فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مجموعه ملل ۱۱ ... روسيه

کتاب مجموعه ملل ۱۱ ... روسيه

نسخه الکترونیک کتاب مجموعه ملل ۱۱ ... روسيه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مجموعه ملل ۱۱ ... روسيه

بخش گسترده‌ای از سرزمین روسیه را، از دریای سیاه تا جنوب شرقی سیبری، زمین‌هایی با خاک سست، نرم و بسیار تیره رنگ فرا گرفته است. این خاک حتی در عمق نیم متری نیز به لحاظ برخورداری از گیاخاک بسیار غنی است. این عمق بیش از عمقی است که گاوآهن می‌تواند شخم بزند. گرچه زمستان در این نواحی سخت و تابستان کوتاه است و گاهی به خشکسالی می‌انجامد، اما غلات قرن‌ها در این سرزمین‌ها رشد کرده‌اند. اگر نخستین گروه‌هایی از مردم که در این «سرزمین با خاک سیاه» ساکن شدند، به حال خود رها می‌شدند، تاریخ روسیه با آنچه امروز است کاملاً تفاوت می‌یافت. اما کشاورزان بومی منطقه برای دفاع از خود هیچ وسیله‌ای در اختیار نداشتند. قبایل چادرنشین و مهاجمان نیرومند، که موطن بسیاری از آنان قلب آسیا بود، سراسر استپ و دشت‌ها را درنوردیدند، و آماده بودند که مرتع بی‌کران و پربار منطقه را متعلق به خود بدانند.
اسکیت‌ها (سکاها) که مردمانی چادرنشین و به همراه گله‌های اسب و گاو خود در حرکت بودند، از قرن نهم تا قرن سوم پیش از میلاد بر ناحیه گسترده و هلالی شکل حوزه دریای سیاه که از رود دانوب تا کوهستان‌های قفقاز گسترش داشت، حکومت می‌کردند. حکومت آنان یکی از چندین امپراتوری درازمدت چادرنشینان بر این سرزمین بود، که هر یک با ورود قدرتمندانه سلطه‌گری دیگر از میان می‌رفتند.
اسکیت‌ها که مردمانی از نژاد هند و اروپایی بودند از استپ‌های آسیا به این سرزمین مهاجرت کردند. آنان به یکی از شاخه‌های زبان‌های ایرانی تکلم می‌کردند و به قبایل یا ایلات بسیاری تقسیم شده بودند، این قبایل زیر لوای حکومت پادشاه تمامی قبایل قرار داشتند. هرودوت مورخ یونانی در قرن پنجم پیش از میلاد مسیح در سفرهای خود با این مردم ملاقات کرد و تحت تأثیر برتری آنان بر دشمنانشان قرار گرفت: «آنان نه شهری داشتند و نه دژهای نظامی و خانه‌های خود را هر کجا که می‌رفتند به همراه خود می‌بردند. همه آنان عادت کرده بودند تا به هنگام سواری تیراندازی کنند. آنان زندگی خود را نه از راه کشاورزی بلکه از راه دامداری می‌گذراندند. ارابه‌هایشان تنها خانه‌هایی بود که در اختیار داشتند. آنان چگونه می‌توانستند تسخیرناپذیر و شکست‌ناپذیر نباشند؟»

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 5.12 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۸۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب مجموعه ملل ۱۱ ... روسيه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

شکوفایی کیف

مملکت روسی کیف در دوران شاهزاده یاروسلاو(۴۴) حاکم کیف در سال های ۱۰۳۶ تا ۱۰۵۴ دورانی طلایی را پشت سر گذاشت. در این سال های مهم، کیف به وسعت پاریس بود و جمعیتی در حدود هشتصد هزار نفر را در خود جای می داد. در میان صنعتگران این شهر کاشی سازان، نقاشان دیوارنگاره ها و تمثال ها، لعاب کاران، جواهرسازان، زرگران، خراطان، سفالگران، کشتی سازان، و سنگ تراشان ماهر دیده می شدند. ساختار جامعه با نظام فئودالی حاکم بر اروپا متفاوت بود، که در آن رعایا یا دهقانان به عنوان مستاجر روی زمین مالکی اشراف زاده کار می کردند و در ازای کارهای خود مبلغی دریافت می داشتند. در روسیه این امکان وجود داشت که با محدودیت های اندک، زمین های کشاورزی را خریداری کرده، به فروش رساند یا به دیگری منتقل کرد، و رعایا با این که فقیر بودند از این آزادی برخوردار بودند تا محل زندگی خود را تغییر دهند. شاهزاده شورایی از مشاوران را که دوما خوانده می شد در اختیار داشت، اعضای دوما را در ابتدا اعضای گارد نظامی تشکیل می دادند اما بعدها اشراف زادگان، ثروتمندان و زمین داران نیز به عضویت دوما درآمدند. همه افراد آزاد می توانستند با به صدا درآوردن زنگ شهرداری مجمع شهر را به تشکیل جلسه فرا خوانند. تصمیم های مجمع شهر می بایست یکسان می بود، هنگامی که بر سر موضوعی توافقی حاصل نمی شد جار و جنجال های خشونت بار امری عادی بود. قدرت در نیروی نظامی شاهزاده و مخالفان او ریشه داشت اما مجمع شهر نیز گاه گاهی علیه شاهزاده دست به شورش می زد.



یاروسلاو با بهره گیری از مجموعه ای ازدواج های استراتژیک توانسته بود، میان خانواده خود با خانواده های سلطنتی سوئد، نروژ، فرانسه، لهستان، مجارستان و بیزانس پیوندهایی پدید آورد. این اقدام موجب شد تا موقعیت روسیه در ارتباط با این کشورها بهبود یابد. مملکت روسی کیف به هنگام مرگ یاروسلاو فدراسیون وسیعی بود، که قدرت خود را از کوه های آرال تا سواحل دریای خزر و سیاه و تا خلیج فنلاند گسترده بود. با وجود این دستاوردها، یاروسلاو در تامین امنیت کشور نوپای خود و ایجاد سلسله ای برای تحقق اتحاد ناموفق بود. در عوض او قلمرو خود را در میان پنج پسرش تقسیم کرد، که این امر جرقه دشمنی های شدید و مخرب را پدید آورد که نسل ها ادامه یافت.

