فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب خشم شدید فیلیپ هوتس

کتاب خشم شدید فیلیپ هوتس

نسخه الکترونیک کتاب خشم شدید فیلیپ هوتس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب خشم شدید فیلیپ هوتس

انسان‌های ماکس فریش درون خود شخصیت‌های متفاوتی را آزمایش می‌کنند، یعنی کوک ساعت وجود آنها به عقب برمی‌گردد. فریش در موجودیت انسان را با همان اصالت خود به آزمایش می‌گذارد و اگر ما در نمایشنامه‌های او چندگونه بودن می‌بینیم منظور این است که کاراکترهای نمایشنامه‌های او چندبعدی هستند یعنی یک کاراکتر خودش را در کاراکترهای دیگر آزمایش می‌کند این فرضیه‌ای است که ماکس فریش با آن شخصیت‌های آثارش را تست می‌زند.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.36 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب خشم شدید فیلیپ هوتس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

این کتاب ترجمه ای است از:
Dergrosse mut des Phillip Hotz
Max Frisch

نقش ها:

دکتر فیلیپ هوتس Dr. Philipp Hotz
دورلی: همسر فیلیپ هوتس Dorli
ویلفرید: دوست آن ها Wilfried
کلاریسا: همسر ویلفرید Klarissa
یک پیرمرد کارگر
یک مرد جوان کارگر
یک پیردختر
دستفروش
مامور گمرک
چهار سرباز هنگ مستعمرات
پیشخدمت

اتاقی در یک آپارتمان لوکس. اتاق تقریبا خالی است. هوتس ــ که بارانی چرمی برتن دارد وارد می شود. دکمه های بارانیش باز است. از شدت خشم رنگ بر چهره ندارد.

هوتس: برای این که بدونی می گم: من دارم چمدونمو می بندم! این پیرهن! مسواک، اینم پیژامه. بقیه وسایلو هم فکر می کنم هنگ مستعمرات تهیه کنه.

صدای گریه ی زنانه ای به گوش می رسد.

هوتس: سعی می کنم تا جایی که بشه کارهامو سریع تر انجام بدم. گریه نکن. کارم که تموم شد از توی کمد می آرمت بیرون.

چمدان را قفل می کند.

هوتس: دیدی؟ چمدون بسته شد.

چمدان را روی زمین می گذارد.

هوتس: حالا فقط مونده که آپارتمانو درب و داغون کنم.

اطراف خود را نگاه می کند. تردید دارد که از کجا باید شروع کند. بالاخره یک پرده را می کند، جروواجر می دهد و مچاله می کند. بعد مثل این که کمی به خودش آمده باشد، از منظره ی پرده کمی جا می خورد، مکثی می کند و جلوی آوانسن می آید.

هوتس: (به تماشاگران) خانم ها، آقایان! تصور می کنم که شما صددرصد هم عقیده ی خانم من هستید. حتما! شما هم عقیده دارید که ازدواج عمل درستیه...

سیگاری آتش می زند.

هوتس: من خیال ندارم احساساتی بشم!

به سیگار پک می زند.

هوتس: خانم ها،... آقایان... حقیقت اینه که من نمی دونم دورلی چه چیزهایی به شما گفته.

تلفن زنگ می زند.

هوتس: یه لحظه لطفا!

به طرف تلفن می رود. گوشی را برمی دارد و صحبت می کند.

هوتس: لطفا یه لحظه گوشی!

گوشی را سرجایش می گذارد و دوباره جلوی آوانسن می آید.

هوتس: خانم ها، آقایان. چنان چه شما هم مثل اون قاضی محکمه ی طلاق ــ یا مثل هر کس دیگه ای که شوهر دورلی نیست ــ عقیده تون این باشه که ما دو انسان با ارزش، باز هم بریم با همدیگه زندگی کنیم، یا ــ همون طور که قاضی محکمه ی طلاق پیشنهاد کردند یک کمی دیگه هم راجع به این مسئله فکر کنیم،...

