فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب فتنه در گفتمان اسلامی
بررسی تحلیلی مفهوم فتنه در گفتمان تسنن و تشیع

نسخه الکترونیک کتاب فتنه در گفتمان اسلامی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب فتنه در گفتمان اسلامی

امروزه واژه «فتنه» به یکی از معمول‌ترین و پرکاربرد‌ترین کلمات در ادبیات سیاسی کشور مبدّل شده است. در مقالات و تیتر روزنامه‌های برخی جریان‌های سیاسی کشور به‌طور مداوم تکرار می‌شود و دارای بار معنایی خاصی است، که ارجاعی است به تحولات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸؛ این موضوع تا این مرحله شاید در حد «موضوع» بماند و به‌مثابه کلیدواژه‌ای پُر کاربرد در فضای ژورنالیستی جریاناتی خاص، تلقی شود. اما این «موضوع» زمانی به «مسئله»‌ای قابل تأمل مبدل می‌شود که «فتنه» در ادبیات سطوح بالای حاکمیت به‌طور جدی به‌کار گرفته می‌شود و مبتنی بر فهمی که از آن وجود دارد، می‌تواند بستری برای جهت‌گیری‌ها به‌منظور شکل‌دهی به سیاست‌های کشور باشد.
در بررسی مسئله فتنه، تاکنون آثار زیادی به طبع رسیده است: از کتاب گرفته تا پایان‌نامه در سطوح کارشناسی و کارشناسی ارشد و مقاله، می‌توان این آثار را با توجه به تاریخ انتشارشان به دو مقطع قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ تقسیم نمود. وجه افتراق این آثار در این دو مقطع، تأکید بر مفاهیم سیاسی در فهم فتنه در آثار پس از انتخابات ۱۳۸۸ است. به این معنا که آثار منتشر شده پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ ـ که از نظر حجم و کمیت چندین برابر آثار منتشر شده در قبل از انتخابات ۱۳۸۸ است ـ متأثر از رخداد‌های پیش آمده، اگر‌چه بنابر نوع سبک حکومت‌ورزی در کشور- دینی - در بستری دینی به‌صورت‌بندی آن پرداخته‌اند، اما از سو‌گیری سیاسیِ جدی‌ای نیز برخوردارد است. تا جایی‌که می‌توان گفت نگاه سیاسی به فتنه، نسبت به نگاه دینی ـ عقیدتی غلبه یافته است. و از سوی دیگر جریانات اپوزیسیونی که مورد خطاب اصلی مفهوم فتنه هستند نیز در سکوتی عمیق نظاره‌گر هستند. این نوع استفاده از یک مفهوم دینی ـ عقیدتی در گفتمان سیاسی به‌هیچ روی به‌خودی خود، مسئله‌ای ناپسند و منفی نیست، اما تأکید ما بر آن است که وجوه دیگری از فهم فتنه در گفتمان اسلامی را واکاوی کنیم که به حاشیه رانده شده‌اند. این مطلب اخیر احتمالاً به‌خوبی نشان می‌دهد که با کتابی سیاسی که تحولات سیاسی روز را بررسی کند روبرو نخواهید شد، بلکه مطالعه‌ای است مفهومی و تحلیلی که در متون تاریخی به جستجو در خصوص «مسئله فتنه» می‌پردازد.

ادامه...

  • ناشر: دانشگاه امام صادق (ع)
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 2.65 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۳۵۴صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب فتنه در گفتمان اسلامی



فتنه در گفتمان اسلامی

بررسی تحلیلی مفهوم فتنه در گفتمان تسنّن و تشیّع

سیدمحمد موسوی





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



۲.معنای فتنه در گفتمان اهل سنّت

حجاج بن یوسف: ان الفتنه تشب بالنجوی، و تحصد بالشکوی، و تنتج بالخطب : فتنه از پچ پچ شروع می شود و با شکایت بارور می گردد و با گفتگو به ثمر می رسد
(مسعودی، ۱۴۰۹، ج ۲: ۱۲۳).
مقدمه
برای آغاز بحث اگر بخواهیم معنای فتنه در گفتمان اهل سنت را نسبت به کارکرد و موارد استعمال آن، معرفی کنیم می توانیم آن را چنین تعریف کنیم: «هر گونه اختلاف و درگیری بر سر حکومت». این تعریف عام ترین صورت بندی ای است که می توان بر اساس گزارش های تاریخی از مفهوم فتنه به دست داد و شامل دو نوع اختلاف بر سر حکومت است:
اول. شرایطی که عملاً در فضای سیاسی ـ اجتماعی جامعه چندین مدعی در صدد به دست آوردن مسند حاکمیت جامعه هستند که به تعبیر دیگر عملاً هیچ حاکمیت مرکزی و یکپارچه ای وجود ندارد و از آن به دوران «فترت» نیز یاد می شود.
دوم. خروج بر حاکم جامعه اسلامی به منظور نقض مشروعیت قدرت حاکم، اعم از اینکه این نوع مبارزه فکری یا نظامی بوده باشد (دیدگاه لوئیس اشاره به این بُعد است).
از نظر تاریخی به سختی می توان استعمال این دو تعبیر از مفهوم فتنه را تفکیک کرد و به بحث پیرامون تقدم و تاخر زمانی این دو تلقی از واژه فتنه پرداخت ولی به نظر می رسد که معنای دوم قابل تحویل به معنای اول که از جامعیت بیشتری برخوردار است، باشد. از سوی دیگر در شرایط نخستین
ـ سقیفه ـ استعمال این واژه ناظر بر تعریف اول است که در آن ابوبکر و عمر و همچنین فقها و متکلمین اهل سنت یکی از ادله انتخاب ابوبکر را جلوگیری از فتنه می دانند. و استعمال لفظ «فلته» برای انتخاب ابوبکر تاییدی بر این امر است. از سوی دیگر با بررسی رخدادهای اواخر عمر پیامبر اکرم(ص) و دوران ابتدایی خلافت ابوبکر می توان به این دیدگاه که معنای اول از نظر زمانی تقدم دارد، نزدیک تر شد چرا که نافرمانی های فراوانی در گزارشات تاریخی از این برهه در دست است و از سوی دیگر ادعای نبوت توسط برخی از روسای قبایل تازه مسلمان شده در مجموع، شرایط جامعه را، در صورت نبودِ حاکمی که اوضاع را به سامان رساند، کاملاً بحرانی ارزیابی می شود. همین مفهوم در مورد انتخاب عمر نیز و ترس از وقوع فتنه و اختلاف بر سر حاکمیت جامعه و همچنین تشکیل شورای شش نفره عمر در گزارشات تاریخی از زبان شخصیت های مختلف مطرح شده است. اما از نظر تاریخی ساماندهی مفهوم فتنه در معنای نبود حاکم اصلی و وجود چندین مدعی برای کسب مقام حاکمیت، در دوران علی(ع) با پیشگامی جریان اعتزال گرا، صورت گرفت. سامانه ای که ما از آن تعبیر به «مدل فتنه» می کنیم. این سامانه به عنوان مدلی کارآمد از نظر توضیح و تبیین تحولات سیاسی ـ اجتماعی قرون اولیه تاریخ اسلام که واجد پیچیدگی های زیادی است به نظر می رسد که از کارایی بالایی برخوردار باشد که در قسمت های بعدی بدان خواهیم پرداخت.
تلقی اول ـ فتنه به معنای دوران فترت ـ از لحاظ معنایی به معنای عدم تشخیص حق از باطل است و این معنی را با رجوع به بستر تاریخی تولد این اندیشه در دوران خلافت علی(ع) در خصوص جنگ جمل می توان برداشت نمود. که قاعدین از این واژه و در این معنا از آن استفاده نمودند. تلقی دوم ـ فتنه به معنای خروج ـ از لحاظ معنایی معادلی است برای شورش و طغیان.
۲- ۱. فتنه به معنای نبود حاکم
معمولاً نبود حاکم در جامعه موجب برخی اغتشاشات و بی نظمی ها در سطوح مختلف اجتماعی ـ سیاسی می گردد که اثرات سو زیادی در این شرایط در انتظار مردم می باشد.
