فیدیبو نماینده قانونی نشر بان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب فوکو و ادبیات داستانی

کتاب فوکو و ادبیات داستانی
کتاب تجربه

نسخه الکترونیک کتاب فوکو و ادبیات داستانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب فوکو و ادبیات داستانی

رویکرد تیموتی اُلیری در اندیشیدن به قدرت ادبیات با یاری گرفتن از مفهوم کم‌و‌بیش مغفول مانده‌ی «تجربه» در آثار فوکو، منحصر‌به‌فرد است. نزد فوکو «کتاب تجربه» کتابی است که با اثرگذاری مستقیم و برآشوبنده‌‌ خود تجربه‌ ما را دگرگون می‌کند. در این کتاب، نویسنده‌ با شرح و بسط مفهوم تجربه، این مفهوم را روی متون ادبی اعمال می‌کند و با آغازیدن از این فرض که آثار ادبی تاثیر عمیقی بر خوانندگان خود می‌گذارند، روشی را برای درک چگونگی تولید این تاثیرات پیشنهاد می‌کند. اُلیری با تحلیل گسترده‌ی آثار نویسندگان ایرلندی ــ مثل سوییفت، جویس، بکت، فریل و هینی ‌ــ به مفهوم تجربه نزد فوکو و نیز آثار دیویی، گادامر، دلوز و گتاری متوسل می‌شود و در نهایت، با تلفیق این منابع رویکردی تازه‌ در مطالعه‌ی اخلاق و ادبیات پیش رو می‌نهد. این کتاب که می‌تواند مورد استفاده علاقه‌مندان فلسفه و ادبیات قرار گیرد، بینش تازه‌ای نیز در‌باره‌ی فلسفه‌ی کمال‌یافته‌ی فوکو و فهم رشد‌یافته‌ای از این‌که خواندن چیست و ادبیات داستانی چگونه بر خواننده اثر می‌گذارد، به دست می‌دهد.

ادامه...
  • ناشر نشر بان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.13 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب فوکو و ادبیات داستانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه ی مترجم

