فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب ايران دوران قاجار و برآمدن رضاخان
۱۳۰۴ ـ ۱۱۷۵

نسخه الکترونیک کتاب ايران دوران قاجار و برآمدن رضاخان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ايران دوران قاجار و برآمدن رضاخان

دوران سلسله قاجار (۱۳۰۴ـ۱۱۷۵ ه. ش)، به ویژه به عنوان دوران عرضه‌داشت‌های(۹) فرهنگی و هنری و جنبش‌های مهم مردمی، دارای برجستگی‌های گیرای بسیاری است. این دوران، مرحله اصلی گذار از جامعه و فرهنگ ایرانی پیش از مدرن به توسعه نوین ایران نیز به شمار می‌آید. این فصل به چند گرایش فراگیر تاریخی و فرهنگی در ایران، که در دوران حکومت قاجارها اثرگذار بوده، می‌پردازد و فصل‌های بعد ویژگی‌های دوران قاجار را مورد بررسی قرار می‌دهد.
تاریخ و تمدن ایران، یا آن‌طور که برخی آن را می‌نامند: پرشیا (پارس)، چه در ایران و چه در دنیای خارج دلبستگی و توجه دانش‌پژوهان را به خود جلب کرده است. ایران از دوران باستان تا عصر جدید سهم عمده‌ای در ادبیات، هنر، و زندگی اندیشمندانه جهان داشته و زیستگاه چندین دولت، امپراتوری، مذهب، و جنبش‌های انقلابی و مخالفت‌جویانه‌ای بوده که، هم در درون و هم بسیار فراتر از مرزهایش، منشأ تأثیرات عمده‌ای گشته است. ما در این‌جا برخی ویژگی‌های عمده این تمدن را به‌طور خلاصه برمی‌شماریم و این نه‌تنها به‌خاطر جاذبه و اهمیت ذاتی ایران، بلکه به خاطر پایداری و شکوفایی درونمایه‌های خاص ایران از گذشته تا به امروز است. این درونمایه‌ها در تاریخ‌های یک دوره ایران و در تاریخ‌های خاورمیانه اغلب با بی‌اعتنایی روبرو می‌شود. در این‌جا، آن عواملی که برای فهم دوران قاجار حائز اهمیت‌اند، و بسیاری از آن‌ها اهمیت خود را حفظ کرده‌اند، مورد تأکید قرار می‌گیرند.
امروزه بسیاری از دانش‌پژوهان خاطرنشان می‌کنند که ملت مفهوم نوینی است که به معنای امروزی آن در گذشته وجود نداشته است. در دوران گذشته پیش از مدرن در قلمرو ملت‌های معاصر دولت ـ ملت‌ها تشکیل نشده بود. اما در مورد ایران، مفهوم یک هستی که ایران، ایرانشهر، یا اصطلاحی خویشاوند با آن، نامیده می‌شد، مفهومی است باستانی که به دوران پیش از اسلام برمی‌گردد و در طول قرن‌های اولیه اسلام، که هیچ دولت ایرانی موجودیت نداشت، تداوم می‌یابد. ایران بیش‌تر به مفهوم یک هویت فرهنگی بود تا یک هویت ملی به معنای نوین آن، اما یک چنین مفهوم فرهنگی هنوز هم بخش مهمی از هویت ایرانی را تشکیل می‌دهد. حتی در دوران‌هایی که یک دولت ایرانی وجود داشته، مرزهایش متغیر بوده و زبان‌ها و فرهنگ‌های متعددی در درون این مرزها به حیات خود ادامه می‌داده‌اند، چنانچه در ایران امروز و بسیاری کشورهای دیگر نیز این امر همچنان وجود دارد. برای مطالعه یا نگارش تاریخ اغلب لازم است واحدهایی کوچکتر از کل جهان را مورد توجه قرار داد، گرچه تمام این تقسیم‌بندی‌ها تا حدی اختیاری است. تقسیم‌بندی رایج تمام تاریخ خاورمیانه به دو دوران پیش از اسلام و اسلامی، تقسیم‌بندی کارآمدی است، گرچه اغلب پیوستگی این دو دوره را دست‌کم می‌گیرد.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.88 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ايران دوران قاجار و برآمدن رضاخان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

دوره اسلامی

اعراب مسلمان بر امپراتوری رو به افول ساسانی نسبتا آسان چیره گشتند و این بزرگ ترین دولتی بود که آن ها توانستند بر آن چیره شوند (اعراب سرزمین بیزانس را نیز به تصرف درآوردند، اما پایتخت آن قسطنطنیه [کنستانتینوپل] از دسترس آن ها دور ماند). این چیرگی باعث تغییر دین سریع و اجباری نشد، بلکه ایمان آوری مردم به دین جدید در بستر زمان و طی قرن های اولیه صورت گرفت. در این میان به لحاظ نظری مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان باید مورد حمایت قرار می گرفتند، گرچه در عمل همیشه این امر رعایت نمی شد. دامنه نفوذ این گروه های مذهبی در بستر زمان کاهش یافت، اما تا به امروز به حیات خود ادامه می دهند. در حالی که نخستین سلسله خلفا یعنی امویان در فرهنگ و سیاست تا حد زیادی عرب بودند، اما سلسله بزرگ بعدی خلفا یعنی عباسیان (۱۲۸۵ـ۷۵۱=۶۴۶ـ۱۳۰ ه. ش) در شیوه های حکومتی، از کاربَست های ایرانی الگو گرفتند، و در فرهنگ، تاثیرپذیری زیادی از ایرانیان نشان دادند. دولت های خودمختار ایرانی در قرن های نهم تا یازدهم سربرآوردند، اما پس از آن و از قرن یازدهم به بعد، این ترک ها بودند که به تعداد بسیار زیاد وارد سرزمین ایران شدند و عمدتا حکومت را در دست گرفتند. حتی مغول ها که در قرن سیزدهم بر ایران چیره گشتند و بر آن فرمان راندند، مایه های قوی ترکی داشتند. شیوه های حکومتی، دیوانی، و فرهنگ ایرانی در میان همه این حکومتگران اهمیت خود را حفظ کرد، چنانچه وجه مشخصه فرمانروایان جنگجو پیشینه ومنش ایلاتی ـ کوچگری و زبان ترکی آن ها بود.
با آمدن سلسله صفویه (۱۷۲۲ـ۱۵۰۱=۱۱۰۱ـ۸۸۰ ه. ش)، ایرانی مستقل که تقریبا همان منطقه مرکزی ایران امروزی را منتها با حدود و ثغور بیش تر تحت پوشش داشت، به قدرت رسید. ایران در گذشته شاهد نهضت های شورشی بسیاری با ایدئولوژی های مذهبی بود که بیش تر آن ها با شاخه شیعی اسلام پیوند داشتند، و صفویه از این سنت سر برآوردند. شیعه در اصل نهضت سیاسی پیروان [حضرت] علی، داماد و پسرعموی [حضرت] محمد، بود که اعتقادش بر این بود که او باید خلیفه اول باشد. این اعتقاد به نهضت سیاسی ـ مذهبی کسانی تبدیل شد که بر این باور بودند که جانشینی قانونی محمد تنها باید در تبار علی باقی بماند و این رهبران، که امام نامیده می شدند، دارای قدرت و علم الهی هستند. شهادت حسین، پسر علی و امام سوم، در جنگ به دست امویان در ۶۸۰ میلادی (۵۹ ه. ش) از نظر اکثر شیعیان مهم ترین حادثه بود. شیعه گری شاخه های مختلفی داشت، و در سده های اولیه انقلابی ترین آن ها شاخه هفت امامی یا اسماعیلیه بود، که از آن در قرن های یازدهم تا سیزدهم به اصطلاح حشاشین برخاستند (که نامی است از ریشه عربی حشیشیون، یعنی کسانی که حشیش می کشند، و واژه انگلیسیِ assassin به معنای آدمکش از آن جا منشا گرفته است). (۱۰) آن ها در مرکز ایران برای خود قلمروهای بسته و خودمختار بر پا کرده و به خاطر شیوه مبارزه خود که شامل قتل رهبران نام آور بود، مشهور شده بودند. سرانجام مغولان آن ها را سرکوب کردند. خلف امروزی آن ها و رهبر اکثر اسماعیلیان آقاخان است که مشرب سیاسی او تقدیرباوری و رضامندی است.
شاخه عمده دیگر شیعه، دوازده امامی ها بودند که اعتقاد داشتند امام دوازدهم شان غایب شده است و در روز موعود باز خواهد گشت. در سده های اولیه این باور یک موضع سیاسی تقدیرباورانه و مبتنی بر صبر و انتظار را اشاعه می داد، اما بعدها برخی از دوازده امامی ها فعال و کوشا شدند. صفویه که در آغاز رهبران یک فرقه صوفی سنی در شمال ایران بودند، احتمالاً تحت تاثیر شیعیان تندرویی که دوران تبعید خود را در آناتولی (ترکیه) می گذراندند، به یک سنخِ تندرویِ شیعه دوازده امامی تغییر مسلک دادند. آن ها نخستین کسانی بودند که به شیعه گری در ایران رسمیت بخشیدند، که از آن پس به صورت گرایش و سلوک اکثریت درآمد. گرچه صفویه نیز، مانند اکثر فرمانروایان ایران از نیمه قرن یازدهم، ترک بودند، اما غالبا آن ها را پایه گذاران دولت نوین ایران به حساب می آورند. دلیل آن این است که: ۱) آن ها سرزمین وسیعی را هم تراز با ایران امروزی یکپارچه کردند و ۲) با محوریت شیعه، یک شالوده مشترک مذهبی و فرهنگی را بنیاد گذاشتند. اما به هر حال، این را به حساب یک دولت ملی گذاشتن از نظر تاریخی اشتباه است، چرا که هویت مذهبی شیعه، که صفویه تا حدی به اجبار بر ایرانیان تحمیل کردند تا آن ها را از دولت های متخاصم و سنی عثمانی و اُزبک متمایز سازند، از اشاراتی که بر هویت ملی می رفت، اهمیت بیش تری داشت. مذهب شیعه به صورت یک نیروی عمده وحدت بخش در ایران باقی مانده است.
مذهب شیعه تا به امروز با هویت ملی ایران به وسعت درآمیخته است. غالبا تشخیص این که یک گرایش یا چیستی در ایران ملی است یا شیعی ناممکن است، به ویژه از آن جا که ایران تنها دولت شیعی و همین طور تنها دولت ایرانی است، به طوری که هر دو هویت اغلب درهم آمیخته است. اما به هر حال این امر تنها از زمان صفویه به بعد صادق است، و تلاش برای آن که ایرانیان مسلمان را شیعیان همیشگی یا شیعیان نخستین به حساب آوریم، تلاشی است برآمده از ایدئولوژی و نه مبتنی بر واقعیات. حدود نود درصد ایرانیان شیعه مذهبند و مسلمانان سنی بزرگ ترین اقلیت را تشکیل می دهند که به ویژه در میان اقلیت های قومی نزدیک مرزها ـ ترکمن ها در شمال شرقی، بلوچ ها در جنوب شرقی، اکثر کردها در شمال غربی، و یک اقلیت عرب عمدتا شیعه در جنوب غربی ـ یافت می شوند. اقلیت های مسیحی، یهودی، زرتشتی، و اکنون بهایی کوچک ترند و عمدتا در برخی شهرهای ایران یافت می شوند که در میان خود جوامع فرهنگی متمایزی را به وجود آورده اند. همان گونه که به ویژه در ادیان پیامبرانه و صاحب کتاب که به یک حقیقت واحد اعتقاد دارند (بخصوص مسیحیت، یهودیت و اسلام) به چشم می خورد، با اقلیت ها در برخی دوره ها خوش رفتاری شده و در برخی دوره ها نیز مورد آزار و ستم قرار گرفته اند.
از زمان صفویه، مذهب شیعه در هویت اکثر ایرانیان که شیعه هستند جای مهمی را به خود اختصاص داده است. شیعیان بر این اعتقاد بودند که مذهب شیعه اسلام راستین است (درست همان طور که سنیان در مورد مذهب سنت چنین می اندیشیدند، یا کاتولیک ها و پروتستان ها معتقدات خود را عین مسیحیت راستین می دانستند). اکثر شیعیان ایرانی تا به هنگام انقلاب مشروطه (۱۹۱۱ـ۱۹۰۵=۱۲۹۰ـ۱۲۸۴ ه. ش) بیش تر مایل بودند که با اصطلاحات اسلامی یا شیعی هویت خود را مشخص سازند تا اصطلاحات ایرانی که به هر حال در طول تاریخ ایران نقش بازی می کرد. از آن جا که ایران تنها کشور بزرگی بود و هست که در آن مذهب شیعه مسلط است، مرز میان هویت شیعی و هویت ملی همیشه مشخص نیست، چرا که هم مذهب شیعه و هم ملی گرایی در هویت جداگانه ای مشارکت دارند که می تواند به عنوان هم ملی و هم مذهبی به تجربه درآید. و این هر دو در جمهوری اسلامی که در سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) به قدرت رسید، حتی در اظهارات رسمی، جای خود را یافته اند.
تاریخ روحانیت شیعه ایران در جهان اسلام بی همتاست و زمینه ساز مشارکت روحانیان در دو انقلاب بزرگ ایران در قرن بیستم، یعنی انقلاب مشروطه (۱۹۱۱ـ۱۹۰۵=۱۲۹۰ـ۱۲۸۴ ه. ش) و انقلاب اسلامیِ ۷۹ـ۱۹۷۸ (۱۳۵۷) بوده است. در مذهب شیعه، امامان سرچشمه رهبری سیاسی و مذهبی و لغزش ناپذیرند. از آن جا که گفته می شد امام دوازدهم در غیبت است، هیچ رهبری مشروع دیگری وجود نداشت، و به تدریج این فکر پدید آمد که روحانیون برجسته، به واسطه دانش خود، می توانند در مورد خواست و اراده لغزش ناپذیر امام بهترین داوران باشند. این فکر در عصر قاجار به نوعی سلسله مراتب کلی روحانی منجر شد که در آن روحانیون برجسته، و گاهی یک رهبر بلندمرتبه بی همتا، سرچشمه ایمان و عمل صالح و نیز دریافت کننده وجوهات واجب مذهبی به شمار می آمدند، و آن ها بودند که چگونگی پرداخت و هزینه این وجوهات را برعهده داشتند. در حالی که روحانیون عثمانی از نظر سلسله مراتب سازمان یافته تر بودند، بسیار بیش تر نیز تحت نظارت و کنترل دولت قرار داشتند. روحانیون ایران از دوران صفویه صاحب قدرت و امکانات مالی مستقل شدند و در دوران قاجار به نفوذ و تاثیرگذاری بالایی دست یافتند.

