فیدیبو نماینده قانونی بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب كندی
به همراه گزيده‌ای از متون

نسخه الکترونیک کتاب كندی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب كندی

آغاز فلسفه آغاز خردورزی است و خردورزی تاریخ معینی ندارد؛ از این رو برای شکل‌گیری فلسفه به سختی بتوان قطعیت تاریخی عرضه کرد. تحول اندیشه‌ی فلسفی هم‌چون پیوستگی روز و شب، در هم تنیده و به هم پیوسته است. نه نقطه‌ی شروع شب را می‌توان تشخیص داد و نه نقطه‌ی آغاز روز را و زمان تنها مقیاسی است برای نظم بخشیدن به زندگی و کمّی کردن جهان؛ تا آدمی جایگاه خود را بفهمد و خود را در ادامه‌ی سرگذشت پیشینیان ببیند و سلف را در پرتو خلف و خلف را در پرتو سلف تفسیر کند.
از همین جاست که تاریخ اهمیت پیدا می‌کند و هویت‌بخش می‌شود و انسان در پی هویت خود به سراغ گذشته می‌رود و اندک اندک تاریخ خردورزی در جامه‌ی فلسفه عرضه می‌شود و فیلسوفان پای خود را از گلیم اسطوره به در می‌کشند و خود را هم‌چون نگین درخشان بر تارک زمان جای می‌دهند.
آنچه امروز «فلسفه‌ی اسلامی» خوانده می‌شود کم و بیش جریانی است با همین سرگذشت. نه نقطه‌ی آغاز قطعی و مشخصی می‌توان برایش معرفی کرد و نه حدود و ثغور آن را می‌توان به یقین شناخت؛ امّا با شناختی قریب به یقین می‌توان در آن به تأمل نشست و چشم‌انداز پیش روی آن را نظاره‌گر بود.
هویت فلسفه‌ی اسلامی را هویت فیلسوفان مسلمان بدانیم یا ندانیم، در این تردیدی نیست که تاریخ فلسفه‌ی اسلامی تاریخ فیلسوفان مسلمان است و این روایت، روایت موجود از تاریخ فلسفه‌ی اسلامی بوده و هست.
تاریخ فلسفه را به چند روایت می‌توان تقریر کرد؛ یکی تاریخ مسائل فلسفه است و دیگری مکاتب فلسفی؛ روایت سوم تاریخ فلسفه بر اساس تقدّم و تأخّر فیلسوفان است و روایت چهارم را شاید بتوان مجموعی از سه روایت پیشین دانست. آن چه در باب فلسفه‌ی اسلامی رخ داده است عمدتا الگوی سوم است و شیوه‌ی این مجموعه هم، چنین است.
فلسفه‌ی اسلامی جریانی است که در رشد و پویایی خود از آبشخورهای متعدّدی بهره گرفته است و در تاریخ حیات خود اوج و حضیض‌های فراوان دیده است. در کنار نبوغ و استعداد فیلسوفان مسلمان و پیشینه‌ی عقلانیت به ویژه در سنّت ایرانیان، دو عامل را می‌توان از عوامل مؤثر در شکوفایی و رشد فکر فلسفی در جهان اسلام دانست. عامل اول که به لحاظ تاریخی مقدّم است، پرسش‌ها و پاسخ‌هایی است که در باب برخی از مسائل دینی شکل گرفت و ذهن و زبان مسلمانان را به خود مشغول داشت و سبب بروز نحله‌های کلامی شد.
تاریخ علم کلام نشان می‌دهد که مباحث خداشناسی، انسان‌شناسی و جهان‌شناسی از همان سده‌ی نخست هجری میان متفکران مسلمان شکل گرفت و رفته رفته پررنگ شد و از ساختار نقلی فاصله گرفت و به پرسش‌ها و مناظرات عقلانی بدل گردید. این مناظرات با حضور ملحدان و زندیقان در جامعه‌ی اسلامی شکل دیگری به خود گرفت و تولّد مجموعه‌ای از مبانی صرفا عقلی را در پی داشت.

ادامه...
  • ناشر بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.21 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۶۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب كندی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

زندگی و منش کندی

ابویوسف یعقوب بن اسحق کندی ملقب به «فیلسوف عرب» است. تاریخ تولد و وفات او معلوم نیست، [لذا] تاریخ نگاران در آن اختلاف دارند. نتایج برترین پژوهش ها نشان می دهد که او حوالی سال۱۸۰ هجری (۷۹۵م) متولد شده و حوالی ۲۵۶ هجری (۸۷۰ م) وفات یافته است.
او در خاندانی اصیل که نسب کهنی داشتند به دنیا آمد. پدرش اسحاق در زمان خلافت المهدی عباسی و هارون الرشید والی کوفه بود.
برخی بر این باورند که او ابتدا یهودی بود و سپس مسلمان شد، برخی نیز گفته اند که او ابتدا مسیحی بوده است، اما هر دو قول به مدارک متقنی مستند نیست.
کندی در بصره متولد شد و در همان جا رشد کرد و سپس به بغداد آمد و با مامون عباسی و برادرش معتصم رابطه ای صمیمی داشت، [تا آن جا که] به تعلیم محمد، فرزند معتصم، مشغول شد و نزد این دو خلیفه ارج و قرب پیدا کرد. اما متوکل [خلیفه بعدی] از او خشمگین شد؛ به او بدی روا داشت و او را از خود راند. کندی فیلسوفی متاثر از مکتب اعتزال بود و ازاین رو مامون و معتصم او را گرامی داشتند و متوکل برای انتقام از آن ها بر او سخت گرفت.
قفطی می گوید که کندی به تبحر در فنون حکمت یونانی، فارسی و هندی مشهور بود. ابن ندیم هم گزارش داده که کتابی درباره ی ادیان هند به خط این فیلسوف دیده که در سال ۲۴۶ هجری (۸۶۰ م) نگاشته شده است. پس می توان گفت کندی بر مهم ترین اندیشه های پیرامونش آگاه بود، گرچه اطلاعات او از لحاظ عمق و وسعت دارای مراتب گوناگونی است.
بر اساس آن چه ما دریافته ایم اخلاق کندی از سه جهت متمایز بوده است:
اگر آن چه ابن ندیم به او نسبت می دهد و وصیتی که او به فرزندش کرده است صحیح باشد، آن گاه باید کندی را فردی بخیل دانست: «پسرک من! خداوندْ پرورش دهنده، برادرْ دام، عمو اندوه، و دایی وبال و خویشاوندان عقرب اند. «نه» گفتن، بلا را دور و گفتن «آری» نعمت ها را از بین می برد. گوش کردن غناء موجب بیماری شدیدی می شود؛ چون انسان در این حالت به طرب می افتد و تا حدّ اسراف انفاق می کند، آن گاه دچار فقر شده و در اندوه از دنیا می رود. دینار ثروتی رو به افول است که اگر به مصرف رسد از بین می رود. دِرهم زندانی تو است، اگر رهایش کنی فرار خواهد کرد. مردم مطیع تو هستند، آن چه دارند از ایشان بستان و آن چه داری محافظت کن!»
تمایز دیگر او همنشینی با خلفا و دوری از معاشرت عوام و دادوستد با آن هاست که به خاطر برتری نسب و اندیشه ی خویش چنین می کرد.
دیگر این که او طالب آرامش، دوری از ناآرامی های روزگار و کسب فراغت برای پرداختن به امور عقلانی بود. همان طور که از آغاز و انجام نوشته هایش پیداست، شیفته ی تعلیم و تربیت بود.

