فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب وضع بشر

کتاب وضع بشر

نسخه الکترونیک کتاب وضع بشر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۹,۶۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب وضع بشر

کتاب وضع بشر، یکی از برجسته‌ ترین و تاثیرگذارترین آثار هانا آرنت فیلسوف آلمانی است که در سال ۱۹۵۸ منتشر شد. کتابی سرشار از نگرش‌های غیرمنتظره که از بسیاری وجوه به زمان حال بیشتر تناسب دارد. هانا آرنت در این کتاب زندگی وقف عمل را در برابر زندگی وقف نظر موضوع تاملاتی قرار می‌دهد که خواننده را نیز به تاملی دیگر در این زمینه فرا می‌خوانند. او ضمن شرح مفاهیم زحمت، کار و عمل و جایگاه آن‌ها در وضع بشر، با نگاهی تاریخی سیر آن‌ها را تا روزگار ما پی می‌گیرد و نشان می‌دهد که از دوران یونان باستان تا امروز رویکرد ما به زندگی وقف عمل چه فراز و فرودها و تغییراتی به خود دیده است.

ادامه...

بخشی از کتاب وضع بشر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

مارگارت کنووَن(۳)

با آفرینش انسان، اصل آغاز واردِ خودِ جهان شد.... این در طبیعتِ آغاز است که چیز تازه ای آغازیدن می گیرد که نمی توان آن را از روی هر آنچه ممکن است پیش تر روی داده باشد پیش بینی کرد و انتظار کشید. (وضع بشر، ص ۲۷۸)

۱

هانا آرنت نظریه پرداز آغازهاست، و این صفت به طرز بارزی در او دیده می شود. کتاب های آرنت (خواه در باره هراس افکنی های نوظهور تمامیت خواهی باشند خواه در باب فجر نوپدید انقلاب) جملگی روایت هایی هستند از امور نامنتظَر و پیش بینی ناشده، و اندیشه او آکنده از تاملاتی در باره قابلیت آدمی برای آغازیدن امری تازه است. در سال ۱۹۵۸ که آرنت وضع بشر را منتشر کرد، خودْ چیزی نامنتظَر و دور از پیش بینی به جهان فرستاد، و اکنون که چهل سال از آن ایام می گذرد تازگی این کتاب به اندازه قبل نظرگیر است. وضع بشر، از آن جا که به هیچ گونه [ یا ژانری] تعلق ندارد، مقلدان موفقی نداشته است، و سبک و طرز آن بسیار شخصی باقی مانده است. آرنت با آن که هیچ گاه تلاش نکرد شاگردان و مریدانی بیابد و قسمی مکتب فکری تاسیس کند، آموزگاری بزرگ بوده است که چشم خوانندگانش را به روی اَشکال تازه ای از نگریستن به جهان و امور بشری باز می کند. غالبا از راه تقسیماتی تازه است که او پاره ای زوایای مغفول افتاده تجربه را روشن می سازد؛ بسیاری از این تقسیمات سه گانه اند، آن چنان که گویی تقسیمات دوگانه مرسوم، تخیل اندیشه او را زیاده محدود می کنند. وضع بشر سرشار از تقسیم و تمایزگذاری است: میان زحمت، کار و عمل؛(۴) میان قدرت، خشونت و توان؛(۵) میان زمین و جهان؛ میان مالکیت و ثروت؛ و بسیاری امور دیگر. این تقسیمات غالبا از طریق کند و کاوهایی در ریشه کلمات صورت می پذیرند. با این حال، آن ها با شکل بحث انگیزتری از معارضه با بدیهیات امروزی پیوند دارند؛ زیرا آرنت در یونانِ باستان نقطه اتکایی ارشمیدسی می یابد تا از آن جا به اَشکالی از تفکر و رفتار که ما آن ها را مسلم می گیریم نقادانه نظر کند (و این یقینا نامنتظَرترین و پیش بینی ناشده ترین جنبه کتاب اوست). در حقیقت، فرض خاموش آرنت مبنی بر این که ممکن است بتوانیم از تجربه مردمانی که دوهزار و پانصد سال پیش می زیستند درس های مهمی بیاموزیم خودْ اعتقاد مدرن به پیشرفت را به معارضه می طلبد. اشارات پی درپی به یونانی ها بر احساس سرگردانی ای که بسیاری از خوانندگان وضع بشر طعم آن را می چشند افزوده است، خوانندگانی که سر درآوردن از آنچه به واقع در این کتاب جریان دارد برایشان دشوار بوده است. کتاب آرنت نوشته ای است مطول و پیچیده که با هیچ الگوی تثبیت شده ای منطبق نیست، کتابی آکنده از بصیرت های نامنتظَر اما فاقد ساختار استدلالیِ روشن و نمایان. بنابراین، مبرم ترین مسئله ای که در نگارش مقدمه [ای بر این کتاب] باید به آن پرداخت این است که آرنت در این اثر به واقع چه می کند.