در طول تاریخ این تجربه نشان داده است که با مرگ یک حاکم، وسوسه های زیادی خصوصاً در حول افرادی که در جامعه از موقعیت اجتماعی ـ سیاسی بالاتری برخوردارند، در جهت دست یابی به حاکمیت به وجود می آید. این مسئله خصوصاً در جوامعی که قبیله به عنوان مهمترین رکن اجتماعی آن است از حساسیت بیشتری برخوردار است. و در شرایط نبود حاکمی مقتدر هر قبیله و دسته ای، توانایی بالقوه ای جهت رقابت برای دست یابی جایگاه حاکمیت خواهد داشت. مروان بن محمد طی نامه ای به سعید بن عبدالملک او را نسبت به وقوع شرایط فتنه بیم می دهد و چنین می گوید: «قوم چنان امید در فتنه بسته اند که شاید جانشان پیش از وصول به امیدشان، به هلاکت افتد»(۹) (طبری، ۱۳۷۵، ج ۱۰: ۴۳۵۵). در این عبارت کوتاه فتنه به شرایطی تشبیه شده است که جامعه دارای حاکمی نباشد و از این روی عده ای بتوانند در آن طمع کنند و به اتکای شمشیر و توان خویش امر را به دست گیرند. ولی محمد بن مروان اشاره می کند که این افراد را می بایست به هلاکت رساند. محقق سبزواری در اسرار الحکم ضمن جمع بندی ادله امامیه بر بطلان شرط بیعت به جهت انتخاب امام چنین می گوید: «امامت به بیعت، مودّی به فتنه می شود، چه محتمل است که هر فرقه، شخصی را نصب کنند و مدعی به ترجیح او شوند و تحارب و تقاتل شود»(۱۰) (سبزواری، بی تا: ۵۱۲). این موضوع همیشه مدّنظر شخصیت ها و بزرگان صدر اسلام بوده چرا که تاثیرات منفی آن می توانسته تمام ابعاد زندگی افراد را دچار بحران کند و در این شرایط جان و مال و ناموس افراد در معرض تعدی قرار می گرفته است. روایتی در غرر الحکم از امام علی(ع) نقل شده مبنی بر اینکه حاکم ظالم بهتر از فتنه ای طولانی است.(۱۱) البته در انتساب این روایت به امام علی تشکیک جدی شده است چنان که مثلاً یعقوبی این جمله را از عمر می داند (یعقوبی، ۱۳۷۱ش، ج ۲: ۲۲۲). از سوی دیگر چنان که در فصول آتی همین بخش و بخش دوم خواهیم دید، فتنه در گفتمان نهج البلاغه حتی در یک مورد با این نوع کاربرد، به کار نرفته است.(۱۲)
یکی از تلقی های مهم از واژه فتنه در طول تاریخ اسلام استعمال آن برای چنین شرایطی بوده است. در این خصوص در دو مرحله شاهد استعمال این واژه هستیم:
۲- ۱- ۱. شرایط پیشگیری
استعمال فتنه در بین استدلالات و محاجات مردم یا سران قبایل در شرایط نزدیکی به مرگ یک حاکم و برای تحریک حاکم برای انتخاب جانشین بعدی غالباً برای پیشگیری از وقوع شرایط فتنه بیان شده است. عایشه طی پیغامی که در آخرین روزهای زندگی خلیفه دوم به او می دهد از وی می خواهد که با انتخاب جانشینی برای خود، راه را برای وقوع فتنه ببندد(۱۳) (دینوری، ۱۳۸۰: ۴۳). در ماجرای شورای شش نفره پس از فوت عمر بن خطاب، سعد بن ابی وقاص از عبدالرحمن بن عوف می خواهد که برای جلوگیری از فتنه هر چه زودتر تصمیم گیری کند (طبری، ۱۳۷۵ش، ج ۵: ۲۰۷۳). در ماجرای بیعت کردن مردم با علی(ع) پس از قتل عثمان بار ها و بارها در سخنان مردم، که برای متقاعد کردن امام برای قبول خلافت گرد ایشان جمع شده بودند، واژه فتنه و ترس از وقوع آن در صورت نبود خلیفه به عنوان یک استدلال به کار رفته است. «عده ای از مردم با یکدیگر چنین سخن می گفتند: خبر قتل عثمان در سرزمین های مختلف پیچیده است در حالی که هنوز کسی به خلافت برگزیده نشده است. در این صورت هر کسی می تواند در گوشه ای قیام کند و در اثر این قیام ها، فسادهای مختلفی بر مردم نازل شود. پس به سوی علی باز گردید و او را رها نکنید مگر این که خلافت را بپذیرد... اشتر... علی را از بروز فتنه بیم می داد»(۱۴) (دینوری، ۱۳۸۰ش: ۷۱). همچنین صاحب امامه و السیاسه در طول نقل مکالماتی که بین عثمان و امام علی(ع) رخ می دهد این مفهوم را نشان می دهد (دینوری، ۱۳۸۰ش: ۵۵). و مغیره بن شعبه خطاب به معاویه و برای انتخاب جانشین خود ـ یزید ـ او را از وقوع فتنه بیم می دهد (دینوری، ۱۳۸۰ش: ۱۹۰).
۲-۱-۲. شرایط وقوع
از سوی دیگر در مقاطع خاصی شاهد استعمال این واژه هستیم. این شرایط معمولاً در حالتی است که یا حاکمی دچار قتل/ مرگ شده و جانشین او مشخص نیست و یا در این اثنا عده ای مدعی به قدرت رسیدن خود هستند و با جانشین حاکم قبلی بیعت نمی کنند و یا اینکه چندین مدعی در عرض هم خواهان به دست گیری مقام خلافت هستند. در گفتمان اهل سنت اختلافات میان امام علی(ع) و معاویه به فتنه تعبیر شده است (ابن خلدون، ۱۳۶۳ش، ج ۱: ۳۹۳). ابن خلدون ایام جنگ های بین امین و مامون به «ایام فتنه» (ابن خلدون، ۱۳۶۳ش، ج ۲: ۴۵۸) یاد می کند و ماجراهای پس از هارون الرشید را با این عنوان آغاز می کند: «فتنه میان امین و مامون» (ابن خلدون، ۱۳۶۳ش، ج ۲: ۳۶۱).
مسعودی ضمن نقل سفر هارون الرشید به سفر حج چنین می آورد که عهدنامه ای توسط هارون نوشته شد با این مفاد که پس از او امین و سپس مامون خلافت را به دست گیرند و این عهد نامه را به هنگامی که قصد آویختن به کعبه داشتند، بر زمین افتاد. در این حین مردی چنین می گوید: «بیعتی که سوگند آن شکسته شده و فتنه ای که آتش آن برافروخته است... شمشیرها کشیده می شود و فتنه رخ می دهد و بر سر ملک منازعه می شود»(۱۵) (مسعودی، ۱۴۰۹، ج ۲: ۳۵۷). ابن کثیر ایام قتل متوکل و عدم همراهی مردم با خلفای بعدی که با غارت بیت المال و... همراه بود که نشان از نبودن حاکم قدرتمند و یا اختلاف بر سر حکومت می بود را با عنوان ایام فتنه یاد می کند (ابن کثیر دمشقی، ۱۹۸۶، ج ۱۱: ۳). همچنین در خصوص شرایط پس از مرگ معاویه بن یزید تعبیر فتنه به کار رفته است (سراج، ۱۳۶۳ش، ج ۱: ۹۵؛ طبری، ۱۳۷۵ش، ج ۷، ۳۲۱۷؛ ابن قتیبه دینوری، ۱۹۹۰، ج ۲: ۱۸۰).
پس از مرگ معاویه بن یزید عملاً در جامعه چندین مدعی در صدد کسب قدرت بودند. طبری حوادث سال ۱۲۶هجری که مصادف با قتل ولید بن یزید (ولید دوم) است را چنین آغاز می کند: «سخن از خبر فتنه هایی که به سال صد و بیست و ششم رخ داد» و در ذیل آن به شرح قیام ها و شورش های مردم حمص، فلسطین و اردن می پردازد (طبری، ۱۳۷۵ش، ج ۱۰: ۴۳۸۷). همچنین در مورد دوران خلافت مروان بن محمد آخرین خلیفه اموی از تعبیر فتنه استفاده شده است (مسعودی، بی تا: ۳۰۸).
