فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ايران در جنگ

کتاب ايران در جنگ
از چالدران تا جنگ تحميلی

نسخه الکترونیک کتاب ايران در جنگ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ايران در جنگ

این کتاب دنباله کتاب سایه‌های صحرا، کتابی تقدیرشده در مورد تاریخ ایران باستان، است. کاوه فرخ تاریخ جنگی ایران را از سلسه صفوی در قرن‌های دهم و یازدهم هجری قمری تا انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ هجری شمسی و پس از آن پیگیری کرده تا چگونگی تحولات حکومت جدید ایران و نحوه شکل‌گیری روابط آن را با غرب، تحت تأثیر جنگ، نشان دهد. مؤلف با شروع از سلسه صفوی به بررسی تاریخ نظامی ایران از این دوران به بعد و نیز تحلیل تدریجی قلمرو و اقتدار آن طی قرن سیزدهم و چهاردهم هجری شمسی می‌پردازد. ایران در جنگ خوانندگان را در جریان تاریخِ جنگی ایران طی زمامداری صفویان، نادرشاه، زندیه، قاجارها، پهلوی و به دنبال آن آغاز جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷ هجری شمسی و جنگ ایران و عراق قرار می‌دهد. این کتاب نه‌تنها قرن‌ها تاریخ جنگ‌های ایران را پوشش داده بلکه به تحولات در فناوری، ساخت جنگ‌افزار و سلاح نظری انداخته تا تاریخ کاملی از ایران در جنگ ارائه داده باشد. همچنین این کتاب با تصاویر و عکس‌های معاصر خود، جستاری بی‌مانند در تاریخ جنگی خونبار ایران است.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 9.22 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۶۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ايران در جنگ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