شایسته است در رابطه با ترجمه ی این کتاب به سه نکته اشاره شود. نخست این که در این کتاب fiction عمدتاً به ادبیات داستانی و داستان برگردانده شده است، حال آن که این واژه طیف وسیعی از معانی را در زبان انگلیسی پوشش می دهد. این واژه، که می توان دو خاستگاه را برایش در انگلیسی و لاتین متصور شد، در انگلیسی میانه ی قرن پانزدهم از ریشه ی ficcioun به معنی چیزی را در ذهن ساختن یا تخیل کردن است و در لاتین مستقیماً از ریشه ی fictionem (از حالت فاعلی fictio) به معنای شکل دادن یا سرهم کردن می آید و صورت اسمی این کنش ها از اسم مفعول fingere به معنی شکل دادن، درست کردن، سرهم کردن و در اصل سرشتن از گِل است.
این واژه در ریشه ی لاتین خود هم دلالت به «کارِ دست» دارد و هم به چیزی تجسمی، خیالی، ساختگی و غیرواقع. ما در واژه ی لاتین fictilis معنای سرشته از گِل یا خاک را در کنار معنای دیگر آن داریم ــ مثلاً اولیس را استادِ «fictum» به معنی حیله گری، دروغ و داستان پردازی وصف کرده اند ــ و می شود مابین تمام این مفاهیم، گذشته از تقابل واقعی/ خیالی، نقطه ی ثقلی را در هر دو سوی این تقابل تشخیص داد که به نوعی حول محور «ساختن» می چرخد. ساختن در طیف وسیعی از اشکال، مثل شکل دادن، سرهم کردن، جعل کردن، جورکردن، داستان پردازی و وانمودکردن و نظایر آن.
نکته ی جالب توجه این که تقریباً همین خط مفهومی را می توان در مورد واژه ی پوئسیس (Poïesis) ریشه ی کلمه ی poetry (شعر) هم دید. پوئسیس، که در یونان باستان معنای فعلی دارد و نه اسمی، به معنای «ساختن» است، کنشی که جهان را دگرگون می کند و به آن شکل می دهد. دیوتیما در سمپوزیومِ افلاتون آن را تلاش میرایان برای رسیدن به نامیرایی توصیف می کند. گویی در هر شکل از ساختن و پیش کشیدن امر زیبا نوعی ساختن/خلق کردن یا پوئسیس وجود دارد که در ذات خود جهشی است به بیرون از چرخه ی زمان مند تولد و مرگ.
با این حال، باید توجه داشت که در تعریف های رایج fiction در فارسی، مثل آن چه خانم سیما داد در صفحه ی ۲۲ کتاب فرهنگ اصطلاحات ادبی(۱) آورده ــ «این اصطلاح کلاً به آن دسته از آثار روایتی منثور اطلاق می شود که جنبه ی خلاقه ی آن ها بر واقعیت غلبه دارد و شامل قصه، داستان کوتاه، داستان بلند، رمان و رمان کوتاه می شود.» ــ شعر در ردیف چیزهایی نیست که در زیر این مقوله قرار می گیرند. با این حال، رویکرد نویسنده در این کتاب به گونه ای است که حتی شعر روایی را نیز نمونه ی از fiction قلمداد می کند و این وجه خیالی ـ واقعی را که در این واژه مستتر است ــ و خانم سیما داد نیز در تعریف خود غلبه ی وجه خلاقه را در آن به عنوان ویژگی ممیز گرفته ــ با تعریفی که از فوکو می آورد (چیزی که وجود ندارد تاحدی که وجود دارد) کپسوله می کند.
و نکته ی دوم، نویسنده در این کتاب به آثار زیادی اشاره کرده که در حد امکان و دسترسی سعی شده به ترجمه های معتبر آن ها رجوع شود؛ چه این آثار از خود فوکو بودند ــ که در این جا ملاک را برای گزینش معادل و رجوع بیش تر ترجمه های آقای افشین جهاندیده و خانم نیکو سرخوش گرفته ایم ــ و چه نویسندگان ایرلندی مثل جویس ــ که ترجمه ی آقای منوچهر بدیعی را از چهره ی مرد هنرمند در جوانی مد نظر قرار داده ایم. با این حال ارجاعات متن بر اساس همان متون اصلی است که نویسنده در آخر کتاب آورده و صفحات و منابع فارسی به صورت مستقیم نقل نشده اند. به هر حال مترجم صرفا به این متون رجوع کرده و این منابع مورد مشورت او بوده اند و گاه مغایرت ها یا اختلاف سلیقه هایی هم بین ترجمه ی او و آن ها وجود دارد.
اما نکته ی سوم مربوط است به ترجمه ی اشعار، که غالباً در فصل دوم آمده و به طور کلی از شیموس هینی، شاعر ایرلندی اند. متاسفانه موفق به یافتن ترجمه ی قابل قبولی از این اشعار در فارسی نشدیم و در نهایت بنا بر این گذاشته شد تا به انتقال معنا در این اشعار بسنده شود تا وجوه شاعرانه تر و ظرافت های زبانی. قصد این بود که بدین وسیله این اشعار با توضیح و تفسیرهای نویسنده رابطه ی قابل درکی پیدا کنند.
در پایان، بر خود می دانم از آقای علی حسینخانی، مدیر مسئول انتشارات بان، به خاطر دقت نظر و همراهی شان تشکر کنم که امکان حضور این کتاب را در میان خوانندگان فارسی زبان فراهم ساختند.