ابن ابی الحدید شارح معتزلی نهج البلاغه ایام فتنه را ایام دشمنی و جنگ بین دو فرمانده گمراه می داند که هرکدام به سوی گمراهی دعوت می کنند، مانند فتنه عبدالملک و ابن الزبیر و یا فتنه مروان و ضحاک و یا فتنه حجاج و ابن اشعث. ابن ابی الحدید معتقد است اگر خصومت و جنگ بین دو فرمانده باشد ولی یکی از آنها بر حق باشد آن را ایام فتنه نتوان دانست و جمل و صفین را از این دسته بر می شمارد و جهاد همراه با صاحب حق و شمشیر کشیدن و نهی از منکر و جان فشانی در راه عزت دادن به دین و آشکار کردن حق را واجب می داند (ابن ابی الحدید، ۱۳۶۱، ج ۱۸: ۸۲). کندی در رسائل نجومی خویش واژه فتنه را برای آشوب ها و تحولاتی به کار می برد که دوره قدرتی را به پایان می برد (لوئیس، ۱۳۷۱: ۹۴).
به طور کلی در این کاربرد فتنه می توان عنصر امنیت را به عنوان مهمترین دغدغه جامعه که بدون آن هیچ امری مستقیم نخواهد شد، دریافت. این تلقی در ساختمان فقهی ـ کلامی اهل سنت نیز قابل پی جویی است در آن جا که فقها و متکلمین در صدد اثبات وجود امام برای جامعه هستند، یکی از مهمترین ادله ای که اقامه می کنند اجتناب از فتنه و احراز امنیت است.
۲-۲. فتنه به معنای خروج
چنان چه قبلاً نیز اشاره کردیم، از تلقی های مهمی که از واژه فتنه در طول تاریخ شده است، در معنای خروج علیه حاکمیت مرکزی است. که می تواند به صورت فکری و یا نظامی و مسلحانه باشد. مطمئناً خروج نظامی برای حاکمیت مشکل آفرین تر از نوع فکری آن است ولی تجربه تاریخی نشان داده است که حکام و خلفا برای جلوگیری از هرگونه حرکتی که بالقوه توانایی ایجاد نوعی شورش و در اصطلاح تخصصی فتنه، را داشته باشد، به شدت برخورد می کرده اند. مسعودی این موضوع را به خوبی از زبان حجاج بیان می کند، عبدالملک بن مروان طی نامه ای از حجاج می پرسد که فتنه به چه معناست؟ حجاج چنین پاسخ می دهد: «فتنه از پچ پچ شروع می شود و با شکایت بارور می گردد و با گفت و گو به ثمر می رسد» (مسعودی، ۱۳۷۴ش، ج ۲: ۱۲۳؛ مسعودی، ۱۳۷۴ش، ج ۱: ۱۱۹). این عبارت کوتاه و رسا به خوبی نشان دهنده حساسیت حکام به مقوله فتنه است. حساسیتی که به شدت، مدیریت آن ها برای حفظ منافع حکومت خویش را موجب می گشت. در همین راستا استفاده از جاسوسان و گماشتگانی مخفی در میان مردم و سطوح عامه یکی از راه کارهای حکام برای مقابله با فتنه ها بوده است.(۱۶)
لمبتون معتقد است اعتقاد به ریشه الهی جماعت و عدم جدایی دین و دولت از هم، آثار و تبعات مهمی را در ارتباط با جنگ های داخلی و آشفتگی های درونی به همراه آورد. چرا که خلیفه به عنوان صدر و نماینده دین و دولت با پشتوانه و بیعتی که جماعت ـ که ریشه ای الهی دارد ـ با وی انجام داده بودند عملاً در موقعیتی قرار می گرفت که هر گونه تعدی و خروج علیه او با عنوان فتنه مطرح می شد و مستوجب عقاب. بر این مبنا لمبتون فتنه را شورشی علیه شرع می داند که محرک آن مکاتب و یا فرقه هایی بوده اند که از جماعت جدا گشته بودند. وی سپس چنین می افزاید: «هر بدعت گذاری بالقوه آتش بیار فتنه بود» (لمبتون، ۱۳۸۵: ۷۷).
دقیقاً همین تلقی که عده ای بالقوه توانایی ایجاد فتنه را دارند در مقاطعی توسط امویان و عباسیان مورد توجه قرار گرفت که در پی آن قتل های زیادی انجام دادند. این عده خاص چنان چه لمبتون هم تصریح می کند معمولاً نحله های فکری ـ عقیدتی هستند و نه گروه های معترض سیاسی ـ نظامی.
۲-۲- ۱. فتنه در معنای خروج: گرایش نظامی
در گزارشات تاریخی نمونه های مهمی که با عنوان فتنه در معنای خروج و با گرایشات نظامی نام برده شده اند عبارتند از:
الف. شورش علیه عثمان: اعتراضات دامنه داری که منجر به قتل عثمان گردید را می توان به عنوان اولین نمونه بارز کاربرد فتنه در معنای خروج علیه حاکم در تاریخ اسلام دانست. طبری چنین گزارش می دهد: «این نخستین وهنی بود که به اسلام رسید و نخستین فتنه بود که در میان عامه رخ داد و جز این نبود» (طبری، ۱۳۷۵ش، ج ۶: ۲۲۹۱). لازم به ذکر است که بار منفی واژه فتنه و اطلاق آن به حرکت معترضین از شهرهایی چون کوفه، مصر و بصره که وارد مدینه شدند، نشان دهنده محکوم کردن این نوع اعمال در گفتمان اهل سنت است. حال آنکه در گفتمان تشیع این حرکت ها با عنوان فتنه معرفی نمی شوند. بررسی متون تاریخی در خصوص واقعه قتل عثمان نشان دهنده یک سیر جالب توجه در خصوص جمله ای است که پیش از این از حجاج در وصف فتنه و نحوه شکل گیری آن، نقل کردیم. به این نحو که مخالفت ها و اعتراضات جامعه در ابتدا نسبت به عثمان در مجامع خصوصی مطرح می شود، سپس در مسجد کوفه و در حضور والی کوفه (گماشته عثمان) این شکایات مطرح می گردد. و در نهایت حرکت دسته های گسترده مردمی از شهر های گوناگون به مقصد مدینه که به قتل عثمان منجر شد.(۱۷)
ب. جنگ نهروان در نگاه اهل سنت به عنوان فتنه معرفی شده است و این در حالی است که جنگ های صفین و جمل فقط در منابع شیعی نظیر الغارات به عنوان فتنه معرفی شده اند. البته موضع اهل سنت در خصوص استعمال این لفظ در طول جریانات دوره امام علی(ع) دچار تحولی خاص می شود که در جای خود بدان خواهیم پرداخت.
ج. قیام حسین بن علی(ع): اگر چه حرکت ایشان به سمت کوفه حرکتی توامان با ساز و برگ جنگی نبود، اما از آن جا که ایشان به طور قطع یکی از گزینه های بالقوه به دست گیری خلافت بود و از سوی دیگر حاضر به بیعت با یزید بن معاویه نشد، تبدیل به صحنه جنگی مهم در تاریخ اسلام گردید. که در گفتمان اهل سنت مصداقی از فتنه در معنای خروج نامیده شد.
د. قیام های شیعی: پس از واقعه کربلا و در دولت امویان و عباسیان همواره قیام های شیعی به خاطر اینکه یکی از تهدیدات اصلی علیه مرکزیت امویان و عباسیان بود، با عنوان فتنه معرفی شدند. از جمله قیام زید بن علی در زمان هشام بن عبدالملک است که هشام طی نامه ای به کارگزار خود در کوفه شرایط فتنه زید بن علی را ترسیم و راه کارهایی به کارگزار خویش ارائه می دهد(۱۸) (طبری، ۱۳۷۵ش، ج ۱۰: ۴۲۶۳-۴۲۶۵)؛ قیام محمد بن عبدالله معروف به نفس زکیه در زمان منصور عباسی که به عنوان فتنه در معنای خروج معرفی شد (ابن طقطقی، ۱۳۶۰ش: ۲۲۶).
از سوی دیگر دو مورد از مهمترین قیام های شیعی پس از حادثه کربلا یعنی قیام توابین و مختار ثقفی به عنوان فتنه معرفی نشده اند که نکته بسیار مهمی است و در مورد قیام عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفر (نواده جعفربن ابی طالب) که در زمان آخرین خلیفه اموی قیام نمود نیز تعبیر فتنه به کار نرفته است که در ادامه بدان بازخواهیم گشت.