هم دشواری کتاب و هم جاذبه پایدار آن از این واقعیت ناشی می شوند که آرنت در آنِ واحد چندین و چند کار می کند. رشته های در هم تافته اندیشه در این اثر بیش از آن است که در خوانش نخست بتوان آن ها را دنبال کرد، و حتی خوانش های مکرر هم ممکن است شگفتی هایی برانگیزند. اما آرنت بی گمان این یک کار را نمی کند که فلسفه ای سیاسی به معنای متعارف آن بنویسد: یعنی توصیه هایی سیاسی مستظهر به استدلال های فلسفی به دست دهد. خوانندگانی که به این گونه [ یا ژانر] خو گرفته اند کوشیده اند چیزی از این دست را در وضع بشر پیدا کنند و به این منظور معمولاً بر شرح آرنت در باره قابلیت آدمی برای عمل تاکید کرده اند. چون این کتاب با چاشنی نقد جامعه مدرن آمیخته است، وسوسه می شویم که فرض کنیم آرنت می خواسته آرمانشهری از عمل سیاسی، نوعی آتن جدید، به ما ارائه کند. این کاریکاتور کاملاً هم بی اساس نیست. آرنت بی گمان دلبسته دموکراسی مشارکتی بود و ناظر پرشور فوران های فعالیت مدنی ــ از تظاهرات هایی که در آمریکا علیه جنگ ویتنام برپا می شد گرفته تا شکل گیری «شوراها»ی شهروندان عادی در انقلاب ناپایدار مجارستان به سال ۱۹۵۶. بی شک یکی از مقاصد او این بود که به ما یادآوری کند که قابلیت عمل، حتی در وضعیت های دور از ذهن و نامحتمل، وجود دارد. اما آرنت موکدا انکار می کرد که نقش او در مقام متفکری سیاسی این است که طرحی کلی برای آینده پیشنهاد کند یا به کسی بگوید که چه باید کند. او با رد عنوان «فیلسوف سیاسی»، استدلال می کرد که خطای همه فیلسوفان سیاسی از افلاطون به این طرف غافل شدن از وضع و حال و شرط اساسی سیاست بوده است: این که سیاست در میان انسان های متکثر جریان دارد که هر کدام می توانند عمل کنند و جریان تازه ای به راه اندازند. نتایجی که از چنین تعاملی سر برمی آورند ممکن [ و نه ضروری] و پیش بینی ناپذیرند، «اموری هستند مربوط به سیاست عملی، که تابع توافق جمعیْ کثیر است؛ هرگز امکان ندارد که محمل [ آن ها ] ملاحظات نظری یا عقیده یک شخص باشد» (ص ۴۱).
پس آنچه در این جا وجود دارد فلسفه سیاسی نیست؛ و در حقیقت بخش زیادی از کتاب علی الظاهر اصلاً به سیاست مربوط نمی شود. تحلیل های مفصل او در باره زحمت و کار و لوازم و پیامدهای علم مدرن و رشد اقتصادی، به جایِ خود سیاست با زمینه و محیط آن سر و کار دارند. حتی بحثی که در باره عمل می آید تنها تا حدودی به اَعمالِ مشخصا سیاسی مربوط می شود. خود آرنت اندکی پس از انتشار وضع بشر، این کتاب را «نوعی مدخل» بر اثر منظومه وارتری در باب نظریه سیاسی خواند که طرح آن را ریخته بود (اما هرگز تکمیل نشد). او شرح داد که چون «فعالیت سیاسیِ محوری عمل است»، لازم شده بود که ابتدا مشقی مقدماتی در ایضاح و روشن سازی صورت بگیرد «برای جداسازیِ مفهومیِ عمل از سایر فعالیت های بشری که معمولاً با آن ها خلط می شود، نظیر زحمت و کار.» (۱) در حقیقت، مشخص ترین اصلِ نظام بخش کتاب در تحلیل پدیدارشناسانه آن در باره سه شکلِ فعالیت است که در بنیادِ وضع بشر جای دارند: زحمت، که متناظر است با حیات زیستی [ یا بیولوژیک [انسان از آن حیث که نوعی حیوان است؛ کار، که تناظر دارد با جهان مصنوع اشیایی که آدمیان بر روی زمین می سازند؛ و عمل، که متناظر با تکثر ما در مقام افرادی متمایز از یکدیگر است. آرنت استدلال می کند که این تمایزها (و آن سلسله مراتبِ فعالیت ها که در آن ها نهفته است) در سنت فکری ای که اولویت های فلسفی و دینی به آن شکل بخشیده اند نادیده گرفته شده اند. با این حال، آنچه در کتاب او هست بسی بیش از این تحلیل پدیدارشناسانه و حتی بیش از نقد آرنت بر سوءتفسیر فلسفه سیاسی سنتی از فعالیت بشر است؛ زیرا این دغدغه ها را واکنش و پاسخ او به رویدادهای معاصر شکل داده است. وقتی آرنت در «سرآغاز» کتاب خویش می گوید که توصیه اش «تنها» این است که «به آنچه می کنیم فکر کنیم»، این را هم معلوم می دارد که آنچه در نظر دارد صِرف تحلیلی عام در باره فعالیت بشر نیست، بلکه «بازنگریستن به وضع بشر» است «از منظر تازه ترین تجربه ها و هراس هایی که داشته ایم». کدام تجربه ها و هراس ها؟