آذربایجان: زادگاه صفویان

آذربایجان به سنگر مهمی برای جلوگیری از ورود ترک های عثمانی به ایران و قفقاز تبدیل شد. این ایالت و ساکنان آن در دوران صفوی عزم راسخ خود را برای دفاع از ایران به نمایش گذاشتند.(۴۱) آذربایجان از نظر تاریخی به ولایتی به همین نام در محدوده شمال غرب ایران، پایین دستِ رودخانه ارس اطلاق می شد. قلمرو قفقاز امروزی در جمهوری آذربایجان فعلی که بالای رود ارس قرار دارد تا ۲۷ مه ۱۹۱۸م/۵ خرداد ۱۲۹۷ ه . ش به این نام شناخته نمی شد.(۴۲) در منابع کلاسیک، شمال رود ارس «آلبانیا» و جنوب ارس «ماد آ تروپاتن» (آذربایجان ایران) خوانده شده است.(۴۳)
تا ورود مهاجمان ترک سلجوقی در قرن پنجم ه.ق، زبان فارسی و دیگر زبان های ایرانی مانند گیلکی و کردی در آذربایجان ِایران رواج داشت.(۴۴) با وجود تغییر زبان طی سده های بعد، فرهنگ و زبان فارسی ایرانیان بومی پس از ورود ترک های سلجوقی از بین نرفت.(۴۵) هرچند مهاجمان سلجوقی به یقین ترک بودند، مجذوب فرهنگ و فناوری اتباع ایرانی خود شدند.(۴۶) به گفته کاظم زاده، اوایل سده هفتم ه.ق عناصر ترکی در اران و آذربایجان «به سبب نفوذ... تمدن ایرانی به سرعت در حال ناپدید شدن بود».(۴۷) رواج زبان ترکی در آلبانیا/ اران و آذربایجان در دوره مغول و دوره های پس از آن شدت گرفت. با این حال، ادبیات از جمله کتاب نُزهه المجالس در قرن هفتم ه.ق حکایت از رواج زبان فارسی در آذربایجان و قفقاز دارد و چنان که برمی آید زبان های ایرانی هنوز از میان نرفته بود. منابع ادبی به روشنی نشان می دهد که شهرهایی مانند تبریز حداقل تا چهار سده پس از ورود ترک های سلجوقی ایرانی زبان باقی مانده بودند. سیاحانی که از این ولایت دیدن می کردند وجود زبان های ایرانی را تا اواخر سده یازدهم ه.ق گزارش کرده اند.(۴۸)
نیای بلافصل شاه اسماعیل اول و صفویه، شیخ صفی الدین اردبیلی (حدود ۶۵۰- ۷۳۵ ه.ق)، ایرانی و کرد بود.(۴۹) شیخ زاهد گیلانی، رهبر روحانی قرن هفتم (۶۱۳ -۷۰۰ ه .ق)، صفی را به جانشینی خود برگزید و دخترش را به عقد و ازدواج وی درآورد.(۵۰) نام صفوی از نام شیخ صفی گرفته شده است. تصوّف و فرقه های عرفانی پیشینه ای دور و دراز در ایران داشتند، سابقه آن ها و فرقه های کرد نظیر «اهل حق» یا «یارسان» به دوران کهن پیشااسلامی برمی گردد.(۵۱) شیخ صفی مدعی بود کنیه اش به واسطه امام هفتم شیعیان، موسی کاظم [ع] (شهادت ۱۸۳ ه.ق)، به محمد [ص] می رسد.(۵۲) این ادعا به اخلاف شیخ صفی به ارث رسید از جمله به شاه اسماعیل، بنیانگذار سلسله صفوی.
پس از حمله مغول، فرقه های صوفی و عرفانی محبوبیت و رواج زیادی یافتند، چرا که موجب تسلای روحی و روانی مردم می شدند.(۵۳) در این اوضاع و احوال شیخ صفی نه تنها در شهر زادگاه خود اردبیل بلکه در شمال ایران و شرق آناتولی پیروان بسیاری یافت. اطلاعات چندانی از نقش شیخ صفی در سازماندهی مقاومت آذربایجان مقابل مهاجمان مغول در طی بیش از سه دهه در دست نیست (۶۹۹-۷۳۵ ه .ق).(۵۴) در مرحله ای بین دوره شیخ صفی و شاه اسماعیل، خاندان صفوی شیعه شد. به گفته مشکور، شیخ صفی و پسرش صدرالدین سنی شافعی بودند، اما صفویه از زمان خواجه علی به تشیع گروید.(۵۵) رومر که در مورد زمان روی آوردن خاندان صفوی به تشیع بررسی های بسیاری انجام داده استدلال می کند که گواه قاطع یا صریحی درباره این مسئله وجود ندارد.(۵۶)