دشمنی ها و شکست ها

بی ثباتی در مملکت روسی کیف در قرن دوازدهم به دلایل چندی آغاز گردید: هجوم چادرنشینان ساکن استپ ها، سرازیر شدن جمعیت به ناحیه های امن تر جنگل های شمال شرقی واقع در فاصله دو رودخانه ولگا و اُکا، کشمکش میان شاهزادگان روسی و کاهش میزان تجارت از جمله این دلایل بود. ولادیمیر مونوماخ (نوه یاروسلاو که به عنوان ولادیمیر دوم نیز مشهور است) در طول دوران حکومت خود از سال ۱۱۱۳ تا ۱۱۲۵ توانست ایالت های پر آشوب را تحت سلطه خود درآورد. از شرافت شخصیت او در آن سال های آشفته یاد می شود. مونوماخ وصیتنامه ای از خود به جا گذاشته که زندگینامه ای مختصر اما روشن را در بر می گیرد:

در میان همه مبارزاتم ۸۳ جنگ طولانی وجود داشت، و من ماجراجویی های کوچک را به شمار نمی آورم.... در جنگ و در شکار، در شب و روز، در گرما و در سرما آن کاری را که خدمه موظف به انجامش بودند، خودم انجام می دادم، و به هیچ عنوان استراحت نمی کردم.... خود به جستجوی وسایل می پرداختم و همین کار را در منزل نیز انجام می دادم.... هیچ گاه به توانمندان اجازه ندادم تا رعایای معمولی یا بیوه های فقیر را آزار دهند.( ۱۱ )

گروهی از شاهزادگان کم اهمیت تر پس از مونوماخ به سلطنت رسیدند؛ سپس در سال ۱۱۶۹ کیف نه از سوی مهاجمی بیگانه بلکه به دست شاهزاده شهر سوزدال و نوه ولادیمیر مونوماخ با نام آندره باگولیوبسکی به تصرف درآمد. باگولیوبسکی عنوان شاهزاده بزرگ گرفت و پایتخت را به شهر ولادیمیر در نزدیکی شهر سوزدال منتقل کرد. ولادیمیر به شهر تازه تاسیس مسکو نیز نزدیک بود. بازرگانان اروپایی دیگر از مسیر تجاری نووگورود ـ کیف استفاده نمی کردند؛ موفقیت نخستین مبارزان صلیبی و بازرگانان ستیزه جوی ونیزی سلطه اعراب بر مدیترانه را کم رنگ ساخته و به این ترتیب مسیرهای تجاری مستقیم تری میان اروپای غربی و شرق بار دیگر پدید آمده بود. هنگامی که شهرهای واقع در حاشیه قسمت های مرکزی رود دنیپر بیش تر تجارت خود را از دست دادند، شاهزادگان به کشاورزی در این زمین ها به عنوان منبع مهم تری از درآمد و قدرت روی آوردند.

هجوم مغول ها

در اوایل قرن سیزدهم هجومی تازه روسیه را به زانو درآورد. در سال ۱۲۰۶ تموچین سرکرده یکی از قبایل مغول که در شمال شرقی مغولستان متولد شده بود، اتحادی از قبایل مغول تشکیل داد و عنوان چنگیزخان به معنی «رهبر قوی» یا «پادشاه سرزمین های واقع در بین اقیانوس ها» را کسب کرد. قصر این حاکم چادری بود که یورت نام داشت؛ او از یورت خودش استراتژی ای را تدارک دید که ثمره آن ایجاد امپراتوری وسیعی بود، اما در عین حال ویرانی های گسترده ای در چین، خاورمیانه و روسیه پدید آورد. نبوغ او در طراحی نیروی نظامی بی رقیب بود که از دسته های ده هزار نفری سوارکاران طراز اول و مجهز و آموزش دیده تشکیل می یافت. این دسته ها در جنگ به هم می پیوستند و شمارشان به یکصد هزار نفر یا بیش تر بالغ می شد. یکی از معاصران چنگیزخان در سال ۱۲۴۳ صحنه جنگ را چنین توصیف می کند:

آنان به سرعت به پشت اسب ها می جهند که قامت چندان بزرگی ندارند، اما از قدرت فوق العاده ای برخوردارند و با مقدار اندکی غذا به زندگی خود ادامه می دهند. آنان همواره و شجاعانه با نیزه، گرز، تبرزین و شمشیر می جنگند. آنان همچنین تیراندازانی ماهر و مهاجمانی زیرک هستند. آنان به پشت خود سپر می بندند. [ به این ترتیب] امکان حمله و شکست آنان از پشت وجود ندارد. آنان به دنبال تایید اعمال خود از سوی دیگران نیستند و همه را تارومار می کنند و هیچ شفقتی ندارند.... ناگهان خود را در سراسر یک استان می پراکنند، و همه ساکنان غیرمسلح بی دفاع و پراکنده منطقه را شگفت زده می سازند. آنان مردم را چنان قتل عام می کنند که پادشاه یا حاکم سرزمین برای تدارک جنگ با آنان نیروی کافی نمی یابد.( ۱۲ )



چنگیزخان و سربازان او برتری خود را در سوارکاری به نمایش می گذاشتند. سپاهیان مغول سرانجام مرکز و جنوب روسیه را تصرف کردند.

در سال ۱۲۰۹ چنگیزخان به سوی جنوب و کشور چین حمله کرد و طوایف قرقیز را مطیع و دولت تاتاری اویغور را منقرض و قراختای در غرب را فتح کرد. شهرها را غارت کرد، آن ها را به آتش کشید و ساکنانشان را به اسارت گرفت یا به قتل رساند. سپس سپاهیان خود را به آسیای مرکزی و ایران گسیل داشت و در این سرزمین ها نیز ویرانی های مشابهی به جای گذاشت. برخی از افسران ارتش چنگیزخان و بیست هزار نفر از سربازان او از جنوب دریای خزر گذشتند و دو سپاه را در گرجستان شکست دادند، از کوه های قفقاز عبور کردند و اتحادی از قبایل ترک را در استپ روسیه با نام پولوفتسی(۴۵) شکست دادند. در سال ۱۲۲۳ نیرویی متشکل از هشت هزار سرباز روس و اهالی پولوفتسی در حاشیه رودخانه کالکا(۴۶) (شاخه ای از رودخانه دن) با مغول ها روبرو شدند، اما در نهایت شکست خوردند. بسیاری از شاهزادگان روسی به طرزی مفتضحانه زیر میز ضیافت پیروزی مغول ها خفه شدند.

