فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نگاه نوین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب پاکسازی ذهن برای موفق‌شدن در زندگی
راهی بی‌نظیر برای از بین‌بردن ترس، اضطراب و افکار منفی

نسخه الکترونیک کتاب پاکسازی ذهن برای موفق‌شدن در زندگی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب پاکسازی ذهن برای موفق‌شدن در زندگی

هدف ساده‌ای در این کتاب وجود دارد: ما به شما عادت‌ها، فعالیت‌ها و ذهنیتی را یاد می‌دهیم که می‌توانید از آن‌ها برای پاکسازیِ به هم‌ریختگی ذهنی‌تان استفاده کنید؛ یعنی پاکسازیِ همان به‌هم‌ریختگی که احتمالا نمی‌گذارد متمرکز و هوشیار باشید.
عوضِ آن که از شما بخواهیم کاری انجام دهید، به شما نشان می‌دهیم که فعالیت‌های کاربردی و علمی، اگر به صورت مرتب انجام شوند، چطور می‌توانند تغییری واقعی و ماندگار به وجود آورند.
کتاب «پاکسازی ذهن برای موفق‌شدن در زندگی» به چهار بخشِ اطلاعات-محور تقسیم شده است که می‌توانید از آن‌ها برای به‌وجودآوردن تغییر در هر جنبه‌ی خاص از زندگی‌تان که باعث کلافگی و استرس‌تان شده است، استفاده کنید.

ادامه...
  • ناشر انتشارات نگاه نوین
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.98 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب پاکسازی ذهن برای موفق‌شدن در زندگی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه: افکار چگونه روی نتایجی که می گیریم، اثر می گذارند؟

ساختن یک زندگی شاد چیز زیادی نمی خواهد؛ همه چیز بستگی دارد به خودتان؛ به افکارتان.
مارکوس اورلیوس

تا حالا از افکارتان خسته شده اید؟ یا در مورد کارهایی که باید هر هفته انجام دهید، احساس استرس و اضطراب می کنید؟ آیا می خواهید که دیگر این ‎قدر در زندگی نگران نباشید؟
همه ی ما هر از گاهی دچار افکار منفی می شویم. ولی اگر اغلب، غرق این افکارتان می شوید، پس باید در مورد افکارتان و تاثیرشان روی سلامت روان تان جدی تر باشید.
این مکالمه ی درونی که به نام افکار می شناسیم، بخشی طبیعی از کلیت ذهن تان است. همیشه همان جاست؛ شب و روز، خواروباری که باید برای خانه تهیه کنید، شرمی که از فراموش کردن روز تولد خواهرتان دارید یا اضطراب در مورد مسائل روز (سیاسی، محیط اطراف یا وضعیت اقتصاد) را به یادتان می آورد.
این افکار، حتی اگر حواس تان به حضور دائمی شان نباشد، همیشه در پس زمینه ی زندگی تان حضور دارند. یک لحظه وقت بگذارید و به افکارتان توجه کنید. سعی کنید متوقف شان کنید. کار سختی ست، نه؟ می بینید که آن ها چطور بدون دعوت و ناخواسته یکی بعد از دیگری ظاهر می شوند.
بعضی افکارتان تصادفی و بی فایده هستند. «دستم می خارد»، «فکر کنم می خواهد باران بیاید»، «کلیدهایم را کجا گذاشتم؟»
از طرف دیگر، خیلی از افکار ما سرزده و منفی هستند. «چه آدم مزخرفی»، «من واقعا در آن پروژه خرابکاری کردم»، «احساس گناه می کنم که چرا آن حرف را به مادرم زدم.»
این افکار، چه منفی، چه خنثی و چه مثبت، باعث به هم ریختگی ذهن مان می شوند؛ درست مثل این که وقتی وسایل زیادی در خانه داشته باشید، خانه تان به هم ریخته می شود.
متاسفانه پاکسازی به هم ریختگی های ذهنی مثل حذف وسایل خانه، راحت نیست. شما نمی توانید فکری را بیندازید بیرون و توقع داشته باشید که برای همیشه از ذهن تان پاک شود. در واقع، افکار منفی تان به محض آن که از ذهن تان پاک شان کنید، باز هم برمی گردند سر جای اول شان.