۲

«سرآغاز» کتاب با تاملاتی در باره یکی از آن رویدادهایی آغاز می شود که قابلیت آدمی برای آغازیدن های تازه را آشکار می کنند: پرتاب اولین ماهواره به فضا در سال ۱۹۵۷، که آرنت آن را «رویدادی» می خوانَد «که از حیث اهمیت هیچ رویداد دیگری، حتی شکافتن اتم، به پای آن نمی رسد». این رویدادِ نامنتظر، همانند انقلاب مجارستان در سال ۱۹۵۶، که آن نیز هنگامی واقع شد که آرنت سر در کارِ این کتاب داشت، او را به ترتیب و تنسیق مجدد اندیشه هایش رهنمون شد، اما در عین حال مهر تاییدی بود بر آرا و ملاحظاتی که از پیش بیان کرده بود. زیرا آرنت، با تذکر این که در همه جا از این نمایش خیره کننده قدرت بشر نه با احساس غرور یا هیبت بلکه به عنوان نشانه ای از امکان گریختن نوع بشر از زمین استقبال شد، چنین اظهار نظر می کند که این «شورش... علیه وجود بشری آن چنان که داده [ یا مقرر] شده است» دیرزمانی است که به راه افتاده است. هم اکنون انسان ها با گریختن از زمین به سوی آسمان ها، و از طریق خطرورزی هایی نظیر تکنولوژی هسته ای، با موفقیت در برابر حدود و ثغور طبیعی عرض اندام می کنند و این امر پاره ای مسائل سیاسی پیش می آورد که به واسطه این که علم مدرن دور از دسترسِ بحث عمومی است بی اندازه دشوارتر شده اند.
«سرآغاز» آرنت از این مضمون به سراغ «رویداد دیگری» می رود «که به اندازه رویداد پیشین تهدیدکننده است»، رویدادی که در نظر اول به شکل عجیبی بی ربط جلوه می کند: ظهور خودکاری. (۶) خودکاری اگرچه بارِ زحمتِ شاق را از دوشمان برمی دارد، باعث بیکاری در «جامعه ای از جنس جامعه زحمتکشان» می شود که در آن همه مشاغل راه هایی برای امرار معاش محسوب می شوند. در سیر این کتاب، تضادی دیالکتیکی میان این دو موضوعِ به ظاهر نامرتبط، تضادی که تحلیل پدیدارشناسانه فعالیت های بشر را شکل می دهد، به تدریج بسط پیدا می کند. از یک طرف، برآمدن عصر فضا نشان می دهد که آدمیان به معنای حقیقی کلمه از طبیعت فراتر می روند. در نتیجه «بیگانگی» علم جدید «از زمین»، قابلیت نوآوری انسان ها تمامی حدود و ثغور طبیعی را زیر سوال می برد و تکلیف آینده را به طرزی هشداردهنده و نگران کننده نامعلوم می گذارد. از طرف دیگر، در سیری که آرنت سرچشمه آن را در «بیگانگی از جهان» پیدا می کند، جوامع خودکارشده مدرن که غرق در تولید و مصرفِ هر چه کارآمدتر شده اند ما را ترغیب می کنند به این که صرفا به هیئت نوعی از انواع حیوانات که تابع و مقهور قوانین طبیعی است رفتار کنیم و خود را صرفا چنین موجودی بدانیم.
حیواناتی به نام انسان که از قابلیت ها و مسئولیت هایشان بی خبرند لیاقت آن را ندارند که مسئولیت قوایی را که تهدیدکننده زمینند بر عهده بگیرند. این ترکیب عطفی(۷) شبیه تحلیلِ پیش تر آرنت در باره تمامیت خواهی است که بر حسب آن تمامیت خواهی روندی نیست انگارانه است برانگیخته ترکیب پارادوکس گونه دو اعتقاد: از یک طرف، اعتقاد به این که «همه چیز ممکن است» و از طرف دیگر، اعتقاد به این که آدمیان هیچ نیستند الاّ نوعی از انواع حیوانات که تابع و مقهور قوانین طبیعت یا تاریخند، طبیعت یا تاریخی که افراد انسان در خدمتِ آنند و در این مقام کاملاً غیرضروری و چشم پوشیدنی هستند. این شباهت عجیب نیست، زیرا وضع بشر پیوند ذاتی با اثر آرنت در باره تمامیت خواهی دارد، و هر دو کتاب با هم حاوی تشخیصی(۸) بدیع و درخور توجه در باره مخمصه انسان در دوران معاصرند.
کتاب وضع بشر حاصل درسگفتارهای بنیاد چارلز آر. والگرین است که آرنت در آوریل ۱۹۵۶ در دانشگاه شیکاگو ایراد کرد. خود این درسگفتارها برآمده از طرح بسیار بزرگ تری در باب «عناصر تمامیت خواهانه در مارکسیسم» بود. آرنت این طرح را پس از اتمام نگارش سرچشمه های تمامیت خواهی(۹) آغاز کرده بود که حاوی مطالب بسیاری در باره سوابق یهودستیزی و نژادپرستی نازی است اما مطلبی در باره زمینه مارکسیستی روایت مرگبار استالین از پیکار طبقاتی در بر ندارد. کار تازه آرنت بررسی این مطلب بود که کدام ویژگی های نظریه مارکسیستی ممکن است در این فاجعه سهیم بوده باشند. در فرجام، توری که او افکند چنان صید سرشار و متنوعی حاصل آورد که کتابِ راجع به مارکس هرگز به رشته تحریر درنیامد، اما بسیاری از رشته های فکریِ دخیل، به وضع بشر راه پیدا کردند، مخصوصا این نتیجه گیری آرنت که مارکس عمل سیاسی را به غلط و به گونه ای ویرانگر بر حسب درآمیختن دو فعالیت دیگر بشر که آرنت آن ها را کار و زحمت می نامد دریافته است.
