحلیل رویا که ریشه های اولیه آن را تجزیه و تحلیل می کند خنثی کرد. واتسون نیز معتقد بود که از طریق روش های شرطی شدن متقابل می توان تاثیرات تجارب اولیه را برطرف کرد.
بازسازی گذشته نگر وقایع، الگویی از رشد خطی مانند الگوی واتسون یا فروید ارائه می دهد. برای مثال، بسیاری از نوزادان فلج مغزی یا عقب مانده قبل از تولد تحت شرایط بدی مثل کمبود اکسیژن بوده اند. البته، مطالعات نشان می دهد که بسیاری از نوزادان به رغم این که با مشکلات قبل از تولد مواجه بوده اند، دچار عقب ماندگی یا فلج مغزی نشده اند. انتقاد دیگر از فروید و مکتب روانکاوی این است که ظاهرا کودک مراحل دهانی و مقعدی را نمی گذراند. بنابراین معلوم نیست که چگونه ممکن است کودک در مرحله ای تثبیت شود (استرن، ۱۹۸۵).
از آن جا که بسیاری از روان شناسان پیوستگی در رشد را تایید نمی کنند نظریه هایی بر این اساس مطرح شده است. این نظریه ها مراحل بعدی رشد را ناپیوسته می داند؛ در نتیجه کم تر از گذشته بر حساس بودن مراحل رشد تاکید می شود. به قول کیگان و سایرین ممکن است دوران رشد کودک شیرخواره ای خطی نباشد، بنابراین با توجه به کثرت وقایعی که با هم کنش متقابل دارند، دلیلی ندارد انتظار داشته باشیم که بتوانیم بر اساس مراحل اولیه رشد پیش بینی هایی کنیم (کیگان و دیگران، ۱۹۷۸). البته لیپسیت اشاره کرده است که این لزوما به این معنا نیست که بین شرایط یا تجربیات قبلی و وقایع بعدی هیچ گونه پیوستگی وجود ندارد (لیپسیت، ۱۹۸۸). او به دو نکته قابل ذکر اشاره می کند: اول این که، تاثیرات شدید تجارب بعدی در یک وضعیت به ظاهر معین از اهمیت شرایط اولیه نمی کاهد. دوم این که، ساخت رفتار گاهی طوری است که چیزهای مشترک و زیربنایی در تجربه را پنهان می کند؛ ناپیوستگی ها در رشد ممکن است همان پیوستگی ها باشند. پیوستگی هایی که هنوز در باره آن به اندازه کافی تحقیق نشده است.
یکی دیگر از روش های تحقیق در رشد تاکید بسیار شدید بر فرایندهای شناختی دوران شیرخوارگی است. برای این که مطالعه در باره فرایندی خاص مانند حافظه را به مرحله شیرخوارگی گسترش دهیم با مشکلاتی مواجه می شویم. برخلاف مراحل بعدی نمی توان حافظه را در دوران شیرخوارگی جدا از فرایندهای ادراکی، توجهی و فیزیولوژیکی مطالعه کرد. در دوران شیرخوارگی نمی توان به سادگی هشیاری، توجه، ادراک، پردازش اطلاعات و به خاطر سپردن را از هم متمایز کرد. علاوه بر این، حافظه در دوران شیرخوارگی به سرعت رشد می کند و به همین دلیل حافظه کودک شیرخواره در شش ماهگی با حافظه او در سه ماهگی فرق دارد. در دوران شیرخوارگی فرایندهای روان شناختی (که بنابه تعریف در طول زمان روی می دهد) به ندرت واقعا در چارچوب رشد به طور طولی مورد مطالعه قرار گرفته است.
از میان چالش های روش شناختی که برای محقق دوران شیرخوارگی مطرح می شود می توان به این ها اشاره کرد: نیاز به مشاهده رفتارهای طبیعی کودک شیرخواره، مطالعه فرایندهای رو به رشد در زمینه سایر فرایندهای مربوط به آن و دنبال کردن این ها به طور طولی در دوران شیرخوارگی.
اندازه گیری پاسخ های کودک شیرخوار
ناتوانی کودک شیرخوار در برقراری ارتباط و محدود بودن گنجینه پاسخ او شاید از مهم ترین مشکلات بر سر راه مطالعه کودک باشد. کودک شیرخوار نمی تواند ادراکات، افکار و احساساتش را به زبان بیاورد. از آن جا که کودک شیرخوار فاقد پاسخ زبانی است محققان به مطالعه پاسخ های فیزیکی و حرکتی او متوسل شده اند. از میان این پاسخ ها، می توان رفتارهای ساده انعکاسی مانند مکیدن، رفتارهای ارادی مانند چرخاندن سر و نگاه کردن را نام برد. همچنین ضربان قلب از رایج ترین مقیاس های فیزیولوژیکی است که به کار می رود. سایر پاسخ هایی که کم تر در آزمایشگاه به کار می رود ولی غالبا در مشاهدات طبیعی ثبت می شود عبارتند از: گشاد کردن چشمها، لبخند زدن، اخم کردن، خندیدن و غان غون کردن.
مکیدن فعالیتی است که در همه کودکان شیرخوار رواج دارد. همه کودکان از زمانی که در داخل رحم هستند شروع به مکیدن انگشت می کنند و این عمل تا دوران شیرخوارگی ادامه دارد. از همان اوایل می توان به شیرخوارگان آموزش داد تا در واکنش به تقویت کننده هایی که محققان فراهم می کنند کم وبیش پستانک بمکند (شکل ۱-۱). مشکل به کاربردن این مقیاس این است که بسیاری از کودکانی که از پستان مادر تغذیه می شوند پستانک نمی مکند. وقتی که توجه کودک به چیز دیگری جلب می شود مکیدن او هم کاهش می یابد و مکیدن در سایر مقیاس هایی که ثبت می شود تاثیر می گذارد. کودکی که مشغول مکیدن است غالبا میلی به سایر محرک ها ندارد (برونر، ۱۹۷۳). علاوه بر این، مکیدن به دلیل تاثیر «محرک» بودن آن در اندازه گیری ضربان قلب تداخل می کند (نلسون و دیگران، ۱۹۷۸). گردانیدن سر در گنجینه اولیه شیرخوارگان رفتاری بسیار معمول و به آسانی قابل آموزش است. این رفتار نیز مشکلاتی دارد زیرا بیش تر شیرخوارگان غالبا مایلند سرشان را به یک طرف، بخصوص به سمت راست، برگردانند.



شکل ۱-۱. نوزاد می آموزد که مکیدن خود را برای شنیدن صدای مادر تغییر دهد.

