فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب اکسیر

کتاب اکسیر
بیست درس معنوی برای آفرینش زندگی دلخواه

نسخه الکترونیک کتاب اکسیر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب اکسیر

سی سال است که درباره دانش کیمیاگری تعلیم داده‌ام. به گلاستون‌بری(۴) و ناحیه غرب کشور کوچ کرده‌ام. از کوه تور(۵) صعود کرده‌ام و تپه‌ای را که می‌بایست خوابگاه آرتور و شوالیه‌هایش باشد دیده‌ام. اما گاه پررمز و رازتر این است که نیاز به تحول، مرا به کیمیاگری بازمی‌گرداند. هرسال احساس کرده‌ام که زمانه ما بیش از همیشه به این اکسیر نیاز دارد. اکنون که بزرگ شده‌ام، اوقات حرفه‌ای‌ام را با گفت‌وگو و نوشتن درباره چگونگی دستیابی به آزادی و توفیق کامل می‌گذرانم. همین اواخر بود که دریافتم آنچه درباره‌اش گفت‌وگو می‌کنم کیمیاگری است. سرانجام بر آن شدم که یکی از راه‌های هیجان‌انگیز برای پرداختن به این موضوع، از طریق یکی از شگفت‌ترین روابطی است که تاکنون ثبت شده است: رابطه مرلین و آرتور خردسال در غار بلورین. آن‌گونه که این کتاب عرضه می‌کند ـ غار بلورین ـ جایگاهی ارجمند در دل انسان است. پناهگاه امنِ ندایی خردمند که ترس را نمی‌شناسد، مأمنی که محنت جهان بیرون در آن راه ندارد. در غار بلورین همواره کیمیاگری بوده و خواهد بود: فقط باید داخل بشوید و گوش فرا دهید. مردمان امروز همان‌قدر در جهان کیمیاگر زندگی می‌کنند که مردمان نسل‌های پیشین. جوزف کمپبل(۶) ـ آموزگار بزرگ اساطیر ـ گفته است هرکس که در گوشه‌ای از خیابان منتظر است تا چراغ سبز شود، در انتظار گام نهادن به جهان اعمال قهرمانی و کردار اسطوره‌ای است. فقط فرصت را غنیمت نمی‌شمارد. بدون توجه به شمشیری که در سنگ لبه پیاده‌رو فرو رفته است، از خیابان عبور می‌کنیم. سفر به اعجاز از این‌جا آغاز می‌شود. بهترین زمانِ آغاز آن اکنون است. راه کیمیاگر در زمان وجود ندارد: همه‌جا هست و هیچ‌جا نیست؛ متعلق به همه است و از آنِ هیچ‌کس.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.21 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۱۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب اکسیر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بخش یک: ورود به جهان کیمیاگر

مردم می خواهند بدانند چرا من ـ که از هند می آیم ـ تا این اندازه به کیمیاگران علاقه مندم. پاسخم این است که: در هند، ما هنوز معتقدیم که کیمیاگران وجود دارند. کیمیاگر چیست؟ نه کسی که صرفاً قادر به تبدیل فلزات است، بلکه کسی که می تواند تحول ایجاد کند.

کیمیاگر می تواند ترس را به شادی و ناکامی را به کامروایی بدل کند.

کیمیاگر می تواند محدود به زمان را به بی زمان تبدیل کند.

کیمیاگر می تواند شما را فراسوی محدودیت ها به نامحدود ببرد.

