فیدیبو نماینده قانونی راشین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب خلاصه ۵۰  کتاب برتر در زمینه موفقیت

کتاب خلاصه ۵۰ کتاب برتر در زمینه موفقیت

نسخه الکترونیک کتاب خلاصه ۵۰ کتاب برتر در زمینه موفقیت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب خلاصه ۵۰ کتاب برتر در زمینه موفقیت

برای رسیدن به موفقیت باید تلاشی متمرکز داشت. اکثر انسان‌ها انرژی خود را بر سر مسائل مختلف از بین می‌برند و در نتیجه در هیچ موردی نمی‌توانند به برجستگی برسند و در نتهایت معمولی باقی می‌مانند. به قول اُریسون سوئِت ماردِن: «دنیا از شما نمی‌خواهد که حقوق‌دان، وزیر، دکتر، کشاورز، دانشمند یا بازرگان باشید، دنیا انجام هیچ کاری را به شما دیکته نمی‌کند، ولی شما را ملزم می‌کند در هر کاری که انجام می‌دهید خدای آن باشید.» در نتیجه برای موفق بودن باید اهداف و منظورهای عالی‌تری داشته باشید و سرسختانه راه رسیدن به شناخت و درک آنها را دنبال کنید.

ادامه...
  • ناشر راشین
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.36 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۴۹ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب خلاصه ۵۰ کتاب برتر در زمینه موفقیت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه نویسنده

آرزوی موفقیت را می توان با نیاز به نفس کشیدن مقایسه کرد. ما از لحظه تولد می خواهیم کار بیشتری انجام بدهیم یا اینکه دستاورد بیشتری داشته باشیم و پیشرفت کنیم. اگر تصویر ذهنی ما از موفقیت شوق زیاد برای رسیدن به کمال باشد در واقع موفقیت موضوعی بسیار طبیعی است و آن را می توان به عنوان شجاعتِ ابراز رویاهای نیرومند و قابلیت هایی که در وجود ما نهفته اند و اجازه تنفس دادن به آنها، توصیف کرد. اکثر مردم از این کار خودداری می کنند چون کار خطرناکی به نظر می رسد و ساده نیست. با این حال کسانی که این راه را رفته اند آن را شیوه معمولی زندگی می دانند. انسان از پیمودن این راه احساس راحتی خواهد داشت و این مسیری است که هر کسی می تواند آن را تجربه کند.
بعضی اوقات ضرورت بیشتر خواستن در طول دوران رشد یا توسط فرهنگی که با آن بزرگ شده ایم در وجودمان تحلیل رفته است و در نتیجه ممکن است این احساس در وجود شما باشد که سطح انتظاراتی را که دارید پائین بیاورید و به دنبال زندگی فوق العاده ای نباشید با این حال اگر رستاخیزی در وجود شما ایجاد شده است تا به موفقیت برسید این کتاب مخصوص شماست.

موفقیت طبیعی

کتاب قبلی من با عنوان «۵۰ اثر برتر خودیاری» مشتمل بر تحقیقی بود برای رسیدن به خوشبختی طبیعی و رسیدن به احساس هدفمندی. کتاب «۵۰ اثر برتر موفقیت» به موفقیت با معنی و اصیل ارتباط پیدا می کند.
فقط شما هستید که می دانید به اهداف تان در زندگی رسیده اید یا خیر. به قول ژوزف کمپل (رجوع شود به کتاب ۵۰ اثر برتر خودیاری) بعضی از انسان ها در طول زندگی سعی می کنند از یک نردبان بالا بروند و هنگامی که به آخر آن می رسند تازه متوجه می شوند که نردبان شان را روی دیوار اشتباهی قرار داده بودند. علت استفاده من از واژه اصیل همین است: یعنی انجام دادن کاری یا رسیدن به جایی که به اصیل ترین شکل ممکن شخصیت و توانایی های واقعی شما را ابراز کند. موفقیت یک حادثه نیست و نتیجه ای نیست که به خودی خود حاصل شده باشد بلکه ابراز بهترین ویژگی هایی است که در وجود شما هستند. دنیا برای اینکه این ابراز را موثرتر، انسانی تر و زیباتر کند بی نهایت احتمال در برابر شما قرار می دهد و اینکه شما بتوانید راه درست را انتخاب کنید به خودتان بستگی دارد.
موفقیت واقعی ارتباطی به برنده شدن ندارد. به قول تیموسی گالوِی:
«برنده شدن یعنی غلبه بر موانع برای رسیدن به یک هدف ولی ارزش برنده شدن فقط به اندازه ارزش هدفی است که به آن دست پیدا می کنید.»
شما باید بین وسواس رسیدن به موفقیت به خاطر پیروزی و آرزوی رسیدن به موفقیتی دیرپا که به زندگی شما و دیگران غنا می بخشد تمایز قائل شوید. موفقیت طبیعی و پایدار از منابع دنیوی برای رسیدن به حداکثر استفاده با حداقل زیان بهره می گیرد.