به رغم این مشکلات از راه های بسیاری می توانیم بفهمیم شیرخوارگان چه می دانند و چه احساسی دارند. برای مثال، گردانیدن سر حاکی از توانایی کودک شیرخوار در تمایز صداهایی است که از جهات مختلف می شنود و شدت مکیدن نشان می دهد که کودک کدام مایعات را ترجیح می دهد. مثال دیگری از رفتار پیچیده نوزاد از این قرار است: وقتی مادری از کتاب دکتر سئوش جمله «من آن را در خیابان مالبری دیدم» را برای نوزاد خواند در مقایسه با وقتی که غریبه ای همین جمله را خواند کودک مکیدن پستانک را در مدت های کوتاه تر بهتر آموخت (دی کاسپر و فیفر، ۱۹۸۰). از این رفتار پی می بریم که نوزاد صدای مادر را تشخیص و آن را ترجیح می دهد.
طرز نگاه کردن کودک و تمرکز نگاه او از سایر مقیاس هایی است که غالبا به کار می رود. می توان این ها را به کمک انعکاس های مردمکی یا از طریق روزنه ای و یا از طریق عکاسی مادون قرمز ثبت کرد. این روش ها غالبا برای اندازه گیری توجه، ترجیح دادن چیزی بر دیگری و خوگیری به کار می روند. خوگیری که از ابتدایی ترین انواع یادگیری است، عبارت است از کاهش پاسخ بعد از این که فرد مکررا در معرض یک محرک قرار گرفت. مطالعه ای که در باره توانایی نوزاد در تشخیص چهره مادر در روزهای اول زندگی انجام دادیم نشان می دهد که نوزاد چگونه توجه می کند، چیزی را بر دیگری ترجیح می دهد و خو می گیرد. اگر پی در پی چهره مادر و چهره ای غریب را به نوزاد نشان دهیم نوزاد به چهره مادر بیش تر نگاه می کند تا چهره غریبه و همین نشان می دهد که نوزاد چهره مادر را ترجیح می دهد (فیلد و دیگران، ۱۹۸۳). اگر بارها چهره مادر نشان داده شود، نوزاد به مرور کم تر به مادر نگاه می کند. همین که نوزاد به چهره مادر خو بگیرد به چهره غریبه بیش تر نگاه خواهد کرد. یکی از مشکلات استفاده از تمرکز بینایی نحوه تعبیر و تفسیر آن است. اگر تمرکز بینایی به عنوان شاخص ترجیح دادن چیزی بر دیگری به کار رود، تمرکزهای بینایی طولانی تر بر محرک تازه به عنوان شاهدی مبنی بر ترجیح دادن چیزی بر دیگری تلقی می شود و در ضمن نشان می دهد که نوزاد محرکی را که قبلاً دیده (محرک آشنا) جذب کرده است. البته اگر تمرکزهای بینایی به عنوان شاخص خوگیری به کار رود تمرکزهای طولانی تر و رو برگرداندن کودک از محرک به عنوان ناتوانی در یادگیری تعبیر و تفسیر می شود.
علاوه بر این، مدت نگاه کردن ظاهرا بر حسب ماهیت محرک متفاوت است. تازگی، پیچیدگی و حرکت از جمله کیفیاتی است که در میزانِ مدتی که نوزاد به چیزی نگاه می کند تاثیر می گذارد. شیرخوارگان غالبا به محرک های ثابت بیش تر خیره می شوند، حال آن که هنگام نگاه کردن به محرک متحرک به تناوب به آن نگاه می کنند و از آن رو برمی گردانند. تمرکزهای طولانی تر بر محرک ثابت می تواند حاکی از ترجیح چیزی بر دیگری باشد، ولی مطالعات دیگر نشان می دهد که نوزادان بیش تر جذب محرک های متحرک می شوند. این نکته نشانگر مشکل نتیجه گیری کردن از صرفا یک رفتار مثلاً نگاه کردن است. گاهی اوقات با افزودن مقیاس دیگری، مثل ضربان قلب اطلاعات بیش تری به دست می آوریم. وقتی که کودک شیرخوار به محرک توجه می کند یا می خواهد به آن توجه کند ضربان قلبش کند می شود (گراهام و کلیفتون، ۱۹۶۶). وقتی محرک ناجور یا محرکی که جالب نیست را به کودک نشان می دهند ضربان قلبش افزایش می یابد. ضربان قلب یکی از معدود مقیاس هایی است که می توان از آن برای نشان دادن آنچه کودک در خواب ـ وضعیتی که کودک غالبا در آن به سر می برد ـ می آموزد و ادراک می کند استفاده کرد. متاسفانه وقتی که نوزادان بیدارند ضربان قلبشان تحت تاثیر رفتارهای دیگر قرار می گیرد؛ برای مثال: مکیدن سبب افزایش ضربان قلب می شود؛ حرکات نوزاد باعث افزایش ضربان قلب می شود و گریه کردن و اجتناب از نگاه کردن نیز باعث تند شدن ضربان قلب می شود (نلسون و دیگران، ۱۹۷۸).
هنگام ثبت ضربان قلب کودک نکته مهم نگاه کردن به رفتار اوست. برای مثال گفته اند که نوزادی که در برابر محرک بسیار جالبی قرار می گیرد ضربان قلبش زیاد می شود (برخلاف انتظار که باید کاهش یابد). آزمایشگری که به این نتیجه رسید متوجه نشده بود که کودک شیرخوار، در زمان آزمایش در خواب بوده است. در آزمایشی پاسخ ضربان قلب کودکان سه ماهه هنگامی که چراغ های درخت کریسمس در برابرشان حرکت می کرد ثبت شد. در این کودکان کاهش ضربان قلب که حاکی از توجه است دیده نشد. هر چند که چراغ های متحرک توجه بزرگسالان را به خود جلب کرده بود؛ ولی شیرخوارگان را خواب کرده بود.
از دیگر مشکلاتی که استفاده از ضربان قلب در آزمایش در پی خواهد داشت، احتمال تغییر ضربان قلب در یک وضعیت معین است. برای مثال، ضربان قلب در موقعیت هایی که کودک فعالانه هشیار است بیش از زمانی است که در حالت سکون هشیار است. ضربان قلب در خواب فعال نیز بیش تر از خواب ساکن است؛ در ضمن، همراه با تغییرات رشدی تغییرات کلی در ضربان قلب رخ می دهد، ضربان قلب همراه با رشد کاهش یافته و تغییرات جهتی (شتاب یا شتاب معکوس) مشاهده خواهد شد. به دشواری می توان شتاب معکوس قلب نوزادان را مشاهده کرد، هر چند که در کودکان یک ماهه به هنگام مواجهه با محرک تازه واکنش معمولی است.
گریه رفتار دیگری است که از آن می توان پی به خواست یا وضعیت کودک برد. الگوهای مختلف گریه حاکی از درد، گرسنگی، ناراحتی و ملال است. احتمالاً داروین اولین کسی بود که در باره این پدیده مشاهداتی انجام داد. او مشاهدات خود را از روی الگوهای صوتی که امروزه در تحقیق معمول است انجام نداد، بلکه به مشاهده حالات چهره نوزادانِ در حال گریه پرداخت (شکل ۱-۲). کودکان شیرخوار در صورت احساس درد خفیف، قدری گرسنگی یا ناراحتی مختصر فریادهای شدید و طولانی می کشند. موقع فریاد کشیدن چشم هایشان را محکم می بندند به طوری که پوست دور چشمشان کشیده و جمع می شود و چین روی پیشانیشان می افتد؛ دهان کاملاً باز می شود و لب ها به طرز عجیبی جمع و تقریبا چهارگوش می شود. همچنین لثه ها یا دندان هایشان کم و بیش نمایان می گردد.



شکل ۱-۲. تصاویری از کودکان شیرخوار در حال گریه از کتاب داروین به نام The Expression of the Emotions in Man and Animals

