فیدیبو نماینده قانونی راشین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب خلاصه ۵۰  کتاب برتر در زمینه روانشناسی

کتاب خلاصه ۵۰ کتاب برتر در زمینه روانشناسی

نسخه الکترونیک کتاب خلاصه ۵۰ کتاب برتر در زمینه روانشناسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب خلاصه ۵۰ کتاب برتر در زمینه روانشناسی

کتابی که در دست دارید سومین جلد از مجموعه کتاب‌های «۵۰ کتاب در یک کتاب» است که تام باتلر بودن گرد‌آوری کرده است. در اینجا ۵۰ کتاب کلاسیک که از سال ۱۹۹۲ تا کنون توسط روان‌شناسان پیشرو نوشته شده در ۵۰ فصل خلاصه و نقد شده است. تام بودن، در ابتدای هر فصل یکی دو پاراگراف از کتاب مورد نظر را می‌آورد که ممکن است در ابتدا مبهم به نظر برسند اما با خواندن کل فصل متوجه مفهوم پاراگراف‌های ابتدایی و منظور مولف از انتخاب آنها خواهید شد. اگر قصد دارید در رشته روان‌شناسی تحصیل کنید خواندن این کتاب مقدمه خوبی برای آشنایی با این رشته محسوب می‌شود و اگر دانشجوی رشته روان‌شناسی هستید با خواندن این کتاب جمع‌بندی خوبی از آثار روان شناسی خواهید داشت که در بحث‌ها و نوشتن مقالات به شما کمک خواهد کرد. همچنین این کتاب به کسانی توصیه می‌شود که فرصت اندکی برای مطالعه و علاقه زیادی به کتاب‌های روان شناسی دارند.

ادامه...
  • ناشر راشین
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.72 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۴۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب خلاصه ۵۰ کتاب برتر در زمینه روانشناسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



خلاصه ۵۰ کتاب برتر در زمینه روانشناسی

۱۹۲۷

شناخت ماهیت انسان

«احساس حقارت، بی کفایتی و ناامنی تعیین کننده اهدافی هستند که هر انسان در زندگی دنبال می کند.»
«انگیزه همه انواع تکبر یکی است. انسان متکبر هدفی را برای خود ایجاد می کند که در این دنیا دست یافتنی نیست. او می خواهد از هر کس دیگری در این دنیا مهم تر و موفق تر باشد و این هدف نتیجه مستقیم احساس بی کفایتی او است.»
«هر کودکی این فرصت را دارد که تجربه هایش را ارزیابی کرده و بیرون از کلاس درس به رشد فردی اش رسیدگی کند. برای رسیدن به شناخت واقعی از روان انسان هیچ راه و رسم خاصی وجود ندارد. در نتیجه امروزه علمِ شناخت ماهیت انسان، در موقعیتی قرار دارد که علم شیمی در عصر کیمیاگری در آن قرار داشت.

چکیده

***
احساس کمبودی که ما داریم تعیین کننده چیزی است که می خواهیم در زندگی به آن برسیم
***

درس های مشابه

لوتر جوان: اریک اریکسون
خود و ساز و کار های دفاعی: آنا فروید
تعبیر خواب و بیماری های روانی: زیگموند فروید
کارِن هورنای: تضاد های درونی ما

فصل ۱: آلفرد آدلِر

در سال ۱۹۰۲ یک گروه از مردان یهودی که اکثراً پزشک بودند هر چهارشنبه در آپارتمانی واقع در شهر وین دور هم جمع می شدند که به «انجمن چهارشنبه» زیگموند فروید معروف بود و بعد ها به «انجمن روان کاوی وین» تبدیل شد. آلفرد آدلر اولین رئیس این انجمن محسوب می شد.
آدلر به عنوان دومین شخصیت مهم در این حلقه و بنیانگذار روانشناسی فردی هرگز خودش را پیرو فروید نمی دانست. در حالیکه فروید از طبقه اشراف و بزرگ زاده بود، تحصیلات عالی داشت و در یک ناحیه مرفه نشین شهر وین زندگی می کرد آدلر فرزند ساده یک غله فروش بود که در حاشیه شهر بزرگ شده بود. با اینکه فروید به خاطر شناختش از آثار کلاسیک و کلکسیون شخصی عتیقه جاتش شهرت داشت آدلر در راه بهبود وضعیت سلامت و تحصیلات طبقه کارگر و در راه تحقق حقوق زنان می کوشید.
جدایی این دو نفر در سال ۱۹۱۱ به این دلیل اتفاق افتاد که آدلر از اعتقاد فروید به اینکه ریشه تمام مسائل روانی انسان عقده های سرکوب شده جنسی است به شدت آزرده شد. چند سال قبل از این ماجرا از آدلر کتابی با عنوان مطالعه کوچکی عضو و جبران آن از نظر روانی study of organ inferiority and its psychical compensation منتشر شده بود. آدلر در این کتاب می گوید تصور انسان از جسمش و کمبودهای آن اهداف او را در زندگی تعیین می کنند. فروید باور داشت که انسان ها کاملا تحت کنترل ضمیر ناخودآگاه قرار دارند ولی آدلر انسان را موجودی اجتماعی می دانست که در پاسخ به محیط و کمبودهایی که دارد، سبک زندگی اش را انتخاب می کند. همه انسان ها ذاتاً برای رسیدن به یک نوع قدرت و هویت فردی، سخت تلاش می کنند ولی اگر از سلامت روانی برخوردار باشند علاوه بر این مسئله می خواهند با جامعه ای که در آن زندگی می کنند نیز سازگاری پیدا کنند و در راه خیر رساندن به کل جامعه سهمی داشته باشند.