یادش می افتد که گوشی تلفن را زمین گذاشته است.

هوتس:... یه لحظه می بخشید!...

گوشی را برمی دارد.

هوتس:... بله، دکتر هوتس... نه خیر، متاسفم، من همسر دکتر نیستم، خود دکتر هستم... چشم، پیغامتون به ایشون ابلاغ می شه!

گوشی را می گذارد. رو به کمد می گوید.

هوتس: وکیلت بود! گفت به محض این که اومدی خونه بهش تلفن کنی.

دوباره به جلوی صحنه می آید.

هوتس: بله،... عرض می کردم که اول تمام آپارتمانو درب و داغون می کنم، کاری که البته دورلی باور نمی کنه از من بربیاد، ــ و بعد هم می رم به هنگ مستعمرات.

زنگ آپارتمان را می زنند.

هوتس: کارگرها اومدند!

به طرف در می رود.
باز صدای گریه از داخل کمد به گوش می رسد. یک پیردختر وارد می شود و می آید وسط صحنه و بلاتکلیف می ایستد. هوتس مجددا جلوی صحنه می آید.

هوتس: می گم این آپارتمانو درب و داغون می کنم، ولی هیچ کس منو جدی نمی گیره. کسی باور نمی کنه این کار از من ساخته باشه. فقط به این دلیل که آدم تحصیلکرده ای هستم.

می خواهد سیگاری آتش بزند، متوجه می شود که یک سیگار روشن در دست دارد.

هوتس: بالاخره نشون می دم کی هستم!

به روی صحنه برمی گردد.

هوتس: بفرمایید خواهش می کنم!
پیردختر: امیدوارم مزاحم آقای دکتر نشده باشم.
هوتس: بنشینید خواهش می کنم.

یک مبل را به پیردختر نشان می دهد و او می نشیند.

هوتس: زن من به شما چی گفته؟
پیردختر: موقعی بیام که آقای دکتر منزل باشن.

سیگار تازه ای روشن می کند.

هوتس: من خودم می دونم که دورلی زن با ارزشی یه. احتیاجی هم نیست که یک وکیل دعاوی با یک عمه برتا به من حالی کنه که از دورلی بهتر زنی پیدا نمی کنم.
پیردختر: آقای دکتر.
هوتس: اجازه بدید... حرف های من هنوز تموم نشده.

می نشیند.

هوتس: خانم جون،... بفرمایید ببینم شما از ازدواج چی می فهمین؟

پیردختر طفره می رود و جوابی نمی دهد.

هوتس: خانم جون، من با هزار دردسر و مشقت تونستم درصد خیانت در ازدواجو بین دوستان نزدیکم پیدا کنم. دوستانی که بی شک از خیلی آدم های دیگه بدتر نیستند. طبق محاسبات دقیق، درصد موارد خیانت بین شوهران زیر پنجاه سال، رقمی حدود پنجاه و یک، ممیز شصت و هفته! حالا چی می گین؟ البته من خیانت هاییو که قصدش وجود داشته ولی به علت پیدا نشدن شرایط مناسب انجام نشده، توی این محاسبه منظور نکردم. ضمنا خیانت هاییو هم که روابط عاطفی شدید به دنبال داشته و خیلی بیش تر از یک خیانت معمولی به درازا کشیده شده حساب نکردم. با این وجود در حدی که به دست آوردم پنجاه و یک ممیز شصت و هفت، و... لازم به تذکر نیست سرکار خانم، که تمام این آقایون شوهرها ــ که انتظار نداشته باشید حتی اسم یکی شونو ببرم ــ عقیده ی راسخ دارند که ازدواج کار درستیه!
پیردختر: آقای دکتر...
هوتس: برمبنای این مقدمه...
پیردختر: آقای دکتر...
هوتس: انقدر تو حرفم ندوید.