هـ. قیام های خوارج: خوارج از بدو شکل گیری و در تمام مدت دولت امویان و عباسیان همیشه به عنوان یکی از اصلی ترین عوامل برهم زننده نظم سیاسی جامعه مطرح بوده اند و معمولاً به خاطر منش نظامی خویش در قیام هایشان علیه خلفا با عنوان فتنه معرفی شده اند (دینوری، ۱۳۷۱ش: ۲۴۶؛ ابن خلدون، ۱۳۸۷، ج ۲: ۲۱۹؛ طبری، ۱۳۷۵ش، ۶: ۵۵۵). این در حالی است که خوارج از سوی شیعه نیز به عنوان فتنه معرفی می شود و نمونه بارز آن در کلام حضرت امیر(ع) در نهج البلاغه است؛ البته چنان چه در بررسی فتنه در گفتمان امام می آوریم فتنه دانستن خوارج با اینکه بر علیه خلافت امام(ع) خروج کردند، نه به این دلیل تنها، که مبتنی بر انحرافات فکری و عقیدتی آن ها نیز بوده است.
و. فتنه عبدالله بن زبیر بن عوام: ابن زبیر در زمان یزید بن معاویه در منطقه حجاز دعوی خلافت نمود و در رجب سال ۶۴ هجری مردم با او بیعت نمودند و تا سال ۷۳ هجری ـ در زمان عبدالملک بن مروان ـ به عنوان خلیفه بخش های زیادی از جامعه را در بیعت خویش داشت. و سال ها به عنوان یکی از مشغله های اصلی امویان با هم جنگ ها و نزاع های زیادی داشتند (بلاذری، ۱۹۹۶، ج ۵: ۳۰۳ و ج ۶: ۳۴۱).
ز. فتنه عبدالرحمن بن اشعث: ابن اشعث که یکی از کارگزاران حجاج در زمان عبدالمک بن مروان (زمان حکومت: ۶۵ ـ ۸۶) بود، به دلایلی علیه حجاج و خلیفه اموی شورید و قیام وی بر عکس خوارج و شیعیان که انگیزه های دینی داشتند، ریشه های مذهبی نداشت. این حرکت یکی از قوی ترین اقدامات علیه امویان بود که پایه های شام را لرزاند ولی در نهایت توسط امویان سرکوب گردید (دینوری، ۱۳۸۰ش: ۲۶۲؛ بلاذری، ۱۹۹۶، ج ۷: ۳۵۷؛ ابن کثیر دمشقی، ۱۹۸۶، ج ۹: ۳۵).
ح. در مسانید تاریخی پس از استیلای عباسیان و حذف امویان، حرکت ها و جنبش های امویان و بازماندگان آن ها با عنوان فتنه معرفی شده است. و همیشه برای عباسیان این دغدغه که امویان بتوانند دوباره حکومت را به دست گیرند ـ علی رغم اینکه عملاً امویان هیچ قدرتی دیگر نداشتند ـ تا مدت ها وجود داشت و نمونه بارز آن «محنت خلق قرآن» است که در ادامه بدان می پردازیم .
این ها نمونه های مهمی از استعمال فتنه به معنای خروج با دغدغه نظامی بود که البته موارد جزئی زیاد دیگری نیز می توان بدان افزود. به طور کلی این جنبش ها و قیام ها با شکستن بیعت خویش در قبال حاکمیت اصلی جامعه و جدا شدن از جماعت که همان اکثریت بیعت کرده با خلیفه هستند، و با طرح دعوی ایجاد خلافتی جدید یا براندازی خلافت موجود در گفتمان اهل سنت با عنوان فتنه مطرح شدند. همین تجربه قیام ها و فتنه های زیاد خصوصاً در دوره امویان بود که فقها و متکلمین اهل سنت را واداشت تا بعدها در مقام تبیین و گردآوری اصول و عقاید مذهب خویش به مسئله «قیام علیه حاکم» خصوصاً در شرایطی که حاکم به دعوی خروج کنندگان اهل فسق و انجام محرمات است، توجه زیاد شود و با مطرح بودن عنصر امنیت برای جامعه که تضمین کننده دیگر ابعاد دین و دنیای اجتماع مسلمین است، با عنوان فتنه نه تنها این قیام های به وقوع پیوسته در تاریخ گذشته جهان اسلام را محکوم نمایند که برای آینده نیز تالیفات و آثارشان مورد توجه خلفا و حکام قرار گیرد.
۲-۲-۲. فتنه در معنای خروج: گرایش فکری
نمونه هایی از فتنه در معنای خروج که جنبه نظامی نداشته و فقط فکری و زبانی بوده است:
الف. انتقادات زبانی ابوذر در زمان عثمان با اینکه وجه نظامی نداشت اما چون می توانست بدان منجر شود با همین عنوان مطرح شده است (طبری، ۱۳۷۵ش، ج ۵: ۲۱۳۵؛ ثقفی کوفی، ۱۳۷۳ش: ۳۶۶؛ ابن ابی الحدید، ۱۳۶۱، ج ۸: ۲۶۹).
ب. شهادت حجر بن عدی و یارانش در زمان معاویه مصداقی از فتنه ـ فکری ـ می باشد. به دلیل صلح امام حسن(ع) با معاویه، شیعیان نیز به طبع امام خویش با معاویه بیعت کردند و به هیچ روی قصد خروج نظامی علیه معاویه نداشتند، ولی حجر و یارانش به خاطر اعتراضاتی که به کارگزاران معاویه می نمودند به شهادت رسیدند چر اکه ممکن بود موجب تشتت و تشویش اذهان عمومی در کوفه گردد.
ج. از مهمترین و پردامنه ترین رخدادهای تاریخ اسلام که با گروهی به علت مسائل فکری برخورد شدید شد واقعه ای است که از آن به عنوان «محنت خلق قرآن» یاد می کنند. در طول حکومت سه خلیفه عباسی، مامون، معتصم و واثق (از ۲۱۸ تا ۲۳۴هجری) عده زیادی از علما و بزرگان اهل سنت به سبب نپذیرفتن دیدگاه حکومت عباسی در مورد خلق قرآن، مورد آزار و کشتار قرار گرفتند.
عابد الجابری در تحلیل وسیعی که از این واقعه به دست می دهد معتقد است که خلیفه ای روشنفکر و سیاست مدار و تیز هوش چون مامون امکان ندارد چنین تصمیمی بگیرد و بر مبنای آن بسیار کسان را مورد شکنجه و قتل قرار دهد، مگر آنکه موضوع به قضیه ای خطرناک یعنی «امنیت دولت و استقرار و سرنوشت» آن باز گردد (جابری، ۱۳۸۹: ۱۱۸). طبری در تاریخ الامم و الملوک در خصوص احمد بن نصر خزاعی که حاضر به پذیرش عقیده مخلوق بودن قرآن نشد و واثق عباسی او را کشت، چنین می نویسد: «واثق برای خزاعی و یارانش، نشستی عام برپا کرد تا بازخواستی علنی مطرح کند... چون روی به احمد ابن نصر کرد، در مورد فتنه و آشوب و خروج علیه او، با وی مناظره نکرد [بلکه گفت:] ای احمد در مورد خلق قرآن چه می گویی؟» (جابری، ۱۳۸۹: ۱۱۸)؛ این عبارت نشان دهنده مسائل پنهانی ای است که در پشت موضوع «خلق قرآن» بوده است. عابد الجابری دو مسئله مهم را که تهدید کننده خلافت عباسیان و در راس آن ها مامون بود را به عنوان دلایل اصلی چنین طرحی که موجب قتل علمای زیادی شد، مطرح می کند:
اول وجود جریان های فعالی که در بین سال های کشته شدن امین و ورود مامون به بغداد(۱۹) در بغداد جهت خروج علیه حکومت عباسی گرد چهره های دینی و مذهبی اهل سنت،(۲۰)و(۲۱) تجهیز و سازمان دهی شده بودند؛ و دوم ایجاد همدلی و ارتباطی معنوی بین اهل سنت و حکومت امویان بوده است. «... رابطه مستقیم و استواری بین تصمیم مامون و پیش برد اندیشه خلق قرآن و بازخواست مردم در این مورد و میل به سرکوب جنبشی که رو به رشد و گسترش بود، وجود داشت. جنبش اپوزیسیونی که مردان اهل حدیث آن را رهبری می کردند و با جریان هایی که با امویان همدلی می نمودند و، همچنین، با اندیشه سفیانی که از معاویه به مثابه یکی از صحابه پیامبر اعاده حیثیت می کرد، در آمیخته بود» و به تعبیر جابری این اعاده حیثیت از امویان از سوی مخالفان، به معنای غیر مشروع دانستن حکومت عباسیان و محکوم کردن ایشان بوده است (جابری، ۱۳۸۹: ۱۵۵). البته در دوره متوکل عباسی ورق برگشت و اهل سنت با همکاری متوکل بنا بر عقیده ای که رایج شده است با «کودتایی نرم» به قصاص خون های ریخته شده پرداختند و در درجه اول معتزلیان قرار داشتند.