جبران ضعف

آدلر هم مانند فروید اعتقاد داشت که روان انسان در اوایل دوران طفولیت شکل می گیرد و الگوهای رفتاری دوران کودکی تا زمان بلوغ به نحو برجسته ای در وجود او ثابت می مانند. در حالیکه فروید روی رفتار های جنسی دوران کودکی تاکید می کرد آدلر بیشتر به بررسی شیوه «قدرت طلبی» کودک علاقه داشت. کودک در محیطی بزرگ می شود که در ظاهر تمام اطرافیانش از او بزرگ تر و قدرتمند تر هستند بنابراین او هم برای رسیدن به خواسته هایش از ساده ترین راه استفاده می کند.
آدلر به خاطر ایده «ترتیب تولد» یا جایگاه هر کس در خانواده، شهرت دارد. به عنوان مثال چون فرزندان کم سن و سال خانواده از همه کوچک تر هستند و قدرت کمتری دارند بیشتر اوقات سعی می کنند «از سایر اعضای خانواده پیشی گرفته و توانمندترین فرد خانواده باشند.» هر کودکی در دوره رشد به یک دو راهی می رسد که در اینجا یا به منظور رسیدن به جسارت و قدرت بیشتر به سمت تقلید از بزرگ تر ها هدایت می شود یا اینکه آگاهانه تظاهر به ضعف می کند تا توجه و کمک بزرگ ترها را به سمت خودش جلب کند.
خلاصه اینکه هر کودکی به شیوه ای رشد پیدا می کند که به بهترین نحو ممکن بتواند کمبودهایش را جبران کند؛ به عقیده آدلر «هزاران استعداد و توانایی از کمبودهایی که داریم ریشه می گیرند.» اشتیاق شدید به مورد توجه قرار گرفتن درست همان موقعی ظاهر می شود که احساس حقارت می کنیم. یک تربیت خوب باید به شیوه ای باشد که این احساس حقارت را از میان ببرد و در نتیجه این نیاز غیر عادی در کودک شکل نگیرد که به بهای لگد کوب کردن دیگران به اهدافش برسد. شاید تصور کنیم که یک نوع نقص روانی، جسمی یا موقعیتی که ما در کودکی با آن روبرو شدیم یک مشکل بوده است اما چیزی که امتیاز یا کمبود محسوب می شود به شرایطی بستگی دارد که در آن قرار داشتیم و آنچه که بیشتر از هر چیز دیگری اهمیت دارد این است که آیا ما کمبود مان را به عنوان یک مشکل می شناسیم یا خیر.
تلاش روان انسان برای نفی احساس حقارت معمولاً به کل زندگی فرد شکل می دهد و شخص برای جبران این کمبود بعضی وقت ها به هر کاری دست می زند. آدلر برای تعریف این مفهوم، واژه ای را ابداع کرده است که به «عقده حقارت» مشهور است. اگرچه یک عقده ممکن است شخص را منزوی یا کناره جو کند به همان نسبت باعث می شود که او برای جبران این نقص بیش از حد تلاش کند تا در کار هایش موفق شود و در صورت شکست، فوق العاده غمگین خواهد شد.
این همان «قدرت طلبی بیمار گونه» است که هزینه آن را دیگران و در کل جامعه باید بپردازند. آدلر به عنوان یک نمونه کلاسیک عقده حقارت، ناپلئون را معرفی می کند که با قد کوتاهش تاثیر بزرگی روی دنیا به جا گذاشت.

چگونگی شکل گیری شخصیت

آدلر به این اصل اساسی اعتقاد داشت که شکل گیری روان ما موروثی نیست بلکه تحت تاثیر جامعه است. «شخصیت» در نتیجه فعل و انفعالات منحصر به فرد میان دو نیروی مخالف شکل می گیرد: نیاز به قدرت یا بزرگ نمایی؛ و نیاز به «احساس اجتماعی» یا یکی شدن با اجتماع.
این نیروها در مقابل هم قرار دارند و از آنجایی که هر کدام از ما این نیروها را به شیوه خاص خودمان می پذیریم یا رد می کنیم هر یک از ما منحصر به فرد هستیم. برای مثال، تلاش در راه سلطه جویی بر دیگران معمولاً محدود می شود به، به رسمیت شناختن انتظارات اجتماعی و محفوظ ماندن غرور و خودبینی ولی اگر جاه طلبی و خودبینی بر فرد غلبه کند رشد روانی او ناگهان متوقف می شود. همان طور که آدلر با تاکید بیان می کند: «فردی که تشنه قدرت است راه نابودی خودش را دنبال می کند.»
اگر نیروی اول ، یعنی نیروی احساس اجتماعی یا توقعات اجتماعی نادیده گرفته شود یا اینکه مورد بی حرمتی قرار بگیرد شخص آسیب دیده ویژگی های شخصیتی پرخاش جویانه ای را از خود بروز می دهد ، مثل خودبینی، جاه طلبی، حسد، تظاهر یا طمع؛ یا صفت های غیرپرخاشجویانه مثل، گوشه گیری، تشویش، ترس یا نداشتن نزاکت اجتماعی. معمولاً به علت احساس کمبود عمیق، یکی از این نیروها مسلط می شوند ولی این نیروها نوعی توان و قدرت در فرد ایجاد می کنند که انرژی فوق العاده ای به او می بخشند. این اشخاص برای جبران احساس کمبودشان با «انتظار رسیدن به پیروزی های بزرگ» زندگی می کنند ولی به علت توجه بیش از حد به خودشان تا حدودی حس واقع بینی را از دست می دهند. زندگی برای آنها فقط به این معنی خواهد بود که چه اثری از خود بجا خواهند گذاشت و دیگران نسبت به آنها چه احساسی دارند. با اینکه خودشان فکر می کنند که قهرمان هستند. دیگران شاهدند که این خود محوری در واقع باعث می شود که آنها نتوانند از زندگی شان به خوبی لذت ببرند. آنها فراموش می کنند که انسان هستند و به سایر انسان ها گره خورده اند.

