فیدیبو نماینده قانونی نشر افکار و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جهانی برای ساختن

کتاب جهانی برای ساختن
مسيرهای نوين به سوی سوسياليسم قرن بيست‌ويكم

نسخه الکترونیک کتاب جهانی برای ساختن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب جهانی برای ساختن

بسیاری از صاحب‌نظران در زمینه‌ی گذار جوامع از سرمایه‌داری به سوسیالیسم، تلاش امروزین کشورهای آمریکای لاتین در گسست از نولیبرالیسم و سمت‌گیری به سوی جامعه‌ی پساسرمایه‌داری را، تلاش برای رهیافت به سوی «سوسیالیسم قرن بیست‌ویکم» نام نهاده‌اند. بیشتر آنان هدف خود را از این نام‌گذاری، مشخص نمودن خطوط تمایز بین روش‌های امروزین گذار (که در کتاب به‌طور موسع شرح داده می‌شود) با روش‌های پیش‌گرفته شده توسط اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای اروپای شرقی در قرن گذشته اعلام می‌کنند. آنان قصد دارند تا از تجربیات منتهی به شکست کشورهای پیش‌گفته درس گرفته باشند تا از تکرار اشتباهات پرهیز کرده باشند. اما بسیاری از آنان در این مسیر، فراموش می‌کنند که در کنار این درس‌ها، به امتیازات انکارناپذیر سوسیالیسم قرن بیستم توجه کنند. آنان فراموش می‌کنند که رشد باورنکردنی نیروهای مولد در شوروی و چین، صرفا ناشی از تهییج و تبلیغ نبوده است. بدون برنامه‌ریزی متمرکز در دوران مسابقه‌ی دیوانه‌وار بین دو نظام، بدون مشارکت کارگران در مدیریت تولید، بدون بسیج همه اقشار مردم در حل‌وفصل مسایل خود، بدون ممکن ساختن غیرممکن‌ها، بدون تنظیم مؤثر مناسبات تولیدی و اجتماعی ـ اقتصادی سخن گفتن از نرخ‌های رشد دورقمی در سالیان متوالی غیرممکن بود. همان‌گونه که امکان نداشت ــ به تصدیق دوست و دشمن ــ والاترین نظام آموزش و تربیت انسانی را بنیان نهاد. این وظیفه بر دوش اندیشمندان و محققان ضدسرمایه‌داری سنگینی می‌کند که در کنار نقد بوروکراسی، روشن‌سازی علل رشد مناسبات سرمایه‌داری در درون جوامع سوسیالیستی قرن بیستم، کندشدن رشد نیروهای مولد در اوایل دهه‌ی هشتاد قرن گذشته و دیگر رخدادهای منجر به شکست نظام شوروی؛ از روش‌های مبتکرانه‌ی اولین کشوری که وظیفه‌ی سنگین هموارسازی راه آزموده نشده و پر از سنگلاخ‌های سنت‌های کهن و سنگ‌های انداخته شده توسط امپریالیست‌ها در دوران مخوف جنگ سرد را به عهده داشته است نیز بیاموزند و بیاموزانند. می‌بایست پوسته‌ی ناسازگار این حقیقت با هسته‌ی پویای رشد اجتماعی آن جامعه را به دور انداخت. سوسیالیسم چیست جز دورنمایی که به باور بسیاری ــ منجمله خانم مارتا هارنکر نویسنده‌ی کتاب ــ غیرقابل دسترسی است اما به مثابه‌ی نقطه‌ی نورانی، هدف را برای هرچه انسانی‌تر کردن جامعه تعیین می‌کند؟

ادامه...
  • ناشر نشر افکار
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.7 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۲۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب جهانی برای ساختن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش گفتار