داروین اعتقاد داشت که حالات چهره نوزادان، وضعیت ذهنی آنان را نشان می دهد: «برای دستیابی به پایه و اساسی هر چه غنی تر و کسب اطمینان در این مورد که حرکات خاص مربوط به حالات گوناگون تا چه حد بیان کننده حالات خاصی در ذهن است، بهترین راهی که یافته ام از این قرار است: اولین کار، مشاهده شیرخوارگان است. زیرا آنان حالات عاطفی بسیاری را نشان می دهند و به قول سر سی. بِل «با فشاری خارق العاده.» به تدریج حالات انسان دیگر سادگی و خالصی حالات شیرخوارگی را نخواهد داشت.» (داروین ۱۹۶۵، ص ۱۴۷).
یافتن محرک های جالب و مناسب ترین وضعیت کودک
برای جلب توجه کودکان و واداشتن آنان به انجام یک عمل، لازم است از محرک هایی استفاده شود که برای آنان جالب است. توجه و انگیزش بستگی دارد به کیفیاتی نظیر: تازگی، پیچیدگی، شدت و تحرک. مثلاً کاغذ رنگی کم تر از چراغ های رنگیِ متحرک برای کودک جالب است. در بعضی از موقعیت ها که محرک های غیرجالب به کودک ارائه می شود در مورد توانایی های او نتیجه گیری های نادرستی می شود. محقق ممکن است به اشتباه فقدان پاسخ از سوی کودک را ناشی از محدودیت های او بداند نه جالب نبودن محرک. اگر کودکان شیرخوار چهره انسان را به چشم گاو و صدای مادر را به صداهای دیگر، و محرک های متحرک را به ثابت ترجیح دهند، در این صورت فرایندهای ادراکی را به کمک این محرک ها به نحو موثرتری می توان سنجید (فرانتز، ۱۹۶۶؛ هات و دیگران، ۱۹۶۸). علاوه بر این، به ندرت کودکان شیرخوار به هنگام انجام این آزمایش ها به خواب می روند.
مشکل دیگری که باید در نظر بگیریم تغییر در توانایی ها و مسائل مربوط به شیرخوارگان است. ارزش محرک ها و اهمیت پاسخ ها تحت تاثیر تغییر در وضعیت روانی، توانایی های حسی حرکتی و مسائل مربوط به رشد کودک شیرخوار قرار دارد. چرخه های خواب ـ بیداری به شدت تغییر می کند بخصوص در مراحل تغییر فیزیولوژیکی سریع و بلوغ مغز، برای مثال در هفته های ششم و دوازدهم (پارملی و استرن، ۱۹۷۲؛ دیتریچووا و لاپاکووا، ۱۹۶۴). توانایی های حسی حرکتی نیز همان گونه که در مشاهدات ذکر شد و ارزیابی شیرخواران از طریق مقیاس بیلی هم آن را نشان می دهد، تغییر می کند. تغییر در ادراک بینایی و توانایی های پردازش اطلاعات برای مثال شاید توجیه کند که چگونه کودکی که در موقع تولد تصویر چهره های واقعی را ترجیح می داد در ۸ ماهگی تصویر چهره های مخدوش شده را ترجیح می دهد (گورن و دیگران، ۱۹۷۵؛ کیگان، ۱۹۶۷). به همین نحو اگر از چنگ زدن به عنوان پاسخ اولیه استفاده شود و کودک هنوز به مرحله ای نرسیده باشد که بتواند اشیا را چنگ بزند ما نمی توانیم نتیجه گیری کنیم که کودک قصد گرفتن شی ء را ندارد. از آن جا که شیرخوارگان سرگرم فعالیت های رشدی خود هستند، علاقه ای ندارند که برای محقق یا والدین نمایش بدهند؛ اگر مثلاً کودک شیرخواره ای سرگرم آزمودن مهارت های راه رفتن و حرف زدن باشد، که در دوازده ماهگی کاملاً معمول است، ممکن است نخواهد آرام بنشیند تا محقق توجه او را بیازماید. به همین نحو کودک شش ماهه علاقه ای ندارد که با مادر خود کنش متقابل چهره به چهره داشته باشد چون سرگرم دستکاری اشیاست.
یکی از بزرگ ترین مشکلات بر سر راه مطالعه شیرخوارگان که به آن متغیر مزاحم(۴) می گوییم این است که ممکن است در حینی که کودک را مشاهده می کنیم به خواب رود یا زیر گریه بزند. با توجه به این که حالات کودک (خواب، بیداری، نق زدن یا خنده)، بخصوص در ماه های اولیه، بسیار متغیر است، غالبا باید صبر کنیم تا بتوانیم کودک را در مناسب ترین حالت ممکن مشاهده کنیم. بسیاری از محققان معتقدند که فاصله بین دو غذا بهترین زمان مشاهده است، ولی بعضی دیگر معتقدند که درست قبل از غذا مناسب ترین زمان است (برزلتون، ۱۹۷۳؛ پومرلو مالکوت، ۱۹۷۳). درست قبل از غذا کودکان کاملاً هشیارند ولی چون گرسنه اند ممکن است بدخلقی کنند؛ درست بعد از غذا بچه کم تر نق می زند ولی ممکن است خواب آلود باشد. به رغم تلاش های بسیار برای تعیین مناسب ترین وضعیت کودک، حدود پنجاه درصد مطالعات مربوط به شیرخوارگان به دلیل خواب آلوده یا بدخلق بودن آنان حذف شده است. محققانی که حالات خواب کودک را مطالعه می کنند کم تر ناچار به حذف بعضی از موارد مطالعه هستند، هر چند که حتی در این صورت هم کودکان غالبا در وضعیت خواب نادرستی هستند. میزان زیاد حذف موارد تحقیق ممکن است در نتایج مطالعات تاثیر بگذارد، زیرا شیرخوارگانی که از مطالعه حذف نمی شوند معمولاً هشیارترند و در مقایسه با بقیه که از مطالعه حذف می شوند کم تر بدخلقی می کنند.
برای این که کودک شیرخواره بدخلقی نکند معمولاً به او پستانک می دهند. البته مکیدن در میزان ضربان قلب تاثیر می گذارد و ممکن است علاقه کودک شیرخوار به سایر محرک ها کم تر شود. یکی از رایج ترین راه ها برای کاهش بدخلقی کودک یا خواب آلودگی او این است که او را طوری بغل کنیم که مقابل ما قرار بگیرد، بعد کمی به طرف بالا و پایین تکانش دهیم و صدای نوچ نوچ درآوریم. این ترکیب حرکت و انگیزش شنوایی غالبا به کودک کمک می کند تا به حالت هشیاری برسد. نوزادان در چند ماه اول زندگی معمولاً وقتی که روی شانه بزرگسال قرار می گیرند یا چهره به چهره بزرگسال می شوند بیش تر هشیار می شوند. در سه ماهگی وقتی که در صندلی مخصوص بچه قرار می گیرند هشیار می شوند ولی در شش ماهگی تحمل صندلی بچه را ندارند و ترجیح می دهند که روی صندلی پایه بلند بچه یا روروک بنشینند. معمولاً کودک با حالات خود نشان می دهد که در وضعیت مناسب قرار دارد یا نه.
به غیر از مشاهدات و تجربیات آزمایشگاهی از والدین هم چیزهای بسیاری در مورد کودکان شیرخوار آموخته ایم. والدین منبع اطلاعات برای مطالعات بی شماری بوده اند، شاید به این دلیل که بیش از هر کس دیگری با رفتار فرزند خود آشنا هستند و می توانند نمونه های رفتارهای گسترده ای را گزارش دهند. برای ثبت ادراک والدین از رفتار کودک سیاهه هایی تدوین شده است، از جمله MABI (ارزیابی مادر از رفتار فرزندش)(۵)، سیاهه خلق و خوی کودک، رفتارهای روزمره، ثبت فعالیت ها، و مقیاس های ارزشیابی رشدی (فیلد و دیگران، ۱۹۷۸). والدین باید در نظر داشته باشند که کودک را در مناسب ترین وضعیت مشاهده کنند تا بتوانند در جستجوی معتبرترین واکنش از جانب کودک باشند. کودکان شیرخوار به دلیل محدودیت زمان بیداری و تغییر سریع در مهارت ها و علایق، مشکلات بسیاری برای آن هایی که مطالعه شان می کنند پدید می آورند. به رغم این مشکلات نوزادان غالبا با توانایی های خود محققان و والدین را متحیر می کنند. نوزادان با زبان بی زبانی به ما چیزهای بسیاری می گویند. روش های همگرا (مانند مشاهدات طبیعی و آزمایشگاهی) و مقیاس های چندگانه (مانند رفتار مربوط به بینایی، ضربان قلب و گزارش های والدین) می توانند به ما در غلبه بر بعضی از مشکلات منحصر به فرد در مطالعه شیرخوارگان کمک کنند.
نمونه ای از روش چند بعدی و چند مقیاسی در مطالعه نوزادان مطالعه تقلید است. توانایی های تقلیدی نوزاد منبع بحث قابل ملاحظه ای در زمینه تحقیق بوده است. داروین بعضی از اولین توصیفات مربوط به حالات چهره را در بحث مربوط به جهان شمولی حالات چهره در کودکان ارائه کرد. پیاژه تا اواخر یک سالگیِ فرزندانش در آن ها رفتاری که حاکی از تقلید باشد ندید. اخیرا شاگردان پیاژه توانسته اند در کودکان نوزاد، تقلید از حالات چهره را مشاهده کنند. این مشاهدات طبیعی نهایتا به کارهای آزمایشگاهی ای منجر شد که به واسطه آن توانستند تقلید نوزاد را ثبت کنند؛ بخصوص در نوزادانی که می توانستند حالات آن ها را به سطح مطلوب برسانند (شکل ۱-۳؛ ملتزوف و مور، ۱۹۷۷؛ گاردنر و گاردنر، ۱۹۷۰؛ ماراتوس، ۱۹۷۳).



شکل ۱-۳. تقلید کودک نوزاد از بیرون آوردن زبان، باز کردن دهان، جمع کردن لب

غالب رشد نوزادان مانند تقلید از حالات چهره، در زمینه عاطفی اجتماعی روی می دهد. زبان در کنش های متقابل اجتماعی رشد می کند. ایجاد درک پایداری اشیا و ترس از غریبه ها نیز بستگی به کنش متقابل دارد. از آن جا که رشد عاطفی اجتماعی یکی از مهم ترین زمینه های دوران شیرخوارگی است و از آن جا که پایه مهمی برای فرایندهای بعدی مانند زبان محسوب می شود در این کتاب تاکید بسیاری بر رشد عاطفی اجتماعی می شود. در فصل بعد رشد عاطفی اجتماعی مانند توانایی در تشخیص مادر، تقلید و پیوند عاطفی با والدین مورد بحث قرار می گیرد. در فصل های بعدی در مورد تمایز بین حالات عاطفی، کنش متقابل اجتماعی با والدین و همسالان و دلبستگی اولیه بررسی هایی صورت خواهد گرفت. در فصل آخر مثال هایی در مورد نوزادانی که به دلیل کافی نبودن انگیزش در معرض تاخیر در رشد قرار دارند ارائه خواهد شد و نشان خواهیم داد که چگونه کنش های متقابل می تواند رشد عاطفی و اجتماعی نوزادان را بهبود بخشد.

