فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زبان

کتاب زبان
مفاهیم بنیادی در فلسفه

نسخه الکترونیک کتاب زبان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب زبان

کتاب حاضر از جمله آثاری است که به بررسی و تبیین مباحث مبنایی و بنیادین در پیوند زبان و فلسفه می‌پردازد. اگرچه کتاب بیشتر با هدف بیان مقدماتی این مقولات نگاشته شده، اما اهمیت کار و دقت‌نظر نویسنده باعث شده است که در مواضع متعدد، مباحث عمیق و جدی مطروحه در این زمینه مورد کاوش و واکاوی قرار گیرد. بر این اساس، لازم است در خواندن این کتاب خود را برای چالش با نظرگاه‌ها و اندیشه‌های مختلف آماده سازیم.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.08 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۲۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب زبان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه مترجم

مسائل مربوط به فلسفه زبان مجموعه ای را تشکیل می دهد که متمایز ساختن آن از موضوعات زبانی مورد بحث دستوریان، روان شناسان و انسان شناسان بسیار دشوار است. این مسائل در شاخه های مختلفی از فلسفه مانند ما وراء الطبیعه، منطق، معرفت شناسی یا نظریه شناخت، مورد بحث قرار می گیرد. نقش اصلی فلسفه زبان در این میان، ارائه تحلیل مناسبی از مفاهیم اصلی است که هنگام تفکر درباره زبان به کار می بریم. فلسفه زبان به مسائلی همچون وحدت معنا، معناداری، طبقه بندی کاربردها یا کارکردهای زبانی، انواع ابهام، انواع الفاظ و مفاهیم، اقسام مختلف استعاره، نقش استعاره در رشد و تحول زبان و همبستگی های میان زبان، تفکر و فرهنگ می پردازد.
زبان شناسی از همان ابتدا به فلسفه پیوند خورده بود. در دوران کلاسیک ادبیات یونان و نیز در دوره های بعد ما شاهد پیشرفت هایی در عرصه نظریه پردازی های زبان شناختی هستیم. این پیشرفت ها عموماً شکل تاملاتی را دارند که مردان فکر و اندیشه در باب زبان خود و نیز درباره طرز کاربرد آن داشته اند. بخش بزرگی از آنچه آدمی امروزه به مثابه پژوهش های زبان شناختی آغازین ملاحظه می کند در دوران باستان، زیر عنوان عام و فراگیر فیلوسوفیا (فلسفه) قرار می گرفت. فلسفه در آغاز عملاً تمامی ساحت های دانش آدمی را شامل می شد. بحث و نظر درباره زبان نیز تقریباً در همه آثار فلسفی که از یونان باستان به دست ما رسیده به چشم می خورد. به هر حال فلسفه زبان دوران تحول و تکامل خود را سپری کرد تا به امروز که به عنوان یک رشته دانشگاهی و در شاخه ها و گرایش های مختلف آموزش داده می شود.
کتاب های فراوانی در باب فلسفه زبان تالیف شده است که هر کدام نقطه قوت ها و نقطه ضعف های خاص خود را دارد. کتاب «زبان:مفاهیم بنیادی در فلسفه» که ترجمه آن پیش روی شما است، از مجموعه کتاب های مفاهیم بنیادی در فلسفه است که هر کدام مقدمه و درآمدی است بر یکی از موضوعات مهم که در پژوهش های فلسفی مواجه می شویم. از آنجایی که تحقیق در مورد ماهیت و مقاصد زبان از دیر باز یکی از دغدغه های اصلی فلسفه بوده است، کتاب حاضر نیز در این مجموعه جای گرفته است.
مولف این کتاب، دکتر خوسه مدینا استادیار رشته فلسفه در دپارتمان فلسفه دانشگاه وندربیلت آمریکا است که پایان نامه دکتری خود را در موضوع فلسفه ویتگنشتاین نوشته است. علائق پژوهشی خوسه مدینا عبارت اند از فلسفه زبان، فلسفه ذهن، معرفت شناسی و فلسفه فرهنگ. وی علاوه بر کتاب حاضر، کتاب های «وحدت فلسفه ویتگنشتاین» و «مشکل هویت» را نیز نگاشته است.
کتاب «زبان: مفاهیم بنیادی در فلسفه» با ارائه گزارشی روشن و مستند از فلسفه زبان، نظریات و بحث های عمده در این حوزه فلسفی را تبیین کرده به تحلیل و ارزیابی آن ها می پردازد. این کتاب، اندیشه ها و نظرات فیلسوفان برجسته ای همچون فرگه، ویتگنشتاین، آستین، کواین، دیوید سون، هایدگر، گادامر، دریدا و باتلر را در بردارد. کتاب حاضر خوانندگان را با ابزار های فلسفی مورد نیاز برای فهم و تحلیل مفاهیم کلیدی و موضوعات اصلی فلسفه زبان آشنا می کند. از جمله بحث های کتاب کارکرد های متنوع ارتباطی زبان است. هر دانشمند و زبان شناسی بر یکی از کار کرد ها تاکید نموده آن را کار کرد اصلی پنداشته است. این امر به سنت فلسفی خاص دانشمندان مذکور برمی گردد و معمولا مبنای این کار کرد ها کانون قرار دادن یکی از سه عنصر متکلم، مخاطب و موضوع بوده است. بحث های کتاب همچنین پرسش ها و موضوعات چالش برانگیزی را فراروی خوانندگان قرار می دهد تا آن ها با توانمندی فلسفی خود بتوانند به بررسی و تحلیل آن ها بپردازند و به پاسخ مناسب دست یابند. کتاب «زبان: مفاهیم بنیادی در فلسفه» می تواند توجه علاقه مندان به فلسفه زبان و زبان شناسی را جلب کند چون اولاً مولف این کتاب از منابع فراوان پیش از خود در تالیف آن سود جسته است و بدین ترتیب استاد یا دانشجوی این رشته با ادبیات موضوع کاملاً آشنا می شود. افزون بر این، نویسنده بحث های جالبی را مانند چگونگی فهم زبانی (رویکرد های نو تجربه گرایی و هرمونوتیکی)، چگونگی یادگیری زبان، خلاقیت زبانی و نسبی گرایی، و زبان و هویت را در این کتاب مطرح کرده است. در پایان، توجه خوانندگان عزیز را به چند نکته در باب ترجمه این کتاب جلب می کنم:
۱- در ترجمه کتاب تلاش شده است ضمن وفاداری و امانت داری در ترجمه، پیام های نویسنده به خوانندگان فارسی زبان منتقل شود.
۲- در چینش و فصل بندی کتاب، تغییری داده نشده است.
۳- در برگرداندن اصطلاحات به فارسی از معادل های فارسی متداول در بین زبان شناسان و فیلسوفان زبان استفاده کرده ام و در موارد معدودی که معادل خاصی وجود نداشته یا من آن را در آثار تالیفی و ترجمه ای فلسفه زبان ندیده ام، خود به ترجمه آن ها مبادرت کرده ام.
۴- یادداشت ها و ارجاعات هر فصل و نیز منابع و مآخذ در پایان کتاب آمده است.
۵- ارجاعات مترجم در پایان صفحات مربوط آمده است.
امید آن که این کتاب بتواند بخشی از نیاز های استادان، دانشجویان و علاقه مندان به این رشته را تامین کند و افق های تازه ای را برای انجام پژوهش های سودمند در آینده فراروی آنان بگشاید. در همین جا لازم می دانم از آقای حمید طالب که در انجام این مهم، همکاری صمیمانه ای با اینجانب داشته اند سپاسگزاری کنم. همچنین مراتب قدردانی خود را از مسئولان محترم پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم که پیشنهاد ترجمه کتاب را به اینجانب دادند و در ویرایش و اصلاحات نهایی کمال همکاری را داشتند اعلام می کنم. خداوند به همه پاداش خیر دهد.

و من الله التوفیق و علیه التکلان
دکتر محمود کریمی
بهار ۱۳۸۹

فصل ۱: ارتباط و کنش های کلامی

زبان برای چیست؟ هدف اصلی زبان ارتباط است. این امر همچون یک حقیقت بدیهی، یک سخن کلیشه ای و در عین حال بینشی پرمایه به نظر می رسد که برای مدتی طولانی در سنت فلسفه عملاً مورد بی توجهی قرار داشته است. فیلسوفان تا این اواخر موفق نشده بودند این بینش را در تبیینی تفصیلی از منطق، ساختار ارتباط و کارکردهای ارتباطی مختلف زبان، تشریح نمایند. به جز از سوی هومبولت(۱) (۱۹۸۸)، تا قرن بیستم جنبه ها و اهداف مختلف ارتباط، کمتر مورد توجه قرار گرفت و یکی از نتایج اش این بود که کارکردهای ارتباطی زبان در ابهام قرار داشتند. محققان زبان در عدم حضور تبیین های نظام مند از ماهیت پیچیده و متنوع زبان اغلب بدون هیچ استدلالی، یک کارکرد ارتباطی واحد را کارکردِ اصلی و اساسی (حتی گاهی انحصاری) کل زبان قلمداد می کردند که تبیینی غیرعادی و یک جانبه از زبان به دست می داد. بسیاری از پژوهش های زبانی در قرن بیستم را می توان نبردی علیه این غلفت ها و ساده انگاری ها درک نمود، نبردی برای غلبه بر میراث برداشت های یک جانبه از زبان در سنت های متفاوت فلسفی. بسیاری از پیشرفت های زبان شناسی، نظریه ارتباط و کنش کلامی، غنای درک ما از ماهیت ارتباطی زبان را موجب شده اند. در این فصل این پیشرفت ها را مورد تحلیل و بررسی قرار خواهیم داد. به­واسطه شرحی از فعالیت زبان شناسان و نظریه پردازان ارتباط همچون بولر، یاکوبسن و هابرماس تبیینی از کارکردهای ارتباطی متفاوت زبان ارائه خواهم داد. با توجه به نظریه کنش گفتاری و به واسطه نظر به گفتار به عنوان کنش، تحلیل عناصر و کارکردهای متفاوت ارتباط را بیشتر بسط خواهم داد. بحث من از ساختار ارتباطی کنش های گفتاری دقیقاً با تبیین های کنش زبانی که از سوی آستین (۱۹۷۵) ارائه شده مطابق است.