«تبدیل شدن به هیچ»

در سال ۱۲۳۷ مغول ها به غربی ترین نقطه تصرفات خود تا آن زمان رسیدند، سراسر مرکز و جنوب روسیه را ویران ساختند، کیف را نابود کردند و پیش از پیشروی به سوی جنوب به صد کیلومتری نووگورود رسیدند. شش سال پس از سقوط کیف به دست سپاهیان مغول راهبی فرانسیسی مشاهداتش را چنین شرح می دهد:

هنگامی که ما در حال ترک آن سرزمین بودیم به جمجمه ها و استخوان های بی شماری برخوردیم که روی زمین افتاده بودند. کیف [در گذشته] شهری بزرگ و پرجمعیت بود، اما اکنون تقریبا به هیچ تبدیل شده است، چرا که در حال حاضر به زحمت دویست خانه در آن وجود دارد و ساکنان آن در اسارت کامل به سر می برند.( ۱۳ )

روسیه زیر سلطه مغول ها، همان گونه که انتظار می رفت، از اروپای غربی و بیزانس جدا افتاد. استپِ «خاک سیاه» که فوق العاده حاصلخیز بود به دلیل کشتار و اسارت به کلی از جمعیت خالی شده بود، و مرکز پیشین روسیه، شهر مسیر رودخانه ها، که تضعیف شده بود، کاملاً از میان رفت. مرز غربی روسیه نسبت به تجاوز مجارها، لهستانی ها و لیتوانی ها آسیب پذیرتر شد، و نام قبایل اسلاو باستان از تاریخ محو شد.

پادشاهی خزر

تجارت ابتدایی میان جنگل نشینان و ساکنان استپ گسترش یافت. گرچه این نوع از تجارت به دلیل بروز کشمکش ها اغلب از میان می رفت. در یک دوره زمانی خزرها بر تجارت تسلط داشتند. قوم خزر از اقوام ترک بود که در قرن ششم در سواحل دریای خزر ساکن شد و به سرعت بر بیش تر بخش های شمال کوه های قفقاز تسلط یافت. در سال ۶۵۰ خزرها حاکمان سرزمین های شمال دریای سیاه تا سکونتگاه های فنلاندی ها و اسلاوها در شمال رودخانه ولگا بودند. آنان پایتخت خود ایتیل(۱۹) را در مصب رود ولگا در نزدیکی جایی ساختند که امروز شهر آستراخان(۲۰) قرار دارد.
گرچه خزرها در اصل طایفه ای کوچ رو بودند که بر اقوام کشاورز حکمفرمایی می کردند، اما آنان سرانجام بیش تر یکجانشین شدند و در سرزمین های اطراف شهرها در استپ به کشاورزی مشغول شدند. بر اساس توصیف نویسنده ای عرب شهر ایتیل: «باغ های بسیار دارد. می گویند این باغ ها چهل هزار تاکستان را در بر می گیرند.»( ۳ ) اما خزرها بیش تر به این مشهورند که از موقعیت خود در مرکز استپ بهره کافی می بردند و شبکه بازرگانی انواع کالاها را پدید آوردند. تامین امنیت در رودخانه های مهم و ساخت مسیرهای ارتباطی اصلی ترین اهداف آنان بود. آنان خز، پوست، عسل و موم زنبور عسل را از فنلاندی ها و اسلاوها و اسب های پرورشی را از بلغارها می خریدند؛ همچنین از سیبری خز به دست می آوردند، غلات، گوشت و چرم را از استپ، صنایع دستی، پارچه و کالاهای تجملی را از شرق و بیزانس می خریدند. خرید و فروش بردگان نیز در بازارهای شهرهای امپراتوری خزر مرسوم بود. خزرها خود تنها به صادرات ماهی و خاویارِ دریای خزر می پرداختند. آنان از بازرگانان همه سرزمین ها و با هر عقیده ای استقبال می کردند، و بر کالاهای فروخته شده مالیات ده درصدی اعمال می کردند. آنان به مدارا با پیروان مذاهب گوناگون مشهور بودند، اما طبقه حاکم خزرها به آیین یهود گرویده بود. منابع غربی از قرن دهم به این موضوع اشاره می کنند که در سرزمین های خزرها «مسلمانان مساجد، مسیحیان کلیسا و یهودیان کنیسه های مخصوص خود را داشتند.»( ۴ ) حتی هر گروه دینی دارای قضاتی خاص خود بودند.

ظهور شهرهای اسلاو

در طول دوران حکومت خزرها، شمار اسلاوهای ساکن در جنگل و استپ از هر گروه قومی دیگر در ناحیه بیش تر افزایش یافت، ترکیب آنان با دیگر گروه های قومی نیز ادامه می یافت. جمعیت آنان چهار تا پنج میلیون نفر افزایش یافته بود و آنان در ناحیه ای با وسعت دو میلیون کیلومتر مربع زندگی می کردند. شهرهای نووگورود(۲۱) و کیف(۲۲) از عمده شهرهای اسلاو بود. اسلاوها به تدریج به تاجرانی قدرتمند تبدیل شدند و به تجارت خز که بازار خوبی داشت (بعدها مارکو پولو این نوع خز را از بهترین و ارزشمندترین خزهای جهان توصیف کرد) و دیگر محصولات جنگلی می پرداختند. مجموعه ای از مراکز تجاری مرتبط به هم، که بسیاری از آنان شهرهایی با امکانات بودند، در حاشیه مسیرهای آبی نووگورود، پولوتسک،(۲۳) اسمولنسک،(۲۴) چرنیگوف،(۲۵) کیف و پرسلاول(۲۶) ساخته شده بودند. بسیاری از این شهرها در اطراف دژی مرکزی که با نام کرملین مشهور و از کلبه های جنگلی اطراف خود متفاوت بود، ساخته می شدند. جان لارنس می نویسد:

«تصور منظره یک روز تابستانی چنین بازارهایی که بر فراز تپه ای و در اطراف دژی جنگلی قرار گرفته اند دشوار نیست. پوشش مردان همچون دهقانان سنتی روسیه است: شلوارهای گشاد ترکی و پیراهن هایی از جنس کتان که با سوزن دوزی های براق زینت یافته است و در زیر آن جامه ای بلند به تن دارند. چکمه های روسی` که تقریبا شناخته شده اما تجملی است پاپوش آنان است. ثروتمندان لباس هایی بر تن می کنند که با جواهرات، طلا، آب طلا، کهربا، تکه های ابریشم زیبای شرقی یا سوزن دوزی های بیزانسی تزیین یافته است. مردم معمولی پابرهنه در بازار راه می روند یا کفش هایی به پا دارند که از پوست درخت ساخته شده در حالی که ثروتمندان چکمه های بلند روسی و از جنس چرم به پا دارند که برای پیاده روی روزانه در بازار به دقت جلا یافته است... گروه های رقص در بازار وجود دارد و مردان روس رقصیدن را آموخته اند، آنان در رقص خود به صورت متناوب روی ران هایشان می نشینند و این ویژگی را تاکنون در رقص های خود حفظ کرده اند.»( ۵ )