در زمان شیخ جنید (فوت ۸۶۰ ه.ق) فرقه صفویه از عرفان محض به جاه طلبی های نظامی و سیاسی روی آورد.(۵۷) شیخ جنید نه تنها رهبری عرفانی بلکه جنگجویی بود که ۰۰۰‚۵ جنگاور صوفی او عمیقاً تحت تاثیر باورهای روحانی فرقه صفوی اردبیل قرار داشتند.(۵۸) آن ها در مقام جنگجویانی دلیر و سهمگین خیلی زود شهرت زیادی کسب کردند. (۵۹) ظاهراً نزاعی میان جنید و جعفر، یکی از برادران شیخ ابراهیم متوفی [پدر جنید]، درگرفت. در حالی که جانشینی در رهبری از پدر به پسر می رسید، جعفر اندیشه های جنید درباره الهیات را به چالش کشید.(۶۰) در نتیجه جنید اردبیل را ترک کرد و سرانجام به شرق آناتولی رفت. در یکی از عملیات های خود تلاش کرد طرابزون را تسخیر کند، اما با خبر رسیدن سلطان عثمانی عملیات را رها کرد.(۶۱) در دیاربکر با اوزون حسن آق قویونلو متحد شد. اوزون حسن خواهرش خدیجه بیگم را به عقد جنید درآورد، به این ترتیب اتحاد آن ها بیش از پیش تقویت شد. حال جنید و اوزون حسن متحدانی راسخ در برابر قراقویونلو بودند.(۶۲) اوزون حسن به یقین ارزش جنگجویان سهمگین جنید را می دانست، همان ها که قرا قویونلوها را به سال ۸۶۷ ه.ق شکست دادند.(۶۳)
جنید در سال ۸۶۰ ه.ق در نبرد با شروانشاهان کشته شد.(۶۴) روشن نیست که آیا جنید قصد داشته از سرزمین شروان برای عبور به سمت شمال به سوی چرکس استفاده کند یا می خواسته شروان را فتح کند و از آن به منزله پایگاهی برای فتوحات آینده در ایران بهره گیرد. آنچه روشن است این که جعفر و جهانشاه به تحریک شروانشاه خلیل سلطان به ضدیت با او پرداختند.(۶۵)
به رغم این فاجعه بزرگ، با رسیدن ردای رهبری به حیدر پسر جنید، تبار صفوی به بقای خود ادامه داد. او وقت را تلف نکرد و اتحاد صفوی با آق قویونلو را با ازدواج با عالمشاه بیگم، دختر اوزون حسن، تحکیم کرد.(۶۶) پس از مرگ اوزون حسن، با وجود یعقوب پسر نیمه یونانی اوزون حسن که حضور قوای مجهز و آموزش دیده صفوی را در قلمرو آق قویونلو تهدیدی جدی می پنداشت، روابط با خاندان آق قویونلو به سردی گرایید. (۶۷)
حیدر کوتاه زمانی قبل از مرگ خود به سال ۸۹۴ ه.ق، ملهم از رویایی که در آن امام علی [ع] را دیده بود، دستور داد پیروانش کلاه دوازده تَرک بر سر بگذارند، هر تَرک به نشانه یکی از امامان شیعه.(۶۸) از آن به بعد پیروان حیدر به قزلباش (در ترکی به معنی سرخ سر) معروف شدند.(۴) حیدر جنگجویی برجسته بود که به سبب ساختن استادانه زره و جوشنِ خود و نیز دادن تمرین های نظامی و آموزش فنون جنگی به پیروان صوفی اش معروفیت داشت.(۶۹) در این زمان قزلباش منحصراً به جنگجویان دینی گفته می شد که اسلام شیعی را به ضرب شمشیر گسترش می دادند.(۷۰)
حیدر مانند پدرش جنید مردانش را به سوی قفقاز راهبر شد، در شمال تا داغستان و چرکس پیش رفت و حتی با آلان های مسیحی ایرانی زبان جنگید (آستیایی های امروزی). شروانشاه فرخ یسار در دو عملیات اولِ حیدر در سال های ۸۸۸ (یا ۸۹۱ ه.ق) و ۸۹۲ ه.ق به او اجازه عبور داد. گرمی روابط در طول سومین عملیات حیدر به سال ۸۹۴ ه.ق، زمانی که او شماخی پایتخت شروان را نیز غارت کرد، به سردی گرایید. فرخ یسار از یعقوب رهبر آق قویونلو یاری خواست و او۰۰۰‚۴ تن گسیل داشت. فرخ یسار با کمک آن ها حیدر را قاطعانه شکست داد و حیدر در ۲۰ رجب ۸۹۴ ه.ق در جنگ تبرسران، نه چندان دور از محلی که تقریباً سه دهه قبل جنید به خاک افتاده بود، کشته شد.(۷۱) با این همه، پیشاپیش شالوده یک نهضت قدرتمند شیعی بر مبنای طریقت صفوی گذارده شده بود. صفویان از قبل در آذربایجان، قفقاز، ایران، عراق و شرق آناتولی حمایت نوکیشان را برای هدفی که داشتند جلب کرده بودند.(۷۲)

