فیدیبو نماینده قانونی انتشارات پیدایش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هرگز توی دیگ کمپوت سیب شنا نکن

کتاب هرگز توی دیگ کمپوت سیب شنا نکن
قصه‌های یک آتیش‌پاره‌ی کلاس‌اولی - ۴

نسخه الکترونیک کتاب هرگز توی دیگ کمپوت سیب شنا نکن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب هرگز توی دیگ کمپوت سیب شنا نکن

«بچه های کلاس برای اردو به باغ سیب می روند و راسکو می خواهد بهترین رفتار را داشته باشد.اما شاید عاقبت کارش در این اردو خیلی بد بو و چسبناک باشد شاید هم نباشد شما چه فکر می کنید؟»

  • ناشر انتشارات پیدایش
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب هرگز توی دیگ کمپوت سیب شنا نکن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱. صندلی تفکر؛ بفرمایید بنشینید



بله، من خودم هستم، راسکو رایلی.
دوباره روی صندلی تفکر نشسته ام.
و حالا که صحبت از صندلی تفکر شد، حتماً می دانید که یک قصه ی تازه برای تان دارم!
یک قصه ی خیلی چسبناک!
با بچه های کلاس برای اردو به یک باغ سیب رفتیم.
اردو رفتن حتی از یکی شدن زنگ تفریح و زنگ ناهار هم بیشتر کیف می دهد.
به یک باغ سیب رفتیم تا یاد بگیریم غذاهای مان از کجا می آیند.
همه ی بچه ها آمدند و معلم مان.
و بعضی از مامان ها و باباها هم آمدند تا مراقب ما باشند که شیطنت نکنیم و دردسر نسازیم.
من شیطنت نکردم.
خب، شاید فقط یک بار یا دو بار شیطنت کردم.
اما یک جورهایی خیلی خیلی آرام یک دردسر نامرئی کوچک ساختم.
خب چه می دانستم که برای نپریدن در یک دیگ بزرگ کمپوت سیب قانونی داریم!
شرط می بندم شما هم تا حالا توی کمپوت سیب شنا کرده اید، نکرده اید؟!
نه؟! اوه...
خب، در این مورد به من اعتماد کنید. در استخر سیب باید مثل استخرهای واقعی شنا کنید.
کمپوت سیب خیلی... خب، خیلی چسبناک است.
اما انگار باید از اول شروع کنم.
از قبل از اینکه درکمپوت سیب چسبناک شوم.

۲. چیزی که قبل از شروع باید بدانید

کرم ها برای ماهیگیری و ترساندن خواهرهای کوچک تر و گاهی باباها خوبند.
اما خوراکی خیلی خوبی نیستند.
شنیده ام که یک جورهایی مزه ی ماکارونی خمیرشده می دهند.



۳. چیز دیگری که قبل از شروع باید بدانید

همه ی آدم ها کمپوت ساده ی سیب را دوست دارند.
و حتی کمپوت سیب با طعم تمشک را.
اما کمپوت سیب با طعم پسربچه؟
نه خیلی...



۴. باغ سیب شاداب

اولین بار که جریان اردو را شنیدم، خیلی هیجان زده شدم.
تقریباً به هیجان زدگی خانم دیز، معلم مان.
او با لحنی هیجان زده و با صدایی بلند و نازک خبر اردو را به ما داد.
اولین چیزی که خانم دیز آن روز صبح گفت، این بود: «بچه ها! یک خبر فوق العاده برای تان دارم! جمعه ی این هفته به اردو می رویم! اولین اردوی کلاس ما...» و خندید و ادامه داد: «...و البته اولین اردو برای من از وقتی که معلم شده ام!»
خانم دیز یک معلم تازه کار است. هروقت که بتوانم به او کمک می کنم.
من چیزهای زیادی بلدم، چون قبل از دبستان، مهدکودک می رفتم. گفتم: «کلاس برادرم را به یک نانوایی بردند و آنها دونات مجانی گرفتند.»
بعد خیلی سریع دستم را بلند کردم چون گاهی اوقات این قسمت را فراموش می کنم.
تا وقتی که دستت را بلند نکنی و آن را مثل دیوانه ها در هوا تکان ندهی، نمی توانی حرف بزنی؛ چون این راه بهتر از این است که از ته گلو فریاد بزنی.
بعد اضافه کردم: «اگر نتوانیم برای اردو به نانوایی برویم، شاید کارخانه ی پشمک سازی هم خوب باشد. یا یک آکواریوم با کوسه های بزرگ بچه خوار.»
گاهی فکر من تند و تند کار می کند.
خانم دیز گفت: «پیشنهادهای خوبی است راسکو. اما قبلاً برای اردو برنامه ریزی کرده ایم. بچه ها یک راهنمایی می کنم. چند هفته ی پیش چی یاد گرفتید؟»
دِوان گفت: «اگر قوطی آب میوه را محکم فشار دهیم، می ترکد!»
کوکو گفت: «وقتی چیزی می خوریم انگشت مان را توی دماغ مان نکنیم.»
و مستقیم به من نگاه کرد.
گاس گفت: «از مدادتراش برای تراشیدن مداد شمعی استفاده نکنیم.»
خانم دیز دست هایش را بلند کرد.
مثل داوری که تمام شدن مسابقه را اعلام می کند.
هروقت که او می خواهد ما ساکت شویم، این کار را می کند؛ که وقتی دقت می کنم، می بینم که زیاد اتفاق می افتد.
خانم دیز به ما یادآوری کرد: «یاد گرفتیم که غذاهای مان از کجا می آیند.»
او بخش آخر را خیلی شمرده شمرده گفت، تا به حرف هایش با دقت گوش بدهیم.



نظرات کاربران درباره کتاب هرگز توی دیگ کمپوت سیب شنا نکن