۱-۱ کارکرد ارتباطی زبان

کارل بولر (۱۹۳۳، ۱۹۳۴) صورت بندی دقیقی برای مدل سنتی ارتباط ارائه می دهد که از سه عنصر متمایز برخودار است: گوینده، خطاب گر یا فرستنده پیام؛ شنونده، مخاطَب، خواننده یا دریافت کننده پیام؛ و حوزه شیء یا جهان خارج که موضوع ارتباط است. بنابراین ارتباط به­صورت پیوندی درک می شود که سه عنصر فرستنده، گیرنده و موضوع را به یکدیگر متصل می سازد. از این­رو مطابق با این­ها سه کارکرد متمایز برای ارتباط قابل تصور است. بولر این کارکردهای ارتباطی را بیان، تقاضا و بازنمایی نامید. هر یک از این کارکردها به سمت یکی از سه قطب در ساختار سه گانه ارتباط، یک سوگیری ارتباطی دارد. با معرفی دیگر اصطلاحاتی که زبان شناسان و فیلسوفان برای توصیف این سه کارکرد به کار برده اند، به­طور خلاصه مشخص خواهم نمود که این سه کارکرد چیستند.(۱) در کارکرد بازنمایی، ارجاعی یا توصیفی، آنچه در کانون قرار دارد چیزی است که درباره آن سخن گفته می شود، [یعنی] محتوا یا موضوع ارتباط؛ و سخنگو یا شنونده مجزا شده، یا به پس زمینه تنزل داده می شوند. این کارکرد منحصراً با آنچه در کنش ارتباطی، بازنموده یا تصویرشده، مرتبط است. از سوی دیگر ارتباط تا آنجاکه فرستنده یا خطاب گر را در کانون قرار دهد، کارکردی بیانی یا عاطفی دارد. در اینجا آنچه در کانون قرار دارد بیان ذهنیت و نگرش های سخنگو (مثلاً نسبت به موضوع یا شنونده کنش کلامی اش) است. و در نهایت کارکرد تقاضایی یا ترغیبی(۲) ارتباط، به سوی پذیرنده یا مخاطب گرایش دارد و برای داشتن یک تاثیر یا ایجاد یک اثر بر وی، قصد شده است. هدف اصلی ارتباط در این کارکرد برانگیختن پاسخی در شنونده است که این پاسخ می تواند یک عکس العمل عاطفی، اجرای یک عمل و یا هر چیز دیگر باشد.
از نظر بولر، زبان یک رسانه (یا به بیان وی یک وسیله کسب معرفت(۳)) است که هم زمان سه کارکرد ارتباطی متفاوت و در عین حال دارای پیوند درونی را صورت می دهد. هر کنش کلامی از آنجا که بایستی با این سه عنصر ضروری ارتباطی را داشته باشد، باید هر سه کارکرد ارتباطی را تا اندازه ای دارا باشد. اما هر یک از این کارکردها گاهی به کانون صریح ارتباط بدل می شوند. بنابراین می توان انواع خاصی از کنش های کلامی که نمونه این کارکردها هستند را بیابیم، چراکه در آنها یک عنصر خاصِ ارتباطی بر دیگران مقدم شده، و به عنصر غالب تبادل ارتباطی بدل می گردد. بنابراین برای مثال کارکرد بازنمایی یا ارجاعی، در اظهاراتی دارای محتوای توصیفی تجلی می یابند؛ اظهارتی هم چون: «گربه روی فرش است»، که در آن هدف ارتباطی اصلی، انتقال اطلاعات است. اما گرچه می توان محتوای اطلاعاتی توصیفی یا بازنمایی را در کنش هایی گفتاری بیابیم که (احتمالاً) اظهاری (همچون این دستور: «گربه ای را که بر روی قالی است، تصور کن»)(۲) نیستند، ویژگی اظهارات توصیفی آن است که عمدتاً و تقریباً به طور انحصاری، بر ارتباط بازنمودی با جهان یا قلمروی شیئی که توصیف می کنند، متمرکز می شوند. در وهله دوم، کارکرد بیانی یا عاطفی زبان تمامی پاره گفته ها را از نظر آوایی، دستوری و واژگانی متاثر می سازد (آن گونه که به روشنی در آهنگ جمله، زمان و صیغگان افعال و انتخاب واژگان نشان دار شده اند). اما این کارکرد در عباراتی تعجبی همچون «اوه!»، «اوخ!»، «آه!»، «اندوه!»، «به راستی!»، آشکار و عریان قرار گرفته اند.
عبارات تعجبی کلماتی هستند که معمولاً در انزوای دستوری [=به صورت منفرد]، برای بیان احساس به کار می روند. روشن است که در این صورت های خاص از اظهارات تعجبی، آنچه محور اصلی ارتباط قرار می گیرد، خودِ سخنگو یا فرستنده [ پیام] است؛ و فعل ارتباطی حول حالت های احساسی وی، می گردد. آخر این که صورت های صرفِ کارکرد تقاضایی یا ترغیبی ارتباط، ندایی و امری هستند که به این کارکرد، نمود دستوری می دهند. ندایی ها، عبارت های فراخوانی یا بازخواستی هستند که به سوی شخص یا چیزی که مورد خطاب قرار گرفته هدایت شده اند؛ هم چون: «هِی تو!»، «دختر،...»، «دوست من،...»، «ای دنیای مشقت بار...». [صورت] امری حالتی دستوری است که در دستورها و درخواست هایی چون «گوش کن!»، «برو!»، و غیره به کار می روند. این افعال ارتباطی بر ارتباط با مخاطب تکیه می کنند. هدف ارتباطی [صورت] امری، انجام نوعی درخواست از مخاطب است؛ و هدف [صورت] ندایی، قراردادن مخاطب در یک موقعیت ارتباطی خاص، جلب توجه او و القای یک حالت یا وضعیت خاص در وی می باشد.
هابرماس (۱۹۹۲) تبیین بولر از ساختار سه گانه ارتباط را برای طبقه بندی نظریه های معنایی توسعه یافته در قرن بیستم، به­کار گرفته است. از نظر هابرماس نظریه های معنا به سه دسته تقسیم می شوند که هر یک تنها از یک کارکرد ارتباطی بهره می برد. در وهله اول معناشناسی قصد­محور (مورد حمایت فیلسوفانی از هوسرل تا گرایس)، با ردیابی محتوای معنای هر کنش گفتاری در گوینده ای که [کنش گفتاری] از او پدید آمده، به کارکرد بیانی ارتباط اولویت می دهد. در این رویکردِ معناشناختی، گویندگان، منبعِ معنا در نظر گرفته می شوند، چراکه تصور می شود محتواهای ارتباطی از کنش­های اعطای معنا و مقاصد ارتباطی آنان نشات می گیرد. در این دیدگاه تمامی کنش های کلامی اساساً کنش های کلامی بیانی(۴) هستند. چارچوب معنایی دیگری را می توان در معناشناسی صوری سراغ گرفت که در سنت تحلیلی از فرگه تا دامت بسط نظری وثیقی یافت. این دومین مقوله نظریه معنا در طبقه بندی هابرماس است. معناشناسی صوری کارکرد بازنمودی ارتباط را در اولویت قرار می دهد و معنا را در قالب روابط ارجاعی یا بازنمایی بین زبان و جهانِ خارج (طبق دیدگاه واقع گرایان)، یا بین زبان و بازنمودهای ما از جهان (طبق دیدگاه ضدواقع گرایان) تبیین می کند. از این رویکرد تمامی گزاره ها به صورت اظهارات یا کنش های گفتاری اخباری(۵) فهم می شوند و محتوای یک گزاره با شرایط صدق و کذب یا شرایط اظهار پذیری(۶) آن قابل تعیین هستند که آنچه اظهار بازمی نماید یا تصویر می کند را مشخص می سازد. عاقبت سومین مقوله دیدگاه معنایی، نظریه کاربردی معنا(۷) است که به نظر هابرماس با ویتگنشتاین متاخر آغاز و با کاربردشناسی اجتماعی به­طور نظام مند گسترش یافت. از نظر هابرماس (۱۹۹۲) این رویکرد معنایی بر تعاملات ارتباطی تکیه می کند که «در آن بیان های زبانی کارکردهایی عملی دارند» (ص ۵۸). یک نظریه کاربردی درباره معنا تا آنجا که بر کنش های کلامی مثل امری ها (که نشان می دهند از یک ویژگی تعهدآور برخوردار بوده انتظاراتی هنجاری ایجاد می کنند که عمل را تنظیم می سازند) تکیه نماید، کارکرد تقاضایی یا ترغیبی را در اولویت قرار می دهد.
هابرماس هیچ­یک از این نظریه ها را رد نمی کند و اذعان می دارد که از هر کدام بسیار می توان آموخت. اما او نشان می دهد که این نظریه ها تنها تبیین هایی یک جانبه از معنا در اختیار می نهند، چراکه منحصراً بر یک نوع از کنش کلامی و یک کارکرد ارتباطی تکیه می کنند و از ما بقی صرف نظر می کنند. حفظ صدق های جزئی که این نظریه ها ارائه می دهند و تلفیق آنها در یک چارچوب، از نظر هابرماس چالش اصلی است. بنابراین وی کار ترکیبی یکی سازی و نظام مندسازی بینش های مکمل و جزئیات نظری آنها را به عهده گرفت. وی این امر را از طریق چارچوب نظری بولر صورت داد: او نظرش این بود که تحلیل کارکردی بولر از ارتباط، چیزی است که ترکیب و تلفیق نظریه های معنا را ممکن می سازد. به بیان وی «این بحث ضرورتاً از سوی این نظریه ها تحت الشعاع قرار گرفته بود، چراکه هر یک از آنها می توانست به شهودی بنیادی متوسل شود. بولر در طرح­واره ی کاربردی سه گانه خود این بیش ها را با هم جمع کرد» (۱۹۹۲، ص ۵۸).
هابرماس جهت بسط نظریه کنش گفتاری خود، به طبقه بندی بولر از کارکردهای ارتباطی متوسل شد. وی «یک تفسیر اعتبار-نظریه ای از طرح­واره کارکردی بولر پیشنهاد نمود» (۱۹۹۲، ص ۷۶). بینش محوری بسط نظری هابرماسی از چارچوب بولر این است که سخن گفتن، موضوعی مرتبط با ادعاکردن است: وقتی سخن می گوییم در مورد اعتبار آنچه می گوییم ادعایی (در واقع ادعاهای مختلفی) صورت می دهیم. در این دیدگاه کنش های کلامی ضرورتاً و اساساً ادعاهای اعتبار(۸) هستند. از نظر هابرماس هر کنش گفتاری سه ادعای اعتبار متفاوت در خود دارد حتی اگر تنها یکی از آنها محور اصلی و صریح تبادل ارتباطی مورد نظر باشد. هابرماس در رتباط با این سه عنصرِ متفاوتِ ارتباط (گوینده، جهان و مخاطب)، سه جنبه متمایز اعتبار و سه کارکرد متفاوت ارتباطی (بیان، بازنمود و تقاضا) را در کلام تشخیص داد. [اول این که] متناظر با گوینده و کارکرد بیانی، درستی و صحت ذهنی وجود دارد. جنبه دومِ اعتبار، درستی یا صدق عینی است که به جهان و کارکرد بازنمودی مرتبط است و جنبه سوم، درستی، صحت یا «اعتبار حتمی»(۹) بیناذهنی است که مخاطب و کارکرد تقاضایی ارتباط را مورد توجه قرار می دهد. به عنوان مثال گزاره «گربه بر روی قالی است»، حاوی یک ادعای صدق است (مبنی بر این که وضعیت امور مورد وصف، واقعا، حاکم است و اینکه بازنمود، صحیح است)؛ اما یک ادعای صحت (که گوینده در بیان باور خود صادق است) نیز در خود دارد؛ و یک ادعای درستی که به عکس العمل مناسب با گفته مرتبط است، یعنی آنچه باید با آن انجام شود، [یعنی] این که چه کاری باید بر مبنای اطلاعات ارائه شده، انجام شود (برای مثال به عنوان یک اخطار، هشدار یا یک سرزنش که تقصیری را نسبت می دهد و یک عذرخواهی را مطالبه می کند).