تالیفات کندی

آثار کندی در رشته های گوناگون علم و فلسفه بسیارند. ابن ندیم ۲۴۱، قفطی ۲۲۸ و ابن ابی اصیبعه ۲۸۱ اثر از او برمی شمرند.
بیشتر این نوشته ها گم شده است، عبدالرحمن بدوی آثار خطی و چاپ شده ی او را۶۰ کتاب می داند.
ما از میان کتب کندی به دو مجموعه ی آثار چاپ شده اکتفا می کنیم:

الف. رسائل فلسفی کندی(۱۳)

این رسائل را محمد عبدالهادی ابو رَیده در سال۱۹۵۰ مورد تحقیق قرار داد و به چاپ رساند.
برای هر رساله یک مقدمه ی تحلیلی و نمایی کلّی از کندی و فلسفه ی او ارائه شده است. اسامی این رسائل بدین قرار است:
۱. رساله ای تقدیم به معتصم عباسی در باب فلسفه ی اولی: (۱۴)
این رساله از همه ی رساله های این مجموعه بلندتر است.
فلسفه برترین صناعت است و شریف ترین فلسفه، فلسفه ی اولی یا «علم به حقیقت اوّلینی که علت وجود هر حقی است» می باشد. خداوند ازلی است، معلول نیست، واحد است، بسیط است، تامّ است و....
۲. رساله ای در باب تعریف و شناختِ اشیاء: (۱۵)
برای این تعاریف هیچ مقدمه یا موخّره ای موجود نیست. با این حساب آیا این نوشته یک رساله خواهد بود؟
ابن ندیم، قفطی و ابن ابی اصیبعه هم اسمی از این رساله نبرده اند. با این وضعیت آیا می توان گفت که این رساله از آن کندی است؟
۳. رساله ای در باب فاعلی که حق اول و تام است و فاعلی که ناقص بوده و مجازا فاعل است: (۱۶)
فاعل دو گونه است: فاعل حقیقی، که فعل را انجام داده و منفعل نمی شود و او همان خداوند است که فاعل همه چیز است، و [دوم] فاعلی که به طور مجازی فاعل است، از خداوند یا برای خداوند منفعل می شود و این نوع فاعل شامل همه ی مخلوقات است.
۴. رساله ای در توضیح چگونگی تناهی جرم عالَم: (۱۷)
جرم جهان متناهی است. این رساله به احمد ابن محمد خراسانی تقدیم شده است.
۵. رساله ای در باب چیستی آن چه بی نهایت بودنش محال است و آن چه گفته می شود بی نهایت است: (۱۸)
چیزی که در جرم و حرکت و زمان به صورت بالفعل نامتناهی باشد غیرممکن است، هر چند که بالقوه چنین چیزی ممکن است.
۶. رساله ای درباره وحدانیت خداوند و متناهی بودن جرم جهان: (۱۹)
جرم جهان متناهی است و حرکت و زمان آن هم چنین است. لذا عالم حادث بوده و محدثی دارد که خداوند یگانه است.
این رساله به علی بن جهم، شاعر معروف خراسانی، تقدیم شده است.
۷. رساله ای در تبیین علت فاعلی قریب برای کون و فساد: (۲۰)
علت فاعلی بعید که کون و فساد زمین به دست اوست خداوند است. او علت هر چیزی است و سبب کل نظام هستی است. علت قریب هم افلاک می باشند.
در این جا کندی درباره ی تاثیر آب و هوا بر جسم و اخلاق مردم هم چیزهایی نوشته است.
۸. رساله ای در توضیح سجده ی جرم اقصی و اطاعت او از خداوند: (۲۱)
کندی این رساله را برای شاگردش؛ احمد ابن معتصم نگاشت.
اجرام آسمانی زنده، ناطق و تمام کننده ی اراده الهی هستند.
۹. رساله ای درباره جواهر غیر جسمانی: (۲۲)
نفوس جواهر غیر جسمانی هستند.
۱۰. رساله ای درباره ی نفس، منتخب از کتاب ارسطو و افلاطون و دیگر فلاسفه: (۲۳)
این رساله درباره روحانی بودن نفس، جاودانگی آن، علم آن و سرانجام آن است.
۱۱. بیانی مختصر و موجز درباره ی نفس: (۲۴)
این رساله دو صفحه است و در آن کندی میان ارسطو و افلاطون در مساله ی ارتباط نفس با بدن آشتی برقرار کرده است و در نهایت به این نتیجه رسیده که در این مساله میان دو فیلسوف هیچ اختلافی وجود ندارد.
۱۲. رساله ای در باب چیستی خواب و رویا: (۲۵)
خواب و رویا دو نوع اندیشیدن هستند که از اندیشیدن در بیداری عمیق ترند.
۱۳. رساله ای در باب عقل: (۲۶)
این رساله به آراء قدما در باب عقل و خصوصا به آراء ارسطو و افلاطون نظر دارد.
۱۴. رساله ای در باب تعداد کتاب های ارسطو و آن چه در تحصیل فلسفه لازم است: (۲۷)
کتب ارسطو بدین قرار ذکر شده است:
ــ منطق: مقولات،تفسیر (قضایا)، عکس مستوی(۲۸) (قیاس)، ایضاح (برهان)، مواضع (جدل) و آن چه به سوفسطائیان منسوب است و علوم بلاغی و شعری.
ــ طبیعیات: خبر طبیعی (سماع طبیعی)، آسمان، کون و فساد، عُلوی (تاثیرات
جوّی)، معادن، نبات و حیوان.
ــ نفسانیات: کتاب نفس، قوه حس و آن چه توسط حس درک می شود، خواب
و بیداری، طولانی شدن یا کم شدن عمر.
ــ ما بعد الطبیعه: یک کتاب است.
ــ سیاست: اخلاق نیکو ماخوس، کتاب مدنی.