ویژگی های انسان های موفق

چه عاملی باعث موفقیت یک نفر می شود؟ چه چیز به این نوع انسان ها انگیزه می دهد، آنها را سعادتمند می کند و از آنها یک رهبر بزرگ می سازد؟ اینها پرسش هایی هستند که آتش نوشتن هر یک از کتاب هایی را که در این اثر معرفی شده اند شعله ور کرده اند. در پاسخ هایی که به این پرسش ها داده شده اند رشته ها و تارهای مشترکی را می توان یافت. مواردی که در زیر آمده اند فقط خلاصه و فهرستی جزئی هستند و فقط اشتهای شما را برای کشف اصول موفقیت تحریک می کنند.
خوش بینی
خوش بینی یعنی قدرت. این رازی است که تمام انسان های موفق و بزرگ تاکید دارند که با رسیدن به آن توانسته اند موانع بزرگی را پشت سر بگذارند. نلسون ماندلا، ارنست شاکلتون و النور روزولت متفق القول هستند که فقط توانایی تمرکز روی جنبه مثبت هرچیز وسیله عبور آنها از لحظه های سخت زندگی بود. آنها چیزی را که کلود بریستول «جاودی باور» می نامد درک کرده بودند. ولی همه رهبران بزرگ از یک نوع توانایی غیرمعمول برخوردار هستند که می توانند با حقیقت خشک و خشن روبرو شوند و در نتیجه به خصلتی منحصربه فرد و قدرتمند دست پیدا کنند که چیزی نیست جز خوش بینی محض.
انسان های خوش بین هم به خاطر باوری که به درست از آب درآمدن هرچیز دارند و هم به این خاطر که انتظار و توقع موفقیت را دارند سخت تر تلاش می کنند و تمایل به موفقیت دارند. اگر انتظار شما اندک باشد حتی انگیزه تلاش را هم نخواهید داشت.