این ادعاهای اعتبار درونمایه انواع کنش های گفتاری قرار گرفته اند: این کنش ها به ترتیب عبارت اند از کنش های کلامی اخباری، بیانی و تنظیمی. گاهی این امر، صریح و به لحاظ زبانی نشاندار می شود، به ویژه زمانی که سوالی در میان باشد مبنی بر این که یک گفته چه معنایی دارد. بنابراین برای مثال اگر در ابتدای گزاره «گربه بر روی قالی است»، عبارت «من اظهار می دارم که...» قرار گیرد، می تواند به عنوان یک کنش کلامی اخباری نشاندار گردد؛ یا با افزودن «من صادقانه معتقدم...»، یک کنش کلامی بیانی شود؛ یا مثلاً با بیان گزاره، با یک آهنگ سرزنش گر، یا با افزودن «... در جایی که نباید چنین باشد»، یا «من به تو هشدار می دهم که...»، یک کنش کلامی تنظیمی از نوعی خاص گردد. اما به ندرت رخ می دهد که این گونه های متفاوت کنش کلامی به طور صریح در زبان نشاندار باشند (به ندرت اتفاق می افتد که به جای اینکه به سادگی [جمله ای را] اظهار نماییم، بگوییم «من اظهار می کنم که چنین و چنان»). معمولاً آنچه یک ادعای اعتبار را به پیش زمینه آورده، و روشن می سازد که با چه نوع کنش کلامی مواجه هستیم، بافت و زمینه است.
هابرماس تاکید دارد که در ارتباط عادی، اغلب ادعاهای اعتبار، به طور کامل و صریح بیان نمی شوند چراکه بیان صریح و کامل آنها نیازمند یک فرآیند استدلال است که در آن این ادعاها توجیه یا ابطال گردند و اعتبار آنها مستقر شود. ادعاهای اعتبار تا زمانی که به چالش در نیایند و دلایل له و علیه آنها مطرح نگردد، و مورد بحث و نظر قرار نگیرد، به اثبات نخواهند رسید بلکه دلایلِ موید و مبطل، ضمنی و بیان ناشده باقی مانده، و اعتبار ادعاها تنها مفروض انگاشته می شود. به باور هابرماس فرآیند به چالش کشیدن و اثبات اعتبار ادعاها برای پویایی ارتباط ضروری است. چنانچه ماهیتِ فعل ارتباطی از منظر تولید آن، ادعا کردن باشد، آنچه از منظر دریافت ضروری است، برخورد «آری/نه» مشارک می باشد که قادر است پیش نهاد ارتباطی را در جنبه های متفاوت اعتبار آن پذیرفته و یا رد نماید. مغایرت بین طرح ادعای گوینده و برخورد «آری/نه» شنونده او را، بایستی از طریق استدلال عقلی حل نمود یعنی با یک فرآیند ارائه و مطالبه دلایل. از نظر هابرماس این چیزی است که فعل ارتباطی را از دیگر انواع افعال متمایز می سازد: بدین معنی که آن فعل ارتباطی بر خلاف فعل استراتژیک که تنها با هدف «اعمال تاثیر» صورت می پذیرد، از طریق ابزارهای عقلانی به سمت «حصول یک فهم» می گراید،.(۳) هابرماس نشان می دهد که فعل ارتباطی با صرف پویایی اش، فرآیندی از توجیه را ضروری می سازد که در آن اعتبار ادعاها استقرار می یابند. چالش های گفتاری روندی توجیهی را بر می انگیزند که در آن نقش شنونده یا چالش گر ایراد تردیدها یا مخالفت ها و مطالبه دلایل برای پاسخگویی به آنها، و نقش گوینده یا ادعاکننده، پرداختن به چالش های استدلالی با ارائه دلایل قانع کننده و خنثی سازی دلایل نقیض است. هدف این روند توجیهی، توجیه یا (به بیان هابرماس) «بازخرید» گفتاری ادعاهای اعتبار است. گفتار های متفاوت، ادعاهای اعتبار متفاوت را «بازخرید می کنند»، ادعاهایی که به جنبه های متفاوت اعتبار، درونمایه بخشیده، و دلایل مرتبطی برای توجیه ادعاهای اعتبار، تمهید می کنند. بنابراین متناظر با کنش های گفتاری اخباری و ادعاهای صدق آنها، گفتار های نظری(۱۰)، مطابق با کنش های کلامی تنظیمی و ادعاهای درستی شان، گفتار های عملی(۱۱)، و متناسب با کنش های کلامی بیانی و ادعاهای آنها برای درستی ذهنی یا صحت، گفتار های ترمیمی(۱۲)، در اختیار است.
این سه نوع گفتار به سه جهان یا حوزه متمایز شیء، متناظر با این سه جنبه اعتبار، راجع هستند. این جهان ها هم بسته های هستی شناختی صدق، درستی و صحت هستند: یک جهان عینی، یک جهان ذهنی و یک جهان بیناذهنی. از نظر هابرماس کنش های گفتاری ما مذاکراتی ارتباطی اند که این سه حوزه هستی شناختی متفاوت را در بر می گیرند. وی معتقد است کنش های کلامی اخباری، بیانی و تنظیمی، «شیوه های ارجاع» متمایزی دارند (۱۹۹۲، ص۷۶). بنابراین این نظریه ، کنش گفتاری، منظر هستی شناختی غنی و پیچیده ای فراهم می کند که بر مبنای آن مبادلات ارتباطی ما خود را در نقاط تلاقی این سه جهان قرار می دهد. اهمیت هستی شناختی ارتباط در پیوند با کارکرد ارجاعی زبان، در بخش های بعد مورد بحث قرار خواهد گرفت (به ویژه رجوع کنید به ۴-۳).
تبیین هابرماس از ارتباط به جهت عدم توجه به جنبه های غیر عقلانی (و حتی نامعقول) ارتباط و عدم توجه کافی و مناسب به تعامل بین [کلام] ارتباطی و استراتژیک، بعنوان تبیینی کاملاً عقلی و تماماً آرمانگرا مورد انتقاد قرار گرفته است. هابرماس رویکرد (نو کانتی) تعالی گرای چارچوب نظری خود را تصدیق و از آن دفاع نموده است. وی استدلال نموده که کنش، فرض یک ایده آل تنظیمی را مفروض می گیرد یعنی یک «موقعیت کلامی ایده آل» که در آن مشارکان تنها با عقلانیت ارتباطی یعنی با نیروی بهترین دلایل یا استدلال های موجود هدایت می شوند. در اینجا به این بحث نخواهم پرداخت.(۴) در عوض بر مفهوم دیگری تمرکز می کنم مبنی بر اینکه تبیین هابرماس از ارتباط و تحقق آن در کنش های کلامی ممکن است نامناسب یا حداقل ناکافی باشد.
شکی نیست که هابرماس به پیروی از بولر تبیینی نظام مند از افعال ارتباطی را بسط داد که کاملاً همه جانبه است: یک سازمان دهی که در آن همه چیز به شکل سه تایی در آمده و در یک ساختار به لحاظ زیبایی شناختی مطلوب (بویژه برای حساسیت های هگلی) که به خوبی سازمان یافته و سه بخشی است، با یکدیگر هماهنگ می شوند. اما روشن نیست این سازماندهی جنبه های ساختاری ارتباط جامع باشد. طبقه بندی پیشین خود هابرماس، عناصر دیگری را در بر می گیرد. طبقه بندی وی در نظریه ی فعل ارتباطی بطور خاص ادعای اعتبار چهارمی را در بر دارد: فهم پذیری. تمامی افعال گفتاری ادعایی در اعتبار زبانی دارند یعنی ادعایی مبنی بر اینکه چیزی معنادار در حال بیان بوده عمل ارتباطی فهم پذیر است. با اینحال هابرماس در اثر بعدی خود این جنبه را در پرانتز قرار داد و فهم پذیری را به جای یک جنبه ی متمایز اعتبار درون ارتباط بعنوان یک پیش فرض عمومی آن در نظر گرفت. اما روشن است که ما در واقع ادعاهای اعتبار را با توجه به فهم پذیری مطرح می کنیم و همیشه می توان فهم پذیری گفته های مشارک خود را به چالش بکشیم. ما اغلب در یک روند استدلالی از تبیین، مذاکره و توجیه وارد می شویم که در آن فهم پذیری کنش های کلامی مان مورد مداقه قرار گرفته است. این روند ارتباطی را بایستی در قالب آنچه در معناشناسی کارکرد فرازبانی (metalingual) ارتباط گفته می شود درک نمود که با پرسش هایی چون «منظور تو چیست؟» یا صرفاً «چه؟» یا حالت های چهره حاکی از سوال که عدم حصول درک را حکایت نماید برانگیخته می شود. معانی به واسطه ی اِعمال این کارکردهای ارتباطی؛ مشخص، آشکارا بیان و مورد توافق واقع می شوند. البته به نظر می رسد که این یک کارکرد ارتباطی مجزا باشد.
برای شناسایی نظام مند آنچه در چارچوب های بولری و هابرماسی مورد غفلت واقع شده می بایست به زبان شناسی باز گردیم. از زبانشناسانی که به شرح و تبیین طرحواره ی سه گانه ی بولر پرداخته اند بسیار می توان آموخت. بویژه رومن یاکوبسن طرحواره ی تحلیلی جامع و ظریفی را بسط داد که شش عنصر اساسی در فرآیند ارتباط و شش کارکرد ارتباطی مجزای مرتبط با آنها را تعیین می نماید. یاکوبسن علاوه بر گوینده، شنونده و جهان یا بافتی که فعل کلامی به آن ارجاع دارد، سه عنصر ارتباطی دیگر را در کنش های زبانی بازمی شناسد: خود پیام یعنی رشته ی آواها یا نشانه هایی که در فعل کلامی به کار رفته است؛ ارتباطی بیناذهنی که ایجاد می کند، ارتباطی که قابل تحویل به ذهنیت های درگیر در فعل ارتباطی نیست بلکه متضمن ارتباط بین آنهاست؛ و کد یعنی مجموعه مواد و ابزارهای زبانی که پیام از آن تشکیل می شود، رسانه ای زبانی که کنش کلامی برای دلالت خود بر آن تکیه می کند. یاکوبسن (۱۹۹۰) (۵) با بسط تبیین سه تایی بولر از ارتباط، طرح ذیل را برای تحلیل افعال ارتباطی ارائه داد:
بافت
مخاطِب ـــــــــــــ پیام ــــــــــــــ مخاطَب
ارتباط
کد