گرایش های اجتماعی ـ اقتصادی، فرهنگی، و زیست محیطی

تاریخ اقتصادی و زیست محیطی ایران در اصل به پیشرفت های سیاسی و مذهبی وابسته بود. ایران نیز، مانند اکثر نقاط خاورمیانه، سرزمینی بود که در آن اهلی کردن گیاهان و حیوانات خیلی زود ـ هزاران سال پیش از میلاد ـ شروع شد و مازاد اقتصادی آن قدر بالا بود که منجر به تقسیم کار طبقاتی و پیدایش دولت شد. در بستر زمان، مانند اکثر نقاط خاورمیانه، بهره برداری انسان منجر به فرسایش خاک، تخریب جنگل ها، گسترش شوره زارها بر اثر آبیاری، و افزایش خشکی و بی حاصلی شد. و این امر به نوبه خود موجب گسترش شدید کوچ گری و چادرنشینی و اقتصاد شبانی گردید که قدرت ایلاتی را افزایش و قدرت مرکزی را کاهش داد. در قرن نوزدهم، ایران نسبت به غربِ سرمایه دار و رو به صنعتی شدن، از نظر اقتصادی بسیار کم توسعه و از نظر سیاسی ضعیف بود.
یک ویژگی ایران، که باستانی است و از شرایط زیست محیطی آن منشا گرفته، کنش و واکنشی سه سویه میان کشاورزان، ایلات کوچ نشین، و شهرنشینان است.کوچ نشینی شبانی، که بر شیوه ای از پرورش حیوانات مبتنی است که نیازمند حرکت در جستجوی چراگاه برای حیوانات اهلی است، در دوران باستان پدید آمد اما از کشاورزی اسکان یافته دیرینه تر نیست و به واقع نیازمند اهلی کردن گیاهان و حیوانات است که هزاران سال پیش تقریبا به طور همزمان در خاورمیانه پدیدار گشت. (کوچ نشینی شبانی را، که از زمان پدید آمدن کشاورزی و اهلی کردن حیوانات در ایران متداول شد، نباید با دوران پیش از کشاورزی که مردمان در پی شکار و گردآوری غذا، زیستگاه خود را تغییر می دادند اما حیوانات اهلی چندانی در اختیار نداشتند اشتباه گرفت.) کوچ نشینی شبانی به ویژه از حدود قرن یازدهم میلادی به بعد وسعت گرفت. گرچه این امر را غالبا ناشی از تهاجمات قبایل ترک می دانند، اما نامساعد شدن شرایط برای کشاورزی اسکان یافته نیز، که طی قرن ها در خاورمیانه پدید آمد، در این فرایند موثر بوده است. بسیاری از بخش های خاورمیانه به تدریج برای کوچ نشینی شبانی مساعدتر شد تا کشاورزی اسکان یافته. افراد ایلات کوچ نشین مسلح، سوارکار، و جنگاور بودند، و همین امر در ایران و برای قرن های بسیار از آن ها سربازانی نیرومند و جلودار ساخته بود. تقریبا تمام سلسله های ایرانی از میانه قرن یازدهم تا اوایل قرن بیستم یا از تبار ایلات کوچ نشین بودند و یا مانند صفویه با کمک نظامی ایلات کوچ نشین به قدرت رسیدند.
گرچه روسای ایلات، و معمولاً ایلات ترک زبان، قدرت نظامی را در اختیار داشتند و اغلب شاهان و فرمانروایان را پشتیبانی می کردند، مقام های دیوانی عمدتا در اختیار فارسی زبان ها بود که سنت مدیریتی متفاوتی داشتند که به نحوی در دوران پیش از اسلام ریشه داشت. گروه های گوناگونی نظیر فرماندهان سپاه، دیوانیان، و علما هویت های فرهنگی متمایزی داشتند، اما در کل، شکاف های ریشه ای فرهنگی که بعدها، به هنگام پذیرش راه و رسم غربی از سوی برخی گروه ها، پدید آمد، وجود نداشت. بازرگانان، صنعتگران، غلامان و نوکران خانگی، و چهره های مذهبی، دیگر طبقات مهم شهری را تشکیل می دادند. روحانیان عمده قوانین حقوقی، آموزش و پرورش، و خدمات اجتماعی را در نظارت خود داشتند. با این که افراد ایلات احتمالاً یک سوم تا یک دوم جمعیت کشور را در اوایل قرن نوزدهم تشکیل می دادند، و سهم طبقات شهری کم تر از ۲۰ درصد جمعیت بود و بقیه نیز کشاورزان غیرایلاتی بودند، اهمیت سیاسی، اقتصادی، و فکری طبقات شهری بسیار بیش تر بود. کارگزاران شهرنشینِ امور دیوانی و مالی دولت و حکومت های محلی اغلب پشتیبان و مشوق مذهب و فرهنگ بودند و با وجود رشوه خواری، وظایف اصلی حکومت را برعهده داشتند. بازرگانان و صنعتگرانِ بازارهای شهری بخش عمده تولید غیرکشاورزی و تجارت را برعهده داشتند. ایران از دیرباز محور اصلی تجارت بین المللی هم از شرق و غرب و هم از شمال و جنوب بود، و کالاها از راه کشتی و کاروان شتران جابه جا می شد. ایران در تولید صنعتی و صنایع دستی شهری نیز تاریخی طولانی داشت و دامنه تولیداتش از محصولات تخصصی هنری تا اجناس مورد مصرف روزمره را دربر می گرفت. بازرگانان و صنعتگران شهری، که طیف گسترده ای را از تاجران بزرگ عمده فروش و صاحب قدرت و ثروت تا شاگردان و دستیاران دربر می گرفت، در اعتراض علیه حکومت های محلی و مرکزی و بعدها علیه تجاوز بیگانگان نقش مهمی ایفا می کردند. آن ها با روحانیت رابطه و پیوند نزدیکی داشتند.
بیش تر جمعیت ایران را کشاورزان ساکن تشکیل می دادند که بسیاری از آن ها فقیر و به درجات مختلف تحت استیلای مالکان شهری یا ایلاتی بودند. برخی از آن ها حق استفاده از زمین و آب را داشتند، در حالی که بقیه اجاره دار، و معمولاً صاحب نَسَق، و تعداد اندکی نیز کارگر کشاورز بودند. کشاورزی در اکثر موارد به آبیاری غیرطبیعی وابسته بود، و ایران در برخی روش های آبیاری، به ویژه قنات زیرزمینی، پیشگام بود. قنات ها آب را از تپه ها و کوهسارها و از راه کانال های شیب دار زیرزمینی (برای جلوگیری از تبخیر) به زمین های مسطح و کم ارتفاع که برای کشاورزی مناسب بود انتقال می دادند.
در استان شمالی گیلان، که سطح بارندگی در آن بسیار زیاد و کشت محصولاتی نظیر برنج یا درخت توت برای پرورش کرم ابریشم بسیار گسترده است، دهقانان مرفه تر و متراکم تر از جاهای دیگر بودند.
دهقانان در این جا و در مناطق حاصلخیز مجاور گاهی در شورش ها و انقلاب ها مشارکت می جستند. از این جا هر چه به طرف جنوب و شرق ایران پیش برویم، زمین خشک تر و بی حاصل تر، دهقانان فقیرتر و پراکنده تر و سازماندهی آن ها دشوارتر می شود و مشارکت آن ها در جنبش های اجتماعی ضعیف تر می گردد. در کل، جنبش های شورشی و انقلابی در ایران بیش تر شهری بوده است تا روستایی.
تاریخ اجتماعی ایران، به ویژه از قرن یازدهم، به شدت تحت تاثیر دوستی ها و دشمنی های گروه های ساکن و کوچ نشین، و به ویژه تحت تاثیر قدرت دیرینه سران دولت های متکی بر ایلات کوچ نشین بود که بر جنگاوری کوچ نشینان تکیه داشتند. ایران بسیار کم تر از مناطق اسکان یافته تر در اروپا، آسیای شرقی، یا حتی نواحی پرآب و عمدتا اسکان یافته خاورمیانه نظیر مصر درکنار نیل، برای تشکیل یک دولت مرکزی قوی مناسب بود. جغرافیای ایران، با کم آبی، کوه های مرتفع، و نداشتن رودخانه های قابل کشتیرانی، در این گرایشِ مرکزگریز نقش داشت. تا دوران معاصر، جاده های بین شهری درست و حسابی یا وسایل نقلیه چرخدار وجود نداشت و مسافرت با شتر باصرفه ترین راه تجارت بود. از سوی دیگر، در ناحیه مرکزی که فلات ایران نامیده می شد راه های ارتباطی خوبی وجود داشت که به قدرت دولت مرکزی کمک می کرد، گرچه چند دستگی و شورش مدام آن را مورد تهدید قرار می داد.
هنر و ادبیات ایرانی نیز در تاریخ فرهنگ ایران تا حدی نقش وحدت بخش داشت. هنر ایرانی، از سفالگری و فلزکاری نخستینی که باستان شناسان در میان مردمان پیش از هند و اروپایی یافته اند تا یادمان های پیش از اسلامی نظیر تخت جمشید و هنرهای دوره اسلامی، با تمام گوناگونی اش، نشانگر یک حس قوی طراحی و دلبستگی شدید به تصویرگری زنده و درخشان حیوان و انسان است. شمایل انسان و حیوان غالبا درهم می آمیزد و نمادی از قدرت سلطنت است. نقش های برجسته حیوان یا حیوان ـ انسان بر روی کاسه ها و بشقاب های باستانی، نقش های نیمه برجسته تخت جمشید و جاهای دیگر، یا صحنه های شکار سلطنتی که از دوران باستان تا عصر حاضر به چشم می خورد، همه گویای آن دلبستگی است. در خاورمیانه، ایرانیان، با وجود منع روحانیان، به ویژه بر تصویرگری انسان، چه در هنر درباری و چه در هنر مذهبی عامه پسند، در کنده کاری، مینیاتور و نقاشی و همچنین در پارچه بافی، سفالگری، فلزکاری، خوشنویسی و دیگر صنایع دستی اصرار ورزیده اند.
ادبیات ایران از دوران باستان تا کنون اهمیت و اصالت خود را حفظ کرده است. در دوره اسلامی، به ویژه از قرن دهم تا پانزدهم میلادی، شعر بسیار شکوفا شد. ایرانیان، چه در دوران پیش از اسلام و چه در دوره اسلامی، در زمینه های علمی و دانشوری نظیر پزشکی، علوم، فلسفه، تاریخ، جغرافی و کتاب های مربوط به کشورداری سهم و نقش برجسته ای داشتند. منظور از این سخنان به هیچ وجه تاکید بر برتری ایرانیان بر دیگر مردمان نیست. فارسی زبانی است که طی یک دوره طولانی و در سرزمینی پهناور اغلب حتی از سوی کسانی که زبان بومی دیگری داشتند به کار رفته و همین باعث شده که نوشته های به زبان فارسی دامنه بسیار گسترده و متنوعی پیدا کند. از حدود قرن یازدهم میلادی، فارسی در بیش تر جهان اسلام، به ویژه در سرزمین های شرقیِ مناطق عرب زبان، به صورت زبان دوم میانجی درآمد. به ویژه برای شعر و موضوع های غیرمذهبی از فارسی استفاده می شد، در حالی که آثار مذهبی هنوز هم به زبان عربی بود، گرچه بسیاری از آن ها نیز به فارسی نوشته می شد. بخش مهمی از فرهنگ زبان فارسی را کسانی آفریدند که پیشینه زبانی، مذهبی و نژادی مختلفی داشتند (این امر در مورد فرهنگ زبان عربی نیز صادق است).
آنچه تاریخ نویسان می دانند تا حد زیادی به بود و نبود اسناد دست اول از دوران های اولیه بستگی دارد، و متاسفانه چه در باره اکثریت وسیع جمعیت که اکنون غالبا طبقات عامه نامیده می شوند و چه در مورد زنان مستندات نسبتا کمی در دسترس است. به هر حال، باید بیش از آنچه که تاکنون از دل خاک و تاریخ برآمده، یافته شود. به ویژه از دهه ۱۹۶۰ به بعد اطلاعات تازه ای را کاویده و یافته اند. می دانیم که اقلیت ها، غلامان و زنان از نظر حقوقی در مقام فرودست و درجه دوم قرار داشتند. زنان حتی بیش از غلامان یا کسانی که پیرو مذاهب اقلیت بودند، همواره در چنین وضعیتی قرار داشتند، چرا که غلامان یا اقلیت های مذهبی ممکن بود آزاد شوند یا تغییر مذهب دهند، اما زنان نمی توانستند جایگاه حقوقی خود را تغییر دهند. اما قواعد مربوط به جایگاه زنان، چه در دوران پیش از اسلام و چه در دوره اسلامی، یکسان نبود. در زندگی زنانی که به طبقات مختلف تعلق داشتند، اختلافات چشمگیری دیده می شد. این اختلافات در قوانین و آداب مربوط به ازدواج، طلاق، سرپرستی فرزندان، مالکیت، ارث، آزادی جابه جایی و کار، و نظایر آن ها به وسعت یافت می شد. با بررسی اسناد بیش تر، دانسته های ما در باره زنان و طبقات عامه و نیز در باره غلامان بیش تر خواهد شد. غلامان یا به اسارت درمی آمدند و یا از خارج خریداری می شدند و عمدتا در کارهای خانگی و نیز گاهی در خدمات دولتی و نظامی از آن ها استفاده می شد. در قرن های اخیر، آفریقاییان و اهالی قفقاز گروه های عمده غلامان بودند و وظایفشان در کل متفاوت بود. در دوره های اولیه، غلامان را از سرزمین های مختلف می آوردند.
اقلیت های دینی عمدتا در شهرهای مختلف یافت می شدند که معمولاً در محله های مربوط به خودشان زندگی می کردند. با مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان به عنوان «اهل کتاب» مدارا می شد، گرچه گاهی نیز مورد آزار و ستم قرار می گرفتند. مسیحیان ارمنی به ویژه در تجارت بین المللی نقش مهمی داشتند. با بابی ـ بهایی ها، به عنوان گروهی که از اسلام گسسته بودند، از لحاظ نظری مدارا نمی شد و تحت انواع آزارها و سرکوب ها قرار داشتند.
یافتن منابع نخستین برای پی بردن به گذشته از آن جهت حایز اهمیت است که تاریخ یک رشته حقایق روشن و بی چون و چرا نیست، بلکه مستلزم کشف منابع اطلاعاتی تازه، نوشته و نانوشته، و ارائه تفسیر و برداشت تازه و متفاوتی از منابع موجود است. در خیلی از دوره ها، کسانی که تاریخ را خواندند و نوشتند عمدتا به تاریخ سیاسی، و به ویژه فرمانروایان، توجه داشتند، و این نوع تاریخ و مستندسازی است که عمدتا به ما رسیده است. از سوی دیگر، تاریخ نویسان امروزی دارند یاد می گیرند که منابع نوشته و نانوشته را به شیوه جدیدی به کار گیرند که بر گذشته گروه های وسیع تری از مردم نور بتاباند، و از این رو است که ما به کارایی ادبیات، هنر، فرهنگ مادی، جغرافی، تغییرات آب و هوایی، سوابق بیماری ها، و انواع یافته های باستان شناسی به عنوان منابع یک تاریخ فراگیرتر پی می بریم. این فرآیند هنوز در جریان است و هیچ تاریخی قطعی نیست، گرچه ممکن است گفته شود تاریخ هایی که اکنون نوشته می شود از تاریخ هایی که مثلاً یک قرن یا حتی نیم قرن پیش نوشته شده، جامع تر و کامل تر است.
اما جامع تر و کامل تر بودن مانع از اختلاف نظر نیست. راستش به نظر می آید هرچه دانسته ها بیش تر و دسترسی به اسناد افزون تر می شود، موارد مورد اختلاف نیز بیش تر می شود. در مورد ایران نیز، برخی از نکاتی که ذکر آن رفت، نظیر طبع و سرشت این ملت، یا چگونگی مذهب ها و زبان های آن، و نیز همین طور موضوع های متعددی چون گاه شمارهای زرتشتی یا نقش علما در جنبش های گوناگون انقلابی قرن گذشته، در میان دانش پژوهان محل اختلاف و مناقشه است. در میان غیردانش پژوهان دامنه اختلاف نظرها بازهم بیش تر است، چرا که اغلب از تاریخ به منظور تقویت مفاهیم هویتی بهره برداری می کنند که منجر به تاکید بیش از حد بر برخی از اجزاء و ویژگی ها می شود. مثلاً ملی گرایان ایران بر برتری های ایران پیش از اسلام پای می فشارند و پیروان [آیت الله] خمینی نقش مثبت روحانیت را در تاریخ برجسته می سازند. در این جا ما می کوشیم بی طرف باشیم.