وقتی در هند بزرگ می شدم می دانستم همه این ها حقیقت دارد. گاه پیرمردانی که پیراهن سفید به تن و صندل به پا داشتند به خانه ما می آمدند و حتی در برابر چشمان پسرکی بهت زده، موجودات بسیار ویژه ای به نظر می رسیدند. کاملاً در آرامش بودند. از وجودشان شادمانی و عشق می تراوید، و گویی فراز و نشیب های خروشان زندگیِ روزمره کوچک ترین اثری به حال آن ها نداشت. ما آن ها را گورو یا مشاوران معنوی می خواندیم. اما مدت ها به درازا کشید تا دریابم که گوروها و کیمیاگران یکسانند. هر جامعه ای آموزگاران و حکیمان و شفادهندگان خود را داراست. گورو فقط واژه دیگری برای صاحبان فرزانگی معنوی بود.
در غرب، کیمیاگر عمدتاً به صورت ساحری انگاشته می شود که به کیمیاگری سرگرم است و مس را به طلا تبدیل می کند. کیمیاگری در هند نیز مرسوم است (در واقع در هند اختراع شد)، اما واژه کیمیا به راستی واژه ای رمزی است و به مفهوم تبدیل آدمیان به طلاست، و تبدیل ویژگی های حقیرمان ـ ترس و جهل و نفرت و شرم ـ به گرانقدرترین گوهر موجود ـ عشق و توفیق! ـ پس آموزگاری که بتواند به شما بیاموزد چگونه خود را به انسانی آزاد و دوست داشتنی تبدیل کنید، صاحب اوصاف کیمیاگر است و همواره کیمیاگر بوده است.
وقتی در دهلی نو به دبیرستان می رفتم، پیشاپیش درباره نامدارترین کیمیاگر سنت غرب ـ مرلین ـ بسیار می دانستم. مانند مابقی افراد، بی درنگ به او دل بستم. چندی نگذشت که همه جهانش بر من گشوده شد. هنوز سرم پُر از ابیات حماسه تنیسون(۱) ـ چکامه های پادشاه ـ است که در آن روزهای داغ مدرسه می بایست از حفظ می کردیم. به هر مرجع دیگری از آثار دوران آرتور دست می یافتم، آن را می بلعیدم. به نظرم غیرعادی نمی آمد که همه چیز را درباره کاملوت(۲) می دانستم، اگرچه زیر آفتابی سوزان و گرمسیری می زیستم، یا این که می خواستم همچون لانسلوت(۳) برانم، هرچند در جوشن خفقان گرفته بودم؛ یا این که غار بلورین مرلین به راستی وجود داشت، به رغم این که همه نویسندگان به من هشدار می دادند که کیمیاگران افسانه اند.
من جور دیگری می دانستم، چون پسرکی هندی بودم و آن ها را دیده بودم.

چرا به کیمیاگران نیازمندیم

سی سال است که درباره دانش کیمیاگری تعلیم داده ام. به گلاستون بری(۴) و ناحیه غرب کشور کوچ کرده ام. از کوه تور(۵) صعود کرده ام و تپه ای را که می بایست خوابگاه آرتور و شوالیه هایش باشد دیده ام. اما گاه پررمز و رازتر این است که نیاز به تحول، مرا به کیمیاگری بازمی گرداند. هرسال احساس کرده ام که زمانه ما بیش از همیشه به این اکسیر نیاز دارد. اکنون که بزرگ شده ام، اوقات حرفه ای ام را با گفت وگو و نوشتن درباره چگونگی دستیابی به آزادی و توفیق کامل می گذرانم. همین اواخر بود که دریافتم آنچه درباره اش گفت وگو می کنم کیمیاگری است.
سرانجام بر آن شدم که یکی از راه های هیجان انگیز برای پرداختن به این موضوع، از طریق یکی از شگفت ترین روابطی است که تاکنون ثبت شده است: رابطه مرلین و آرتور خردسال در غار بلورین. آن گونه که این کتاب عرضه می کند ـ غار بلورین ـ جایگاهی ارجمند در دل انسان است. پناهگاه امنِ ندایی خردمند که ترس را نمی شناسد، مامنی که محنت جهان بیرون در آن راه ندارد. در غار بلورین همواره کیمیاگری بوده و خواهد بود: فقط باید داخل بشوید و گوش فرا دهید.
مردمان امروز همان قدر در جهان کیمیاگر زندگی می کنند که مردمان نسل های پیشین. جوزف کمپبل(۶) ـ آموزگار بزرگ اساطیر ـ گفته است هرکس که در گوشه ای از خیابان منتظر است تا چراغ سبز شود، در انتظار گام نهادن به جهان اعمال قهرمانی و کردار اسطوره ای است. فقط فرصت را غنیمت نمی شمارد. بدون توجه به شمشیری که در سنگ لبه پیاده رو فرو رفته است، از خیابان عبور می کنیم.
سفر به اعجاز از این جا آغاز می شود. بهترین زمانِ آغاز آن اکنون است. راه کیمیاگر در زمان وجود ندارد: همه جا هست و هیچ جا نیست؛ متعلق به همه است و از آنِ هیچ کس. پس این کتابی است درباره بازیابی آنچه پیشاپیش متعلق به خودتان است. همان گونه که نخستین سطر درس اول می گوید:

در همه ما یک کیمیاگر وجود دارد.
این کیمیاگر همه چیز را می بیند و می داند.

این تنها جمله کتاب است که باید به آن اعتماد کنید. همین که کیمیاگر درونتان را بیابید، تعلیم به خودی خود پیش خواهد آمد. سال های سال این گونه آموختنِ خودانگیخته، کانون زندگیِ روزمره خودم بوده است. نظاره و انتظار تا ببینیم هدایتگر درون چه می گوید. هیچ یک از راه های آموختن تا این اندازه افسون کننده نیست. صدای مرلین را میان قهقهه های مردم در فرودگاه شنیده ام و از زمزمه های درختان، هنگامی که کنار ساحل قدم می زدم، و حتی از تلویزیون خودم. اگر گشوده باشید ایستگاه اتوبوس می تواند به غار بلورین تبدیل شود.
چرا به راه کیمیاگر نیاز داریم؟ برای این که ما را از ملالت و کسالت به عظمتی بکشاند که دوست داریم به اسطوره نسبت دهیم، حال آن که واقعاً در دسترس و همین جا و هم اکنون است. زنده بودن یعنی این که حق دارید آنچه را که می خواهید بگویید، آن کس که می خواهید باشید، و آنچه را که می خواهید به انجام برسانید. کاملوت مظهری برای این گونه آزادی بود. به همین دلیل با چنین اشتیاق و تحسینی به آن می نگریم. زندگی پس از آن دشوار شده است.
روزگاری مریدی نزد استادی بزرگ رفت و گفت: «چرا احساس می کنم جانم دارد به لبم می آید، به گونه ای که انگار می خواهم فریاد بزنم؟» استاد به او نگریست و پاسخ داد: «چون همه همین احساس را دارند.»
همه ما می خواهیم در عشق و خلاقیت رشد کرده و فطرت معنوی خود را کشف کنیم، با این حال اغلب به این هدف نمی رسیم. خود را در زندان های خویش به حبس می افکنیم. اگرچه تنی چند زنجیرهایی که زندگی را چنین به بند می کشد شکسته اند. به شاعر ایرانی ـ مولانا ـ گوش فرا دهید که می گوید: «تو جان بی شرطی، به تله شروط افتاده، همچون خورشید در کسوف.»(۷)
این صدای یک کیمیاگر است که نخواهد پذیرفت انسان ها محدود به زمان و مکانند. موقتاً در کسوف به سر می بریم. هدف آموختن از کیمیاگر، یافتن کیمیاگر درون است. همین که هدایتگر درون را بیابید، خود را یافته اید. ضمیر، خورشید همواره تابان است که شاید به کسوف درآید، اما همین که سایه ها بگذرند، خورشید با همه جلالش در جای خود ایستاده است.

چگونه از کیمیاگر بیاموزیم

در این کتاب بیست درس ـ و هر درس از دیدگاه کیمیاگر ـ بیان شده است. در آغاز هر درس قطره ای از حکمت کیمیاگر ـ به صورت اندرزی ـ چکیده است تا کمکتان کند که از واقعیت معمول فراروید. هریک از اندرزها را بخوانید و بگذارید در جانتان بنشیند. منتظر نتیجه نباشید، فقط به خودتان اجازه دهید که آن را تجربه کنید. لزومی ندارد بکوشید یا تلاش کنید. تلاش مانند تقلا برای بیرون آمدن از شنزار است، فقط شما را به اعماق شنزار می کشاند.
کیمیاگر درون می خواهد سخن بگوید، و این در مورد همه ما صدق می کند. اما کیمیاگر نیاز به مجال دارد، نیاز به گشودن دل. این اندرزها مانند کوآن های ذن، با ایجاد تغییر در ادراک، آن گشایش را به وجود می آورند که به نوبه خود می تواند موجب تغییر واقعیت شخصی شود.
صدای کیمیاگر را باید به زندگی روزانه فراخواند. نخستین جمله درس نخست را تکرار می کنم: در همه ما یک کیمیاگر وجود دارد. این کیمیاگر همه چیز را می بیند و می داند. مابقی درس ها از این قرارند:

کیمیاگر فراسوی اضداد نور و تاریکی، خیر و شر،و لذت و رنج است.

هرچه کیمیاگر می بیند در جهان نامرئی ریشه دارد.

طبیعت، حالات کیمیاگر را منعکس می کند.

شاید جسم و ذهن بخوابند، اما کیمیاگر همواره بیدار است.

کیمیاگر صاحب راز جاودانگی است.

اگر این کلمات در دلتان طنین می افکنند یا بویی آشنا دارند، کار خود را کرده اند. همانا طنین می افکنند تا دریابید که نه موجودی محدود، بلکه فرزند اعجازید. حقیقت این است ـ حقیقتی برای یکایک ما ـ که مدت ها در کسوف مانده است.
صدها گفته نظیر این گفتار را گرد آورده ام که در جامعه داستان هایی از جهان مرلین و آرتور تصویر شده است. این ها پاره هایی از افسانه های کهن نیستند، حکایت هایی هستند که خودم آن ها را در آن زمان نشانده ام. گاه به نظر نمی رسد که داستان تصویر شده به طور دقیق یا با منطقی کامل با اندرزها جور درآید. این امر تعمداً صورت گرفته است، زیرا ذهنِ خطی با نیازی که به ایجاد نظم دارد، تنها بخش وجودتان نیست که در راه کیمیاگر گام برخواهد داشت. با خیال و امید و خلاقیت و عشق، رهسپار راه کیمیاگر خواهید شد.
خلاصه این که راه کیمیاگر، راه جان است. اما معنویت با عقل گرایی در تضاد نیست؛ چهارچوب گسترده تری است که عقل در آن جا می گیرد: جزئی از اجزای بسیار. برای گفت وگو با ذهنِ خطی، بخشی را به «فهمیدن درس» اختصاص داده ام که از اندرزها و داستان ها حمایت می کند. سرانجام «زیستن با درس» می آید که در آن کمکتان می کنم تا بگذارید حکمت کیمیاگر در عمق تجربه تان بنشیند.
«زیستن با درس» بخش فعال راه کیمیاگر است. پیشنهاداتم صرفاً آغازی برای برانگیختن مشارکت شماست. نهایتاً شیوه فهم خودتان واقعیت وجودتان را عوض خواهد کرد. «زیستن با درس» شامل چند تمرین است که شاید انفعالی بنمایند، زیرا بیشتر آن ها تجربه و آزمونی ذهنی اند.
تجربه و آزمون ذهنی چیست؟ شیوه ای از هدایت ذهنتان به مکان های تازه، تا بتواند امور را به شیوه ای متفاوت ببیند. کیمیاگران از حقیقتی ژرف و مهم باخبر بودند. اگر می خواهید جهان را عوض کنید، گرایش خود را نسبت به آن تغییر دهید. روزگاری اینشتین بر کاناپه ای دراز کشیده و چشمانش را بسته بود که دید مردی به سرعت نور سفر می کند. به دنبال این تصویر فریبنده، آزمون های ذهنی گوناگونی را ـ که فقط خیال می نمود ـ آغاز کرد. اگرچه چند سال نگذشت که گرایش کل جهانِ علم متحول شد، زیرا خود طبیعت رویاهای ماورایی اینشتین را تایید می کرد.
اگر خیال و رویایی بر کاناپه بتواند جهان را عوض کند، باید در تجربه ها و آزمون های ذهنی قدرت عظیمی نهفته باشد. هیچ چیز به راستی آموخته نمی شود مگر این که زیسته شود و به تجربه درآید. عقل و تجربه و جان، هرگاه این سه به هم بپیوندند، راه کیمیاگر گشوده است و صحنه برای کیمیاگری آماده است. حکمت درونتان همچون جرقه ای است که چون شعله ور شود هرگز نمی تواند خاموش گردد.
در نتیجه پیشنهاد می کنم:
۱. پیش از خواندن هر درس، لحظه ای آرام بنشینید.
۲. اندرزها را بخوانید و آنگاه چند دقیقه منتظر شوید تا آن ها را جذب کنید. چندین بار آن ها را بخوانید. به خود مجال بدهید تا واکنش ها و بینش های خودتان را ببینید. اغلب اوقات این واکنش ها و بینش ها ارزشمندترین چیزی است که می توانید بستانید.
۳. به خواندن مابقی مطلب آن درس ادامه بدهید؛ داستان مرلین و آرتور، و بخش «فهمیدن درس» و بخش «زیستن با درس».
۴. اگر بخش «زیستن با درس» حاوی تمرینی عملی است ـ بیشتر آن ها تمرین عملی دارند ـ چند دقیقه ای به خود فرصت بدهید تا تمرین را به انجام برسانید. اگر می خواهید به طور کامل آن را تجربه کنید، بهتر است در طول روز چند بار آن را تکرار کنید.
۵. هر چند بار که می خواهید آن درس را بخوانید. یک روز یا یک هفته را صرف زیستن با آن کنید. این فرایند مدت زمان ویژه ای ندارد. فقط هشدار می دهم که حداقل باید یک روز با هر درس زندگی کنید؛ نه این که شتابزده بخواهید چندین درس را یک جا جذب کنید.

