فیدیبو نماینده قانونی انتشارات پیدایش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مهمانی دیو‌ها

کتاب مهمانی دیو‌ها
قصه‌های عهد بوق- ۱

نسخه الکترونیک کتاب مهمانی دیو‌ها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مهمانی دیو‌ها

این داستان تقدیم می‌شود به تمام جادوگران تاریخ، مرده و زنده، یک‌ساله و ده‌ساله و صدساله و هزارساله، روی زمین و زیر زمین، با جارو و خاک‌انداز و دمپایی و هر چهره و قیافه‌ای، زشت و زیبا...

  • ناشر انتشارات پیدایش
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.89 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۷ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب مهمانی دیو‌ها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



جادوگر بیکار

این داستان تقدیم می شود به تمام جادوگران تاریخ، مرده و زنده، یک ساله و ده ساله و صد ساله و هزار ساله، روی زمین و زیر زمین، با جارو و خاک انداز و دمپایی و هر چهره و قیافه ای، زشت و زیبا.

حتماً می دانید که جادوگرها عمری طولانی دارند، خیلی طولانی و خیلی خیلی طولانی و خیلی خیلی خیلی... که از یک سال شروع می شود تا صدها هزار سال و شاید هم بیشتر طول می کشد. خُب وسط این عمرهای طولانی، آنها حق دارند گاهی وقت ها حوصله شان حسابی سر برود. خُب یک جادوگر چقدر با جارو پرواز کند و آدم ها را جادو و طلسم کند و جنگل ها و رودخانه ها را آتش بزند و همه جا را تبدیل به یخ و یخچال کند؟ خُب خسته می شود و می رود پی کاری که چه کند.
خستگی زندگی کردن معمولاً آن وسط وسط های زندگی یقه ی هر جادوگری را می گیرد. البته شاید هیچ وقت هم نگیرد اما یقه ی پدر من را که گرفت و درست همان موقع بود که پدرم تصمیم گرفت یک کار خیلی خیلی خیلی مهم و اساسی انجام بدهد، اساسی اساسی.
پدر من برعکس خیلی از جادوگرها خیلی بدجنس نبود که هیچ، اصلاً بدجنس نبود. تازه، خیلی هم درستکار و راستگو و درست کردار بود و به خاطر همین در همان نقطه ی حساس زندگی اش که البته توضیحاتش را دادم، تصمیم گرفت یک کار خیلی مهم و اساسی و حیاتی انجام دهد تا حالا حالا حالا حالا حالا... حالاها بعد از او در یاد و خاطر همگان بماند.
بنابراین شروع کرد به... به... به... (متاسفانه تصاویر روی دیوار کهنه شده و مفهوم نیست) پدر، تو چه کار کردی؟... آها یادم آمد، شروع کرد به جادو کردن. نه، نه، جارو کردن. جادو نه، جارو. (ای بابا، امان از این تصاویر ناخوانا!)
اگر فکر می کنید جارو کردن کار مهمی نیست، باید بگویم سخت در اشتباه هستید چون من هم این طوری فکر می کردم، اما...
پدرم با جاروی پرنده اش اول از همه جلو در خانه مان را جادو، ببخشید جارو کرد و بعد جلو در خانه ی همسایه را، بعد هم جلو در خانه ی همسایه ی همسایه را و به همین ترتیب رسید به خیابان و بعد خیابان بالایی و بعد پایینی و بالاخره در مدت زمانی طولانی همه ی شهر را با جارویش جارو زد و همه جا تمیز تمیز شد و پدرم دوباره بیکار بیکار و دوباره درمانده شد که حالا چه کار کند... چه کار نکند... چه کار کند... چه کار نکند...
بله، او آن قدر فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد که کله اش داشت می ترکید و بالاخره به نتیجه رسید و تصمیم گرفت شهر کنار دستی را تمیز کند و از یکی از خیابان های شهر بغل دستی شروع کرد و آن شهر راهم کم کم تمیز کرد و بعد رفت سراغ شهر بغلِ بغل دستی و بعد هم شهر بغلِ بغلِ بغل دستی و بعد...
بله، پدر من در مدت زمانی کوتاه نه، طولانی، همه ی شهرها را یکی یکی تمیز کرد و البته توی این تمیز کردن ها شاخه های کوچک و ظریف جارویش یکی یکی شکست. خُب زباله ها و آشغال ها بعضی وقت ها بزرگ بودند و سنگین و...
و سرانجام توی یک ظهر گرمِ گرمِ گرم، درست وسط خط استوا، همه ی شاخه های جارویش شکستند و دسته ی جارویش هم از وسط نصف شد. از وسطِ وسط.
خُب شما فکر می کنید پدر من در آن لحظه چه کار کرد؟ ناراحت شد؟ گریه کرد؟ عصبانی شد؟ رفت دنبال جادوگری اش؟ رفت دنبال بدجنس بازی؟ رفت...
اشتباه فکر نکردید، مثل بقیه فکر کردید که اشتباه است. پدر من رفت دنبال یک جادوی ببخشید جاروی جدید و اولین جاروبرقی دنیا را با جادو اختراع کرد، با جادو. بله، جاروبرقی. یک جاروبرقی بزرگ و جادار که می توانست سوارش بشود و لوله ی خرطومی اش را دست بگیرد و دورتادور کره ی زمین بچرخد و همه ی آشغال ها را جمع کند. همین کار را هم کرد و در مدت کوتاهی، شاید چند ساعت، همه ی زمین را جارو زد و تمیز کرد و دل جاروبرقی اش پرِ پرِ پر از آشغال شد و درد گرفت و شروع کرد به آه و ناله کردن. دل پدرم نه، دل جاروبرقی.