از جای خود پریده است.

هوتس: از کریسمس گذشته تا امروز، بله خانم، از کریسمس گذشته تا به امروز من و زنم چیزی جز حرف راست به همدیگه نگفتیم، و حالا، بعد از چندین و چند ماه، چه نتیجه ای عایدمون شده؟ هیچ! جز این که مرتب دستمزد و صورت حساب وکلارو پرداختیم.
پیردختر: آقای دکتر.
هوتس: عمه برتا.

سعی می کند احساسات خود را مهار کند.

هوتس: من تمام تلاش خودمو کردم تا با صلح و خوشی از هم جدا بشیم. در همه چیز هم توافق شده بود (بانو سیمونه دوروتیا هوتس ــ فامیل پدری هاوس شیله ــ به دلیل خیانت شوهرش تقاضای طلاق دارد!) من هم به خاطر کم کردن زحمت دورلی درخواست طلاقمو برمبنای عدم توافق اخلاقی تنظیم کردم. که البته اغراق هم نیست؛ من هیچ وقت نتونستم همسرمو درک کنم. نظر خودش هم همینه! اما ناگهان نتیجه این می شه که امروز ساعت یازده صبح، یکهو خانم تصمیم می گیره تقاضای طلاقو پس بگیره... خیلی ساده...

پیردختر از جا بلند می شود.

هوتس: بنشینید!

پیردختر می نشیند.

هوتس: عمه برتای عزیزم...
پیردختر: شما اشتباه می کنید آقای دکتر. اشتباه می کنید.
هوتس: اشتباه نمی کنم عمه برتا. متاسفانه یک ذره هم اشتباه نمی کنم. چیزی که باعث شکست ازدواج ما شد یکی دوتا خیانت کوچک نبود ــ بگذریم که قبول دارم خیانت ــ که فعلاً برای خودش به صورت یک نوع مد روز دراومده ــ به ازدواج لطمه وارد می کنه ــ اما، خانم، حقیقت، اون حقیقت ساده ای که همیشه ندیده اش می گیریم، حقیقتی که باعث شکست ازدواج ما شد، اینه که من، علی رغم این که روشنفکر هستم، نمی شه منکر شد که یک مردم، و همسرم ــ خیلی می بخشید ــ زنه!

صدای زنگ در.

هوتس: و به همین دلیل، با وجودی که وکیل ما فکر می کنه بهتره امشب بخوابیم و فردا تصمیم بگیریم، ولی فردا هم چیزی عوض نمی شه.

صدای زنگ در.

هوتس: معذرت می خوام.

به طرف در می رود. برای این که بفهمد صدای گریه از کجا می آید به اطراف نگاه می کند. هوتس درحالی که اره ای به دست دارد به جلوی صحنه می آید.

هوتس: نه خانم ها و آقایون محترم. من آدم حسودی نیستم. فکر نکنید چون دورلی با اون حشره ی کثیف اون رئیس کارخانه ی ماشین سازی ــ رابطه برقرار کرد، حسادت من تحریک شده درسته، فکر می کنم رئیس کارخانه ی ماشین سازی بود. اما اگه بخوام خیلی دقیق تر گفته باشم، کارش به تجارت خارجی ارتباط پیدا می کرد. به هر حال، بگذریم. داستان مال عهد دقیانوسه. نه، خانم ها. من هیچ وقت حسادتم تحریک نشد...

دو کارگر وارد می شوند. وسایل مخصوص بسته بندی با خودشان آورده اند.

هوتس: الان می آم.

در روی پیش صحنه باقی می ماند.

هوتس: خانم ها، من اسکیمو نیستم که زنمو جزو اثاثیه ی شخصی خودم به حساب بیارم. عشق مالکیت سرش نمی شه. عشق خرید و فروشی نیست. نه خانم ها، من اصلاً نمی تونم احساس حسادت کنم. اصلاً نمی تونم.

