فیدیبو نماینده قانونی انتشارات شهرستان ادب و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب ولی دوشنبه آه

نسخه الکترونیک کتاب ولی دوشنبه آه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ولی دوشنبه آه

چقدر گاهی
ناگاه
به چشمِ ملتهبِ من
دوشنبه غمگین است

مگر نه این‌که جهنّم دوشنبه خلق شده؟
و در دوشنبه سفر
خوب نیست
بدیمن است؟

وَ روز عاشورا
دوشنبه بوده؟
دریغ!

دوشنبه سنگین است

ادامه...

  • ناشر: انتشارات شهرستان ادب
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 0.23 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۶۸صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب ولی دوشنبه آه



ولی دوشنبه آه

مرتضی امیری اسفندقه





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



به:
دانش آموزانِ تاجیکستانِ عزیز

یک

سفر به صُبح رسید
نه!
عذر می خواهم
رسید صُبحِ سفر
وَ جامه دانِ مرا همسرم به دستم داد
نوشته های نو و کهنه ی عزیزِ مرا
کُتِ تمیز مرا
وَ هرچه و همه چه

چای خشک و
چفیه و
چتر

چرا و چیزِ مرا۱
سه شنبه بود و هوای «دوشنبه» ام در سر
سفر دوباره
سفر!

دو

سه شنبه روزِ شگفتی ست
بلوچ می گوید:
سه شنبه منحوس است۲
وَ ازدواج در این روز
شگون ندارد هیچ
سه شنبه پیچاپیچ

ترانه ای حتّی
سه شنبه را لعنت کرد۳
وَ گفت قیصر نیز:
سه شنبه سنگین است۴

چرا که کوه در این روز آفریده شده
به گفته ی طبری
چنان که سعدِ سلمان سروده پیش از این۵
و ثبتِ تاریخ است:
سه شنبه مرّیخ است
مخوف و خونی و مرموز

ولی دوشنبه
آه!
«دوشنبه است که دارد مزاجِ ماه
ای ماه!»۶

اگر نبود حضورِ سه شنبه های شفیع۷
سه شنبه های شکوفای شعر و قول و غزل۸
سه شنبه های ستایش
سه شنبه های نجیب

سه شنبه از هفته
یقین که گم می شد

سه

سه شنبه بود و
هوای «دوشنبه» ام در سر

سفر
دوباره سفر!

چهار

هوای ابری تهران
فرودگاهِ امام
عروج بر فلکِ آسمان
به آسانی۹

عبور
از قفسِ ابرهای سرد و سیاه
عبور
از دلِ تاریکستان
وَ بعد امّا
ها!
سلام تاجیکستان!
چه خوب آمد و خوش
با شتاب
طیاره!

چقدر یک باره!

پنج

حسابِ هفته به هم ریخت
من از سه شنبه علی رغمِ هفته ی پیشین
به جای پَرت شدن
در چهارشنبه ی پیر

رسیده ام به دوشنبه
سه شنبه بود و
دوشنبه

نه!
عذر می خواهم
دوشنبه بود و
سه شنبه

نه!
پس چه بود آیا؟
چه هفته ی گیجی!
دوشنبه بود و
دوشنبه
دوشنبه
دوشنبه
دوشنبه ی بارانی
دوشنبه ی ابری
دوشنبه ای که در آن روزهای هفته
تمام

رسیده بود به بن بست
دوشنبه ی یکدست
وَ هیچ فرق نمی کرد چندمین شنبه ست

شش

درست می گفتی
که خواب می بینم
چقدر مثلِ نگاهِ من و به گونه ی من
چقدر عینِ من اند
نه کودکان و جوانان همه
همه پیران

رسیده بودم از ایران
دوباره
به ایران

هفت

چه کوچه های تمیزی!
عجب درختانی!
چه روستاشهری!
نَه سرو کاشمر۱۰ است این صنوبرِ بیدل؟
مبارک و مُقبِل؟
وسیعِ شهر پر از ناز و نغمه ی مینا۱۱
دوشنبه ی نیمایی
دوشنبه ی نیما

هشت

حیاطِ حولی ها۱۲
چنان که از سرِ دیوارِ بی حفاظِ هتل
به چشم می آمد
پُر از حضور و هیاهوی
«عید گردک»۱۳ بود.

صدای باد می آمد
و کوچه در شبِ باران
در انتظارِ سحر
چشم و گوش خوابانده

تبِ تماشا داشت

نُه

خیال می کردم
رسیده ام به سی و چند سال پیش از این
به هفت سالگی ام
به کوچه های کریمِ سُماق۱۴ و توشله۱۵ و توت۱۶
به کوچه های سرودِ غزل خانم۱۷
دَم پَر۱۸

به هفت سنگ۱۹
به حرّاج۲۰
به آرا آرا۲۱
به تپّه سیخی۲۲ و حیطه۲۳
به جاده ی سِنتو۲۴

به دختره این جا
نشسته۲۵
می گرید...

به مازولاخ۲۶
به شانسی۲۷
به لیزلیزک۲۸ و برف

به کوچه های تبِ ما دو تا برادر۲۹...
آه!
به پشتِ بامِ هاجر۳۰
به بارشِ جَرجَر

به کوچه های شبِ شعرهای بی سکّه
و کودکان با من
به لحنِ رودکی و بیهقی
به بازی گرم...

نظرات کاربران
درباره کتاب ولی دوشنبه آه