شنوایی و ادراک گفتار
نوزادان به صداهایی با شدت و فراوانی مختلف واکنش نشان می دهند. در آزمون نوزادی برزلتون، جغجغه ای را ابتدا در یک طرف سر نوزاد به صدا درمی آورند و بعد در طرف دیگر سر او، سپس مشاهده می کنند که آیا نوزاد سرش را به طرف صدا برمی گرداند یا نه. این توانایی پیشرفته نوزاد در تمیز صداها، در مطالعه ای که صدای جغجغه و زنگ را برای نوزادان در خواب درمی آوردند نشان داده شد (فیلد و دیگران، ۱۹۷۹). در آزمایش های مربوط به خوگیری که یک محرک تکرار می شد حرکات دست و پا و ضربان قلب کاهش یافت. وقتی که محرک دیگر معرفی شد، حرکات دست و پا و ضربان قلب نوزاد تغییر کرد، به این معنا که آن ها توانستند بین جغجغه و زنگ تمایز قائل شوند (شکل ۲-۳).



شکل ۲-۳. ضربان قلب ناشی از خوگیری به محرک؛ جغجغه و زنگ

برای مطالعه توانایی نوزادان در تمیز صدا، از محرک های شنوایی جالب تری، مثل ضربان قلب مادر و صدای گریه نوزادان دیگر استفاده شده است. ضربان قلب مادر، به عنوان تقویت کننده فعالیت نوزاد به کار می رود؛ شاید به این دلیل که نوزاد از زمانی که در رحم مادر بوده به صدای آن آشنا بوده است (دی کاسپر و سیگافوس، ۱۹۸۳). وقتی که نوزاد صدای گریه نوزاد دیگری را می شنود به گریه کردن ادامه می دهد، ولی وقتی صدای گریه خودش را می شنود دست از گریه کردن برمی دارد. این نشان می دهد که نوزاد می تواند صدای خودش را از صدای نوزاد دیگر تشخیص دهد (مارتین و کلارک، ۱۹۸۲؛ سیمنار، ۱۹۷۱؛ ساگی و هافمن، ۱۹۷۶). گفته اند که واکنش نوزاد به صدای گریه نوزادان دیگر ناشی از همدلی است.
محققان بسیاری متوجه شده اند که نوزادان صدای انسان را ترجیح می دهند و می توانند بین صداهای مختلف تمایز قائل شوند. یک گروه تحقیق به این نتیجه رسید که نوزادان با شنیدن گفتار ضبط شده، اعضای بدن خود را با هماهنگی حرکت می دهند (کوندون و ساندر، ۱۹۷۴). از فیلم مربوط به رفتار نوزادان به هنگام شنیدن گفتارهای ضبط شده، معلوم شد که حرکات متمایز دست و پا با شروع پاره های گفتار ارتباط داشت. ولی نوزادان با شنیدن صدای تق تق چنین واکنشی نشان ندادند. همین حاکی از آن است که نوزادان قادرند گفتار بزرگسالان را تشخیص دهند، هر چند که سایر محققان نتوانسته اند این پدیده را تکرار کنند (دود و ترونیک، ۱۹۸۶).
قبلاً توضیح دادیم که نوزاد صدای مادرش را ترجیح می دهد. در مطالعه ای نوزادان صدای مادرشان را شنیدند که قصه ای می خواند و بعد صدای مادری دیگر را شنیدند که همان قصه را می خواند (دی کاسپرو فیفتر، ۱۹۸۰). نوزادان می توانند با تغییر دادن فواصل بین مک زدن به پستانک بین این صداها یکی را انتخاب کنند. بعضی از نوزادان برای شنیدن صدای مادرشان باید فواصل مکیدن را کم می کردند و بعضی دیگر باید فواصل را زیاد می کردند. نوزادان با تغییر نحوه مکیدنشان توانستند کاری کنند که صدای مادرشان را بشنوند و همین حاکی از آن است که صدای مادر را ترجیح می دهند. احتمالاً علت این که نوزاد صدای مادر را ترجیح می دهد، آشنایی با این صدا، در رحم است.
همین گروه تحقیق به گروهی از زنان باردار گفتند که قصه "The cat in the Hat" را با صدای بلند بخوانند و به گروه دیگری گفتند روایت دیگری از قصه را بخوانند که به جای "cat" و "hat"، "dog" و "fog" آمده بود. نوزادان بعد از این که به دنیا آمدند با نحوه مکیدنشان، نشان دادند که آن روایتی را ترجیح می دهند بشنوند که قبلاً در شکم مادر شنیده بودند (دی کاسپر و اسپنس، ۱۹۸۶). همین نشان می دهد که نوزادان از لحاظ شنوایی قدرت تشخیص دقیقی دارند.
بینایی
یکی از ساده ترین مهارت های نوزاد دنبال کردن محرک بینایی است. غالب نوزادان هشیار، در خلال انجام مقیاس برزلتون، با تعقیب یک شی ء رنگین روشن یا چهره آزمایشگر یا والدین این مهارت را نشان می دهند. در یک بررسی دقیق تر در باره این توانایی، تصاویر متحرکی از چهره های معمولی و مخدوش را به نوزادانی که ۹ دقیقه از عمرشان می گذشت نشان دادند (شکل ۲-۴). نوزادان چشم ها و سرهایشان را برگرداندند تا بتوانند چهره های واقعی را در میدان دیدشان تعقیب کنند. از آن جا که نوزاد بیش تر تصویر چهره های واقعی را دنبال می کند تا تصویر چهره های مخدوش را، ظاهرا چهره واقعی را ترجیح می دهد (گورن و دیگران، ۱۹۷۵؛ دیزاویک و الیس، ۱۹۸۶).
نوزاد چند ساعت بعد از تولد نه تنها چهره واقعی را ترجیح می دهد، بلکه چهره مادر را از چهره های دیگر می تواند تشخیص دهد. مادران و پدران معمولاً می توانند چهره نوزادشان را تشخیص دهند (حتی از روی عکس) ولی تا همین اواخر، این اطمینان که نوزاد می تواند چهره مادر را تشخیص دهد، وجود نداشت (کیتز و دیگران، ۱۹۸۸؛ فیلد، کوهن و دیگران، ۱۹۸۴؛ بوشنل، ۱۹۸۷). در مطالعه ای، به نوزاد چهره مادرش و چهره مادر دیگری را از دریچه ای به تناوب نشان دادند و مدت نگاه کردن نوزاد را اندازه گیری کردند. نوزادان به چهره مادرشان نگاه طولانی تری کردند؛ این نشان می دهد که حتی بعد از چند دقیقه دیدن چهره مادر را ترجیح می دهند. وقتی صدای مادر با چهره او همراه شد این ترجیح دادن نوزاد بارزتر بود.



شکل ۲-۴. تصاویر چهره های به هم ریخته و معمولی.