کندی تا بدین جا پیش می آید و سپس می افزاید که ارسطو به جز این ها کتاب های بسیار و رسائل مختلفی دارد.
از نظر کندی یک فیلسوف محتاج به دانستن آن دسته از کتاب های ارسطو که او نام برده است، می باشد و معتقد است که دانستن این کتاب ها فقط برای کسی میسر است که ریاضیات یعنی عدد، هندسه، تنجیم و تالیف (موسیقی) بداند و علم کم و کیف و جوهر خوانده باشد.
در این رساله اغراض ارسطو در نوشته هایش بیان شده و اشاراتی در توضیح علم منطق و نیز مقایسه ی علم پیامبران و علم بشر آمده است.

ب. تالیفات کندی در باب موسیقی: (۲۹)
زکریا یوسف این مجموعه را در سال ۱۹۶۲ مورد تحقیق قرار داده و به همراه مقدمه، شرح و حاشیه بر آن به چاپ رسانده است. اسامی این رساله ها بدین قرارند:
۱. رساله ای جهت آگاهی از صناعت موسیقی: (۳۰) و (۳۱)
محتوای این رساله صرفا موسیقی و مهم ترین رساله ی او در باب موسیقی است.
۲. کتاب اصوات زهی از خود تار اول تا همه ی تارهای دهگانه: (۳۲)
این کتاب برگرفته از نسخه ای خطی در دانشگاه آکسفورد است اما ابن ندیم، قفطی و ابن ابی اصیبعه یادی از آن نکرده اند.
۳. رساله ای در اجزای حبری موسیقی: (۳۳)
در باب اوزان والحان موسیقی.
۴. مختصری درباره ی تالیف نغمه ها و ساز عود: (۳۴)
این رساله را کندی برای احمد ابن معتصم نگاشت.
در این رساله از لحن ها، تعریف صوت، طنین، آهنگ، تلحین، مخارج حروف در تولید صدا از حرکت بحث می شود.
۵. رساله ی کبری در موسیقی یا کتاب اعظم در موسیقی: (۳۵)
این رساله در باب اوتار و نغمه ها است.

توجه کندی به موسیقی

فلسفه نزد مسلمانان و یونانیان شامل همه ی معارف انسان می شود. مثلا شامل دانش اعداد، هندسه، فلک، پزشکی... و موسیقی.
کندی هم تالیفات علمی بسیاری دارد: در تاثیرات جوّی، فلک، نجوم و موسیقی.
آثار موسیقی کندی دارای شان مهمی هستند؛ چون موسیقی دارای شانی تخصّصی است. آن چه کندی در این باره نگاشته، قدیمی ترین نوشته های موسیقی عربی(۳۶) است که به ما رسیده است.
موسیقی در نظر کندی از علوم میانی است ـــ دانش اعداد، موسیقی، هندسه و فلک ـــ چرا که در میان طبیعیات و مابعدالطبیعه قرار گرفته است.
مفهومی که کندی از موسیقی دارد چنین است: «موسیقی دان متبحر فیلسوف، انواع ایقاع، نغمه، شعر و آن چه را موجب طرب است می شناسد. این، شبیه نیاز پزشک فیلسوفی است که برای معالجه و حفظ سلامتی بیمار، به شناخت آن چه موجب علاج و سلامتی است نیاز دارد.»
کندی در گفتارش درباره موسیقی به عود استناد می کند که وسیله ای است که پنج تار دارد ـــ هر چند در اجرای آن به چهار تار اکتفا می شده است ـــ و این تارها: بم، مثلث، مثنی، زیر و زیر دوم (پایین تر یا حاد) می باشند. دو لفظ مثلث و مثنی عربی هستند و واژه های بم و زیر، فارسی می باشند.
در نظر کندی به یک نردبان موسیقایی بر می خوریم که آن ها را نغمه ها ـــ یا درجات موسیقی ـــ می نامد و اسامی حروف ابجد بر آن ها می گذارد (ا ب ج د ه و ز ح ط ی ک ل) و با این حروف درجات نردبان موسیقی را نامگذاری می کند.
در خورِ ما و این کتاب نیست که موسیقی نزد کندی را تدریس کنیم و بر خواننده لازم است که از آموزش های متخصصّان این رشته اطلاع پیدا کند(۳۷) و نیز گلچین ما را از متون کندی درباره ی موسیقی ببیند.

