فیدیبو نماینده قانونی آذرباد و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شیدایی

کتاب شیدایی
سه‌گانه‌ی شیدایی-کتاب اول

نسخه الکترونیک کتاب شیدایی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شیدایی

باید درک کنید. من فرد خاصی نیستم. فقط یک دختر تک و تنها. صد و پنجاه و هفت سانتی‌متر قد دارم و همه چیزم از همه لحاظ معمولی است. ولی یک راز دارم. می‌توانید دیوارهایی تا به آسمان بسازید و من راهی پیدا خواهم کرد تا بر فراز آن پرواز کنم. می‌توانید با صدها هزار دست مرا پایین بکشید و من راهی برای مقاومت پیدا می‌کنم. و آدم‌هایی مثل من زیاد هستند، بیشتر از آن چه فکرش را بکنید. مردمی که اجازه نمی‌دهند باورهایشان را از آن‌ها بگیرید. مردمی که در دنیایی بدون دیوار عشق می‌ورزند. کسانی که در اوج تنفر و محدودیت، باامید و بدون ترس، عشق می‌ورزند. دوستت دارم. یادت باشد آن‌ها نمی‌توانند این را از ما بگیرند.

ادامه...
  • ناشر آذرباد
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.62 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۶۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شیدایی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:


فصل اول

خطرناک ترین بیماری ها آن هایی اند که توهم سالم بودن را در ما ایجاد می کنند.
ضرب المثل ۴۲، کتاب حیس(۱).

از زمانی که رئیس جمهور و کنسرسیوم، عشق را به عنوان یک بیماری شناسایی کرده اند شصت وچهار سال می گذرد و چهل وسه سال است که دانشمندان توانسته اند برای آن درمانی قطعی پیدا کنند. اعضای خانواده ام همگی معالجه شده اند. خواهر بزرگ ترم، رِیچل(۲)، نُه سالی است که از شر این بیماری خلاص شده و آن قدر از عشق در امان بوده که می گوید حتی علائم آن را هم به خاطر ندارد. قرار شده که من هم معالجه را دریافت کنم، دقیقاً نودوپنج روز دیگر، سوم سپتامبر، روز تولدم.
بیشتر مردم از معالجه می ترسند یا حتی در برابر آن مقاومت می کنند؛ ولی من ترسی ندارم، اتفاقاً بی صبرانه منتظر درمان شدن هستم. اگر می توانستم همین فردا انجامش می دادم؛ ولی برای آنکه دانشمندان درمانم کنند باید حداقل هجده ساله یا بزرگ تر باشم.
اگر غیرازاین باشد معالجه ممکن است درست عمل نکند و در بعضی موارد موجب آسیب مغزی، فلج بخشی از بدن، کوری یا حتی عوارضی بدتر شود.
دوست ندارم به این موضوع فکر کنم که روزها را درحالی که این بیماری در خونم جریان دارد سپری می کنم.
قسم می خورم بعضی وقت ها می توانم وول خوردنش را در رگ هایم همانند یک چیز فاسد حس کنم، مثل شیر ترش شده. احساس ناپاکی می کنم. باعث می شود به یاد بچه هایی بیفتم که اوقات تلخی می کنند، یاد مقاومت کردن شان، یاد دختران بیماری که بر سنگفرش ها ناخن می کشند، موهای شان را می کَنند و دهان شان کف می کند.
و البته یاد مادرم.
بعد از معالجه برای همیشه ایمن و شاد خواهم بود. این چیزی است که همه می گویند؛ دانشمندان، خواهرم و خاله کارول(۳). معالجه خواهم شد، سپس با پسری که ارزیاب ها برایم انتخاب می کنند جفت می شوم و چند سال بعد باهم ازدواج خواهیم کرد. این اواخر رویاهایی درباره ی عروسی ام می بینم که زیر سایبان سفیدی با گل هایی لابه لای موهایم دست در دست پسری ایستاده ام؛ اما هر وقت سعی می کنم به او نگاه کنم صورتش محو می شود، مثل دوربینی که زومش خراب شده و نمی توانم خصوصیات او را تشخیص دهم؛ ولی دستانش سرد و خشک هستند و قلبم در سینه ام یکنواخت می تپد. در رویاهایم می دانم همیشه با همین ریتم خواهد تپید، نه ضربانی را جا می اندازد، نه تند می زند و نه تغییری می کند. فقط تاپ، تاپ، تاپ تا وقتی که بمیرم.
ایمن و بدون درد.
وضعیت همیشه به خوبی الان نبوده. در مدرسه یاد گرفتیم که در روزگار قدیم، روزگار تاریک، مردم نمی دانستند که عشق چه بیماری کشنده ای است.
حتی برای مدت های طولانی عشق به چشم یک چیز خوب دیده می شده، چیزی که مردم خواهانش بودند و آن را جشن می گرفتند؛ و البته این یکی از دلایلی است که آن را این قدر خطرناک می سازد: طوری بر ذهن انسان تاثیر می گذارد که نتواند درست فکر کند یا تصمیمات منطقی در مورد سلامت روانی خود بگیرد. (این عارضه ی شماره دوازده است که در قسمت آمور دلریا نرووسا(۴)ی دوازدهمین ویرایش کتاب حفاظت، یمن و سلامت آمده که ما به آن کتاب حیس می گوییم.) به جای این مردم در دوران قدیم اسم های دیگری روی آن می گذاشتند: استرس، بیماری های قلبی، اضطراب، افسردگی، فشارخون، بی خوابی، اختلالات دوشخصیتی. درحالی که همه ی این ها در اکثر موارد علائمی بودند که به همان آمور دلریا نرووسا برمی گشتند.
البته در ایالات متحده هنوز به طور کامل از شر دلریا(۵) خلاص نشده ایم تا وقتی معالجه به حداعلای تاثیر خود نرسد و تا وقتی که برای افراد زیر هجده سال قابل استفاده نیست، از آن در امان نیستیم. همچنان نامرئی بین ما حرکت و ما را با تارهای لزجش خفه می کند. تعداد بی شماری از معالجه نشده(۶)ها را دیده ام که کشان کشان برای عمل جراحی برده شده اند، آن ها آن قدر به خاطر عشق رنجور و ویران شده بودند که حاضر بودند چشمان خود را از حدقه دربیاورند یا حتی روی سیم خاردارهای خارج آزمایشگاه ها به صلابه کشیده شوند؛ اما عشق را از دست ندهند.
چند سال پیش، دختری، در روزی که قرار بود معالجه شود، موفق شد از سلول انفرادی اش فرار کند و خود را به پشت بام آزمایشگاه برساند. سپس بدون هیچ دادوفریادی خودش را به پایین پرت کرده بود. تا چندین روز بعدازاین اتفاق، صورت دختر مُرده را در تلویزیون به نمایش گذاشته بودند تا یادآور مهلک بودن دلریا باشد. چشمانش کاملاً باز و گردنش با زاویه ای غیرطبیعی چرخیده بود؛ ولی طوری گونه اش روی سنگفرش قرار گرفته بود که انگار برای چرتی کوتاه دراز کشیده. به طرز عجیبی، مقدار خیلی کمی خون دیده می شد، فقط یک قطره ی کوچک تیره از گوشه ی لبش سرازیر شده بود.
***
فقط نودوپنج روز دیگر و بعدازآن ایمن خواهم بود. البته خیلی مضطرب هستم. در این فکرم که آیا معالجه درد دارد یا نه. می خواهم هرچه زودتر تمام شود، صبور بودن برایم سخت است.
وقتی هنوز معالجه نشده ام، سخت است که نترسم. البته تاکنون از شر دلریا در امان بوده ام.
ولی هنوز هم نگرانم. این طور گفته می شود که در روزگار قدیم، عشق مردم را به جنون می کشانده.
این به اندازه کافی بد هست. در کتاب حیس داستان هایی از کسانی ذکرشده که به خاطر از دست دادن یا نیافتن عشق مُرده اند، این از همه بیشتر مرا وحشت زده می کند.
مرگ بارترینِ قاتل ها: چیزی که چه آن را داشته باشی چه نه تو را خواهد کُشت.

