فیدیبو نماینده قانونی گفتمان اندیشه‌ معاصر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب فردیت در شعر معاصر
با بررسی شعر نیما یوشیج، سهراب سپهری و فروغ فرخزاد

نسخه الکترونیک کتاب فردیت در شعر معاصر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب فردیت در شعر معاصر

*انسان زمانی به فردیت می‌رسد که در مکان واقع شود و دست به کنش زمان‌مند بزند و دارای هویت انسانی باشد؛ به دیگر سخن، زمانی انسان دارای فردیت است که فرد با در نظر گرفتن تمام ویژگی‌های انسانی، از جمله احساسات شخصی و رفتار‌های خوب، بد، زشت و... نمود یابد؛ یعنی، انسانی که تعریف شخصی خود را از جهان هستی دارد و در تعیین سرنوشت خویش مؤثّر است و در گسترش دامنه نیک و بد نقش‌آفرین می‌باشد...

ادامه...
  • ناشر گفتمان اندیشه‌ معاصر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.31 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب فردیت در شعر معاصر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اول. مبانی فردیت

پیش گفتار

«فردیت» که «آزادی و پیشرفت و رشد فردی را بیان می کند»(۱)، از مولّفه های اصلی مدرنیسم به شمار می رود و برگرفته از گرایش نیرومند چند قرن اخیر، به اصل اصالت انسان است. در این گرایش انسان مهم ترین عنصر هستی تعریف می شود و پیشرفت، امنیت و آزادی او یگانه هدف جامعه است. در این دیدگاه فرد انسانی، به رغم زیست اجتماعی اش، معنی و هویت مستقل دارد؛ از این رو که به صورت فردی هم یک انسان است.
بسیاری از مکاتب فلسفی معاصر از جمله «اومانیسم» و «اگزیستانسیالیسم» متاثّر از اندیشه اصالت فرد بوده اند. اگزیستانسیالیسم، به ویژه در قرن بیستم، با تکیه بر آزادی فردی و سیاسی، از منتقدان مهم نظام اجتماعی به شمار می آید. فعالیت های این مکتب فلسفی بازتاب گسترده ای در حوزه ادبیات داشته است و آثار بزرگی در گستره ادبیات تخیّلی، متاثّر از آن، آفریده شد و تاثیر و رسوب این اندیشه، در آثار ادبی مدرن، قابل جست وجو و دریافت است.
با ظهور انقلاب مشروطه که همزمان با آغاز تحوّلات جدید در ایران است، ادبیات نیز با دگرگونی های گسترده و غیر قابل بازگشتی همراه شد و هم پای دنیای نو، نمود های اندیشه مدرن و از جمله «فردیت»- که از اساسی ترین ویژگی های ادبیات خلّاقه مدرن است- خود را به نمایش گذاشت.
پس از مشروطه، با حضور و رواج مکاتب سیاسی و اجتماعی جدید، همچنین انسان شناسی و روان شناسی علمی، تعریف جدیدی از انسان و جامعه به دست آمد و نوع زیست اجتماعی و فردی ایرانیان را دگرگون ساخت که از جمله آن ها، همان گونه که گفته شد، توجه به «فردیت» بود.
در ادبیات معاصر، شاعر، نگاهی ویژه و مشخص به هستی خود و جهان دارد در صورتی که در ادبیات سنتی، عموماً مفهوم ها و ارزش ها هستند که در تقابل یا هم بستگی با هم قرار می گیرند؛ نه انسان ها و اشیا.
انسان زمانی به فردیت می رسد که در مکان واقع شود و دست به کنش زمان مند بزند و دارای هویت انسانی باشد؛ به دیگر سخن، زمانی انسان دارای فردیت است که فرد با در نظر گرفتن تمام ویژگی های انسانی، از جمله احساسات شخصی و رفتار های خوب، بد، زشت و... نمود یابد؛ یعنی، انسانی که تعریف شخصی خود را از جهان هستی دارد و در تعیین سرنوشت خویش موثّر است و در گسترش دامنه نیک و بد نقش آفرین می باشد. این در حالی است که در ادبیات سنّتی، بیشتر تاکید بر مفاهیم و ارزش های کلّی است و بر بستر همین تلّقی از هستی، قهرمانان دست به کنش می زنند:

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند
آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم
(دیوان حافظ، ۷۶۲)

کنشی که در این سنّت ادبی رواج دارد چندان تابع زمان و مکان مشخص نیست. در این گونه از آفرینش ادبی، به جزئیات زندگی انسان و محیط پیرامون آن توجه چندانی نمی شود حال آن که مفهوم فردیت با جزئی نگری، زمان مندی و مکان واقعیت پیدا می کند.
نیما با مطالعه ادبیات سنتی فارسی و آگاهی از ادبیات جدید اروپا و با نگاهی نو، به آفرینش ادبی روی آورد و راه جدیدی را پیش روی جامعه ادبی ایران گشود.
در این نوشتار تلاش می شود جایگاه فردیت در ادبیات معاصر، با تاکید بر آثار نیما، سهراب سپهری و فروغ فرخزاد، مورد بررسی قرار گیرد.
رنسانس و انقلاب صنعتی در اروپا تمایزاتی میان دوره پیش و پس از این دگرگونی بزرگ به وجود آورد؛ چنان که زندگی انسان را در مسیر دیگری قرار داد.
پیش از رنسانس تکیه بشر بر اساطیر است و اسطوره ها هدایت کننده او هستند. اسطوره زدایی هنگامی آغاز می شود که انسان پای به مرحله دینی می گذارد و در مرحله خردگرایی نیز تفکر اسطوره زدایی به شکل علمی دنبال می شود تا انسان کم کم به سمت مدرنیته کشیده می شود.(۲)
هر چه خرد نقش پررنگ تری در زندگی عموم انسان ها پیدا می کند آگاهی ایشان را نسبت به خودشان افزایش می دهد و نگاه بشر را به ویژگی های شخصی اش عمیق تر می کند. از همین جاست که نقطه آغاز توجّه به «فرد» شکل می گیرد و از زاویه های گوناگون فلسفی، هنری، ادبی و سیاسی فرد در قیاس با جمع و اجتماع قرار می گیرد و فردیت، کانون تفکر را می سازد.

فردیت

واژه انگلیسیIndividuality (فرانسهIndivididualite) از ریشه لاتینی Individualitas گرفته شده و معادل «فردیت» به کار برده می شود. پیش تر این واژه به عنوان یک اصطلاح فلسفی به کار می رفته است.
«فردیت» به طور عام عبارت است از مجموعه صفات جسمانی و معنوی فرد از قبیل سرشت، مزاج، حساسیت، ذوق و افکاری که موجب تمایز یک فرد از افراد دیگر می شود(۳) و به معنی هرگونه صفت و خلقی است که طبیعت خاصی به فرد بدهد.
«معنی فردیت به طور خاص مترادف شخصیت است. اما متفکران جدید بین این دومفهوم فرق گذاشته و گفته اند: فردیت مجموع صفاتی است که فرد را از افراد هم نوع خود متمایز می کند؛ در حالی که شخصیت، مجموع صفاتی است که شخص را برای زندگی در یک جامعه معین آماده می کند. فردیتِ یک موجودِ آگاه، تابع بسیاری از عوامل خارجی است که به صورت جمعی در آن تاثیر می کند؛ اما شخصیت مبتنی بر تمرکز قدرت ارادی و وحدت ذاتی است که شخص را بدین صفات موصوف می گرداند. اگر بخواهیم مفهوم را دقیق تر معلوم کنیم، می توانیم بگوییم: فردیت عبارت است از مجموع صفات موجود آگاه، به همان صورت که درواقع موجود است؛ و شخصیت، مجموع صفاتی است که نسبت به صور آرمانی و عالی قابل تصور، باید وجود داشته باشد.
فردیت به معنی اصالت موجود عاقل و دوری از تقلید و میل او به آزادگی نیز به کار می رود.»(۴)
در علوم مختلف نیز فرد معانی گوناگونی دارد؛ مثلاً در منطق، فرد، واحد غیرقابل قسمت است و در روان شناسی فرد به واسطه هویت و وحدت خود صفات مخصوص می گیرد که آن را از دیگر افراد متمایز می کند. در جامعه شناسی، فرد کوچک ترین واحد جامعه است و در اصطلاحات حکمت مدرسی(۵)، تفرّد اصطلاحی است که از فلسفه ابن سینا از طریق ترجمه های لاتینی به فیلسوفان قرون وسطای اروپا رسیده است، به این مضمون که هر موجودی دارای یک وجود جزئی است که توسط آن از صورت مشترک (نوعی) بین خود و افراد دیگر متمایز می شود.
توجّه به فردیت، باعث پیدایش نظریه ها و مکاتبی شده که اصالت را به فرد داده اند و بنیان اندیشه آن مکاتب بر فردگرایی استوار بوده است.