نوشتن این کتاب را یک ماه پس از درگذشت رئیس جمهور، هوگو چاوز، به پایان رساندم که بدون ورود او به پهنه ی سیاسی آمریکای لاتین ممکن نبود بتوانم آن را بنویسم. بیشتر آنچه در این کتاب خواهید خواند، به گونه ای، به این رهبر بولیواری، اندیشه و اقدام او در ونزوئلا، و نیز در سطح منطقه و جهان مربوط می شود. هیچ کس نمی توانند انکار کند که تفاوتی چشمگیر میان آمریکای لاتینی که هوگو چاوز به میراث برد و آمریکای لاتینی که او امروزه روز برای ما به میراث نهاده است وجود دارد.
در سال ۱۹۹۸ که چاوز برنده ی انتخابات ریاست جمهوری (در ونزوئلاـ م) شد مدل سرمایه داری نولیبرال هنوز در آستانه ی ویرانی بود. از این رو، گزینه های پیشِ روی نوسازی مدل سرمایه داری نولیبرال ــ بی تردید با پدید آوردن برخی دگرگونی ها در آن، از جمله توجه بیشتر به مسائل اجتماعی، اما همچنان برانگیخته با همان منطق سود شخصی ــ یا پیشروی در راه ساختن مدلی متفاوت (از دولت ـ م) بود. رئیس جمهور چاوز جرئت آن را یافت که گذر به سوسیالیسم به مثابه ی بدیل سرمایه داری را، به رغم برخی نتایج منفی نهفته در این اقدام خویش، اعلام کند. او این مدل را «سوسیالیسم سده ی بیست ویکم» نامید و واژه ی سده ی بیست ویکم را بدین سبب بر واژه ی سوسیالیسم افزود که این سوسیالیسم نوپدید را از خطاها و انحراف هایی که در جریانِ اجراکردن سوسیالیسم سده ی بیستم رخ نموده بود متمایز کند. این سوسیالیسم نوپدید نمی بایست «دچار خطاهای پیشین می شد» و همان «انحراف های استالینی» را که در جریان آن حزب به دیوانسالاری درغلتید و سرانجام کارش به پراکندن هواداران مردمی از پیرامونش انجامید مرتکب می شد.
چاوز، همچون خوزه کارلوس ماریاتگوی، سوسیالیست پرویی، بر این باور بود که سوسیالیسم سده ی بیست ویکم رونوشت برابر با اصل (سوسیالیسم ـ م) گذشته نیست، بلکه باید حامل «خلاقیتی قهرمانانه» باشد. او به همین دلیل، از سوسیالیسم بولیواری، مسیحی، رابینسونی و آمریکایی ـ سرخپوستی سخن می گفت. او سوسیالیسم را به سان شیوه ی زندگی اشتراکی نو می شناخت که برابری، آزادی و دمکراسی ژرف بنیان بر آن حاکم است؛ مردم نقش هواداران آن را ایفا می کنند؛ نظامی اقتصادی که گرد محور انسان ها، نه سود، تمرکز می یابد و در آن فرهنگ تکثرگرایِ ضدمصرفی وجود دارد که بودن در آن بر مالکیت برتری دارد.
ضرورت مشارکت مردم موضوعی بود که بارها در سخنان رئیس جمهوری ونزوئلا تکرار می شد و عاملی بود که پیشنهادهای او در زمینه ی اجرای مدل سوسیالیسم دمکراتیک را مشخص می کرد. او اطمینان داشت که مشارکت مردم در همه ی پهنه ها این امکان را برای آن ها فراهم می آورد که رشد کنند و به اعتمادبه نفس دست یابند، یعنی اینکه از پرورشی همچون آدمیزادگان برخوردار شوند.
اما، اگر چاوز زمینه ی مناسب برای شکوفیدن فرایندهای مشارکت را فراهم نکرده بود، همه ی این طرح ها از مرحله ی گفتار فراتر نمی رفت. به همین دلیل بود که ابتکار چاوز برای پدید آوردن شوراهای مردمی (فضاهای همگانی خودگردان)، شوراهای کارگری، شوراهای دانشجویی و شوراهای دهقانی، به مثابه ی ساختاری نمایان شد که سرانجام به سان شکلی نو از دولت نامتمرکز در آمد که کمون ها عناصر بنیانی سازنده ی آن بودند.
چاوز، چنان که برخی کسان می اندیشند، ساده لوح نبود. او می دانست که نیروهایی که با این پروژه مخالفت می کنند شماری بسیار از توانمندان اند؛ اما واقع گرا بودن به معنی پذیرفتن دیده گاه های محافظه کارانه ی سیاستمدارانی که سیاست را تنها هنر کار در چارچوب امکانات موجود می پندارند نیست. از دریچه ی نگاه چاوز، سیاست به معنی امکان پذیر کردن ناممکن ها، نه تنها با بهره گرفتن از نیروی اراده، بلکه با پذیرفتن واقعیت موجود به سان نقطه ی آغاز حرکت و اقدام در راستای پدید آوردن شرایط مساعد، و ایجاد همبستگی میان نیروهایی بود که بتواند آن واقعیت را دگرگون کنند. او می دانست که امکان پذیر کردن آنچه هم اکنون ناممکن می نماید، تنها به دگرگونی روابط موجود میان نیروها، چه در سطح ملی و چه در سطح بین المللی، نیازمند است. او، در زمان حکومت خود، به گونه ای استادانه در راه رسیدن به این هدف می کوشید. او این نکته را نیز می دانست که پدید آوردن قدرت سیاسی و رسیدن به توافق میان رهبران بلندپایه بسنده نیست و مهم ترین وظیفه به وجود آوردن همبستگی میان نیروهای اجتماعی است. رهبر ونزوئلا این نکته را درمی یافت که جامعه ی بدیل سرمایه داری همزمان به جهانی کردن نیازمند است که شق بدیل جامعه ی نولیبرالی باشد. او هرگز در اندیشه ی بنا کردن سوسیالیسم در یک کشور نبود. چاوز، به طور کامل از این حقیقت آگاه بود که چنین اقدامی ناممکن است؛ و به همین دلیل، آن همه بر دگرگون سازی همبستگی نیروها، چه در سطح منطقه و چه در سطح بین المللی تاکید می ورزید.