دشمنان جامعه

آدلر به این نکته اشاره کرده است که انسان های خودبین و مغرور معمولاً تلاش می کنند چهره واقعی شان را پنهان کنند تا مردم رفتارشان را به حساب آرمان طلبی یا اگر ملایم تر بگوئیم پرانرژی بودن شان بگذارند. آنها احساس واقعی شان را به شکل زیرکانه ای استتار می کنند تا خودبینی شان را پنهان کنند و از روی عمد توجه زیادی به کیفیت لباس پوشیدن شان ندارند یا اینکه بیش از اندازه ساده لباس می پوشند. اظهار نظر بُرَنده آدلر در مورد اشخاص خودبین این بود که همه چیز در زندگی این افراد به این سوال ختم می شود که: «این کار چه استفاده ای برای من دارد؟»
آدلر با این ابهام روبرو بود که آیا تمام موفقیت های بزرگ تنها حاصل خودبینی هایی هستند که در خدمت نوع بشر قرار گرفته اند؟ آیا در راه تغییر دنیا خود بزرگ بینی، انگیزه ضروری است؟ پاسخ او به این سئوال منفی بود. خودبینی در نبوغ واقعی سهم اندکی دارد و در واقع از ارزش هر موفقیتی کم می کند. در واقع کارهای واقعا بزرگی که در خدمت نوع بشر قرار می گیرند حاصل خودخواهی نیستند بلکه حاصل عکس آن یعنی «دگر خواهی» هستند. همه ما تا حدودی خودبین هستیم ولی انسان هایی که از نظر روانی سالم هستند می توانند خودبینی شان را با کمک کردن به دیگران تلطیف کنند.
انسان های خودبین ذاتاً خودشان را پای بند نیازهای اجتماعی نمی دانند. آنها در راه رسیدن به یک موقعیت اجتماعی، پُست و مقام یا اهدافی که دارند احساس می کنند که می توانند تعهداتی را که جامعه یا خانواده بدون چون و چرا پذیرفته اند نادیده بگیرند. در نتیجه این اشخاص معمولاً منزوی می شوند و رابطه ضعیفی با دیگران دارند. بنابر این از آنجایی که عادت دارند خودشان را مقدم بر دیگران بدانند در مقصر دانستنِ دیگران تخصص دارند.
زندگی اجتماعی اصول و قوائد خاص خودش را دارد که هیچ کس نمی تواند آنها را نادیده بگیرد. هر یک از ما برای ادامه حیات هم از نظر ذهنی و هم از نظر فیزیکی به دیگر افراد جامعه نیاز داریم و همان طور که داروین می گوید جانوران ضعیف هرگز به تنهایی زندگی نمی کنند. آدلر مدعی بود که «سازگاری با جامعه مهم ترین کارکرد روانشناسی است» که شخص می تواند در آن مهارت پیدا کند. انسان می تواند به موفقیت های زیادی برسد ولی بدون این نوع سازگاری حیاتی، احساس می کند که هیچ ارزشی ندارد و ممکن است برداشت اطرافیانش هم در مورد او همین باشد. به قول آدلر این نوع افراد در واقع دشمن جامعه هستند.

موجودات هدفمند

نکته محوری در روانشناسی آدلر این است که هر انسانی همیشه هدفی را دنبال می کند. در حالیکه فروید عقیده داشت که گذشته هر انسان او را هدایت می کند، آدلر در این مورد ایده ای کمال جویانه داشت مبنی بر اینکه ما توسط اهداف خود آگاه یا ناخودآگاه مان هدایت می شویم. روان انسان یک پدیده ایستا نیست و باید بوسیله یک هدف، به حرکت در بیاید که این هدف می تواند خودخواهانه یا خیرخواهانه باشد. روان ما همواره در جهت تامین این هدف حرکت می کند. ما با «تخیلاتی» که راجع به خودمان داریم و شخصی که قرار است بشویم زندگی می کنیم. طبیعتاً این تخلیلات همیشه منطبق بر واقعیات نیستند ولی باعث می شوند که با حرکت دائمی به سمت یک هدف خاص با انرژی زندگی کنیم.
همین هدفمند بودن است که تقریباً روان را فناناپذیر می کند و باعث می شود که در مقابل تغییر، مقاومت کند. آدلِر در این مورد می نویسند: «سخت ترین کار برای انسان این است که خودش را بشناسد و شخصیتش را تغییر بدهد.» به همین دلیل است که مردم برای ایجاد این تغییر در وجود خودشان و رسیدن به تعادل می خواهند از قوانین عمومی حاکم بر اجتماع کمک بگیرند.

نکته های نهایی

نیت آدلر از اشاره به دو نیروی قدرت شخصی و احساسِ یکی شدن با اجتماع این بود که اگر این دو را بشناسیم دیگر نا خواسته شخصیت مان تحت تاثیر این نیروها شکل نمی گیرد. در شرح حال افرادی که در این کتاب از آنها صحبت شده است شاید به شناختی در مورد خودمان برسیم: شاید ما خودمان را در خانواده یا اجتماع پنهان کرده ایم و رویاهایی را که روزگاری در مورد شغل مان داشتیم به دست فراموشی سپرده ایم یا شاید خودمان را «سلطان جهان» می دانیم و فکر می کنیم که می توانیم آزادانه با سنت های اجتماعی مبارزه کنیم. در هر دو مورد یک نوع عدم تعادل وجود دارد که محدودیت هایی را در زندگی برایمان بوجود می آورد تا نتوانیم از امکاناتی که وجود دارند درست استفاده کنیم.
محتوای کتاب شناخت ماهیت انسان بیشتر فلسفی است تا روانشناختی و پر از ویژگی های شخصیتی بی اساس و غیر تجربی است که به همه انسان ها تعمیم داده شده اند. همین عدم برخورداری از پشتوانه علمی در کتاب آدلر یکی از اساسی ترین انتقاد هایی است که در مورد این اثر وجود دارد. با این حال، مفاهیمی مثل «عقده حقارت» امروزه رایج شده اند.
با اینکه فروید و آدلر، هر دو، اهداف روشنفکرانه ای داشتند هدف آدلر تحت تاثیر گرایشات سوسیالیستی اش معمولی تر بود یعنی شناخت صحیح از شیوه تاثیر کودکی در شکل گیری زندگی بزرگسالی که شاید بتواند به نفع جامعه باشد. آدلر بر خلاف فروید که از نظر فرهنگی نخبه گرا بود اعتقاد داشت که کار شناخت طبیعت و ماهیت انسان نباید منحصر به روانشناسان باشد بلکه با توجه به عواقب وخیم جهل، وظیفه ای حیاتی برای همه انسان ها است. این نوع رویکرد نسبت به روانشناسی فوق العاده دموکراتیک بود. کتاب شناخت ماهیت انسان حاصل یک سال سخنرانی های آدلر در «انجمن خلق وین» بود. این، کتابی است که همه می توانند بخوانند و آن را درک کنند.