فردگرایی (اصالت فرد)

«واژه «Individualism»، از واژه لاتین «Individus» به معنای غیرقابل تجزیه و غیر قابل تقسیم اقتباس شده و به مفهوم «فردگرایی» و اصالت فرد به کار می رود. در این گرایش استقلال فرد نسبت به جمع، گروه و جامعه ترجیح داده می شود.»(۶)
اصالت فرد مبتنی بر این نظریه است که فرد، اساس هر حقیقت وجودی است و پدیدارهای اجتماعی - تاریخی معلول فعالیت اوست. در این نظریه هدف جامعه «حفظ منافع فرد» تعریف شده و وجود حقیقی در هستی شناسی آن متعلق به افراد و جزئیات است نه کلیات.
فردگرایی از بنیادها و مولّفه های اصلی مدرنیسم و به تعبیری از مهم ترین شالوده های فکری دنیای جدید در عرصه های مختلف فلسفی، علمی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و دینی محسوب می شود.
اصطلاح فردگرایی را اولین بار در قرن نوزدهم «الکسی دوتوکویل»، جامعه شناس فرانسوی، به کاربرد. فردگرایی دیدگاهی است که فرد را واقعی تر و بنیادی تر و مقدم بر جامعه و نهادها و ساختارهای آن تلقی می کند و ارزش اخلاقی و حقوقی بالاتری برای او قائل است. به عبارت دیگر جامعه، واقعیتی مجزا از فرد ندارد تا برای آن فارغ از فرد، حقوق و ارزش هایی در نظر گرفته شود؛ آن چه واقعیت دارد فرد است. این نظریه در مقابل نظریه «دورکیم» قرار می گیرد که پدیدارهای اجتماعی را صفات ذاتی اصیلی می داند که قابل تحویل به انگیزه ها و عوامل فردی نیست.(۷)
فردگرایی در فلسفه، اخلاق، دین، سیاست، اجتماع و ادبیات نمود قابل توجهی داشته است که به اجمال به آن می پردازیم:

فردگرایی در فلسفه و علم

«جهت گیری و نگرش فردگرایانه برای اولین بار توسط «رنه دکارت»، پدر فلسفه جدید، تبیین فلسفی منظم و منسجم پیدا کرد.»(۸) اگرچه او متفکری عقل گرا بود، همانند تجربه گرایان بعد از خود، تجربه فرد را نقطه آغاز معرفت و حقیقت می دانست. درواقع این جمله معروف او - من می اندیشم، پس هستم- نقطه آغاز فلسفه را بر اندیشه فردی و شناخت شخصی (من) قرار داد. دکارت از همین جا میان ذهن و عین (سوژه و ابژه) تفکیک قائل شد و این تمایز به وسیله «کانت» به کمال رسید و پایه معرفت را برای هر شخصی متفاوت ساخت. از این منظر نقطه شروع، برای هر فرد، خود او بود نه فرد دیگر و نه جامعه و نه به طور کلّی جهان بیرونی یا خالق هستی. پس از دکارت، بخش بزرگی از فلسفه و هستی شناسی به این جنبه فکری؛ یعنی فردیت، اختصاص یافت.
ویژگی اصلی فردگرایی فلسفی، خودمختاری و آزادی انسان است و توجّه به فرد و عقلِ خودبنیاد - که برمبنای «من» بنا شده- موجب رنگ باختن مفاهیم اسطوره ای و دین باورانه از قبیل وظیفه و تکلیف می شود.

