تئاتر اولین ابداع بشر است و سپس راه را برای تمام اختراعات و اکتشافات بعدی باز کرده است.
تئاتر زمانی متولد میشود که انسان کشف میکند میتواند خودش را تماشا کند، میفهمد که میتواند خودش را در حال تماشا کردن ببیند، خودش را در حین انجام عمل و در حال تماشا کردن ببیند.
انسان در حین تماشای خود به این میاندیشد که ماهیتاش چیست، چه نیست و چه میتواند باشد. درک میکند که در کجاست، در کجا نیست و کجاها میتواند برود. یک سهگانه اتفاق میافتد: «من مشاهدهگر»، «من در حال انجام عمل» و «آن دیگری که من نیستم».
انسان این قدرت را دارد که خودش را در آینه بنگرد (بدون شک تجربه اولیهی آینههای دیگری را پشت سر دارد: چشمهای مادرش، انعکاس تصویرش در آب، اما پس از آن دیگر میتواند تنها به کمک تخیل، خود را ببیند).
«فضای تئاتری» که جلوتر به آن خواهیم پرداخت، این اینه تخیلی را فراهم میکند.
جوهر حقیقی تئاتر این است: انسان در حال تماشای خویش.
انسان تنها تئاتر را نمیسازد، بلکه او خود تئاتر است و برخی در کنار تئاتر بودن، تئاتر هم میسازند. همه ما تئاتر هستیم. اما بعضی از ما تئاتر هم کار میکنیم.
تئاتر هیچ ارتباطی با ساختمان یا دیگر ساختارهای فیزیک ندارد. تئاتر یا تئاتری بودن، همان توانایی و ظرفیت انسان برای دیدن خویش در حین انجام عمل است. این شناختی که از خودش بهدست میآورد به او این امکان را میدهد تا سوژهی (مشاهدهگر) اُبژهی دیگری (انجامدهندهی عمل) باشد و میتواند ابعاد مختلفی از عمل خود را ببیند و حالتها و امکانات مختلف را بررسی کند.
انسان میتواند خودش را در حین انجام کار ببیند، در حین انجام یک عمل، در حین عمل حس کردن، در حین عمل فکر کردن، خودش را در حال احساس کردن حس کند و به خودش در حال فکر کردن فکر کند.