بخش اول: فتنه در گفتمان اهل سنت

۱.کلیات

[مفهوم فتنه] با این میراث غنی در سنت اسلامی، برای مسلمانان معاصر مفهومی را به ارمغان آورده است که رد پای آن را می توان پشت بسیاری از مشاجرات مربوط به حقوق اپوزیسیون در جوامع مسلمانِ در حال دموکراتیک سازی یافت (اسپوزیتو و وال، ۱۳۸۹: ۹۳).
۱-۱. اهمیت و تقسیم بندی
۱-۱-۱. اهمیت فتنه در گفتمان اهل سنت
فتنه یکی از واژگان مهم سیاسی ـ عقیدتی است که در گفتمان اهل سنت بالیده است و تحولات تاریخی از صدر اسلام تا دوران خلافت عباسیان در روند مفهوم سازی آن تاثیرات زیادی داشته است. در مقطع وفات پیامبر برای اولین بار به طور جدی موضوع استدلال گفتمان اهل سنت می شود و پس از آن به فراخور تحولات سیاسی جامعه مسلمانان، دچار تحولات زیادی می شود و در تاریخ، آن گونه که عقل سنی آن را پرورده است، از میراثی غنی برخوردار است. در ادامه به طور مختصر این ابعاد را معرفی می کنیم که هر کدام از موارد زیر در فصول آتی به طور مبسوط بررسی می شوند.
یک. مفهوم فتنه در گفتمان اهل سنت دارای موضوعیت زیادی بوده است و شاهد تکرار کاربرد این واژه در تفکر و تفقه اهل سنت هستیم.
دو. یکی از ابعاد گسترده کاربرد فتنه در گفتمان اهل سنت اطلاق این مفهوم به جریان های رقیب خصوصاً جریان منتسب به ائمه شیعه است. این مسئله نه از منظر تقابل تاریخی شیعی و سنی که از زاویه بررسی ابعاد معنایی فتنه و چگونگی تحدید مرزهای گفتمان هایی که در ذیل گفتمان اسلامی قرار می گیرند، حائز اهمیت است و ما نیز از این زاویه بدان نگریسته ایم.
سه. کاربرد وسیع و توجه زیاد اهل سنت به مفهوم «فتنه» نه تنها به عنوان مسئله ای صرفاً تاریخی مورد توجه است که در این خصوص شاهد نوعی تقابل دوگانه و هدفمند میان تفکر شیعی و سنی هستیم که نمود قابل ذکر آن، که به پرداخت مفهومی مسئله فتنه در فریقین کمک شایانی می نماید، موضع گیری کتب روایی اهل سنت و شیعیان است. این مسئله را در جای خود بیشتر بررسی خواهیم کرد اما آن چه که در این جا مدّنظر ماست تنها اشاره ای به اهمیت کاربرد این واژه می باشد چنان چه نویسندگان صحاح و مسانید اهل سنت بنابر مفاهیمی که در گفتمان ایشان تثبیت شده است، با اختصاص دادن کتب و فصولی مستقل در کتب مهم رواییِ خویش با عنوان «الفتن» به بررسی روایات و اخبار وقایع پس از رحلت پیامبر(ص) می پردازند، این در حالی است که مولفان شیعی در جوامع روایی خویش نه تنها از این مفهوم استفاده ننموده اند، بلکه اخبار و روایات مربوط به حوادث پس از رحلت پیامبر(ص) را در آثاری با عنوان «المَلاحِم» گرد آورده اند.
چهار. مهدویت به عنوان تفکر کانونی و یکی از نقاط عطف گفتمان تشیّع در منابع فقهی ـ روایی اهل سنت دارای جایگاه ویژه ای است که متاسفانه تا کنون مطالعه ای روشمند در این خصوص صورت نگرفته است. این جایگاه ویژه در مورد اخبار و روایاتی است که از قرون گذشته تا کنون در جوامع فقهی ـ روایی ایشان منعکس گشته، این اخبار در تفکر اهل سنت تحت عنوان «الفتن» ساماندهی شده است. اگر چه حجم آثاری که در حوزه تطبیق نگاه شیعی ـ سنی به این مقوله بسیار زیاد است و اگر چه هر کدام از این آثار با توجه به دغدغه ای که داشته است، در خور توجه می باشد ولی در هیچ اثری به چرایی و فهم قرار گیری روایات مهدویت در آثار و ابواب الفتن توجه نشده است. از این حیث مطالعه ما در این بخش می تواند به عنوان درآمدی بر شناخت عمیق تر این مسئله باشد.
پنج. در دوره معاصر موضوع فتنه و نوع تقابل گروه های مختلف، خصوصاً جریان اعتزال گرا در جریان جنگ های امام علی(ع) با مخالفین، مورد توجه چهره های برجسته روشنفکری عرب قرار گرفته است. نصر حامد ابوزید از منظری فکری و در جهت درک شرایط شکل گیری اندیشه اعتزالی، شکل گیری اندیشه «مرجئه» در تحولات تاریخی صدر اسلام را زائیده اندیشه شخصیت هایی چون عبدالله بن عمر و سعدبن ابی وقاص می داند. چهره هایی که با طرح «گفتمان فتنه» با علی(ع) نه تنها بیعت نکردند که ایشان را در جنگ هایی جمل و صفین همراهی ننمودند. جریانی که عملاً به تعبیر ابوزید موجب تقویت نیروی باطل و تضعیف نیروی حق گردید (ابوزید، ۱۳۸۷: ۱۱-۵۳). از دیگر روشنفکران معاصر عرب که در خصوص موضوع فتنه در تحولات عصر خلفا و پس از آن توجه خاصی نموده است، محمد عابد جابری است که جریان اعتزال گرا را از آغازگران جریان روشنفکری در اسلام می داند که با مخدوش بودن شرایط و عدم تمایز میان حق و باطل، در خصوص نزاع های میان علی(ع)، معاویه و خوارج، موضع «توقف» را در پیش گرفتند. البته عابد جابری بر خلاف ابوزید این جریان را به عنوان «نسل اول روشنفکران عرب مسلمان» مورد ستایش قرار می دهد (جابری، ۱۳۸۹: ۶۳-۷۷).
شش. واژه فتنه در آثار اسلام شناسان و شرق شناسان غربی به طور جدی مورد توجه قرار گرفته است، به نحوی که یکی از مولفه های اصلی گفتمان سیاسی اسلام توصیف شده و از رهگذر آن مباحثی نظیر ارتباط جامعه با حاکم، نحوه مدیریت جامعه توسط حکام، تولد فرقه های دینی و مذهبی، جنبش های اپوزیسیونی و... فهمیده شده است.(۲)
۱-۱- ۲. تقسیم بندی دوره های مورد بررسی در خصوص فتنه در گفتمان اهل سنت
مفهوم فتنه به دلیل اهمیتی که در گفتمان اهل سنت یافته است، خود مبنایی است برای تقسیم بندی دوره های حکومتی صدر اسلام. به این معنا که تاریخ در گفتمان اهل سنت نوسانی است از شرایط فتنه و عدم فتنه؛ این تاریخ که از بعثت پیامبر(ص) آغاز می شود با دور شدن از این «مقطع تاسیس» در نوسانی دائمی از شرایط فتنه خیز بالا و پائین می رود و این مسیر محتوم تاریخ است، و از همین روست که وجود شخصیت هایی به عنوان «فتنه شناس» در گفتمان اهل سنت حائز اهمیت دوچندان است. بر اساس این مولفه دوران خلافت ابوبکر مرحله گذار از فتنه هاست، فتنه هایی که با وفات پیامبر می رفت تا شیرازه جامعه مسلمانان را به هم بریزد. دوران خلیفه دوم، عصر خاموشی فتنه ها و خلافت خلیفه سوم مرحله آغاز فتنه ها و خلافت/ امامت علی(ع) دوران اوج فتنه هاست که این مرحله با سلطنت امویان به آرامش و خاموشی فتنه ها بدل می شود.
البته چنان چه خواهد آمد بر اساس ترتیب این بخش در ابتدا به چارچوب تحلیلی و مباحث مفهومی ای که در پرتو آن می توان مفهوم فتنه در گفتمان اهل سنت را فهمید، خواهیم پرداخت و در فصول بعدی بر اساس تقسیم بندی فوق به تلقی فتنه در هر دوره، مصادیق آن و الگوهای مقابله با آن خواهیم پرداخت. و نکته مهم آنکه در این مسیر دوران خلافت علی(ع) نه به عنوان امام اول شیعیان که به عنوان خلیفه چهارم اهل سنت مورد توجه است که بی توجهی به این مهم ممکن است در برخی موارد باعث عدم فهم مسئله مورد بحث شود.