چرا فکرهای منفی در سر داریم؟

حالا ذهن تان را مثل یک خانه ی مرتب در نظر بگیرید؛ خانه ای که هیچ وسیله ی اضافی و بی فایده و اعصاب خردکنی ندارد. چه می شد اگر فقط می توانستید ذهن تان را با افکار مثبت، الهام بخش و آرامش بخش پر کنید؟
یک لحظه ذهن تان را مثل یک آسمان صاف در نظر بگیرید که هیچ ابری در آن وجود ندارد. آسمانی که خودتان می توانید تصمیم بگیرید چه چیزی در آن حرکت کند. اگر این آسمان صاف ذهنی، این قدر لازم و خواستنی ست، پس چرا ما این قدر غرق فکریم و چرا فیلترهای کمی داریم برای جداسازی افکار مثبت و لازم از افکار منفی و غیرضروری؟
مغز شما حدود صد میلیارد یاخته ی عصبی دارد؛ یک میلیارد دیگر هم در نخاع تان است. این طور تخمین زده شده که تعداد ارتباطات بین این یاخته ها، یعنی بین سلول های مسوول پردازش، صد تریلیارد سیناپس است.
مغزهای قدرتمند ما دائم مشغول پردازش همه نوع تجربه و تحلیل کردن آن ها در قالب افکار هستند. افکارمان تعیین می کنند چه چیزهایی را واقعیت فرض کنیم.
ما می توانیم افکارمان را کنترل و هدایت کنیم؛ ولی اغلب این طور به نظر می رسد که خودِ افکارمان هم ذهنی دارند که می توانند ما و احساسات مان را کنترل کنند. فکر کردن در حل مساله، تحلیل، تصمیم گیری و برنامه ریزی، امر لازمی محسوب می شود؛ ولی ذهن در بین زمان های مربوط به فعالیت های ذهنی، مثل میمونی وحشی، سرکشی می کند و شما را می کشاند به وادی افکار منفی.
مکالمه ی همیشگی و درونی تان، حواس تان را از آن چه که در اطراف تان و همین حالا اتفاق می افتد، پرت می کند. باعث می شود تجربه های ارزشمندی را از دست بدهید و شادیِ زمان حال را هم از بین می برد.
ما به اشتباه تصور می کنیم که باید بیش تر و با جدیت فکر کنیم و دلیل ناراحتی یا نارضایتی مان را گیر بیاوریم و کشف کنیم. سعی می کنیم وسایل، افراد و تجربه هایی را شناسایی کنیم که احتمالا نمی گذارند ما به آرزوهای مان برسیم و باعث ناراحتی مان شده اند. هرچه بیش تر در نارضایتی های مان عمیق تر شویم، غمگین تر می شویم. وقتی به آینده فکر می کنیم یا در گذشته دنبال جواب سوال های مان می گردیم، افکارمان به ما احساس بی قراری، تهی بودن و اضطراب می دهند.
در واقع، تقریبا همه ی افکار منفی که دارید یا به گذشته مربوطند یا به آینده. حتی وقتی بابت خلاص شدن از صدای نواری که دائم در ذهن تان پخش می شود و آزارتان می دهد، مستاصل شده اید، باز هم شاید خیلی راحت درگیر دور باطل افکار حسرت بار گذشته و نگران کننده ی آینده شده باشید.
حالا نه تنها با افکارتان سروکله می زنید، که باید با ناتوان بودن تان در خلاص شدن از این افکار هم کلنجار بروید. هرچه بیش تر این افکار منفی در ذهن تان تکرار شوند، حال تان بدتر می شود. انگار که دو نفر هستید؛ یکی که فکر می کند و دیگری که قضاوت می کند؛ کسی که فکر می کند و کسی که می داند دارید فکر می کنید و بدبودن آن افکار را سرزنش می کند.
