مامان گفت: نکن، گناه دارد.
گفتم: مورچه چه گناهی دارد؟
مامان گفت: مورچه باشد. مگر نمیبینی زحمت می کشد، کار میکند. دانه انبار میکند؟
گفتم: آن روز هم که داشتم باغچه را آب میدادم، آب را گرفتم روی گربه. باز هم گفتی گناه دارد. گربه که کار نمیکرد. دانه انبار نمیکرد؟
مامان گفت: تو داشتی گربه را اذیت میکردی!
گفتم: من میخواستم با گربه شوخی کنم.
مامان گفت: شوخی نباید با اذیت باشد. اذیت کردن گناه دارد.
پرسیدم: چه کسی گفته این کار خوب است یا بد است؟