برخورداری از هدف، منظور و رویایی قطعی

برای رسیدن به موفقیت باید تلاشی متمرکز داشت. اکثر انسان ها انرژی خود را بر سر مسائل مختلف از بین می برند و در نتیجه در هیچ موردی نمی توانند به برجستگی برسند و در نتهایت معمولی باقی می مانند. به قول اُریسون سوئِت ماردِن:
«دنیا از شما نمی خواهد که حقوق دان، وزیر، دکتر، کشاورز، دانشمند یا بازرگان باشید، دنیا انجام هیچ کاری را به شما دیکته نمی کند، ولی شما را ملزم می کند در هر کاری که انجام می دهید خدای آن باشید.»
در نتیجه برای موفق بودن باید اهداف و منظورهای عالی تری داشته باشید و سرسختانه راه رسیدن به شناخت و درک آنها را دنبال کنید.
اشتیاق کار
انسان های موفق به انگیزه رسیدن به یک چیز عالی شوق سخت کوشی و وارد شدن در کارهای سخت را دارند. بخش اعظم مهارت انسان طی سال هایی به دست می آید که برای حل یک مشکل یا ابراز ایده آل یک نظر تلاش می کند. شما با سخت کوشی به شناختی از خودتان دست پیدا می کنید که در بیکار ماندن هرگز به آن نمی رسید.
یکی از قوانین موفقیت این است که وقتی برای اولین بار به آن دست پیدا کنید نیروی محرکه حاصل از آن باعث می شود حفظ آن آسان تر شود. ضرب المثلی است که می گوید: «هیچ چیز مثل موفقیت باعث موفقیت نمی شود.»
انضباط
موفقیت پایدار با انضباط به دست می آید و انضباط یعنی رسیدن به این شناخت که دستوراتی برای خودتان صادر کنید و از آنها اطاعت کنید. این مسئله هم مثل بهره مرکب شاید کسل کننده باشد ولی نتایج حاصل از آن در دراز مدت می تواند چشمگیر باشد.
انسان های خیلی موفق می دانند اگر دنیا از اتم ساخته شده باشد موفقیت از دقیقه ها ساخته شده است و آنها خدای استفاده از زمان هستند.
یکپارچگی ذهنی
انسان های موفق رابطه خوبی با ذهن ناخودآگاه یا ضمیر نیمه هوشیار خود دارند. آنها به قدرت شهودی شان اعتماد می کنند و از آنجایی که قدرت شهودی کمتر اشتباه می کند به نظر می رسد که شانس با این نوع آدم ها بیشتر یار باشد. این آدم ها به راز بزرگ موفقیت دست یافته اند: وقتی با اعتماد کاری را انجام می دهند، ذهن غیرعقلانی مشکلات را حل می کند و خودش راه حل ها را پیدا می کند.
زیاد خواندن
اگر به عادت انسان های موفق توجه کنید خواهید فهمید که آنها معمولاً کتاب خوان های ایده آلی هستند. بسیاری از رهبران و نویسندگانی که در این مجموعه معرفی شده اند نقطه عطف موفقیت خویش در زندگی را به انتخاب یک عنوان کتاب مناسب ارتباط داده اند. اگر شما در مورد موفقیت کسانی که مورد ستایش تان هستند مطالعه کنید تنها کمکی که به شما خواهد کرد این است که به آگاهی بیشتری دست پیدا می کنید. به قول آنتونی رابینز: «موفقیت سر نخ هایی باقی می گذارد» و کتاب خواندن یکی از بهترین ابزار رسیدن به این نوع نشانه هاست.
کنجکاوی و ظرفیت یادگیری برای رسیدن به موفقیت حیاتی هستند به همین دلیل است که می گویند «رهبران کتاب خوان هستند.» دیل کارنگی می گوید کسی که به دنبال رشد و شکوفایی است مرتب باید ذهنش را با ادبیات، غسل دهد.
قدرت خطر کردن
هرچه خطرکردن بزرگ تر باشد ظرفیت و قابلیت موفقیت بیشتر خواهد بود. از شما حرکت از خدا برکت. پس عمل گرا باشید.
شناخت قدرت انتظار
انسان های موفق همیشه انتظار بهترین را دارند و معمولاً هم به آن می رسند، چون انتظار باعث می شود ابزار مادی رسیدن به آن جذب شما شود.
از آنجایی که زندگی با انتظاراتی که شما از آن دارید ارتباط زیادی دارد انسان موفق استدلاش این است که چرا وقتی می تواند به هدف های بزرگ فکر کند عکس آن را انجام دهد؟
تسلط
انسان های پیشرفته این قدرت را دارند که هر موقعیتی را به نفع خودشان تمام کنند. «آنها روی روح شان تسلط دارند و خدای سرنوشت خودشان هستند.»
وقتی پای دیگران هم در میان باشد انسان های موفق به دنبال راه حل هایی می روند که در آن منفعت تمام طرف ها فراهم شود. به قول کاترین پاندر:
«اگر شما فکر رسیدن به توافق را کنار بگذارید در زندگی هرگز به توافق نیازی پیدا نخواهید کرد.»
سادگی
اگر شخصا انسان موفقی نباشیم رسیدن به هدف هایمان خیلی مهم نیستند. ظرفیت عشق ورزیدن، گوش دادن و یادگیری برای صحت و سلامت ما حیاتی هستند و بدون این صفات برقراری ارتباطی رضایت بخش که برای رسیدن به رشد و الهام گرفتن در راه موفقیت ضروری هستند دشوار خواهد بود.

مروری سریع روی این اثر

در ادامه مروری خواهیم داشت روی عناوینی که در این اثر (۵۰ اثر برتر موفقیت) به چهار دسته تقسیم شده اند:
  • انگیزه
  • استفاده از قابلیت ها و ظرفیت هایی که دارید
  • کامیابی
  • رهبری