امنیت و وجود هر بخشی از مسیر طولانی تجاری که نووگورود و کیف را به شرق متصل می کرد به امنیت و وجود بخش دیگر وابسته بود. اما مسیرهای منفرد به دلیل حملات گروه های بی شمار رقیب آسیب پذیر بودند. بنابراین هنگامی که حکومت خزرها به دلیل حملات اعراب در قرن هشتم تضعیف شد، مسیرهای تجاری نیز دچار بی نظمی و هرج و مرج شدند.

نفوذ وارانگیان

اهالی اسکاندیناوی که نورمن یا وایکینگ نامیده می شدند، با آغاز قرن ششم حمله به ساحل جنوب شرقی دریای بالتیک را آغاز کردند. تمایل وایکینگ ها برای ماجراجویی و کسب غنایم موجب شد تا آنان تقریبا همه مسیرها را کاوش کنند، از جمله مسیر جنوب شرقی به داخل سرزمین اسلاوها. آنان برای به دست آوردن کالاهای شرقی در جستجوی مسیرهای تازه بودند، چرا که سلطه اعراب بر سرزمین های جنوب دریای مدیترانه و اسپانیا در قرن های هفتم و هشتم تجارت در مسیرهای دریایی را با مشکل روبرو ساخته بود.
شبکه ای گسترده از مسیرهای آبی در اروپای شرقی به دریای سیاه و دریای خزر و شهرهای تجاری واقع در سواحل این دریاها منتهی می شد. اما هر یک از این مسیرها در دوره های گوناگون مسدود می شد یا از سوی قبایل رقیب، از جمله مجارهای ساکن در دهانه رودخانه دنیپر که به دریای سیاه منتهی می شود، پچنگ های ساکن در دهانه رودخانه دن که به دریای آزوف می ریزد و بلغارهای ساکن در ساحل رودخانه ولگا شدیدا حفاظت می شد.
اما وایکینگ ها (یا آن طور که اسلاوها می نامیدندشان «وارانگیان») باز هم بر سفر به سوی جنوب با کشتی های بزرگ خود (که قادر به حرکت در آب های کم عمق بودند) پافشاری می کردند. در سال ۷۳۹ آن ها به دریای سیاه رسیدند و از دره رودخانه کوبان و کوهستان های قفقاز گذشتند. تجار وارانگیان در خیابان های قسطنطنیه، پایتخت امپراتوری بیزانس، و بغداد، و حتی در جنوب و شرق آسیا مشاهده می شدند. اندوخته های سکه های بیزانسی به اسکاندیناوی ها بازمی گشت، و گواه ثروت تاجرانی بود که به سرزمین مادری خود بازمی گشتند. دیگر گروه ها به صورت دائمی در سرزمین های اسلاونشین ساکن شدند و سرانجام با ساکنان آن ناحیه همگون شدند، و عاقبت نامی مشترک یافتند: «روس» و سرزمینی که آنان به تسخیر خود درآورده بودند روسیه نام گرفت.

محاصره نووگورود

در اواسط قرن نهم، خزرها با کمک امپراتور بیزانس که از سوی وایکینگ/ اسلاوها احساس خطر می کرد، بار دیگر قدرت گذشته خود را بازیافتند. در سال ۸۴۰، خزرها مجددا بر رودخانه های دن و دنتس(۲۷) و سراسر استپ تا رودخانه دنیپر تسلط یافتند. این شکست به شدت بر اقتصاد ناحیه نووگورود تاثیر گذاشت. گرچه ساکنان جنگل های متراکم این ناحیه که برای به دست آوردن غلات خود به ناحیه رودخانه اوکا(۲۸) واقع در جنوب وابسته بودند این ناحیه را از حملات خزرها مصون می داشتند. علاوه بر مشکلات موجود در نووگورود، گروه های تازه ای از نورمن ها به حرکت خود به سوی سواحل شمالی روسیه تنها به منظور یافتن مسیرهای تجاری تازه به سوی جنوب روسیه که خزرها مانع دستیابی به این مسیرها می شدند، ادامه دادند. این مهاجمان دریایی مستاصل، غارت و باج خواهی از جمعیت اسلاوها را آغاز کردند.



روریک سرکرده وارانگیان بر ساحل دریای بالتیک قدم می گذارد. افسانه ها حاکی از آنند که تاجران نووگورود از روریک درخواست کردند برای حکومت بر سرزمین آن ها بتازد.

فشار ناشی از کمبود غذا، شکست معاملات و نبود امنیت منجر به بروز اغتشاش در نووگورود شد. در گاهشمار نخستین، منبعی متعلق به قرن دوازدهم که سنت های شفاهی و منابع نوشتاری در آن گرد آمده، چنین نوشته شده است: «هیچ عدالتی [ در میان ساکنان نووگورود] حاکم نبود، و هر طایفه ای علیه طایفه ای دیگر قیام می کرد؛ بنابراین درگیری در میان آنان پدید می آمد؛ و آنان جنگ علیه یکدیگر را آغاز می کردند.»( ۶ ) در این میان رهبری غیر بومی که می توانست صلح را برقرار سازد وارد این سرزمین شد.
ورود رهبری دانمارکی تبار به نام روریک اندوه های نووگورود را اندکی تسکین داد. او در سال ۸۰۰ در طایفه اسکیولدونگ(۲۹) در یوتلاند(۳۰) دانمارک متولد شده بود. پدر او از سوی شارلمانی، پادشاه بزرگ فرانک ها به رهبری ایالت فریزلند،(۳۱) استانی در شمال هلند، نائل شده بود. او به دلیل قهرمانی در سفر و کشتیرانی بر رودخانه های الب، تایمز و راین شهرت داشت. بر اساس نوشته گاهشمار نخستین، بازرگانان نووگورود روریک را برگزیدند و دعوتنامه ای برای او ارسال داشتند: «سرزمین ما وسیع و گسترده است اما نظمی در این سرزمین وجود ندارد؛ به سرزمین ما بیا و بر ما حکومت کن.»( ۷ ) گرچه این دعوتنامه احتمالاً افسانه ای است، اما روریک در آن سرزمین ساکن شد و وابستگان خود را به عنوان بارون برگزید تا در شهرهای نزدیک اقامت گزینند، و سرکردگان طایفه های خودمختار را در این نواحی تحت تسلط خود درآورند. دیگر وارانگیان در ارتش روریک در سال ۸۶۰ کیف را از دست خزرها خارج ساختند و او از آن جا حمله ای بلندپروازانه به سوی قسطنطنیه را آغاز کرد.