آلفرد آدلر

آدلر متولد سال ۱۸۷۹ در وین و فرزند دوم در میان هفت فرزند خانواده بود. پس از اینکه در سن پنج سالگی دچار سینه پهلو شد و برادر کوچکترش فوت کرد با خودش عهد بست که دکتر شود.
او در دانشگاه وین در رشته پزشکی درس خواند و در سال ۱۸۹۵ فارغ التحصیل شد. در سال ۱۸۹۸ یک رساله پزشکی در مورد سلامتی و شرایط کاری خیاطان نوشت و سال بعد با زیگموند فروید آشنا شد. آدلر تا سال ۱۹۱۱ ارتباطش را با انجمن روانکاوی وین حفظ کرد ولی در سال ۱۹۱۲ همراه با هشت نفر دیگر ارتباطش را با این انجمن قطع کرد تا «انجمن روانشناسی فردی» را تشکیل دهد. در این زمان او اثر برجسته اش را تحت عنوان چگونگی شکل گیری بیماری روان نژندی the neurotic constitution منتشر کرد. فعالیت آدلر در طول جنگ اول جهانی به علت خدمت در یک بیمارستان نظامی تعطیل شد و این تجربه باعث تقویت موضع ضد جنگ او شد.
بعد از جنگ، او اولین کلینیک از ۲۲ کلینیک بهداشت روانی کودک را در وین تاسیس کرد. وقتی مقامات دولتی در سال ۱۹۳۲ کلینیک های او را تعطیل کردند (چون آدلر یهودی بود) او به ایالات متحده مهاجرت کرد و پیشنهاد کالج پزشکی لانگ آیلند را برای تدریس پذیرفت. آدلر از سال ۱۹۲۷ استاد مدعو دانشگاه کلمبیا بود و سخنرانی های عمومی اش در اروپا و ایالات متحده او را به شهرت رساند.
آدلر در سال ۱۹۳۷ در اثر حمله قلبی ناگهانی از دنیا رفت و این اتفاق زمانی افتاد که او در قالب یک تور سخنرانی در اروپا و در شهر آبِردینِ اسکاتلند به سر می برد. آدلر از همسرش ریسا که در سال ۱۸۹۷ با او ازدواج کرده بود بیشتر عمر کرد. آنها چهار فرزند داشتند.
سایر آثار آدلر عبارتند از علم زندگی the science of living، تئوری و کاربرد روانشناسی فردی ٍThe Practice and Theory of Individual Psychology، و کتاب معروف معنایی که زندگی می تواند برایتان داشته باشد What Life Could Mean to You.

۱۹۹۷

موهبت ترس

«شما هم مثل تمام مخلوقات می توانید بفهمید که چه زمانی در معرض خطر قرار گرفته اید. شما از موهبت وجود یک نگهبان زیرک درونی برخوردارید که همواره آماده است تا شما را از خطر، آگاه و در موقعیت های خطرناک راهنمایی کند.»
«هرچند ما می خواهیم باور کنیم که خشونت رابطه علت و معلولی دارد ولی در واقع این پدیده یک نوع فرایند است، یعنی زنجیره ای که خشونت در آن فقط یک حلقه است و به چیز دیگری مربوط نمی شود. یعنی خشونت یک رابطه علت و معلولی نیست»
«در مورد چنین انسان هایی، انکار شدن، تهدیدی نسبت به هویت، نقاب روانی و کل وجود آن فرد است و از این لحاظ جرم این افراد را می توان قتل در راه دفاع از «منِ» وجودی شان خواند.»

چکیده

***
برای حفاظت از خودتان در برابر خشونت، بیشتر به غریزه تان اعتماد کنید تا تکنولوژی.
***

درس های مشابه

قدرت تفکر بدون فکر کردن: مالکوم گلادوِل

فصل ۲: گاوین دو بِکر

«شاید آن مرد مدتی آن زن را زیر نظر گرفته بود. مطمئن نیستیم، ولی چیزی که می دانیم این است که آن زن اولین قربانی اش نبود.» کتاب موهبت ترس با این جمله ترسناک شروع می شود. در این کتاب داستان های واقعی از زندگی مردمی به تصویر کشیده می شود که همگی قربانی خشونت شده اند؛ در هر مورد شخص یا به حس شهودی اش گوش داد و نجات پیدا کرد یا اینکه این کار را نکرد و مجبور شد عواقبش را تحمل کند.
ما معمولاً ترس را چیز بدی می دانیم ولی دو بکر سعی دارد به ما نشان بدهد که چطور ترس می تواند موهبتی باشد که از ما در مقابل هر نوع آسیبی محافظت می کند. کتاب موهبت ترس: علائم نجات بخشی که از ما در مقابل خشونت محافظت می کنند به شما آموزش می دهد که چطور افکار دیگران را پیش بینی کنید تا به این ترتیب رفتار شان برای شما ناگهانی نبوده و موجب حیرت تان نشود. اگرچه ممکن است این کار، ناراحت کننده باشد، به خصوص هنگامی که مسئله، خواندن ذهن یک قاتل بالقوه است، اگر این کار را انجام بدهیم بهتر از این است که دچار عواقب وخیمی بشویم.
گاوین دو بکر تا قبل از رسیدن به سن ۱۳ سالگی در خانه خود شاهد خشونت های زیادی بود؛ خشونت هایی که معمولا یک بزرگسال در طول عمرش شاهد آنها نیست. او برای اینکه بتواند از خودش مراقبت کند مجبور شد خوب یاد بگیرد که در موقعیت های خطرناک چه اتفاقاتی ممکن است رخ بدهد. بکر زندگی اش را صرف پیدا کردن فرمول ذهن افراد خشن کرد تا این فرمول را به دیگران هم آموزش بدهد و آنها هم بتوانند این علائم را تشخیص بدهند. دو بکر از طریق پذیرش مسئولیت محافظت از افراد مشهور، افراد دولتی و ارباب رجوع هایی از شرکت های خصوصی، به یک متخصص تحلیل و ارزیابی خشونت تبدیل شده بود و در زمینه خشونت خانگی اطلاعات بسیار زیادی داشت.
دو بکر روانشناس نیست ولی اطلاعاتی که کتاب او در مورد طبیعت حس شهود، ترس و ذهنیت افراد خشن به شما می دهد بیشتر از آن چیزی است که می توانید در یک کتاب روانشناسی پیدا کنید. این کتاب به اندازه یک رمان جنایی هیجان انگیز و جالب، فقط زندگی شما را تغییر نمی دهد بلکه ممکن است حتی جان تان را هم نجات بدهد.