ف. ا بهار ۹۶

فصل یکم: ادبیات، تجربه و اخلاق

استیون ددالوسِ جوان، در اوایل اولیس جیمز جویس، به مرگ پورس اپیروسی(۲)و ژولیوس سزار فکر می کند و با خود می اندیشد که آیا این رخداد ها حتماً باید رخ می دادند. او تصدیق می کند که بی تردید این رخدادها اتفاق افتاده اند: «زمانه بر آن ها د اغ زده و آن ها را به بند کشیده است، آن ها در اتاق احتمالات نامحدودی که از کف داده اند گیر کرده اند» (جویس،۳۱:۱۹۷۳). اما این شانس که اوضاع می توانست طور دیگری باشد چه می شود؟ آن جا که فرصت های ازدست رفته واقعاً در آغاز ممکن بودند؟ او از خود می پرسد «آیا تنها اتفاقی که می شد بیفتد افتاده است؟» اگر رخداد های گذشته تا این حد اجتناب ناپذیر ند، آیا این مسئله می تواند حاکی از آن باشد که اکنونِ ما نیز همان قدر بسته و محدود است، و ما نیز داغ خورده در بند اتاقی هستیم که تصوری است بی روزن. اما امکان دیگری هم هست: این که گرچه نمی توان تاریخ را «در نظر نگرفت»، هر لحظه ی اکنون گستره ای از امکانات بی شمار را پیش روی مان می گذارد. پس مسئله این است که کدام یک از این احتمالات داغ زمانه را خورده و در بند گرفتار شده اند؟ و ما چه نقشی می توانیم در تعیین این گزینه داشته باشیم؟ یکی از مضمون های محوری کار جویس برخورد پیچیده ی واقعیتِ دست و پاگیر رخدادهای گذشته و کشمکش موجود برای گسستن از این قیدوبندها در هر اکنونِ مفروض است. نزد جویس این محدودیت ها، با درنظرگرفتن تجربه ی او به عنوان یک ایرلندی در روزگار خودش، اصولاً در سطح زبان، امپراتوری و مذهب حس می شدند. به طور مشخص شخصیت های جویس، به ویژه شخصیتِ خودنوشت گونه ی استیون ددالوس، کاملا از سنگینی گفتمان های گذشته آگاه اند، که نه تنها تجربه شان از اکنون را فیلتر می کند، بلکه روی شکل گرفتن آینده شان نیز سایه می اندازد. با این حال جویس، همانند شخصیتِ استیون، در صدد گشودن فضایی برای آزادی در درون همین وضع بغرنج رخدادهای گذشته و چیزهای گفته شده است؛ فضایی که به آینده مجال می دهد تا ترتیب دیگری بگیرد. و این کاری است که او سعی دارد از طریق آثار داستانی انجام دهد.
یکی از چیزهایی که به سادگی اجازه ی انجام چنین کاری را به جویس می دهد نحوه ی نوشتن اوست. جمله ای که نقل کردم، با فعل های «داغ خورده»، «در بند»، «گیرکرده» و «از کف داده»، تاثیری دارد که همان قدر شناختی است که غریزی. اگر او موفق می شود که ما را از حقیقتی درباره ی گذشته آگاه کند، احتمالاً به این دلیل است که فعل های تکراری اش انگار چکش وار یک نقطه را مثل میخ هایی که به درون تابوت هدایت می شوند جا می اندازند. ما نیروی بی رحم رخداد های گذشته، مسلم بودن انکار ناپذیر و سنگینی مهجورشان را حس می کنیم. طبعاً تاثیری که این تجربه می تواند روی ما بگذارد نیز قابل پیش بینی نیست، به ویژه وقتی در نظر داشته باشیم هر خواننده ی این جمله در اکنونِ متفاوت و مجموعه ی متفاوتی از رخدادهای گذشته و آینده های مستعد وقوع سکنا گزیده است. و البته، تاثیر یک رمان به هیچ وجه قابل تقلیل به نیروی سبْک آن نیست؛ این تنها یک رکن از شیوه ای است که روایت بر خواننده اثر می گذارد. با این حال، حتی اگر این دغدغه ها را کنار بگذاریم، آیا اصلاً معنا دارد که به یک رمان یا شعر یا نمایش همچون چیزی بیندیشیم که به ما کمک می کند که به اکنون و آینده ی مان از نو شکل دهیم؟ آیا آن ها واقعاً می توانند ما را وادار یا ترغیب به دگرگونه اندیشیدن کنند؟ و اگر می توانند، چه گونه این کار را می کنند؟[۱] قصد من این است که در این کتاب به این پرسش ها با اندیشیدن به ادبیات در رابطه با تجربه و اخلاق پاسخ دهم.