۱ -۲. اخبار و روایات فتنه در گفتمان اهل سنت (صادقی، ۱۳۸۲: ۴۸؛ جلالی، ۱۳۸۵: ۱۶۹ و صادقی، ۱۳۸۵)
توجه به مسئله «وحی» به عنوان ارتباط میان فرد و خدا مهمترین دغدغه ادیان ابراهیمی و به خصوص اسلام است. اینکه فرد و جامعه انسانی چگونه با وجودی فرا انسانی مرتبط شود. این جاست که نقش پیامبران به عنوان این پل ارتباطی که محمل نزول آیات الهی است حائز اهمیت می شود. در خصوص دین اسلام، نحوه این ارتباط پس از پیامبر، مهمترین گفتمان های زیر مجموعه یعنی تسنن و تشیع را در طول تاریخ پرورانده است.
به طور عام می توان وظیفه این مهم را در گفتمان اسلامی بر عهده «جماعت» نهاد. این مفهوم هم در تفکر سنی و هم شیعی دارای جایگاه مهمی است، که به نحوی بازتاب دهنده تقابل اولیه ای نیز هست که درخصوص جانشینی پیامبر در این دو گفتمان ساخته و پرداخته شده است. عقل سنی، جماعت را اکثریت بیعت کرده با یک امام /حاکم/خلیفه می داند، در حالی که عقل شیعی مبتنی بر تقابلی که ناشی از عقیده غصب جانشینی پیامبر است، مفهوم جماعت را در وجود «امام معصوم» خلاصه می کند. از این رو گفتمان تشیع در هر دوره ای با داشتن چنین ارتباطی خود را مرتبط با مخزن وحی می داند، اما در دیگر سو، در گفتمان اهل سنت، مفهوم جماعت بر خلاف تفکر شیعی که دارای بعدی فرا ـ تاریخی است، در حصر زمان ـ مکان تاریخی قرار دارد و گذر زمان به نحوی دردآور ما را از آن «جماعت نخستین» دور نگه می دارد. جماعت نخستین که در عصر پیامبر قرار دارد و سپس دوران صحابه و بعد تابعین...؛ اگر چه جماعت پس از عصر تابعین هم و تا همین امروز، محقق می شود و یدالله مع الجماعه است ولی این عهد جماعت نخستین است که به مثابه آرمانی ایده آل در ورای تاریخ سنی قرار می گیرد و با گذر زمان و دور شدن از آن بر فتنه ها و کژی ها افزوده می شود؛ رهگیری این دو نحوه نگرش به مسئله وحی و فقدان پیامبر را می توان در آثار «الفتن» و «الملاحم» باز جست.
کلمات «الفتن» و «الملاحم» در کتب روایی محدثان و مولفان مسلمان از قدیم مورد توجه بوده است. به طور کلی موضوعاتی که در این کتب مورد توجه قرار گرفته اند را می توان در چند دسته تقسیم بندی کرد:
یک. روایات و اخباری در خصوص فتنه ها و حوادث ناگواری که پس از پیامبر رخ خواهد داد، تاکید بر عصر خلفا.
دو. روایاتی که به شرح فتنه های ناگوار پس از دوران خلافت ـ آغاز عصر سلطنت ـ می پردازد.
سه. روایاتی در خصوص ظهور منجی و شرایط فتنه خیز قبل از آن.
چهار. پیش بینی وقوع فتنه های قبل از قیامت.
پنج. باب هایی در مورد دوری از فتنه و حوادث فتنه خیز.
به طور کلی آثار الفتن را می توان نوعی تاریخ نگاری مبتنی بر روایات و اخباری دانست که به هیچ روی صدق و کذب گزاره های مطرح در آن ها مشخص نیست. ترتیب ویژه ای در این آثار دیده می شود: از پیشگویی های پیامبر و صحابه در خصوص فتنه ها پس از خویش آغاز می شود، تحولات تاریخی نظیر سقیفه، جنگ های داخلی مسلمانان، قتل خلیفه سوم، حکومت امویان و عباسیان(۳)، شرایط قبل از قیام امام دوازدهم شیعیان و در آخر فتنه هایی که در آستانه قیامت رخ خواهد داد.
نکته دیگر آنکه این اخبار و روایات پس از بررسی دوران سلطنت عباسیان، به صورتی جالب توجه به قیام منجی و قیامت منتهی می شود، گویی تاریخ به اتمام می رسد. تحلیل محتوا و بررسی گفتمانی این آثار مطمئناً نکات مهمی را به دست خواهد داد که پژوهشی وسیع و جداگانه را می طلبد. مسئله مدّنظر ما از این آثار مطالعه تلقی فریقین از رخدادهایی ثابت در ذیل دو مفهوم متمایز است که نشان دهنده سوگیری خاص فریقین مبتنی بر اصول گفتمانی خویش است.
اهمیت فتنه در گفتمان اهل سنت و احراز روش هایی برای دوری از آن را می توان از نام گذاری عده ای با عنوان فتنه شناس به خوبی درک کرد. چهره های برجسته ای چون عبدالله بن عمر و حسن بصری؛ از این رو نیاز به تشخیص همین امور بود که موجب تدوین کتب «الفتن» در گفتمان اهل سنت گردید تا مردم آشوب ها و حوادث صعب را شناسایی کنند. این در حالی است که بزرگان شیعی در جوامع روایی و تالیفی خود برای احادیثی از این دست که به حوادث سخت پس از پیامبر(ص) پرداخته اند ، عنوان هایی به غیر از «الفتن» بر گزیده اند و از لفظ «الملاحم» استفاده کرده اند. در میان کتب شیعی فقط مجلسی در بحار الانوار از عنوان «الفتن و المحن» استفاده کرده است که البته در مقدمه اثر تصریح می کند که به بررسی روایات و اخباری که در مورد سختی ها و ظلم و جورهایی که به ائمه(:) وارد شده است، می باشد به خصوص در مورد امیرالمومنین(ع) (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج ۲۸: ۱).
در کتب رجالی شیعی بیست و هفت اثر با عنوان الملاحم نام برده شده است که فقط در دو مورد از عنوان الفتن استفاده شده است. یکی الملاحم جعفر بن محمد فزاری با عنوان «الفتن و الملاحم» (حلی، ۱۴۱۱: ۲۱۰) و دیگری «الفتن» حسن بن علی بن ابی حمزه بطائنی است. جالب آنکه نجاشی پس از آوردن نام کتاب چنین می آورد: «و هو کتاب الملاحم» (نجاشی، ۱۴۰۷: ۳۷). کتاب دیگری از سید بن طاووس وجود دارد با عنوان «التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن» که در واقع تلخیصی از سه کتاب الفتن مولفان اهل تسنن می باشد. و به اشتباه به عنوان «الملاحم و الفتن» مشهور شده است. این اثر در چاپ های متاخر با عنوان «الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر» به چاپ رسیده است (قرائی و جعفریان، ۱۳۷۱: ۱۰۴-۱۰۶).
کلمه ملاحم، جمع ملحمه است که ممکن است از دو ریشه اخذ شده باشد، که البته برگشت آن دو نیز به یک اصل است. یکی چسبندگی و دیگری گوشت. اگر از ریشه اول گرفته شده باشد به معنای سختی نبرد است که در آن جنگجویان به همدیگر گلاویز می شوند. اما ریشه دوم به معنای قتلگاه آمده است کنایه از اینکه گوشت بدن انسان ها در آن می ریزد. به هر روی این واژه اشاره به جنگ ها و حوادث خونینی است که در آینده رخ می دهند. از این روی انتخاب نام «ملاحم» در کتب شیعی در مقابل «فتن»، اشاره به این موضوع است که ایستادگی در مقابل حکام غاصب و فاسد فتنه نیست و آنچه که در آن رخ می دهد، کشتار انسان های مبارز است (راغب اصفهانی، ۱۳۷۴، ج ۴: ۱۲۵-۱۲۷).
