فیدیبو نماینده قانونی آذرباد و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب حماسه ویچر

کتاب حماسه ویچر
آخرین آرزو - کتاب اول

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۶۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب حماسه ویچر

او لحظه‌‌ای جلوی مسافرخانه‌‌ی ناراکورت پیر ایستاد، به صداها گوش فرا داد. طبق معمول، در این ساعت، مسافرخانه شلوغ بود. مرد غریبه داخل نشد. اسبش را به پایین خیابان هدایت کرد، به سمت مسافرخانه‌‌ی کوچک‌تری به ‌نام روباه. این مهمانسرا محبوبیت خاصی نداشت و تقریباً خلوت بود. صاحب مسافرخانه سرش را از پشت بشکه‌‌ای خیارشور بیرون آورد و غریبه را برانداز کرد. تازه‌‌وارد که هنوز کت بر تنش بود، ساکت و بی‌‌حرکت جلوی پیشخوان ایستاده بود. - چی بیارم؟ غریبه گفت: «آبجو.» صدایش خوشایند نبود. مسافرخانه‌‌‌‌‌‌دار دستش را با پیش‌‌بند پارچه‌‌ای پاک کرد و یک لیوان سفالی برایش آورد. غریبه سن زیادی نداشت؛ اما موهایش تقریباً سفید بود. زیر کتش یک جلیقه‌‌ی کهنه‌‌ی چرمی پوشیده بود که با بند روی گردن و شانه‌‌هایش بسته شده بود. وقتی کتش را درآورد افراد دوروبرش متوجه شدند شمشیری حمل می‌‌کند که البته به‌خودی‌خود موضوع غیرطبیعی‌‌ای نبود، تقریباً هر مردی در ویزیم یک سلاح همراه خود داشت؛ اما هیچ‌کس شمشیرش را مثل یک کمان یا تیردان به پشتش نمی‌‌بست. غریبه کنار مشتری‌‌های دیگر که پشت یک میز بودند ننشست. همان‌‌جا جلوی پیشخوان ایستاده بود و به مسافرخانه‌‌دار خیره شده بود. هرازگاهی محتویات لیوانش را مَزه‌‌مَزه می‌‌کرد. - برای شب یه اتاق می‌‌خوام. مسافرخانه‌‌دار با غرولند گفت: «جا نداریم.» به چکمه‌‌های غریبه نگاه کرد که خاکی و کثیف بودند. «ناراکورت پیر رو امتحان کن.» - ترجیح می‌‌دم همین‌‌جا بمونم. «گفتم که جا نداریم.» مسافرخانه‌‌دار بالاخره لهجه‌‌ی غریبه را تشخیص داد، اهل ریویا بود. «پولش رو می‌‌دم.» تازه‌‌وارد آهسته صحبت می‌‌کرد، انگار که خودش هم مطمئن نبود و بعد اتفاقی که نباید می‌افتاد، افتاد. مرد آبله‌‌روی دیلاقی _ که از لحظه‌‌ی ورود تازه‌‌وارد چشم‌‌ از او برنداشته بود _ بلند شد و سمت پیشخوان آمد. دو رفیقش نیز همراه با او بلند شدند، بافاصله‌ی دو قدمی پشت سرش ایستادند. مرد آبله‌‌رو درست کنار تازه‌‌وارد ایستاد و با خشونت گفت: «به تو اتاق نمی‌‌دیم، ولگرد ریویایی . در ویزیم به کسایی مثل تو احتیاجی نیست. این شهر آبرو داره!» غریبه، لیوان در دست قدمی به عقب رفت. نگاهی به مسافرخانه‌‌دار انداخت؛ اما او رویش را برگرداند. حتی به ذهن مسافرخانه‌‌دار نرسید که از مرد ریویایی دفاع کند. به‌هرحال، چه کسی از ریویایی‌‌ها خوشش می‌آمد؟ مرد آبله‌‌رو که نفسش بوی آبجو، سیر و خشم می‌‌داد، ادامه داد: «همه‌‌ی ریویایی‌‌ها دزدن، می‌‌شنوی چی می‌گم، حروم‌‌زاده؟»

ادامه...
  • ناشر آذرباد
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.25 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۳۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب حماسه ویچر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران

اذر باد هم داره تبدیل میشه به یکی از انتشارات مورد علاقه من
در 10 ماه پیش توسط ایمان
یک فانتزی واقعگرایانه. جلد اولش نسخه چاپی ویچر رو خوندم و باید بگم کتاب فانتزی دیگه ای منو وسط خوندن انقدر به فکر فرونمیبرد. خصوصا فصل "بد و بدتر" کتاب. دم انتشارات و مترجم هم گرم که ترجمه ی به این خوبی ارائه داده. بعید میدونم سانسوری صورت گرفته باشه اصلا :)) از فیدیبو هم ممنونیم که اهمیت داد و این کتاب رو اضافه کرد
در 9 ماه پیش توسط محمد
اونایی که بازی ویچرو انجام دادن حتمی باید بخونن کتابارو بهتر متوجه داستان میشید حیفه ❤
در 3 ماه پیش توسط علی aj
کافیه پای مخاطب در ساحل سری ویچر خیس بشه تا مخاطب مشتاقانه خودش رو در روایت زندگی گرالت و اطرافیانش غرق کنه
در 5 ماه پیش توسط Koorosh .M
من که جذبش شدم و تا حالا که بخش دوم داستان هستم خیلی خوب بوده امیدوارم جلد های بعدیش هم سریعتر منتشر بشن
در 9 ماه پیش توسط محمد زارع
بسیار عالی و جذاب بود من که جذب کرد کتاب دوم و سوم خریدم
در 5 ماه پیش توسط آرش اکبرزاده
کتاب خیلی خوبیه...عالی
در 3 ماه پیش توسط ham...eie
کسی می دونه که این کتاب تا چه حد سانسور شدس ؟ خود رمان که میدونم عالیه، اما به توجه یه سانسور هاش ارزش خرید داره ؟؟ ممنون میشم جواب بدین .
در 8 ماه پیش توسط moh...017
عالی گرالت شخصیت سازی عالی داره
در 5 ماه پیش توسط sahand molai
خوب
در 2 هفته پیش توسط ahoo karimi