انگیزه

دیک ژنده پوش؛ یا واکسی های بی خانمان در نیویورک هوراشیو آلجِر؛
چگونه در فروشندگی از شکست به موفقیت رسیدم؛ فرانک بتگر؛
جادوی باور؛ کلود ام بریستول؛
راز تمام دوران؛ رابرت کولییر؛
هفت عادت مردمان فوق العاده موثر؛ اِستیوِن آر کاوی،
چطور در برخورد با مردم اعتماد به نفس و قدرت داشته باشیم؛ لس گیبلین
موفقیت از راه مثبت فکر کردن؛ ناپلئون هیل و کلمنت استون؛
راهنمای رسمی موفقیت؛ تام هاپکینز؛
راهتان را به جلو باز کنید؛ اوریسون سوئت ماردن
قدرت بیکران؛ آنتونی رابینز
جادوی فکر بزرگ؛ دیوید جِی شوارتس
در پنهانی موفقیت، فلورانس اسکاول شین،
فرمول نابغه ها؛ برایان تریسی؛
دیدار با شما در اوج قله موفقیت؛ زیگ زیگلار

وقتی فکر نوشتن در زمینه موضوع موفقیت به ذهن ما خطور می کند اغلب، آثار مربوط به انگیزه اولین موضوعی است که به یاد می آوریم و عناوینی که در این مجموعه گردآوری شده اند نمونه های تاریخی در این زمینه هستند.
هوراشیو آلجِر و اوریسون سوئِت ماردِن پدر نهضت موفقیت مدرن در قرن نوزدهم به حساب می آیند که آلجِر با داستان های سرگرم کننده و سازنده اش در مورد کودکان فقیر و ماردن با تهیه دایره المعارفی در مورد زندگی مردان و زنان بزرگ به این جایگاه دست پیدا کرد.
این نویسند گان هر دو به میزان فوق العاده ای در افزایش آگاهی و معرفت دو نسل نقش بزرگی داشتند ولی چیزی که موجب حیرت است میزان الهام بخشی آثارشان در زمان حال است. اگر آثار موفقیت در عصر حاضر جذابیتی برای شما ندارند کتاب های قدیمی در این زمینه دل نشین هستند. تحقیقی که رابرت کولییر در دهه ۲۰ در مورد قدرت ذهن داشته است در مقایسه با کار ناپلئون هیل پیشگام است و آثار فلورانس اسکاول شین که در شیوه ایجاد آرامش روح در زمان برخورد با سختی ها فوق العاده است رفته رفته علاقه مندان زیادی پیدا می کند.
بعد از جنگ دوم جهانی مردم رفته رفته به سعادت و پیشرفت رو آوردند. میلیون ها نفر از کسب تحصیلات عالی محروم مانده بودند و نمی خواستند از غافله عقب باشند. عناوینی مثل عنوان کتاب فرانک بتگر: چگونه در فروشندگی از شکست به موفقیت رسیدم (۱۹۴۷) که با اصول جاودانه فروشندگی که در آن گردآوری شده است هنوز هم خوانند گان زیادی دارد یک سال بعد از جنگ چاپ شد، اثر ذهن محور کلود بریستول در زمینه باور داشتن به موفقیت با عنوان «جادوی باور» قدرت ماندگاری حیرت آوری داشته است. ولی شاید بزرگ ترین کتاب در زمینه موفقیت که در دوره بعد از جنگ نوشته شده است و تا سال ۱۹۵۹ منتشر نشده بود اثر «جادوی فکر بزرگ» به قلم شوارتس است. مخاطبان این کتاب اکثراً حاشیه نشین های شهر های آمریکا در دهه شصت بودند ولی مضمون جهانی آن که این مفهوم را انتقال می دهد که بزرگی موفقیت با بزرگی باور اندازه گیری می شود خیلی سریع نقطه تحولی در حوزه انگیزه شد.
با اینکه خیلی قبل از آغاز دهه ۷۰ و ۸۰ کلاس های سخنرانی دیل کارنگی راه افتاده بودند در همین دو دهه بود که موفقیت موضوع اصلی این کلاس ها را تشکیل می داد و سمینارها و آثار پرفروش زیادی به دنبال آن پدیدار شد. شخصیت هایی مثل زیگ زیگلار، دنیس ویتلی، جیم رُون، اوگ ماندینو، تام هاپکینز و برایان تریسی ستون های مقوله انگیزه شدند.
در پایان دهه ۸۰ اِستیوِن کاوی که برای تکمیل رساله دکترای خویش تاریخچه دویست ساله انسان های موفق را مورد مطالعه قرار داده بود کتاب «هفت عادت مردمان فوق العاده موثر» را به رشته تحریر درآورد. شیوه ای که او در مورد رشد شخصیت فردی مطرح می کند بر پایه معرفی شخصیت های واقعی است، مخاطبان زیادی را به خود جلب کرد و می توان چنین ادعا کرد که اِستیوِن کاوی به مضمون موفقیت جان تازه ای داد و جذابیت های تازه ای به آن بخشید. در ضمن از یک جوان کالیفرنیایی هم به نام آنتونی رابینز باید نام ببریم که با ارائه تکنیک های چشمیگر تغییر و تحول مخاطبین فوق العاده زیادی را به خود جذب کرد. اولین کتاب پرفروش او با عنوان «قدرت بیکران» مضامینش را از علم جدید برنامه نویسی و روان شناسی فرمان های عصبی قرض گرفته بود و در میان مرشدان عصر کنونی نیز او هنوز چهره ای شناخته شده و معروف باقی مانده است.
سرانجام با وجود اینکه پیام های ساده این افراد احتیاجی به توضیحات اضافی ندارند باید از آثاری از این قبیل هم یاد شود: «پیامی برای گارسیا» به قلم اِلبِرت هابارد (۱۸۹۹) که داستان کوتاهی در مورد یک رشادت نظامی است که به خواننده انگیزه می دهد تا «کارش را تحت هر شرایطی انجام بدهد»و کتاب «عجیب ترین راز» به قلم اِرل نایتینگِیل (۱۹۵۶) که یکی از پرفروش ترین کتاب های صوتی تاریخ است و به یکی از بزرگ ترین قوانین موفقیت اشاره می کند. کسانی که می خواهند موفق شوند حتماً باید این دو کتاب را به کتابخانه خود اضافه کنند.