هفت گام کیمیاگری

بخش سوم این کتاب با آن مراحل تحول سروکار دارد که کیمیاگر شاگردش را از آن ها عبور می دهد. این مراحل را هفت گام کیمیاگری خوانده ام، که از بدو تولد آغاز می شود و سرانجام به تحول کامل می انجامد. کیمیاگری یعنی تبدیل فلزات به طلا: به جوهر کامل تباهی ناپذیر. به تعبیر بشری، طلا مظهر جان مطلق است. اگر انسان از هر محدودیتی فرا رود و هر ترسی را وانهد و جان درونش را دریابد، هفت گام کیمیاگری را درنوردیده است.
هیچ سفری شگفت تر از این نیست. در دوران آرتور این سفر را جست وجو می خواندند، و هدف و موضوع والای این جست وجو همواره جام مقدس بود، که خود قدرتمندترین نمادی است که برای جان مطلق داریم. بنابراین، از دیدگان من کیمیاگری و جام مقدس یکسانند. در هر دوی آن ها جست وجویی ژرف برای جنبه بی زمان زندگی وجود دارد که موجب تحقق رویاهای همه می شود: رویاهای عشق مطلق و شادمانی مطلق و توفیق مطلقِ جان.
مهم نیست که نخست بخش دوم را بخوانید یا بخش سوم را. هر بخش سبک و سیاق و نگرش خود را داراست و هر دو از جهان کیمیاگر برمی خیزند. مرلین در هر دو زندگی می کند و هدفش همواره یکسان است: این که به یکایک ما بیاموزد چگونه به کمالی برسیم که میراث آدمی است.
سرانجام این کتاب جست وجویی را پیش رو می نهد که شما را از یک زندگی زیر سلطه «من» با همه ستیزش، به حیاتی تازه زیر نفوذ معجزه ها می کشاند. هیچ دو نفری نیستند که با یک شتاب بیاموزند. اما تشنگی برای معجزه ها در همه کس چنان نیرومند است که آرزو می کنم روزی که معرفت کیمیاگر به راستی طلوعش را در وجودتان آغاز می کند ـ و همراه آن زندگی تازهتان نیز آغاز می شود ـ می توانستم کنارتان باشم. هیچ چیز به جز شکوفایی کامل توانایی معنویتان در انتظارتان نیست.