۱. گرایش های اصلی در تاریخ و فرهنگ ایران

دوران سلسله قاجار (۱۳۰۴ـ۱۱۷۵ ه. ش)، به ویژه به عنوان دوران عرضه داشت های(۹) فرهنگی و هنری و جنبش های مهم مردمی، دارای برجستگی های گیرای بسیاری است. این دوران، مرحله اصلی گذار از جامعه و فرهنگ ایرانی پیش از مدرن به توسعه نوین ایران نیز به شمار می آید. این فصل به چند گرایش فراگیر تاریخی و فرهنگی در ایران، که در دوران حکومت قاجارها اثرگذار بوده، می پردازد و فصل های بعد ویژگی های دوران قاجار را مورد بررسی قرار می دهد.
تاریخ و تمدن ایران، یا آن طور که برخی آن را می نامند: پرشیا (پارس)، چه در ایران و چه در دنیای خارج دلبستگی و توجه دانش پژوهان را به خود جلب کرده است. ایران از دوران باستان تا عصر جدید سهم عمده ای در ادبیات، هنر، و زندگی اندیشمندانه جهان داشته و زیستگاه چندین دولت، امپراتوری، مذهب، و جنبش های انقلابی و مخالفت جویانه ای بوده که، هم در درون و هم بسیار فراتر از مرزهایش، منشا تاثیرات عمده ای گشته است. ما در این جا برخی ویژگی های عمده این تمدن را به طور خلاصه برمی شماریم و این نه تنها به خاطر جاذبه و اهمیت ذاتی ایران، بلکه به خاطر پایداری و شکوفایی درونمایه های خاص ایران از گذشته تا به امروز است. این درونمایه ها در تاریخ های یک دوره ایران و در تاریخ های خاورمیانه اغلب با بی اعتنایی روبرو می شود. در این جا، آن عواملی که برای فهم دوران قاجار حائز اهمیت اند، و بسیاری از آن ها اهمیت خود را حفظ کرده اند، مورد تاکید قرار می گیرند.
امروزه بسیاری از دانش پژوهان خاطرنشان می کنند که ملت مفهوم نوینی است که به معنای امروزی آن در گذشته وجود نداشته است. در دوران گذشته پیش از مدرن در قلمرو ملت های معاصر دولت ـ ملت ها تشکیل نشده بود. اما در مورد ایران، مفهوم یک هستی که ایران، ایرانشهر، یا اصطلاحی خویشاوند با آن، نامیده می شد، مفهومی است باستانی که به دوران پیش از اسلام برمی گردد و در طول قرن های اولیه اسلام، که هیچ دولت ایرانی موجودیت نداشت، تداوم می یابد. ایران بیش تر به مفهوم یک هویت فرهنگی بود تا یک هویت ملی به معنای نوین آن، اما یک چنین مفهوم فرهنگی هنوز هم بخش مهمی از هویت ایرانی را تشکیل می دهد. حتی در دوران هایی که یک دولت ایرانی وجود داشته، مرزهایش متغیر بوده و زبان ها و فرهنگ های متعددی در درون این مرزها به حیات خود ادامه می داده اند، چنانچه در ایران امروز و بسیاری کشورهای دیگر نیز این امر همچنان وجود دارد. برای مطالعه یا نگارش تاریخ اغلب لازم است واحدهایی کوچکتر از کل جهان را مورد توجه قرار داد، گرچه تمام این تقسیم بندی ها تا حدی اختیاری است. تقسیم بندی رایج تمام تاریخ خاورمیانه به دو دوران پیش از اسلام و اسلامی، تقسیم بندی کارآمدی است، گرچه اغلب پیوستگی این دو دوره را دست کم می گیرد. از این رو، تقسیم بندی ایران و سایر کشورها را به عنوان واحدهای جداگانه باید به صورت زیرمجموعه تاریخ مشترک و جهانی بشریت در نظر گرفت. پیوستگی فرهنگی و دگرگونی های مکرر و اغلب ناگهانی سیاسی یا سیاسی ـ مذهبی، دو ویژگی عمده ایران از گذشته های دور بوده است که گاهی ناظران خارجی را دچار حیرت و سردرگمی کرده است. غربی ها ایران دوران قاجار را اغلب جامعه شرقی عقب افتاده ای دیده اند که در آن ارزش های گوناگون و اغلب نابخردانه ای حاکم بوده؛ و در بهترین حالت، نویسندگان غربی تنها توانسته اند در باره جنبش های مخالف سیاسی و مذهبی نظیر بابیه یا انقلابیون سال های ۱۲۸۴ تا ۱۲۹۰ با همدلی و دلبستگی چیزی بنویسند. امروزه می توان، بدون از دست دادن حس همدلی و دلبستگی به این جنبش ها، با نگاه فراگیرتری به جامعه ایرانی و دوره قاجار و نیز تاریخ به طور کلی نگریست، و تمام گروه ها و طبقات عمده و کنش ها و کوشش های فرهنگی آن ها را به حساب آورد.
در این جا بر آن ویژگی های تاریخ ایران تاکید خواهد شد که به فهم بهتر دوران قاجار و نیز تحولات بعد از آن یاری می رساند. امور مربوط به گذشته در گفتمان سیاسی ایران قرن نوزدهم و بیستم جایگاه مهمی داشته است. از این رو، تاریخ پیشین گذشته ای خاموش و پایان یافته نیست، بلکه بر اساس دیدگاه های گروه های مختلف، معانی سیاسی و فرهنگی متفاوتی به خود می گیرد. ملی گرایان ایرانی، گروهی که از قرن نوزدهم نشو و نما یافته و اکثر طبقات تحصیلکرده را دربرگرفته، بر مزیت های دوران پیش از اسلام تاکید می کنند، دورانی که ایران امپراتوری های بزرگ و مستقل داشت؛ حال آن که کسانی که بیش تر با اسلام پیوند دارند، بر دوران اسلامی و عناصر فرهنگ اسلامی تکیه می کنند. موضوع هایی چون تاریخ زبان، فرهنگ و مذهب در تفکر ایران قرن نوزدهم و بیستم جایگاه مهمی داشته است، اما باید در نظر داشت که کسانی که بر ملی گرایی ایرانی تاکید دارند دیدشان در باره این موضوع ها نسبت به کسانی که به اسلام تکیه می کنند، بسیار متفاوت است. سومین گرایش عمده فکری که تحت تاثیر مارکسیسم قرار داشت، در دوران قاجار ظهور کرد و بعدها نشو و نما یافت. این گرایش بر عوامل طبقاتی و اجتماعی ـ اقتصادی بیش از عوامل ملی یا اسلامی تاکید داشته است. در زمانه جدید، از عقاید رایج در میان این سه گروه اصلی ـ ملی گرایان، اسلام گرایان، و مارکس گرایان ـ تفسیر و برداشتی صورت گرفته که اغلب با بی اعتنایی روبرو گشته است. هر سه این ها مکتب های فکری جدیدی هستند. حتی اسلام گرایان از اسلام و سیاست دیدگاهی ارائه می کنند که با آنچه که یک قرن پیش یا بیش تر رایج بود متفاوت است. اما آن ها به هر حال تحت تاثیر عقاید و کردار علمایی قرار دارند که در دوران قاجار نقش سیاسی فعال و مهمی ایفا کردند.
در دوره پیش از اسلام یک مفهوم سرزمینیِ دیرپا از ایران یا ایرانشهر پیدا شد که همواره شامل سرزمین های یکسانی نمی شد، اما فلات ایران را همیشه دربر می گرفت، که سرزمینی بود مرتفع و اکثرا خشک یا نیمه خشک، واقع در میان رشته کوه های اصلی ایران، که اکنون بخش عمده کشاورزان مانای ایران، سامانه های آبیاری و اکثر مسلمانان شیعه و فارسی زبان را در خود جای داده است، گرچه یک اقلیت بسیار گسترده ترک زبان را نیز دربر می گیرد. برخی نظام های آبیاری، کشاورزی و ساختمانی باستانی در طول قرن ها در آن جا مورد بهره برداری قرار گرفته است. روزگاری، به ویژه در دوره پیش از اسلام، بخش های وسیعی از آنچه که اکنون عراق خوانده می شود نیز بخشی از ایران بود، و در زمانی بخش هایی از آسیای مرکزی و قفقاز نیز جزو ایران محسوب می شد. از سوی دیگر، و برای آن که به تمایلات بازخواهانه ایرانی میدان داده نشود، باید گفت که دوران های طولانی مدتی نیز بوده است، به ویژه پس از چیرگی اسلام، که «ایران» تنها یک توصیف جغرافیایی به شمار می رفته و هیچ دولت واقعی ایرانی وجود نداشته و ایران یا بخشی از یک دولت فراخ تر اسلامی بوده و یا حکومت های کوچک و اغلب ناپایداری را بر خود دیده که گاهی بخش هایی از سرزمین ایران و سرزمین های غیرایرانی را دربر می گرفته اند.
هیچ یک از این ها به معنای دست کم گرفتن اهمیت غیرفارسی زبان ها و غیرشیعیان در تاریخ ایران نیست. تنها اگر بزرگ ترین اقلیت زبانی یعنی ترک زبان ها را در نظر آوریم، از قرن یازدهم تا اوایل قرن بیستم تقریبا تمام سلسله های حکومتگر از میان کوچگران ترک زبان برخاستند؛ حتی صفویه غیرکوچگر را قبایل کوچگر ترک به قدرت رساندند. ترک های آذربایجان نیز، که شاید یک پنجم جمعیت ایران را شامل شوند، بسیاری از نویسندگان، سیاستمداران و چهره های برجسته روحانی ایران امروز را در دامن خود پرورش داده اند، که برخی از آن ها با ملی گرایی سراسر ایران پیوند خورده اند و برخی نیز بر خودمختاری بیش تر آذربایجان پای فشرده اند. با توجه به اهمیت مردمی که زبان بومی آن ها فارسی نبوده یا نیست، این کتاب واژه فارسی را برای زبان به کار می گیرد و ایرانی را به کسانی اطلاق می کند که در درون مرزهای ایران متولد شده اند، گرچه در برخی کتاب ها واژه های پارس (پرشیا) و پارسی (پرشین) هم معنا با ایران و ایرانی به کار رفته است.