اولگ، نخستین شاهزاده بزرگ کیف

گرچه پس از گذشت چند سال روریک نووگورود را ظاهرا برای سر و سامان دادن به اوضاع سرزمین مادری خود ترک گفت، خویشاوند او اولگ از سال ۸۸۲ تا ۹۱۲ بر این سرزمین حکمرانی کرد. اولگ پایتخت را از نووگورود به کیف انتقال داد؛ کیف آخرین نقطه محصور در ناحیه جنگلی پیش از ورود رود دنیپر به استپ بی کران بود. اولگ بیش تر جمعیت اسلاوهای ساکن در اطراف رود دنیپر را وادار به پرداخت مالیات کرد و توانست سلطه مجارها را از ناحیه سفلای رود دنیپر از میان بردارد. فدراسیون گسترده ای که اولگ پدید آورد با عنوان مملکت روسی کیف مشهور شد. این مملکت از دریاچه های واقع در شمال نووگورود تا جنوب کیف گسترش داشت.



اولگ در طول تلاش خود به منظور تصرف قسطنطنیه سپر خود را به دروازه این شهر نصب می کند. گرچه این حمله به شکست انجامید اما اولگ روابط تجاری میان قسطنطنیه و مملکت روسی کیف را بهبود بخشید.

در طول زمستان اولگ که اکنون به شاهزاده بزرگ کیف مشهور بود و همراهان او در سراسر محدوده رو به رشد تحت تسلط خود، به جمع آوری مالیات پرداختند. مالیات به شکل کالاهای قابل فروش در قسطنطنیه دریافت می شد. این کالاها بیش تر خز، موم زنبور عسل و عسل را شامل می شدند. در اواخر بهار، و به محض این که شرایط آب و هوایی مساعد شد، او فرماندهی سپاهیانش را در سفر دشوار و خطرناک جنوب و به سوی دریای سیاه بر عهده گرفت. محموله های ارزشمند به همراه بردگان، بازرگانان و مهاجمان، در قایق های بزرگی که هر یک گنجایش حمل چهل تا پنجاه نفر را داشتند جا می گرفتند. این ناوگان رودخانه دن را به سوی دریای سیاه و قسطنطنیه و به سوی جنوب درمی نوردید. محموله و قایق های باری باید از میان امواج سهمگین دریا حرکت می کردند و اغلب با حملات غافلگیرانه و هجوم دزدان دریایی یا دیگر قبایل همچون مجارها و پچنگ ها روبرو می شدند.
گرچه ثروتمندان قسطنطنیه خواهان حضور اولگ نبودند، اما او در سال ۹۰۷ کوشید تا این شهر را به تصرف خود درآورد. تقریبا پنجاه سال پیش تر ناوگانی از روس ها متشکل از دویست قایق پشت دیوارهای قسطنطنیه با شکست روبرو شد، اما این سپاه توانست کاخ های مجلل و صومعه های خارج از شهر را غارت کند. ناوگان اولگ شامل دو هزار قایق بود، اما زنجیره ای عظیم مانع از ورود این ناوگان به قسطنطنیه شد. بر اساس گاهشمار اولگ «به مهاجمان خود دستور داد تا چرخ هایی بسازند و این چرخ ها را به کشتی نصب کنند و هنگامی که باد موافق می وزید این کشتی ها از هم جدا می شدند و از قسمت نامحصور به سوی شهر می تاختند.»( ۸ ) گرچه اولگ نتوانست امپراتوری بیزانس را سرنگون کند، اما پیمان تجاری پر سودی با امپراتوران این سرزمین، لئو و الکساندر، امضا کرد. در اواخر قرن نهم و اواسط قرن یازدهم جانشینان او شش بار به بیزانس حمله کردند که همه این حملات ناکام بود اما با عقد پیمانی تجاری میان کیف و بیزانس به پایان می رسید.

پیروزی های سویاتسلاو(۳۲)

ایگور پسر روریک یا احتمالاً نوه او، پس از مرگ اولگ از سال ۹۱۳ تا ۹۴۵ بر کیف حکومت کرد. او یکی از شاهزادگان وارانگیان در روسیه بود که از مردم محلی مالیات دریافت می کرد. گرچه شاهزادگان حاکم بر دیگر شهرها، با رهبری ایگور با یکدیگر متحد شدند تا به قسطنطنیه حمله کنند، اما او تسلط دائمی بر آن ها نداشت. حاکم کیف (دو نسل پس از اولگ)، سویاتسلاو نام داشت (سویاتسلاو نامی اسلاوی و نشانگر همگونی وارانگیان با فرهنگ اسلاوهاست). سویاتسلاو (که از سال ۹۶۲ تا ۹۷۲ حکومت کرد) سرانجام حاکمیت خزرها بر استپ را از میان برداشت و شبکه رودخانه ولگا را از دست بلغارها خارج ساخت و در شبه جزیره بالکان نفوذ یافت؛ به این ترتیب ناحیه ای که به او مالیات می پرداخت گسترش پیدا کرد. اما دستاوردهای او گذرا بود، چرا که با تضعیف خزرها او سپری را که علیه دشمنی خطرناک تر در غرب یعنی پچنگ ها داشت، از دست داد و به دست این گروه مهاجم کشته شد. در گاهشمار نخستین آمده است: «این چادرنشینان سر او را از بدنش جدا کردند و از جمجمه او جامی ساختند و آن را با طلا پوشاندند و در آن می نوشیدند.»( ۹ ) سرنوشتی که یادآور سرنوشت اسکیت ها در قرن های گذشته بود.