استفاده از قابلیت ها و توانایی هایی که دارید

رو کلفت، دل سیاه؛ چین نینگ چو؛
از خوب به برتر: جیم کولینز؛
بازی درونی تنیس، تیموسی گالوِی؛
هنر خرد این جهانی؛ بالتازار گراسیان،
چطور بدون اینکه سفید پوست باشید در کار و تجارت موفق شوید؛ اِرل جی گرِیوز
زاده شده برای پیروزی؛ مورییل جِیمز و دُرُسی یونگوارد؛
چه کسی پنیر من را جابجا کرد؛ اسپنسر جانسون
قدرت دل دادن به کار؛ جیم لوئِر و تونی شوارتس؛
برای زندگی تان وقت بگذارید؛ شِریل ریچاردسون
هنر جنگ؛ سون تسو
مربی گری؛ جان ویتمور؛
عامل شانس؛ ریچارد وایزمن؛

برای رسیدن به موفقیت باید از انگیزه برخوردار باشید ولی موفق ماندن مستلزم داشتن ویژگی های استثنایی است. کتاب هایی که در بالا معرفی شدند بعضی از عوامل و ایده هایی را معرفی می کنند که به شما کمک می کنند تا توانایی های بالقوه تان را به فعل در آورید.
کتاب چه کسی پنیر من را جابجا کرد نوشته اسپنسر جانسون تاکید می کند که برای موفق ماندن باید با تغییرات هماهنگ شد یا تغیرات را ایجاد کرد. جیم کولینز با توجه به مطالعات وسیعی که در مورد شرکت های بزرگ دارد به شما یادآوری می کند که ایده آل بودن کافی نیست باید در حوزه ای که در آن کار می کنید بهترین باشید. ریچارد وایزمن نویسنده کتاب «عامل شانس» برای اثبات تئوری اش مبنی بر اینکه خوش شانسی شانسی نیست بلکه شانس به کسانی روی می آورد که صفات و ویژگی های شخصیتی خاصی دارند شواهد جالبی را ارائه می دهد.
مربی گری پدیده ای نسبتاً نوین است که افزایش قدرت تولید و سلامتی را نوید می دهد. دو کتاب نمونه در زمینه موفقیت هممعرفی شده اند که «بازی درونی تنیس» به قلم تیموسی گالوی و «آماده شدن برای عمل» به قلم جان ویتمور هستند. دو کتاب عالی دیگر هم وجود دارند که به تعادل بین زندگی و کار پرداخته اند که یکی به قلم برنامه ریز زندگی شِریل ریچاردسون و دیگری از مربی های ورزشی جیم لوئِر و تونی شوارتس هستند.
کتاب رو کلفت، دل سیاه به قلم چین نینگ چو که در سال ۱۹۹۲ منتشر شد ذهنیت رایج مردم را برای رسیدن به موفقیت به لرزه انداخت و هر کسی که به طور جدی به دنبال موفقیت است باید این کتاب را بخواند. همچنین کتاب قدیمی هنر جنگ که علی رغم عنوانش یک اثر فلسفی است ذهنیت برنده برنده ای را برای خواننده ایجاد می کند تا بتواند به اهداف جدی اش در زندگی برسد. هردو کتاب جایگزین های مناسبی برای توصیه های موفقیتی غرب هستند زیرا نویسنده هایشان شرقی هستند.