فلسفه ی کندی

روزگاری که در بصره و بغداد اندیشه شکوفا می شد و ترجمه ی آثار یونانی شایع شده بود و معتزلیان در بالاترین سطح خود بودند و خلفاء از کتب ترجمه شده حمایت و آموزه های معتزله را تایید می کردند؛ کندی در بصره رشد کرد و در بغداد سکنی گزید. به ناچار کندی هم تحت تاثیر این فضای فکری پر التهاب بود و در همین طریق گام نهاد و در امواج آن فرو رفت.
اگر در آن چه از کتب و تالیفات متنوع کندی باقی مانده نظری سریع بیفکنیم در می یابیم که عقل او تا چه اندازه برای انواع دانش و فلسفه شایسته بوده است. او همان طور که در منطق، علم النفس، الهیات و سیاست دست به قلم بود در موسیقی، هندسه، حساب، فلک، پزشکی و تنجیم نیز به نگارش مشغول بود. کندی خود را از حکمای قدیم یونان هم چون اقلیدس، بطلمیوس، بقراط و نیز سقراط، افلاطون و ارسطو سیراب کرد.
غالب آثار کندی مفقود گشته و آن چه از او می شناسیم و به چاپ رسیده است تنها در برخی مسائل و نه در همه ی آن ها است. ما آراء کندی را در مسائل ذیل به اختصار دنبال می کنیم: خداوند، جهان، نفس و اخلاق.
خداوند
در رسائل کندی به سهولت می توان اقرار به وجود خداوند را پیگیری کرد که علت نخستین وجود جهان، حرکت در آن و نظام کائنات آن است. آسان تر از این پیگیری تعدد صفات خداوند است که در شمارش و تفصیل آن ها زیاده روی می کند.
اما هنگامی که بخواهیم براهین او را تبیین و از هم متمایز ساخته و به ترتیب از یک برهان به برهان دیگر برسیم با دشواری مواجه خواهیم شد.
با این حال آن چه که به مثابه براهین وجود خداوند یافته ایم را خلاصه کرده و سپس مهم ترین برهان های او را در اثبات صفات خداوند به طور خلاصه ارائه می کنیم.
الف. وجود خداوند
می توان براهین او برای وجود خداوند را به دو برهان بازگرداند:

۱. جهان حادث است پس محدثی دارد:
هیچ شیئی علت ذاتش نیست پس هر آن چه نبوده و بعدا موجود شده ـــ یعنی هر حادثی ـــ علتی دارد که آن را حادث کرده است.
در این صورت، جهان که جسمانی است هم حادث است پس علتی دارد که همانا خداوند است.
برهانی که برای حدوث جهان مطرح شده چنین است: اگر زمان وجود جهان قدیم بود و نهایتی نداشت، آنگاه غیرممکن بود که جهان به زمان فعلی برسد چرا که شمارش آن چه بی نهایت است ممکن نیست. این در حالی است که جهان به زمان فعلی [زمانی که در آن هستیم] رسیده است. پس زمانِ وجود جهان متناهی است و جهان حادث است.

۲. تدبیری یقینی در جهان حاکم است که وجود مدبری حکیم را لازم می آورد:
تدبیر جهان چونان تدبیر بدن توسط نفس است تا آن جا که قدما انسان را به عالم صغیر وصف می کردند. هر کس ترتیب امور جهان، کنش ها و واکنش های اشیاء و هیات استوار آن را بر نیکوترین وجه مشاهده کند استدلال خواهد کرد که جهان مدبری حکیم دارد که همه ی این ها را ترتیب داده و تدبیر می کند.
ب. صفات خداوند
از صفاتی که کندی برای خدا اثبات کرده است به این موارد اکتفا می کنیم.

۱. خداوند ازلی است.
خداوند حادث نیست چون در غیر این صورت جزئی از جهان بوده و معلول خواهد بود. پس ازلی است و معلول نیست و قابلیت از بین رفتن نداشته و تام است.

۲. خداوند یگانه(۳۸) و بسیط است.
خداوند شریکی ندارد و در او ترکیبی نیست. او وحدت محض بوده و از هر نوع کثرتی دور است.
خداوند متعدد نیست چرا که اگر متعدد باشد باید جزئی از آن از جزئی دیگر به نحوی جدا شود؛ یا این که باید ترکیبی باشد از آن چه عام تر از اوست و از آن چه خاص اوست و او را از آن عام ممتاز می سازد و چون هر موجود مرکبی را ترکیب کننده ای هست پس خداوند دیگر نخستین علت نیست. (۳۹)
خداوند به این ترتیب به ترکیب کننده نیازمند است چون دارای ترکیب است و فرقی نمی کند این ترکیب چه نوع ترکیبی باشد.
پس خداوند یگانه و بسیط است.