گرایش به کلیسای شرق

پس از کشمکشی تقریبا کوتاه برای کسب قدرت، ولادیمیر اول،(۳۳) فرزند سویاتسلاو، در سال ۹۸۰ قدرت را در مملکت کیف به دست آورد و به مدت ۳۵ سال بر این سرزمین حکمرانی کرد. ولادیمیر اول علاوه بر فتح سرزمین ها به مذهب نیز علاقه داشت. او در اوایل دوران حکومتش الحاد پیشینیان را ادامه داد که بر اساس پرستش پرون،(۳۴) خدای تندر؛ داش بوگ،(۳۵) خدای خورشید؛ و استری بوگ،(۳۶) خدای طوفان قرار داشت. اما در اطراف او مذاهب گوناگونی گسترش می یافتند و الحاد رو به زوال بود. موراوی ها،(۳۷) صرب ها و بلغارها به کلیسای شرق یا ارتدوکس می گرویدند؛ مجارها، کروات ها، دانمارکی ها و نروژی ها مذهب کاتولیک کلیسای روم را می پذیرفتند و اسلام در سرزمین های واقع در جنوب دریای خزر گسترش می یافت. ولادیمیر به دقت گزینه های خود را سنجید و آشکارا نه تنها ویژگی هر مذهب را در نظر می گرفت بلکه به فرصت هایی برای یافتن متحدان تازه نیز می اندیشید.
***

گاهشمار نخستین

گاهشمار نخستین که از سوی راهبان کیفی گردآوری شده و از سال ۱۱۱۰ آغاز شده پیش تر به داستان کشور روسیه در آغاز می پردازد. این کتاب همچون قصه های عامیانه روسی آغاز می شود: «این ها قصه های سال های گذشته اند.... از هنگامی که سرزمین روسیه شکل گرفت.» گاهشمار شامل زندگینامه قدیسان، افسانه های عامیانه و تاریخ جنگ ها و نیز دستورالعمل ولادیمیر مونوماخ است که جنبه های گوناگون زندگی این رهبر را جاودانه ساخته است.
گاهشمار نخستین در سراسر روسیه سرمشق قرار گرفته است. گاهشمارهای محلی گاهی از واقعه ای یکسان چشم اندازهای متفاوتی عرضه می دارند. متنی که با عنوان گاهشمار راجیویل(۳۸) مشهور است (چرا که این متن روزگاری به یانسوز راجیویل(۳۹) شاهزاده لهستانی تعلق داشت) از سوی راهبان در قرن پانزدهم نگارش یافت و به زیبایی با تصاویر آراسته شد. این راهبان روایت ناحیه خودشان یعنی ناحیه ولادیمیر سوزدال را به گاهشمار نخستین افزودند.
***
گرچه این ادعا وجود دارد که انتخاب مذهب ارتدوکس کلیسای قسطنطنیه از سوی او با دلایل استراتژیک صورت گرفت، اما هنگامی که دو فرستاده او از سفر خود به کلیسای ایاصوفیه در قسطنطنیه بازگشتند او به نحوی مثبت تحت تاثیر توصیف مناسک مذهب بیزانس قرار گرفت: «ما نمی دانستیم آیا در بهشت گام برمی داریم یا در زمین، چرا که در زمین چنین شکوه و زیبایی وجود ندارد. و ما از توصیف آن باز می مانیم.»( ۱۰ )
بر اساس گاهشمار نخستین نوکیشی مذهبی ولادیمیر موجب شد تا او شیوه زندگی خود در گذشته را که همراه با فساد و عیاشی بود کنار بگذارد. ساخت نخستین کلیسای جامع در روسیه (کلیسایی واقع در کیف با نام تیت(۴۰)) در سال ۹۹۶ پایان یافت، و ولادیمیر یک دهم درآمدهای خود را جهت کمک به ساخت این بنا صرف کرد. شور و شوق ولادیمیر نسبت به مذهب تازه با مقاومت هایی از سوی مردم و نیز مقاومت هایی در اروپا روبرو شد. باورها و عادات مربوط به پیش از مسیحیت نسل ها تداوم یافت و حتی در قرن بیستم نیز مشاهده می شد. با این حال، نفوذ بیزانس به شکل گیری و پیشرفت هایی در زمینه هنرهای تجسمی، معماری و نهادهای اجتماعی همچون موسسه های خیریه، مدارس و صومعه ها منجر گردید. الفبای سیریلیک که گونه اصلاح یافته الفبای یونانی است و از سوی دو مبلغ مذهبی بیزانسی برای ترجمه کتب مقدس و عبادات کلیسا ابداع شده بود، موجب شد تا تاریخ، ادبیات و قانون مکتوب شکل بگیرد.
***

الفبای سیریلیک(۴۱)

در قرن نهم، دو برادر یونانی به نام سیریل(۴۲) و متدیوس(۴۳) که به تبلیغ مذهب می پرداختند، بخش هایی از کتاب مقدس و عبادات مذهبی را به زبان اسلاوی جنوبی که امروز با نام اسلاوی کلیسایی کهن مشهور است، ترجمه کردند. از آن جا که اسلاوها فاقد الفبای خاص خود بودند، این دو برادر با اصلاح حروف الفبای یونانی به منظور نمایش بهتر تلفظ اسلاوی الفبای سیریلیک را ابداع کردند.
ایجاد الفبای اسلاوی کلیسایی به گسترش باسوادی پس از گرایش به مسیحیت در سال ۹۸۸ کمک نمود. اما چون مسیحیان روسیه مجبور نبودند برای خواندن کتاب مقدس و عبادات به یادگیری زبان های یونانی و لاتین بپردازند، آنان با میراث اصیل غرب قطع رابطه کردند. الفبای نوین روسی دارای ۳۲ حرف است، این الفبا از الفبایی که تا سال ۱۹۱۷ مورد استفاده بود چهار حرف کم تر دارد.
***



ولادیمیر (وسط) در سال ۹۸۰ قدرت را در مملکت روسی کیف به دست آورد. او به دلیل گسترش مسیحیت در روسیه با عنوان ولادیمیر مقدس مشهور است.

۱. روسیه اولیه: سرزمین اسلاوها

بخش گسترده ای از سرزمین روسیه را، از دریای سیاه تا جنوب شرقی سیبری، زمین هایی با خاک سست، نرم و بسیار تیره رنگ فرا گرفته است. این خاک حتی در عمق نیم متری نیز به لحاظ برخورداری از گیاخاک بسیار غنی است. این عمق بیش از عمقی است که گاوآهن می تواند شخم بزند. گرچه زمستان در این نواحی سخت و تابستان کوتاه است و گاهی به خشکسالی می انجامد، اما غلات قرن ها در این سرزمین ها رشد کرده اند. اگر نخستین گروه هایی از مردم که در این «سرزمین با خاک سیاه» ساکن شدند، به حال خود رها می شدند، تاریخ روسیه با آنچه امروز است کاملاً تفاوت می یافت. اما کشاورزان بومی منطقه برای دفاع از خود هیچ وسیله ای در اختیار نداشتند. قبایل چادرنشین و مهاجمان نیرومند، که موطن بسیاری از آنان قلب آسیا بود، سراسر استپ و دشت ها را درنوردیدند، و آماده بودند که مرتع بی کران و پربار منطقه را متعلق به خود بدانند.