یادداشت ها

۱. به نقل از
Ettinghausen, 1972, p. 1; Farrokh, 2004, pp. 276-9l.
۲. مکی، ۱۳۷۰، ص ۶۷.
۳. نگاه کنید به بحث لیمبرت,
Limbert, 1987, pp. 50-5.
4. Arjomand, 2004, p. 6.
۵. رجوع شود به مقالاتی در Encyclopedia Iranica از جمله
Özgündenli, 0., "Persian Manuscripts in Ottoman and Modern Turkish Libraries," and Luther, "Alp Arslān."
6. Lehmann, F., "Zaher ud-Din Babor -- Founder of Mughal Empire," Encyclopaedia Iranica (online ed.).
7. Frye, 1989, p. 236.
8. Newman, 2006, p.18.
دو حمله عمده انجام گرفت، اولی توسط چنگیزخان در سال های ۶۱۶-۶۱۸ ه .ق و دومی از سوی نوه او هلاکوخان در سال های ۶۵۴-۶۵۸ ه.ق.
9. Price, 2005, p. 68; Savory, 1980, p. 213.
10. Lewis, 2004, p. 46.
11. Savory, 1994, p. 246.
12. Limbert, 1987, p. 51.
۱۳. الاغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج ۴، ص ۴۲۳؛ نگاه کنید به زرین کوب، ۱۳۷۸.
14. Clawson, 2005, p. 17.
۱۵. بلاذری، ص ۴۱۷؛ تاریخ سیستان، ص ۸۲؛ تاریخ قم، صص ۲۵۴-۲۵۶.
۱۶. همان.
۱۷. ممتحن، ۱۳۶۸، ص ۱۴۵.
18. Frye, 1989, p. 115.
19. Whittow, 1996, pp.195, 203, 215.
20. Frye, 1989, pp.115, 130.
21. Whittow, 1996, p. l95.
22. Yarshater, 1985, p. 1005.
23. Woodhead, 1983, p. 174.
۲۴. برای جزئیات بیشتر درباره این درگیری ها نگاه کنید به
Turnbull, 2003a, pp. 20-7, and Turnbull, 1980.
25. Mackey, 1998, p. 69.
26. Savory, 1994, p. 246.
27. Mackey, 1998, p. 69.
28. Hawting, 2005, p. 153.
29. Savory, 1994, p. 246.
۳۰. موضوع اختلاف سنی و شیعه در اسلام گسترده و پیچیده است و علما و مورخان دینی مفصل به این موضوع پرداخته اند. به خوانندگان توصیه می شود رجوع کنند به
Halm, 2007; Lalani, 2000; Lewis, 1994; Momen 1987; Rogerson, 2007; and Wollaston, 2005.
31. Limbert, 1987, p. 69.
32. Black, 2004, p. 75.
33. Singh, 2002, p. 135.
34. Savory, 1994, p. 246; Newman, 2006, pp. 9-10.
۳۵. شواهد مربوطه از نامه ها و نوشته های سلاطین عثمانی به رهبران آق قویونلو به دست آمده است. در مواردی سلطان عثمانی رهبران آق قویونلو را با عنوان شاهنشاه ایران، خدیو عجم و سلطان سلاطین ایران مخاطب قرار داده است.
Bosworth and Bulliet, 1996, p. 275;
اوزون حسن عنوان پادشاه ایران را برگزید, Van der Leeuw, ۲۰۰۰, p. ۸۱.
36. Savory, 1980, p. l9.
37. Nicolle, 1990, p. 35.
38. Lockhart, 1991, p. 377.
39. Ibid.
40. Babinger, 1978, pp. 314-5; Savory, 1994, p. 44.
41. Kazemzadeh, 1991, p. 5.
42. Matini, 1989, p. 445.
۴۳. رجوع کنید به
Justin 23.4.13; Strabo XI, 13; Bostock, J. and Riley, H. T., The Natural History of Pliny (1890, pp. 27-8).
همچنین نگاه کنید به
"Albania, Caucasus" in Encyclopaedia Brittanica, 1911; Farrokh, 2004, pp.121-2.
44. Strabo 1l.l3.1; Thomas, 1977, p.45; Atabaki, 2000, pp. 8-9.
۴۵. ادامه فرهنگ ایران پس از دوران سلجوقی را در استفاده از اسامی جغرافیایی کهن ایران مانند سهند، اردبیل، تبریز و میانه می توان دید و نیز در ادامه استفاده از شیوه های کشاورزی و الگوهای استقرار. Planhol, ۱۹۶۶, p. ۳۰۵; Planhol, ۱۹۶۰.
۴۶. به نقل از Planhol, "Lands of Iran," Encyclopedia Iranica.
47. Kazemzadeh, 1950, p. 5; Yaqut al-Hamavi, 1866, p. 173.
۴۸. از جمله این افراد اِولیا چلبی جهانگرد اهل عثمانی بود.
49. Tarverdi and Massoudi, 1971, pp. 60, 61, 63;
رجوع کنید به Meyers, Konversations-Lexikon, Vol. XII, p. ۸۷۳؛
و نسخه آلمانی آن،
Persien-Geschichte des neupersischen Reichs; Savory, Ebn Bazzazz, Darvis Tawakkoli b. Esmã'īl b. Hãjī Ardabīlī.
50. Tarverdi and Massoudi, 1971, pp. 60, 61, 63.
51. Izady, 1992, pp. l37-62.
52. Roemer, 1991, p. 198.
۵۳. معطوفی، ۱۳۸۲، ص ۶۱۷.
54. Van der Leeuw, 2000, p. 198.
۵۵. مذهب شافعی، شاخه نزدیک به تشیع؛ مذهب شافعی را اغلب شیعیانی برمی گزیدند که تظاهر به سنت می کردند (Roemer, ۱۰۰۱, p.۱۹۵)؛ مشکور، ۱۳۷۸، ص ۲۶۵.
۵۶. نگاه کنید به Roemer, ۱۹۹۱, pp. ۱۹۴-۲۰۰.
موضوع تشیع ورای بحث این کتاب است. برای تحلیل دقیق تر نگاه کنید به
Savory, 1980, 1987; Melville, 1996; Mazzaoui, 2003; and Newman, 2006.
۵۷. معطوفی، ۱۳۸۲، ص ۶۱۸.
58. Krejčí and Krejčová, 1990. p. l51.
۵۹. زرین کوب، ۱۳۷۸، ص ۶۵۸.
۶۰. این موضوع به افکار متمایل به تشیع جنید مربوط می شد که مخالف سنت گرایی جعفر بود.
Roemer, ۱۹۹۱, p. ۲۰۰; زرین کوب, ۱۳۷۸، ص ۶۶۱.
61. Roemer, 1991, p. 204.
62. Savory, 1980, p. l9.
63. Roemer, 1991, p. 202.
64. Savory, 1980, p. l7; Roemer, 1991, p. 202.
۶۵. زرین کوب، ۱۳۷۸, ص ۶۶۱؛ Roemer,۱۹۹۱, p. ۲۰۲.
۶۶. به حلیمه بیگم هم معروف بود.
67. Savory, 1980, p. 19.
68. Ibid.
۶۹. زرین کوب، ۱۳۷۸، صص ۶۶۰-۶۶۱.
70. Krejčí and Krejčová, 1990, p. 152.
71. Savory, 1980, p.18.
72. Krejčί and Krejčová, 1990, p. l52.