۳. خداوند صفات دیگری هم دارد که کندی با برهان آن ها را اثبات نمی کند
از جمله این صفات: حیّ، حکیم، رحوم، واقٍ من الزلل(۴۰)، ممسک کل ما ابدع(۴۱)، تام القدره، فائض الجود و....
جهان
۱. اجزای جهان
مطابق آن چه بطلمیوس بیان کرد و غالب فلاسفه ی مسلمان هم آن را تعلیم دادند، زمین در وسط جهان است؛ سپس افلاک به صورت پی درپی قرار دارند به طوری که هر فلک در داخل فلک دیگر است و از فلک قمر تا فلک اقصی که بر همه ی آن ها محیط است، گسترش پیدا کرده است.
آن چه تحت فلک قمر قرار دارد از چهار عنصر آب، هوا، خاک و آتش تشکیل شده و هم چنین هر جسمی دارای هیولاء و صورت است.
جهان تحت قمر پذیرای تغییر است و کون و فساد می پذیرد اما عالم افلاک هیچ فسادی را پذیرا نیست.
۲. تناهی جرم، زمان و حرکت جهان
هر چه در جهان است متناهی است و چیزی که بالفعل نامتناهی باشد در آن وجود ندارد؛ البته می توان فقط به طور بالقوه امور نامتناهی را در نظر گرفت.
جرم جهان متناهی است: [زیرا] اگر فرض کنیم جرم عالم نامتناهی است [باز هم] می توان بخشی از آن را جدا کرد که متناهی باشد. حال آن چه باقی می ماند یا متناهی است و یا نامتناهی. اگر آن چه باقی مانده متناهی باشد آنگاه با اضافه کردن جزئی متناهی یعنی همان جزء جدا شده به آن باز هم آن چه به دست می آید متناهی خواهد بود. اگر آن چه باقی مانده نامتناهی باشد این پرسش پیش می آید که با اضافه کردن جزء متناهی جدا شده به آن چه وضعیتی خواهیم داشت؟در این وضعیت آن چه به دست می آید از آن چه در ابتدا داشتیم نمی تواند بزرگتر باشد ـــ چون لازم می آید امر نامتناهی ما از نامتناهی پیشین بزرگتر شود ـــ و نیز نمی تواند با آن چه در ابتدا داشتیم مساوی باشد چرا که چیزی بر آن افزوده شده است. پس این فرض که جرم جهان نامتناهی است به امور متناقض می رسد و در نتیجه غیر ممکن است.
زمان جهان نیز ـــ چنان که دیدیم ـــ متناهی است؛ اگر چنین نبود ممکن نبود به زمان فعلی که در آن هستیم برسد و در نتیجه جهان حادث است.
حرکت جهان متناهی است: حرکت بدون جرم وجود ندارد و جرم جهان حادث است پس حرکت هم حادث است. به عبارت دیگر زمان مقدار حرکت است و چون زمان حادث است پس حرکت هم حادث است.
[بنابراین] جرم، حرکت و زمان [هم چون یکدیگرند و] بر هم پیشی نمی گیرند.
۳. ابداع جهان
جهان به واسطه ی تسلسل و فیض از خداوند صادر نشده است و خداوند جهان را از ماده ای غیر معلول خلق نکرده است. خداوند هر چیزی را از نیستی(۴۲) و با این قول که: «باش» و آن، موجود «شد»، خلق کرده است.
بقاء این جهان نیز ـــ هم چون وجودش ـــ در گرو خواست پروردگار است.
نفس
بنا به گفته خود کندی مباحث نفس او از آراء فلاسفه یونان باستان همچون افلاطون، ارسطو و دیگران برگرفته شده، و موجز است.
مهم ترین نظراتی که از او یافته ایم بدین قراراند:
الف. بساطت نفس
نفس سه قوه دارد: قوه ی غضبیه، قوه ی شهویه و قوه ی نطقیه. غضب و شهوت آن چه را که از جسم موجود زنده تحلیل می رود تامین می کنند و اگر اختلالی در جسم او بروز کند آن را رفع می کنند. قوه ی نطق نیز در برگیرنده تمام فضیلت او است.
استدلال کندی در اثبات قوه ی نطقیه در انسان چنین است: غضب و شهوتی در انسان رخ می دهد. سپس چیزی در آدمی به جنبش در می آید که مانع غضب است و مهاری برای شهوت. این امر دلالت می کند بر این که علاوه بر غضب و شهوت قوه ای در انسان وجود دارد که همان نفس بسیط غیرمادی است. این نفس در قیاس با خداوند هم چون پرتو خورشید است نسبت به خورشید.
ب. شناخت نفس
از نظر کندی قوای ادراکی بدین قرارند:
۱. حواس پنج گانه: کار اصلی این حواس رسیدن به صورت های امور محسوس است.
۲. قوه ی مصوره: این قوه را قوه ی فنطاسیا یا توهم یا تخیل هم خوانده اند و دو کار انجام می دهد: یکی رسیدن به صورت های امور حسی در هنگامی که این امور غایب هستند و دیگری ترکیب این صورت ها و تشکیل صورت های جدید مثلاً ترکیب انسان پرنده.
۳. عقل: نظریه ی کندی درباره ی عقل مشتبه و پیچیده است. آن چه از او درباره ی عقل یافته ایم بدین قرار است:
۱. عقل بالقوه
قدرت نفس برای ادراک قبل از هر ادراکی را عقل بالقوه خوانند.
۲. عقل بالفعل
همان عقل بالقوه که اگر به ادراک کلیات ـــ یعنی انواع و اجناس موجودات ـــ دست یابد عقل بالفعل خوانده می شود. این ادراک داراییِ نفس است تا هر زمان که خواست از آن استفاده کند و جایگاه آن در نفس چونان جایگاه نوشتن است برای نویسنده.
۳. عقل ظاهر
عقل را در هنگام ادراک کلیات یا بازگشت آن ها بعد از به دست آوردنشان عقل ظاهر گویند. جایگاه آن هم چون نویسنده ای است که چیزی نو می نویسد یا به آن چه قبلاً نوشته است رجوع می کند.
آشکار است که این عقل ها، سه عقل جداگانه نیستند بلکه یک عقل در نفس داریم، که این عقل را قبل از ادراک کلیات، در حالتی که به طور عادی کلیات را در بر دارد و نیز در هنگام ادراک بالفعل یا در مراجعت آن به کلیات لحاظ کرده ایم.
۴. عقل مستفاد
این عقل، خود کلیات یا معقولاتی است که عقل انسان درک می کند. و این که این کلیات، عقل خوانده می شوند باعث اشتباه شده است و بهتر آن است که آن ها را معقول مستفاد نامیم.
۵. عقلی که همیشه بالفعل است
کندی در رساله اش در باب عقل این عقل را چنین توصیف می کند: «علت و سرمنشا تمام معقولات و عقول ثانیه است»و این عقل است که عقل بالقوه را از قوه به فعل درمی آورد. (۴۳)
پ. رویا
رویا عدم استفاده ی نفس از حواس و در نتیجه فراغت آن برای اندیشیدن است. نفس نمی خوابد؛ بلکه خوابیدن همان اندیشیدن به نحو خالص تر و عمیق تر است.
از نظر کندی نفس به طور طبیعی بسیار دانا است و از این روی می تواند اشیاء را قبل از ایجاد شدن مشاهده کرده و از آن ها خبر آورد. کندی به طور روشن این دانایی ای را که نفس به طور طبیعی دارا است تبیین نمی کند. معلوم نیست دانایی او ذاتی است یا اکتسابی. اما این اندیشه را از افلاطون الهام گرفته است که دانایی نفس را غیر اکتسابی می دانست با این تفاوت که کندی نظریه ی مُثُل و نظریه ی وجود نفس پیش از بدن را قبول ندارد.
از نظر کندی در رویا، اشیاء و اضدادشان را همان طور که هستند می بینیم یا این که تعبیری رمزی از آن ها را می بینیم؛ مثلاً اگر خودمان را در حال پرواز دیدیم اشاره ای خواهد بود به سفر کردن. این تفاوت در این که خود اشیاء یا تعبیری رمزی از آن ها را می بینیم به تفاوت استعداد موجود زنده ای خاص در پذیرش خبرهایی که از نفس به او می رسد و یا به تفاوت توانایی نفس در بیان خبرها بستگی دارد.
ت. نبوت
نبوت چیست و چه ارتباطی به فلسفه دارد؟
میان نبی و فیلسوف دو وجه تمایز وجود دارد:

اول این که فیلسوف با بررسی سخت و طولانی به حق می رسد اما نبی با نور الهی به حق می رسد بدون این که تلاش (استدلالی) کرده و به زحمت بیفتد. این خداوند است که نفس نبی را پاک کرده و آن را (به نور خود) روشن می کند. هر گاه نفس پاک شود بر غیب دانا می گردد و وحی بر او عرضه می شود.

دوم این که تعبیر نبی از حق از حیث بیان، فصیح تر و از حیث ایجازقوی تر است.
اما از جهت حقی که مورد شناخت قرار می گیرد میان فیلسوف و نبی فرقی وجود ندارد: زیرا هنگامی که حضرت محمد(ص) از چیزی تعلیم می دهد بر اساس مقیاس های عقلی است و بر صاحبان خرد لازم است که کلام نبی را تاویل کنند. هر اختلافی میان دین و فلسفه صرفا ظاهری است. اگر وحی را با تاویل فهم کنی می بینی که با فلسفه جمع می شود.
بر این اساس است که کندی آموختن فلسفه را مباح [و جایز] می دانست. و از آن جا که یک فرد [به تنهایی] از رسیدن به حق و احاطه بر آن عاجز است بر ما لازم است از کسانی که پیش از ما تلاش کرده اند به خاطر آن چه برای ما باقی نهاده اند قدردانی کرده و میراث آن ها را یاد بگیریم.
کندی آن دسته از علمای دین را که با دین تجارت کرده و [دیگران را] از فلسفه نهی می کنند مخاطب قرار داده و می گوید آیا مگر نه این است که ما با فلسفه، خداوند را شناخته و به فضیلت، معرفت پیدا کردیم؟
ث. سرنوشت نفس
از نظر کندی نفس جاودانه است.
سعادت نفس بعد از جدا شدن آن از بدن، به واسطه ی آن چه می بیند و می آموزد به دست می آید. نفس [در این حالت] دانا به همان چیزی است که خدا می داند یا اندکی کم تر از آن.
از آن جا که این دانایی نفس تنها با کنار نهادن شهوت و غضب و با پاک و صاف شدن آن به تمامیت می رسد لذا جایگاه آن بمنزله ی آیینه ای است که نور خورشید را تا هنگامی که پاک و صاف نباشد منعکس نمی کند.
کندی گفتاری را از افلاطون نقل می کند که خلاصه ی آن بدین قرار است که نفس هنگامی که بدن را ترک می کند و پاک نیست از یک فلک به فلک دیگر می رود، از فلک قمر به فلک عطارد و از آن جا به افلاک دیگر. مدتی در هر کدام از آن ها مهذّب [و پاک] می شود تا این که به فلک اعلی می رسد که در آن کاملاً صاف [و پاک] می شود تا آن جا که به عالم عقل نائل شده و همه چیز را می فهمد. این نتیجه می دهد که نفس های شریر در شقاوت [و بدبختی] جاودانه نخواهند بود.
***
کندی معاد جسمانی را به طور ضمنی در خلال تبیین آیه ای از آیات قرآن اثبات می کند. او درباره ی آن چه آیه بیان کرده و ایجاز آن به طور مفصل سخن رانده و از آن تمجید می کند.
***
بر این اساس انسان در زندگی این جهان به سرعت نابود شده و از آن عبور می کند.
ج. اخلاق
کندی ما را به دوری از محسوسات و کنار گذاشتن شهوت و روی آوردن به فضیلت فرا می خواند.
فضایل چهار عدداند: حکمت، شجاعت، عفت، عدل.
حکمت، علم به اشیاء و به حقایق اشیاء و به کار بردن آن چیزی است که از این حقایق لازم است. شجاعت کوچک شمردن مرگ است؛ در گرفتن آن چه سزاوار است یا دور کردن آن چه ناپسند است.
عفت عبارت است از بسنده کردن به آن چه برای بدن و به قدر نیاز، ضروری است. عدل هم یعنی خواستن آن چه واجب (و سزاوار) است و زیاده روی نکردن.
این فضایل چهار گانه ی اصلی بوده و دیگر فضایل از این ها به دست می آید.
فضیلت حد اعتدال بوده و دو طرف آن رذیلت محسوب می شود. مثلاً شجاعت حد اعتدال میان تهور و ترس است.

