فیدیبو نماینده قانونی نشر معیار اندیشه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مورون

کتاب مورون
حتی یک احمق با یک رویا

نسخه الکترونیک کتاب مورون به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مورون

این کتاب چیزهایی به شما ارائه می‌دهد که درباره‌اش فکر کنید، چیزهایی که ممکن است با آن‌ها موافق یا مخالف باشید. لطفا این مطلب را درک کنید که مطالب رائه شده می‌توانند بسته به نظریات شخصی هر کسی درست یا غلط تصور شوند. پس از رسیدن به موفقیت فعلی، احساس کردم که یک کار نیمه تمام دارم و از این‌رو کتاب حاضر را که چکیده تجربیات من است، به نگارش در آوردم و آرزو دارم که بتواند شما را در رسیدن به شادی بی‌پایان، یاری نماید.

ادامه...
  • ناشر نشر معیار اندیشه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.9 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۷۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مورون

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اول: آیا من یک مورونم؟

پرواضح است که هر کسی با دیدن این عنوان (آیا من یک مورونم؟) یکه بخورد. شاید بعضی از شما به این عنوان بخندید و برخی دیگر آن را نوعی توهین تلقی کنید. پاسخ من این است: «این مشکل نگرش و نوع نگاه شماست نه مشکل من». من قصد توهین به کسی را ندارم. به هرحال واژه مورون به نوعی خنده دار است. پس از انتشار کتاب، مردم به من مورون می گویند و کارهای احمقانه و خنده دار زیادی را به من نسبت می دهند. خواهش می کنم در کتابهای فرهنگ لغات، دنبال معنی واژه مورون نگردید چراکه برداشت من از واژه مورون، کاملا شخصی است و آنچه می گویم با آنچه که من، پیش از آغاز سفری متفاوت، در زندگی ام بوده ام، ارتباط زیادی دارد.