همان طور که بعداً به تفصیل خواهیم دید، میشل فوکو، دست کم تا حدی، به ما راهی را برای اندیشیدن به اخلاق به مثابه درگیر شدن در مجموعه ی بی پایانی از کردارها نشان می دهد تا به واسطه ی آن به رابطه ی خود با خود و دیگران قوام بخشیم و از نو شکل دهیم. این اعمال نه تنها شامل ارزیابی انتقادی ایده ها و اهداف اخلاقی ماست، بلکه مستلزم دنبال کردن عرصه های گوناگونی چون مطالعه ی تاریخ، علم و فلسفه، یا حتی اعمالی چون مدیتیشن، ورزش و رژیم غذایی نیز هست. فوکو هم مثل جویس حس تشدید شده ا ی از سنگینی گذشته، چیزهای گفته و کارهای انجام شده، را بر اکنون حس می کند. اما این احساس به هیچ وجه منجر به بدبینی یا بی اعتنایی او نمی شود. در واقع، ارکان اصلی نگرش اخلاقی که در کار فوکو معلوم می شود، نخست، بازشناسی حادث بودن(۳) و شکنندگی حال حاضر است؛ و دوم، کششِ بی امان به بازسازی خویشتن و جهانی که در آن زندگی می کنیم. کتاب های او، که با اندک استثنا هایی همگی درباره ی تاریخ اند، دو هدف ناگفته دارند: نخست این که، با استفاده از پژوهش تاریخی، خطوط شکنندگی را نشان دهند که در تمام آن روش های دانستن و انجام دادنی وجود دارند که در اکنون خود مسلم می گیریم؛ و دوم، برانگیختن تلاش های بعدی برای تغییر این فرم ها به واسطه ی نوعی اخلاق و سیاست تجربی. هر کتابی که بتواند به این اهداف دست یابد، به بیان فوکو، «کتاب تجربه» است، و نه «کتاب حقیقت» یا «کتاب اثبات» ([a۱۹۸۰:۲۴۶[۴۷). چنین کتابی مثل نوعی «تجربه ی محدود» عمل می کند‎‎؛ به بیانی، تجربه ای که ما را از خویش می کنَد و دیگر به حال اول بازنمی گرداند (همان). حال اگر این کتاب برخلاف یک «کتاب حقیقت» یا «کتاب اثبات» است آیا به این معناست که در آن حقیقتی نیست؟ مسلماً نه؛ بلکه بدین معناست که کتاب تجربه رابطه ی خاصی با داستان دارد، رابطه ای که مستلزم تحلیل های دقیق است. برای لحظه ای بگذارید بگوییم که کتاب تجربه نوعی پوئسیس(۴)، یعنی ساختن و از نو ساختن گذشته و آینده، را به اجرا می گذارد.
بسیاری از کتاب هایی که در خلال دهه ی ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ از نظر فوکو به عنوان کتاب تجربه عمل می کردند آثار ادبی بودند: آثاری مثل در انتظار گودو اثر ساموئل بکت، داستان های خورخه لوئیس بورخس، رمان های ریمون روسل(۵) و شعرِ استفان مالارمه. در آن زمان، بسیاری از نوشته های او در مورد فیگورهای ادبی آکنده از درک متافیزیکی و تاحدی عرفانی از قدرت زبان ادبی برای وصل کردن ما به قلمرویی ورای تجربه ی زندگی روزمره بود [۲]. با این حال، زمانی که فوکو مشغول ایجاد مبناهای سنجیده تری برای درک فلسفی تجربه و دگرگونی ممکن آن شد، علاقه ی او به جانب تاریخ تکنولوژی های سیاسی و کرد وکارهای اخلاق تغییر جهت یافت. از این رو، این فکر که اثر ادبی می تواند در دگرگونی تجربه دخیل باشد، به عنوان بخشی از طرز کار یک فلسفه ی انتقادی، هیچ گاه از سوی او پر و بال نگرفت.