ادراکات بینایی نوزاد در مورد سایر محرک ها نیز مشاهده شده است. برای مثال نوزادان با تثبیت بینایی(۱۴) نشان داده اند که بعضی از رنگ ها را ترجیح می دهند. آنان می توانند قرمز، زرد، و آبی را تشخیص دهند ولی به اشیای آبی رنگ و سبز رنگ بیش از اشیای قرمز نگاه می کنند (با وجود آن که به یک اندازه روشنی دارند). همین نشان می دهد که آنان احتمالاً به محرک هایی که طول موج کوتاه تری دارند حساس ترند (آدامز، و دیگران ۱۹۸۶؛ جونز ـ مولفس، ۱۹۷۷). سایر محققان ادراک نوزادان از اشکال و روابط فضایی را مطالعه کرده اند. نوزادان می توانند در نقاشی های دو بعدی بین مثلث، ضربدر، دایره و مربع تمایز قائل شوند (اسلاتر و دیگران، ۱۹۸۳). علاوه بر این، وقتی که اشکال را جلوی چشم نوزاد حرکت می دهیم، می توانند ترتیب فضایی آن را ادراک کنند (آنتل و کرون، ۱۹۸۵). در ضمن نوزادان می توانند تفاوت بین دو نقطه و سه نقطه را ادراک کنند که احتمالاً حاکی از توانایی اولیه آنان در تشخیص اعداد است (آنتل و کیتینگ، ۱۹۸۳).
مطالعات دیگر توانایی نوزاد را در درک اشیای سه بعدی نشان می دهد. نوزاد می تواند علاوه بر تشخیص اشیای سه بعدی سخت بودن یا نرم بودن آن ها را تشخیص دهد (اسلاتر و دیگران، ۱۹۸۴؛ روشات، ۱۹۸۷). در ضمن نوزادان قادر به ادراک فضاهای سه بُعدی اند. برای مثال: باوِر در این مورد بررسی کرد که آیا نوزادان شی ء را به عنوان چیزی که قابل گرفتن باشد ادراک می کنند یا نه (باوِر، ۱۹۷۴). به چشم نوزادان عینک های مغناطیسی زدند به طوری که با آن به نظر می رسید که شیئی جلوی چشمشان است و می توانند آن را بگیرند. نوزادان وقتی به سمتی که می دیدند شی ء قرار دارد دست دراز کردند و به چیزی دست نیافتند گریه کردند. همین نشان می دهد که ادراک آنان مخدوش شده است. به نوزادان بدون عینک دو شی ء نشان دادند، یکی در دسترسشان بود و دیگری دور از دسترس. نوزادان برای دست یافتن به شی ء نزدیک تر دو برابر تلاش کردند. باوِر و همکارانش نیز سعی کردند بفهمند وقتی که شیئی به نوزادان نزدیک می شود به نحوی که لبه آن ممکن است به صورت آنان برخورد کند قادر به ادراک این وضعیت هستند یا نه. محققان برای انجام این آزمایش از وسیله ای که سایه ایجاد می کرد استفاده کردند. این وسیله باعث ایجاد رفتار دفاع از خود مثلاً روبرگردانیدن در نوزاد می شد. همین نشان می دهد که نوزاد، وقتی که شیئی به طرفش هجوم می آورد آن را ادراک می کند که این مهارت برای نوزاد در این جهان بسیار سودمند است.
ادراک بین حسی
موضوع پیچیده تر دیگر، توانایی تمایز قائل شدن نوزاد در مواردی است که بیش از یک دستگاه حسی درگیر می شود. یکی از نمونه های توانایی نوزاد در تمیز دادن این است که ترجیح می دهد به شکل چیزی نگاه کند که قبلاً آن را در دهان خود احساس کرده است. در آزمایشی نوزادان با مکیدن پستانکی که شکل عجیبی داشت با آن مانوس شدند. سپس به آنان تصویر بزرگی از همین پستانک و پستانک دیگری نشان دادند. نوزادان ترجیح دادند به تصویر پستانکی که قبلاً در دهان خود احساس کرده بودند نگاه کنند (ملتزوف و بورتون، ۱۹۷۹).
تقلید نوزاد شاید نمونه پیچیده تری از ادراک بین دستگاه حسی باشد (شکل ۲-۵). در مطالعه ای بزرگسالان رفتارهایی در برابر نوزاد داشتند که در گنجینه رفتاری نوزاد از قبل وجود داشت. برای مثال: باز کردن دهان، بیرون آوردن زبان و تکان دادن انگشتان (ملتزوف و مور، ۱۹۷۷). نوزادان وقتی که می دیدند فردی دهانش را باز می کند یا زبانش را بیرون می آورد بیش تر احتمال داشت که همین کارها را بکنند. این توانایی تقلید در نوزادان فرهنگ های دیگر نیز دیده شده است (ریزلند، ۱۹۸۸). از این هم جالب تر توانایی نوزاد در تقلید از حالت چهره، مثل شادی، غمگینی و تعجب است (کیتز و دیگران، ۱۹۸۸). نوزاد همه ماهیچه های لازم برای هفت حالت همگانی چهره را دارد (شادی، غمگینی، تعجب، علاقه، انزجار، ترس و خشم) و معلوم شده است که نوزاد در برابر قسمت های مربوط به آزمون برزلتون این حالات چهره را از خود نشان می دهد (فیلد، گرین برگ و دیگران، ۱۹۸۴). وقتی که محققی ابتدا حالت شاد به چهره اش داد و بعد حالت غمگین و سپس حالت تعجب به خود گرفت، نوزادان توانستند بین این حالاتِ چهره تمایز قائل شوند. آنان با خوگیری یا کاهش واکنش در برابر تکرار یک حالت چهره و واکنش تازه به چهره دیگر این توانایی در تمیز دادن را نشان دادند (فیلد و دیگران ۱۹۸۲). علاوه بر این، آنان وقتی که الگو حالت شاد به خود می گرفت دهانشان را باز کردند، در برابر غمگینی الگو، لب پایین را آویزان کردند و در برابر حالت تعجب او، دهان و چشم ها را باز و گشاد کردند. همین حاکی از توانایی آنان در تقلید است (شکل ۶-۲). مشاهده گری که نمی توانست چهره الگو را ببیند، توانست با نگاه کردن به حالات چهره نوزاد پی به حالات چهره الگو ببرد. هر چند هنوز معلوم نیست که چه فرایندهایی سبب می شود نوزاد تقلید را یاد بگیرد ولی این پدیده مطمئنا یکی از مهارت های ادراکی حیرت انگیز نوزاد است.



شکل ۲-۵. کودک نوزاد از حالات چهره شاد، غمگین و متعجب تقلید می کند.

به طور خلاصه دوران اولیه تولد، دوران هیجان انگیزی است. کودک تازه وارد که به گرما و تاریکی عادت داشت وارد جهانی سرد و روشن و ناآشنا می شود. ابتدا نوزاد به دلیل مواجهه با محرک های زیاد گریه می کند و سپس به سرعت به صدای مادر، چهره، بو و مزه مادر خو می گیرد. والدین نوزاد را به طور غریزی آرام می کنند و نوزاد هم با چشمان باز و حالاتی که به چهره خود می دهد و گاهی ادای آنان را درمی آورد به آنان واکنش نشان می دهد. خوشبختانه، حالات چهره نوزاد و توانایی های او خوب رشد یافته است تا نوزاد بتواند از همان آغاز زندگی با دیگران کنش متقابل داشته باشد.