تعریف مورون

مورون ها، افرادی هستند که هر روز صبح، سر کار می روند، عصر به خانه برمی گردند و هزارباره همین کار را تکرار می کنند. آن ها زندگی غمگینانه ای دارند، هیچ احساسی نسبت به همسرشان ندارند، بدون داشتن احساس شادی، می خندند، از دیدن حساب بانکی خود متنفرند و حتی در بعضی موارد به فکرکشتن رئیسشان می افتند و...
یک مورون، انسانی است که موقعیت شغلی متوسطی دارد و زندگی اش دچار روزمره گی مزمنی است. در زندگی هیچ هدفی ندارد و اصولا بدون داشتن هدفی مشخص به زندگی اش ادامه می دهد. او منفعلانه روزگار می گذراند. برخی از مورون ها مانند جوان های تازه به دوران رسیده مرتب تغییر لباس و قیافه می دهند. اینها از نظر من، افراد فقیر و شیک پوشی هستند و پولی را که ندارند خرج می کنند و اصلاً به فردا نمی اندیشند.
مورون ها در زندگی کاری انگار در یک قصر بلورین هستند که در آنجا رئیسشان همان شاه یا ملکه است که مرتب به آن ها دستور میدهد: "این کارو نکن. اون کارو نکن. تعطیلی نداری. تفریح نداری. بالا نرو. پائین نرو.و...". تعداد نه هایی که می شنوند خیلی بیشتر از بله هاست. با اینکه زندگی، ناراحتشان می کند و هیچگونه حامی مالی ندارند اما باز هم خود را وقف کارشان می کنند.
انسان مورون، اوایل هفته ها افسرده و دمغ است. یعنی بجز تعطیلات عمومی آخر هفته، چیزی یا کسی ندارد تا مشتاق دیدارش باشد. جمعه ها به طرز معجزه آسایی، شاید هم چون روز تعطیلی است، خود بخود شاد می شود و به دلیل همین شادی زمان دار است که ما در شهرها، مکان هایی برای گذراندن جمعه ها داریم.
متاسفانه، آمار نشان می دهد که ۹۵ درصد افراد در فضای زمانی و مکانی احمقانه «مورونیک» زندگی می کنند. بطور مثال شما هر روز صبح بدون هیجان و ذوق زندگی، از خواب بلند شده، کشان کشان از منزل خارج شده و سوار ماشین می شوید، پشت راه بندان ترافیک مانده، سپس به دفتر کارتان می رسید و کار تکراری و خسته کننده هر روز را که شما را سر شوق نمی آورد، به اجبار و بدون کمترین علاقه ای انجام می دهید.
ممکن است بعضی از شما ها که این کتاب را می خوانید، بگویید: «شغل من هیجان انگیزاست». به احتمال زیاد، تنها یک یا دو سال است که شما در کار فعلی تان مشغولید. پرسش من این است که آیا بعد از ۴ سال هم همین نظر را خواهید داشت؟ آیا باز هم خواهید گفت شغل من مهیج است؟
شما (خواننده این کتاب) اگر پزشک باشید. خواهید گفت: «برو ببینم، من زندگی انسانها را نجات می دهم». قبول! این موضوع قابل بحث است. پرسش من این است که شما که پزشک هستید و زندگی انسان ها را نجات می دهید، آیا این کار را رایگان انجام می دهید؟ یا به خاطر اتومبیل بنزی است که خارج از بیمارستان پارک کرده اید؟ و یا بخاطر ویلایی است که در اسپانیا دارید؟ بیماران بسیاری را می شناسم که به کمک رایگان نیاز دارند. بنابراین چرا به جای نشستن در اتاق کار خنک تان، و گرفتن حق ویزیت گزاف از مردمی که به سختی نان روزمره خانواده خود را به دست می آورند، عضو تیم پزشکی صلیب سرخ نمی شوید تا به کشورهای جنگ زده بروید و بیماران را به رایگان درمان کنید. دوباره می گویم این تنها عقیده شخصی من است اگر با من موافق نبودید، به راحتی می توانید این بخش از کتاب را حذف کنید.
من در سفرهای بسیارم به دور دنیا، از مردم در خصوص زندگی شان می پرسم و البته پاسخهایشان بسیار ناراحت کننده است و عموماً تعبیرشان از زندگی «پرداخت صورت حسابها و هزینه های کمرشکن است». می پرسم:«اوضاع کار و بار چگونه است؟» می گویند: «کلی قسط وام داریم که باید بپردازیم». اما ناراحت کننده ترین چیز، آماری است که نشان می دهد که هنوز بازنشسته ها به شغل دوم نیاز دارند.