۱. فردگرایی در ارزش ها و اخلاق

فردگرایی با تکیه بر مبانی فلسفی پس از دکارت، ارزش های مطلق بیرون از فرد را نفی می کند و با تفکیک واقعیت و ارزش یا «هست» و «باید» از یکدیگر، اخلاقیات را در حیطه انتخاب فردی و سلیقه شخصی قرار می دهد؛ به عبارت دیگر ارزش ها، مبتنی بر فرد، تجربه فردی و شناخت و اراده اوست و هیچ حقیقت و واقعیت یا امر متعالی وجود ندارد که ارزش ها بر اساس آن سنجیده شوند. در دیدگاه سنّتی، اخلاق و ارزش در کالبد و اجزای جهان تنیده شده است اما در این دیدگاه هیچ ارزشی بیرون از فرد وجود ندارد و هیچ یک از اشکال قدرت سنّتی نمی تواند بدون در نظر گرفتن فرد، به وضع قواعد و قوانین ارزشی خود بپردازد.
پیامد این نوع نگاه به تجربی شدن و عینی شدن اخلاق انجامید که به خصوص در نظریات افرادی چون «جان لاک» و «جرمی بنتام» کاملاً به اوج می رسد. از دیدگاه آنان، لذت فردی و رنج او مبدا خیر و شرّ اخلاقی است و فرد، آزاد است و دیگر مکلّف به پذیرش فرمان های اخلاقی نهادهای بیرونی نیست. نظام ارزشی، مبتنی بر اصالت فرد است و فرد ارزش برتر تلقی می شود. این نوع نگاه مبدا رسیدن به نسبی گرایی ارزش های اخلاقی است.(۹)

۲. فردگرایی در دین

از آنجا که در اصالت فرد، ارزش ها مبتنی بر لذت و رنج فردی است، اخلاق و دین نیز بر اساس نگاهی فردگرایانه توجیه و تفسیر می شود. «بروز فردگرایی در فلسفه به جنبش اصلاح مذهبی (رفورماسیون) و پیدایش «پروتستانیسم» منجر شد. مهم ترین رهبران پروتستانیسم «مارتین لوتر(۱۰)»، «جان کالن» و «هلدریش تسونگی» بودند.(۱۱)
اصلاح مذهبی بر وجدان فردی به عنوان معیار تشخیص خوب و بد و آزادی وجدان تاکید می کند و قائل به ارتباط بدون واسطه با خداوند و حق تفسیر متون مذهبی، به صورت فردی است. در این نوع نگاه، نهادهای بیرونی نظیر کلیسا قابل اتکا نیستند و صدای خداوند همان صدای وجدان آزاد افراد است و این وجدان، به عدد انسان ها متعدّد خواهدبود. بنابراین مذهب، فردی می شود و حقایق و آموزه های عام مذهبی، به خلوت افراد راه می یابند و جای باز می کنند.

