فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب کافه مک ادم و آخرین بازی

کتاب کافه مک ادم و آخرین بازی
جلد دوم

نسخه الکترونیک کتاب کافه مک ادم و آخرین بازی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب کافه مک ادم و آخرین بازی

در میان ده ایالت کشور کانادا، تنها ایالت کِبِک فرانسه‌زبان است و شهر مونترال یکی از سه شهر بزرگ کانادا و مهم‌ترین شهر ایالت کِبِک محسوب می‌شود. مردم کِبِک ریشه‌ای فرانسوی دارند و این ریشه در مسیر تاریخ باعث باروری شده است. از معماری و تزیینات پیدا و پنهان خانه‌ها و خیابان‌ها و باغچه‌ها و گل‌ها و گلدان‌ها گرفته تا تفکر و سلایق و دلبستگی‌های خاص و عام مردم... همگی بر هویت فرانسوی خود پای می‌فشارند. جنگ‌های استقلال‌طلبانه‌ی مردم این ایالت با دولت مرکزی قدمتی تاریخی دارد ولی در سه چهار دهه‌ی اخیر فرهنگ زندگی امریکایی مثل «باد سام» به جان هویت فرانسوی مردم کِبِک افتاده است. نخستین عارضه‌ی باد سام تب است؛ تبی سیاه و سوزنده. نبض ایالت کِبِک در مونترال می‌تپد و در دهه‌ی هشتاد میلادی تپش نبض فعالیت‌های سیاسی ـ مدنی مردم مونترال به اوج رسیده بود و همزمان با این به اوج رسیدن، نخستین موج از مهاجرت ایرانی‌ها به سمت کانادا آغاز شد. اهل کسب‌و‌کار به سمت تورنتو رفتند و شهر مونترال به عنوان «سه دیگر راه» سرپناهی برای راندگان سیاسی و بازماندگان سازمان‌های سیاسی شد. بخشی از خیابان سن‌لورن ــ طولانی‌ترین خیابان مونترال ــ همیشه مهاجرنشین بوده و هست. در نخستین سال‌های دهه‌ی هشتاد مهاجران و پناهنده‌های ایرانی در ساختمان‌های ارزان‌قیمت این خیابان بیتوته کردند. رفته‌رفته فروشگاه‌های ایرانی و چلوکبابی‌ها و دفاتر وکالت پناهنده‌ها با مترجم فارسی و مراکز و سازمان‌های سلطنت‌طلب و مجاهدین و چریک‌ها هم حوالی همین خیابان تأسیس شد. تقاطع سن‌لورن با سن‌کترین‌، بووبَرنگی همچون خیابان سبزه‌میدان خودمان پیدا کرد.

ادامه...
  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.63 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب کافه مک ادم و آخرین بازی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پرده ی اول

صبح است و سکوت و سرما. برودت هوا اندکی بیش از سی درجه زیر صفر. آن چه از دو جدار شیشه ی پنجره ای قدی دیده می شود، قندیل های میان جداره ی شیشه است و سرمای آن سوی پنجره. انگار یخبندان زمین و آسمان خیابان سن لورن امیدی به عبور خورشید و گرمای آفتاب ندارد. سکوت. کافه هنوز آماده ی پذیرایی از مشتری نیست. ولی پروین و مارسل وارد شده اند و پالتو و شال و کلاه و گوش بند و دست کش ها را از جان خود فرو می ریزند. سکوت. چنگیزی مشغول حساب و کتاب صندوق است. کتایون با قوطی های قهوه به انبار می رود. سکوت... سکوت و ناگهان صدای جیغ کتایون از انبار شنیده می شود.

چنگیزی: چی شد؟
صدای کتایون: هیچی.
چنگیزی: کتایون؟
صدای کتایون: هیچی آقای چنگیزی، هیچی.
چنگیزی: [با لبخند] حالت خوبه؟
صدای کتایون: من حالم خوبه، ولی مثل این که بعضیا خیلی مریضن.
چنگیزی: [به پروین] باز جواد سوسک گذاشته لای قوطیا.
پروین: کتی!
صدای کتایون: بله.
پروین: دو سه تا فحش به جواد بده، حالت خوب می شه.
صدای کتایون: دو سه تا به هیچ جاش نمی رسه.
مارسل: پروین... جواد عاشق شده.
پروین: عاشق کی؟
مارسل: کتی.
پروین: [به پروای چنگیزی، با صدای پایین] Don’t say that.
مارسل: [برعکس، بی پروا] اگر بگم زبانم کات؟
چنگیزی: [خشن] مارسل... کتی شوهر داره.
مارسل: شوهرش من نمی بینم، تو نمی بینی، جواد نمی بینه.

چنگیزی کلید دستگاه پخش موسیقی را می زند. آهنگ Don’t worry پخش می شود. مارسل با بطری بغلی جُرعه ای می نوشد.