این که عمل سیاسی را ساختن چیزی بدانیم از نظر آرنت خطایی خطرناک است. ساختن ــ فعالیتی که او آن را کار می نامد ــ فعلی است که صنعتکار یا سازنده ای از طریق واداشتن ماده خام به انطباق با قالب و الگوی مورد نظر خویش انجام می دهد. ماده خام در این روند از خود اختیاری ندارد، همین طور انسان هایی که برای ایجاد جامعه ای تازه یا ساختن تاریخ، نقش ماده خام بر عهده شان گذاشته شده است.(۲) سخن گفتن از «انسانی» که تاریخ خودش را می سازد غلط انداز است، زیرا (چنان که آرنت پیوسته به ما یادآور می شود) چنین شخصی وجود ندارد. «انسان ها، نه انسان، بر زمین به سر می برند و در جهان سکنی می گزینند.» تلقی سیاست به صورت ساختن، غافل ماندن از تکثر بشری در نظر و اِعمال زور بر افراد در عمل است. با این حال، آرنت دریافت که مارکس در این بدفهمی خاص در باره سیاست، وارث سنت عظیم اندیشه سیاسی غرب بوده است. از هنگامی که افلاطون به دموکراسی آتنی پشت کرد و طرح کلی خویش را برای نوعی آرمانشهر تشریح کرد، فیلسوفان سیاسی به گونه ای در باره سیاست قلم می زده اند که به نحو نظام یافته مهم ترین ویژگی های سیاسی آدمیان را از نظر دور می دارد: این که آدمیان متکثرند، هر یک از آنان قابلیت دیدگاه های تازه و اَعمال تازه را دارند، و به قالب طرح و الگویی مرتب و منظم و پیش بینی پذیر درنمی آیند مگر به قیمت پایمال شدن این قابلیت های سیاسی. بر این اساس، یکی از مقاصد اصلی آرنت در وضع بشر این است که از طریق بازیافتن و آفتابی کردن این قابلیت های انسانیِ فراموش شده، کل سنت فلسفه سیاسی را به معارضه بخواند.
اما این نقد فلسفه سیاسی، یگانه مضمون مهم این کتاب نیست که از تاملات آرنت در باره مارکس حاصل می آید، زیرا به رغم این که مارکس، با استفاده از دایره واژگان مربوط به صنعتکاری، از ساختن سخن می گفت، آرنت مدعی است که او به واقع تاریخ را بر حسب روندهای تولید و مصرف در می یافت که بسی نزدیک تر به حیات حیوانی ــ در واقع بسی نزدیک تر به زحمت ــ اند. این دیدگاه مارکس که تاریخ بشر روندی قابل پیش بینی است حکایت افرادِ یگانه و میرا نیست، بلکه حکایت روند زندگی(۱۰) جمعیِ یک نوع است. آرنت اگرچه مارکس را در این فرض خویش کاملاً بر خطا می دانست که این روند می تواند از طریق انقلاب به «قلمرو آزادی» منتهی شود، اما سخت تحت تاثیر تصویری بود که مارکس از فردیتِ غرق شده در حیات جمعیِ نوع بشر نقش زده بود، حیاتی که تماما وقف تولید و مصرف است و بی امان در راه خود پیش می تازد. آرنت این تصویر را تمثالی روشنگر از جامعه مدرن دید که در آن دغدغه های اقتصادی هم بر سیاست و هم بر خودآگاهی بشری سیطره یافته اند. بنابراین، مضمون مهم دومی که با پدیدارشناسی آرنت در باب فعالیت های بشری عجین شده است شرح او از برآمدن «جامعه زحمتکشان» است.
همین مضمونِ «امر اجتماعی» یکی از گیج کننده ترین و بحث انگیزترین وجوه کتاب بوده است. بسیاری از خوانندگان از اشاره های تحقیرآمیز آرنت به دغدغه های اجتماعی رنجیده اند و نیز فرض کرده اند که او در نقد ماده گرایی همرنگی خواهانه(۱۱) جامعه مدرن قصد دارد زندگی مبتنی بر عمل قهرمانانه را توصیه کند. اما این تفسیر متوجه پیچیدگی کتاب نمی شود، زیرا یکی دیگر از مضامین اصلی این اثر خطرهای عمل است، خطرهای آن چیزی که روندهای تازه ای را خارج از ضبط و مهار عمل ورزان [ یا اهل عمل] به راه می اندازد از جمله خودِ روندهایی که جامعه مدرن را پدید آورده اند. در بطن تحلیل آرنت از وضع بشر، اهمیت حیاتی وجود متمدنانه جهانِ بشریِ پایداری نهفته است که بر کره خاکی بنا شده تا ما را در برابر روندهای طبیعی حفظ کند و زمینه و محیطی باثبات برای حیات فانیمان فراهم آورد. این جهان، همچون میزی که افراد دور آن حلقه زده اند، «در آنِ واحد انسان ها را به هم می پیوندد و از هم جدا می سازد» (ص ۹۷). تنها چیزی که می تواند ما را قادر سازد واقعیت را از هر طرف ببینیم و حس مشترکی پیدا کنیم این تجربه است که جهان بشری مشترکی را با دیگران شریکیم ــ دیگرانی که از منظرهای متفاوت به آن می نگرند. بدون آن هر یک از ما به جانب تجربه شخصی خودمان واپس رانده می شویم که در آن تنها احساسات، خواست ها و امیالمان واقعیت دارند.