شکل ۲-۶. حرکات دهان نوزاد در واکنش به حالات چهره سرمشق

۲. قبل و بعد از تولد



در سه ماه اول بارداری غالب اعضای حیاتی و دستگاه های زیست شناختی جنین رشد می کند. در اواخر این دوران چهره، انگشتان، انگشتان پا و آلت تناسلی مشاهده می شود.
از سه ماهگی به بعد ماهیچه ها و دستگاه عصبی مرکزی به سرعت رشد می کند. در اواخر چهار ماهگی مادر حرکاتی را در رحم خود احساس می کند و ضربان قلب جنین شنیده می شود. در اواخر پنج ماهگی انعکاس هایی مانند مکیدن، بلعیدن و سکسکه دیده می شود. در شش ماهگی ناخن ها و غدد تعریق و پوست رشد می کند و چشم ها باز و بسته می شود (فیشر و لازرسون، ۱۹۸۴). در این دوران اگر زایمان پیش از موعد واقع شود امکان زنده ماندن جنین وجود دارد.
ادراک و رفتار قبل از تولد
دانش ما از رشد جنینی، رشد، ادراک و رفتار از طریق توسعه اولتراسونوگرافی جنین افزایش بسیار یافته است. در بسیاری از کشورهای اروپایی معاینه با سونوگرافی از مراقبت های پیش زایمانی استاندارد محسوب می شود، حال آن که در آمریکا معمولاً فقط در مواردی که حاملگی با خطر مواجه است از این روش استفاده می شود. این گونه معاینات باعث کاهش اضطراب والدین می شود و حتی بعضی ادعا کرده اند که پیوند عاطفی بین مادر و نوزاد را بیش تر می کند.
به کمک سونوگرافی می دانیم که در اواخر اولین سه ماهه بارداری جنین غالبا در حال حرکت است. مایع آمنیوتیک و بند ناف به جنین امکان حرکت می دهد. اوایل به نظر می رسد که حرکات کنترل نشده است و جنین به همان اندازه که سرش را پایین نگه می دارد، بالا هم نگه می دارد. به کمک سونوگرافی، رفتارهای مختلفی قابل تشخیص است. از جمله حالات شگفت زدگی، حرکات عمومی سر و بدن، تنفس منظم و غیرمنظم، حرکات آرواره از جمله باز و بسته کردن ریتمیک دهان و حرکات چشم همراه با حرکات سریع چشم (REM) در خواب و خواب عمیق. سکسکه، خمیازه، مکیدن و بلعیدن نیز غالبا دیده شده است. حرکات کند چشم از هفته شانزدهم دیده می شود و تا هفته سی و ششم ادامه می یابد، یعنی در زمانی که دوره های طولانی خواب آرام مشاهده می شود (برنولز، ۱۹۸۱).
محققان دوران جنینی قبل از سونوگرافی برای تعیین توانایی های جنین، جنین های سقط شده را مطالعه می کردند (همفری، ۱۹۶۹). این مطالعات نشان داد که انعکاس های جنینی از همان اوایل دوران جنینی وجود دارد مانند: برگردانیدن چانه به سمت محرکی که چانه اش را لمس کرده است، مکیدن، دست در دهان کردن، چنگ زدن و انعکاس های پا. بنابراین تحقیقات، حالات چهره از قبیل حالت انزجار، غمگینی، ترس و خوشحالی نیز در جنین مشاهده شده است. از این رو، وقتی که متخصصان سونوگرافی این گونه حالات چهره را روی صفحه ویدئو دیدند تعجب نکردند.
ما از روی رفتار جنین می توانیم تا حدودی بفهمیم جنین چه چیزهایی را حس می کند. از آن جا که جنین در رحم حرکت می کند و حرکاتش نسبتا هماهنگ است، نتیجه می گیریم که حرکت را حس می کند (تحریک دهلیزی) و نوعی حس تعادل دارد. اطلاعات مربوط به جنین های سقط شده که حاکی از واکنش های انعکاسی در برابر لمس ساده است، نشان می دهد که جنین حس رشدیافته ای در مورد لمس دارد. جای تعجب نیست که این سیستم های حسی رشد یافته اند؛ در واقع همین رشد یافتگی امکان حرکت جنین در رحم و حساسیت او در برابر لمس را فراهم می کند. ما در عین حال فکر می کنیم که جنین حس چشایی دارد؛ علت این فکر وجود پرزهای فراوان چشایی است. از آن جا که نوزاد چند ساعت بعد از تولد می تواند شیرینی، ترشی و تلخی را تشخیص دهد به نظر می رسد که در اواخر دوران جنینی می تواند این مزه های مختلف را دست کم بچشد (استاینر، ۱۹۷۹). جنین این مزه های مختلف را با چشیدن مایع آمیتون که شامل قندها، نمک ها و اسیدهای مختلف است حس می کند.
یکی از زمینه های تحقیق در باره دستگاه حسی جنین که رواج بسیار دارد شنوایی است. غالب مادران توانایی شنوایی جنین را بر این اساس تایید کرده اند که می گویند جنین با شنیدن صداهای بلند و موسیقی، بیش تر حرکت می کند. به عقیده بعضی، ارتعاشات شدید اعضای داخلی مادر، از جمله قلب، روده ها و ریه باعث می شود که رحم جای بسیار پر سر و صدایی باشد. البته، از آن جا که مایع، واسطه چندان موثری برای انتقال صدا نیست و از آن جا که گوش های خارجی جنین با ماده چربی به نام ورتیکس محافظت می شود بعید به نظر می رسد که جنین صداها رابه طور کامل بشنود. علاوه بر این، محققان بسیاری متذکر شده اند که جنین به غالب صداها عادت می کند. جنین معمولاً با شنیدن صدا حرکت می کند و ضربان قلبش افزایش می یابد؛ این واکنش ها با تکرار صدا کاهش می یابد و وقتی جنین صدای جدیدی را می شنود دوباره واکنش نشان می دهد. حرکت جنین و خوگیری او، با رفتار و رشد آتی جنین مرتبط است (گلن و دیگران، ۱۹۸۲).
وقتی وسیله ارتعاش گری را روی شکم مادر گذاشتند در مقایسه با زمانی که به فاصله تقریبا یک فوت از شکم مادر صدای هوا درآوردند جنین بیش تر واکنش نشان داد (کیسی لوسکی و میر، ۱۹۸۷). همین نشان می دهد که جنین صداهای اعضای درونی مادر و صدای مادر را بهتر از صداهای خارجی ادراک می کند (البته این به این معنا نیست که برای تحریک جنین از وسیله ارتعاش گر استفاده شود زیرا ممکن است روی جنین تاثیرات سوءِ ناشناخته ای بگذارد).
احتمالاً صدای مادر به گوش جنین با صدای مادر به گوش نوزاد فرق بسیاری دارد. با وجود این، در مطالعه ای معلوم شد وقتی که نوزادان قصه ای را که مادر در اواخر دوران بارداری برایشان خوانده بود دوباره از او شنیدند صدای مادر را تشخیص دادند (دی کاسپر و فیفر، ۱۹۸۰). علاوه بر این وقتی که به نوزادان حق انتخاب داده شد تا بین شنیدن داستانی که در هفته های آخر دوران جنینی شنیده بودند و داستان دیگری یکی را انتخاب کنند آنان داستانی را که در دوران جنینی شنیده بودند ترجیح دادند. در ضمن ظاهرا نوزاد صدای مادر را زودتر از صدای پدر تشخیص می دهد که همین نشان می دهد احتمالاً در دوران جنینی با ریتم و الگوهای صدای مادر آشنا بوده است (دی کاسپر و پری اسکات، ۱۹۸۴).
شاید بتوان گفت که رحم مادر جای بسیار پر سروصدا و عجیبی است. به رغم این که رحم جای ناراحت و پر سروصدایی است جنین در دورانی که در آن به سر می برد بیش از هر دوران دیگری در زندگی رشد می کند. طبعا جنینی که در رحم مادر غوطه ور بوده، حس کرده، چشیده و شنیده است، کاملاً آمادگی ورود به جهان خارج را دارد.
فرایند تولد
تولد فرزند از تجربه هایی است که والدین هرگز فراموش نمی کنند. حتی بعضی مدعی اند که کودک هم فراموش نمی کند. کلاس های آمادگی برای زایمان و همکاری پدران سبب شده که زایمان تجربه لذت بخش تری شود. مادری که همراه حمایتگری داشته باشد زایمان کوتاه مدت تر و مشکلات کم تری در حین زایمان خواهد داشت (سوسا و دیگران، ۱۹۸۰).
فرایند طولانی زایمان احتمالاً جنین را در معرض بمباران حسی قرار می دهد. البته ظاهرا جنین کم تر از مادر درد می کشد چون جنین فشرده می شود و مادر کشیده می شود. ممکن است مادر درخواست مسکن کند یا پزشک بی آن که بپرسد به او مسکن بدهد. نوزادانی که مادرانشان هنگام وضع حمل به میزان متوسط تا زیاد داروی بی هوشی یا مسکن گرفته اند، دچار افسردگی عمومی نوزادی، آشفتگی رفتار و اختلال در خوردن شده اند (لستر، و دیگران، ۱۹۸۲؛ مری و دیگران، ۱۹۸۱). مصرف داروهای مسکن باعث می شود تا توجه و توانایی های حرکتی دست کم در اولین ماه زندگی دچار اختلال شود. میزان کم دارو در رفتار نوزاد تاثیرات ناچیزی دارد، البته به دلیل دشوار بودن برقراری ارتباط بین مادر و نوزاد افسرده و بی واکنش احتمال هر گونه تاثیرات منفی وجود دارد، ولی داروهای مسکن به رغم این تاثیرات کوتاه مدت تاثیرات طولانی مدتی ندارد.
از آن جا که درد پدیده ای آموختنی است و از آن جا که توانایی یادگیری نوزادان ناچیز است، گاهی گفته اند که آنان نمی توانند درد زایمان را تجربه کنند، یا دست کم نمی توانند درد را به خاطر آورند، چرا که مهارت های حافظه آنان بسیار محدود است. البته نوزاد هنگام خروج از مجرای تولد گریه می کند و از آن جا که نوزادان به هنگام ختنه نیز گریه می کنند، فرض بر این است که در این دوران اولیه احساس درد را تجربه می کنند.
به رغم دردی که احتمالاً نوزاد به هنگام تولد می کشد، زایمان طبیعی نقش مهمی در تنفس طبیعی نوزاد دارد. به دلیل انقباض های داخل رحم ماده سُرفاکتنت(۶) تولید می شود که ریه ها را می پوشاند. در کودکانی که با سزارین به دنیا می آیند و انقباض های داخل رحم را حس نمی کنند، میزان کم تری از این ماده تولید می شود، در نتیجه این دسته از کودکان در مقایسه با کودکانی که به طور طبیعی به دنیا می آیند یا حتی کودکانی که قبل از سزارین چند ساعتی در وضعیت وضع حمل طبیعی بوده اند بیش تر دچار مشکلات تنفسی می شوند. البته، زایمان به روش سزارین، صرف نظر از مشکلات پزشکی، مزایایی هم دارد. یکی این که چون مادر نمی تواند بعد از زایمان فورا از نوزاد خود نگهداری کند احتمالاً پدر این کار را به عهده می گیرد و همین به ایجاد رابطه بین او و فرزندش کمک می کند (فیلد و ویدمیر، ۱۹۸۱؛ گویرتز و هولن بک، ۱۹۸۹؛ کوچانویچ والاس و دیگران، ۱۹۸۸).
اولین لحظات تولد
ظاهرا اولین لحظات تولد برای نوزاد با احساس سرما و نور شدید همراه است. نوزاد به تاریکی و گرما عادت داشته است، درجه حرارت داخل رحم بالاتر و ثابت تر از جاهای دیگر بدن مادر است و نوزادِ مرطوب وارد اتاقی می شود که نسبت به جای قبلی سرد است. از آن جا که نسبت مساحت به حجم در نوزاد، در مقایسه با کودک بزرگ تر، بیش تر است و از آن جا که لایه های چربی و پوست او نازک تر از کودک بزرگ تر است؛ درجه حرارت بدن او بسیار پایین می آید، هر چند که میزان سوخت و ساز او بالاست.
نور شدید هم سبب شوک مشابه ای می شود، زیرا نوزاد شدیدا به آن حساس است. شواهد نشان می دهد که جنین نور بسیار شدید را می بیند. اگر نور شدیدی به شکم مادر تابانده شود، جنین حرکت می کند (سادووسکی و پولیشاک، ۱۹۷۷). البته مسلما جنین نوری را که بیرون از رحم مادر می بیند در درون آن نمی بیند. نارس بودن بینایی نوزاد در مقایسه با سایر حواس او، ممکن است حکم سپر در برابر نور را داشته باشد. با وجود این، وقتی که نوزادان زودرسِ تحت مراقبت ویژه، با نور بسیار شدیدی مواجه می شوند ممکن است دچار نقص بینایی شوند (گلاس و دیگران، ۱۹۸۵). بعضی برای کاهش این شوک های احتمالی ناشی از سرما و نور روش های زایمان از نوع لی بویر(۷) را ترجیح می دهند. در این روش نوزاد در اتاقی گرم و تاریک و ساکت به دنیا می آید و فورا بی آن که بند ناف را ببرند او را کنار مادرش می گذارند. کسانی که در باره این روش تحقیق کرده اند می گویند که در این روش نوزاد لزوما در وضعیت راحت تری نیست؛ در حقیقت درجه حرارت بدن نوزادی که به روش لی بویر به دنیا می آید کم تر از درجه حرارت بدن نوزادی است که به روش استاندارد و معمول به دنیا می آید (سیگل و دیگران، ۱۹۸۱).
دو متخصص کودک به نام های کلاس و کنل در باره اهمیت تماس بدن نوزاد و مادر بلافاصله بعد از تولد تاکید بسیاری کرده اند و «یکی کردن اتاق مادر و بچه» را برای مادران و فرزندانشان پیشنهاد کردند (کلاس و کنل، ۱۹۸۲). متاسفانه آنان تا جایی پیش رفتند که گفتند لحظه های تماس اولیه بدن نوزاد و مادر از لحاظ «پیوند عاطفی» بین مادر و نوزاد اهمیت اساسی دارد. آنچه در باره پیوند عاطفی اولیه و لحظه های اولیه تماس مادر و طفل گفته شده به طور گسترده ای مورد انتقاد قرار گرفته است (گولدبرگ، ۱۹۸۳؛ لمب، ۱۹۸۲). غالب مادران و فرزندانشان که تماس اولیه نداشته اند (به دلایلی نظیر: ممنوعیت از طرف بیمارستان یا بیهوشی مادر به دلیل عمل سزارین یا پذیرفتن بچه ای به فرزندی) پیوند عاطفی بسیار محکمی دارند.
البته گفته شده که نوزاد در هیچ زمانی از سه ماهه اول زندگی اش به اندازه ۲۴ ساعت اولیه زندگی هشیار نیست. این دوران فرصت فوق العاده ای است که نوزاد و والدین می توانند با هم آشنا شوند. محققان بسیاری گفته اند که والدین به نحوی (شاید غریزی) با نوزاد تماس چشمی برقرار می کنند، او را نوازش می کنند و به او نزدیک می شوند. این سبب می شود که برای نوزاد ورود به جهان راحت تر باشد (گویز و دیگران، ۱۹۷۹). نقش پدران اخیرا اهمیت بیش تری یافته است زیرا می توانند وارد اتاق زایمان شوند. مطالعات بسیاری نشان داده است که حضور پدر در هنگام تولد سبب می شود که به نوزاد از لحاظ عاطفی بیش تر وابسته شود؛ این تاثیرات در طول چند ماه اول زندگی باقی می ماند (رادهولم، ۱۹۸۱).
اولین آزمون ها
اولین آزمون زندگی آپگار(۸) نامیده می شود (آپگار و جیمز، ۱۹۶۲). بعضی از والدین نمره آپگار را کنار وزن نوزاد هنگام تولد روی اولین کارت گزارش نوزاد می نویسند. حدود یک تا ۵ دقیقه بعد از زایمان پرستار یا متخصص زایمان میزان ضربان قلب، تنفس، قوام ماهیچه و رنگ بدن را اندازه گیری می کند. هر یک از این علامت ها با ۰، ۱ یا ۲ نمره گذاری می شود؛ نمره بالاتر نشانگر وضعیت مناسب تر است (شکل ۲-۱). درست بعد از آزمون آپگار انعکاس های عصبی او سنجیده می شود که به آن دوبوویتز(۹) می گویند. با این کار می خواهند سن بارداری نوزاد(۱۰) را تعیین کنند. ارزیابی دیگر نوزاد، ارزیابی رفتاری است که با مقیاس برزلتون(۱۱) سنجیده می شود (برزلتون، ۱۹۷۳). این مقیاس بازتاب های عصب شناختی و واکنش های نوزاد را به محرک های جاندار و بی جان می سنجد، مانند این که آیا نوزاد سرش را در جهت یک جغجغه می چرخاند، چهره آزمایشگر را دنبال می کند و آیا به تلاش های آزمایشگر برای آرام کردنش پاسخ می دهد؟
این مقیاس در اوایل دهه ۷۰ تهیه شد و تا قبل از به کارگیری آن، بسیاری از والدین نمی دانستند که نوزادان قادر به دیدن و شنیدن هستند. دانستن این مسئله برای والدینی که شروع به کنش متقابل با نوزاد می کنند اهمیت بسیاری دارد. از سوی دیگر، آشنایی نوزاد با مراقبت کننده خود و کنش های متقابل اولیه او ـ یعنی رشد حیاتی و مهم در چند هفته اول ـ بستگی به توانایی های نوزاد دارد. از این رو والدین می توانند در باره مهارت های حیرت انگیز فرزندان خود بیاموزند. مقیاس برزلتون برای کاربرد والدین درست شد و به آن سنجش رفتار نوزاد توسط مادر نیز گفته می شود. همین که والدین این آزمون را به کار می برند درمی یابند که نوزادان به غیر از دیدن و شنیدن مهارت های بسیار دیگری نیز دارند (فیلد و دیگران، ۱۹۷۸).