۳. فردگرایی در اجتماع و سیاست

همان طور که در فلسفه، اخلاق و دینِ مبتنی بر فردگرایی، فرد مهم ترین رکن را به خود اختصاص می دهد، در عرصه ها ی اجتماعی و سیاسی نیز فردگرایی مقدم بر اجتماع، نهادهای اجتماعی، دولت و نهادهای مدنی است. در این دیدگاه، فرد مجزّا از جامعه قرار می گیرد و برخلاف دیدگاه سنّتی که انسان را موجودی مدنی الطبع می داند، فرد را بیرون از جامعه تصویر می کند و کامروایی و سعادت فرد، غایت زندگی اجتماعی اوست و دولت و نهادهای اجتماعی درخدمت تامین رفاه و آسایش فرد است. فردگرایان در عرصه اجتماع و سیاست قائل به حداکثر آزادی و اختیار برای افراد هستند و در جهت حفظ منافع آنها می کوشند. در این دیدگاه، فرد بهترین داور منافع خود است و نیاز به هدایت بیرونی ندارد. این نگرش مبتنی بر آزادی، خوداتکایی، حفظ حریم خصوصی فرد و مخالف با اقتدار و کنترل افراد از طرف دولت و نهاد بیرونی است. فردگرایان برآنند که دخالت دولت در زندگی فردی را کاهش دهند و دولت را نهادی می دانند که حافظ قانون، نظم و مانع تجاوز افراد به حقوق یکدیگر است. به دیگر سخن، حقوق طبیعی - که از اساسی ترین باورداشت ها و زیربناهای دولت مدرن و رفتارهای سیاسی جدید است - برمبنای فردگرایی استوار شده است. این نوع نگاه به دولت و جامعه، مبنای دموکراسی مدرن است.
در این دیدگاه نهاد دولت، میان گروه های مختلف فکری، دست به دست می شود و امکان شکل گیری دولت جدید با توجّه به گرایش اکثریت وجود دارد. اگرچه فردگرایی بر خصوصیات فردی تکیه دارد، این تاکید تا حد امکان راه را بر استبداد فردی می بندد؛ چرا که فرد را تا حدی به رسمیت می شناسد که به دیگر افراد آسیبی نرساند و اگر فرد یا نهادی باعث تضییع حقوق افراد شود، نمی تواند ادامه حیات دهد.(۱۲)

۴. فردگرایی در ادبیات

پس از رنسانس در اروپا و غرب، توجّه به جایگاه فردی انسان افزایش یافت. «مثلاً «اومانیسم» تمهیدی بود برای انسان تا قربانی کلیشه های سابق - که انسان نسبت به خدایان داده بود- نشود و فردیتش را هم از این که فدای نظام های اجتماعی شود مصون دارد. حتّی در شعر و داستان هنگامی که انسان نتواند تجربه های فردی اش را به قلم آورد و مدام تکرارگر و مقلّد پیشینیان باقی بماند هویتش را گم و قربانی کرده است یا در مکتب رمانتیک حضور فردیت و عینیت مدل واره ها و گفتمان های غالب اجتماعی آشکارتر بود و انسان مکتب رمانتیک با تاکید بر همین تفرّد پا گرفت.(۱۳)
همان طور که پیش از این اشاره شد فلسفه، اخلاق و سیاست دگرگون گشت، نگاه های اومانیستی افزایش یافت و به جنبه های فردی توجّه بیشتری شد. از سوی دیگر آمیختگی عمیقی میان فلسفه و ادبیات به وجود آمد و به خصوص مکتب «اگزیستانسیالیسم»، مولود همین پیوند فلسفی- ادبی است.
این تحوّلات در اروپا آرام آرام بر بخش های دیگر جهان نیز تاثیر گذاشت و ادبیات را متحوّل کرد. در این نوع نگاه ادبی جنبه های شخصی، جزئی و عینی مورد توجّه قرار گرفت و فردیت به گریز از ذهنیت و کلّی گرایی و رسیدن به عینیت منجر شد.
اگر پیش از این افلاطون، شعر را تقلید یاmimesis، تعریف می کرد و معتقد به تقلید شاعرانه بود، اکنون آزادی از هر نوع تقلید، مهم ترین وجه شعر را تشکیل می داد.(۱۴) بینش نقّادانه، توجّه به واقعیت های بیرونی، بومی گرایی، ویژگی های خاص زبانی و توجّه به زمان و مکان از دیگر مشخّصه های ادبیات جدید مبتنی بر فردگرایی است.
به تعبیر دیگر اگر مقایسه ای کلّی میان ادبیات سنّتی و ادبیات جدید داشته باشیم می توان گفت در ادبیات کلاسیک، گرایش به «سوبژکتیو» و در ادبیات جدید گرایش به «ابژکتیو» مشهود است. یا به قول نیما مهم ترین مشخّصه ادبیات جدید این است که «میدان دید تازه» در آن پدید آمده باشد. «اعتقاد اساسی من به شعر نو، پدید آوردن میدان دید تازه ای در ادبیات است که بایستی قبل از ایجاد آثار شعری رعایت شود و هر کس این هدف را به هر شکل، وجهه همت خود سازد شعر نو به وجود آورده است.»(۱۵)

نظرات کاربران درباره کتاب فردیت در شعر معاصر