فیدیبو نماینده قانونی انتشارات شهرستان ادب و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مرا صدا کردی؟

کتاب مرا صدا کردی؟

نسخه الکترونیک کتاب مرا صدا کردی؟ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مرا صدا کردی؟

چگونه خواستمت؟ همچو خاک، باران را چو بال خسته‌ی گنجشک‌ها درختان را قدم که می‌زنی از خاک شعر می‌روید تو غرق بیت و غزل کرده‌ای خیابان را اگر تو واحه شوی پابرهنه خواهم رفت تمام وسعت تفتیده‌ی بیابان را زدم به آب و به آتش مگر بگردانم دمی به میل تو تقدیر تلخ دوران را کنار امن تو سهم من است از دنیا به جنگ می‌طلبم موج‌موج طوفان را

ادامه...
  • ناشر انتشارات شهرستان ادب
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.23 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مرا صدا کردی؟

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مصرع شکسته

با چشم های روشن بی تاب می گذشت
از کوچه ای که از دل مهتاب می گذشت

من بی قرار می شدم از گام های او
انگار از خیال کویر آب می گذشت

من مصرعی شکسته و از یاد رفته، او
با کوله باری از غزل ناب می گذشت

آرام از خیال من و سرنوشت من
از عکس؛ از محاصره ی قاب می گذشت

آن شب که قطره قطره از او دور می شدم
از شطّ چشم های ترم خواب می گذشت

فهمیده ام که حال تهمتن چگونه بود
وقتی که بر جنازه ی سهراب می گذشت

آیینه

من از یک درد، از یک بغض بی هنگام لبریزم؟
بگو با من کجا باید در این هنگامه بگریزم؟

«مرا رازی ست در سینه، به خون دیده پرورده(۱)»
مخواه از من که با لبخند این مردم درآمیزم

به خون خویش غلتیدند خیل آرزوهایم
شبیه سرزمین مانده از تاراج چنگیزم

مگو از آفتاب ـ از آن شکوه گرم رویایی ـ
که من هم زاد سرمایم، که من فرزند تبریزم

منم آیینه ی ارگ بلند ـ آن زخمی دیرین ـ
که می ترسم در این ناپایداری ها فروریزم

برای جامه ی رنجم بگو میراث داری کو
«قبای ژنده ی خود را کجا باید بیاویزم؟(۲)»

در این بیداد زخم دشمنان و دشنه ی یاران
کنارم باش باید بعداز افتادن به پا خیزم

سیب سرخ

با دلی تنگ می رسم از راه تو بیا تا مرا ببارانی
گرچه می دانم این حقیقت را که تو هم پیش من نمی مانی

من غروبم، غروب دلگیر است من سکوتم، سکوت درمانده
دلم از روزگار چرکین است لحظه هایی پُر از پریشانی

کاش می شد دروغگو باشی قدر یک جمله ی «دلم تنگ است»
کاش یک سیب سرخ بودم تا... تا فریبت دهم به آسانی

دل تو پیش هرکسی باشد دل من در نگاه تو مانده
من به یک عشق مبتلا شده ام که تو چیزی از آن نمی دانی

غرق این عشق می شوم هر روز دست وپا می زنم در این غرقاب
مرگ من دل نشین ترین مرگ است ـ مرگ در عشق؛ عشق طوفانی ـ

دل خوشم با حضور کم رنگت با همین خنده های اجباری
گرچه می دانم این حقیقت را که تو هم پیش من نمی مانی

کهنه درد

شب، باز شب؛ تکرار نافرجام بیداری
این قصّه های هر شب و غم های تکراری

با چشم های باز یا بسته فقط کابوس
انگار فرقی نیست بین خواب و بیداری

این دردهای کهنه ام باشد برای بعد
با دردهای تازه امشب خو کنم باری

حس می کنم بین من و تو می کشد دیوار
در چشم های شرمگینت خویشتن داری

بگذار بی پروا بگویم: دوستت دارم
ای کاش بی پروا بگویی: دوستم داری

نام کوچک

در چشم تو همیشه غمی سنگین در چشم تو همیشه عزا برپاست
حسّی در آن دو مردمک لرزان حرفی در آن نگاه جنون افزاست

انگار چشم های تو می خواهند از روزهای رفته بگویندم
حرفی نمی زنی و سکوتت تلخ امّا نگاه ملتهبت گویاست

تلفیقی از جنونی و آرامش ترکیبی از شکستی و پیروزی
آرامش و تلاطم چشمانت مانند حال منقلب دریاست

بنگر به چشم های من و یک بار بشنو صدای خسته ی روحم را
شاید تو راز چشم مرا خواندی شاید هرآن چه خواسته ای این جاست

بنشین دمی مقابل من بنشین، بنگر به چشم های من و دریاب
مجنون نشسته پیش نگاه تو، هرچند نام کوچک او لیلاست

نظرات کاربران درباره کتاب مرا صدا کردی؟