ظرف چند قرن، عامل اصلی تهدیدکننده جهان بشری، مدرن سازی(۱۲) اقتصادی بوده که (همان طور که مارکس متذکر شده است) هر گونه ثبات و پایداری را از میان برداشته و همه چیز را به جنبش و دگرگونی درآورده است. آرنت، برخلاف مارکس که این تغییر را بخشی از روند تاریخیِ اجتناب ناپذیری می دانست، سرچشمه آن را به تاثیرات ناخواسته اعمال بشریِ ممکن [و نه ضروری] می رسانَد، مخصوصا سلب گسترده مالکیت کلیسا و روستاییان که در جریان نهضت اصلاح دین صورت گرفت؛ زیرا مالکیت (به معنای داشتن حقوقی نسبت به زمین که نسل اندر نسل انتقال یافته است) همواره دژ مستحکم اصلی جهان متمدن بود از این لحاظ که باعث می شد نفع مالکان در حفظ ثبات این جهان باشد. تغییر عظیمی که با موارد سلب مالکیت در قرن شانزدهم، به راه افتاد تغییری دوگانه بود. اولاً، کشاورزانی که سهمی در ثبات این جهان داشتند به صورت زحمتکشان روزمزدی درآمدند که به کلی غرق در تقلای برآوردن نیازهای جسمانیشان شدند. ثانیا، اموال غیرمنقول به صورت ثروتِ قابل تبدیل به پول ــ در واقع، به صورت سرمایه ــ درآمد که تاثیراتی پویا به همراه داشت، تاثیراتی که مارکس به خوبی آن ها را توصیف کرده است. انسان ها به جای سکونت در جهانی ثابت و پایدار مرکب از اشیایی که برای دوام یافتن ساخته شده باشند، خود را در کام روند رو به شتاب تولید و مصرف دیدند.
در زمانی که آرنت در باره پیامدها و لوازم خودکاری تامل می کرد، این روند تولید و مصرف از حد ارضای نیازهای طبیعی بسی فراتر رفته بود؛ در واقع، فعالیت ها، روش ها، و کالاهای مصرفیِ دخیل جملگی بسیار مصنوع بودند. اما آرنت متذکر می شود که این مصنوعیت مدرن به هیچ روی شبیه صناعت جهانیِ(۱۳) پایداری نیست که تمدن های پیشین در متن آن به سر می بردند. اشیا، اثاثه و خود خانه ها به صورت اقلام مصرفی درآمده اند، و این در حالی است که روندهای خودکار تولید ضرباهنگی شبه طبیعی پیدا کرده اند که آدمیان ناگزیر بوده اند خود را با آن میزان کنند. به گفته آرنت، «چنان است که گویی مرزهای ممیزی را که جهان، صناعت بشری، را از گزند طبیعت ــ از گزند روند زیستی ای که در بطن آن جریان دارد و نیز روندهای دوری طبیعیِ محیط بر آن ــ حفظ می کردند به زور شکسته ایم و ثباتِ همواره در تهدیدِ جهان بشری را تسلیم آن ها کرده ایم و به آن ها وانهاده ایم» (ص ۱۹۰). او در جای دیگری از وضع بشر آنچه را روی داده است «رشد غیرطبیعی امر طبیعی» یا نوعی «رهاسازی روند زندگی» توصیف می کند، زیرا کاشف به عمل آمده است که مدرن سازی در کارِ افزایش تولید، مصرف و زاد و ولد بسیار قابل و تواناست، به گونه ای که نوع بسیار توسعه یافته ای از بشر پدیدآورده است که بیش از هر زمانی در گذشته تولید و مصرف می کند. ادعای آرنت این است که از وقتی این دغدغه های اقتصادی کانون توجه عمومی و سیاست عمومی شدند (به جای آن که همانند آنچه در تمام تمدن های پیشین جاری بود در خلوت خانه پنهان بمانند)، بهایی که پرداخته شده تخریب جهان بوده است و تمایل روزافزون انسان ها به این که خود را بر حسب میلشان به مصرف دریابند و تصور کنند.
با این حال، معنای ضمنی احتجاج آرنت این نیست که یگانه کاری که باید کرد از این قرار است که تقلاکنان خود را از دل زحمت، که در آن غرق شده ایم، بیرون کشیم و دست به عمل بزنیم، زیرا این سلطه مدرن زحمت به آن معنا نیست که انسان ها از عمل کردن، پدید آوردن آغازهای نو، یا به راه انداختن روندهای تازه، دست کشیده اند ــ چیزی که هست علم و تکنولوژی عرصه «عمل کردن در بطن طبیعت» شده اند. در همان هنگام که آدمیان هر چه بیش تر تمایل پیدا می کردند که خود را نوعی از انواع حیوانات بدانند، اختراعات علمی توانایی آن ها را برای پشت سر گذاشتن چنین حدود و ثغوری به طرز چشمگیری نمایان می کرد، زیرا همتای «بیگانگی از جهان»، که زحمتکشان دچار آن بودند، «بیگانگی از زمین» در میان دانشمندان بود. اگرچه ارشمیدس مدت ها قبل اعلام کرده بود که اگر می توانست جایی برای ایستادن [ و اتکا [پیدا کند، قادر می بود زمین را از جای خود حرکت دهد،(۱۴) اما آرنت اظهار می دارد که (از روزگار گالیله تا روزگار مهندسان فضا و دانشمندان هسته ایِ امروز) آدمیان راه هایی برای نگریستن به زمین از منظری کیهانی یافته اند، و (با به کار بستن امتیاز بشریِ آغازیدن های نو یا نوآوری) حدود و ثغور طبیعی را به معارضه طلبیده اند تا آن حد که سایه تهدید را بر آینده خود حیات گسترانیده اند. بر اساس تشخیصی که او در مورد مخمصه معاصر دارد، اکنون قدرت های پرومته ای ــ روندهای خلاصی آوری که نتایج نامعلوم و سنجش ناپذیر دارند ــ در جامعه ای از موجوداتی اِعمال می شوند که غرق شدنشان در مصرف بیش از آنی است که هر گونه مسئولیتی را در قبال جهان بشری یا برای فهم قابلیت های سیاسیِ خود عهده دار شوند. آرنت در «سرآغاز» کتابش می گوید «بی فکری» (که خود مربوط می شود به فقدان جهان بشریِ مشترک) «از ویژگی های بارز روزگار ماست»، و مقصود او از فکر کردن به صدای بلند یقینا برانگیختن تفکر در دیگران بود.