او، به زودی ویژگی های فرایند گذر جاری در کشورش را که زمینه ساز فرایندهای همانند در کشورهای دیگر آمریکای لاتین بود دریافت. او از جمله فهمید که این فرایند گذر از صفر آغاز نمی شود، بلکه سرآغاز آن از نظام دولتی، نظام اقتصادی و نظام فرهنگیِ به میراث رسیده است. بنابراین، نخستین گام سازمانی ای که باید برداشت تغییر قانون های اقدام سازمانی است. او می دانست که موانع بزرگ این راه را باید از پیش پا برداشت. او می دانست که برای پیشروی به سوی ایجاد جامعه ای که در آن دولت از آن پس سازمانی حاکم بر مردم نباشد، بلکه به جای آن ابزار خدمت به مردم باشد، وجود دولتی نیرومند است و با آغاز کار این چنین دولتی، پدیدآوردن شرایط بین المللی برای رسیدن به اقتدار ملی و یکپارچگی جهانی ممکن خواهد شد. دولتی این چنین گذر از شرایط به میراث رسیده به شرایطی نو را پدید می آورد که می توان در آن زمینه های پیدایی جامعه ی نو ــ قانون اساسی نو، مجموعه قوانین جدید و رشد افزون تر قدرت های بومی و غیر آن ها ــ را فراهم کرد. و مهم ترین نکته این است که این دولت به میراث رسیده که اکنون کادرهای انقلابی منصب های آن را عهده دار شده اند می تواند سازمان های مردم نهاد و حمایت گر را، به سان عنصر بنیانیِ پدید آوردن دولت جدید از پایین، نیرو بخشد.
بسیاری از این اندیشه ها را از این پس در این کتاب بسط خواهم داد. این کتاب موضوع هایی را که من در مقاله ی «آمریکای لاتین و سوسیالیسم سده ی بیست ویکم: نوآوری در پرهیز از خطا»، منتشر شده در شماره ی تابستان ۲۰۱۵ مجله ی مانتلی ریویو، آورده ام به روز کرده است؛ آن ها را بیشتر بسط داده، و در آن ها کاوشی ژرف تر کرده است. من در این ویرایش نو از کتاب، بندهایی از جدیدترین مقاله هایم را نیز گنجانده ام(۱).
این کتاب سه قسمت را در بر می گیرد. در قسمت نخست، آمریکای لاتین در مسیر پیشرفت، شرحی مختصر درباره ی آنچه در دهه های اخیر رخ داده است، دگرگونی نقشه ی سیاسی، تحرک هایی اجتماعی که دلیل این دگرگونی را نمایان می کند، نشانه های پیدایی تغییر در روابط موجود میان منطقه ی ما و ایالات متحد، و کوشش های جاری بزرگترین قدرت امپریالیستی جهان برای استعمار دوباره و برقراری سلطه ی خویش بر نیم قاره ی ما آورده ام. قسمت اول کتاب با گونه شناسی حکومت های آمریکای لاتین پایان یافته است، زیرا من بر این باورم که نکته ی مهم تر از شرح دادن درباره ی حکومت ها در چارچوب رده بندی معین، ارزشیابی عملکرد آن ها با توجه مداوم به روابطی است که نیروها در چارچوب آن اقدام می کنند. این ارزشیابی ما را ملزم می کند که کمتر به سرعت این حکومت ها در ایجاد دگرگونی و بیشتر به مسیر پیشروی آن ها توجه کنیم؛ زیرا سرعت آن ها در ایجاد دگرگونی به طور عمده به چگونگی برخورد آن ها با موانعی که با آن رودررو می شوند وابسته است.
در قسمت دوم کتاب، به کجا می رویم: سوسیالیسم سده ی بیست ویکم، کوشیده ام که به درک خواننده از ارزش گفت وگو درباره ی سوسیالیسم، با وجود برداشتی این چنین منطقی درباره ی آن، اینکه چه بخش هایی از اندیشه ی مارکسیستی را باید (از گزند رخدادهای نوپدید ـ م) رهانید؛ کدام اندیشه های نو را باید از تجربه ی برخی از حکومت های آمریکای لاتین بیرون کشید؛ ویژگی های دوران گذاری که ما از سر می گذرانیم؛ اینکه این حکومت ها به رغم محدودیت هایی که با آن رودرروی اند چه می توانند بکنند؛ و سرانجام در ارزشیابی عملکرد آن ها به چه ضابطه هایی باید توجه کرد، کمک کنم.
قسمت سوم کتاب، ابزار سیاسی نو برای برقراری هژمونی نو، با موضوع چگونگی رسیدن به همبستگی لازم میان نیروها برای چیرگی بر موانع موجود در راه ساختن جامعه ی نو، و رابطه ی آن با موضوع هژمونی نو، سروکار دارد.
من چنین برهان آورده ام که در بسیاری از جاهای جهان هژمونی فرهنگی بورژوازی درهم می شکند؛ اما این سخن بنا به ضرورت بدین معنی نیست که نوعی هژمونی همگانی نو به جای آن پدید آمده باشد. نوع هژمونی به گونه ای خودبه خود پدید نمی آید. ابزاری سیاسی، سازمانی سیاسی لازم است تا در پدید آوردن این هژمونی نو به ما کمک کند. من، با آگاهی از وجود سیاست و سیاستمدارانی که به نفی گسترده ی پیشینه ی چپ می پردازند، یادآور می شوم که درباره ی احزاب چپ سنتی سخن نمی گویم، بلکه از راه و رسم سیاسی نو سخن به میان می آورم که نمی خواهد جنبش های سیاسی را آلت دست خود قرار دهد، بلکه می خواهد در خدمت آن ها باشد. من شرح داده ام که چرا وجود ابزاری سیاسی برای ساختن سوسیالیسم سده ی بیست ویکم لازم است؛ و ما به چه نوع از کنشگران و فرهنگ سیاسی نیازمندیم. در این راه، من چنین برهان آورده ام که مبارزه با شیوه ای دیوانسالارانه که رهبران سازمان های سیاسی و حکومت ها به طور معمول به آن رو می کنند و دفاع از ضرورت نقد همگانی، برای پرهیز از به کار گرفتن آن شیوه، اهمیت اساسی دارد.
لازم است یادآور شوم که اندیشه های بنیانی این کتاب از خواندن متن های پرشمار حاصل نشده است ــ هرچند این حقیقت روشن است که من اندیشه ها و پژوهش های اندیشه ورزان گونه گون را در آن گنجانده ام. این کتاب بیش از هر چیز توانایی من در بررسی دست اول پیکارها و تجربه های عملی گونه گون کشورهای مختلف آمریکای ماست.
همکارانی، بدون ذکر نام، در نگارش این کتاب سهیم بوده اند. من مایلم به ویژه از همکارم، مایکل لِبوویتز که بسیاری از اندیشه هایش را در این کتاب گنجانده ام و خیمنا لابارا که نسخه ی پایانی این کتاب را خواند و پیشنهادها و کمک هایی ارزشمند را در اختیارم نهاد یاد کنم. من، از همه ی کسانی که با وفاداری به شور انقلابی شان، چه در پهنه ی پژوهش و چه در گستره ی عمل، این کتاب را پدید آوردند سپاسگزارم. بسیار امیدوارم که این کوشش ذره ای در ممکن ساختن آینده ای که نیم قرن پیش پیدایی آن ناممکن می نمود ــ اما اکنون چندان دور نیست سهیم باشد.