«باب الفتن» در مهمترین کتب روایی اهل سنت وجود دارد از جمله: سنن ترمذی، صحیح بخاری، صحیح مسلم، مسند احمد بن حنبل؛ همچنین آثار مستقلی که با این عنوان تالیف شده اند: الفتن ابن حماد، السنن الوارده فی الفتن ابو عمرو دانی، الفتن حنبل بن اسحاق، الفتن سلیلی، الفتن زکریا بن یحیی، الفتن ابو نعیم اصفهانی، النهایه فی الفتن و الملاحم.(۴)
از این رو به نظر می رسد انتخاب دو لفظ متفاوت برای بررسی حوادثی که در بسیاری موارد به یک موضوع اشاره دارند نوعی موضع گیری خاص مبتنی بر تفاوت های این دو گفتمان بر مسئله حاکمیت و جانشینی پس از پیامبر و نظام حاکم بوده است. چرا که اهل سنت از آن رو که همیشه حاکمیت را در اختیار داشته اند از یک طرف و از سوی دیگر چون جریان منسوب به امامان شیعه به عنوان تهدیدی بالقوه بوده اند، و مصادیق فتنه معرفی می شده اند، توصیه به انزوا و عدم قیام علیه حاکم ظالم و مستبد را مطرح می کرده اند، و در مقابل شیعیان واژه ملاحم را به کار می برده اند که می توانست این قیام ها و حرکت های اعتراضی را از زیر بار تکالیف شرعیِ شدیدی که مفهوم فتنه حمل می کرد، برهاند و این حرکت های اعتراضی را از اعمالی غیر شرعی و در نتیجه ممنوع، به اعمالی شرعی و حتی واجب، که حائز پاداش اخروی نیز می بود، (و حتی در زمره جهاد) مبدل سازد.
اینکه چرا این موضوع را در گفتمان اهل سنت مطرح کردیم به این دلیل است که به نظر می رسد تبیین آثار الملاحم در گفتمان تشیع در واقع عکس العملی بوده است در مقابل آثار الفتن و تلقی اهل سنت از مفهوم تاریخ و قداستی که این مفهوم ـ تاریخ ـ در نگاه اهل سنت دارد، چرا که گفتمان اهل سنت هویت خود را در تاریخ باز می جوید.
۱- ۳. فتنه در گفتمان سیاسی اهل سنت
چنان چه پیش از این هم اشاره شد مفهوم فتنه نزد مستشرقین و اسلام شناسان غربی به عنوان یکی از مولفه ها و شاخصه های مهم در گفتمان سیاسی اسلام مورد توجه قرار گرفته است، اگر چه هر یک از ایشان از روزنه ای خاص به مسئله نگاه کرده اند اما کانون تاملات ایشان مبتنی بر پژوهش های برنارد لوئیس (Bernard Lewis) استاد مطالعات خاور نزدیک دانشگاه پرینستون است. ما در این جا به دو نمونه از پژوهش های اسلام شناسان غربی در خصوص فتنه اشاره می کنیم.
ابتدا نگاه لوئیس که بیشتر سعی در فهم فتنه در بستری تاریخی و پی گیری تطورات آن دارد، و سپس بررسی دیدگاه جان اسپوزیتو (John L. Esposito) که با قرار دادن فتنه در جایگاهی سیاسی آن را در ارتباط با جوامع امروز مسلمان بررسی می کند.
می توان ادعا نمود این نگاه مستشرقین و اسلام شناسان غربی است که به هویت بخشی فتنه در گفتمان سیاسی اسلام کمک نموده است. چرا که بسیار پیش تر از آنکه اندیشمندان مسلمان به پژوهش در میراث اسلامی با دغدغه سیاسی روی آورند، این اسلام شناسان و مستشرقین بودند که به واکاوی میراث اسلامی پرداختند؛ نقطه مشترک این پژوهش ها بر این مسئله تاکید دارند که فتنه به عنوان شاخصه ای مفهومی می تواند در خوانش ما از تاریخ سیاسی اسلام در آن جا که به ارتباط جامعه/فرد با حاکمیت مربوط است، یاری رسان باشد. البته خوانش ایشان از تاریخ سیاسی اسلام قرائتی است در ارتباط با مفاهیم سیاسی معاصر نظیر دموکراسی، که البته این نوع مواجهه با تراث از لحاظ روشی و منطقی دچار اشکالاتی است و در جای دیگری باید بدان پرداخت.
۱-۳-۱. برنارد لوئیس: فهم فتنه در بستر تاریخی و تطورات آن
در ادبیات سیاسی اسلام واژه های بسیاری برای بیان مخالفت با نظام حاکم و نقض مشروعیت آن استفاده شده است: «بغی»، «انقلاب»، «ثوره»، «قیام»، «تغییر»، «نهضت» و «فتنه». برخی از این واژه ها همانند ثوره، قیام و نهضت بار معنایی مثبتی را حمل می کنند و برخی همانند بغی و فتنه دارای بار منفی هستند. و نکته مشترک همه این واژه ها تاکید بر بُعد اجتماعی و عمومی است. در این میان واژه فتنه هم از نظر معانی لغوی و هم از منظر تطوراتی که در طول تاریخ از سر گذرانده است، از پیچیدگی بیشتری برخوردار است.
برنارد لوئیس به این واژه توجه زیادی کرده است. او معنای فتنه را امتحان یا اثبات، و با توسعه معنایی وسوسه ای می داند که ایمان فرد و وفاداری او نسبت به جامعه را می آزماید (لوئیس، ۱۳۷۱: ۹۳). وی تطورات این واژه را چنین بررسی می کند:
مرحله اول: در قرآن کریم که در معنای اختلال و یا عدم وفاداری به کار رفته است و آیات ۱۹۱و ۱۹۳ سوره بقره را مثال می زند، که در آن ایمان مومن مورد محک قرار می گیرد.(۵)
مرحله دوم: بسط و به کارگیری این واژه در همان معنای قرآنی در جامعه که با قتل عثمان توام شد و در آن فتنه، ایمان و وفاداری همه مسلمین امتحان شد (لوئیس، ۱۳۷۱: ۹۴).
مرحله سوم: برای بیان مخالفت های آشوب انگیز یا معارضه خشونت بار با قدرت مستقر که معمولاً شامل گروه های خوارج و اسماعیلیه می شده است. یعنی گروه های مذهبی ای که دست به اقدام های نظامی می زده اند.
مرحله چهارم: تعمیم واژه فتنه به تمام آشوب های نظامی، شورش های شهری و طغیان در ولایات (لوئیس، ۱۳۷۱: ۹۴).
لوئیس مفهوم فتنه در گفتمان اسلامی را نتیجه طبیعیِ برداشت اسلامی از مفهوم پیروی و اطاعت می داند و با تاکید بر اینکه مذهب سنت در اسلام در اصل به معنای وفاداری به جامعه و پذیرش سنت های آن است از یک سو، و اینکه در اسلام دین و سیاست به هم آمیخته اند و جدایی ناپذیرند از سویی دیگر، مفهوم اطاعت را به معنای پیروی از خلیفه به عنوان راس معتبر دولت و جامعه، معرفی می کند (لوئیس، ۱۳۷۱: ۹۳). وی معتقد است که اختلافات مذهبی مادامی که در محدوده اعتقادات کلامی باشد امری است خصوصی و وقتی به فتنه مبدل می شود که گسیختن از قیود اجتماعی و سیاسی را ایجاب کند: جدایی از جامعه (مفارقه الجامعه) و امتناع از تبعیّت خلیفه(۶) (لوئیس، ۱۳۷۱: ۹۴).