نخستین فرهنگ های چادرنشینی

اسکیت ها(۱) (سکاها) که مردمانی چادرنشین و به همراه گله های اسب و گاو خود در حرکت بودند، از قرن نهم تا قرن سوم پیش از میلاد بر ناحیه گسترده و هلالی شکل حوزه دریای سیاه که از رود دانوب تا کوهستان های قفقاز گسترش داشت، حکومت می کردند. حکومت آنان یکی از چندین امپراتوری درازمدت چادرنشینان بر این سرزمین بود، که هر یک با ورود قدرتمندانه سلطه گری دیگر از میان می رفتند.
اسکیت ها که مردمانی از نژاد هند و اروپایی بودند از استپ های آسیا به این سرزمین مهاجرت کردند. آنان به یکی از شاخه های زبان های ایرانی تکلم می کردند و به قبایل یا ایلات بسیاری تقسیم شده بودند، این قبایل زیر لوای حکومت پادشاه تمامی قبایل قرار داشتند. هرودوت مورخ یونانی در قرن پنجم پیش از میلاد مسیح در سفرهای خود با این مردم ملاقات کرد و تحت تاثیر برتری آنان بر دشمنانشان قرار گرفت: «آنان نه شهری داشتند و نه دژهای نظامی و خانه های خود را هر کجا که می رفتند به همراه خود می بردند. همه آنان عادت کرده بودند تا به هنگام سواری تیراندازی کنند. آنان زندگی خود را نه از راه کشاورزی بلکه از راه دامداری می گذراندند. ارابه هایشان تنها خانه هایی بود که در اختیار داشتند. آنان چگونه می توانستند تسخیرناپذیر و شکست ناپذیر نباشند؟»( ۱ ) اسکیت ها از زین (که یونانیان و رومیان از آن برخوردار نبودند) استفاده می کردند. شیر مادیان می نوشیدند و گوشت را آب پز می خوردند. در جنگ ها بی رحم و انتقامجویانی وحشی صفت بودند. مشهور بود که آنان پوست سر دشمنانشان را می کنند و جمجمه و پوست آنان را به اهتزاز درمی آورند.
اسکیت ها با وجود توحش و شیوه زندگی چادرنشینی خود مظاهر زیبای تمدن را نیز می ستودند. دارایی های گرانقیمت آنان از جمله جواهرات، اسلحه، فنجان ها و کاسه ها که از طلا یا نقره ساخته شده یا با طلا و نقره زینت یافته اند، از گورتپه ها و گورهای آنان کشف شده اند. ارتفاع برخی از گورتپه ها به بیست متر می رسد، که نشانگر عبور این مردم از استپ است. میراث آنان نشانگر ارتباط آنان با دیگر فرهنگ ها به ویژه فرهنگ یونان است که در ساحل دریای سیاه مهاجرنشین هایی تاسیس کرده بود. برخی از مورخان معتقدند که پایه و اساس هنر بومی روسیه، که سوژه هایی همچون گاو، گوزن، بز، خرس و پرنده را در بر می گیرد به این دوران بازمی گردد.
در میانه قرن دوم پیش از میلاد، امپراتوری اسکیت ها متلاشی شد و زمام امور به دست سَرمَت ها افتاد. سرمت ها نیز همچون اسکیت ها از آسیا آمده بودند و به زبان ایرانی سخن می گفتند. آنان تا حدود سال دویست میلادی در استپ در حرکت بودند. سران سَرمَت ثروت زیادی گرد آوردند و ارتباط میان ساکنان استپ و مهاجرنشین های یونانی (و بعدها رومی) واقع در دریای سیاه را تقویت کردند. زره های سنگین، دیوارنگاره ها و میناکاری های پر از جواهر و زیورآلات طلای آنان نیز از گورستان های شبه جزیره کریمه، واقع در اوکراین که دریای آزوف را از دریای سیاه جدا می کند، یافت شده است.

اسلاوها

در دوران حکومت سرمت ها نام قبیله تازه دیگری در منابع تاریخی به چشم می خورد. پلینی و تاکیتوس، مورخان رومی، این قبیله را «وندی»(۲) نامیده اند، ژرمن ها آنان را «وند»(۳) می نامیدند. تاکیتوس در کتاب مشهور خود که در سال ۹۸ میلادی در مورد آلمان نگاشته قبیله وندی را چنین توصیف می کند: «آنان دارای منازل ثابت هستند، با خود سپر حمل می کنند و از به کارگیری پاهای خود خشنودند.... همه ویژگی های آنان با ویژگی های سرمت ها که در ارابه و بر پشت اسب زندگی می کنند متفاوت است.»( ۲ ) یوردانیس مورخ گوتیک قرن ششم نام قبایل اسلاو را چنین می شمرد: اسکلاونی،(۴) آنتس(۵) و اسپالی.(۶) اکنون همه این امر را پذیرفته اند که این ها اسامی قبایل اسلاو بوده اند. قبایل منفرد اسلاو و طایفه های آن با نام های گوناگون دیگری شناخته می شدند که بسیاری از این نام ها ناشناخته باقی مانده اند.



اسلاوها در اصل در شمال غربی کوه های کارپات(۷) و در نزدیکی رودهای ویستولا(۸) (واقع در لهستان کنونی)، پریپِت(۹) (واقع در جنوب بلاروس و اوکراین)، دنیستر(۱۰) (واقع در اوکراین) و دُن(۱۱) (واقع در روسیه) زندگی می کرده اند. قدیمی ترین نام های مکان ها در این ناحیه نام هایی کاملاً اسلاوی هستند؛ در خارج این ناحیه نیز قدیمی ترین نام ها از آمیزه ای از زبان ها سرچشمه گرفته اند.
اطلاعات درباره اسلاوهای باستان چندان دقیق و کافی نیست، این اطلاعات بیش تر از منابع زبان شناختی و کاوش های باستان شناختی به دست آمده است. اسلاوهای باستان از نظر نژادی و سیاسی یکپارچه نبودند، اما به زبانی مشترک سخن می گفتند. آنان به تدریج به سوی سرزمین های لیتوانی و فنلاند، و به سوی جنوب غرب، از بالتیک تا دریای سیاه پراکنده شدند. اما در دوران باستان اسلاوها جزئی ناچیز از کلی ناآرام بودند.