امنیت شهودی

دو بکر می گوید ما فراموش کرده ایم که می توانیم برای مراقبت از خودمان بر غرایز مان تکیه کنیم. اکثر ما مسئله خشونت را به پلیس و دستگاه قضایی واگذار کرده ایم و باور داریم که آنها می توانند از ما حفاظت کنند ولی اغلب اوقات وقتی مقامات پلیس را در جریان می گذاریم دیگر خیلی دیر شده است. همچنین اعتقاد داریم که تکنولوژی، بهتر می تواند ما را در مقابل خطر حفظ کند یعنی هر چه سیستم های هشدار دهنده و حصارهای حفاظتی بیشتری داشته باشیم امنیت بیشتری خواهیم داشت.
ولی منبع قابل اطمینان تری نیز برای حفاظت از ما وجود دارد که حس شهودی یا همان چیزی است که می گوییم به دل مان برات شده است. معمولاً ما هم مثل سایر مخلوقات در برخورد با بعضی اشخاص یا موقعیت های خاص از تمام اطلاعات هشدار دهنده مورد نیاز برخورداریم، ما در برابر خطر از یک سیستم هشدار دهنده درونی برخورداریم. حس شهودی سگ ها بسیار زبانزد است ولی دو بکر با ذکر دلیل نشان می دهد که حس شهودی انسان بهتر است. مشکل فقط این است که ما آماده اعتماد کردن به حس شهودی مان نیستیم.
دو بکر گزارش زنان قربانی حملات را در کتاب خود آورده است که می گویند: «با اینکه حس کرده بودم یه چیزی مشکل داره ازش دوری نکردم.» کسانی که به این زنان حمله کرده بودند وقتی در حمل باری که در دست این زن ها بود به آنها کمک کرده بودند یا اینکه همراه شان وارد آسانسور شده بودند به نوعی توانسته بودند آنها را با خودشان همراه کنند تا به خواسته شان برسند. دو بکر معتقد است یک علامت رمز جهانی برای خشونت وجود دارد که اکثر ما می توانیم به صورت خودکار آن را احساس کنیم ولی زندگی مدرن اغلب اوقات حساسیت ما را در برابر تشخیص این علامت، خنثی می کند. یا ما اصلاً متوجه این نشانه ها نمی شویم یا اینکه مایل نیستیم آنها را بپذیریم.
دو بکر می گوید اعتماد کردن به حس شهودی دقیقاً در مقابل زندگی با ترس قرار دارد. ترس واقعی باعث فلج شدن شما نمی شود، بلکه به شما انرژی می دهد و شما را قادر می کند که دست به کارهایی بزنید که در شرایط عادی نمی توانید انجام بدهید. در اولین موردی که بکر در کتاب خود آورده است یک زن در آپارتمان خودش به دام افتاده و مورد تجاوز قرار گرفته بود. وقتی که شخص متجاوز به او گفته بود که می خواهد به آشپزخانه برود به آن زن الهام شد که آهسته و روی پنجه پا او را تعقیب کند. وقتی این کار را کرد دید که شخص متجاوز داخل کشوها را می گردد تا یک چاقوی بزرگ پیدا کند و او را به قتل برساند. آن زن از فرصت استفاده کرد و با سرعت خودش را به در ورودی آپارتمان رساند و فرار کرد. نکته قابل ملاحظه این است که آن زن به یاد می آورد که در آن موقع هیچ ترسی را احساس نمی کرد. ترس واقعی از آنجایی که با حس شهودی ما ارتباط دارد در واقع احساس مثبتی است که برای نجات ما طراحی شده است.