یاکوبسن مطابق با این شش عنصر ارتباطی، شش کارکرد ارتباطی مجزا را بازشناخت. وی به کارکردهای عاطفی، ترغیبی و ارجاعی تعیین شده از سوی بولر؛ کارکرد فرازبانی، کارکرد همدلی [یا باب صحبت گشایی] و کارکرد شعری را افزود. کارکردِ فرازبانی کارکردی تفسیری است که بر کدی که مورد استفاده قرار گرفته متمرکز می شود. یاکوبسن تاکید دارد که طرح مسائل و بحث در مورد کد تنها از فعالیت های تخصصی شده ی متخصصان زبان و ارتباط نیست بلکه حتی مهمتر از آن، از جمله فعالیت های مشترک گویندگان عادی در تبادلات روزانه ی ارتباطی است. اگرچه منطق دانان جدید بین «زبان های شیئی» (برای سخن گفتن از اشیاء) و «فرازبان ها» (برای سخن گفتن از زبان ها) تمایز نهاده اند، یاکوبسن استدلال می کند که این تمایز در اجراهای عادی زبانی تلویحی هستند و فرازبان ها، تنها ابزارهایی تکنیکی در اختیار زبان­شناسان و منطقیون نیست، بلکه در عین حال ابزارهایی معمولی برای فعالیت های روزمره اند: «ما همچون مولیر که بدون شناختن نثر از آن استفاده می کند، فرازبان هایی را بدون دانستن خصوصیت فرازبانی عمل خود به کار می گیریم» (۱۹۹۰، ص۷۵). از نظر یاکوبسن ظرفیت های فرازبانی، بخش حیاتی توانش ارتباطی عادی هستند: توانایی های زبانی و شناختی مفروض در ارتباط، بر توانایی پرسش درباره کد، درگیری در بحث های زبانی و شرح قواعد نحوی، معنایی و کاربردشناختی به کاررفته در تبادلات ارتباطی ما و بحث درباره آنها دلالت دارند.(۶)
پنجمین کارکرد ارتباطی در فهرست یاکوبسن، کارکرد همدلی است. این کارکردِ ارتباطی بر تماس بین فرستنده و مخاطب تاکید دارد. این کارکردِ ارتباطی زبان به ما می آموزد که گوینده و شنونده را نمی توان به صورت قطب های مجزا و جدای ارتباط درک نمود. آنچه در ترتیب ارتباطی در ابتدا قرار می گیرد، ارتباط بیناذهنی یا ارتباط اجتماعی بین مشارکان است که هر یک از آنها را در مقابل یکدیگر قرار می دهد. این، مالینوفسکی (۱۹۵۳) بود که در مطالعات مردم شناسی خود کشف نمود که کنش هایی، کنش­های ارتباطی هستند که هدف اصلی آنها ایجاد و حفظ تماس شخص با مشارک خود است. به بیان یاکوبسن کل هدف گفته هایی که کارکرد همدلی در آنها برجسته می باشد از این قرار است: «برقرارنمودن، طولانی ساختن یا قطع ارتباط، کنترل این که آیا کانال [ارتباطی] کار می کند («الو، صدای من را می شنوی؟»)، جلب توجه مشارک یا کسب اطمینان از توجه مداوم وی («آیا گوش می دهی؟» یا به سبک شکسپیری، «گوش فرا ده!»- و در آن سوی خط «او-هوم!») (۱۹۹۰، ص ۷۵). ما در کارکرد همدلی زبان با حیوانات مشترک هستیم (برای مثال، پرندگان سخنگو) که اغلب برای جلب توجه دیگران و برقراری و حفظ تماس اجتماعی مورد نیاز برای تمامی انواع تعاملات پیچیده از اصوات استفاده می نمایند. یاکوبسن خاطرنشان می کند که کارکرد همدلی «به علاوه، نخستین کارکرد کلامی است که کودکان کسب می کنند؛ کودکان پیش از توانایی به ارسال و دریافتِ ارتباط اطلاع دهنده، مستعد برقراری ارتباط هستند» (همانجا).
بالاخره ششمین کارکرد ارتباطی در تبیین یاکوبسن کارکرد شعری زبان است. ویژگی این کارکرد آن است که «پیام از جهت پیام­بودن، برجسته می شود» (۱۹۹۰، ص ۷۶). کارکرد شعری جنبه های زیبایی شناختی و مادی ارتباط را برجسته می کند. طبق این کارکرد، نشانه های نوشتاری و اصوات عمدتاً (اگرچه نه لزوماً) نشانه هایی تفسیرنشده در نظر گرفته می شوند: «این کارکرد با برجستگی نشانه ها، دوگانگی و تباین بین نشانه ها و اشیاء را تعمیق می نمایند» (همانجا). یکی از مثال­هایی که یاکوبسن برای نشان­دادن کارکرد شعری زبان به­کار گرفت از این قرار است: «چرا همیشه می گوییم جان و مارگارت، و هیچ­وقت نمی گوییم مارگارت و جان؟ آیا جان را بر خواهر دوقلویش ترجیح می دهیم؟» «به هیچ وجه، بلکه این شیوه به نظر روان تر می آید.» در یک توالی از دو نامِ هم پایه، اگر هیچ مشکلی در مرتبه[ی قرارگرفتن] در میان نباشد، تقدم اسم کوتاه تر برای گوینده به­گونه ای توجیه ناپذیر به­صورت یک شکل خوش ترتیبِ پیام در نظر می آید» (همانجا). انتخاب مثال،­ تصادفی نیست. یاکوبسن پدیده متداولی را در زبان عادی به­کار می گیرد تا تاکید نماید کارکرد شعری زبان در تولید عادی کنش های کلامی در بافت های ارتباطی روزمره (اگرچه معمولاً به­صورت ناخودآگاه) عمل می کند. از نظر وی اگرچه شعر به شدت بر این کارکرد تمرکز دارد(۷) «هرگونه تلاش جهت تقلیل قلمروی کارکرد شعری به شعر [...] یک ساده انگاری فریبنده است. کارکرد شعری تنها کارکرد هنر کلامی نیست بلکه فقط کارکرد غالب و تعیین کننده آن است، اما [این کارکرد] در تمامی فعالیت های کلامی دیگر به عنوان یک مولفه فرعی و انضمامی عمل می کند» (همانجا).
کارکرد شعری با تاکید بر خودِ پیام، درونمایه آنچه را که درست در هسته عمل ارتباطی است، فراهم می سازد: کنش شعری ارتباط، رسانه زبانی را در شیوه های متنوعی تنظیم و بازتنظیم می نماید و به­طور نامحدود تولیدات زبانی جدیدی از کد ساخته، و آن را از طریق این تولیدات بازتنظیم می سازد؛ این کنش، افراد را با زبان و به شیوه های خاص از نظر زیبایی شناختی در برابر یکدیگر قرار می دهد و از این طریق تماس اجتماعی یا ارتباط بیناذهنی میان سخنگویان را ایجاد می کند؛ و هم چنین بافتی (یا جهانی) را که مشارکان برای به اشتراک­نهادن آن بر مبنای تعامل شعری خود اقدام می نمایند، به لحاظ زبانی بازمی آفریند. احتمالاً این کارکرد، تا آنجاکه عامل خلاقیت زبانی (نوآوری یا بازآفرینی زبان)، تولید اجتماعی (ساخت و بازسازی روابط اجتماعی از طریق زبان) و زایایی هستی شناختی (نوعی از تولید یا خلق قلمروهای واقعیت که به­عنوان «آشکارسازی جهان»(۸) یا «جهان-سازی»(۹) توصیف ­شده) می باشد، نیروی محرک زبان و عامل عمده تولیدی در ارتباط است. در فصل­های آینده (به­ویژه در بحث از خلاقیت زبانی در فصل چهارم) به جنبه های زبانی، اجتماعی و هستی شناختی کارکرد شعری خواهیم پرداخت. اما پیش از ختم این بخش، مایلم دو مشاهده مهم در مورد تبیین یاکوبسنی از کارکردهای ارتباطی زبان را مورد توجه قرار دهم.
اول اینکه مهم است در نظر داشته باشیم که تمامی کارکردهای ارتباطی زبان در روابطی پیچده با یکدیگر ظاهر می شوند، نه به­صورت منفرد. همان طور که در بالا اشاره شد حتی زمانی که یکی از کارکردهای ارتباطی زبان، محور توجه قرار گیرد (مثل عبارت های تعجبی، امری ها یا توصیفات)، دیگر کارکردها نیز چه بسا تنها به صورت تلویحی در پس زمینه در حال عمل هستند. یاکوبسن تاکید می کند که روابط بین کارکردهای ارتباطی زبان برای فهم کل پدیده زبان حیاتی است. برای مثال پدیده گزینش واژه را در نظر گیرید: مثلاً می توان واژه ای را از میان اسم هایی کم و بیش شبیه به «کودک»، «بچه»، «پسربچه» و «طفل»، و فعل هایی از نظر معنایی مرتبط همچون «خوابیده»، «چرت می زند»، «پینکی می زند»، انتخاب نمود. یک گزینش خاص واژه ممکن است بیانی یا عاطفی باشد، به این معنا که می تواند نشانگر حالت های ذهنی گوینده باشد. هم چنین ممکن است تا جایی که تلاش دارد چیزی را به گیرنده پیشنهاد دهد، ترغیبی باشد. به علاوه یک گزینش واژه ممکن است جنبه ها یا مضامین ارجاعی داشته باشد، چراکه بیان خاصی از مرجعِ تعیین شده و صحنه تصویر شده ارائه می دهد. هم چنین ممکن است تا جایی که تلاش نماید سوءتفسیرها را مانع شده، و یک کد مشترک را بین مشارکان حفظ یا ایجاد نماید، از یک جنبه فرازبانی برخوردار باشد. به علاوه ممکن است در حفظ نوع خاصی از تماس با مشارک یا مخاطب، دارای یک بُعد همدلی باشد. و در نهایت گزینش واژه معمولاً مطابق با جنبه های زیبایی شناختی و خلاقیتِ خود، در تولید خود یک بعد شعری نیز دارد.
دوم اینکه تبیین یاکوبسن از عناصر ارتباط و کارکردهای ارتباطی یک طرحواره ی سازمانی سودمند است که می تواند جهت دسته بندی تمامی مطالعات، بحث ها و مجادلات در باب زبان که در منابع علمی و فلسفی یافت می شود، به کار رود. بنابراین در بسط روایت خود در این کتاب از آن استفاده خواهم نمود. رهنمود سودمند یاکوبسن به عناصر و کارکردهای ارتباطی، کلید طرحی مفهومی را در اختیار می نهد که سعی دارم برای هدایت مجموعه گسترده مواضع، رویکردها و منظرهای نظری در فلسفه زبان، نشانه شناسی و نظریه ارتباط، آن را به کار گیرم. فصل های بعدی می بایست به عنوان بحث تفصیلی در اثرات درونی کارکردهای ارتباطی متفاوت و روابط پیچیده و غیرقابل پیش بینی آنها مورد خوانش قرار گیرند. در فصل دوم با بحث از مجادلات دشوار در باب معنی و ارجاع، روابط غامض بین کارکردهای بیانی و ارجاعی زبان تشریح خواهد شد. بحث های شکل گیری و دگرگونی صورت های متفاوت بیناذهنیت و اجتماع از طریق زبان، کارکردهای همدلی و ترغیبی ارتباط را تبیین خواهد نمود (فصل سوم و پنجم را ببیند). فصل چهارم در یک بررسی انتقادی از مسائل فلسفی مرتبط با فهم پذیری و خلاقیت زبانی، به طور عمده کارکردهای شعری و فرازبانی زبان را مورد توجه قرار خواهد داد. و بالاخره بحث ارتباط پیچیده بین زبان و هویت (شامل جنس، جنسیت، نژاد و قومیت) در فصل پایانی، کل کارکردهای ارتباطی زبان و روابط درونی آنها را در در برمی گیرد