گزارشی از گذشته دور: زبان فارسی و ایران پیش از اسلام

نخست لازم است شرح مختصری از ایران به دست دهیم. در غرب، مردم مدت ها ایران را پرشیا (پارس) می نامیدند و بسیاری گمان می کنند که این رضاشاه، شاه اول سلسله پهلوی، بود که خواستار تغییر این نام شد و از خارجیان خواست که به جای آن از نام «ایران» استفاده کنند. در حالی که به واقع ایران نام بومی و مشترک تمام این منطقه از دوره پیش از اسلام بود و پارس اساسا نام منطقه جنوب غربی آن و پارسی نام زبان اصلی ایران به شمار می رفت. نام پارس را یونانیان باستان به کار می بردند و پس از آن ها اروپاییان نیز امپراتوری هخامنشیان را که کورش و داریوش مشهورترین فرمانروایان آن بودند، چنین نامیدند. واژه «ایران» به ویژه در امپراتوری هایی که، پیش از چیرگی اسلام بر ایران در قرن هفتم، طی چند قرن بر ایران حکومت می کردند به کار می رفت، و حتی بعدها که هیچ دولتی در قلمرو ایران امروزی وجود نداشت، همچنان به کار برده می شد. شاهنامه، حماسه ملی ایران، که حماسه سرای بزرگ، فردوسی، آن را در قرن دهم سروده، و ریشه در دوران پیش از اسلام دارد، از کشمکش میان ایران و دشمنش توران سخن می گوید.
شاید بدیهی ترین رخساره پرنفوذ گرچه بحث انگیز، برآمده از گذشته، زبان باشد: فارسی یک زبان هند و اروپایی است، یعنی با انگلیسی و فرانسه ریشه مشترک دارد و به سانسکریت و زبان های هند شمالی بیش تر نزدیک است. یک تیره زبانی، مثل سایر تیره ها، نشان از یک تبار مشترک دارد، و گمان بر این است که همه زبان هایی که به زبان های هند و اروپایی منشعب شدند از یک زبان نخستین یا یک گروه گویش ها سربرآورده اند. از آن جا که بسیاری از این گروه های هند و اروپایی بر مردمان کاملاً گوناگونی چیره شدند یا با آن ها درآمیختند، و زبان ابتدایی خود را بر آن ها تحمیل کردند و در عین حال از زبان های گروه های محلی موجود نیز تاثیر پذیرفتند، کسانی که به زبان های هند و اروپایی سخن می گویند گروه تندرویی نیستند؛ چنانچه با مقایسه صورت ظاهر اسکاندیناویایی های هند و اروپایی با آسیایی های جنوبی هند و اروپایی می توان این امر را مشاهده کرد. همسان پنداری بی دلیل زبان و نژاد در حدود سال های ۱۸۵۰ تا ۱۹۵۰ در غرب شایع شد، و برخی از ایرانیان، تحت تاثیر متفکران نژادپرست غرب، از این که هند و اروپایی یا «آریایی» هستند به خود بالیدند. تا این که هیتلر نظریه نژادی خود را به نحو وحشت خیزی به عمل درآورد و این اصطلاح را از اعتبار انداخت. برخی ایرانیان و غیرایرانیان هنوز هم یک نگرش نژادی مبتنی بر زبان را حفظ کرده اند. از لحاظ ژنتیکی، ایرانیان از سایر گروه های دور و بر خود متمایز نیستند، و هیچ زبان یا گروه زبانی نیز بر سایر زبان ها برتری ندارد، گرچه برخی زبان ها شکوفایی ادبی دیرزمان تری دارند. کشورگشایی های هند و اروپایی های اولیه، که باعث اشاعه زبان های آن ها شد، نشانه برتری جنگ افزارهای آن ها بود و نه فرهنگشان؛ همین امر در مورد عرب ها، ترک ها و سایر کشورگشایانی که زبان های جدید را به مناطق گسترده انتقال دادند، نیز صادق است.
زبان فارسی باستان شاید در حدود ۱۵۰۰ پیش از میلاد به ایران آمد، یعنی در زمانی که یک شاخه از مردم هند و اروپایی به نام هند و ایرانی به سرزمین ایران کوچیدند. این زبان به فارسی میانه، و پس از چیرگی اعراب، به فارسی جدید تحول یافت. چیرگی اعراب تعداد زیادی واژه عربی را وارد زبان فارسی کرد و الفبای عربی جانشین خط میخی باستانی خاور نزدیک شد، اما یک زبان بر اساس ساختار اصلی و واژگان بنیادی خود هویت می یابد و فارسی نیز چنین است. ایران پهناورترین منطقه خاورمیانه بود که توانست، پس از چیرگی نخستین اعراب در قرن هفتم، زبان پیشین خود را حفظ کند. به همین دلیل، ایرانیان عرب نیستند، چرا که امروزه به کسانی عرب گفته می شود که زبان اصلی آن ها عربی است. در ایران به بسیاری زبان های دیگر هم سخن گفته می شود که عمدتا از دو گروه هستند: ترکی (یعنی آذربایجانی، قشقایی، ترکمنی)، و زیرخانواده ایرانی یا خویشاوند فارسی (یعنی کردی، بلوچی، لُری). اما عربی و زبان های دیگر هم رواج دارد.
فارسی جدید یا امروزی از قرن نهم میلادی تا به امروز شکل نگارش کاملاً پایداری داشته است. امروزه فارسی زبان اول تنها کمی بیش از پنجاه درصد ایرانیان را تشکیل می دهد، گرچه همه کسانی که به مدرسه می روند به زبان فارسی تحصیل می کنند. همیشه چنین بوده که تعداد زیادی از مردمی که در درون مرزهای ایران زندگی می کرده اند زبان مادری دیگری داشته اند، اما در بخش عمده تاریخ طولانی ایران، فارسی زبان اصلی فرهنگ و نگارش این سرزمین به شمار می رفته است. در آسیای مرکزی، هندوستان، ترکیه و فراتر از آن نیز، فارسی طی قرن های زیادی زبان اصلی فرهنگ و نگارش بود. امروزه که زبان های اقلیتی درون مرزهای ایران، به ویژه کردی و ترکی آذربایجانی که اقلیت های بزرگی به آن ها سخن می گویند، از طرف صاحبانشان به نشانه هویت ملی و محلی مورد تاکید قرار می گیرد، برخی کسان فارسی را کم اهمیت جلوه می دهند، اما تردیدی نیست که در گذشته بخش عمده فرآورده های فرهنگی در ایران، جدا از این که زبان مادری نویسنده چه بوده، به زبان فارسی به نگارش درمی آمده، مگر آثار مذهبی که بیش تر به زبان عربی نوشته می شده است. سهم و نقش نوشته ها به زبان های دیگر نیز در فرهنگ نوشتاری ایران مهم اما از نظر تعداد اندک است.
گذشته از زبان، امپراتوری های ایرانی پیش از اسلام ساختار حکومتی نسبتا پیچیده و نظریه های پشتیبان حکومت داشتند. بیش تر این نظریه و عمل حکومتی ایران بر خط مشی حکومتی و فرهنگی اسلامی تاثیر بسزایی گذاشت، چرا که اعراب مسلمان فاتح، تجربه اداره امپراتوری های پهناور و دولت های سازمان یافته را نداشتند. ایرانیان، در عرصه فرهنگ، تعداد زیادی دانشور و اندیشمند داشتند، و تعداد زیادی از خردمندان بزرگ که در دوره اسلامی به زبان عربی می نگاشتند از این پیشینه فرهنگی ایران توشه داشتند ـ شاید ابن سینای فیلسوف در این میان بیش از همه در غرب شناخته شده باشد. ایران پیش اسلام در شعر و شاعری نیز صاحب سنت بود که بخش عمده آن اکنون از دست رفته است. شعر و شاعری در زبان فارسی از این سنت و به ویژه از شعر عرب تاثیر پذیرفت و در دوره اسلامی شکوفا شد. نام شاعر عرفانی مولوی رومی و شاعر و دانشمند عمرخیام در غرب بلندآوازه است، و از فردوسی و حافظ و سعدی و نظامی نیز به بزرگی یاد می شود. قابلیت های معماری، هنری، و تزیینی پیش از اسلام نیز از ویرانه های شکوهمند کاخ هخامنشیان در تخت جمشید به نیکوترین وجهی نمایان است. این قابلیت ها در هنرها و صنایع دستی دوره اسلامی نیز متجلی شد. مینیاتورها (ریزنگاره ها) و قالی های ایرانی از شهرت بسیاری برخوردار است، اما در معماری، نگاره گری، پارچه بافی، صنایع دستی، و خوشنویسی نیز سنت های گرانقدری آفریده شد.
از نظر مذهبی، ایران پیش از اسلام عمدتا زرتشتی بود و از دینی پیروی می کرد که می گفت نیروهای خیر و شر، که دو انگاره ایزدی معرف آن هاست، درگیر نبردی طولانی و دیرپایند که در آن نیروهای خیر سرانجام پیروز خواهند شد. گمان عمومی بر این است که بسیاری از آراء زرتشتی گری آیین یهودیت را تحت تاثیر قرار داده و عمدتا از طریق یهودیت بر مسیحیت و اسلام نیز اثر گذاشته است. از میان این آراء می توان به انگاره های شیطان، فرشتگان، بهشت و جهنم، و داوری واپسین اشاره کرد. (یهودیان از دوران هخامنشیان به بعد و مسیحیان از عصر ساسانیان در امپراتوری ایران حضور داشتند.) ایران پیش از اسلام نیز با جنبش های مذهبی آیین شکن و شورشی، که از آن زمان تاکنون وجه مشخصه ایران بوده است، آشنایی داشت. مهم ترین این جنبش ها، نهضت مانوی بود که در قرن سوم میلادی پدید آمد. مانی پیامبری اهل عراق بود که مذهبی التقاطی پدید آورد که دوگانه انگاری خیر و شرّ زرتشتی را حفظ کرد، اما آن را به این صورت تغییر داد که گفت روح خیر و ماده شرّ است. او گروهی از برگزیدگان داشت که مجرد و پاکدامن بودند. برخی از مانویان بر اسلام نخستین تاثیر گذاشتند، و نهضت های مانوی، چه در دنیای اسلام و چه در دنیای مسیحیت، جریان هایی بدعت گذار و دگراندیش به شمار می رفتند. تندروتر از همه مزدک بود که در قرن پنجم میلادی ظهور کرد. او طرفدار مالکیت مشترک اموال و شاید اشتراک زنان بود.
چندین نظر در باره ایران پیش از اسلام در گرایش ملی گرایی ایرانی، که در دوران قاجار پدید آمد و در دوران شاهان پهلوی برجستگی یافت، اهمیت یافته است. در دوران قاجار، ملی گرایی ایرانی عمدتا عرصه فعالیت روشنفکران تندرویی بود که می خواستند در حکومت اصلاحات عمده و نوینی ایجاد کنند و برآن بودند که این اصلاحات باید بر شالوده شیوه های عمل ایران پیش از اسلام شکل گیرد، و افول و زوال اخیر ایران را ناشی از قدرت فرمانروایان متعصب و روحانیت مسلمان می دانستند. برخی نیز سلطه اعراب و اسلام را مسئول و مقصر تلقی می کردند. شاهان پهلوی بخشی از این برنامه را که موجب تقویت دولت می شد برگرفتند تا بدین وسیله قدرت روحانیت را کاهش دهند و برای یک دولت متمرکز ملی زمینه فراهم کنند. این شاهان و بسیاری از روشنفکران، ایران پیش از اسلام، از جمله زرتشتی گری را که پیش از آن خوار شمرده می شد، شکوهمند جلوه دادند. از این رو است که این تاریخ باستانی از نظر بسیاری از ایرانیان، به ویژه طبقات متوسط تحصیلکرده، ناآشنا و دور از دسترس نبوده و نیست، بلکه بیش تر الگویی آرمانی برای ایرانی قدرتمند و مستقل به شمار می رود، حال آن که آن ها چیرگی عربی ـ اسلامی را رویدادی منفی تلقی می کنند که باعث افول سیاسی و فرهنگی شد. (این نظر نادرست و تحریف گونه است، چرا که بزرگ ترین آثار ادبی، فلسفی و دانشوری ایران پس از چیرگی اسلام پدیدار شد.) آراء کسانی که بر اسلام پای می فشارند به کلی متفاوت است.