در هر کسی یک رگ خشونت وجود دارد

دو بکر با این طرز فکر که بعضی از انسان ها «افکار جنایی» دارند که آنها را از دیگران متمایز می کند مخالف است. اکثر ما معتقدیم که هرگز ممکن نیست بتوانیم کسی را به قتل برسانیم ولی معمولاً به دنبال این حرف اضافه می کنیم: «مگر اینکه مجبور باشم از کسی که دوستش دارم دفاع کنم.» همه ما می توانیم به اعمال جنایی فکر کرده یا حتی آنها را به اجرا در بیاوریم. در توصیف بسیاری از افراد جنایت کار می گوییم که آنها انسان نیستند ولی دو بکر با اطمینان می گوید که آنها هیچ چیز به جز انسان نیستند. اگر یک انسان در شرایط خاصی توانایی انجام کاری را داشته باشد ممکن است همه ما در آن شرایط بتوانیم همان کاری را که او کرده است انجام بدهیم. دو بکر در کتابش از کاربرد واژه های انسان و هیولا برای توصیف افرادی که مرتکب خشونت می شوند و افرادی که این کار را نمی کنند اجتناب می کند. در عوض به این مسئله می پردازد که آیا یک فرد نیت یا توانایی آسیب رساندن به دیگران را دارد یا خیر. او این طور نتیجه گیری می کند که: «منبع خشونت در وجود هر کسی قرار دارد، تنها تفاوت موجود در شیوه توجیه کردن است.»
خشونت یک زنجیر است نه یک حلقه
چرا انسان ها دست به خشونت می زنند؟ دوبکر چهار دلیل اصلی را برای این مسئله ذکر می کند:
دلیل آوردن: فرد به این نتیجه می رسد که دیگران از روی عمد قضاوت نا درستی در مورد او داشته اند.
جایگزین : ظاهراً خشونت تنها راه پیشِ رو برای اصلاح امور و اجرای عدالت است.
عواقب: فرد فکر می کند که می تواند با عواقب احتمالی عمل خشونت آمیز خود زندگی کند. مثلا فردی که دیگران را تعقیب کرده و مزاحم شان می شود اگر بتواند به قربانی اش دست پیدا کند اصلا برایش مهم نیست که به زندان بیفتد.
توانایی: فرد به توانایی اش در استفاده از قدرت بازو، گلوله یا بمب برای رسیدن به هدفش اطمینان دارد.
اعضای تیمِ دو بکر وقتی که می خواهد احتمال بروز خشونت را برای ارباب رجوعان خود پیش بینی کنند به بررسی « نشانه های پیش از وقوع خشونت» می پردازند. او می گوید اگر دقت کنیم می فهمیم که هرگز به طور ناگهانی هیچ خشونتی پیش نمی آید. معمولان کسانی که مرتکب قتل می شوند به طور نا گهانی این کار را نمی کنند. دوبکر عقیده دارد که معمولا می توان خشونت را مثل «به جوش آمدن آب» پیش بینی کرد زیرا آب ناگهان به جوش نمی آید بلکه آرام آرام گرم شده و سپس به قُل قُل می افتد.
راه دیگر پیش بینی خشونت این است که آن را یک فرایند یا زنجیر در نظر بگیریم که «بروز خشونت تنها یکی از حلقه های این زنجیر است.» وقتی پلیس در تحقیقاتش به دنبال انگیزه یک خشونت می گردد، دوبکر و گروهش به لایه های عمیق تری می روند و تاریخ خشونت مورد نظر یا اتفاقاتی را که پیش از وقوع خشونت رخ داد بررسی می کنند.
کتاب موهبت ترس فصلی را به خشونت میان زوج ها اختصاص داده است. در این فصل به این نکته اشاره شده است که اکثر قتل هایی که در میان زوج ها رخ می دهد آنی یا لحظه ای پیش نمی آیند و معمولاً تصمیم آن از قبل گرفته شده است. مردانی که همسرشان را به قتل می رسانند معمولاً به این دلیل این کار را می کنند که از سوی همسر شان طرد می شوند یا اینکه از آنها پاسخ رد می شنوند. برای این دسته از مردان شنیدن پاسخ رد یا طرد شدن تهدید مهمی علیه هویت شان محسوب می شود و به قتل رساندن همسر تنها راه حفظ هویت برای آنها است. دوبکر به واقعیتی هشدار دهنده نیز اشاره می کند: «سه چهارم قتل هایی که میان زوج ها اتفاق می افتد بعد از جدایی زن از مرد صورت می گیرد.»

راه های تشخیص افراد روان رنجور

ویژگی های جنایت کاران شکارچی:
بی پروایی و بی باکی؛
مصصم بودن؛
بی تفاوتی نسبت به اتفاقاتی که در دیگران ترس ایجاد می کند؛
آرامش مرموزانه در هنگام بروز درگیری؛
احساس نیاز به کنترل داشتن روی دیگران.
بهترین نشانه پیش بینی خشونت چیست؟ دو بِکر از روی تجربه معتقد است که تجربه خشونت در دوران کودکی و بدرفتاری با فرد در این دوران، عامل مهمی در خشونت او در بزرگسالی محسوب می شود. در تحقیقی که در مورد قاتلان زنجیره ای انجام شد مشخص شده است که صددرصد آنها در کودکی قربانی خشونت بوده اند یا تحقیر شده اند و مورد بی توجهی قرار گرفته اند. رابرت باردو که هنرپیشه معروف ربکا شافِر را با گلوله به قتل رساند در کودکی داخل یک اتاق حبس شده بود و مانند حیوانات خانگی به او غذا می دادند. او هرگز فرصت تربیت اجتماعی پیدا نکرده بود. این دسته از آدم ها نگاه نادرستی در مورد دنیای پیرامون خود دارند که هزینه آن را جامعه باید بپردازد.
با این حال افراد خشن در پنهان کردن نشانه های روان رنجوری خود مهارت دارند. آنها نهایت سعی شان را به کار می برند که رفتاری طبیعی داشته باشند تا در ابتدا مردم آنها را به عنوان «آدم های عادی» بشناسند. نشانه های هشدار دهنده در این مورد عبارتند از:
بیش از حد خوشرفتار هستند.
بیش از اندازه صحبت می کنند و برای منحرف کردن ذهن ما به جزئیات غیرضروری اشاره می کنند.
همیشه آنها به ما نزدیک می شوند نه ما به آنها.
چیزی را به ما نسبت می دهند یا اینکه توهین های کوچکی می کنند تا ما واکنش نشان بدهیم و با ما درگیر شوند.
از تکنیک «یارگیری اجباری» استفاده می کنند و با استفاده از ضمیر «ما» نشان می دهند که با قربانی شان در یک تیم هستند.
راهی برای کمک کردن به ما پیدا می کنند تا احساس کنیم به آنها بدهکار هستیم (و به این ترتیب برای پس گرفتن خدمتی که به ما می کنند ممکن است از زور و خشونت استفاده کنند.)
وقتی از طرف ما پاسخ «نه» می شنوند این پاسخ را سبک شمرده و به آن توجهی نمی کنند. هرگز به کسی اجازه ندهید که به اجبار پاسخ منفی شما را به پاسخ مثبت تبدیل کند چون در این صورت خودش را بر شما مسلط خواهد دانست.
ما نباید به همه سو ظن داشته باشیم؛ اکثر مسائلی که نگران شان هستیم هرگز اتفاق نمی افتند ولی عاقلانه نیست که صرفا بر سیستم امنیتی خانه و اداره یا نیروی پلیس تکیه کنیم. دوبِکر می گوید چون آسیب از ناحیه انسان ها به ما وارد می شود، پس باید انسان ها را شناخت.