شکل ۲ـ۱. معیار نمره گذاری آپگار
خواب و یادگیری
اغلب این آزمون ها و اغلب تحقیقات مربوط به نوزادان در ۲۴ ساعت اول زندگی انجام می شود. بعد از این دوران نوزاد هر ۳ تا ۴ ساعت فقط به مدت ۱۰ دقیقه هشیار است، یعنی موقع غذا خوردن (وولف، ۱۹۶۵). باقی ساعات روز صرف خوابیدن، نق زدن و گریه کردن می شود.
از آن جا که تقریبا ۲۰ ساعت از شبانه روز نوزاد در خواب است و از آن جا که نوزاد خیلی سریع می آموزد؛ احتمالاً یادگیری او به هنگام خواب صورت می گیرد. شواهد مربوط به یادگیری در هنگام خواب از ثبت فعالیت مغزی (الکترو آنسفالوگرام یا EEG) به دست می آید. این شواهد نشان می دهد که فعالیت در کورتکس خواه نوزاد خواب باشد یا بیدار یکی است (یریشتل و اوبراین، ۱۹۸۲؛ دری فوس ـ بریساک، ۱۹۷۹). علاوه بر این، واکنش های ناشی از تحریک نوزاد در هنگام خواب نشان می دهد که نوزاد در حال پردازش اطلاعات است. برای مثال، وقتی که چراغ ها خاموش و روشن یا صدایی ایجاد می شود، در EEG تغییراتی روی می دهد. این واکنش ها خواه نوزاد خواب باشد یا بیدار، یکسان است (آکی یاما و دیگران، ۱۹۶۹؛ الینگسون، ۱۹۷۰؛ مدیسون و دیگران، ۱۹۸۶). از دیگر شواهدی که نشان می دهد نوزاد در هنگام خواب می آموزد این است که فرایند خوگیری به هنگامی که نوزاد خواب است سریع تر انجام می گیرد تا وقتی که نوزاد بیدار است (آشتول، ۱۹۷۳).
بعضی ها فرض بر این دارند که نوزادان می خوابند تا میزانِ بسیار زیاد تحریک را کاهش دهند. این گفته توجیه می کند که چرا نوزادان در طول روز که تحریک زیاد است می خوابند. الگوهای خواب نوزاد در طول چند ماه اول زندگی تغییر بسیاری می کند. نوزاد در سه ماهگی غالب اوقات شب را می خوابد و الگوهای EEG او شبیه الگوهای EEG بزرگسالان است. کودک شیرخوار همین که به نُه ماهگی می رسد پراکندگی حالات خوابش بیش تر شبیه بزرگسالان می شود. برای مثال، نوزاد بر عکس بزرگسال بیش تر در حالت خواب فعال به سر می برد (حالت خوابی که با رویا ارتباط دارد) تا خواب آرام، ولی در نُه ماهگی کودک بیش تر در حالت خواب آرام به سر می برد و کم تر در حالت خواب فعال.
ادراک
نوزاد مهارت های ادراکی حیرت انگیزی دارد و می تواند حرکت و تماس را حس کند، مزه ها و بوها را از هم تمیز دهد و می تواند به خوبی ببیند و بشنود. حس های کودک عبارتند از: حس بساوایی (لامسه)، دهلیزی (حرکت)، چشایی، بویایی، شنوایی و بینایی. نواحی حسی در مغز به این ترتیب رشد می کند و نوزاد جهان را به همین ترتیب خواهد شناخت؛ ابتدا در رحم (که همه تجارب حسی به غیر از بینایی را شامل می شود) و سپس در جهان خارج.
تماس و حرکت
هنگامی که جنین در رحم مشغول عملیات ژیمناستیک است حس های بساوایی و دهلیزی(۱۲) خود را تقویت می کند. حس بساوایی اولین حسی است که عمل می کند به این دلیل که کورتکسِ جسمی حسی در هنگام تولد به بیش ترین حد رشد خود رسیده است. حس دهلیزی اولین حسی است که به حد کامل رشد می کند. جنین در سه ماهگی صورتش را به سمت محرک بساوایی برمی گرداند (مثلاً به سمت مو). کمی بعد از تولد نوزاد می تواند تفاوت بین دو نوع برس سر، مثلاً زبر و نرم را تشخیص دهد و همچنین می تواند به تحریک الکتریکی و فوت کردن، واکنش نشان دهد؛ کاری که از عهده بزرگسالان برنمی آید (همفری، ۱۹۷۲؛ جکلین و دیگران، ۱۹۸۱؛ الیس و الینگون، ۱۹۷۳؛ یانگ و دوتهیت، ۱۹۷۴). حس دهلیزی نیز کامل می شود. وقتی که نوزاد را تکان می دهیم حرکت را احساس می کند و اگر او را خیلی تند حرکت دهیم یا بچرخانیم احساس سرگیجه می کند. اگر نوزاد را به دو سمت بچرخانیم چشم هایش در دو جهت مخالف حرکت می کند تا بتواند بر یک شی ء تمرکز کند. به این حرکات چشم نیستاگموس(۱۳) می گویند. اگر نوزاد در یک وضعیت ثابت نگه داشته شود و اشیا دوروبر او بچرخد، چشم هایش در دو جهت مخالف حرکت می کند (هین لاین و دیگران، ۱۹۸۴). هر چند که نوزاد هنوز به حس تعادل دست نیافته است، اما اگر در یک وضعیت ناجور قرار گرفته باشد، مثلاً سرش به عقب خم شده باشد سعی می کند سرش را راست نگه دارد.
طعم و بو
حس های شیمیایی مثل مزه و بو نیز در نوزاد رشد کاملی دارد. نوزادان وقتی که چیز شیرین، ترش یا تلخی را می چشند همان حالتی را به چهره خود می دهند که بزرگسالان به هنگام چشیدن این مزه ها به چهره خود می دهند (استاینر، ۱۹۷۹؛ گان چرو و دیگران، ۱۹۸۳؛ روزن اشتاین و اوستر، ۱۹۸۸). نوزاد در برابر مزه شیرین لبخند می زند، وقتی چیز ترشی می خورد لب هایش را جمع می کند و وقتی چیز تلخی می خورد حالت انزجار به خود می گیرد (شکل ۲-۲). لبخند نوزاد حاکی از آن است که چیزهای شیرین را ترجیح می دهد؛ در ضمن بیش تر مک می زند مگر آن که بیش از حد شیرین باشد (کروک، ۱۹۷۸). والدین درمی یابند که نوزادان شیر را با ولع بیش تری در مقایسه با آب یا حتی آب قند مک می زنند که همین حاکی از آن است که توانایی تشخیص دارند. این که نوزادان می توانند بوهای مختلف را از هم تمیز دهند، سبب می شود که غذایی را به غذای دیگر ترجیح دهند.