دوران قاجار از ۱۷۹۶ تا ۱۸۵۲ (۱۱۷۵ تا ۱۲۳۱ ه. ش)

پس از صفویه (۱۷۲۲ـ۱۵۰۱ = ۱۱۰۱ـ۸۸۰ ه. ش)، که به خاطر تبدیل مذهب شیعه به مذهب اکثریت و دولت ایران، و نیز به خاطر دستاوردهای فرهنگی، سیاسی، و اجتماعی ـ اقتصادی شان، بلندآوازه بودند، قاجاریه نخستین سلسله بزرگی بودند که ایران را از نو یکپارچه کردند و بر آن فرمان راندند. پس از سقوط صفویه به دست یک گروه افغان در ۱۷۲۲ (۱۱۰۱)، جنگ های داخلی و ایلاتی متعددی روی داد. روس ها و عثمانی ها نیز دست به تجاوز زدند. تا این که حکومت نادرشاه (۴۷ـ۱۷۳۶ = ۲۶ـ۱۱۱۵ ه. ش) غلبه یافت و به جنگ و تجاوز پایان داد. به دنبال او نیز حکومت کوتاه و انسانی تر زندیه، به ویژه کریم خان (۷۷ـ۱۷۵۰ = ۵۶ـ۱۱۲۹ ه. ش)، که مدعی بودند تنها نایب السلطنه صفویه هستند، فرا رسید.
از جنگ های ایلاتی که به دنبال مرگ کریم خان درگرفت، آقامحمدخان، رئیس ایل بزرگ و مهم قاجار، به عنوان نیروی مسلط در دهه ۱۷۸۰ (۱۱۶۰) سربرآورد. او نخست کنترل ایالات شمالی را در دست گرفت، سپاهی کارآمد تشکیل داد، شهر شمالی تهران را پایتخت خود ساخت، و بعد اصفهان و شیراز را از دست زندیه گرفت و در نیمه دهه ۱۷۹۰ (۱۱۷۰) ایران را از نو یکپارچه ساخت.
در سه دهه نخست دوره سلطنت قاجار، یعنی از تاجگذاری آقامحمدشاه قاجار در ۱۷۹۶ (۱۱۷۵) تا معاهده ترکمن چای در ۱۸۲۸ (۱۲۰۷) که به دنبال شکست ایران در دومین جنگ ایران و روس صورت گرفت، دو گرایش متضاد به چشم می خورد. از یک سو، ایران برای نخستین بار پس از شکست و سرنگونی صفویه به دست افغان ها در ۱۷۲۲ (۱۱۰۱)، عملاً به صورت یک کشور یکپارچه با حکومتی پابرجا درآمد. قاجارهای اولیه به اقدامات موثری برای ایجاد تمرکز دست زدند تا دولتی پایدار و کارآمد ایجاد کنند. آن ها جنگ و درگیری ایلات را تا حد زیادی کاهش دادند. از سوی دیگر، اعتقاد حاکمان جدید قاجار به این که می توانند مرزهای دولت صفویه را، به ویژه در ناحیه ثروت خیز و تجارت محور شمال غربی (قفقاز)، بازپس گیرند، تحقق نیافت و در عوض تمام منطقه به دست روس ها افتاد. چرا که درست همزمان با این که ایرانیان به درجه ای از یکپارچگی دست یافتند، با مداخله و دست اندازی قدرت های بزرگ اروپایی در سرزمین خود مواجه گشتند، به ویژه روس ها که مدعی سرزمین های قفقاز بودند که صفویه بر آن ها حاکم بودند و آقامحمد قاجار نیز در عملیات جنگی خود در دهه ۱۷۹۰ (۱۱۷۰) بخش های زیادی از آن ها را بازپس گرفته بود.
آقامحمد، رئیس ایل بزرگ و قدرتمند شمالی قاجار، هنگامی که یک پسربچه بود به دست دشمن اخته شده بود. بعدها نیز کریم خان زند، فرمانروای سلسله مردمی اما زودگذری که بیش تر خاک ایران را از پایتخت خود شیراز تحت کنترل داشت، او را در خانه بازداشت کرد. آقامحمد پس از مرگ کریم خان در ۱۷۷۹ (۱۱۵۸) گریخت و بعد نیروهای ایل خود را در جنگ رهبری کرد و تا ۱۷۹۴ (۱۱۷۳) بیش تر نقاط ایران را به تصرف درآورد. تسخیر شیراز، پایتخت زندیه، به کمک حاجی ابراهیم، وزیر اعظم که به او پناهنده شده بود، صورت گرفت. او نیز حاجی ابراهیم را صدراعظم خود ساخت. آقامحمد به خاطر رهبریش در جنگ، حکومت مقتدرانه، و بی رحمی و ستمگری شهره بود، از جمله پس از تصرف شهر مقاوم کرمان در ۱۷۹۴ (۱۱۷۳) بیست هزار چشم مردان را از حدقه درآورد که تا مدت ها از یادها نمی رفت. او در ۱۷۹۶ (۱۱۷۵) خود را شاه خواند. او، تا حدی به دلایل راهبردی، شهر کوچک تهران را پایتخت خویش قرار داده بود، که نسبت به اصفهان پایتخت صفویه به محل ایل او و نیز به قفقاز، که به آن چشم طمع داشت، نزدیک تر بود. تهران در طول قرن های نوزدهم و بیستم رشد شتابانی داشت و در دوره حکومت ناصرالدین شاه (۱۸۹۶ـ۱۸۴۸ = ۱۲۷۵ـ۱۲۲۷ ه. ش) به شهری محصور و دارای چندین دروازه، با کاخ ها، مسجدها و بازارهای بزرگ و دیگر جلوه های شهرسازی مدرن تبدیل شد. تهران از شهری بسیار کوچک سرانجام به بزرگ ترین شهر ایران مبدل گردید، گرچه در اوایل قرن نوزدهم اصفهان، پایتخت پیشین، و تبریز، مرکز تجارت بین المللی، بزرگ تر بودند. آقامحمد در سال ۱۷۹۷ (۱۱۷۶)، در جریان لشکرکشی اش به قفقاز، به دست دو تن از خدمتکارانش، که او آن ها را به مرگ محکوم کرده اما آزادشان گذاشته بود، شبانه به قتل رسید.
آقامحمد جنگاوری برجسته بود که در طول دو دهه بخش عمده سرزمینی را که زمانی در اختیار صفویه بود، به زیر فرمان خود درآورد. او را فرمانروایی قدرتمند هر چند بی رحم می شناختند که روش هایش یکپارچگی، امنیت و تجارت را تقویت و از شورش های ایلی و دیگر مظاهر فروپاشی جلوگیری می کرد. سیاست یکپارچه سازی مجدد قاجار در بستر زمان به جنگ های داخلی که عمدتا ایلاتی بود و زوال اقتصادی که وجه مشخصه قرن هجدهم بود، پایان داد. اما قاجارها درست در زمانی به قدرت رسیدند که ایران داشت وارد محاسبات دولت های اروپایی می شد و کاترین کبیر روسیه و جانشینانش می خواستند بر گرجستان که تحت حاکمیت مسیحیان بود و خان نشین های قفقاز که تحت کنترل مسلمانان بود، استیلای کامل خود را برقرار سازند. در حالی که این ها سرزمین هایی بود که زمانی تحت حاکمیت صفویه قرار داشت و آقامحمد و قاجاریه مدعی آن بودند.
پس از آقامحمدخان برادرزاده اش فتحعلی شاه جانشین او شد که از ۱۷۹۷ تا ۱۸۳۴ (۱۱۷۶ تا ۱۲۱۳ ه. ش) حکومت کرد. او به خاطر شکوه و جلال خود و دربارش شهره بود. زنان بسیار و بیش از یکصد فرزند داشت. شاید از آن جا که بنیانگذار سلطنت قاجار خواجه بود، می خواست بر مردانگی و باروری خاندانش تاکید ورزد. اروپاییانی که او را دیده بودند، به دفعات از لباس های فاخر و جواهرات گرانبهای او یاد کرده اند و در نقاشی ها و چهره نگاری های درباری متعددی که از او باقی مانده این وصف بخوبی نمایان است. فتحعلی شاه سرانجام از سیاست زیانبار تقسیم حکمرانی بسیاری از ایالات در میان پسران و نوادگان خود پیروی کرد، که برخی از آن ها هوای سلطنت در سر داشتند و برخی نیز در پی استوار ساختن قدرت محلی خود بودند. چندین تن از فرزندگان(۱۲) شاه، پسر و دختر، چه در دوران سلطنت او و چه پس از آن، درگیر رقابت ها و دسیسه های زیانبار شدند. از سوی دیگر، تقویت دولت موجب رشد دیوانسالاری، گسترش قدرت دولتی به ایالت های پیرامونی، و اتحاد غیررسمی با علمای برجسته ای شد که بسیاری از آن ها از حمایت سیاسی و اقتصادی حکومت برخوردار شدند. حکومت قدرت افکار عمومی را به رسمیت می شناخت، و غالبا نظرات علما و شهرنشینان را در تصمیمات سیاسی خود مورد توجه قرار می داد.
هنگامی که فتحعلی شاه به قدرت رسید، مرزهای شمال غربی و شمال شرقی هنوز معین و قطعی نشده بود. شاه جدید، به امید دستیابی به مرزهای گسترده صفویه، دو تن از پسرانش را مامور کرد که به سرزمین های عثمانی و قفقاز یورش برند که به جنگی بی نتیجه با عثمانی ها در ۱۸۲۰ (۱۱۹۹) و دو جنگ با روس ها در قفقاز منجر شد. در این سال ها، همزمان با آغاز پیشروی روس ها در قفقاز، درگیری اروپاییان در ایران بشدت افزایش یافت. ناپلئون با تزار پُل (۱۸۰۱ـ۱۷۹۶ = ۱۱۷۹ـ۱۱۷۵ ه. ش) در تماس بود و شایع شده بود که فرانسه و روسیه برای دستیابی به هندوستان [که مستعمره انگلستان بود] طرح های مشترکی دارند، و این در حالی بود که انگلستان از هجوم افغان ها به هندوستان نیز وحشت داشت. انگلیسی ها برای مقابله با این تهدیدها، کاپیتان جان مالکم را به ایران فرستادند، و او در ۱۸۰۱ (۱۱۷۹) موفق به امضای معاهده ای شد که به ایران، در صورت کمک به انگلستان در برابر هر تحرکی از جانب افغانستان یا فرانسه به سوی ایران و هندوستان، کمک فنی و تسلیحاتی انگلیس را وعده می داد. همزمان با آن، یک توافقنامه تجاری نیز به امضاء رسید. اما ایران دستخوش چرخش های پیوسته و گیج کننده همپیمانی های اروپاییان در دوره ناپلئون بود. اکنون انگلستان و روسیه در برابر ناپلئون مجددا به هم نزدیک شدند و ایران که در ۱۸۰۴ (۱۱۸۳) درگیر جنگ با روسیه شد، به هیچ یک از درخواست های پشتیبانی اش از جانب انگلستان پاسخ داده نشد و به ناچار در جستجوی متحدی غیر از انگلستان برای مقابله با روسیه برآمد، و معاهده فینکنشتین را در ۱۸۰۷ (۱۱۸۶) با فرانسه امضاء کرد. مطابق این معاهده، فرانسه قول داد به ایران در بازپس گیری گرجستان از روسیه و تامین تجهیزات و آموزش نظامی کمک کند، و ایران می بایست به انگلستان اعلان جنگ دهد و در صورت حمله فرانسه به هندوستان، به آن کشور کمک کند. فرانسه هیئتی را به سرپرستی ژنرال ژاردان به ایران فرستاد که شروع به آموزش سپاهیان ایران و آماده سازی آن ها برای حمله احتمالی به هندوستان کرد. اما در همان سال (۱۸۰۷=۱۱۸۶)، فرانسه و روسیه در تیلسیت پیمان صلح امضاء کردند، که منجر به همپیمانی تازه ایران و انگلیس در ۱۸۰۹ (۱۱۸۸) گردید که همراه با معاهدات بعدی، به پیوندهای ایران با فرانسه پایان داد و انگلستان را متعهد ساخت که در صورت حمله به ایران، به این کشور کمک کند. این پیمان مقرر می داشت که تا هنگامی که جنگ با روسیه به پایان نرسیده، انگلستان سالانه به ایران کمک مالی دهد و افسران انگلیسی جانشین افسران فرانسوی شوند. افسران انگلیسی به عنوان مربی وارد ارتش ایران شدند و این در حالی بود که عباس میرزا ولیعهد مشغول نوسازی ارتش بود.
دلبستگی قاجار به همپیمانی با انگلیس و فرانسه عمدتا از تمایل به بازپس گیری گرجستان ناشی می شد، که در جنگ نخست با روسیه، که از ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۳ (۱۱۸۳ تا ۱۱۹۲ ه. ش) به طول انجامید، موضوع اصلی بود. در این جنگ، نیروهای سنتی ایلاتی به پیروزی هایی دست یافتند، اما سرانجام در برابر سپاهیان مدرن ناکارآمدی خود را نشان دادند. انگلیسی ها از ۱۸۰۹ تا ۱۸۱۲ (۱۱۸۸ تا ۱۱۹۱ ه. ش) ایران را به ادامه جنگ تشویق کردند. در این سال ها آن ها می خواستند روسیه را ضعیف کنند. اما یک بار دیگر روسیه در برابر ناپلئون با آن ها متحد شد و انگلیسی ها موضع خود را تغییر دادند، و ایرانیان در نتیجه قطع پشتیبانی انگلیس و شکست های پیاپی در صحنه نبرد، مجبور شدند با شرایطی به مراتب بدتر از آنچه که پیش تر می توانستند کسب کنند، به صلح تن دردهند. روس ها بر اساس معاهده گلستان در ۱۸۱۳ (۱۱۹۲)، بخش عمده سرزمین قفقاز را متصرف شدند.
جنگ با روسیه پُرهزینه بود و فتحعلی شاه را مجبور ساخت مالیات های زمین را بالا ببرد و مالیات کشاورزی را نیز تا حد بالاترین پیشنهادها از طرف حکمرانان محلی یا دیگر صاحب منصبان افزایش دهد.این روال از آن پس ادامه یافت و جزو ویژگی های قاجارها شد و نقدینگی سریع و بی درنگ به همراه آورد، اما حکمرانان و دیگران را به اجحاف و اخاذی هرچه بیش تر از قلمرو تحت مسئولیتشان تشویق کرد. قاجارها همچنین برای جبران بخشی از هزینه های جنگ، در عوض پرداخت دستمزد به کسانی که خدمات نظامی یا خدمات دیگر انجام می دادند، قطعه زمین هایی را معاف از مالیات (تیول) به آن ها واگذار می کردند که به تدریج به صورت موروثی درآمد و از فهرست عایدات دولت خارج شد. واگذاری اراضی خالصه به چنین صورتی در طول قرن نوزدهم ادامه یافت. صرف هزینه های بی حاصل از سوی حکومت های مرکزی و ایالتی نیز به واسطه روش واگذاری حکمرانی و دیگر مقام ها به شاهزادگان افزایش یافت. چندین تن از شاهزادگان دارای چنان دربار و بارگاهی بودند که با دربار شاه برابری می کرد، و جاه طلبی های برخی از آن ها، به ویژه سودای رسیدن به تخت سلطنت، به کشمکش های زیانباری منجر می شد. مشکل اصلی دولت قاجار نداشتن یک ارتش یا دیوانسالاری مقتدر مرکزی بود که پیش شرط اقتدار مرکزی است.