نگاهی فراگیر به کندی

کندی اولین فیلسوف مسلمانی بود که میراث علمی و فلسفی یونانی، ایرانی و هندی را فراگرفت و تا آن جا که می توانست از آن بهره برد. از اندیشه ی یونانی به طور کلی، و به طور خاص از ارسطو سود جست و اولین بذرها را در مهم ترین مسائل اندیشه ی اسلامی کاشت و اولین بنای این اندیشه را بنیان نهاد؛ بدون این که از تعالیم اسلام و درک آن دور افتاده چیزی مثل آن را به عنوان نوآوری یا اندیشه ی خویش عرضه کند.
رسائل کندی در موسیقی از قدیمی ترین نوشته های ما در این رشته است که فارابی و اخوان الصفاء از آن متاثر بوده اند. نظریات فلسفی کندی را اکثر فلاسفه ی مسلمان بررسی کرده اند که می توان این آراء را به طوری که در زیر می آید خلاصه کرد:

۱. هر جسمی از هیولا و صورت تشکیل شده است.
۲. علت های چهار گانه بدین قرارند: عنصری(۴۴)، صوری، فاعلی و تمامی(۴۵).
۳. هر موجودی یا بالفعل است و یا بالقوه. هیچ چیز از قوه به فعل نمی رود مگر این که از موجود بالفعل دیگری تاثیر بگیرد. [از این رو] آن چه همیشه بالفعل است ازلی است.
۴. یک شی نمی تواند علت ذاتش باشد ـــ از طرفی هر حادثی علتی دارد ـــ و علت یک امر متحرک، خود متحرک نیست.
۵. امر بی نهایت بالفعل ـــ چه به طور زمانی و چه جسمی ـــ محال است اما امر
بی نهایت بالقوه ممکن است.
۶. خداوند علت جهان و تدبیر کننده ی آن است. او ازلی، بسیط و تامّ است.
۷. اجسام زمینی هم از عناصر چهارگانه تشکیل شده اند و جهان از افلاکی که هر کدام داخل در دیگری است شکل گرفته است. جهان حادث(۴۶) است. جرم آسمان متناهی است و از خداوند به صورت خلقت صادر گردیده، نه از طریق فیض.
۸. نفس بسیط و جاودانه بوده و سعادت آن در علم است. علم نفس هم در گرو پاکی آن است: علم غیب، علم رویا، علم نبوی و علم آخرت شناسی.
عقل انواع مختلفی در بحث شناخت دارد.
در معاد نفس به جسم خودش باز می گردد. (۴۷)
کندی نسبت به فیلسوفان مسلمان بعد از خودش سرچشمه و راهنما بود. در شهرت از همه ی آن ها کم تر است و منزلتی چونان آغازگران دارد؛ اما در ذکاوت با آن ها رقابت می کند و در فضیلت هم برتر است.

گزیده ی متون

جستارهایی از: رساله ای در باب تعریف و شناخت اشیاء(۴۸)