آشنایی با نویسنده

مارتا هارنکر روانشناس، نویسنده، روزنامه نگار، محقق برجسته و مفسر تجارب تحول اجتماعی در آمریکای لاتین است. وی شاگرد لویی آلتوسر در پاریس بود. پس از بازگشت به شیلی در سال ۱۹۶۸، به تلاش برای گسترش اندیشه های مارکس و ایده های لنین به منظور آموزش دانشجویان انقلابی، کارگران و دهقانان دست زد. کتاب ها و جزوات او به طور گسترده ای طی بیش از چهل وپنج سال گذشته توسط احزاب و سازمان های انقلابی در سراسر آمریکای لاتین و اسپانیا و همچنین کشورهای دیگر مورد استفاده قرار گرفته است.
پس از کودتای ضدانقلابی علیه آلنده در شیلی در سال ۱۹۷۳، او به کوبا رفت، جایی که به سمت مدیریت مرکز تحقیقات «حافظه ی عمومی آمریکای لاتین» در هاوانا برگزیده شد.
از دهه هشتاد میلادی، مارتا هارنکر بخش بزرگی از وقت خود را به جمع آوری گواهی های شاهدان قربانیان ترور گسترده در دوران دیکتاتوری های دست نشانده ی آمریکا اختصاص داده است. او کتاب هایی در مورد تجربیات جنگ های چریکی در آمریکای مرکزی و کلمبیا، و همچنین چپ سیاسی در آمریکای لاتین نوشته است. برخی از آن ها به زبان انگلیسی ترجمه شده است.
از سال ۲۰۰۴ تا سال ۲۰۱۱، وی در ونزوئلا زندگی می کرد. پایگاه فعالیت وی، موسسه ی تحقیقات بین المللی میراندا بوده، و به عنوان یک مشاور برای هوگو چاوز رئیس جمهور و برخی موسسات ونزوئلا خدمت کرده است. در حال حاضر او در ونکوور زندگی می کند.
«مشارکت مردمی در مدیریت عمومی» و «ابزار سیاسی برای قرن ۲۱» دو پروژه ای بودند که وی آن ها را در مرکز میراندا مدیریت کرده است.
آثار مارتا هارنکر جزو مطرح ترین و پرخواننده ترین آثار مارکسیستی آمریکای لاتین باقی مانده است. او به طور گسترده در مورد انقلاب کوبا و طبیعت دموکراسی سوسیالیستی مطلب نوشته است.
مارتا نویسنده بیش از هشتاد کتاب و جزوه به زبان های مختلف، منجمله کتاب و جزوه برای آموزش و پرورش عمومی نوشته است. برخی از آثار او به شرح زیرند:

جهانی برای ساختن: مسیری جدید به سوی سوسیالیسم قرن ۲۱ (۲۰۱۵)، ابزارهایی برای سیاست ورزیدن (۲۰۱۳)، ایده هایی برای مبارزه (۲۰۰۹)، بازسازی چپ (۲۰۰۷)، فهم انقلاب ونزوئلا: گفت وگوهایی با چاوز (۲۰۰۵)، ممکن ساختن غیرممکن (۱۹۹۹)، استراتژی فیدل: از مونکادا تا پیروزی (۱۹۸۷)، انقلاب اجتماعی (۱۹۸۶)، آغوشی برای مردم (۱۹۸۳)، مفاهیم ابتدایی ماتریالیسم تاریخی (۱۹۷۹)، بیم و امید (۱۹۷۴)، حزب و سازمان (۱۹۷۴)، سرمایه داری و سوسیالیسم (۱۹۷۲)، امپریالیسم و وابستگی (۱۹۷۰).

کتابی که در دست دارید، در سال ۲۰۱۳ جایزه ی «تفکر انتقادی لیبرتادور» را دریافت نمود و در سال ۲۰۱۵ توسط انتشارات «مانتلی ریویو» منتشر شد.
آخرین کتاب او «برنامه ریزی از پایین: طرحی برای تمرکززدایی از برنامه ریزی مشارکتی»، در سال ۲۰۱۵ در اسپانیا و کوبا منتشر شده و اخیرا به زبان انگلیسی نیز ترجمه گردیده است.