کامیابی

ثروتمندترین مرد بابل؛ جورج اس کلاسون
هکتارها الماس؛ راسل اچ کانوِل
راه ثروت؛ بنجامین فرانکلین؛
چگونه ثروتمند باشیم؛ جان پاول گِتی؛
فکرکنید و ثروتمند شوید؛ ناپلئون هیل
پدر ثروتمند، پدر فقیر؛ رابرت کیوساکی
ثروت و فقر ملت ها؛ دیوید اِس لاندز
قوانین پویای کامیابی؛ کاترین پاندِر؛
ذهن میلیونر؛ توماس جِی اِستَنلی
دانش ثروتمند شدن؛ والاس دی واتِلز

کامیابی و ثروتمندی همیشه بخش مهمی از موضوع موفقیت را به خود اختصاص می دهند. وقتی بنجامین فرانکلین در سال ۱۷۸۵ کتاب راه ثروت را منتشر کرد به قدرت انگیزه بخشی پول پی برده بود. این کتاب که تحت تاثیر پیوریتان ها (شاخه متعصبی از پروتستان ها که در قرن شانزدهم و هفدهم بوجود آمدند «ویراستار») در مورد اهمیت صرفه جویی، سخت کوشی و اینکه «وقت طلاست» زیاد صحبت کرده است.
دیوید لاندز در کتاب متفاوتش با عنوان فقر و ثروت ملت ها ویژگی های مشابهی را برای ملت های موفق برشمرده است. بعضی از کشورها مثل بعضی از مردم در ارتباط با ثروت خدادادی خوش شانس تر هستند ولی کسانی که با خود فرصت ها را خلق می کنند به اوج می رسند. مثلا جان پاول گِتی که اتفاقاً فرزند یک تاجر ثروتمند در صنعت نفت بود همانطور که در اتوبیوگرافی اش اشاره می کند از این موقعیت خوب یک امپراطوری می سازد و میراث ارزشمندی از خودش باقی می گذارد که در راه خیریه به مصرف می رسد.
توماس اِستَنلی در کتاب ذهن ثروتمند نگاه بسیار جالبی به عادت ها و ویژگی های صدها نفر انسان ثروتمند دارد که اکثر آنها انسان هایی خود ساخته هستند. ایستَنلی نتیجه گیری می کند که فرصت شناسی بیش از تحصیلات رسمی در رسیدن به موفقیت مالی نقش دارد. کتاب پدر ثروتمند، پدر فقیر به قلم رابرت کیوساکی تفاوت بین ثروتمند بودن و فقیر بودن را به شیوه توسعه هوش مالی هرکس ارتباط می دهد. کتاب ثروتمندترین مرد بابل اثر جورج کلاسون که بعد از ۷۰ سال هنوز پابر جا باقی مانده است با این درس که «ابتدا باید دستمزد خودتان را پرداخت کنید» به میلیون ها نفر راه ثروتمندشدن را نشان داده است.
در نوشته های والاس واتِلز و کاترین پاندِر رویکردی معنوی تر به موفقیت مالی به چشم می خورد که دنیا را پر از نعمت توصیف می کنند و تاکید دارند کسانی که به این واقعیت احترام بگزارند پاداش می گیرند. این نویسندگان تحت تاثیر آموزه های کتاب اندیشه نوین مسیر آرام تر یا شاید غنی تری را در راه رسیدن به ثروت ارائه می کنند که روی «نیکی کردن به دیگران» تاکید دارد.
اثر ناپلئون هیل با عنوان فکر کنید و ثروتمند شوید در نوع خود یکی از بزرگ ترین کتاب ها با موضوع موفقیت است. این کتاب که حاصل ۲۰ سال تحقیق و گردآوری قوانین موفقیت است یکی از اولین آثار منتشر شده در دوران رکود اقتصادی آمریکاست. با این وجود تمرکز این کتاب روی فراوانی ثروت تا امروز نیز الهام بخش سرمایه گذاران است. ترکیب ایده های عملی و معنوی و شیوه نگارش هیجان انگیز و ماهرانه، این اثر را منحصر به فرد نموده است.