این چرخه ی افکار/ قضاوت، احساسات بدی در ما به وجود می آورند. هرچه افکارمان بیش تر به خاطر ترس، احساس گناه و حسرت باشد، بیش تر دچار استرس، اضطراب، افسردگی و عصبانیت می شویم. بعضی وقت ها افکارمان، ما را با احساسات بد، فلج می کنند و دقیقا همین احساسات هستند که حسِ صلح و رضایت درونی ما را از بین می برند.
هرچند که افکار ما، مقصر شماره ی یک این مقدار از پریشانی هستند، ولی باورمان شده که در این مورد، کارِ خاصی از دست مان بر نمی آید. شما نمی توانید مانع فکر کردن ذهن تان شوید، درست است؟ نمی توانید مغزتان را به صورت خودآگاه خاموش کنید و خودتان را از شر آن پچ پچ های ذهنی و احساسی خلاص کنید که نمی گذارند از زندگی لذت ببرید؟
هر از گاهی لحظاتی غیرمنتظره از صلح و آرامشِ درونی را تجربه می کنیم. ولی اغلبِ اوقات، سعی می کنیم پچ پچ های ذهنی مان را با چیزهایی مثل پرخوری، مواد مخدر، کار، رابطه ی جنسی یا ورزش درمان کنیم. ولی این ها فقط راه حل هایی موقتی برای خاموش کردن این افکار و تسکین دردمان هستند. خیلی زود افکارمان برمی گردند سرجای خودشان و این چرخه ادامه پیدا می کند.
آیا سرنوشت این طور مقدر کرده است که ما همیشه قربانی «ذهن های میمونی»مان باشیم؟ آیا همیشه باید با افکارمان مبارزه کنیم و در نهایت، بگذاریم ما را با نگرانی، حسرت و اضطراب، دنبال خودشان بکشند؟ آیا راهی هست که بتوان ذهنی صاف، رها از منفی گرایی و رنج داشت؟
شاید نتوانید همیشه خانه ی ذهن تان را خالی از به هم ریختگی نگه دارید، ولی می توانید به حدی روی افکارتان تاثیرگذار باشید تا کیفیت زندگی و خوشبختی تان را به شدت بالا ببرید. شاید فکر کردن، کاری اتوماتیک و غیرقابل کنترل به نظر برسد، ولی خیلی از الگوهای فکریِ ما از روی عادت هستند و بدونِ فکر انجام می شوند.
هرچند به نظر می رسد که شما و افکارتان غیرقابل تفکیک هستید، ولی شما یک «خود آگاه» دارید که می تواند عامدانه وارد شود و افکارتان را کنترل کند. شما خیلی بیش تر از چیزی که فکرش را می کنید، روی افکارتان کنترل دارید. وقتی یاد بگیرید چگونه باید ذهن تان را کنترل کنید، دری باز می کنید به سوی خلاقیت، انگیزه و هوشمندی عمیق که درست پشتِ سرِ به هم ریختگی افکارتان بوده است و شما آن را نمی دیده اید.
از طریق تمرین های مختلفِ تمرکز حواس و عادت های کارآمد می توانید افکارتان را خلع سلاح کنید و فضای فکری بیش تری برای خودتان به وجود آورید و از شادی و آرامش درونی تان لذت ببرید. چنان شفافیتی در ذهن تان خواهید داشت که می توانید مهم ترین کارهای زندگی را در اولویت قرار دهید، اهدافی را که دیگر به دردتان نمی خورند بگذارید کنار و متوجه شوید که زندگی روزمره تان را چطور پیش ببرید.