قسمت یک: آمریکای لاتین در مسیر پیشرفت

۱. پیشتاز طرد نولیبرالیسم

آمریکای لاتین نخستین منطقه ای بود که سیاست های نولیبرالی در آن به اجرا درآمد. کشور من، شیلی، پیش از اینکه حکومت مارگارت تاچر سیاست های نولیبرالی را در پادشاهی متحد بریتانیا به اجرا درآورد، به سان عرصه ی آزمایش آن سیاست ها به کار گرفته شد؛ اما آمریکای لاتین نخستین منطقه ی جهان نیز بود که به تدریج کنار گذاشتن این سیاست ها را که تنها در خدمت افزایش فقر و تشدید کردن نابرابری های اجتماعی، ویران کردن محیط زیست، و ضعیف تر کردن جنبش طبقه ی کارگر و همه ی جنبش های مردمی بود در پیش گرفت.
نیروهای چپ و پیشرو نخستین بار پس از فروپاشی سوسیالیسم در اروپای شرقی و اتحاد شوروی، در نیم قاره ما به حرکت درآمدند و پس از افزون بر دو دهه ی پُر درد و رنج در آن ها امیدی نو زاده شد. این امید در آغاز به شکل نبردهای مقاومت در برابر سیاست های نولیبرالی نمایان شد؛ اما، پس از چند سال، مردم به حرکتی تهاجمی رو کردند و پهنه های قدرت را گشودند. در اروپا که خود درگیر بحران و کاستی بود بخش هایی از توده های تهیدست، دیدن پرتوی از امید در آمریکای لاتین را آغاز کردند (۱).
نخستین بار در تاریخ آمریکای لاتین بود که نامزدانی از گروه های چپ و چپ میانه ــ پس از پیدایی شرایط بحرانی در مدل نولیبرالی ــ توانستند در بیشتر کشورهای منطقه پیروز انتخابات شوند.
به یاد آوریم که در سال ۱۹۹۸، هنگامی که چاوز در انتخابات (ریاست جمهوری ـ م) ونزوئلا پیروز شد، ونزوئلا جزیره ای تک افتاده در دریای نولیبرالیسم بود که، البته به استثنای نمونه ی افتخارآفرین کوبا، سراسر نیم قاره ی ما را فرا گرفته بود. اندکی پس از آن، ریکاردو لاگوس (در سال ۲۰۰۰)، در شیلی، لوئیس ایگناسیو لولا داسیلوا (در سال ۲۰۰۲)، در برزیل، نستور کرچنر (در سال ۲۰۰۳) در آرژانتین، تاباره واسکوئِز (در سال ۲۰۰۵) در اروگوئه، ایوو مورالس (در سال های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۹) در بولیوی، میشل باچله (در سال ۲۰۰۶) در شیلی، رافائل کوره آ (در سال های ۲۰۰۶، ۲۰۰۹ و ۲۰۱۳) در اکوادور، دانیل اورتگا (در سال های ۲۰۰۶ و ۲۰۱۰) در نیکاراگوئه، کریستینا فرناندز (در سال های ۲۰۰۷ و ۲۰۱۲) در آرژانتین، آلوارو کولوم (در سال ۲۰۰۷) در گواتمالا، فرناندو لوگو (در سال ۲۰۰۸) در پاراگوئه، ماوریسیو فونِز (در سال ۲۰۰۹) در اِل سالوادور، خوزه موخیکا (در سال ۲۰۰۹) در اروگوئه، دیلما روسف (در سال ۲۰۱۰) در برزیل، و اولانتا هومالا (در سال ۲۰۱۱) در پرو، در انتخابات پیروز شدند ــ و (در سال ۲۰۱۲) چاوز برای چهارمین بار به ریاست جمهوری انتخاب شد (۲).
من با این سخن روبرتو رگالادو، نظریه پرداز کوبایی که این رهبران ناهمگن بوده اند موافقم. در برخی از کشورها، مانند بولیوی، اکوادور و ونزوئلا، زوال یا ضعف شدید نهادهای نولیبرال رهبرانی را به قدرت رساند که برای پیروز شدن در انتخابات سرمایه ی سیاسی و سازمانی چپ را به کار گرفته بودند. سپس در هُندوراس و آرژانتین شرایطی پیش آمد که، به سبب نبود نامزدهای ریاست جمهوری در میان نامزدهای پوپولیست، کسانی از میان نیروهای پیشرو احزاب سنتی برنده ی انتخابات شدند (۳).

جنبش های توده ای: قهرمانان بزرگ

می توان گفت که در هر کشور، گرچه به گونه های متفاوت، جنبش های مردمی، نه احزاب سیاسی، در خط مقدم جبهه های نبرد بودند. حتی در کشورهایی که احزاب سیاسی چپ نقشی مهم بر عهده داشتند این احزاب پیشاهنگ مبارزه با نولیبرالیسم نبودند؛ اما جنبش های مردمی چنین بودند. این جنبش ها در شرایطی بحرانی برای تثبیت حقانیت مدل ها(ی حکومتی ـ م) و نهادهای سیاسی نولیبرال رشد یافته بودند. نمونه هایی بسیار از آن ها در شرایط پویایی جوامع یا سازمان هایشان قد برافراشتند.

مروری بر تحرکات مهم

بیایید نظری اجمالی به برخی از مهم ترین کارزارهای اجتماعی بیفکنیم که به هموار کردن راه آنچه هم اکنون در آمریکای لاتین می بینیم کمک کرد. نمی توان تردید کرد که این واقعیت جدید با پیکاری که فیدل کاسترو در سال ۱۹۸۵، به تنهایی، برای پرداخت نکردن بدهی های خارجی برانگیخت تباین آشکار دارد (۴).

کاراکازو، ونزوئلا

در ۲۷ فوریه ۱۹۸۹، انفجار اجتماعی بزرگ در ونزوئلا، در مقابل مجموعه اقدام های نولیبرالی که صندوق بین المللی پول پیشنهاد کرده، و به حکومت کارلوس آندِرِز پرز تحمیل شده بود درگرفت. به گفته ی روشنفکر سرشناس فرانسوی، ایگناتسیو رامونه، مردم ونزوئلا «نخستین مردم در جهان بودند که در برابر استبداد نولیبرالی قد برافراشتند.» آنان در زمانی چنین کردند که مدل نولیبرالی (حکومت ـ م) در سراسر جهان قد علم کرده بود (۵).
بسته ی صندوق بین المللی پول، از جمله کاهش هزینه های بخش عمومی، آزادسازی قیمت ها و کار و کسب، ترویج سرمایه گذاری خارجی و خصوصی سازی شرکت های دولتی را در بر می گرفت؛ اما، مبرم ترین دلیل شورش مردم افزایش هزینه ی ترابری به سبب افزایش قیمت نفت بود.
شماری بزرگ از ساکنان محله ها (باریوها) به خیابان ها ریختند و شروع به آتش زدن اتوبوس ها و غارت و ویران کردن فروشگاه ها و سوپرمارکت ها کردند و ارتش برای برقرار کردن نظم فراخوانده شد. شورش کاراکازو با قتل عام مردم در مقیاس وسیع پایان گرفت و این اقدام عامل تعیین کننده ی سیاسی شدن بسیاری از افسران جوان ارتش بود (۶). این شورش را بدین سبب (شورش ـ م) کاراکازو نامیدند که پایتخت ونزوئلا کانون آن بود، هرچند که اعتراض هایی همانند نیز در ایالت های دیگر رخ داده بود.