جنگ با روسیه و حضور اروپاییان در ایران، عباس میرزا ولیعهد و حکمران آذربایجان و تنها مرد قدرتمند قاجار را که نیاز فوری به انجام اصلاحات به سبک غربی را درک می کرد، ترغیب کرد که آموزش نظامی پاره ای از نیروهایش را به سبک غربی آغاز کند. او چندین دانشجو را نیز عمدتا با هدف اصلاح ارتش به اروپا اعزام داشت. وزیران اعظم او، پدر و پسری که هر دو لقب قائم مقام داشتند، او را در انجام اصلاحات کمک می کردند. قائم مقام دوم به ویژه اصلاحگری بسیار لایق و توانا بود و به خاطر ساده سازی سبک نثر فارسی نیز شهرت داشت.
نیروهای جدید عباس میرزا هنوز به درستی شکل نگرفته بودند که با چالشی شکننده روبرو شدند. بندهای مربوط به محدوده تحت حاکمیت در معاهده گلستان ناروشن بود و مذاکرات مشکل را حل نکرد. در ۱۸۲۵ (۱۲۰۴) که روس ها نواحی مورد مناقشه را به تصرف خود درآوردند، برخی از ایرانیان، از جمله شخصیت های مهم حکومتی و روحانی، گمان کردند می توانند بسیاری از متصرفات روسیه را بازگردانند. آن ها خواستار انتقام و بازپس گیری سرزمین هایی شدند که به نظر آن ها روس ها هیچ عهدنامه یا حقوق دیگری بر آن ها نداشتند. واعظان در مورد بدرفتاری روس ها با مسلمانان در سرزمین های تحت اشغال خود در قفقاز به تبلیغ پرداختند. برخی از حکومتیان از فراخوان برخی از علما برای جهاد علیه روس ها حمایت کردند. فتحعلی شاه نیز به ناچار اعلام جنگ کرد و در ۱۸۲۶ (۱۲۰۵) حمله را آغاز نمود. سپاه ایران، با وجود واحدهای جدید و تازه نفس سربازان و اسواران، به زودی شکست خورد، و انگلستان که در ۱۸۱۴ (۱۱۹۳) پیمان جدیدی را با ایرانیان امضاء کرده بود، به بهانه این که ایران دست به تهاجم زده، از ارائه کمک سر باز زد. معاهده ترکمن چای (۱۸۲۸=۱۲۰۷) نتیجه این شکست بود که سرزمین های بیش تری را به روسیه واگذاشت، و همچنین پرداخت خسارت جنگ را هم به ایران تحمیل کرد. صلاحیتِ قضایی برون مرزی روسیه نسبت به اتباع خود در ایران (کاپیتولاسیون) و یک تعرفه یکنواخت و با نرخ پایین که از پنج درصد ارزش کالاها تجاوز نمی کرد، و همچنین منع هر گونه عوارض داخلی بر روی کالاهای روسیه، از جمله مفاد دیگر این معاهده بود. (این امتیازات بعدها، براساس معاهدات دیگری، به سایر کشورهای غربی نیز واگذار شد.)
چنین شرایطی که عموما از طرف قدرت های اروپایی به کشورهای آسیایی تحمیل می شد، درهای این کشورها را به روی کالاهای اروپایی می گشود، و این در حالی بود که آن ها را از هر گونه حمایت از صنعت داخلی بازمی داشت. بدین ترتیب، تجارت آزاد پیش از آن که حتی در کشوری مثل انگلستان مورد پذیرش قرار گیرد، به کشورهایی چون ایران تحمیل شد. چنین شرایطی به صنعتگران و برخی بازرگانان داخلی زیان وارد می کرد، چرا که آن ها ناگزیر بودند عوارض داخلی را بپردازند و در برابر سیل رو به گسترش کالاهای اروپایی از هیچ حمایتی برخوردار نباشند. از دهه ۱۸۳۰ (۱۲۱۰) به بعد دادخواهی بازرگانان علیه افزایش بی حساب و کتاب واردات از اروپا شکل گرفت. از سوی دیگر، چنین استدلال می شود که عده ای از ایرانیان از واردات کالاهای صنعتی ارزان تر بهره مند می شدند، و برخی از بازرگانان نیز از گسترش تجارت با اروپا سود می بردند، و علاوه بر آن ورود به بازار جهانی سرانجام زمینه های نوسازی در عرصه های دیگر را فراهم می آورد. ورود مقدماتی به بازار جهانی، مانند دیگر اشکال نوسازی اقتصادی، زندگی را برای عده ای دشوار و ناپایدار می ساخت و برای عده ای دیگر درآمد و فرصت های تازه فراهم می آورد. در ایران دوران قاجار، با توجه به کمبود اصلاحات حکومتی و هزینه های گزاف جنگ، سودجویی مقامات و زندگی پرهزینه دربار، نتایج منفی و مختل کننده مناسبات اقتصادی لجام گسیخته با غرب چشمگیر بود.
تاثیرات سیاسی جنگ ها و معاهدات از پیامدهای اقتصادی آن فوری تر و ملموس تر بود. لطفی که روسیه در حق قدرت مرکزی کرد این بود که در معاهده ترکمن چای عباس میرزا را وارث سلطنت شناخت، و روسیه و انگلستان هر دو حاضر شدند حق انتقال حکومت به وارثان او را به رسمیت بشناسند. اما شکست از روسیه، برای شورش های منطقه ای و ایلاتی زمینه فراهم کرد، و امکان داشت حکومت جهت این نارضایی عمومی را متوجه روس ها کند. هیئتی از روسیه به ریاست گریبایدوف، نویسنده و دیپلمات، در ۱۸۲۹ (۱۲۰۸) به ایران رفت تا پرداخت خسارت جنگی از طرف ایران به روسیه را مطالبه کند. آنچه که رخ داد در گزارش های غربیان و ایرانیان بسیار متفاوت شرح داده شده است. ظاهرا گریبایدوف و افرادش، در واکنش به این گزارش که زنان مسیحی اهل قفقاز را به زور وادار به پذیرش اسلام کرده و در حرمسرای ایرانیان جا داده اند، شبانه به زور وارد این حرمسراها شدند و زنان را از آن جا خارج ساختند. آن ها مدعی شدند که دو تن از این زنان گرجی مایل بودند از ایران خارج شوند. شایع شد که این زنان را به اجبار برده و وادارشان کرده اند که از اسلام روی برگردانند. یکی از علمای تهران برای رهایی این زنان مسلمان فتوا صادر کرد. جمعیت به طرف اقامتگاه هیئت روسی به حرکت درآمد و وقتی قزاق های روس پسربچه ای را با تیر زدند، ایرانیان حمله بردند و گریبایدوف و همراهانش را به قتل رساندند. این رویداد نخستین حرکت ضدبیگانه و الهام گرفته از دینِ ایرانیان بود، و همچنین نخستین برخورد نوینی بود که در آن موضوع جنسیت نقش مهمی را ایفا می کرد. قدرت سیاسی علما هم در اعلام جهاد و هم در رخداد گریبایدوف خود را نشان داد. اما تا اواخر قرن نوزدهم، علما در اکثر موارد مایل بودند در کنار حکومت باشند تا در مقابل آن، و حکومتگران نیز خود را نیازمند می دیدند که زمینه رضایت آن ها را فراهم آورند.
عباس میرزا ولیعهد، که نه تنها برای اصلاحات فنی و نظامی تلاش می کرد و دانشجو به خارج اعزام می داشت، بلکه سپاهیانش را نیز به نحو شایسته ای در نبرد هدایت می کرد، شورش های ایلات را در شرق ایران فرو نشاند و سپس به پیروی از فرامین شاه، برای گرفتن هرات حرکت کرد. این شهر که امروزه در غرب افغانستان واقع شده، جمعیتی عمدتا شیعی مذهب و فارسی زبان داشت و زمانی بخشی از خاک ایران بود و هنوز هم فرمانروایان ایران به همان چشم به آن می نگریستند. اشتیاق ایران به گرفتن هرات بخشی به خاطر جبران شکست ها و خسارت هایی بود که در برابر روسیه متحمل شده بود. انگلیسی ها که نمی خواستند ایران به هرات دست پیدا کند، برای بازداشتن ایران وارد عمل شدند، اما عباس میرزا در ۱۸۳۳ (۱۲۱۲) پیش از رسیدن به هرات درگذشت و در نتیجه از رویارویی اجتناب شد. محمد، پسر عباس میرزا و ولیعهد تازه، به تهران فراخوانده شد و جنگ برای مدتی متوقف ماند.
عباس میرزا در خاندان قاجار تنها کسی بود که به اصلاحات، که پایه های حکومت را تقویت می کرد، علاقه داشت و در مدتی که فرمانروای آذربایجان بود، اجرای آن را در ارتش، دستگاه دیوانی و آموزش و پرورش آغاز کرد. نه پدر و نه پسرش در مقام شاهی برای انجام اصلاحات از بالا تلاشی جدی به عمل نیاوردند و هر دو تا حد زیادی به روش های سنتی حکومت کردند. فتحعلی شاه، که در ۱۸۳۴ (۱۲۱۳) درگذشت، به ویژه به خاطر هیبت و جلال ظاهریش ـ لباس های فاخر، جواهرات گرانبها، حرمسرای بزرگ، فرزندان متعدد، کمر باریک و ریش دراز ـ شهره بود که در نظر بسیاری شکوهمند و شگفت انگیز می آمد، اما برای کشور هیچ سودی نداشت. صدها فرزند و نواده او بار سنگینی را بر خزانه تحمیل می کردند و از آن گذشته منشا دسیسه چینی های مکرر و حتی شورش و تلاش برای به دست آوردن تاج و تخت بودند. از سوی دیگر، او قادر بود بزرگان، علما، و چهره های حکومتی را در کنار خود داشته باشد تا بدین وسیله پایه های حکومت خود را استوار نگه دارد و از گسسته شدن و فروپاشی آن جلوگیری کند. جدا از سرزمین هایی که به روسیه واگذاشت، سلطنت او دوره ثبات و وحدت نسبی بود، گرچه دستاوردهای چشمگیری نیز به همراه نداشت.
انگلیس و روسیه با نمایش حمایت مشترک نظامی و دیپلماتیک خود،رسیدن مسالمت آمیز محمدشاه را به سلطنت (۴۸ـ۱۸۳۴ = ۱۲۲۷ـ۱۲۱۳ ه. ش)، با وجود دشمنی های تهدیدآمیز مدعیان قاجار، تضمین کردند. جانشینان او نیز از تضمین مشابهی برخوردار شدند، چرا که انگلستان و روسیه هر دو مایل بودند از ادامه سلطنت فرمانروایانی که با آن ها روابط و معاهدات رضایت بخشی داشتند، اطمینان حاصل کنند. حیات طولانی و نسبتا آرام سلسله قاجار تا حدی مدیون این حمایت خارجی بود. انگلیسی ها در ۱۸۴۱ (۱۲۲۰) یک معاهده تجاری با ایران امضا کردند که در آن از حق دولت کامله الوداد برخوردار شدند. این حق بعدا دولت های دیگر را هم شامل شد، بدین معنا که امتیازاتی که به هر یک از قدرت های خارجی واگذار می شد، دیگران هم خودبه خود از همه آن امتیازات برخوردار می شدند.
اما تا پیش از ۱۸۴۱ (۱۲۲۰) روابط با انگلستان، به خاطر تلاش شاه برای گرفتن هرات، عمدتا دشمنانه بود. محمدشاه، در تلاش برای جبران سرزمین هایی که در قرن هجدهم به افغان ها و سپس به روس ها واگذاشته شده بود، به زودی عملیات جنگی در هرات را از سر گرفت. در اواخر ۱۸۳۷ (۱۲۱۶) سپاهیان او به سوی هرات به حرکت درآمدند و بعد برای چند ماه این شهر را در اختیار گرفتند. انگلیسی ها که نگران بودند چنین وضعیتی راه هرات و سپس هندوستان را به روی روس ها بگشاید، به شدت با این عمل از در مخالفت برآمدند، جزیره خارک را در خلیج فارس به تصرف درآوردند و تهدید کردند که اگر شاه از هرات عقب نشینی نکند، به ایران حمله خواهند کرد. شاه نیز در ۱۸۳۸ (۱۲۱۷) به ناچار از هرات عقب نشست.
نخستین وزیر اعظم محمدشاه میرزا ابوالقاسم قائم مقام اصلاح طلب بود، اما شاه به زودی (در ۱۸۳۵=۱۲۱۴) دستور داد این مرد آزاده و ناوابسته را خفه کردند. سپس حاجی میرزا آغاسی را، که او را هم همراه خود از آذربایجان آورده بود، به این سمت منصوب کرد. آغاسی مربی مخصوص شاه بود و به صوفیگری و مذهب دلبستگی زیادی داشت. او از قدرت و نفوذی فوق العاده برخوردار شد و از ۱۸۳۵ (۱۲۱۴) تا به هنگام مرگ شاه در ۱۸۴۸ (۱۲۲۷) عملاً حکومت می کرد. در این مدت خزانه خالی شد و هیچ اصلاحی صورت نگرفت، و تنها دلبستگی های خاص مذهبی آغاسی مورد توجه قرار داشت. شاید محمدشاه در دینداری و شیفتگی نسبت به آغاسی صادق بود، اما نوع مذهب او که تا حدی دگرآیین بود، و نداشتن مهارت و کارآزمودگی سیاسی، بسیاری از علما و دیگران را از او دور کرد.