مقدمه

ایران در جنگ در واقع دنباله کتاب سایه های صحرا، ایران باستان در جنگ است. بار دیگر این سوال اصلی مطرح می شود: ایران یا پارس؟ همان طور که در مقدمه سایه های صحرا گفته شد، هر دو صحیح است. یونانیان از امپراتوری هخامنشی ایران با عنوان «پرسیا» (Perseeya) یا پارس یاد می کردند، نامی که بعدها وارد واژگان غرب و اروپا شد. ایرانیان خود را منتسب به ایران (سرزمین آریاییان) می دانند؛ آریاییان در اصل ائتلافی بودند از مادها، پارس ها و ایرانیان شمالی که نژادشان در حال حاضر عمدتاً منقرض شده است. انقراض امپراتوری ساسانی در اواسط قرن هفتم میلادی به دنبال حمله اعراب نقطه پایانی بود بر تاریخ پیش از اسلامِ ایران یا پارس. هرچند این سرزمین مسخّر شد و اسلام جای باورهای زرتشتی را گرفت، هویت فرهنگی ایران به بقای خود ادامه داد. سرانجام این صفویان بودند که قلمرو متحد ایران را با مرزهایی تقریباً نزدیک به دوران ساسانی از نو احیا کردند. توجه به این نکته مهم است که ایران از زمان تشکیل آن در هزاران سال پیش، کشوری بوده با تنوع زبانی، قومی و دینی. صفویه در سنتِ واقعاً متنوع ایران، سلسله ای ایرانی و در عین حال ترک زبان بود که واژه های ترکی بسیاری وارد مجموعه واژگان نظامی ایران کرد. این پدیده به پارسی شدن(۱) یا تمدن ترکی ـ  ایرانی معروف است که در آن هم ایرانیان و هم ترک ها در میراث این تمدن کهن سهیم هستند (و این مشارکت ادامه دارد). حتی وقتی شاه اسماعیل صفوی در آستانه جنگ چالدران به سال ۹۲۰ ه.ق نامه ای به زبان ترکی آذری برای سلیم یاووز(۲) سلطان عثمانی فرستاد، او پاسخ وی را به فارسی داد!
خوانندگان توجه خواهند داشت که کردها، لرها، شمالی ها، فارس ها، آذری ها و سایر اقوام ایران، طی سده ها جنگ، در پیروزی و شکست دوشادوش هم جنگیده اند ــ آنچه آن ها را به هم پیوند می دهد تاریخ کهن ایران و گستردگی دامنه فرهنگ پارسی در دورانی بس طولانی است. ایران در جنگ خلاصه ای از تاریخ نظامی ایران را از زمان صفویان تا پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷ ه.ش پیش روی خوانندگان قرار می دهد و آن ها در جریان تاریخِ جنگی ایران طی زمامداری صفویان، نادرشاه، زندیه، قاجارها، پهلوی و به دنبال آن آغاز جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷ ه.ش و جنگ ایران و عراق قرار می گیرند. چند فصل نیز به تحولات پیچیده اجتماعی و سیاسی در تاریخ ایران می پردازد، از جمله موارد در خور توجهی نظیر رسمیت یافتن تشیع به مثابه مذهب رسمی ایران در دوران شاه اسماعیل، رویدادهای مربوط به دوران مصدق در سال ۱۳۳۲ ه.ش و انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ه.ش. خوانندگان علاقه مند به جنبه های غیر نظامی این دوره ها به آثار مربوطه در منابع و یادداشت های پایانی ارجاع داده شده اند.
ایرانیان کشورشان را به ققنوس تشبیه می کنند که در طول تاریخ بارها و بارها از خاکستر خویش برخاسته تا تمامیت، استقلال و فرهنگ خود را در طول سده ها حفظ و از آن دفاع کند. یکی از عوامل اصلی بقای آن استقامت و پایداری نیروی نظامی ایران در سراسر تاریخ این کشور بوده است. به راستی سرباز ایرانی در پیروزی و شکست مقابل آزمون زمانه تاب آورده است.