فصل اول: ساماندهی افکار

چهار دلیل به هم ریختگی ذهنی

افزایش روزانه نه، کاهش روزانه بله. چیزهای غیرضروری را بینداز دور.
بروس لی

قبل از آن که به تمرین های مختلفی بپردازیم که افکار منفی تان را حذف می کنند، مهم است که در وهله ی اول بدانید که چرا اصلا این افکار به ذهن تان خطور کرده است. بنابراین در این بخش به بررسی چهار دلیل به هم ریختگی ذهنی می پردازیم.

دلیل اول: استرس روزانه

استرس بیش از حد، اولین دلیل کلافگی مردم در زندگی ست. در واقع استرسی که به خاطر حجم زیاد اخبار و اطلاعات، درهم ریختگیِ محیطی و انتخاب های بی پایانی که در هر کدام از این موارد احتیاج است، پدید می آید، می تواند به مشکلات سلامت روانی مثل اضطراب مزمن، حمله ی استرسی یا افسردگی ختم بشود.
طبق گزارش انجمن روان شناسی آمریکا (تازه اگر نخواهیم به ده ها پژوهش دیگری که رابطه ی بین استرس و مشکلات جسمی را تایید کرده اند، اشاره کنیم)، این استرس در کنار نگرانی ها و دغدغه های معمول زندگی تان قرار می گیرد و به همین خاطر است که به مشکلات خواب، درد عضله، سردرد، درد در قفسه ی سینه، عفونت های متناوب و اختلالات گوارشی و سوء هاضمه مبتلا می شوید.
«دن هریس» مجری اخبار شبکه ی ABC و نویسنده ی کتاب «ده درصد شادتر» تا وقتی در تلویزیون ملی دچار حمله ی هراس یا پانیک اَتَک نشده بود، از تاثیر استرس زیاد ذهنی روی زندگی اش خبر نداشت.
شغل رقابتی و پرکارش (که او را به خط مقدم جنگ در افغانستان، فلسطین و عراق کشانده بود)، باعث افسردگی و اضطرابش شده بود. سعی می کرد درد درونی اش را با استعمال تفریحی مواد مخدر تسکین دهد.
دن بعد از ملاقات با پزشکش از وضعیت روحی-روانی اش باخبر شد. در پست ارسالی اش برای وب سایت ABC نوشت: «به محض آن که در مطب دکتر نشستم، متوجه عمق بی فکری و بی مبالاتی ام شدم؛ از بی پروایی ام در رفتن به مناطق جنگی و در نظرنگرفتن پیامدهای روان شناختی اش بگیرید تا استفاده از موادمخدر برای از بین بردن مصنوعی آدرنالین. انگار که خواب بودم و داشتم زیر آبشاری از رفتارهای دیوانه وار قدم می زدم.»
«رفتار دیوانه وارِ» دن، فقط یک واکنشِ انسانی به اتفاقاتی بود که داشت در ذهنش می افتاد. وقتی زندگی این قدر پیچیده می شود، دنبال راه فرار می گردیم. اطلاعاتی که بیش از حد به ذهن وارد می شوند، قرارگرفتن در معرض منفی گرایی بیش از حد و گزینه های زیاد و گیج کننده ای که جلوی روی مان هست، ممکن است مشکلاتی در سلامت روانی ما به وجود آورند.