بومیان اکوادور، پیشتاز مبارزه در دهه ی ۱۹۹۰

در سال ۱۹۸۶ فروپاشی جنبش طبقه ی کارگر اکوادور و جبهه ی متحد کارگران آن کشور (Frente Unitario de lo Trabajadores) به سبب پیشروی نولیبرالیسم، آشکار شد. خدمات آب و فاضلاب و گردآوری زباله همه خصوصی شد و هزاران کارگر شهرداری اخراج شدند. اما، هنگامی که جنبش کارگران رو به زوال نهاد، میزان برخورد در روستاها اوج گرفت. در آغاز دهه ی ۱۹۹۰، مردم کشور شاهد درآمدن آن به صورت بشکه ی باروتی بودند که موجی از اشغال زمین های مالکان بزرگ و طرفداری از اصلاحات ارضی در آن به پا خاسته بود.
جنبش بومیان در سال ۱۹۹۰، با اشغال کلیسای سانتا دامینگو آغاز شد. اشغال آن کلیسا که ده روز به طول انجامید تقاضای بومیان را از اهمیت ملی برخوردار کرد و حکومت رودریگو بورخا را به گشودن باب گفت وگو با جنبش واداشت.
اندکی پس از آن، جنبش بومیان تقاضاهای درخور توجه در سطح ملی، از جمله مخالفت با خصوصی کردن (صنعت ـ م) نفت و خصوصی سازی های دیگر را فراز آورد. بخش های غیربومی مردم، از جمله جنبش های اجتماعی حومه نشینان و جوانان رادیکال که از اندیشه های آزادیبخش خداباور الهام می گرفتند همراهی با بومیان در اعتراضاتشان را آغاز کردند و جبهه ی وسیع میهن پرستان Frente) Patriotico) شکل گرفت که CONAIE که مهم ترین سازمان بومیان کشور بود رهبری آن را به عهده گرفت.
در سال ۱۹۹۵، از به هم پیوستن گسترده ی جنبش های اجتماعی ــ بومیان، بخش های شهری جمعیت و جوانان ــ ائتلاف «نَه» شکل گرفت و پیروزمندانه همه پرسی برگزار شده به ابتکار حکومت را که هدف آن بنیان نهادن نولیبرالیسم بود به شکست کشاند. ۷۵ درصد از رای دهندگان به طرحی که به همه پرسی گذاشته شده بود رای منفی دادند.
به سبب مقاومت بومیان در برابر نولیبرالیسم، حکومت نتوانست شرکت های برخوردار از اهمیت راهبردی را، در زمینه های نفت، برق و ارتباطات دور، خصوصی کند. در سال ۱۹۹۷، جنبش بومیان به پا خاست و رئیس جمهور آدالا بوکارام را سرنگون کرد. طرح جنبش بومیان به منظور برگزاری مجلس موسسان پذیرفته شد؛ اما، راستگرایان سازمان یافتند و پیروزمندانه در این فرایند شرکت کردند. هرچند که در ماه ژوئن سال ۱۹۹۸ قانون اساسی برخی از حقوق بومیان را پذیرفت و از این موقعیت برای به پا داشتن چارچوب نهادین ژرفش بخشیدن به نولیبرالیسم نیز بهره گرفت.
در آغاز سال ۲۰۰۰، خیزش مسالمت آمیز بومیان در برابر (فرایندـ م) خصوصی سازی به اشغال کنگره ی ملی و سقوط رئیس جمهور، خامیل مهواد، انجامید. جنبش بومیان به تدریج به جنبش محورهای مرکزی اقدام سیاسی راه جست و عامل حیاتی هر کوشش برای دگرگون کردن کشور از کار درآمد (۷).