یادداشت: از آن جا که کیمیاگر بیناست، جنسیت ندارد و مانند واژه هایی چون حکیم و عارف و دانا فراسوی مذکر و مونث است (و این فقط از ناپختگی زبان انگلیسی است که مرلین را با ضمیر he توصیف کرده است).
پس بدانید که کیمیاگر هم در مورد زنان و هم در مورد مردان صدق می کند. به ویژه این که در جامعه ما زنان بسیار سریع تر از هرکس دیگر به پیشواز بازگشت اعجاز رفته اند.

توصیه دکتر چوپرا

با توجه به استقبال بی سابقه عموم از کتاب «هفت قانون معنوی موفقیت»، دکتر چوپرا از همه جهانیان خواسته است که به منظور ایجاد یگانگی در آگاهی جمعیِ سیاره زمین، هر روز از هفته به ترتیب زیر به یکی از این قوانین اختصاص یابد.
***
یک شنبه: قانون توانایی مطلق.
دوشنبه: قانون بخشایش.
سه شنبه: قانون «کارما» یا علت و معلول.
چهارشنبه: قانون کم ترین تلاش.
پنج شنبه: قانون قصد و آرزو.
جمعه: قانون عدم دلبستگی.
شنبه: قانون «دارما» یا غایت حیات.
***
می توانید جدول بالا را بر روی مقوای کوچکی بنویسید و همواره با خود نگاه دارید. اما توضیح بیشتر درباره کاربرد قوانین:
یک شنبه: قانون توانایی مطلق
منشا هر آنچه آفریده می شود آگاهی مطلق و توانایی مطلق است که جویای تجلی از نامتجلی است. و راه آن مراقبه سرشار از سکوت، اتصال با طبیعت، و عدم داوری است.
دوشنبه: قانون بخشایش
با اشتیاق به بخشیدن آنچه می جوییم، فراوانی کائنات را در زندگی مان به جریان می اندازیم. و راه آن این است: ببخشید. دریافت کنید. به جریان اندازید.
سه شنبه: قانون «کارما» یا علت و معلول
وقتی اعمالی را برمی گزینیم که برای دیگران شادمانی و کامیابی می آورند، ثمره «کارما»ی ما شادمانی و کامیابی خواهد بود. و راه آن: نظاره انتخاب ها، ارزیابی عواقب، و گوش سپردن به گواهی دل است.
چهارشنبه: قانون کم ترین تلاش
در هر قصد و آرزو مکانیسم توفیق آن نهفته است. اگر قصد و آرزو به حیطه توانایی مطلق درافکنده شود، دارای قدرت نظام دهنده نامحدود است. و راه آن این است: تهیه فهرست آرزوها، سپردن و تسلیم آن ها به کائنات، و هشیاری از لحظه حال.
پنج شنبه: قانون قصد و آرزو
در هر قصد و آرزویی مکانیسم توفیق و تجلی آن نهفته است... قصد و آرزو در حیطه توانایی مطلق دارای قدرت نظام دهنده نامحدود است؛ و هنگامی که در خاک حاصل خیز توانایی مطلق قصدی را درافکنیم، این قدرت نظام دهنده نامحدود را برای خود به کار وامی داریم. و راه آن این است: تهیه فهرست آرزوها، عدم دلبستگی و تسلیم آرزوها به کائنات، حضور در لحظه حال.
جمعه: قانون عدم دلبستگی
با اشتیاق خود به گام نهادن در ناشناخته که حیطه تمامی امکانات است، خود را به ذهن خلاقی می سپاریم که چرخش کائنات را هم نوا می سازد. و راه آن: عدم دلبستگی، حکمت عدم یقین، و امکانات نامحدود است.
شنبه: قانون «دارما» یا غایت حیات
هنگامی که استعداد بی همتای خود را به خدمت برای دیگران به کار می بریم، وجد و استعلای جان خویش را تجربه می کنیم که هدف غایی همه هدف هاست. و راه آن: کشف ضمیر برتر، تهیه فهرستی از استعدادهای بی همتای خود، و خدمت به دیگران است.

نظرات کاربران درباره کتاب اکسیر