۲. سلسله قاجار: دوران اولیه

۱۲۳۱ـ۱۱۷۵ (۱۸۵۲ـ۱۷۹۶ م.)

ویژگی های ایران دوران قاجار

دوران فرمانروایی سلسله قاجار (۱۹۲۵ـ۱۷۹۶ = ۱۳۰۴ـ۱۱۷۵ ه. ش، البته قدرت شاه پیش از آن رو به افول رفته بود) شاهد تغییرات مهمی در ایران بود، به ویژه آن که یک حکومت مرکزی پایدار دوباره بنیاد نهاده شد، اما قدرت های توانمند ار وپایی نیز به ایران دست اندازی کردند. این قرن دیرپای نوزدهم شاهد اصلاحات اولیه و تقویت خود در برابر تهدیدات آینده، و نیز تغییرات اجتماعی و اقتصادی، از جمله هم مقداری نوسازی و هم انواع گوناگون ناآرامی ها و آشفتگی ها بود. با وجود تنوع و تحول داخلی بسیار در بستر زمان، شاید بتوان در باره ساختارها و پیشرفت های داخلی در دوران قاجار، که برخی از آن ها در دوره های پیشین ریشه داشتند و برخی نیز تازه بودند، به چند گزاره کلی دست یافت.

۱. در دوران قاجار، پایداری سرزمین و حکومت افزایش یافت و حکومت ایلاتی جای خود را به شیوه های متمرکزتر بخشید. قاجارها سرزمین ایران را، که پس از سقوط صفویه در ۱۷۲۲ (۱۱۰۱ ه. ش) دچار چند دستگی و جنگ شده بود، دوباره یکپارچه ساختند. یکپارچگی تا حدی باعث پیشرفت و بهبود وضع اقتصادی شد، که در دوره قبل به واسطه جنگ های مداوم داخلی و خارجی دچار پس روی شده بود. دوران قاجار حکومتی واحد و، پس از دهه های نخستین، مرزهای ثابتی را نیز به وجود آورد که بسیاری از ایرانیان می توانستند با آن احساس هویت کنند، هر چند که اکثر آن ها از قاجار نفرت داشتند. این مرزها در طی قرن نوزدهم در نتیجه پیشروی های روس ها در شمال شرقی و شمال غربی، مداخله انگلیسی ها در جنوب و شرق، و توافق بر سر مرزهای عثمانی، تا حدی فرو کاسته شد و سرزمین های مورد ادعا یا به تصرف درآمده واگذار گردید. تمرکز افزایش یافت اما محدود ماند. ایلات کوچ نشین و روسای محلی قدرت مستقل خود را تا حد زیادی حفظ کردند، هیچ راه آهنی احداث نشد و تنها چند راه شوسه بنا گردید. قدرت مرکزی در نتیجه همگرایی بیش تر اقتصادی، پشتیبانی غرب از سلسله قاجار، برخی اصلاحات حکومتی، ایجاد خطوط ارتباط تلگرافی بین شهری، و ساخت و ساز تا حدی با برنامه و رشد سریع پایتخت جدید، تهران، افزایش یافت.
۲. این دوره شاهد گسترش چشمگیر مناسبات سیاسی، اجتماعی ـ اقتصادی، و فکری با غرب بود. قدرت های غربی غالبا قادر به تحمیل خواست و اراده خود بودند، چنانچه روس ها در اوایل قرن نوزدهم در دو جنگ پیروز شدند و غنایم اقتصادی و سرزمینی قابل توجهی به دست آوردند. انگلیسی ها نیز در نتیجه اقدامات خود در خلیج [فارس] و در مقابل ادعای ایران نسبت به شهر هرات، که اکنون جزو افغانستان است، مرزهای ایران را محدود ساختند. تجارت با غرب گسترش پیدا کرد و از جمله واردات فرآورده های صنعتی از غرب به صنایع دستی ایران به جز فرش آسیب رساند، و در عوض به کسانی که از راه صادرات محصولات کشاورزی و تجارت کسب درآمد می کردند کمک کرد. برخی شخصیت های حکومتی و روشنفکران که با سازمان دهی ارتش، علوم، فن آوری، آموزش و پرورش و دیگر عرصه های نظری و عملی در غرب آشنا می شدند، به آن ها به عنوان راه هایی برای غلبه بر عقب ماندگی ایران و ایجاد یک دولت و شهروندگان(۱۱) نیرومند می نگریستند، و گروهی تقاضای محدودشدن قدرت سلطنت را، بیش تر بر پایه الگوهای غربی، مطرح می ساختند که اوج آن به نهضتی تبدیل شد که به قانون اساسی ۰۷ـ۱۹۰۶ (۸۶ـ۱۲۸۵ ه. ش) انجامید.
۳. دوران قاجار، با وجود تهدیدهای سیاسی و نظامی غرب و چندین تلاش اصلاحگرانه، شاهد اصلاحات عمده ای از جانب دولت سلطنتی نبود. ایران، در مقایسه با کشورهای نزدیک تر به حوزه مدیترانه که در آن ها حضور غربی ها و تجارت با غرب بیش تر بود، به ویژه مصر و امپراتوری عثمانی، تنها شاهد چند اقدام اصلاحی بود که بیش از یک دهه دوام آورد؛ و نیز عرضه محدود آموزش نوین و، با وجود چندین مورد اصلاح در ارتش، تنها یک واحد ارتشی براستی مدرن و امروزی. در حالی که می توان چندین اقدام اصلاحی را برشمرد، اما محدودیت آن ها به اندازه دستاوردهایشان چشمگیر است. عمده موانع فراروی اصلاحات ضعف نسبی سیاسی و مالی حکومت مرکزی، علی رغم قدرت به ظاهر خودکامانه اش، بود. چیزی که قدرت حکومت مرکزی را محدود می کرد منافع پابرجا یا سرزمینی اشراف و بزرگان، خان های ایلات، شخصیت های مذهبی (علما) و کسان دیگری بود که در صورت تقویت حکومت مرکزی، که لازمه اصلاحات بود، قدرتشان را از دست می دادند.
۴. با آن که تغییرات اجتماعی ـ اقتصادی چشمگیری چه از درون و چه به واسطه روابط با غرب پدید آمد، اما بسیاری از ساختارهای جامعه نسبتا پایدار ماند. گروه های قدرتمندی که در این دوره بهترین زمین ها را تصاحب کردند، همچنان عبارت بودند از: الف) خاندان سلطنتی، که به واسطه کثرت فرزندان که از چند همسری ناشی می شد، بسیار گسترده بود، و همچنین سایر اعضای بلندمرتبه ایل قاجار. ازدواج و وصلت با طایفه های مختلف قاجار و سایر ایلات و برجستگان، به منظور تقویت خاندان و دولت، تشویق می شد. اعضای خاندان غالبا مشاغل بالای حکومتی را در اختیار داشتند، اما به واسطه تعداد بسیار زیادشان، برخی نیز بی نصیب می ماندند؛ ب) خان های ایلات، که می شد آن ها را فرمانروای قلمرو خویش نامید و اغلب نیروهای جنگی کارآمدی را تحت فرمان داشتند و علاوه بر افراد ایلات چادرنشین، بر دهقانان نیز فرمان می راندند؛ ج) اعضای خاندان های قدرتمند غیرایلاتی، که اغلب مناصب حکومتی ملی یا محلی را در اختیار داشتند و درآمدهای کلانی را، عمدتا از زمین، نصیب می بُردند؛ د) علمای والامقام، که املاک خصوصی وسیعی در اختیار داشتند و علاوه بر آن از زمین های وقفی و مالیات های مذهبی [وجوهات] نیز کسب درآمد می کردند و بر قوانین مذهبی، آموزش و خدمات اجتماعی نظارت و کنترل داشتند و نفوذ کلام آن ها بر فکر طلاب دینی و طبقات بازاری بسیار زیاد بود. طبقات بازاری نیز از اهمیت برخوردار بودند و بازرگانان عمده فروش (تُجّار) در راسشان قرار داشتند. ارباب حِرَفِ عمده یا اصناف نیز صاحب نفوذ بودند. این طبقات به علما نزدیک بودند و اغلب از حکومت مرکزی یا محلی و شرایط اقتصادی و رقابت غربیان شکایت داشتند. افزون بر این اصنافِ صاحب حرفه بازار، تعداد زیادی کاسب و پیشه ور خرده پا نیز بودند که برخی از آن ها، از جمله بسیاری از زنان، کارهای دیگری را نیز انجام می دادند. اکثریت مردم به هیچ کدام از این طبقاتِ صاحب ثروت و قدرت تعلق نداشتند، بلکه مرد و زن به کار بدنی مشغول بودند: یا دهقان (اکثرا صاحب نسق یا اجاره دار با چند کارگر یا خرده مالک) بودند، یا چوپان چادرنشین. مشاغلی چون عملگی، دستفروشی، تصدی گرمابه، مطربی، گدایی مذهبی (درویشی) و نوکری خانگی، که تعدادی از آن ها غلامان آفریقایی بودند، وجود داشت. در دربار قاجار نیز غلامان سیاه و سفید در سمت های مختلف به چشم می خوردند.
۵. زنان هم گروه جداگانه ای را تشکیل می دادند و هم بخشی از گروه های پیش گفته بودند. زنان طبقه بالای شهری هنگام خروج از خانه با حجاب کامل ظاهر می شدند، اما در درون خانه آزادتر بودند. زنان دهقان و به ویژه زنان شبان کوچ رو و چادرنشین در بیرون و درون خانه سخت (و اغلب سخت تر از مردان) کار می کردند، و افزون بر آن بچه داری نیز به عهده آن ها بود. بسیاری از زنان طبقه عوام شهری، از جمله کلفت ها و کنیزان خانگی، نیز بچه داری می کردند. زنانی که این طور کار می کردند، به ویژه در نواحی روستایی، چندان منزوی یا دربند حجاب نبودند، و استقلال بسیاری از زنان ایلاتی و چادرنشین در عرصه عمومی چشمگیر بود. زنان شهری بیش از زنان روستایی از حق ارث و مالکیت، آن طور که قرآن تجویز کرده، برخوردار بودند، و آن ها یا خانواده هایشان بیش از زنان طبقه عوام هنگام عقد ازدواج برای شرایط مطلوب تر به نفع زن چانه می زدند. زنان درباری و ایلاتی گاهی قدرت سیاسی قابل ملاحظه ای کسب می کردند.