بخش اول: صفویان



۱. ظهور صفویان

هموار شدن راه صفویان

ورود صفویان به عرصه تاریخ ایران در اوایل سده دهم ه.ق, به معنی ظهور اولین امپراتوری واقعاً متحد ایرانی قرن ها پس از سقوط ساسانیان به دست اعراب در نیمه قرن اول ه.ق بود. ظهور صفویان حاصل تحولات دوران فرمانروایی خلفای عرب، ظهور سلسله های ایرانی در فلات ایران و آسیای مرکزی و شورش ابومسلم خراسانی و بابک خرمدین و به دنبال آن ها حملات ترک ها و مغول ها بود.
همان طور که اتینگهاوزن گفته، ایران پس از فتوحات اعراب مسلمان «استقلال خود را از دست داد, اما هویت فرهنگی خود را هرگز».(۱) ایران به یقین جولانگاه فاتحان بود: مقدونیان، اعراب، ترک ها و مغول ها. هویت ایرانی نه تنها مستحیل و نابود نشد، بلکه بارها و بارها همچون ققنوس از نو سر برآورد.(۲) زبان و فرهنگ ایرانیانِ مغلوب تقریباً هر بار فاتحان را از پای درآورد.(۳)
تمدن های پارسی شده آن تمدن هایی هستند که به انحای مختلف تحت تاثیر فرهنگ و زبان ایرانِ پس از اسلام و پارسِ پیش از اسلام قرار گرفته اند.(۴) تمدن های پارسی شده فقط به فارس ها یا دیگر اقوام ایرانی مانند کردها، لرها و دیگران محدود نمی شوند. در واقع بسیاری از این تمدن ها در اصل ترک بوده اند، از جمله ترک های سلجوقی،(۵) امیر تیمور (تیمور لنگ) و جانشینان تیموری او در هند؛(۶) ایرانیان با اقوام ترک آسیای مرکزی، قفقازی ها و آسیای غربی در زمینه فرهنگ، هنر، معماری، موسیقی، ارزش ها و سنت ها پیوندهای مشترک و قدرتمندی دارند.(۷)
دامنه زبان فارسی و سنت ادبی آن در پی حمله مغول به ایران تا آناتولی در غرب کشیده شد (۶۱۷ -  ۶۵۸ ه.ق).(۸) این امر تاثیر عمیقی در ترک های عثمانی آناتولی داشت. ازبکان آسیای مرکزی، دشمنان خونی صفویان، تحت تاثیر عمیق فرهنگ ایرانی بودند (و هستند). امروزه نیز طنین تلفیق میراث قدرتمند ترک و ایرانی، از حاشیه های شرقی آسیای مرکزی تا سواحل اژه به گوش می رسد. شاهان صفوی در دربار خود به ترکی آذری سخن می گفتند و واژه های ترکی زیادی وارد مجموعه واژگان نظامی ایران کردند.(۹) ترکیه اکنون میزبان بزرگ ترین گروه از کرد زبانان غرب ایران در خاورمیانه است. در واقع تمدن پارسی شده پدیده ای است که مرزهای نژاد، زبان و نیز مرزهای سیاسی جدید و حتی دین را درمی نوردد.
مولفان غربی پایداری سنن تاریخی و فرهنگی ایران را ناشی از داشتن «حس مشترک در قبال شکوه باستان و مباهات به هویت»۰) و «تاثیرپذیری و انعطاف خوی و سرشت ایرانی» می دانند.(۱۱) بخشی از این انعطاف پذیری شاید ناشی از رغبت ایرانیان به پذیرش بخش زیادی از آداب و فرهنگ فاتحان و گنجاندن آن ها در حیطه فرهنگ ایرانی باشد. (۱۲)
پس از فتح ایران به دست مسلمانان (در سال های ۱۶-۳۰ ه.ق), خلفای اموی (۴۱ - ۱۳۲ ه .ق) اقدامات ضدایرانی تبعیض آمیزی پیش گرفتند. زبان و فرهنگ ایرانی به منظور امحای آن آماج حمله قرار گرفت، منابع عربی حاکی از وجود قوانین سفت و سخت علیه آن هایی است که به زبان فارسی سخن می گفتند.(۱۳) به رغم تلاش های امویان، فرهنگ و زبان ایران باستان سیزده سده به خوبی تاب آورد. امویان با ایرانیانی که به اسلام گرویده بودند نیز رفتاری تبعیض آمیز داشتند. به گفته کلوسن، اعراب به رغم پذیرش الگوی حکومتی ساسانیان برای اداره امپراتوری خود، نظامی از «طبقه بندی قومی را به کار گرفتند که در آن ایرانیان در معرض تبعیض قرار داشتند».(۱۴) معاویه خلیفه اموی (۱۵-۶۰ ه .ق) در نامه ای به زیاد ابن ابیه دستور داد به ایرانیان دستمزد پایین تر و کارهای پست تر داده شود؛ هنگام عبادت در صورت حضور اعراب از بقیه تمیز داده شوند؛ و آن ها را از ازدواج با زنان عرب منع کند (مردان عرب اجازه داشتند با زنان ایرانی ازدواج کنند).(۱۵) معاویه به صراحت می گوید «با آن ها [ایرانیان] هرگز رفتاری برابر با اعراب نشود».(۱۶) از جمله قوانین تبعیض آمیز دیگر در مورد غیراعراب این بود که فقط افرادی سزاوار فرمانروایی بودند که «خون خالص عرب» در رگ هایشان جاری باشد.(۱۷) عباسیان پس از رسیدن به خلافت (۱۳۲-۶۵۶ ه.ق) نتوانستند مانع اوج گیری نارضایتی در سرزمین های ایرانی شوند. تا اوایل سده سوم ه .ق بخش اعظم ایرانیان روز به روز بیشتر از خلافت بیزار و بیمناک می شدند.