۳

آرنت تا جایی که قصد و غرضش برانگیختن تفکر و بحث بوده، در کار خویش به شکل پرسر و صدا و خیره کننده ای توفیق پیدا کرده است. وضع بشر، همانند بسیاری از نوشته های او، از زمان انتشار موضوع بحث و جدل های پرشور بوده است. در واقع، اندکند آثار دیگری در زمینه نظریه سیاسی مدرن که چنین تاثیر چندگونه ای بر جا نهاده باشند: بعضی آن را اثری نبوغ آمیز دیده اند و بعضی دیگر اثری که ارزش رد کردن هم ندارد. بسیاری از اهالی دانشگاه به سبک و شیوه نامتعارف این کتاب خرده گرفته اند. آرنت تحلیل خویش را فارغ از توجه به بحث های غالب شرح می دهد آن هم بدون این که اصطلاحات خود را تعریف کند و وارد بحث و استدلال مرسوم شود. آتش مناقشه های سیاسی در باره کتاب نیز شعله ور بوده است. بحثی که در این اثر در باره] animal laborans حیوان زحمتکش] آمده است و تحلیل آن در باره دغدغه های اجتماعی باعث شد که آرنت مورد بی مهری بسیاری از چپ گرایان قرار گیرد، اما شرح او در باره عمل، پیام آور امید و مایه دلگرمی بنیادستیزان(۱۵)دیگری شد از جمله برخی کسانی که در جنبش حقوق مدنی و پشتِ پرده آهنین(۱۶) بودند. در جنبش دانشجویی دهه ۱۹۶۰ وضع بشر به عنوان یک درسنامه دموکراسی مشارکتی با اقبال روبرو شد، و پیوند کتاب آرنت با این جنبش، خود باعث بیزاری و رویگردانی منتقدان آن گردید.
در سال های اخیر، در همان حال که اندیشه آرنت توجه بیش تری به خود جلب کرده است (تا حدودی به دلایلی که خوشایندِ خود او نمی بود نظیر علاقه به جنسیت آرنت، قومیت او و رابطه عاشقانه اش با هایدگر)، اهمیت این کتاب در سطح بسیار گسترده ای بازشناخته و تصدیق شده است، اما معنا و محتوای آن هنوز محل مناقشه است. تاب خوردگی و پیچیدگی رشته های درهم تافته آن به گونه ای است که مجال تفسیرهای گوناگونِ بسیاری فراهم است. ارسطویی ها، پدیدارشناس ها، هابرماسی ها، پست مدرن ها، فمینیست ها و بسیاری دیگر، از رشته های گوناگون بافته پرمایه آن الهام گرفته اند، و چهل سالی که از زمان انتشار این کتاب گذشته است به هیچ روی آن قدر نیست که ارزیابی اهمیت پایدار آن را مقدور سازد. اگر بتوانیم مضمونی محوری را از کتابی تا این حد پیچیده گلچین کنیم، آن مضمون باید یادآوری اهمیت حیاتی سیاست، و فهم درست قابلیت های سیاسیمان و خطرها و فرصت هایی باشد که این قابلیت ها به همراه می آورند.
شرح آرنت در باره وضع بشر به ما یادآوری می کند که انسان ها مخلوقاتی هستند که عمل می کنند به این معنا که چیزها یا کارهایی را آغاز می کنند و زنجیره هایی از رویدادها را به راه می اندازند. این کاری است که ما از آن دست برنمی داریم خواه این معانی را دریابیم خواه درنیابیم، و حاصلش این بوده است که هم جهان بشری و هم خود زمین با فجایعی که به دست خودمان پدید آورده ایم ویران شده اند. آرنت با نظر به آنچه «عصر مدرن» می نامد (از قرن هفدهم تا اوایل قرن هجدهم)، وضع پارادوکس گونه ای را تشخیص می دهد که در آن روندهای اقتصادی بنیادینی را عمل انسانی به راه انداخت آن هم در حالی که آنانی که در این ماجرا دخیل بودند هر چه بیش تر خود را تخته پاره ای عاجز بر رود جاری نیروهای اجتماعی ـ اقتصادی تصور می کردند. آرنت بر این باور بود که هر دو گرایش پیوند یافتند با عطف توجه تازه عمومی به فعالیت های اقتصادی که سنتا امور خصوصیِ مربوط به خانه بودند. با این حال، در «سرآغاز» کتابش می گوید که این «عصر مدرنی» که در باره اش می نویسد اکنون خود سپری شده است، زیرا ظهور تکنولوژی هسته ای «عصری تازه و هنوز ناشناخته» را در تعامل دیرینه انسان ها و زیستگاه طبیعیشان آغاز کرده است. امروز اگر آرنت زنده بود، چه بسا اشاره می کرد به شکل تازه ای از پدیده آشنای قدرت و ناتوانی، که باز هم مربوط می شود به ظهور عملکردی طبیعی در متن حیطه عمومی که تا پیش از این در خلوت و حیطه خصوصی نهان داشته می شد. از یک طرف، پیدایش مهندسی ژنتیک (با قدرتی که برای به راه انداختن روندهای تازه ای دارد که زنجیرهای طبیعت را می شکنند) به طرز چشمگیری موید استعلای بشری و آن چیزی است که آرنت «شورش... علیه وجود بشری آن چنان که داده [ یا مقرر ] شده است» (ص ۱۷ و ۳۷) می نامید. از طرف دیگر، دریافتی که ما از خود به عنوان حیوان پیدا کرده ایم تشدید شده و به این صورت درآمده است که [ اکنون] نه صرفا بر تولید بلکه بر تولید مثل و بازتولید تاکید می رود، و این تاکید مسبوق به سابقه نیست. مسائل جنسی، که تنها اخیرا به عرصه عمومی راه پیدا کرده اند، از قرار معلوم اکنون به سرعتْ سایر موضوعات را از گفتار(۱۷) عمومی بیرون می کنند، و این در حالی است که دانشمندان نوداروینی ما را به این باور ترغیب می کنند که همه چیزمان را ژن هایمان رقم می زنند.
از آن جا که شکافِ بین قدرت و مسئولیت به نظر فراخ تر از هر زمان دیگری می رسد، تذکر آرنت در باره قابلیت بشر برای عمل و اهتمام او به این که «به آنچه می کنیم فکر کنیم» فوق العاده بهنگام است. با این حال، باید به دقت به آنچه آرنت می گوید گوش بسپاریم، زیرا به آسانی ممکن است پیام او را به غلط دعوتِ بشریت به کنار نهادن کاهلی و رخوت خویش، به عهده گرفتن مسئولیتِ رویدادها و ساختن آگاهانه آینده مان دریابیم. اِشکال این طرح و نقشه شبه مارکسیستی این است که «بشریتی» در کار نیست که بتواند به این طریق مسئولیت بپذیرد. افراد بشر متکثر و میرا هستند، و همین ویژگی های وضع بشر است که به سیاست هم گشودگی و نامختومی اعجازآمیزش و هم امکانی بودنِ نومیدکننده اش را می بخشد.
دلگرم کننده ترین پیام وضع بشر یادآوری زادگی(۱۸) بشری و معجزه آغاز است. آرنت، در تقابلِ کامل با تاکید هایدگر بر میرایی ما، استدلال می کند که ایمان و امید در امور بشری از این امرِ واقع برمی خیزند که انسان های جدیدی مدام پا به جهان می گذارند، انسان هایی که هر کدام منحصربه فردند و هر یک قادر به ابتکار عمل های تازه ای که می توانند آن زنجیره های رخدادها را که اَعمال پیشین به حرکت درآورده اند پاره کنند یا به مسیری تازه دراندازند. آرنت عمل را «یگانه قابلیت اعجازآفرین انسان» می خواند (ص ۳۵۹) و متذکر می شود که در امور بشری به واقع کاملاً معقول است که انتظار امر نامنتظَر را داشته باشیم و آغازهای نو را نمی توان منتفی دانست حتی زمانی که به نظر می رسد جامعه گرفتار رکود شده یا در مسیری انعطاف ناپذیر قرار گرفته است. از هنگام انتشار کتاب، ملاحظات آرنت در باره پیش بینی ناپذیری سیاست، مخصوصا با فروپاشی کمونیسم، به طرز نظرگیری مهر تایید خورده است. انقلاب های سال ۱۹۸۹ به طرز بارزی انقلاب هایی آرنتی بودند از این نظر که نمونه هایی بودند از شرح او در باب این که چگونه هنگامی که مردم شروع می کنند به این که «دسته جمعی عمل» کنند، قدرت می تواند چنان سر برآورد که گویی سر و کله اش از غیب پیدا شده است، و چگونه قادر است به نحو نامنتظر در رژیم های به ظاهر قدرتمند زوال پیدا کند.