دلیل دوم: تناقض انتخاب

آزادیِ انتخاب، چیزی که در جوامع آزاد دیده می شود، می تواند از نظر سلامت روانی، اثر منفی داشته باشد. «بری شوارتز» روان شناس، عبارت «تناقض انتخاب» را به عنوان خلاصه ی تحقیقاتش انتخاب کرده است. او متوجه شد که گزینه های بیش از حد، ممکن است به اضطراب، سردرگمی، فلج ذهنی و نارضایتیِ بیش تر بینجامد. انتخاب های بیش تر ممکن است نتایج بهتر و بی اشکال تری ارائه کنند، ولی باعث خوشحالیِ بیش ترتان نخواهند شد.
یک خرید ساده از یک خواروبارفروشی را در نظر بگیرید. بر اساس پژوهش موسسه ی بازاریابی غذایی، در سال ۲۰۱۴ حدود ۴۲۲۱۴ قلم جنس در یک سوپرمارکت متوسط وجود دارد. این خرید ساده در گذشته، ده دقیقه ای انجام می شد، ولی حالا فقط ده دقیقه زمان می خواهید برای انتخاب برند بهتر در لبنیات یا کراکرهای بدون گلوتن.
اگر برای خرید یک شلوار جین بیرون بروید، با خیل عظیمی از گزینه های متفاوت روبه رو می شوید. شلوار جین بگی؟ بوت کات؟ جذب؟ دمپاگشاد؟ سنگ شور؟ زیپ دار؟ پاره؟ همین خرید ساده می تواند نفس تان را بگیرد.
«استیو جابز»، «مارک زاکربرگ» و حتی رییس جمهور سابقْ «اوباما» تصمیم گرفته اند که انتخاب های شان را در زمینه ی پوشش محدود کنند و احساس کلافگی به خاطر تصمیم گیری در مورد لباس را کم کنند. در مقاله ای که «مایکل لوییس» برای سایت ونیتی فر نوشته، از منطق اصلی رییس جمهور سابق برای محدود کردن گزینه های کمد لباسش پرده برداشته است.
اوباما می گوید: «می بینید که من فقط کت و شلوار خاکستری یا آبی می پوشم. سعی کردم انتخاب هایم را محدود کنم. نمی خواهم برای تصمیم گیری در مورد غذا و لباس، وقت زیادی بگذارم. چون تصمیم های خیلی زیاد دیگری هستند که باید در موردشان فکر کنم.»

دلیل سوم: وسایل خیلی زیاد

خانه های ما پر از لباس هایی شده است که هیچ وقت نمی پوشیم شان، کتاب هایی که نمی خوانیم شان و اسباب و وسایلی که استفاده شان نمی کنیم و رنگ آفتاب را هم نمی بینند. میزهای کارمان شلوغ و درهم ریخته شده اند و گوشی های موبایل مان مدام اخطار می دهند که: «حافظه ی داخلی شان پر شده است.»
همان طور که در کتاب «ده دقیقه ساماندهی دیجیتالی» نوشته شده است: «ما چنان برده ی وسایل الکترونیکی مان شده ایم که تفریحات دیجیتالی و اطلاعات سریع دیجیتالی را به تعاملات و تجربه های دنیای واقعی ترجیح می دهیم.»
خیلی راحت ممکن است با وجود این جریان مداوم اطلاعات و دسترسی به تکنولوژی، به مصرف کننده ی همیشگی این وسایل و اطلاعات دیجیتالی تبدیل شویم. ما فقط با یک کلیک می توانیم هرچیزی، از کتاب گرفته تا قایق موتوری، سفارش دهیم و جلوی درِ منزل تحویل بگیریم.
خانه های مان را با چیزهایی که استفاده نمی کنیم و وقت مان را هم با جریان همیشگی توییت ها، به روزرسانی ها، مقاله ها، پست های وبلاگ و ویدیوهای بامزه از گربه ها پر می کنیم. پیام ها و وسایل به تدریج در اطراف مان تلنبار می شوند و کاری نمی توانیم در موردشان بکنیم و احساس درماندگی به ما دست می دهد.
تمامِ این وسایل و پیام های اضافی، نه تنها وقت و کارآیی مان را کم می کنند، که افکار انفعالی، اضطراب آور و منفی هم به وجود می آورند. افکاری مثل:
* «به نظر می رسه دوست فیسبوکی من زندگی عالی ای داره. ولی زندگی من به درد جرز لای دیوار هم نمی خوره.»
* «یعنی لازمه که اون دستگاه قدم شمار فیت بیت رو بخرم تا حواسم به سلامتیم باشه و زود نمیرم؟»
* « ای وای، یادم رفت تو وبینارِ چطور قبل از سی سالگی پولدار شویم شرکت کنم. اگه نکته ی به دردبخوری گفته باشن چی؟»