۶. خانواده واحد اصلی گروه های مختلف دارای سازمان سلسله مراتبی در جامعه بود. معمولاً سن و جنس در کسب اقتدار و اختیار نقش داشت. مردان، و حتی پسران، صاحب اختیار بودند و بر زنان فرمان می راندند. مانند بسیاری از جوامع پیش از مدرن، افراد یا خانواده های قدرتمند، از جمله آن هایی که در سلسله مراتب حکومتی، مذهبی و ایلاتی صاحب قدرت بودند، گروهی پیرو و مدافع داشتند که رابطه آن ها از نوع مناسبات ارباب و نوچه بود. ارباب ها و نوچه ها تعهدات متقابلی داشتند و انتظار می رفت که در برابر تهدیدهای افراد و گروه های دیگر از هم دفاع کنند. واحدهای بزرگ تر سلسله مراتبی شامل سلسله مراتب های ایلاتی، متخصصان مذهبی، ارباب ـ رعیتی، و شبکه های ارباب ـ نوچه های شهری می شد. همه این ها در حوزه هایی عمل می کردند که طی زمان دولت و حکومت های محلی تا اندازه ای جای آن ها را گرفتند، و در زمان خود روش هایی ابتدایی برای نظم بخشیدن به جامعه بودند. دسته بندی های دیرپای شهری، اقلیت های دینی، و معرکه گیرها و گردن کلفت های خیابانی (لوطی ها) گروه های دیگری بودند که زیست جمعی و ویژگی سلسله مراتبی داشتند.
۷. گستردگی کوهستان ها و بیابان ها، تقریبا نبود جاده ها و رودخانه های قابل کشتیرانی و آب و هوای نیمه خشک به معنای پراکندگی و گوناگونی گسترده جمعیت بود و چنین شرایطی از دیرباز موجب بسط و تقویت کوچ نشینی شبانی شده بود. کوچ نشینان در آغاز دوران قاجار یک سوم تا یک دوم و در پایان این دوره حدود یک چهارم جمعیت ایران را تشکیل می دادند. افراد ایلات کوچ نشین با ایل خود و روسای خویش شناخته می شدند و غالبا به زبان های غیرفارسی سخن می گفتند. در حالی که اهالی فلات ایران عمدتا شیعه مذهب و اکثرا فارسی زبان بودند، در نواحی مرزی اقلیت های سنی و عمدتا ایلاتی، گرچه نه همیشه کوچ نشین، از جمله بلوچ ها در جنوب شرقی، ترکمن ها در شمال، کردهای اکثرا سنی در شمال غرب، و عرب های اکثرا شیعی در جنوب غربی زندگی می کردند. در حالی که کوچ نشینی ایلاتی و اختلاف مذهبی و زبانی نیروهای تمرکزگریز بودند، مذهب شیعه و برجستگی فرهنگی زبان فارسی عواملی بودند که به یکپارچگی و اتحاد کمک می کردند. اقلیت های غیرمسلمان، بخصوص مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان، نسبتا کوچک و در چند شهر متمرکز بودند، اما بابی ـ بهایی ها که در نیمه قرن پدیدار شدند، بیش تر پراکنده بودند.
۸. این دوره شاهد افزایش قدرت و اغلب نارضایتی روحانیت یا علما بود که پیوند نزدیکی با طبقات بازاری و نارضایتی های آن ها داشتند و، برخلاف بسیاری از کشورهای سنی، کنترل خود را بر مالیات های مذهبی حفظ کرده و در این دوره از نظر اقتصادی قدرتمندتر شده بودند. آن ها از این امتیاز برخوردار بودند که بسیاری از علمای برجسته در شهرهای مقدس عراق عثمانی و دور از کنترل حکومت ایران اقامت داشتند. گرایش به سوی یک سنت آیینی مشترک و یک سلسله مراتب سفت و سخت، قدرت علما را افزایش می داد. اتحاد میان بسیاری از علما، تجّار و دیگران گاهی حکومت را مجبور به تغییر سیاست هایش می کرد. همین اتحاد در جنبش های بزرگ مخالفان از ۱۸۹۰ (۱۲۶۹) تا ۱۹۱۱ (۱۲۹۰) نقش مهمی ایفا کرد.
۹. زندگی فکری و فرهنگی تا حد زیادی تحت تاثیر آمیزه متغیری از عوامل بومی و غربی قرار داشت. ادب و هنر درباری، دست کم در مورد نقاشی و صنایع دستی، با کیفیت عالی و دلبستگی پایدار به حیاتش ادامه می داد. هنر از زمان صفویه با عوامل غربی درآمیخته بود. نمودهای فرهنگی مهمی وجود داشت که متعلق به همه طبقات بود، از جمله نمایش های مذهبی «تعزیه» که مورد علاقه همه طبقات بود و اغلب شاهان و برگزیدگان از آن ها پشتیبانی به عمل می آوردند و نمایش خانه های مخصوصی برای اجرای آن ها بنا می کردند. نقش فرهنگی اسلام، از جمله تعلیم و تربیت که تحت کنترل علما بود، و مراسم سوگواری سالانه برای امام حسین (که اغلب از آنچه علما مجاز می دانستند فراتر می رفت)، در میان اکثر مردم بسیار نیرومندتر و موثرتر از فرهنگ درباری یا نوشته های اصلاح طلب بود. بخش عمده ادبیاتِ اصلاحی، جدید بود و از الگوهای غربی الهام می گرفت. این ادبیات که غالبا یا منتشر نمی شد و یا در خارج انتشار می یافت، نهادهای موجود را مورد انتقاد قرار می داد و خواستار تغییر بود. این گونه نگارش از اواخر قرن نوزدهم به بعد تندتر و ریشه نگرتر شد و به ویژه پیش از انقلابِ ۱۱ـ۱۹۰۵ (۱۲۹۰ـ۱۲۸۴ ه. ش) و در جریان آن، و در قانون اساسی و مجلس ناشی از آن، به نحو روزافزونی تاثیرگذار گردید. یکی از تغییرات فرهنگی هویت یابی ملی با انگاره و اصطلاح «ایران» بود که برای بسیاری با هویت شیعی درهم می آمیخت. با وجود این، سایر هویت های قومی و مذهبی نیز تداوم و گسترش یافتند.
۱۰. ایرانیان در این دوره هنوز هم به وسعت گرفتار بیماری، از جمله بیماری های همه گیری نظیر وبا، و قحطی و سوءتغذیه بودند. نبود بهداشت یا دانش روش های اساسی پیشگیری بهداشتی ادامه داشت، چنانچه از آموزش ابتدایی و متوسطه نیز (به جز تعلیم و تربیت اسلامی) که می توانست بر بهداشت و یک رشته رفتارهای دیگر تاثیر بگذارد، خبری نبود. رشد جمعیت جایگزین کاهش یا رکود آن در قرن هجدهم به سبب جنگ شد، اما این رشد، با وجود نرخ بالای زاد و ولد، به واسطه شیوع بیماری ها و مرگ و میر بالای کودکان و نوزادان، مختصر بود. در این دوره چند پزشک و مدرسه امروزی، چه با کمک خارجیان و چه به صورت محلی، به وجود آمد.
۱۱. این دوره شاهد شورش ها و سرکشی های متعددی بود، که بسیاری از آن ها محلی بود و بر مدار افراد قدرتمند شکل می گرفت. شورش و نهضت بابیه در نیمه قرن از اهمیت خاصی برخوردار بود که مذهب موعودباورانه تازه ای را بنیان گذاشت، که اکثر اعضای آن در دهه ۱۸۶۰ (۱۲۴۰) به شاخه جدیدتر بهائیت پیوستند. مهم تر از همه بروز یک جنبش مخالفت جویانه توده ای از نوع جدیدی بود که در اعتراض موفقیت آمیز نسبت به واگذاری امتیاز توتون و تنباکو به انگلیسی ها در سال های ۹۲ـ۱۸۹۱ (۷۱ـ۱۲۷۰ ه. ش) و انقلاب مشروطه (۱۱ـ۱۹۰۵ = ۹۰ـ۱۲۸۴ ه. ش) نمایان شد، که ایران را صاحب یک قانون اساسی کرد که تا سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) دوام آورد. تعدادی شورش های محلی نیز، به ویژه پس از جنگ جهانی اول، رخ داد. عوامل بسیاری در این امر دخالت داشت، اما عامل اصلی نبود تغییر بنیادی در نهادهای حکومتی و حرف شنوی و فروتنی حکومت مرکزی نسبت به قدرت های خارجی بود، و این در حالی بود که نارضایی عمومی و تغییرات اقتصادی در حال گسترش بود.
۱۲. تحولاتی رخ داد که باعث تقویت موضع علمای شیعه شد. در اواخر قرن نوزدهم، نحله ای از علما به نام اصولی ها، که برای روحانیون برجسته، مجتهدین، قدرت زیادی قایل بودند، بر نحله رقیب پیروز شد و از آن پس به صورت نحله و مکتب غالب درآمد. این نحله بر آن بود که تمام مومنان باید از احکام یک مجتهد به انتخاب خود پیروی کنند و وجوهات مذهبی خود را مستقیما به او بپردازند. در نیمه قرن، حرکتی در جهت بازشناسی مخصوص گروه مجتهدین طراز اول، یا حتی یک مجتهد بی همتا، آغاز شد. در حالی که علما غالبا از دولت پشتیبانی می کردند، در این دوره به تدریج نارضایی علما و مشارکت موثرشان در شورش و انقلاب افزایش یافت.

نظرات کاربران درباره کتاب ايران دوران قاجار و برآمدن رضاخان