اما اگر تحلیل آرنت در باره عمل پیام آور امید در عصری ظلمانی است، تحذیرها و هشدارهایی نیز در آن هست؛ زیرا روی دیگر این پیش بینی ناپذیریِ معجزه آسای عمل بیرون بودنِ آثار و پیامدهای آن از دایره اختیار است. عمل جریان هایی را به حرکت درمی آورد، و آدمی حتی نمی تواند آثار و پیامدهای ابتکار عمل های خودش را پیش بینی کند، چه رسد به این که وقتی این ابتکار عمل ها با ابتکار عمل های دیگران در عرصه عمومی درمی آمیزند و به هم می پیچند اختیاردارِ آن چیزی باشد که رخ می دهد. پس عمل به شدت مایه یاس و درماندگی است، زیرا ممکن است نتایج آن با آنچه عمل ورز در نظر داشته است کاملاً فرق کند. به دلیل همین «فقدان نظم و نقشه مشخص و تصادفی بودنِ» عمل در میان عمل ورزان متکثر است که فیلسوفان سیاسی از زمان افلاطون کوشیده اند الگویی از سیاست را که بر حسب آن سیاست ساختن اثری هنری است به جای عمل بنشانند. به اقتفای فیلسوفْ شاهی که دیده اش به دیدار الگوی مثالی باز شده است و اتباع منفعل خود را به قالب آن درمی آورد، پشت سر هم طرح هایی برای جوامعِ کامل تدارک دیده شده است که در آن ها هر کس با نقشه اصلی طراح انطباق داده می شود. بی حاصلی و عقیم افتادگی شگفت انگیز مدینه های آرمانی ناشی از این است که در آن ها هیچ جا و مجالی برای ابتکار عمل و تکثر نیست. با این که اکنون چهل سال از جاری شدن این نکته بر زبان آرنت می گذرد، جریان غالب فلسفه سیاسی هنوز گرفتار همین دامچاله است؛ هنوز نمی خواهد عمل و تکثر را به جد گیرد، هنوز جویای اصول نظری ای است که چنان به لحاظ عقلانی قانع کننده باشند که حتی نسل هایی که هنوز نزاده اند بالضروره آن ها را بپذیرند، اصولی که به این ترتیب حیث امکانی، تصادفی و بی نظم و نقشه انطباق ها و همسازی هایی را که در عرصه های سیاسی واقعی حاصل می آید حشو و زائد می گردانند.
آرنت می گوید که مخمصه های عمل راه حل هایی دارد، اما بر دامنه و توان محدود آن ها تاکید می کند. یکی از آن ها صِرف امکانِ مستمرِ عمل کردنِ بیش تر برای قطع رشته روندهای به ظاهر محتوم و تغییرناپذیر یا انداختن سیاست در مسیری متفاوت است، اما این راه فی نفسه کاری برای ترمیم خسارت گذشته یا ایمن ساختن آینده پیش بینی ناپذیر نمی کند. تنها قابلیت های بشری بخشایش و عهد بستن است که می تواند از پس این مشکلات برآید، آن هم تا حدودی. آن جا که با زنجیره خسته کننده گرفتنِ انتقام خطاهای گذشته مواجهیم، کاری که تنها موجب انتقام گیری بیش تر می شود (و این وضعیتی است که بسیاری از واحدهای سیاسی معاصر با آن مواجهند)، بخشایش می تواند این زنجیره را بگسلد، و کوشش های اخیر برای آشتی نژادها در آفریقای جنوبی نمونه گیرا و موثری از نکته مورد نظر آرنت است. با این حال، همان طور که او متذکر می شود، هیچ کس نمی تواند خودش را ببخشاید: این کار تنها از همکاری پیش بینی ناپذیر دیگران برمی آید. همچنین، شروری هستند که نابخشودنی اند. از این گذشته، این شیوه گسستن زنجیر نتایجِ برخاسته از عمل تنها در مورد نتایج بشری کارگر می افتد؛ آن قسم «عمل کردن در بطن طبیعت» که موجب عکس العمل هسته ای یا سبب انقراض انواع می شود به هیچ روی از طریق بخشایش علاج نمی پذیرد.
راه دیگر برای آن که از پس نتایج پیش بینی ناپذیر ابتکار عمل های متکثر برآییم قابلیت بشری عهد بستن و بر سر عهد خود ایستادن است. عهد و پیمان هایی که با خود می بندیم اعتباری ندارند، اما هنگامی که اشخاص متکثر گرد هم می آیند تا خود را برای ایام آینده ملزم و متعهد کنند، عهد و پیمان هایی که میان خودشان می بندند می تواند با ایجاد نوع تازه ای از اطمینان و خاطرجمعی و توانا کردن ایشان به اِعمال قدرت به طور جمعی، «جزایر پیش بینی پذیری» را در بطن «اقیانوس عدم قطعیت» پدید آورد. قراردادها، پیمان ها، و قوانین اساسی جملگی از همین گونه اند؛ آن ها ممکن است، مثل قانون اساسی ایالات متحد، بی اندازه محکم و موثق باشند یا (نظیر پیمان مونیخ هیتلر) ارزش کاغذی را هم که روی آن نوشته می شوند نداشته باشند. به عبارت دیگر، آن ها به کلی ممکن [ و نه ضروری] هستند ــ کاملاً خلاف پیمان های فرضی ای که در تخیلات فیلسوفان منعقد می شوند.
آرنت به خاطر تجلیلی که نثار عمل می کند مشهور است، مخصوصا بابت قطعاتی که در آن ها از نام و آوازه مانایی سخن می گوید که شهروندان آتن به دست آوردند آن هنگام که در حیطه عمومی با همتایان خود ارتباط و مراوده برقرار کردند. اما وضع بشر به همان اندازه با خطرهای عمل سر و کار دارد و با آن روندهای بی شماری که ابتکار عمل بشر به راه انداخته و اکنون بیرون از اختیار آدمی در جوش و خروشند. البته آرنت به یادمان می آورد که ما حیواناتی درمانده نیستیم: ما می توانیم به عمل دیگری بپردازیم، ابتکار عمل را برای قطع رشته چنین روندهایی در دست گیریم، و بکوشیم تا از طریق پیمان هایی آن ها را به اختیار خود درآوریم. اما جدا از دشواری های فیزیکیِ در اختیار گرفتن روندهایی که عمل کردن در متن طبیعتْ بی فکرانه آن ها را به راه انداخته است، آرنت مسائل و مشکلات سیاسی ناشی از خود تکثر را نیز به ما یادآوری می کند. علی الاصول، اگر جملگی بتوانیم توافق کنیم که تشریک مساعی کنیم، قادر خواهیم بود قدرت عظیمی اِعمال کنیم؛ اما حصول توافق میان اشخاص متکثر دشوار است، و این توافق هیچ گاه از ابتکار عمل های اخلال آفرینِ عاملان دیگر در امان نیست.
حال که در آستانه هزاره تازه ای قرار داریم، یگانه پیش بینی قابل اطمینانی که می توانیم به آن دست زنیم این است که، با وجود ادامه روندهایی که از پیش به راه افتاده اند، آینده باز و گشوده عرصه ای خواهد بود برای ابتکار عمل های بشری بی شماری که از دایره تخیل کنونیمان بیرونند. شاید چندان عجولانه نباشد که پیش بینی دیگری نیز کنیم: خوانندگان آینده با گلچین کردن و پروردن رشته ها و مضمون های گوناگونی در کتاب خارق العاده وضع بشر، در این اثر خوراک فکری و مجال بحث پیدا خواهند کرد. آرنت اگر بود، چنین چیزی را بسیار باب میل خود می دید. همان طور که در اواخر عمر خویش می گفت،