۱- ۲ ارتباط و کنش

پیوند تنگاتنگی بین ارتباط و کنش برقرار است. ما از طریق افعال خود ارتباط برقرار می کنیم و کارکردهای ارتباطی زبان به جز به گونه کنشی به هیچ شیوه دیگر نمی توانند محقَق و برآورده شوند. پیوند عمیق بین گفتار و کنش دقیقاً همان چیزی است که مفهوم ویتگنشتاینی یک بازی زبانی بر آن تاکید دارد: «من [...] کل آن، شامل زبان و افعالی که درون آن بافته شده را، «بازی زبانی» می خوانم» (۱۹۵۸، ص۷)؛ «اصطلاح بازی زبانی به جهت برجسته سازی این حقیقت منظور شده که سخن گفتن به یک زبان بخشی از یک فعالیت یا یک شیوه زندگی است» (۱۹۵۸، ص۲۳). از دیدگاه ویتگنشتاین، سخن گفتن به معنای انجام یک حرکت در یک بازی زبانی است، یعنی انجام چیزی در یک فعالیتِ به لحاظ هنجاری ساخت یافته. گفته های ما یا حرکت های زبانی مان از طریق قواعد (قواعد بازی که در حال انجام آن هستیم) هدایت شده در معرض ارزیابی های هنجاری قرار می گیرند: می توانند چیزی را به انجام برسانند یا در انجام آن ناموفق باشند (به عنوان مثال ممکن است در صدور یک دستور، قول دادن یا تعریف لطیفه موفق یا ناموفق باشند)؛ و آنچه انجام می دهند ممکن است خوب یا بد باشد (برای مثال یک دستور، قول یا لطیفه خوب یا بد). امور از طریق افعال زبانی ما و درون آنها انجام می پذیرند. ویتگنشتاین بر گوناگونی گسترده اموری که با زبان انجام می دهیم تاکید دارد:

دستوردادن و اطاعت از آن. توصیف ظاهر یک شیء یا به دست دادن ابعاد آن. ایجاد یک شیء از یک توصیف (یک نقاشی). گزارش یک رخداد. تامل درباره یک رخداد. ایجاد و آزمودن یک فرضیه. ارائه نتایج یک آزمایش در جداول و نمودارها. ساختن یک داستان و خواندن آن. تظاهر کردن [= اَدا درآوردن(۱۳)]، حدس زدن معماها. ساختن یک لطیفه؛ تعریف کردن آن. حل کردن یک مسئله در ریاضیات عملی. ترجمه از یک زبان به زبانی دیگر. پرسیدن، تشکر، دشنام دادن، ادای احترام، دعا کردن.(۱۹۵۸، ص۲۳)