(۱) علت اول: ابداع کننده، فاعل، تمام کننده ی کل جهان و غیر متحرک است.
عقل: جوهری بسیط است که حقایق اشیاء را ادراک می کند.
نفس: تمام کننده ی جرم طبیعی، دارای آلت [و ابزار] و بالقوه زنده است. به عبارت دیگر نفس کمال اول برای جسم طبیعی است و بالقوه دارای حیات است....
جرم: چیزی است که دارای سه بعد باشد.
ابداع: ظهور شی ء از نیستی.
هیولاء: چیزی که برای حمل صورت، موضوع قرار گرفته و منفعل است.
صورت: آن چه به واسطه ی آن یک شی ء آن چیزی است که هست.
اختیار: اراده ای که با تامل (و نظر) همراه است و بر اساس قدرت تمایز امور شکل گرفته است.
(۲) کمیت: چیزی که احتمال مساوی بودن یا نبودن با چیزی در آن مطرح باشد.
کیفیت: آن چه شبیه یا غیر شبیه به چیزی باشد.
حرکت: تبدیل شدن حالت یک ذات است.
زمان: مدتی که حرکت شمارنده ی آن است و دارای اجزای غیر ثابت است.
مکان: نهایت اجسام است و گفته می شود مکان برخورد افق شی ء محیط با محاط است.
توهم: همان است که آن را فنطاسیا می نامند و قوه ای نفسانی است که صورت های محسوس را هنگامی که امور محسوس به نحو عینی [در دسترس] نیستند ادراک می کند. گفته می شود فنطاسیا، تخیل است که همان حضور صورت های اشیاء در هنگامی که خود محسوسات نیستند می باشد.
(۳) اراده: چیزی که با آن امری را از میان امور مختلف [خواسته و] در نظر می گیریم.
محبت: علت گرد هم آمدن اشیاء.
ایقاع: جدا کردن زمان هایی در یک صوت به اندازه های متناسب و متشابه.
اسطقس: شی ء از آن تشکیل می شود و وقتی شیئی منحل می شود، به آن بر می گردد و در آن است که یک شی ء به طور بالقوه موجود است و نیز عنصر جسم است [که جسم از آن تشکیل می شود] و در میان جسم ها کوچک ترین شی ء به حساب می آید.
غریزه: حالتی طبیعی که در قلب حلول کرده و در آن نهاده شده تا به واسطه ی آن حیات حاصل شود.
(۴) وهم: تردید بین ایجاب و سلب در چیزی برای نفس به طوریکه نفس به قبول یا رد آن تن نمی دهد.
قوه: آن چه ظاهری نیست ولی می تواند آن چه در آن بالقوه است را ظاهر سازد.
ازلی: امر ازلی غیر موجود نبوده و در قوامش نیازمند چیزی نیست و آن چه در قوامش نیازمند چیزی نباشد آن گاه علتی هم نخواهد داشت و آن چه علت نداشته باشد تا ابد باقی مانده و دائمی نیز هست.
(۵) علت های طبیعی چهار گانه: آن چه از آن شی تشکیل می شود یعنی عنصر اشیاء را به این نام خوانند. [دوم] علت صوری که به واسطه ی آن یک شی ء همان چیزی است که هست.[ دیگری] شروع کننده ی حرکت شی ء و همان که علت شی است. [و چهارم] چیزی که به خاطرش از فاعل، فعلی سر می زند.
فلک: عنصری که دارای صورت است و ازلی نیست.
محال: این که دو چیزی که تناقض دارند در یک شی ء، در یک زمان، یک جزء مشخص و در یک نسبت واحد هر دو با هم حضور داشته باشند.
یقین: آرامش حاصل از فهم قضیه ای که با برهان به اثبات رسیده باشد.
(۶) فلسفه: قدما درباره فلسفه تعریف های گوناگونی دارند.
ایشان فلسفه را با توجه به اشتقاق لغوی آن به دوستدار حکمت تعریف کرده اند. چرا که واژه ی فیلسوف مرکب از «فیلو» به معنی دوستدار و «سوفا» به معنی حکمت است. معانی دیگر فلسفه، تشبّه پیدا کردن به فعل خدا است به اندازه ی طاقت بشری بدین معنا که انسان به کمال فضیلت برسد.
(۷) هم چنین به خاطر کاربرد آن، آن را چنین تعریف کرده اند: توجه به مرگ. مرگ نزد قدماء دونوع بوده است. یکی مرگ طبیعی و آن جدا شدن نفس و ترک بهره گیری آن از بدن است. دیگری کشتن شهوات است. مرگ دوم همان مرگی است که مورد توجه آن ها است چرا که کشتن شهوات راه رسیدن به فضیلت است. از همین روی است که بسیاری از بزرگان قدما گفته اند: لذت شر است....
هم چنین فلسفه را به خاطر علت [شکل گیری] آن چنین تعریف کرده اند: فلسفه صناعت مورد نیاز همه صناعات و حکمت همه ی حکمت ها است.
تعریف دیگر ایشان چنین است: فلسفه معرفت انسان به نفس خویش است که بیانی است بسیار ارزشمند و در آن تامل زیادی شده است...چرا که اگر انسان به ذاتش معرفت پیدا کند به جسم به طور کلی هم جداگانه معرفت پیدا می کند. [در این صورت] به عرض اول و جوهری که از جسم نیست هم معرفت خواهد داشت. حال اگر این اجزاء را با هم بشناسد به انسان هم به طور کلی معرفت پیدا خواهد کرد. از این روست که به انسان جهان کوچک تر(۴۹) گفته اند.
اما تعریفی که از خود فلسفه شده است چنین است: فلسفه علم به اشیاء ابدی، کلی و علم به وجود(۵۰)، چیستی و عللِ آن هاست تا آن جا که توان انسان به او رخصت می دهد.
(۸) شک: تردید در یک دو راهی که گمان می رود یکی از آن دو راه صحیح است و گفته می شود که این راه بر اساس گمان برگرفته شده است(۵۱).
محبت: خواسته ی نفس و تمام کننده ی قوه ای است که در صدد جمع کردن اشیاء با یکدیگر است.گفته شده که محبت حالتی است از نفس میان نفس و چیزی که نفس را به سوی خود جذب می کند.
عشق: زیاده روی در محبت است.
معرفت: رایی که از بین نمی رود.
حقد: غضبی که همواره در نفس باقی می ماند.
(۹) فضایل انسانی: اخلاق پسندیده ی انسانی را گویند که دو نوع است. یکی خلقی که در نفس است و دیگری آثار پدید آمده از نفس است که جسم انسان را در بر می گیرد.
بخشی از خلقیات که در نفس هستند سه گونه اند: یکی حکمت، دیگری شجاعت و آخری عفت. بخشی هم که تن انسان را در برگرفته و آثار پدید آمده از نفس است همان میانه روی(۵۲) در اموری است که نفس را در برگرفته است.
حکمت، فضیلت قوه ی ناطقه و نگهدارنده ی علمِ حقیقی به اشیاء کلی است. ضمن آن که شامل حکمت عملی نیز می شود.
شجاعت، فضیلت قوه ی غلبه [و سلطه گری] است که همان کوچک شمردن مرگ در نیل به آن چه برگرفتنش حتمی [و لازم] است و دور کردن آن چه دور کردنش حتمی [و لازم] است می باشد.
(۱۰) عفت، برگرفتن، حفظ کردن و دستور دادن به آن چیزهایی است که در تربیت بدن ها لازم است ضمن امساک از دچار شدن به مقابل آن.
هر کدام از این سه گونه سرچشمه های فضایل هستند.
فضایل: هر فضیلتی دو سو دارد که یک سوی آن در جهت افراط و دیگری در جهت تفریط(۵۳) است. در هر سو پیش روی، از اعتدال خارج می شوی. زیرا «اعتدال» و «خروج از اعتدال» نقیض هم اند چرا که خارج شدن از میانه روی رذیلت است خواه تضاد به نحو افراط باشد و خواه تضاد به نحو تفریط....
در شجاعت، خروج قوه ی غلبه [و سلطه گری] از اعتدال، رذیلت است، و به دو گونه ی متضاد تقسیم می شود یکی جهت اسراف [و زیاده روی که تهور و هلاکت است و دیگری تفریط [یا کم کاری] که ترس است.
(۱۱) خروج از اعتدال در عفت رذیلتی است متضاد با عفّت و به دو گونه است: یکی از جهت افراط که خود به سه گونه تقسیم می شود که رذیلتِ حرص هر سه گونه را شامل می شود. اولین گونه از این سه، حرص (و آز) بر خوردنی ها و نوشیدنی ها است که آن را سرشاری و سرمستی(۵۴) و از این قبیل نامند. [دوم] حرص بر نکاح از هر راهی، [و سوم] حرص برای به دست آوردن که نوعی شوق ناپسند بوده و منجر به حسد و رقابت بیهوده می شود و این گونه امور، همگی از این گونه حرص ها به حساب می آیند. خروج از اعتدال در عفت در جهت تفریط هم کسالت و انواع آن است.
(۱۲) فضیلت تمامی این قوای نفسانی، اعتدال است که از عدل سرچشمه می گیرد.
به همین ترتیب فضیلت در باب آن چه دارای نفس است(۵۵) و آثار پدید آمده از نفس، میانه روی در این آثار است یعنی خواسته های نفس از غیر خودش و نسبت به غیر خودش و کارهای نفس در آن چه دارای نفس است باید واجد اعتدال باشد. رذیلت آن چه دارای نفس است هم ظلمی است که با میانه روی در تضاد است.
انسانیت: زندگی، نطق و مرگ.
ملائکه: زندگی و نطق است.
بهیمیت: زندگی و مرگ.

نظرات کاربران درباره کتاب كندی