انگار همه چیز مهم و ضروری به نظر می رسد. هر ایمیل و پیامکی باید جواب داده شوند. هر دستگاه و اختراع جدیدی را باید خرید. این موضوع، همیشه ذهن مان را مشغول نگه می دارد، درگیر امور بی اهمیت می کند و از اطرافیان مان و احساسات مان دور ِمان می کند.
خیلی وقت ها این طور احساس می کنیم که فرصت ساماندهی نداریم؛ چون درگیر استفاده از وسایل و اطلاعات جدید هستیم. ولی همه ی این مشغله ها در نهایت باعث فرسودگی ذهنی و احساسی مان می شوند. همان طور که به تمام ورودی ها به ذهن مان، نه نمی گوییم و پردازش شان می کنیم، در واقع، سرگرمِ تحلیل، بررسی، فکرکردن و در نهایت نگران کردن خودمان هستیم.
چطور شد که از ارزش ها و اولویت های زندگی که باعث تعادل و معقول بودن مان می شدند، فاصله گرفتیم؟ چه کاری می توانیم در این مورد انجام دهیم؟ نمی توانیم در زمان، سفر کنیم، برگردیم به گذشته و بدون تکنولوژی، زندگی مان را سَر بکنیم. نمی توانیم از همه ی وسایل و داشته های مان دل بِکَنیم و برویم در غار زندگی کنیم. باید راهی برای زندگی در این دنیای مدرن پیدا کنیم و در ضمن، دیوانه هم نشویم.
ساماندهی وسایل اطراف و کم کردنِ وقتی که صرف دستگاه های دیجیتالی مان می کنیم، می تواند به حذفِ بعضی اضطراب ها و افکار منفی کمک کند. ولی هنوز هم دلایل زیادی برای غرق شدن در افکار منفی، نگرانی و حسرت وجود دارد.
ما نگران سلامتی، شغل، کودکان، اقتصاد، روابط، ظاهر شخصی، نظر بقیه در مورد خودمان، تروریسم، سیاست، دردهای گذشته و آینده ی غیرقابل پیش بینی مان هستیم. افکارمان در مورد این چیزها باعث رنج مان می شوند و همین ها آن شادی را که می توانیم در همین لحظه ی حال تجربه کنیم، از بین می برند.

دلیل چهارم: سوگیری منفی

ولی همین لحظه بود که دیروقت روی تخت دراز کشیده بودم و برای اولین بار متوجه صدایی در ذهنم شدم؛ صدایی همیشگی که تا جایی که یادم هست، ذهن خودآگاهم را به خودش مشغول کرده بود. صدایی اعصاب خرد کن و به درد نخور.
دن هریس