کجاست شوهر؟ دو سال گذشت، تیر خورد، مُرد.
پروین: اون زنده ست.
چنگیزی: اگه مُرده بود خبرش می رسید.
مارسل: God damned، مُرده خبر می ده، زنده خبر نمی ده! [کتایون با ظرف های قهوه از انبار خارج می شود.]
چنگیزی: کتی، جواد کجا رفت؟
کتایون: گفت می رم قوامو ببرم دستاشو پانسمان کنه، البته دروغ گفت.
چنگیزی: کتی... جواد دروغ نمی گه.
کتایون: داشت از منشی بیمارستان وقت می گرفت.
پروین: منشیه ایرانی بود؟
کتایون: نه، آقا جواد انگلیسی حرف می زدن. [به پروین با تمسخر] اون قدر قشنگ حرف زد که منشیه گفت همین الان بیارش.
چنگیزی: دارین به انگلیسی حرف زدن جواد می خندین؟
کتایون: ما کِی خندیدیم؟!

ناگهان در باز می شود. مَردوخ و علی وارد می شوند. علی غرق برف است.

مَردوخ: سلام. سر و صورتشو سرما زده. حوله. حوله بخاری. کیسه ی آب جوش.
مارسل: چریک کجا جنگید؟
مَردوخ: کتی!
چنگیزی: کتی، دو سه تا حوله بنداز رو ماشین کاپوچینو. این آخرشم قانقاریا می گیره.
پروین: دماغش داره سیاه می شه. [به چنگیزی] جلال!
مارسل: سرما، نمکِ کاناداست.
مَردوخ: واسه همینه که آقا به خیارشور گفتن زکی.
مارسل: [به پروین] چی گفت؟
چنگیزی: هیچی.
پروین: با تو نبود.
مارسل: سرمای کانادا برای کانادایی خوب. ایرانی بخوابه، پاییز بخوابه، بهار بیدار بشه.
پروین: اگر یه دفعه ی دیگه به ایرانیا توهین کنی...
مَردوخ: چی کارش می کنی؟
چنگیزی: [به شوخی] می فرستیمش ایران.
پروین: علی آقا دستاتو ببینم.

علی عمداً گوش هایش را به پروین نشان می دهد.

اوخ اوخ اوخ، جلال... الان لاله های گوش اینْ ور می آد.
[به مَردوخ] باز چه بلایی سر این آوردی؟
مَردوخ: این خودش یه پا مصیبته.
پروین: با هم بودین؟
مَردوخ: بله.
پروین: کجا؟
مَردوخ: تو مونتریال.
پروین: این خیلی تو سرما بوده؟
مَردوخ: هفت هشت ده دقیقه.

علی عکس العملی منفی با غرغری عصبی نشان می دهد.

[به چنگیزی] امروز قرار بود از آلمان برای ما چند تا مسافر بیاد. تاریک روشن چهارتا ماشین رفتیم فرودگاه. برگشتنی قرار شد بچه ها رو نظام بشینن. علی افتاد تو یه ماشین دیگه. به ش گفتم کافه مک اَدَم می بینمت. کار ما یه کم طول کشید. وقتی رسیدم این جا دیدم اون ورِ خیابون وایساده.
چنگیزی: گوش بند نداره؟
مَردوخ: نداره؟! دست کش دستش نمی کنه، گوش بند...
چنگیزی: کتی، هیتر کجاست؟ [به مَردوخ] گوشای این خطریه.
کتایون: بیارمش؟
چنگیزی: بله، لطفاً.

قوام و جواد وارد می شوند. جواد یک کیسه دارو در دست دارد.

قوام: سلام.
مارسل:.Hello Mr. Sebastian Bach
جواد: سلام آقای دکتر.
مارسل: سلام. چاکریم.
مَردوخ: باش تا اموراتت بگذره.
مارسل: [به پروین] این چی گفت؟
پروین: هیچی. خواست بی ادبیشو ثابت کنه.
چنگیزی: قوام، دختر رزم آرا یه سه تار برات آورده.
قوام: خیلی ممنون. [به پروای کتایون] آورده براش کوک کنم.
کتایون: [سه تار را روی میز قوام می گذارد] بفرمایین.
جواد: [سه تار را برمی دارد. به طرف بار می رود. ضمن عبور از برابر میز علی و مَردوخ] علی آقا سلام. [توجهش به گوش های علی جلب می شود] آقا چنگیزی...
چنگیزی: از خطر گذشت.
مارسل: جلال، دکتر باید بگه.
چنگیزی: پروین...
مارسل: پروین به شوهرت بگو شات آپ. ایرانی می گه دکتر خوب نیست. لاو خوب نیست. موزیک خوب نیست.
جواد: [تمسخر و تهاجم] کی گفته موزیک خوب نیست؟
مارسل: مُد نیست. [با کنایه به قوام] اما ظرف شویی بهتره.

کافه مک اَدَم

نمایش نامه ی کافه مک اَدَم در ۱۳۸۹ نگارش یافت و در سالن چهارسوی تئاتر شهر به روی صحنه رفت.

بازیگران:
یعقوب صباحی: جلال چنگیزی
خسرو شهراز: دکتر مارسل مونتان
ژاله شعاری: پروین مونتان
شیرین اسماعیلی: کتایون
رضا مولایی: مَردوخ
شهروز دل افکار: علی
زهیر یاری: قوام الدین الحانی
مهدی صباغی: جواد دلاور
آرش فلاحت پیشه: عزت
رویا دعوتی: تیام
فرزین صابونی: علیرضا
هدا ناصح: دلی

نظرات کاربران درباره کتاب کافه مک ادم و آخرین بازی