تمام آن چه که لوئیس در خصوص این واژه می آورد در برگیرنده یکی از ابعاد کاربردی فتنه در گفتمان اهل سنت است - چنان چه در ادامه خواهد آمد- در سوی دیگر واقع امر آن است که بررسی سیر تحولی این واژه خصوصاً تا قبل از قرن سوم کاری است که نه این مطالعه قصد انجام آن را دارد و نه به راحتی و سهولتی که لوئیس آن را انجام داده است، ممکن خواهد بود، چرا که معتبر ترین منابع تاریخی در قرون سوم و چهارم تدوین شده اند و حتی اگر این نویسندگان منابعی قدیمی تر و اصیل تر در اختیار داشته اند باز هم در چارچوب فضای فکری عصر خود دست به تدوین زده اند.(۷) [ ۴ ]
۱- ۳- ۲. جان اسپوزیتو: در جستجوی مفهوم اپوزیسیون در میراث اسلامی
جان اسپوزیتو و جان اُ. وال در «اسلام و دموکراسی»(۸) بر مبنای سه عامل به پی ریزی چارچوبی برای فهم جنبش های اسلامی معاصر می پردازند، چارچوبی که درون مایه اصلی آن نحوه تعامل جنبش با ساختار حکومتی و رژیم سیاسی مستقر است. این سه عامل عبارتند از:
یک. قانونی یا غیر قانونی بودن
دو. اپوزیسیون یا همکار رژیم حاکم بودن
سه. میزان گرایش رهبران سیاسی حاکم به این جنبش ها (اسپوزیتو و وال، ۱۳۸۹: ۲۷)؛
نویسندگان کتاب «اسلام و دموکراسی» با طرح پرسش زیر، به واکاوی مفهوم و پیشینه اپوزیسیون در میراث اسلامی می پردازند که به عنوان یکی از سه عامل اصلی چارچوب بررسی جنبش های اسلامی معاصر از آن سود می جویند: «در چارچوب فرهنگ اسلامی آیا وجوه خاصی از میراث اسلامی هست که بتواند حمایت لازم را از تعریف رو به رشد اپوزیسیون در جامعه ای را که در حال دموکراتیک سازی است به عمل آورد؟» (اسپوزیتو و وال، ۱۳۸۹: ۷۴). ایشان پس از بررسی مفهوم اپوزیسیون در مدل های غربی و مدرن سوال فوق را این گونه بازنویسی می کنند: «آیا وجوه و ابعادی در سنت اسلامی وجود دارد که امکان برخورداری از اپوزیسیون دموکراتیک اسلامی و دموکراسی اسلامی توام با اپوزیسیون را تصدیق کند؟» (اسپوزیتو و وال، ۱۳۸۹: ۸۵).
نویسندگان به سوال فوق پاسخ مثبت می دهند و در صفحات بعدی با واکاوی در میراث اسلامی مفهوم «فتنه» را به عنوان «بخشی از تعریف اپوزیسیون قانونی در اندیشه سیاسی مسلمانان» (اسپوزیتو و وال، ۱۳۸۹: ۹۲) پیشنهاد می کنند.
ایشان سه مرحله را برای رسیدن به این صورت بندی نام می برند:
مرحله اول: اولین مرحله به بدو آغاز رسالت پیامبر اکرم(ص) در شهر مکه باز می گردد که امت اسلامی به صورت اقلیتی، کلیّت نظام اعتقادی و سیاسی و اجتماعی مکه را بر نمی تابد و از این روی مورد آزار و اذیّت قرار می گیرد.
مرحله دوم: با مهاجرت مسلمانان مکه به یثرب (مدینه) صورت می گیرد مصادف با شکل گیری دولت اسلامی پیامبر اکرم(ص) در مدینه النبی است. در این مرحله، مسلمانان و در راس ایشان، پیامبر اکرم به تدوین «نظام نامه ای» برای جامه متکثر مدینه با گرایشات گوناگون، دست می زنند. «مسلمانان ناگزیر شدند تا فعالیت های متنوع مجاز و همچنین چارچوب اقدامات فتنه انگیز اپوزیسیون را تعریف و تحدید کنند». به نظر نویسندگان این مرحله زمینه سودمندی برای فهم مفهوم مخالفت و اپوزیسیون مشروع درون جامعه است (اسپوزیتو و وال، ۱۳۸۹: ۸۶).
مرحله سوم: پس از رحلت پیامبر(ص) آغاز می شود که فقه اسلامی «بنیانی را برای توسعه مفهومی یک نظم مبتنی بر قانون فراهم آورد» (اسپوزیتو و وال، ۱۳۸۹: ۸۷). مشخصه اصلی این قوانین آن بود که فراتر از حکام و حکومتشان بود و در واقع سنگ محکی بود جهت ارزیابی عملکرد حکام. به تصریح نویسندگان یکی از مهمترین عناصر که برای تدارک بنیانی لازم برای اپوزیسیونی قانونی، لازم است را «توجه به معنایی موسع از قانون اساسی» می باشد (اسپوزیتو و وال، ۱۳۸۹: ۸۸). در این مرحله پیگیری مفهوم اپوزیسیون با توجه به شکل گیری قوانین مدون که حاصل کارکرد فقه اسلامی و سنت است، جدی تر می شود؛ این قوانین در اصل کتاب و سنت و یا احکامی هستند برگرفته از این دو منبع که در جوامع اسلامی به عنوان مهمترین مرجع قانونی و مشروع به آن استناد می شود. در واقع در سراسر تاریخ اسلام، مرجعیت قرآن و سنت به عنوان مبنایی جدی برای انتقاد از شرایط موجود، مورد توجه جنبش های اپوزیسیون، نوگرا و اصلاح طلب بوده است.
نویسندگان در ابتدا با محور نمودن یکی از معانی فتنه مباحث آتی خویش را بر آن استوار می سازند: «نوعی تلاش یا وسوسه گری توام با اجبار برای بازگشت از اسلام» (اسپوزیتو و وال، ۱۳۸۹: ۹۰) این معنا از آیات ۱۹۰و ۱۹۱ سوره مبارکه بقره مستفاد می شود که اشاره به تحریکات و فتنه گری های کفار و مشرکین در صدر اسلام برای رو گردان نمودن تازه مسلمانان از دین اسلام بوده است. در گفتمان اسلامی پس از این مرحله ـ قرآن کریم ـ عدم تفکیک میان نحوه تلقیِ گفتمان های شیعه و سنی، در خصوص برخی مفاهیم و اختصاصاً مفاهیم سیاسی موجب کلی گویی هایی نادقیق خواهد شد. یکی از همین مباحث، بررسی و تحلیل فهم فریقین از مفهوم فتنه و همچنین کاربرد آن است. نویسندگان «اسلام و دموکراسی» نیز همچون برنارد لوئیس به این مسئله توجه ننموده اند و در تبیین معنای فتنه در سنت اسلامی دچار سردرگمی شده اند.
ایشان از یک سوی با اشاره به مولفه «نظم بر بی نظمی اولویت دارد» به تلقی اهل سنت از این واژه می پردازند که: «... این گرایش پیدا شد که هر چیزی را که ممکن بود به هرج و مرج بیانجامد، فتنه بداند» (اسپوزیتو و وال، ۱۳۸۹: ۹۱). و از سوی دیگر با اشاره به حق مشروع و تکلیف شرعی مسلمین در خصوص مواجهه و برخورد جدی با حکام فاسد و ستمکار، فتنه را نه به معنای بی نظمی ـ همراه با بار معنایی منفی ـ که به معنایِ حاکم فاسد و ستمگر، تعریف می کنند که به نحوی اشاره به نوع تلقی شیعه از این مفهوم دارد. به طور کلی دیدگاه نویسندگان در خصوص ارتباط فتنه و مفهوم اپوزیسیون در ادبیات سیاسی در این جمله خلاصه می شود: «البته فتنه مفهوم بسیار پیچیده ای است که هم برای تحدید فعالیت اپوزیسیون به کار می رود و هم برای مخالفت با حکام» (اسپوزیتو و وال، ۱۳۸۹: ۹۳).
نکته مهمی که نویسندگان نیز بر آن تصریح دارند و موجب دور شدن مفهوم فتنه از معنای مدرن اپوزیسیون می شود، مسئله «وحدت جامعه اسلامی» است: «این باور که هرج و مرج و بی نظمی ممکن است اعتقادات مسلمانان را تهدید کند، محدودیت های سختی را بر مفهوم اپوزیسیون اسلامی اعمال می کند» (اسپوزیتو و وال، ۱۳۸۹: ۹۳). و این مهم با رجوع به تاریخ اسلام و بررسی مفهوم فتنه در گفتمان اهل سنت به خوبی قابل رهگیری است. در تاریخ اسلام این مفهوم در گفتمان اهل سنت به طور جدی مورد استفاده و صورت بندی شده، به کار رفته است که با عنوان حفظ وحدت جامعه مسلمین و حفظ جماعت، با هر گونه مخالفت اعم از فکری و نظامی و انقلابی که کیان حاکمیت ـ دین را هدف قرار داده، تحت عنوان فتنه برخورد شده است. اسپوزیتو و وال در آخرین بند از این گفتار خویش چنین تصریح می کنند: «[مفهوم فتنه] با این میراث غنی در سنت اسلامی، برای مسلمانان معاصر مفهومی را به ارمغان آورده است که رد پای آن را می توان پشت بسیاری از مشاجرات مربوط به حقوق اپوزیسیون در جوامع مسلمان در حال دموکراتیک سازی یافت» (اسپوزیتو و وال، ۱۳۸۹: ۹۳).

نظرات کاربران
درباره کتاب فتنه در گفتمان اسلامی