بعد پدرم نگران جاروبرقی شد و دلش حسابی سوخت. فکر کرد آشغال های دل جاروبرقی را کجا می تواند خالی کند، آنها را بریزد توی اقیانوس ها؟ بریزد وسط بیابان ها؟ روی قله ی کوه؟ یا وسط برف های قطب جنوب؟ یا اینکه همه را آتش بزند، یا با طلسم تبدیل کند به... به... به... آدم؟ نه. حیوان؟ نه. گل؟ شاید.
پدرم همه ی این کارها را می توانست انجام بدهد، اما این کارها را نکرد و زباله های دل جاروبرقی را خالی نکرد و آنها را تبدیل هم نکرد و اصلاً هیچ کار دیگری هم نکرد. فقط...
خوانندگان عزیز، محترم و گرامی، این داستان تصویری درست در همین لحظه تمام شده است و این نه تقصیر ماست، نه تقصیر شما و نه تقصیر کس دیگری. این فقط و فقط تقصیر همان جادوگر بیکار و بی فکری است که یک عالم آشغال از روی زمین جمع می کند و می ریزد توی دل جاروبرقی اش و اصلاً جاروبرقی اختراع می کند و اصلاً تصمیم می گیرد همه جا را جارو بزند و اصلاً به این فکر نمی کند که آشغال ها را بعد از جمع کردن باید چه کار بکند. بعد هم داستان را نصفه کاره ول می کند و می رود دنبال زندگی اش. شاید هم قصه همین جا تمام شده است، شاید هم بچه جادوگر پایان قصه را ننوشته و اصلاً هم نخواسته بنویسد. شاید هم...
به هر شکل ما حدس می زنیم جادوگر دوباره همه ی آشغال ها را برمی گرداند سر جای خودشان. شاید هم بعد از پر شدن دل جاروبرقی دوباره همه جا پر از آشغال شود. شاید هم جادوگر آشغال ها را توی دل زمین خاک کند و شاید هم...
خُب به نظرم قصه ی اول ما باید همین جا تمام شود. ما از اینکه اولین داستان را به این خوبی و روانی ترجمه کردیم، خوشحالیم. البته امیدواریم شما هم لذت برده باشید و منتظر داستان بعدی باشید. داستان بعدی ما اسمش هست پری زشته.

این داستان تقدیم میشود به تمام جادوگران تاریخ، مرده و زنده، یک ساله و ده ساله و صد ساله و هزار ساله، روی زمین و زیر زمین، با جارو و خاکانداز و دمپایی و هر چهره و قیافهای، زشت و زیبا.

مقدمه

تمام داستان های این کتاب از روی دیوارهای یک یا چند غار ماقبل تاریخ، ما بعد تاریخ، در دل جنگل های تاریک، شاید هم روشن، کشف شده است؛ البته به زبان تصویری.
کار ما فقط بازخوانی و بازنویسی تصاویر بوده، البته بعضی جاها را هم خوب نتوانستیم بخوانیم چون تصاویر، کم رنگ و گاهی هم بی رنگ شده بودند. خُب عهد بوق کی، حالا کی؟
بنابراین هرگونه برداشتی، از هرکدام از داستان ها کاملاً به گردن نویسندگان ماقبل تاریخ بوده که معلوم نیست موقع کشیدن این داستان ها توی چه فکری بودند و به چی فکر می کردند و ما در این زمینه بی تقصیرِ بی تقصیرِ بی تقصیریم.

نظرات کاربران درباره کتاب مهمانی دیو‌ها