اشتباه نکنید، از نظر من پول همه چیز نیست، داشتن محفلی از دوستان و خانواده برایم بسیار مهمتر است اما واقعیت انکار ناپذیر این است که داشتن همه اینها بدون داشتن پول به هیچ وجه میسر نیست اگر شما بخواهید به دوستان و خانواده تان خدمت کنید، باید پول چشمگیری داشته باشید. بنده برای «مادر ترزا» و افراد نیکوکار دیگر که صادقانه و بدون هیچ چشم داشتی به مردم خدمت می کنند، احترام بسیار زیادی قائل هستم. اینها افرادی هستند که قصد دارند قفس مادی که دور ما را فرا گرفته را بشکنند و نشان دهند که میتوان بی هیچ توقعی انساندوست و مهربان بود. اما اغلب جامعه که خود ما را هم شامل می شود به خاطر مشغله های کذائی، حتی برای خوردن شامی راحت در منزل، فرصتی نداریم. در حالیکه اگر مثلاً یک میلیون تومان درآمد بیشتر در ماه داشته باشید، باعث ایجاد صمیمیت و تفاوت رفتاری در شما و اطرافیانتان خواهد شد. اما متحوّل نمی شوید و این واقعیتی تلخ است. اگر در اداره منتظر اتمام ساعات کار نشسته اید و کمی از زندگی و درآمدتان ناراضی هستید و برای رفتن به خانه لحظه شماری می کنید، یعنی شما هم «مورون» شده اید. زیرا فرد مورون شاد نیست در حالیکه من اطمینان دارم همه قادرند اندکی شادی در زندگی خود بیافرینند.
من نوشتن این کتاب را آغاز کردم چون یقین داشتم «مورون» ها هم آرزوهایی دارند. شما که تصمیم ندارید تا ۴۰ سال سرکار بروید و به خانه برگردید و دوباره همین کار را تکرار کنید، بعد هم بازنشسته شوید و روی صندلی راحتی نشسته و تاسف بخورید که آنطور که باید درک لازمی از زندگی نداشته اید. بعد از بازنشستگی، چون دیگر به اداره نمی روید، درنتیجه تماسهای تلفنی خویشاوندانی که از شما پول می خواستند و نیز ارتباطتان با دوستان نزدیکی که اوقاتشان را با شما می گذراندیدند، کم می شود.
من به عنوان نویسنده این کتاب، فروتنانه اعتراف می کنم: من هم مورون بودم و هنوزهم بعضی از روزهای هفته مورون هستم. چرا که هنوز هم طبق سنت ها واصولی مضحک زندگی می کنم وبعضی اوقات تسلیم قوانین اجباری جامعه هستم. با جدیدترین گرایشها همگون می شوم و گاهی اوقات، علیرغم تنفر ازغذایی خاص، در یک رستوران ایتالیایی نشسته و غذا می خورم. من بیشترین تلاش را برای رها شدن از دست مورون درونم بکار می برم. با اینکه کار آسانی نیست ولی هر روز به آن فکر می کنم. امیدوارم شما هم اینگونه باشید. بنابراین اگر بعد از خواندن این فصل کتاب، قصد انجام آنرا دارید، به خواندن فصلهای بعدی کتاب ادامه دهید. زیرا فصلهای بعد چگونگی از بین بردن مورون ها را به شما می آموزند.
مطمئناً در دنیا افراد بیشماری هستند که در تلاشند از شرّعادتهای تکراری و مشمئزکننده زندگی خلاص شوند. اگر شما آنقدر شجاعید که بر اساس تعریف پتمن بگویید: «من مورون هستم»، اگر شما بپذیرید که انسان شادی نیستید و به دنبال ایجاد تغییرات در زندگی تان هستید این کتاب در این راه، بهترین راهنما و یاریگر شماست. امیدوارم با دیدی باز و تحلیل گرانه نکات این کتاب را بپذیرید. شایان ذکر است که نکات و روشهای این کتاب، مختص فکر خودم نیست، بلکه گلچینی از نظرات افرادی است که بسیار با تجربه تر از من هستند و البته احترام زیادی برایشان قائل هستم.
فصل چهارم این کتاب با عنوان «فنجانتان را خالی کنید» است، عنایت بیشتری به آن داشته باشید. موضوع کتاب درباره باز کردن فکر اشخاص و تمایل به یادگیری چیزهای جدید است. شاید باورش آسان نباشد، اما اغلب مورون ها در برابر تغییر می ایستند. بدون یادگیری چگونه قصد تغییر دارید؟
من الان که این کتاب را می نویسم ۳۳ ساله هستم و در این سن، خود را بی تجربه می دانم. در این راه، همه چیز برایم تازه و شگفت انگیز است و دوست دارم که از افراد مختلف، چیزهای مختلفی یاد بگیرم. اگر کسی تشنه یادگیری باشد، از یک تخته سنگ هم می آموزد. خواستن، توانستن است.
خوشحالم که فصل اول کتاب با عنوان «آیا من یک مورونم؟» کامل شد ومحترمانه تقاضا دارم به من اعتماد کنید. امیدوارم پس از خواندن فصل آخر کتاب، اشتیاق تغییردرشما به وجود آمده باشد. خوشحال خواهم شد اگر این کتاب بر کسی در جهت بهبود زندگی اش تاثیر بگذارد. من به تغییر زندگی در جهت کاستن از روزمرگی های دست و پا گیر می اندیشم و این بزرگترین و مهم ترین هدف من برای نوشتن این کتاب است. من مورونی هستم که رویا داشتم و رویایم را به حقیقت تبدیل کردم و حال نوبت شماست.

نظرات کاربران درباره کتاب مورون