در سال ۲۰۱ ه.ق بابک خرمدین (۱۸۰-۲۲۳ ه .ق) در آذربایجان قیام کرد.(۱۸) هدف او متحد کردن ایرانیان به منظور قیام جمعی در برابر خلافت بود و در این راه پیشرفت چشمگیری داشت. تا سال ۲۲۲ ه.ق بابک و پیروانش کنترل قسمت های وسیعی از شمال غرب ایران را در دست گرفته بودند. شمار جنگجویان او بین۰۰۰‚۱۰۰ تا ۰۰۰‚۲۰۰ تن گزارش شده که شاید اغراق آمیز باشد, اما نشان از حامیان فراوان وی دارد.(۱۹) مقاومت بابک در سال ۲۲۳ ه .ق با شکست از یک فرمانده ایرانی که از سوی خلافت ماموریت یافته بود به پایان رسید.(۲۰) قلعه بابک در کوه های کلیبر ــ شرق استان آذربایجان ــ خالی شد، بابک به اسارت درآمد و به دستور خلیفه معتصم (فرمانروایی ۲۱۹-۲۲۷ه.ق) تا حد مرگ شکنجه شد. بیشتر بازماندگان قیام بابک به بیزانس در غرب گریختند و برخی برای گریز از دست سربازان خلیفه به خدمت ارتش بیزانس درآمدند.(۲۱) هرچند خلافت موفق به شکست نظامی یک جنبشِ مستقلِ ایرانی شده بود، یاد و خاطره بابک باقی ماند. بازماندگان قیامِ او در ایران به تدریج جذب فرقه های مختلف اسلامی شدند.(۲۲) با وجود شکست قیام، هویت ایرانی از بین نرفت. در آذربایجان بود که صفویان و شخص شاه اسماعیل به منظور احیای استقلال ایران دست به کار شدند.
فردوسی شاعر بزرگ (حدود ۳۲۹- ۴۱۶ ه .ق) در دوران حاکمیت غزنویان(۳) که در اصل ترک هایی از آسیای مرکزی و به لحاظ فرهنگی ایرانی شده بودند منظومه حماسی شاهنامه را سرود. شاهنامه حس ملی گرایی ایرانی را با احیای داستان های پهلوانان ایرانی پیش از اسلام، اساطیر، و شکوه و افتخار دیرین آن برانگیخت. این اثر تاثیر بسیار مهمی در تحولات سیاسی تمدن های پارسی شده آن زمان و پس از آن داشت.(۲۳)
بین سال های ۶۱۶ تا ۶۱۸ ه .ق چنگیزخان، فاتح مغول (۵۴۹-۶۲۴ ه.ق)، امپراتوری قدرتمند خوارزمشاهیان را (که برمبنای فرهنگ ایرانی بنیاد شده بود) در آسیای مرکزی، شهر هرات و بیشتر قسمت های خراسان و نیز آذربایجان از بین برد.(۲۴) شهرهای بزرگ یکی پس از دیگری نابود شد. در نیشابورِ خراسان، شهر بزرگ علم و معرفتِ خوارزم، به معنای واقعی کلمه خون در خیابان ها جاری بود. مغول ها مردان، زنان و کودکان را سر بریدند و از سرهای آن ها کله منارهای خوفناک ساختند و لاشه سگ ها و گربه ها را دور این کله منارها چیدند.(۲۵) اسیران در بیشتر مواقع به صورت جمعی به خارج از شهرهای فتح شده انتقال می یافتند، برخی به بردگی می رفتند و بقیه اعدام می شدند. تقریباً چهار دهه بعد، هولاکوخان (۶۱۴-۶۶۳ ه.ق)، نوه چنگیزخان، بین سال های ۶۵۴-۶۵۸ ه.ق به ایران و عراق امروزی تاخت. مغولان پس از قتل و غارت و تجاوز در ایران، به بین النهرین در غرب سرازیر شدند. غارت بغداد به دست هولاکو در سال ۶۵۶ ه .ق منتهی به مرگ خلیفه مستعصم و نابودی خلافت عباسی شد.(۲۶) چنان که تخمین زده می شود، میلیون ها ایرانی طی حمله مغول کشته شدند و بسیاری نیز در نتیجه قحطی پس از حمله جان سپردند.(۲۷) هولاکو پادشاهی خود را در ایران بنیان گذاشت که با حکومت اخلافش معروف به ایلخانان، هشتاد سال دوام آورد.(۲۸)
هرچند حمله مغول به نحو هولناکی ویرانگر بود، نتایج مثبتی هم داشت.(۲۹) اول آن که قلمرو هولاکو بر قلمرو امپراتوری ایرانِ قبل از اسلام منطبق بود. پس از صدها سال ایران چیزی بیش از یک اصطلاح جغرافیایی شد؛ نهادی سیاسی که دیگر ارتباطی با خلافت نداشت. این امر بعدها مبنای کشور ایران با حاکمیت یک خاندان بومی ایرانی قرار گرفت. فرمانروایان ایلخانی در زمینه دین رفتاری مداراجویانه داشتند که نتیجه آن رونق گرفتن تفسیرهای دینی متنوع بود، به ویژه در تشیع که در آینده به دین رسمی صفویه تبدیل شد.(۳۰) با وجود گستردگی فقر در ایرانِ پسِ از حمله مغول، فرهنگ ایران در دوره ایلخانان از نو شکوفا شد.(۳۱) به رغم سده ها حکومت بیگانه، نوعی نوزایی فرهنگی قدرتمند رخ داد که سرانجام در دوران صفویان تجلی یافت.
عملیات نظامی فاتح دیگری از آسیای مرکزی به نام امیر تیمور یا تیمور لنگ (فرمانروایی ۷۷۱-۸۰۷ ه.ق) برای ایران همان قدر ویرانگر بود که حمله مغول ها. در زمان ورود تیمور در سال ۷۸۲ ه.ق، خاندان های محلی کوچک جایگزین قدرت مغول شده بودند و هر یک ارتش خود را داشتند. حاصل این امر ایرانی تکه پاره بود که توان مقابله منسجم با حملات تیمور را نداشت. سبعیت تیمور در ایران باورکردنی نبود؛ از جمله اقدامات رعب انگیز او برافراشتن کله منارهای مخوف از جمجمه های ۰۰۰‚۷۰ تن از سکنه اصفهان بود که جرئت کرده بودند در برابر او مقاومت کنند.(۳۲)