ششصد میلیون سال است که سیستم عصبی انسان در حال تحول و تکامل است، ولی هنوز هم واکنش هایی شبیه واکنش اجداد نخستین مان دارد که چندین بار در روز در موقعیت های خطرناک قرار می گرفتند و باید از زندگی شان محافظت می کردند.
دکتر «ریک هانسون»، عضو ارشد مرکز «علوم موثر و فاخر» در دانشگاه کالیفرنیا، در مقاله ای که در وب سایتش قرار داد، می گوید: «مادرِ طبیعت برای زنده نگه داشتن اجدادمان، مغزی طراحی کرده بود که دائم آن ها را به سه اشتباه می انداخت: اغراق کردن در مورد تهدیدها، دستِ کم گرفتن فرصت ها و دستِ کم گرفتن امکانات (برای مقابله با تهدیدها و به دست آوردن فرصت ها)».
ما به خاطرِ تکامل پیداکردنِ «سوگیری منفی» ذهن مان تمایل داریم به عوامل محرک منفی، بیش تر از عوامل مثبت واکنش نشان دهیم. عوامل محرک منفی، فعالیت عصبی بیش تری نسبت به عوامل مثبت به همان شدت (به عنوان مثال، از نظر صوتی و نوری) به وجود می آورند. آن ها در ضمن، آسان تر و سریع تر، توجه را جلب می کنند. هانسون می گوید: «مغز برای تجربه های منفی مثل ولکرو (قلاب) و برای تجربه های مثبت مثل تفلون عمل می کند.»
خب، سوگیری منفی چه ربطی دارد به افکار شما؟ این یعنی شما وابستگی زیادی به فکر و خیال، نگرانی و منفی دیدنِ شرایط دارید؛ آن هم بیش از آن چه در واقعیت وجود دارد. شما تهدیدها را تهدیدآمیزتر و چالش ها را سخت تر می بینید.
هر فکر منفی که وارد ذهن تان می شود، واقعی به نظر می رسد و به همین خاطر، آن را به عنوان یک واقعیت قبول می کنید. ولی شما که دیگر در یک غار زندگی نمی کنید که هر روز با موقعیت های خطرناک روبه رو باشید. شاید افکاری منفی به ذهن تان خطور کنند، ولی لزومی ندارد آن فرضیه ی منفی را قبول کنید.
هریس می گوید: «جایگزینی وجود دارد که می توانید آن را به همراه فکر بعدی که به ذهن تان خطور کرد، در نظر بگیرید.» این جایگزین، تمرکز حواس است. تمرکزحواس را می شود در اغلبِ فعالیت ها تمرین کرد و از طریق تمرین های خاصی که در این کتاب آمده اند، افزایش داد.
تمرکز حواس به این احتیاج دارد که مغزتان را از به هم ریختگی های ذهنی مربوط به آینده دور نگه دارید و به جای آن روی زمان حال متمرکز شوید. وقتی تمرکزِ حواس داشته باشید، دیگر به افکارتان وابسته نخواهید بود و در هرکاری که انجام دهید، حضورِ ذهن دارید.
به نظر ساده می آید، نه؟
این مفهوم کاملا ساده ای ست، ولی تغییر نوع فکرکردن تان، کارِ چندان راحتی نیست.
ساماندهی ذهن هم درست مثل به وجودآوردن هر عادت دیگری احتیاج به تمرین، صبر و تمایل به شروع و رشد تدریجی دارد. خوشبختانه ما این جا هستیم و تا پایان کتاب یادتان می دهیم که چطور این کارها را انجام دهید.
نه تنها تمرین هایی برای آموزش مغز و کنترل افکار، یاد می گیرید؛ که عادت های مشخصی را هم در وجودتان نهادینه خواهید کرد که به صورت روزانه از این تمرین های ذهنی پشتیبانی می کنند.
در ادامه ی این بخش به چهار عادتی می پردازیم که برای ساماندهی و پاکسازی ذهن تان به آن ها احتیاج خواهید داشت. یاد می گیرید که وقتی روی فکرتان مسلط شوید، نه تنها متمرکزتر و کارآمدتر خواهید شد؛ که با وجودِ تمامِ دغدغه های دنیای مدرن، احساس آرامش بیش تری هم خواهید داشت.
پس بیایید برویم سراغ اولین عادتی که آموزشی دوباره به مغز می دهد: تنفس متمرکز.

نظرات کاربران درباره کتاب پاکسازی ذهن برای موفق‌شدن در زندگی

در کل خوبه
در 2 هفته پیش توسط
کتاب جالبیه ....
در 2 هفته پیش توسط
یه کم تکراری بود
در 2 هفته پیش توسط
👍🏼👍🏼
در 4 هفته پیش توسط
فهرست ش کو
در 2 ماه پیش توسط