و البته این فهرستی است که باز باقی می ماند، چراکه فعالیت ها یا اجراهای زبانی ما اموری زنده هستند که همیشه در حال تغییرند. کاربرد زبان به اندازه فعل انسانی غیرقابل پیش بینی است چراکه البته یک گفته خودْ یک فعل است. مسئله تنها این نیست که گفتار با فعل ارتباط دارد، بلکه باید گفت گفتارْ خودْ فعل است. این مسئله به­طور کامل در تبیین تاثیرگذار آستین از «گفته های انشایی» تشریح گردیده است.
اگرچه پیش از این با نظریه هابرماس گریزی به نظریه کنش های کلامی زدیم، اجازه دهید با آستین و تبیین وی از گفتار به عنوان فعل، به سوی خاستگاه این نظریه عزیمت کنیم. آستین با جلب توجه به ارتباطِ نزدیک و سازنده بین زبان و انشاء، انقلابی در فلسفه تحلیلی زبان ایجاد نمود. آستین در مقاله خود با عنوان «اظهارات انشایی» (۱۹۷۹) که اکنون اثری کلاسیک است، تبیین انشایی خود را به عنوان استدلالی علیه یک سوگیری نیرومند در سنت فلسفی بسط داد: این فرض فراگیر که «تنها وظیفه، تنها وظیفه جالب هر گفته- یعنی هر آنچه می گوییم- صادق بودن و یا حداقلِ کاذب بودن است» (ص۲۳۳). آستین با توجه به این گرایش، از این که در فلسفه زبان تمامی گفته ها به عنوان گزاره های اخباری درک می شوند، یعنی از این که به عنوان خبرها و اظهاراتی فهمیده می شوند که محتوای آنها توصیفاتی اند که بایستی در قالب صدق و کذب شان ظاهر گردند، ابراز نارضایتی نمود. گفته های غیرخبری همچون پرسشی ها و امری ها، نسبت به کاربرد اِخباری زبان به عنوان اشتقاقی از این کاربرد، وابسته به آن و حتی قابل تحلیل به این کاربرد اصلی، در نظر گرفته می شدند: برای مثال برخی استدلال می کردند که «ساعت چند است؟» یا «یک برگه به من بده!»، صورت کوتاه شده گزاره های اخباری «می خواهم بدانم ساعت چند است» یا «من می خواهم تو به من یک برگه بدهی» بوده و این که جملات بلندتر به طور ضمنی در جملات کوتاه تر گنجانده شده اند. آستین در صفحات آغازین «گفته های انشایی» اظهار می دارد که برای خلع سلاح این رویکرد کاهشی(۱۴) (اغلب «توصیف گرایی»(۱۵) یا «اظهارگرایی»(۱۶) خوانده می شود)، و برای تضعیف و حذف گرایشی که از آن نشات می گیرد تنها جلب توجه به «کاربردهای متفاوت زبان» کافی نیست، چراکه «جنبش «کاربرد زبان» (که «فلسفه زبان طبیعی» نیز نامیده می شود)، تا بدان جا پیش رفته است (به ویژه ببینید ص ۲۳۴). آستین از تاکتیک متفاوتی استفاده می کند. وی به جای تاکید بر دامنه گسترده کاربردهای غیراخباری زبان، توجه ما را به نوعی از گفته جلب می کند که (با برخورداری از ظاهر یک گزاره اخباری) به طور کامل در پارادایم توصیف گرایی یا اظهارگرایی قرار می گیرد؛ اما با این حال از تحلیل سنتی سرباز زده، وبه شایستگی نمی تواند به عنوان [کاربردی] توصیفی تبیین و ارزیابی گردد که تصویر پاره ای از حقایق راجع به جهان را هدف قرار داده است: «من فرض را بر این قرار می دهم که نوعی گفته، که شبیه به یک گزاره است، به لحاظ دستوری به عنوان گزاره ای طبقه بندی می شود، که [گفته ای] بی معنی نیست و با این حال صادق یا کاذب هم نیست» (ص ۲۳۵).
برخی از مثال هایی که آستین برای مشخص نمودن این طبقه ویژه از گفته ارائه داده است، عبارتند از: بیان «معذرت می خواهم»، پس از لگدکردن پای یک شخص، بیان «بله» یا «من این خانم را به عنوان همسر قانونی خود می پذیرم»، در یک مراسم عروسی، بیان «من این کشتی را کویین الیزابت می نامم»، در یک مراسم نام گذاری در حالت ناهوشیاری، و بیان «من با تو شش پنی شرط می بندم که فردا باران می بارد». به بیان آستین جنبه خاص تمامی این گفته ها، آن است که «با بیان آنچه انجام می دهیم، آن عمل را صورت می دهیم» (همانجا). این گفته ها کاری انجام می دهند؛ خودِ گفته ها معادل با انجام یک عمل هستند: معذرت خواهی، ازدواج، نام گذاری و شرط بندی. این ها همان طور که نامیده شده اند، کنش های گفتاری هستند، یعنی گفته هایی که در عین حال فعل اند: «اگر شخصی گفته ای این چنینی را بیان کند، به جای اینکه صرفاً بگوییم او چیزی گفت، باید گفته شود که کاری انجام داده است» (همانجا). وقتی می گویم «قول می دهم چنین و چنان»، در حال توصیف خود در حال قول دادن نیستم؛ من در واقع با صحبت خود [عمل] قول دادن را انجام می دهم، من با کلمات خود در حال تولید آن هستم؛ با صِرف تلفظ آن واژگان از سوی من، قول دادن انجام می شود. آستین این افعال زبانی را، اظهارات انشایی، یا انشایی می نامد. وی آنها را در برابر خبری ها قرار می دهد، یعنی گزاره های اعلامی که صرفاً گفته ها یا بیان هایی هستند که کارکردشان بازنمایی جهان است، و نه دخالت در آن به واسطه زبان. تقابل آستین بین خبری ها و انشایی ها تقابلی است بین دو گونه ی متفاوت از فعل زبانی: افعال بیانی و مقصودرسان. این تقابل را برای تضعیف و نهایتاً رد آن در آینده مورد توجه قرار خواهیم داد، اما این تقابل همچون نردبانی که آن را رها نموده و پشت سر خواهیم نهاد، سودمند و آموزنده خواهد بود و ما را به سطوح بالاتر درک از سازوکار زبان ارتقا خواهد داد ـ همان گونه که خواهیم دید، این امر نشان می دهد که آستین چگونه از این تقابل استفاده نمود.
اگرچه گزاره های اعلامی یا افعال بیانی ما، صدق را هدف قرار می دهند، اما به نظر روشن است که صدق ارزش اصلی و بدیهی برای گزاره های مقصودرسان ما نیست. اگر کسی بگوید «من معذرت می خواهم»، یا «یک دلار با تو شرط می بندم که می توانم آن را انجام دهم»، این که گفته شود «آن [گزاره] صادق است»، و «آن [گزاره] کاذب است»، عکس العمل های مناسبی به نظر نمی رسند. تصدیق عمل انجام شده و واکنش نشان دادن به آن، مثلاً با پذیرش معذرت یا قبول نمودنِ شرط، عکس العمل های مناسب هستند، ولی اذعان به ارزش صدق گزاره این چنین نیست. در ارتباط با افعالِ مقصودرسان، به نظر می رسد که صدق و کذب نامربوط است. پس فایده اظهارات انشایی چیست؟ اگر کارکرد آنها بیان صدق نیست، پس چیست؟ کارکرد و هدف افعال مقصودرسان، اجرای مناسبِ یک عمل، یعنی انجام موفق یک عمل، از طریق زبان است. به نظر آستین انشایی ها از جنبه ای غیر از صدق برخوردارند. محور هنجاری تولید، پذیرش و ارزیابی افعال مقصودرسان، موفقیت انشایی یا چیزی است که آستین «به جابودگی»(۱۷) می خواند. کنش های کلامی می توانند مناسب یا نامناسب، موفق یا ناموفق، یعنی به جا یا نابجا انجام شوند. برخلاف صدق و کذب افعالِ بیانی که به چیزی کاملاً خارج از گفته (یعنی شیوه وجود جهان) مرتبط است، به جایی یا نابجایی افعالِ مقصودرسان یک کیفیت انشایی است، کیفیت درونی اجراهای زبانی که مستقل از ذهن و زبان می باشد. با این حال این بدان معنی نیست که انجامِ به جای یک کنش کلامی، تنها تولید صداهایی خاص است.