شهرهای ایران در زمان ورود تیمور شاهد ظهور شبه نظامیانی بود که بسیاری از آن ها از میان فرقه های صوفیانه عارف مسلک برخاسته بودند. فرقه شیعه و متصوّف سربداران خراسان از جمله فرقه های شبه نظامی بود که جنگاورانی بسیار زبده داشت. قیام سربداران پس از تجزیه حکومت مغول از سال ۷۴۵ ه.ق تا تسلیم مقابل تیمور در اوایل دهه ۷۸۰ ه.ق ادامه داشت. هنگام ورود تیمور، جلایریان که از حکومت های بازمانده دوره مغول بودند هنوز در بخش هایی از غرب ایران و عراق قدرت را در دست داشتند، اما قدرتشان رو به افول بود. کردها و ترکمان ها نیز در کوه های آناتولی سرسختانه مقابل قوای تیمور مقاومت کردند.
تیمور برخلاف دستاوردهای نظامی شگفت انگیزش، در امر تعیین جانشین ناموفق بود. سرانجام جانشینان او (معروف به تیموریان) موقعیت خود را در شرق ایران، افغانستان و بیشتر بخش های آسیای مرکزی تثبیت کردند. از جمله برجسته ترین فرمانروایان تیموری، سلطان حسین بایقرا بود که در شهر هرات و ایالت خراسان حامی اصلی هنر، زبان و ادبیات فارسی به شمار می رفت.(۳۳)
پیامد سیاسی درازمدت عملیاتِ نظامی تیمور خلا قدرتی بود که منجر به جنگ داخلی میان مراکز متعدد قدرت شد، به ویژه میان آق قویونلو (حدود ۷۸۰-۹۰۸ ه.ق) و قراقویونلو (حدود ۷۷۷-۸۷۳ ه.ق)، ائتلافی از ترکمان های ایرانی شده آذربایجان و آناتولی که در اصل حاصل اضمحلال قدرت مغول بودند.(۳۴) آق قویونلو ها خود را به شدت و به صراحت با ایران و فرهنگ آن یکی می دانستند و خود را پادشاهان ایرانی می خواندند.(۳۵)
در سده نهم ه.ق با شکست قراقویونلو به دست تیمور، رهبر آن ها قرا یوسف ناگزیر به مصر گریخت. پس از مرگ تیمور، قرایوسف بازگشت تا پایگاه قراقویونلو را از نو در آذربایجان تثبیت کند. قراقویونلو به قدرتی مهم تبدیل شد، بغداد را چهار سال بعد تسخیر کرد و سرانجام کنترل بیشتر بخش های شرقی آناتولی، غرب ایران و بخش هایی از شمال و جنوب غرب ایران را تا سواحل خلیج فارس در دست گرفت.
تیمور در سال ۸۰۶ ه.ق سرزمین هایی را در دیاربکر، در شرق آناتولی به آق قویونلوها بخشیده بود. آن ها به سبب سلطه قراقویونلو توان گسترش استیلای خود را نداشتند، تا آن که اوزون حسن (۸۲۷-۸۸۲ ه.ق) در سال ۸۷۲ ه.ق رهبر قراقویونلو را که جهانشاه نام داشت شکست داد.(۳۶) قراقویونلو یک سال بعد کاملاً از میدان به در شد و آق قویونلو دشمن خطرناکی برای تیموریان از آب درآمد. در سال های ۸۸۰-۸۸۱ ه.ق قوای آق قویونلو شامل سربازان بومی ایرانی (کردها، لرها و فارس ها) و نیز اعراب بود.(۳۷)
پس از سقوط شهر قسطنطنیه در سال ۸۵۷ ه.ق به دست عثمانی ها، قدرت های اروپایی با منظره موحش ارتش قدرتمند عثمانی مواجه شدند که با قهر راه خود را به درون قاره اروپا می گشود. اروپاییان ناامید از یافتن راهی برای از میان برداشتن تهدید عثمانی دوباره به شرق روی آوردند، به امید یافتن یک تیمور جدید. آن ها اوزون حسن (فرمانروایی ۸۵۷- ۸۸۲ ه .ق) را یافتند، یکی از متنفذ ترین رهبران آق قویونلو. او در سال ۸۶۲ ه .ق با داویت امپراتور طرابزون متحد شد، اما ترک های عثمانی کوتاه زمانی بعد در سال ۸۶۵ ه.ق این پادشاهی را نابود کردند.(۳۸) هیئت های ونیزی در سال های ۸۶۷ و ۸۷۵ ه .ق اوزون حسن را متقاعد ساختند در برابر ترک های عثمانی دست به عملیات نظامی بزند.(۳۹) جنگ های ارزنجان (۸۷۵ ه.ق) و ترجان (۸۷۷ ه.ق) به وقوع پیوست. تابستان ۸۷۷ ه.ق اوزون حسن در اوتلوق بئلی, بالادست فرات، از سلطان محمد دوم شکست سختی خورد؛ پیروزی عثمانی تا حد زیادی به دلیل توپخانه قدرتمند آن ها بود.(۴۰) این امر روشن می کند که چرا سومین هیئت ونیزی به سرکردگی جوسافات باربارو در متقاعد کردن اوزون حسن برای حمله ای دیگر به عثمانی ناکام ماند، هرچند عثمانی هم توان ساقط کردن اوزون حسن را نداشت.

نظرات کاربران درباره کتاب ايران در جنگ

کاغذ گرون شده اینجوری قیمت میذارید!!!!
در 2 ماه پیش توسط
قیمتو
در 2 ماه پیش توسط