جنبش ماپوچی در شیلی در خط مقدم کارزار در برابر نولیبرالیسم

ماپوچی ها، مردمی بومی که در منطقه ی آروکانیای شیلی زندگی می کنند، به شدت از سیاست های نولیبرالی تحمیلی دیکتاتوری نظامی و حکومت های کنسرتاسیون (ائتلاف چپ میانه) در زمینه ی کشاورزی زیان دیده بودند.
جوامع ماپوچی، نه تنها از زمین هایی که در جریان برنامه ی اصلاحات ارضی آغاز شده در زمان حکومت دمکرات مسیحی ادواردو فرای (۱۹۶۴ـ۱۹۷۰) و ادامه یافته به همت حکومت سوسیالیستی سالوادور آلنده (۱۹۷۰ـ۱۹۷۳) به آنان واگذار شده بود بیرون رانده شدند، بلکه از فرایند آزادسازی اقتصادی و سرمایه گذاری مستقیم خارجی در جنگلداری، گردشگری، و پروژه های بسیار بزرگ در زمینه ی انرژی که در منطقه شان به اجرا درآمده بود نیز آسیب دیده بودند. نتیجه ی بلادرنگ همه ی این اقدام ها، کوچ کردن اجباری جوامع به طور کامل، افزایش ثبت گزارش ها درباره ی آسیب های وارد شده به فعالیت های کشاورزی، آسیب دیدن خاک، آلودگی آب و ویرانی زیست بوم بود.
در آغاز دهه ی ۱۹۹۰، شورای همه ی زمین ها (Consejo de Todas las Tieros) سازمانی متعلق به ماپوچی ها، اشغال های نمادین گونه گون را در زمین های موروثی ماپوچی ها که اکنون جزء زمین های خصوصی شده بود انجام داد. تا سال ۱۹۹۷، تقاضاهای این بخش از جامعه به نواحی جداگانه محدود می شد؛ اما از آن سال به بعد «انواعی دیگر از تقاضا در مناطق پدید آمد که مسائل مربوط به زمین، منابع طبیعی، مشارکت و توسعه را به هم درآمیخت». این رخداد این امکان را به جنبش ماپوچی ها داد که «گفتمانی را پدید آورد و اتحادهایی فراتر از جوامع محلی را فراهم کند» (۸). وضعیت از «دعوا بر سرِ زمین» به «دعوا بر سرِ سرزمین» دگرگون شده بود. «آنان دیگر تنها زمین نمی خواستند، بلکه پیوستاری مکانی، سرزمینی برخوردار از آب، گونه ها(ی جانوری ـ م) و خاک قابل کشت مخصوص به خود، و نیز حق مشارکت در تصمیم گیری های مربوط به سرزمین شان را طلب می کردند.» (۹)
حکومت های کنسرتاسیون، و حکومت اخیر سباستین پینرا، برای مهار کردن این کارزارها، به کوشش هایی برای همرنگ شدن با جنبش از راه اجرا کردن سیاست های رفاهی از بالا رو کردند؛ و چون نتوانستند ماپوچی ها را از این راه شکست دهند، سرکوب آشکار و نظام مند جوامع ماپوچی و رهبران آن ها را در پیش گرفتند و شماری از اعضای آن ها را به زندان افکندند (۱۰). از آن پس، شکلی دیگر از مبارزه، یعنی اعتصاب غذا، نمایان شد. اعتصاب غذا را سه تن از رهبران بومی، و شخصی خداباور به نام پاتریسیا ترانکوزو، آغاز کردند و این اقدام نماد مبارزه ی ماپوچی ها با دولت شد و بازتاب هایی گسترده در سراسر جهان داشت. از آن پس، این گونه اعتراض ها شکلی همیشگی از فشار به حکومت برای توجه کردن به خواست های معترضان را به نمایش می گذاشته است.

پیروزی همه پرسی در مخالفت با خصوصی سازی در اروگوئه

در دسامبر ۱۹۹۲، یکی از نخستین کارزارهای پیروزمند با نولیبرالیسم (در اروگوئه) رخ نمود: پیروزی مردم اروگوئه در همه پرسی ای که در جریان آن قانونی که در سال پیش از آن به تصویب رسیده بود و خصوصی سازی شرکت های بزرگ دولتی را مجاز می شمرد لغو شد (۱۱).
جبهه ی وسیع (Frente Amplio) کارزار تبلیغاتی سرسختانه اش را، از جمله از راه بحث و گفت وگوهای تلویزیونی پرشمار درباره ی اینکه خصوصی سازی چه اقدام هایی را الزام می کند و دلایل خطرناک بودن آن چیست، به راه انداخت. و بدین سان بود که مردم هنگام رای دادن می دانستند به اجرایی شدن چه پروژه ای در کشور رای می دهند. بدین سبب بود که مفسران گونه گون به تفسیر این انتخابات به مثابه ی نخستین انتخابات امروزی اروگوئه پرداختند.
همه پرسی هفتاد درصد از رای دهندگان را با پیشینه های گونه گون سیاسی در پشت جنبشی با توان سیاسی شگفت انگیز گرد هم آورد. این پایگاه وسیع حمایتگران از این واقعیت سر برآورده بود که، پس از بحث و گفت وگوی بسیار میان اعضای رهبری، جبهه ی وسیع تصمیم گرفته بود که کل قانون و سی ماده ی آن را که جریان های رادیکال (جامعه ـ م) با آن موافق بودند به چالش نگیرد، بلکه بیشتر به پنج ماده ای که به شرکت های برخوردار از اهمیت بنیانی مربوط می شد توجه کند.
همزمان، این سازمان سیاسی دریافته بود که کارزار رسانه ای به تنهایی بسنده نیست، بلکه لازم است کارزار به گونه ای موشکافانه، با رفتن از محلی به محل دیگر، و تا آنجا که ممکن است خانه به خانه، انجام گیرد. کارگران بازنشسته که بخشی عمده از جمعیت اروگوئه را در بر می گیرند، نقشی در خور توجه را در انجام دادن این وظیفه به عهده گرفتند.
دو سال بعد، در سال ۱۹۹۴، حکومت کوشید که، به منظور آسان سازی ژرفش بخشیدن به نولیبرالیسم، قانون اساسی را تغییر دهد. کارگران بازنشسته، به مثابه ی بخشی از جامعه که به شدت از خصوصی سازی نظام تامین اجتماعی زیان دیده بود، بار دیگر در شمار نیروهایی قرار گرفتند که با این اقدام مخالفت، و به ویژه در نواحی مرکزی کشور کارزار گسترده ی توده ای برپا کردند. شماری بزرگ از رهبران با تجربه و برجسته ی اتحادیه ها در ایجاد سازمان ملی کارگران بازنشسته (Organizacion Nocional de Jubiladus) که خود را برای مبارزه در سراسر کشور آماده می کرد، شرکت کردند. چون همه ی اعضای این سازمان بازنشسته بودند، در تمام مدت روز برای شرکت فعالانه در این کارزار فرصت داشتند (۱۲). سرانجام، اقدام حکومت با شکست روبه رو شد.