همان طور که آستین تاکید می نماید، انجام به جای یک کنش کلامی، چیزی بیش از بیان صرف تعدادی از کلمات» است (۱۹۷۹، ص ۲۳۶). معذرت خواهی، شرط بندی، قول دادن، ازدواج و تمامی اموری دیگری که با کلمات خود انجام می دهیم، همگی به چیزی بیش از صرف بیان کلمات خاص نیاز دارد. برای کلماتی که آنها را جهت داشتن نیروی مناسب و اجرای افعال مرتبط بیان می کنیم، کل دستگاه اجتماعی باید به جا باشد. چراکه البته کنش های کلامی، افعالی اجتماعی اند که با رسوم، اجراها، نهادها و سنت های اجتماعی تعریف شده در آنها، تجسم یافته اند. آستین به طور موکد این ایده را رد می کند که آنچه برای کلمات ما جهت برخورداری از نیروی انشایی و توانایی برای یک کنشِ مقصودرسان لازم است، برخی عناصر اضافی و غیرقابل رویت اند که به گونه ای در پس کلمات قرار دارند- یک فعل درونی «ذهن»، «روح» یا برخی «بازیگرهای پشت صحنه» دیگر، که معرکه خود را در پشت صحنه ها اجرا می کنند (همانجا). به عقیده آستین این که هم سخن با [نمایش نامه ] هیپولیتوس اثر یوریپیدس بگوییم «زبان من ناسزا گفت و نه قلبم»؛ و اگر اجازه دهیم افراد این گونه سخن بگویند، با تضعیف نیروی هنجاری کلمات خود و نهایتاً ویران نمودن نهادهای اجتماعی و اجراها و سنت های تاریخی مرتبط با آنها، «راه را برای شاهدان دروغگو، وِلشرها، دوهمسره ها و غیره، باز خواهیم کرد» (همانجا). به بیان کلامی قدیمی، «کلام ما تعهد ماست». مهم است در نظر داشته باشیم که یک قول غیرصادقانه، یک قول است و البته از نوع نابه جای آن. صداقت، [یعنی] داشتنِ قصد و تمایل برای پیروی از تعهدی که به عهده گرفته شده، یکی از شرایطی است که به جهت به جابودن یک تعهد، باید برآورده شود. از نظر آستین شرط صداقت، ذاتی اجرای اجتماعی ـ زبانی قول دادن است و در نگرش هایی هنجاری که سخنگویان در انجام و ارزش یابی تعهدات خود در قبال یکدیگر از خود نشان می دهند، آشکار می گردد.
به نظر می رسد این امر نشانگر آن باشد که آنچه نیروی هنجاری زبان را ایجاد نموده و تداوم می بخشد، پاسخگویی عامل های زبانی است، [یعنی] این حقیقت که این [عامل ]ها یکدیگر را برای معانی ضمنی افعال زبانی شان پاسخگو می دانند. این چیزی است که پیوند محکمی بین کلماتی خاص و انتظارات هنجاری خاص در سخنگویان و شنوندگان ایجاد می کند. قول دادن به موجب این پاسخگویی مداوم همچون هر فعلِ مقصودرسان ِ دیگر، بارِ هنجاری دارد؛ و یکی از هنجارهایی که درون آن تعبیه شده، شرط صداقت است(۱۰). از این رو گزاره «من قول می دهم که الف را انجام دهم اما کوچک ترین قصدی برای انجام الف ندارم»، حاوی یک تناقض انشایی است، اگرچه از نظر منطقی (حداقل در ظاهر) متناقض به نظر نمی رسد.
انواع مختلف شرایط برای به جابودن یک کنش کلامی، بایستی برآورده شود. البته مطابق با این شرایط به جایی، راه های زیادی وجود دارد که در آنها فعلِ مقصودرسان می تواند به خطا رود. برخی از این شرایط با سخنگو، برخی دیگر با شنونده و برخی دیگر با حقایقی درباره بافت احاطه کننده آنها، و حال، گذشته و آینده، در ارتباط است. برای مثال چنانچه شخصی که قول می دهد در جایگاه فراهم نمودن امری که قول داده شده نباشد، یک قول به جا انجام نخواهد شد و این حقیقتی است درباره گوینده که قول را نامحتمل و فعلِ مقصودرسان را تباه می سازد؛ یک شرط بندی به گونه ای به جا انجام نخواهد شد، اگر هیچ کس آن را نپذیرد ـ در این جا با تخطی از یک شرط به جابودگی مواجه هستیم که نیازمندِ پاسخی مناسب از سوی شنوند است؛ و [هم چنین] یک زوج با گفتن «بله» رابطه ای زناشویی بین شان رخ نخواهد داد، چنانچه شخصی که آنها را زن و شوهر اعلام می نماید صلاحیت انجام مراسم ازدواج را نداشته باشد، و این، تخطی از یک شرط به جابودن را در برمی گیرد که نیازمند یک حقیقت اجتماعی پیشین است (یعنی [آن شخص بایستی] از نظر اجتماعی با اختیارات و کارکردهای خاصی منصوب شده باشد). افعالِ مقصودرسان به جا، اموری پیچیده هستند چراکه باید حقایق و شرایط خاصی پیش و پس از آنها قرار گیرد و هم چنین لازم است که از سوی سخنگویی مناسب در برابر شنونده ای مناسب، در شرایطی مناسب، و پس از تشریفاتی مناسب و غیره بیان شوند.
آستین بر شمار نامحدود راه هایی که کنش کلامی از آن طرق نادرست، از مسیر خارج و از آن ممانعت می شود یا خلاصه فاقد به جابودگی می گردد، تاکید بسیاری دارد. تلاش ندارم تمامی موارد متفاوتی را که وی ذکر نموده فهرست نمایم، اما مهم است برخی موارد شدید ناکامی انشایی را مشخص نماییم که به نظر می رسد مقوله ای خاص به وجود می آورد. مشکل این موارد ناکامی بنیادی تنها این نیست که فاقد به جابودگی هستند، بلکه به نظر می رسد در کل، فراتر از شرایط بِه جایی و نابجایی قرار می گیرند، چراکه موفقیت یا ناکامی انشایی، امکان برآورده شدن نداشته و بنابراین ارزیابی فعل به عنوان یک اقدام انشایی برای انجام چیزی به وسیله زبان، به صورت برابر با دیگر اقدام های این چنینی، مناسب نمی باشد. این ناکامی ها برخلاف نابجایی های عادی، جایگاه هنجاری متفاوتی دارند؛ آنها انحرافات هنجاری از یک نوع بنیادی هستند. اگرچه آستین این ناکامی های انشایی بنیادی را نیز نابجا خوانده، لیکن اذعان داشته که چیزی غیرعادی درباره آنها وجود دارد و یک نام ویژه برای آنها در نظر می گیرد: «آن نابجایی هایی [...] را که به گونه ای هستند که فعل [...] از طریق آنها حاصل نمی شود، می توان به طور کلی آغازنشده(۱۸) نامید (۱۹۷۵، ص۱۶). اقدام برای انجام یک فعل با کلمات، ممکن است به جا یا نابجا صورت گیرد، اما هم چنین ممکن است بدون ایجاد هرگونه فعل مقصودرسان، به طور کامل ناکام شود. در این مورد با آغازنشدن مواجه هستیم: عملی که قصد انجام آن را داریم، کاری که متوقف نشده، بلکه «بدون اثر، تهی» شده است (۱۹۷۹، ص۲۳۸). این چیزی است که «اگر برای مثال روند را ـ هر آنچه باشد ـ به طور صحیح و کامل تکمیل ننماییم»، رخ می دهد (همانجا). برای مثال چنانچه پس از ادای «بلی» از سوی طرفین ازدواج، کشیش یا مقام شهر به زمین افتاده فوت نماید، آن ازدواج به هیچ وجه انجام نخواهد شد.
مورد دیگرِ آغازنشدن زمانی رخ می دهد که فرآیند انشایی به کاررفته، پشتوانه ای نداشته باشد، چراکه لازمه موفقیت انشایی آن است که «قراردادی که مورد استناد قرار گرفته موجود بوده، و پذیرفته شود» (ص ۲۳۷). آستین این مثال را مطرح می کند: شخص تنها با گفتن «من تو را طلاق می دهم»، از همسر خود جدا نمی شود، چراکه اَدای این جمله روندی پذیرفته شده برای انجام چنین عملی تشکیل نمی دهد.
سرل (۱۹۶۵، ۱۹۶۹) برای ترسیم یک تمایز مقوله ای دقیق بین آغازنشدگی و نابجایی معمولی، دو نوعِ متفاوتِ قواعد کنش گفتاری را از یکدیگر تفکیک نموده است: قواعد سازنده(۱۹) و قواعد تنظیم کننده(۲۰). قواعد سازنده، پیش شرط ها یا شروط لازمی هستند که عمل را آنچه هست می سازد، بنابراین شرایط مطلقاً لازمی اند که بدون آنها عمل حاصل نخواهد شد؛ به بیان دیگر این ها شروط لازم تولید انشایی یک عمل ِ مقصودرسان هستند. از سوی دیگر قواعد تنظیم کننده شرایط بجایی هستند که به درستی به این نام خوانده می شوند، یعنی هنجارهایی اند برای اظهار به جایی، که ما را قادر می سازند زمانی که فعلِ مقصودرسان حاصل گردید، میزان موفقیت انشایی را بسنجیم. تمایز سرل بین قواعد سازنده و تنظیم کننده برای تبیین و وضع تمایز بین نابجایی های آغازنشده و معمولی طرح شده اند: تخطی از یک قاعده سازنده، کنش کلامی مقصود را مانع می گردد، درحالی که تخطی از یک قاعده تنظیم شده، تنها نابجایی را نتیجه می دهد، یعنی ویژگی ِ ناقصِ فعلِ حاصل شده را موجب می شود. پیش فرض این تمایز آن است که می توانیم به طور دقیق بین آنچه سازنده یک فعل و آنچه در آن فعل تنها مطلوب و بهینه است، تمایز قایل شویم. اما آیا این چنین است؟