پیش گفتار

لورن الیور نویسنده ی آمریکایی سه گانه ی پرطرفدار شیدایی و همچنین کتاب پرفروش پیش از سقوط که فیلمی با همین نام با اقتباس از آن ساخته شده است در مورد شیدایی می گوید که قبل از نوشتن این کتاب کار تحقیقاتی در مورد گابریل گارسیا مارکز انجام داده بوده و به گفته ی این نویسنده ی بزرگ تمام کتاب ها یا در مورد عشق اند، یا مرگ. ازآنجایی که کتاب اول اولیور پیش از سقوط درباره ی مرگ بوده، او تصمیم گرفته است که کتابی در مورد عشق بنویسد.
کتاب اول این سه گانه به عنوان یکی از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز معرفی شده است.
شیدایی سفر لِنا، شخصیت اصلی داستان را از سردرگمی، ترس و تقلید کورکورانه به سوی خودباوری و استقلال فکری که داستان بسیاری از نوجوانان است، بازگو می کند. این داستان در جامعه ای پاد آرمانی (dystopian) در آینده اتفاق می افتد؛ بااین وجود شخصیت اصلی کتاب در ماجراجویی های عاشقانه ی خویش آرمان های جوامع امروز، مانند عشق، فداکاری و آزادی را به تصویر می کشد. جامعه ای که شیدایی یا Delirium توصیف می کند، نه تنها عشق میان زن و مرد، بلکه هرگونه عشق، ذوق و خلاقیتی را مسموم و عامل جنگ و بدبختی نسل انسان می داند و درصدد درمان آن است. غافل از اینکه خود اشاعه دهنده ی مرض خطرناک تری است، مرضی که در دنیای واقعی نیز ما را تهدید می کند، بی تفاوتی. چه بسیار شده که سرمان را در لاک زندگی روزمره ی خود فروبرده، بی اعتنا از کنار دردهای جامعه و دنیا، گذشته ایم و چرخه ی روزمرگی را تا زمان مرگ طی می کنیم. شیدایی داستانی است در ستایش عشق و شور و آزادگی.
امید است که با خواندن این کتاب در کنار داستان مهیج آن به جنبه های اجتماعی و عمیق نهفته در بطن آن نیز توجه شود.

مهتاب هادوی
تابستان ۱۳۹۶

نظرات کاربران درباره کتاب شیدایی

فوق العاده است من که عاشقشم پیشنهاد می کنم بخونید من کتابشو دارم 💚
در 2 هفته پیش توسط K...R