فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نیلا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مقصد

کتاب مقصد
كيش

نسخه الکترونیک کتاب مقصد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مقصد

همگی: آتیشه و آتیشه مقصدِ ما که کیشه هواش مثِ آتیشه... مَلی: بسه دیگه. چشمِ شوئَراشونو دور دیده‌ن، چه شلوغ می‌کنن! لیلا: منو با خودتون قاتی نکنینا. من شوهرم کجا بود؟ فروغ: همون بهتر که نداری! مَلی: تو این هاگیر واگیر تو بُل نگیر لطفاً. اگه شوئر بد بود نمی‌رفتی زنِ یه مردی بشی هشت سال کوچیک‌تر از خودت! فروغ: اتفاقاً‌ من هیچ خودکشون نکردم. مَلی: تو خودکشون نکردی؟ من بودم تو اداره کارتِ ساعتِ احمدو وَرداشتم پشت‌ورو گذاشتم؟ فروغ: آدم تو جَوونی کارایی می‌کنه. انقدر خندیدیم که خدا می‌دونه. یه روز غیبت خورد. بعد پُرسون‌پُرسون منو پیدا کرد. لیلا: این‌قدر که شماها طلاق گرفتین و آشتی کردین من حسابی گیج شدم. فروغ: فقط دو بار. اونَم به‌خاطرِ اختلاف‌نظر. حمیرا: بسه دیگه. خیرِ سرمون داریم می‌ریم کیش. این‌همه خرج. نمی‌ارزه با جنگِ اعصاب. آقامون گفت «برو، برو حُمی‌جون. احتیاج داری. تا کی نخوریم بذاریم واسه بچه‌ها؟»

ادامه...
  • ناشر انتشارات نیلا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.12 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مقصد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

نقش ها:
مَلی: هفتادساله
نعیما: سی وهفت ساله
حمیرا: سی وشش ساله
فروغ: شصت ساله
لیلا: بیست وهفت ساله

در تاریکی، صدای زنی اعلام می کند ــ

صدا: مسافرینِ محترم به مقصدِ کیش، ضمنِ عرضِ خیرِمقدم به اطلاع تون می رسونم هم اکنون هواپیما آماده ی پرواز است.

زن ها می آیند. شلوغ می کنند. مثلِ بچه ها ذوق می کنند و می خوانند.

همگی: آتیشه و آتیشه
مقصدِ ما که کیشه
هواش مثِ آتیشه...
مَلی: بسه دیگه. چشمِ شوئَراشونو دور دیده ن، چه شلوغ می کنن!
لیلا: منو با خودتون قاتی نکنینا. من شوهرم کجا بود؟
فروغ: همون بهتر که نداری!
مَلی: تو این هاگیر واگیر تو بُل نگیر لطفاً. اگه شوئر بد بود نمی رفتی زنِ یه مردی بشی هشت سال کوچیک تر از خودت!
فروغ: اتفاقاً من هیچ خودکشون نکردم.
مَلی: تو خودکشون نکردی؟ من بودم تو اداره کارتِ ساعتِ احمدو وَرداشتم پشت ورو گذاشتم؟
فروغ: آدم تو جَوونی کارایی می کنه. انقدر خندیدیم که خدا می دونه. یه روز غیبت خورد. بعد پُرسون پُرسون منو پیدا کرد.
لیلا: این قدر که شماها طلاق گرفتین و آشتی کردین من حسابی گیج شدم.
فروغ: فقط دو بار. اونَم به خاطرِ اختلاف نظر.
حمیرا: بسه دیگه. خیرِ سرمون داریم می ریم کیش. این همه خرج. نمی ارزه با جنگِ اعصاب. آقامون گفت «برو، برو حُمی جون. احتیاج داری. تا کی نخوریم بذاریم واسه بچه ها؟»
نعیما: راست می گه، شده یم موش. والله! هِی جمع کن بذار تو بانک، سودشو وَردار بریز تو اون یکی بانک! بلکه این دوتا پسرو زن بدی، مجلسِ ختمت هم آبرومند برگزار شه...
حمیرا: حرفِ ختم نزن، اوّلِ سفری!
نعیما: راه افتاد.

زن ها به چپ وراست خم می شوند و تکان های هواپیما در وقتِ بلندشدن را نشان می دهند.

نعیما: یه وقت نَمیریم!
حمیرا: گم شو!
نعیما: می ترسم. می گن قطعه هاشو کم وکسر دارن.
حمیرا: قطعه ی چی چی؟
نعیما: هواپیما دیگه. خسرو خیلی سررشته داره. اطلاعاتش حسابیه. از سرِشب می شینه پای ماهواره!
لیلا: [دست ها را جمع و چشم ها را ریز کرده؛ پی درپی تکرار می کند] یا ابوالفضل! یا ابوالفضل! یا ــ
فروغ: خُب دیگه تو هم.
لیلا: بد می ره آخه.
فروغ: چاله هواییه. خانوما مواظب باشین.
مَلی: مرتیکه خجالت نمی کشه. افتاده بود دنبالِ من، همین سرِ کوچه مون. برگشتم خونه، گفتم حالا کدو نخرم چی می شه. خرج گرون شده، دنبالِ مادربزرگ می افتن جَوونا.
فروغ: دنبالِ تو که از وقتی من یادمه همیشه یکی می افتاده.
مَلی: آدمِ خوشگل تا پای گور خوشگله. تو که نباید شک داشته باشی. هم عروس تون بودم، هم دخترخاله ت. عکسم با حاجی تو خونه ی حمیرااینا هست.
حمیرا: مامان، راستی! فخری جون زنگ زد. دمِ اومدن. ساعت شیش و نیم. که نرسیدم از مَلی خداحافظی کنم. حسن وحشت کرد. منَم همین جور.

نظرات کاربران درباره کتاب مقصد