آنچه در ذهن مزاحمان می گذرد

در کتاب موهبت ترس وقتی از شخصیت های معروفی که ارباب رجوع دوبکر هستند و تهدید کنندگانی که می خواهند به آنها نزدیک بشوند، صحبت به میان می آید واقعا موضوع، جالب می شود. در هر زمان سه یا چهار نفر به دنبال هر خواننده یا هنرپیشه مشهور هستند که نامه های زیادی برای آنها ارسال می کنند یا قصد دارند به حریم امنیتی آنها تجاوز کنند. تنها عده محدودی از این مزاحم ها قصد کشتن طعمه شان را دارند (مابقی آنها عقیده دارند که با آن ستاره به نوعی رابطه دارند)، ولی عامل مشترک میان همه آنها میل شدیدی است که برای رسیدن به شهرت دارند.
همه ما تا اندازه ای به شهرت، مورد ستایش قرار گرفتن و احساس مهم بودن احتیاج داریم و مزاحم ها می توانند از طریق کشتن یک فرد مشهور به شهرت برسند. به عنوان مثال، مارک چَپمَن و جان هینکلی نام هایی هستند که تا ابد همراه با قربانیانشان، یعنی جان لِنون و رونالد ریگان در یاد ها باقی خواهند ماند. از نظر این افراد اقدام به ترور، کاملا منطقی و میان بری برای رسیدن به شهرت است. برای افراد روان پریش، مهم نیست توجهی که به خود جلب می کنند از راه مثبت است یا منفی.
تصویر شخص دیوانه ای که یک ستاره یا رئیس جمهور را تعقیب می کند توجه عموم را جلب می کند ولی دوبکر به این نکته اشاره می کند که چرا ما تا این حد به کسانی که مزاحم افراد مشهور می شوند توجه نشان می دهیم ولی در مورد این واقعیت که تنها در ایالات متحده هر دو ساعت یک زن توسط همسر یا نامزدش کشته می شود بی تفاوت هستیم. دوبکر اعتقاد چندانی به قوانینی که در این مورد وضع می شوند ندارد و از نظر او همین قوانین اوضاع را وخیم تر می کنند. انسان های خشن از درگیری خوش شان می آید و اگر تعادل نداشته باشند هیچ قانونی نمی تواند مانع از بروز خشونت از سوی این افراد شود.

نکته های نهایی

کتاب موهبت ترس کتابی کاملاً آمریکایی است که درون فرهنگ آمریکا نوشته شده است، فرهنگی که استفاده از اسلحه در آن رواج فراوانی دارد و در مقایسه با دیگر کشور ها ر آن بر انسجام اجتماعی تاکید کمتری می شود. اگر شما ساکن یک روستا در انگلستان، شهری در ژاپن یا حتی یک منطقه آرام در ایالات متحده باشید ممکن است به نظر تان نویسنده این کتاب بیش از حد دچار سو ظن باشد.
دوبکر از اخباری که از رسانه های آمریکا پخش می شود به خاطر اینکه جامعه آمریکا را بیش از آنچه که هست خطرناک نشان می دهند انتقاد کرده و به این نکته اشاره می کند که احتمال مرگ بر اثر سرطان یا تصادف با اتوموبیل بسیار بیشتر از احتمال مرگ در اثر حمله یک مهاجم خشن است.
بعد از حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر به مرکز تجارت جهانی همه ما دچار این حس شده ایم که ممکن است نا گهان و بدون هیچ اخطار و هشداری مورد حمله قرار بگیریم. ولی اکثر حملات و آدمکشی ها در درون خانه ها اتفاق می افتند و آشنایی با نشانه های خشونت می تواند شما را از آسیب دیدن در امان نگه دارد. دوبکر عقیده دارد که مردان و زنان از نظر امنیت فردی در دو دنیای متفاوت زندگی می کنند. اُپرا وینفری به مخاطبین تلویزیونی اش توصیه کرده است که «هر زن آمریکایی باید» کتاب موهبت ترس را بخواند.
دوبکر تحت تاثیر سه کتاب خاص، کتاب موهبت ترس را نوشت: کتاب هر کس که با هیولا در جدال است whoever Fights Monsters نوشته دانشمند علوم رفتاری سازمان اِف بی آی ، رابرت رِسلِر، کتاب پیش بینی رفتار خشونت آمیزPredicting Violent Behaviour نوشته جان موناهان، روانشناس، و کتاب بی وجدان Without Conscience نوشته رابرت دی هِِر که خواننده را با افکار و ذهنیت افراد روان رنجور آشنا می کند. امروزه در زمینه روانشناسی خشونت کتاب های زیادی منتشر شده اند ولی برای مطالعه در این زمینه کتاب دوبکر می تواند نقطه شروع بسیار مناسبی باشد.

گاوین دوبکر

دوبکر در حوزه تحلیل، تهدید، پیش بینی و مدیریت خشونت یک پیشرو است. شرکت او به نهادهای دولتی، شرکت های بزرگ و مراجعان خصوصی خدمات مشاوره ای و حمایتی ارائه می دهد. او در راس تیمی قرار داشت که مسئولیت فراهم کردن امنیت میهمانان ریگان، رئیس جمهور سابق آمریکا، را بر عهده گرفته بود. دوبکر همچنین در جلسات رسمی وزارت امور خارجه آمریکا با رهبران خارجی، حضور داشته است. او برای مقابله با تهدید هایی که علیه قضات دادگاه های عالی، سناتورها و نمایندگان مجلس ایالات متحده وجود دارد، سیستم ویژه ای را با عنوان MOSAIC طراحی کرده است. در مورد پرونده های جنایی زیادی با دوبکر مشاوره شده است که از آن جمله می توان به پروندهای خصوصی و جنایی علیه اُ جِی سیمپسون اشاره کرد.
دوبکر یکی از اعضای ارشد دانشکده امور عمومی دانشگاه کالیفرنیا واقع در لس آنجلس است. علاوه بر این یکی از مدیران هیئت مشورتی شورای خشونت خانوادگی نیز بوده است.
از جمله آثار دیگر او عبارتند از کتاب حفاظت از موهبت Protecting the Gift که در زمینه امنیت کودکان نوشته شده است و کتاب کمتر بترسید: واقعیت هایی در مورد خطر، امنیت و اطمینان در دوره تروریسم Fear less: Real Truth About Risk, Safety and Security in a Time of Terrorism.