آشوب های قومی

امواج عظیم مهاجران و مهاجمان از استپ های جنوب روسیه، بلاروس و اوکراین می گذشتند. هر یک از آنان بر ساکنان استپ همچون اسلاوها سلطه می یافتند. در سال دویست میلادی قبایل گوت(۱۲) و ژرمن(۱۳) از ناحیه دریای بالتیک به سوی دریای سیاه پیشروی کردند و سرمت ها را شکست دادند و مهاجرنشین های رومی واقع در ساحل شمالی دریای سیاه را ویران ساختند. در سال چهارصد آنان بیش تر قبایل اسلاو را تحت سلطه خود درآورده بودند.
اما در اواسط قرن پنجم گوت ها به دلیل تهدید و هجوم قوم هون(۱۴) به سوی غرب عقب نشینی کردند. هون ها چادرنشینانی با تسلیحات بسیار بودند که از استپ مهاجرت کرده بودند و آشوب های قومی در مرکز اوراسیا(۱۵) پیشروی آنان را تسریع بخشیده بود. در سال ۴۵۰ هون ها بر سرزمین میان رودهای ولگا و دانوب تسلط یافتند، سپس به فرماندهی رهبر خود آتیلا رو به جنوب و به سوی فرانسه و ایتالیا هجوم بردند. بیش تر اسلاوها زیر سلطه هون ها بودند. اما امپراتوری هون ها به سرعت از هم فرو پاشید، و قبایل ژرمن به سوی بریتانیا و فرانسه حرکت کردند. اسلاوها از این پس آزاد بودند تا سکونتگاه های خود را به سوی سرزمین های حاشیه رودخانه های الب(۱۶) و دانوب و سراسر خاک آلمان گسترش دهند. سرانجام این گروه های اسلاو که به غرب مهاجرت کرده بودند با نام های لهستانی ها، چک ها و اسلواک ها مشهور شدند. ادامه فشار از سوی آوارها(۱۷) در سال ۵۵۰ موجب عقب نشینی قبایل اسلاو ساکن در جنوب به سوی یونان شد. در این سرزمین اسلاوها به همسایگان متخاصم امپراتوری بیزانس یا روم شرقی تبدیل شدند. در قرن هفتم اسلاوها برای همیشه در شبه جزیره بالکان ساکن شدند و صرب ها، کروات ها و اسلوونی های امروزی از اعقاب آن ها هستند.
***

استپ و «خاک سیاه»

استپ ها یا مراتع روسیه در شکل بخشیدن به زندگی ساکنان اولیه آن نقش بسیار چشمگیری داشتند. کشاورزان ابتدایی و چادرنشینانی که با گله های خود به این سرزمین آمده بودند در استپ ها که در آغاز با گیاهان بلند پوشیده شده بود، ساکن شدند. برگ های گیاهان خاک استپ ها را که در روسیه به عنوان خاک سیاه یا چرنوزم(۱۸مشهور است تغذیه می کردند. خاک سیاهِ حاصلخیز با انباشت درازمدت گیاهان پدید آمده است. حاصلخیزی خاک سیاه که از بافت خوبی برخوردار و به لحاظ برخورداری از آهک بسیار غنی است، به دلیل وجود تعداد بی شماری کرم خاکی و دیگر جانوران ساکن در خاک افزایش می یابد.
استپ که تنها به دلیل برخورداری از خاک غنی خود مشهور نبود، پیش از انجام کشاورزی در آن سرزمینی با زیبایی های فراوان بود. نیکلای گوگول نویسنده قرن نوزدهم که بخشی از استپ را مشاهده کرده بود، این سرزمین را این گونه توصیف می کند: «چیزی زیباتر از این سرزمین در جهان وجود ندارد: سطح قابل مشاهده زمین همچون اقیانوسی با رنگ های طلایی و سبز به نظر می رسد که کف های چند رنگ امواج این اقیانوس را بالا و پایین می برند.»
منطقه خاک سیاه یک چهارم از روسیه اروپایی را در بر می گیرد، این سرزمین به وسعت خاک فرانسه است، و از رومانی تا کوه های اورال و از جنوب تا کوه های کریمه و قفقاز امتداد یافته است. وسیع ترین بخش این ناحیه در دره رود دن قرار دارد که عرض آن هزار کیلومتر است.
گرچه اسلاوها کوشیدند تا این سرزمین را به تصرف خود درآورند و در آن جا به کشاورزی مشغول شوند اما حملات پی درپی اقوام چادرنشین آنان را مجبور می ساخت تا به سوی نواحی جنگلی عقب نشینی کنند.
***
قبایل اسلاو شرقی در قرن ششم سرزمین های خود را به سوی جنگل های شمال روسیه اروپایی گسترش دادند. گاهی اوقات این گسترش قلمرو به بهای جنگ با فنلاندی ها و لیتوانی هایی که اغلب در این نواحی ساکن بودند تمام می شد. اسلاوهای شرقی گروه هایی هستند که امروزه به روس ها، اوکراینی ها و بلاروسی ها تقسیم شده اند.



آتیلا رهبر قوم هون. در سال ۴۵۰ میلادی بیش تر اسلاوها تحت سلطه قوم هون قرار داشتند اما امپراتوری هون ها به سرعت از هم فرو پاشید.


سکونتگاه های اولیه اسلاوهای شرقی به صورتی پراکنده جمعیت را در خود جای می دادند و تنها گروه های خویشاوند را در بر می گرفتند. مردم در خانه هایی چوبی با دیوارهای کوتاه و سقف هایی که نسبت به سطح زمین تنها چند پا ارتفاع داشت زندگی می کردند. آنان با قطع درختان و نیز سوزاندن آن ها، زمین هایی برای کشت غلات و سبزیجات برای رفع نیازهای اساسی خود به دست می آوردند. اما خاک جنگل به سرعت فقیر می شد و آن ها مجبور بودند مهاجرت کنند و بار دیگر این فرایند دشوار را تکرار کنند.

نظرات کاربران درباره کتاب مجموعه ملل ۱۱ ... روسيه

عالی
در 3 روز پیش توسط