روشن شد که افعال ِ مقصودرسان ممکن است به جا یا نابجا صورت گیرند و یا اصلاً واقع نشوند، اما موارد خاصی هستند که طبقه بندی شان مشکل است. مثال لیکان (۲۰۰۰) این است: اگر با لحنی بدون شرمساری، تمسخر و ریشخند بگویم «من معذرت می خواهم»، «آیا آن [کلام] یک معذرت خواهی بسیار نابجا خواهد بود و یا اصلاً معذرت خواهی نیست؟» (ص ۱۷۷). آستین مجموعه ا ی میانی از مواردی بین نابجایی آغازنشده و عادی را مشخص می نماید که هرگونه تمایز دقیق بین قواعد سازنده و تنظیم کننده را دچار مشکل می نماید. یک نوع خاص از نابجایی زمانی رخ می دهد که فعل ِ مقصودرسان انجام شود، اما یک ظاهرسازی، حقه محض، یا یک سیاه بازی از آب درآید. در این جا با مواردی از فریب کاری، تحریف یا انحرافِ انشایی مواجه هستیم. آستین این موارد بنیادی از نابجایی را «سوءکاربرد» می نامد که در آنها عمل به هر حال (به یک معنا)، حاصل می شود (۱۹۷۵، ص۱۶؛ هم چنین نگاه کنید ۱۹۷۹، ص۲۳۹). برای مثال چنانچه هنگامی که به خانه من وارد می شوید از ادای احترامِ «خوش آمدید» استفاده نمایم «اما سپس به گونه ای رفتار نمایم که گویی حضورتان ناخوش آیند است» (۱۹۷۹، ص ۲۳۹). در مورد یک سوءکاربرد، از رویه ای انشایی برخورداریم که برای به بارآوردن یک نتیجه به خصوص، مورد استفاده قرار می گیرد؛ با این حال رویه انشایی در روشی بنیادی منحرف می شود، چون به جای اینکه به روش معمول و پذیرفته شده مورد استفاده قرار گیرد به عنوان بخشی از یک کلاه برداری یا سیاه بازی مورد سوءکاربرد یا استفاده فریب کارانه قرار گرفته است. آستین هم چنین این مثال معروف تر و مسئله سازتر را ارائه داده است: تصور کنید که در مراسم نام گذاری یک کشتی، قلندری با شیشه مشروبی به دست [...] آن را به زمین زده و فریاد زند «من این کشتی را ژنرال استالین می نامم»، و زیاده روی نموده گُوِه کشتی را آزاد نماید» (صص ۲۳۹-۴۰). به بیان آستین همگی توافق داریم که کشتی به طور صحیح ژنرال استالین نام گذاری نشده است، اما «ممکن است بر سر اینکه چگونه باید نابجایی خاص در این مورد را طبقه بندی نماییم، به توافق نرسیم» (ص ۱۴۰). آیا این مورد یک سوءکاربرد است یا آغازنشدگی؟ برخی ممکن است این مورد را نام گذاری نابجا لحاظ نموده و برخی دیگر ممکن است اصلاً آن را نام گذاری ندانند.
با این حقیقت که سوءاستفاده ها اغلب مورد توجه قرار نمی گیرند، امور پیچیده تر می شود. سوءکاربرد ها همیشه همچون مثال آستین، به طور آشکار رخ نمی دهند. مواردی از سوءکاربرد یافت می شود که فقدانِ به جایی در آنها، می تواند کاملاً تیره بوده، و پی بردن به آنها مشکل باشد. برای مثال در نظر بگیرید مورد دوهمسری را: فردی متاهل پس از گذشت سال ها از ازدواجش می فهمد که شریکش پیش تر ازداوج کرده است و بنابراین نمی توانسته همسر دیگری داشته باشد. یا (در یک مورد کمتر واقعی) یک زوج خوشبخت پی ببرند شخصی که مراسم ازدواج را اجرا نموده شیادی بوده بدون برخوداری از صلاحیت واقعی برای برگذاری ازدواج که خود را کشیش یا یکی از مقامات شهر جا زده است. این ها همه انواع تخطی از رویه انشایی هستند که پی بردن به آنها مشکل است و اغلب پنهان باقی می مانند. پس حتی اگر موافق باشیم که این تخطی ها بایستی فعل را بی اعتبار سازد، با این حال فعل ممکن است، اگرچه به غلط، معتبر لحاظ شود و برای این که به لحاظ اجتماعی پذیرفته شود، پیشتر یک واقعیت اجتماعی کسب نموده باشد و ممکن است نتایجی در زندگی واقعی به بار آورد که حذف آنها مشکل باشد.
این نشان می دهد که مسئله ابطال یا بی اعتباردانستن یک فعلِ مقصودرسان که پیشتر پذیرفته شده و نتایجی اجتماعی ایجاد نموده، آن گونه که به نظر می رسد، راحت و ساده نیست. وقتی سوءکاربرد به طور علنی مورد اذعان قرار گیرد به هیچ وجه روشن نیست که تنها پاسخ مناسب ابطال کامل فعل مربوط باشد، هم چنین روشن نیست که چگونه باید در پی ابطال یک فعل و زدودن اثرات آن برآییم. برای مثال در عرصه حقوق، دادگاه ها در خصوص ازدواجی که توصیف گردید، به خوبی می توانند حکم کنند که یکی از زوجین یا هر دو، برخی (شاید حتی تمام) منافع قانونی ازدواج را در اختیار داشته باشند؛ در برخی موارد حتی ممکن است وضعیت تاهل را حفظ نمایند؛ و حتی اگر ازدواج باطل و فاقد اعتبار باشد، ممکن است با این حال ارتباط شان تحت قانون رسمیت یابد (به ویژه اگر به هیچ وجه مسئول سوءاستفاده نبوده باشند).
موردی پیچیده تر لیکن جالب تر که جایی دیگر مورد تحلیل قرار داده ام،(۱۱) مورد نمونه های متفاوت مراسم های ازدواج هم جنسان است که در سال ۲۰۰۴ در ایالت متحده امریکا واقع شد. برخی از این ها آشکارا نقض قوانین مکتوب هستند (اگرچه در عین حال مطابق با دیگر قوانین همچون قانون اساسی اند که ادعا می شود عالی تر هستند، همچون موردی در سانفرانسیکو)، اما برخی دیگر اینگونه نیستند. در ماساچوست مراسم ازدواج همجنس ها پس از تصویب مجلس (که از سوی دادگاه عالی ایالت این گونه الزام گردید) واقع شد، اگرچه اعتبار آنها مطمئناً در آینده به چالش کشیده خواهد شد. مسلماً نگرش های هنجاری در ارزیابی این موارد امکان حضور دارند: برخی این مراسم های ازدواج را آغازنشده، برخی سوءکاربرد و برخی دیگر افعالی نابجا از نوع متعارف، و با این حال برخی دیگر آنها را افعال بجایی می دانند که در گونه جدید به جایی شان، جسورانه و ابتکاری هستند. اما به هر میزان که احساسی قوی نسبت به این موارد داشته باشیم، روشن است که اجراهای حقوقی، اجتماعی و سیاسی مرتبط، به اندازه کافی انعطاف پذیر هستند که به بحث های معقول و مخالفت ها مجال دهند که این امر مسیرهای متفاوت فعل در برابر ما قرار می دهد. با درنظرگرفتن محدودیت هایی که از سوی اجراهای ریشه دار، نهادهای اجتماعی و سنت های تاریخی پدید می آیند، مهم است واقف گردیم که از علی رغم برخی از این محدودیت ها، در نهایت این به ما بستگی دارد که چگونه فضایی هنجاری را شکل دهیم که به جایی ها را از نابجایی ها، سوءکاربرد ها و آغازنشده ها، مجزا سازد. تمایز هنجاری بین به جایی، نابجایی و ناکامی های انشایی بنیادی، تنها زمانی ثابت، مطلق و مسلم به نظر می رسند که درباره هنجارهای رفتاری که توسط تمامی اعضای اجرای زبانی تضمین (یا تنها بر آنها بار) شده است، توافق پس زمینه ای موجود باشد. زمانی که هیچ گونه اجماع پس زمینه موجود نباشد یا وقتی که این اجماع زیر سوال رود، این نظم هنجاری به ظاهر مسلم، ناپایدار شده و حتی گاهی فرو می پاشد. توجه به بار انشایی عظیمی که اجماع یک جامعه در وضع هنجارهای انشاء صحیح به دوش می کشد، حائز اهمیت است، لیکن لازم است این سوال مطرح گردد که این اجماع چگونه می تواند به گونه ای که قواعد اجراهای زبانی ما را منعطف تر ساخته، و از سختی آن بکاهد، تغییر یافته، اصلاح شده و متکثر شود. ما در فصل های بعد (به ویژه نگاه کنید به فصل های ۵ و ۶) روابط هنجاری بین جنبه های اجتماعی و فردی انشاء زبانی را مورد بحث قرار خواهیم داد.

نظرات کاربران درباره کتاب زبان

فهرست در توضیحات کتاب موجود نیست از طرف دیگر حتی در نسخه نمونه هم فهرست بطور کامل به چشم نمی‌خورد..! با فهرست خریدار کتاب به طور اجمالی می تواند برآورد کند کتاب در هر فصل چه مباحثی را باز می‌کند و بعنوان یک کالا آن را بخرد یا از خیر خریدن آن بگذرد.
در 3 ماه پیش توسط بهمن
چرا فهرست قرار نمیدید برای کتاب؟
در 3 ماه پیش توسط شهروز پورفرد