شکل ۲-۲. سمت چپ چهره نوزاد در حال استراحت؛ ردیف بالا، واکنش به مزه شیرین؛ ردیف پایین، واکنش به مزه تلخ

نوزادان به وضوح نشان می دهند که چیزی را به چیزی ترجیح می دهند یا از چیزی بدشان می آید. وقتی که نوزاد بوی میوه می شنود چهره مطبوعی به خود می گیرد و وقتی بوی تخم مرغ گندیده می شنود چهره ای حاکی از انزجار به خود می گیرد (استاینر، ۱۹۷۹). نوزادان از بوی آمونیاک رو برمی گردانند و به سمت بوهای خوش رو می کنند (رایزر و دیگران، ۱۹۷۶). در مطالعات مربوط به خوگیری می توان این نوع توانایی تمایز قائل شدن در نوزادان را مشاهده کرد، به این نحو که یک بو را چندین بار در برابر نوزاد می گیرند، هنگامی که نوزاد یک بو را چندین بار بشنود تغییرات مربوط به تعریق و فعالیت کاهش می یابد و وقتی که بوی جدیدی را بشنود دوباره این تغییرات ظاهر می شوند. علاوه بر این، نوزادی که مدام در برابر بوی خوشی قرار بگیرد (مثلاً بوی زنجبیل) این بو را به بوهای دیگر ترجیح می دهد (بالو و پورتر، ۱۹۸۶). در تحقیق دیگری معلوم شد که نوزادان می توانند بوها را با دقت بیش تری از هم تمیز دهند. در این تحقیق معلوم شد که نوزادان به سمت بوی دستمالی که متعلق به پستان مادرانشان است رو می کنند ولی به سمت دستمالی که استفاده نشده یا دستمالی که متعلق به پستان مادر دیگری است توجه نمی کنند (مک فارلن، ۱۹۷۵؛ سرناک و پورتر، ۱۹۸۵).

نظرات کاربران درباره کتاب دوران شيرخوارگی