یادداشت ناشر

کتابی که در دست دارید سومین جلد از مجموعه کتاب های «۵۰ کتاب در یک کتاب» است که تام باتلر بودن گرد آوری کرده است. در اینجا ۵۰ کتاب کلاسیک که از سال ۱۹۹۲ تا کنون توسط روان شناسان پیشرو نوشته شده در ۵۰ فصل خلاصه و نقد شده است. تام بودن، در ابتدای هر فصل یکی دو پاراگراف از کتاب مورد نظر را می آورد که ممکن است در ابتدا مبهم به نظر برسند اما با خواندن کل فصل متوجه مفهوم پاراگراف های ابتدایی و منظور مولف از انتخاب آنها خواهید شد.
اگر قصد دارید در رشته روان شناسی تحصیل کنید خواندن این کتاب مقدمه خوبی برای آشنایی با این رشته محسوب می شود و اگر دانشجوی رشته روان شناسی هستید با خواندن این کتاب جمع بندی خوبی از آثار روان شناسی خواهید داشت که در بحث ها و نوشتن مقالات به شما کمک خواهد کرد.
همچنین این کتاب به کسانی توصیه می شود که فرصت اندکی برای مطالعه و علاقه زیادی به کتاب های روان شناسی دارند. فصل های این کتاب به هم مربوط نیستند و هر فصل به صورت مجزا در مورد یک کتاب خاص نوشته شده است. شما با خواندن این کتاب علاوه بر اینکه در مدت کوتاهی با عصاره افکار افراد برجسته حوزه روان شناسی آشنا می شوید می توانید با خواندن خلاصه و نقد یک کتاب، ضمن آشنا شدن با افکار نویسنده آن در صورتی که از آن خوش تان آمد سر فرصت کتاب مورد نظر را تهیه کرده و آن را به طور کامل بخوانید.
از آنجایی که در این کتاب از آثار زیادی نام برده شده که ممکن است علاقه مند باشید آنها را تهیه کنید، عنوان کتاب ها دقیقا مطابق عنوان ترجمه شده موجود در بازار نوشته شده است. همچنین عنوان انگلیسی آن دسته از کتاب هایی که تا زمان ترجمه این کتاب هنوز به فارسی ترجمه نشده بودند در مقابل ترجمه عنوان ها آورده شده است.

انتشارات راشین

۱۹۶۴

بازی ها: روان شناسی روابط انسانی

«بازی زناشویی «ظرف غذا»: شوهری که برای خوردن ناهار در رستوران مناسب پول دارد، هر روز صبح چند ساندویچ برای خودش درست می کند، آنها را داخل کاغذ می پیچد و سر کار می رود. به این ترتیب از تکه های باقی مانده نان و غذای باقی مانده از شام شب و کاغذ هایی که همسرش برایش کنار گذاشته است استفاده می کند. با این کار او روی مسائل مالی خانواده کنترل کامل خواهد داشت. با وجود چنین از خودگذشتگی کدام همسری جرات خواهد کرد که پالتوی خز دار پوست سمور برای خودش بخرد؟»
«پدر از سر کار به خانه برمی گردد و از دخترش ایراد می گیرد. دخترش با گستاخی پاسخ او را می دهد یا اینکه با گستاخی حرکت اول را انجام می دهد و پدر از رفتار او ایراد می گیرد. صدای آنها بلند می شود و دعوا حسابی بالا می گیرد.... سه احتمال وجود دارد: یا پدر محل را ترک می کند، به اتاق خوابش می رود و در اتاق را محکم می بندد، یا دختر به اتاق خوابش می رود و در را محکم می بندد؛ یا اینکه هر کدام به اتاق خواب خودشان می روند و در را محکم می بندند. در هر یک از این موارد محکم بسته شدن در اتاق نشانه پایان بازی «غوغا و جنجال» است.»

چکیده

***
انسان ها به جای صمیمیت واقعی با هم بازی می کنند و هر بازی هر قدر هم نا خوشایند باشد برای هر کدام از بازیگران مزایایی دارد.
***

درس های مشابه

من خوبم-تو خوبی: توماس هَریس
تضاد های درونی ما: کارِن هورنای
گشتالت درمانی: فریتز پِرلز

نظرات کاربران درباره کتاب خلاصه ۵۰ کتاب برتر در زمینه روانشناسی

من نسخه چاپی این کتاب را دارم که معمولا آن را دم دست میگذارم چون زیاد به آن مراجعه میکنم. خواندن این کتاب موجب شد که اطلاعات پایه ای خوبی در زمینه روانشناسی پیدا کنم. فکر نمیکنم هیچوقت فرصت آن را پیدا میکردم که نسخه کامل این پنجاه کتاب را بخوانم اما در این کتاب چکیده مهم ترین مطالب آثار مهم روانشناسی ارائه شده. زبان کتاب گویا و قابل فهم و نگارش آن هم بسیار شیواست. اگر به روانشناسی علاقه دارید حتما تهیه کنید. نسخه فیدیبو خیلی ارزانتر از نسخه چاپی است و سریعتر هم میتوان مطالب را توی آن جستجو و پیدا کرد.
در 6 ماه پیش توسط نيما تهراني
ای کاش صوتی هم داشت
در 4 ماه پیش توسط m_a...073
کتاب خوبیه و در دنیای پرعجله امروزی، اطلاعات خلاصه و مناسبی از روانشناسان معروف رو شامل میشه. گاهی هم علاقمند به خوندن کامل آثار معرفی شده میشیم.
در 3 ماه پیش توسط زهرا کیانی
صوتی اش رو بذارین لطفا
در 2 ماه پیش توسط فایزه شفیعی
برای کسانی که وقت خوندن کتاب کامل رو ندارن بسیار عالیه
در 2 ماه پیش توسط ali...sab
واقعا کتاب ارزشمندی هست به جای ماهها وقت گذاشتن و کتاب های روانشناسی خوندن که عموما خسته کننده میشه به شما سریع موضوعات اصلی و میگه
در 2 ماه پیش توسط bab...rix
چقدر این کتاب عالیه، به ایده کلی به آدم میده و به علاوه آدم میتونه بعد انتخاب کنه کتابی رو که براش جذاب بود از این بین کامل بخونه...
در 2 ماه پیش توسط mar...any
ارزش خرید چاپی هم داره
در 3 هفته پیش توسط نگیسا زمان
اگه جامع باشه عالیه
در 3 هفته پیش توسط ali...328
کتاب خوبی هست
در 3 هفته پیش توسط hamid reza heidari