EZLN در مکزیک با نفتا می جنگد

در روز یکم ژانویه سال ۱۹۹۴، در بخش بومی نشین جنوب شرقی شهر چیاپاس، ارتش آزادی بخش ملی زاپاتیستا
(Ejercito Zapatista de Liberacion Nacional, EZLN)
در صحنه ی مبارزه نمایان شد و پرچم مبارزه با توافقنامه بازرگانی آزاد آمریکای شمالی (NAFTA) را برافراشت. صرف نظر از اینکه مبارزه ی این جنبش چقدر پیروزمند از کار درآمده باشد، من بر این باورم که مبارزه ی آن در پرتوافکندن بر ستم و تبعیضی که مردم بومی مکزیک تحمل می کردند اهمیت حیاتی داشته است. علاوه بر این، همگان در می یابند که اقدام هایی ارزشمند که EZLNدر پهنه ی بین المللی مروج آن بوده است همدلی، و حمایت گسترده از اعضای آن را در میان روشنفکران و دانشجویان برانگیخته است. EZLNتوانسته است، نه تنها نیرویی اجتماعی را در نواحی ای که در آن ها فعال بوده است پدید آورد بلکه، در افکار عمومی، در سطح ملی و بین المللی، تاثیر بگذارد و این کاری است که نیروهای چپ در موقعیت های بسیار نتوانسته اند انجام دهند (۱۳).

ام. اس. تی برزیل ـ جنبش بزرگ ملی که با نولیبرالیسم می ستیزد

در برزیل، جنبش کارگران روستایی بی زمین، ام. اس. تی
(Movimento dos Trabalhadores Rurais Sem Terra)
جایگاه خود را به سان مرجع مهم ملی در نبرد با نولیبرالیسم، و گردآوری همه ی بخش های مردمی که نظام موجود آن ها را نادیده گرفته بود تثبیت کرد. این جنبش بی زمین ها، بی خانمان ها و بیکاران را در بر می گرفت (۱۴). ام. اس. تی که به سبب رادیکالیسمش آماج حمله ی راستگرایان بوده است، توجه بخشی گسترنده از جامعه را به خود جلب کرده است که آن را به سان نوعی همبستگی و رابطه ی سیاسی برخوردار از وجوهی آرمانی یافته اند که احزاب چپ به طور عمده از آن ها بی بهره اند.
هرچند که پیشینه ی مبارزه ی جنبش ام. اس. تی به سال های میانی دهه ی ۱۹۸۰ می رسد، این جنبش، پس از کنگره ی سوم خود در سال ۱۹۹۵، بهره مند شدن از اهمیت ملی و بین المللی را آغاز کرد. این جنبش در کنگره ی پیش گفته این دیدگاه را مطرح کرد که، تا زمانی که مدل اقتصادی نولیبرالی دگرگون نشود اصلاحات ارضی در برزیل اجرا نخواهد شد و پیشروی در این راه نیز تنها زمانی ممکن خواهد بود که همه ی مردم مبارزه برای دستیابی به زمین را مبارزه ای بحق و لازم بیابند.
ام. اس. تی دریافته بود که متوقف کردن پیشروی نولیبرالیسم به تثبیت یافتن سیاست اتحادهای گسترده، چه در سطح ملی و چه در سطح بین المللی، نیازمند است. این جنبش سپس از حدِ سخن فراتر رفت و به صورت یکی از برجسته ترین ترویج گران بسیج گسترده(ی نیروها در این راه ـ م) درآمد. همه پرسی های مربوط به بدهی های خارجی و توافقنامه ی تجارت آزاد آمریکا (FTAA) و مبارزه ی ام. اس. تی با دگرگون سازی ژنتیکی موجودات زنده (GMOs) به این سازمان امکان داده است که اتحادهایی با سازمان بومیان روستایی آمریکای لاتین (Compesino) در سراسر جهان برقرار کند (۱۵).

جنگ آب در بولیوی

در سال ۲۰۰۰، جنگ موسوم به جنگ آب در بولیوی، کشوری که به گفته ی جفری ساکس، یکی از معماران عمده ی مدل نولیبرالی، به جد دگرگونی های ساختاری بر پایه ی آن مدل را در نیم کره ی ما به اجرا درآورده بود درگرفت (۱۶).
پس از مجموعه ای از خصوصی سازی ها در شرکت های دولتی، شهر کوچابامبا، سومین شهر بزرگ کشور، در مقابل خصوصی سازی (منابع ـ م) آب به پا خاست. این شورش زمانی پایان پذیرفت که حکومت بولیوی تصمیم گرفت از اجرای امتیازی که به آگواس دو توناری داده بود شانه خالی کند و آن را لغو کند.
بنا به گفته ی آنا اِستِر سِسنا، پژوهشگر مکزیکی، در مدتی کوتاه همه ی مردم شهر شورشی را سازمان دادند که همه ی بخش های جامعه را گرد هم آورد. مردم، شهر را به تصرف درآوردند و مانع ورود نیروهای امنیتی به آنجا شدند تا وقتی که حکومت به سازش و عقب نشینی تن داد و موافقت کرد که مدیریت آب شهر را با مشارکت نمایندگان مردمِ بسیجیده انجام دهد (۱۷).
این شورش نخستین شورش از میان امواج بسیج گسترده ی مردمی بود که خیزش بومیان آیمارا در آلتیپلانو، اعتراض های شکل گرفته در دفاع از کشت کوکا به کوشش کشت کنندگان آن (Cocaleros) در ایالت کاپاری به رهبری ایوو مورالس که اهمیت ملی و بین المللی برخوردار شد، شورش نیروی انتظامی، جنگ بر سر گاز، و خیزش هایی دیگر در اِل آلتو به کوشش بومیان روستانشین در سال ۲۰۰۳ را در بر می گرفت. نقطه ی اوج همه ی این تحرکات پیروزی ایوو مورالس در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۵ بولیوی بود.

نظرات کاربران درباره کتاب جهانی برای ساختن

سوسیالیسم ایدئال گرایانه ترین تز بشر است
در 3 ماه پیش توسط