هر وقت مطلبی می نویسید و آن را به جهان می فرستید و آن مطلب عمومی می شود، بی گمان هر کسی مختار است هر کاری که می خواهد با آن انجام دهد، و باید هم این طور باشد. من هیچ مخالفتی با این وضع ندارم. حال نباید تلاش کنید دست بگذارید روی چیزی که ممکن است بر سر آنچه خودتان اندیشیده اید بیاید، بلکه باید بکوشید از کاری که دیگران با آن می کنند چیزی بیاموزید. (۳)

یادداشت ها

۱. برگرفته از طرح تحقیقی که پس از انتشار وضع بشر، احتمالاً در سال ۱۹۵۹ به بنیاد راکفلر پیشنهاد شد. مکاتبه با بنیاد راکفلر، کتابخانه کنگره، دستنوشته ها، صندوق ۲۰، ص ۰۱۳۸۷۲.
۲. شاهد نکته ای که آرنت می گوید اظهار نظر ستایش آمیز موسولینی در باره انقلاب بلشویکی است: «لنین هنرمندی است که ماده کارش انسان ها بوده اند همچنان که ماده کار هنرمندان دیگر مرمر یا فلز بوده است.» به نقل از آلن بولاک (Alan Bullock) در
Hitler and Stalin; Parallel Lives (London: Fontana Press,993), p. 374.
۳. اظهاراتی خطاب به انجمن آمریکایی اخلاق مسیحی، ۱۹۷۳. کتابخانه کنگره، دستنوشته ها، صندوق ۷۰، ص ۰۱۱۸۲۸.

یادداشت مترجم

کتابی که در دست دارید روایتی متفکرانه و تفکربرانگیز در باره وضع بشر به قلم فیلسوفی است که نسبت نظر و عمل دغدغه دیرینه اش بود. هانا آرنت به واسطه ترجمه برخی از آثار خود او و پاره ای از آثاری که در باره اش نوشته اند، برای مخاطب ایرانی کم و بیش آشناست، اما در این سال ها جای خالی ترجمه دو کتاب مهم این متفکر ــ وضع بشر و حیات ذهن (۱) ــ محسوس بوده است. امیدوارم ترجمه حاضر، که به نیت برآوردن بخشی از این نیاز انجام گرفته است، راه همسخنی با آرنت را برای ما هموارتر کند.
ویراست دوم وضع بشر، که اساس ترجمه فارسی آن بوده است، مشتمل بر مقدمه ای است به قلم مارگارت کنووَن که بعضی از درونمایه های اثر و دلمشغولی های آرنت را آشکار می کند و از جهاتی حاجت برخی از خوانندگان را به مقدمه ای بر این اثر گرانسنگ پاسخ می گوید. در این میان، آنچه لازم است اضافه شود توضیحی است مختصر در باره کاربرد خاص برخی کلمات در این کتاب.
آرنت گاه معنای خاصی از کلمات آشنا مراد می کند که عینا همان معنای متعارف آن ها نیست. از آن جمله است کلمات world (جهان) و صفت آن worldly (جهانی) که دلالت آرنتیِ آن ها در متن روشن می شود. (۲) همچنین، باید اشاره کرد به تمایز مهمی که او میان سه مفهوم زحمت (labor)، کار (work) و عمل (action) می گذارد. کلمه labor در متون دیگر معمولاً به «کار» ترجمه می شود، اما باید دقت کرد که آرنت labor را از work تمیز می دهد و، از این رو، مترجم فارسی نیز ناگزیر است دو معادل متفاوت برای این کلمات اختیار کند: زحمت و کار. اما مشکلی که پیش می آید ــ و شاید گزیر و گریزی از آن نباشد ــ این است که رعایت این تمایز اقتضا می کند که اصطلاحاتی نظیر division of labor یا labor power به جای «تقسیم کار» و «نیروی کار» (که معادل های مرسوم آن هاست) به صورت «تقسیم زحمت» و «نیروی زحمت» ترجمه شوند. با این حال، برای یادآوری معادل های متعارف این اصطلاحات، مترجم گاه آن ها را نیز در قلاب آورده است.
اصطلاح مهم دیگری که در این کتاب با آن مواجهیم صفت political است که معمولاً کلمه «سیاسی» را معادل آن قرار می دهند. اهل فن می دانند که ترجمه اصطلاح politicsبه «سیاست» یا «علم سیاست»، با توجه به ریشه و کاربرد کلمه «سیاست» در زیست جهان ما از جهاتی معنای اصیل این اصطلاح را می پوشاند. کلمه politicsماخوذ از polis (پولیس) در زبان یونانی به معنای «شهر» یا «مدینه» است و پولیس، همان طور که آرنت در کتابش شرح می دهد، مفهومی است فراتر از صِرف محیطی جغرافیایی. بنابراین، آن جا که گفته می شود انسان حیوانیpolitical (سیاسی) است مراد پیوند ذاتی و طبیعی هویت آدمی با زیستن در مدینه (یا، به تعبیر دقیق و رسای قدمای خودمان: مدنی الطبع بودن آدمی) است. توجه به این دلالت به ویژه با نظر به تمایزی که آرنت میان امر اجتماعی (social) و امر سیاسی (political) می گذارد اهمیت دوچندان پیدا می کند.
در پایان از دکتر فاطمه مینایی، که از سر لطف جملات آلمانی یادداشت های کتاب را برایم ترجمه کرد، قدردانی می کنم. سیاوش جمادیِ عزیز نیز در ترجمه چند جمله طرفِ مشورت من بود. از او نیز سپاسگزارم.

مسعود علیا
زمستان ۸۹

نظرات کاربران درباره کتاب وضع بشر

خسته کننده بود و ادبیاتش گنگ بود
در 2 ماه پیش توسط کامبیز کشوری
تافته جدا بافته هست که تخفیف نداره؟
در 2 ماه پیش توسط ایمان جم
زندگی وقف عمل (vita activa) تعاریف جدید از مفاهیمی قدیمی
در 3 ماه پیش توسط سیدمحسن کریمی