و با این حال، همان طورکه تاملات خود فوکو در خصوص اشتغال اولیه اش به ادبیات نشان می دهد، چنین آثاری معمولاً تاثیری به جا می گذارند که او در تاریخ[نگاری]های بعدی اش درصدد دامن زدن به آن بود. وقتی در سال ۱۹۸۳ فوکو تاثیری را شرح می دهد که دیدن در انتظار گودو در اواخر دهه ی۱۹۵۰ روی او گذاشته است ــ او می گوید این نمایش موجب اولین گسست از آموزش قدیمی فلسفی در من شد ــ ما مثال عالی از یک تجربه (دیدن نمایش) را در اختیار داریم که می تواند تلقی های بنیادین مخاطب را از جهان زیرورو کند (a۲۰۰۴:۱۷۶). در این کتاب، ما آن گستره ای را بررسی می کنیم که آثار ادبی می توانند چنین تاثیرهایی بگذارند. با توجه به چشم اندازی که کارهای بعدی فوکو عرضه می کنند، من به ادبیات به عنوان چیزی نزدیک می شوم که می تواند از طریق مداخله اش در تجربه ی خواننده به نوعی تغییر اخلاقی دامن بزند. به طور مشخص، سعی خواهم کرد توامان نشان دهم که ادبیات چه طور قادر به ایجاد چنین تاثیری است و این تغییرات محتمل رو به کدام سو دارند. بنابراین، پرسش های کانونی من این ها هستند: چه چیزی در افراد و آثار ادبی وجود دارد که اولی را مستعد پذیرش دومی می کند؟ و ما چرا باید به این تغییرات بها بدهیم، درحالی که چنین تجربیات برآشوبنده ای ممکن است نامطلوب تلقی شوند؟
سعی من بر این خواهد بود که به پرسش نخست با تلفیق فهم متاخر و به مراتب سنجیده تر فوکو از تجربه و تلقی اش از ادبیات داستانی، به عنوان درگیر شدن در رابطه ای خاص با جهان روزمره، پاسخ دهم. پاسخ من به پرسش دوم می تواند با فهم فوکو از اخلاق هم سو باشد، اخلاق به مثابه کثرت رویه هایی که می توانند منجر به کمتر شدنِ محدودیت ها و گشودن فضای بیش تری برای آزادی شوند . بنابراین، درون مایه ی فلسفی این اکتشاف ها محدود به اندیشه ی فوکو نخواهد بود. گذشته از این ها، این ایده که می توانیم به تاثیرات ادبیات و هنر بر حسب دگرگونی تجربه بیندیشیم منحصر به فوکو نیست. از سویی، دیویی و گادامر می توانند دو اندیشمندی باشند که درک نظریات شان در این کتاب مفید خواهد بود. من نمی پرسم که فوکو تحت تاثیر این دو بوده یا نه ــ که فکر نمی کنم بوده باشد، هرچند به نظرم اهمیت چندانی هم ندارد؛ بنابراین، به آن ها نزدیک خواهم شد تا فهم گسترده تری از برخی موضوعات، که در ساخت و دگرگونی تجربه مد نظرند، به دست دهم. از سوی دیگر، در فصل دوم، به موضوع اخراج شاعران و تحقیر شعر از سوی افلاتون، تا آن جا که این امر را مانعی بر سر راه رویکردی می بینم که می خواهم در این جا بسط دهم خواهم پرداخت. طرد شعر از سوی افلاتون و تبعید شاعران از آرمان شهر او تا مدت ها به عنوان اظهار نظری موجز از نگرشی مشخصاً تحقیرآمیز به ادبیات دیده می شد؛ نگرشی که بنا بر آن ادبیات هم سخیف و بی معناست، چراکه بازتاب صرف جهان ماست، و هم خطرناک، چون موجب تحریک هیجانات شدید می شود. در مورد افلاتون، این نگرش به این دلیل پیچیده است که نوشتار خود او بیش از هر فیلسوف دیگری در سنت اندیشه ی غرب شاعرانه است. در فصل بعد خواهیم دید که شیموس هینی(۶) چگونه می تواند زمینه را برای رویکرد ضدافلاتونی به شعر مساعد کند.

نظرات کاربران درباره کتاب فوکو و ادبیات داستانی

نویسنده در مقوله تأثیر اجتماعی مقوله ادبی و همچنین گسترش دامنه آن صاحب نظر است. ترجمه در مجموع خوب و کتاب جامع، مفید ؤ خواندنی است.
در 5 ماه پیش توسط بهمن
بابت توجهتون ممنونم. با سپاس از فیدیبو.
در 6 ماه پیش توسط بهمن