اره ای که به دست دارد شدیدا می لرزد.

هوتس: اما وقتی زنی تقاضای طلاقو ــ که هر دوتون توی دادگاه توافق کرده اید ــ پس گرفت، اونوقت دیگه این جا از تفاهم متقابل چی باقی می مونه؟ به من جواب بدید، دوستی زن و مرد کجا می ره؟

می خواهد به داخل صحنه برود، ولی دوباره مکثی می کند.

هوتس: دورلی تصور می کنه خشم من برای تصمیم گیری کافی نیست.

به صحنه برمی گردد.

هوتس: آقایون، به بسته بندی احتیاجی نیست.
کارگر پیر: چرا؟
هوتس: می خوام همه چیزو درب و داغون کنم.

پیردختر از جای خود بلند می شود.

هوتس: به هر حال، عمه برتا،... من خیلی خیلی متاسفم.

پیردختر کاتولوگی به هوتس می دهد.

هوتس: این چیه؟
پیردختر: آقای دکتر، من از طرف شرکت...
هوتس: پس شما عمه برتا نیستین؟

به طرف کارگرها می رود.

هوتس: شماها دیلم و گازانبر با خودتون آوردین؟ مخصوصا سفارش کرده بودم دیلم و گازانبر و اره دستی همراهتون باشه.
کارگر جوان: آوردیم.
هوتس: پس اره تون کو؟
کارگر جوان: دست شماست!

هوتس متوجه می شود که اره در دست خودش است.

هوتس: خیلی خوب.

کاتالوگ را به پیردختر پس می دهد.

هوتس: جاروبرقی لازم ندارم.

او را تا دم در بدرقه می کنه.

هوتس: آقایون، ما وقت زیادی نداریم. کارتونو شروع کنین. می شه از عکس ها شروع کرد. یه کارد آشپزخونه ای، چیزی، بردارین، عکس هارو از بالا جر بدین تا پایین. این طوری! (یکی از تابلوها را پاره می کند تا منظورش را بفهماند.) متوجه شدین؟

کارگرها هاج و واج به همدیگر نگاه می کنند.

هوتس: پس چرا وایسادین؟
کارگر پیر: راست راستی پاره شون کنیم؟ از بین ببریم؟
هوتس: غیر از وسایلی که به مالک خونه تعلق داره: اجاق برقی، وان حمام، پریزهای برق، و این جور چیزها... این جا یه زیرسیگاری هست.
کارگر جوان: چکارش کنیم؟
هوتس: برای اون خاکستر سیگارته!
کارگر جوان: آهاه!
هوتس: فرش جزء اموال خانمه.

می رود به طرف میزتحریر.

هوتس: دورلی، صورت اموالتو کجا گذاشتی؟

باربرها ساعت بزرگ پایه دار را برمی دارند و وسط اتاق می گذارند.

هوتس: اینو خودم خورد می کنم جزو اثاثیه ی خودمه.

دو کارگر ساعت را در جای خودش می گذارند.

هوتس: مواظب باشید، این جا وسایل زنونه خیلی زیاده، لباس، زیرپوش، این جور چیزها... روژ لب، جوراب نایلون، سینه بند، و هرچی که رنگش صورتی باشه. شیشه عطرهای کوچک و بزرگ، شونه ی سر،... این جور چیزها. دمپایی، نامه هایی که از آرژانتین اومده... کیف زنانه، گلوبند، دستبند،... این جور چیزها... خلاصه به هر چیزی که اعصاب آدمو خورد کنه لطفا دست نزنین. خانم من خیلی حساسه!... و... آقایون، اگر هم خواستین چیزیو اره کنین، لطفا برین بیرون توی راهرو این کارو بکنین.

کارگرها دور کمد را تسمه می بندند.

نظرات کاربران درباره کتاب خشم شدید فیلیپ هوتس

دوست داشتنیه
در 1 ماه پیش توسط aida toopal