رهبری

در مورد رهبری؛ وارِن بِنیس
مدیر یک دقیقه ای؛ کنِت بلانچارد و اسپنسر جانسون
آمریکایی شدن ادوارد باک؛ ادوارد باک
بافِت، در باره وارن بافت؛ نویسنده راجر لُوِن اِشتاین
زندگینامه آندرو کارنگی؛ آندرو کارنگی
مستقیم از زبان مایکل دل؛ مایکل دل
زندگی و کار من؛ هنری فورد
رهبری لینکن؛ دونالد تی فیلیپس
راه طولانی آزادی؛ نلسون ماندلا
اراده خدمت؛ جِی. دابلیو ماریوت (پسر)
رهبری به روش اِلِنور روزولت؛ رابین گربِر
ارنست شاکلتون؛ راه شاکلتون؛ مارگوت مورِل و اِستِفانی کاپارل
ساخت آمریکا؛ سام والتون
جک؛ جک وِلش

کتاب هایی که در مورد رهبری نوشته شده اند همیشه در مورد افراد خاصی صحبت می کنند تا فقط یک تئوری را با مثال نشان بدهند. هرچند در فهرست بالا کتاب در مورد رهبری گنجانده شده است که اثر ارزشمندی است از یکی از بزرگترین تئوری پرداز های رهبری است شاید مطالعه زندگی رهبران واقعی و شاید جالب تر و ارزشمند تر باشد.
در دنیای صنعت، اتوبیوگرافی آندور کارنگی اثری نمونه در مورد موفقیت فردی است که رسیدن پسر بچه فقیر اسکاتلندی به سلطانی صنعت فولاد و الگوی نوع دوستی را ترسیم می کند. اثر زندگی و کار من به قلم هنری فورد تفسیری غنی و جالب توجه در مورد کسی است که کارش را کمی دیر شروع کرد ولی از آنجایی که هم یک مخترع بزرگ و هم خدای سازماندهی بود دنیا را متحول کرد. اتوبیوگرافی ادوارد باک که برنده جایزه پولیتزر شد چندان شناخته شده نیست ولی پیشرفت قابل ملاحظه پسربچه مهاجر هلندی را ترسیم می کند که یکی از سردمداران ویراستاری و نظریه پردازان آمریکا شد.
داستان صادقانه و مهرآمیز زندگی جک وِلش که در اواخر قرن بیستم نوشته شد شناخت جامعی از زندگی در راس شرکتی عظیم را ارائه می دهد ولی از سوی دیگر زندگینامه وارِن بافِت به قلم راجر لُوِن اِشتاین شناختی عالی از زندگی مردی به دست می دهد که اخیراً در فهرست قدرتمند ترین مردان دنیای تجارت در مجله فورچون و در ردیف بیست و پنجمین نفر قرار گرفت. کتاب های جذاب سام والتون، مایکل دِل و بیل ماریوت فهرست رهبران بزرگ دنیای تجارت را گسترش می دهند.
از جمله کتاب هایی که تمرکز آنها روی مسائلی است که ما می توانیم از تجربه رهبری شخصیت های بزرگ یاد بگیریم عبارتند از کتاب دونالد تی فیلیپس با عنوان رهبری لینکن، کتاب مارگوت مورِل و اِستِفانی کاپارِل با نام راه شاکلتون که حاوی داستان سفر اکتشافی به قطب جنوب و درس هایی است که برای زندگی و کار دربر دارد و در نهایت باید از کتاب رابین جِربِر یاد کرد که تحلیل رهبری الهام بخش الِنور روزولت است.
در پا یان باید از کتابی با عنوان راه طولانی آزادی یاد کنیم که نویسنده آن نلسون ماندلا بیشتر مطالب آن را در زندان نوشت و داستان زندگی رنج آور شخصیتی است که وارد مبارزه شد تا ملتی را متحول کند و شاید به حق بتوان گفت منجر به پیدایش یکی از قابل تحسین ترین رهبران دوران شد.
نکته های آخر
فهرست آثار نمونه در این مجموعه کامل نیست ولی امیدوارم انتخاب کاملی در این ژانر باشد. هرچند تمام این آثار از جمله کتاب های پرفروش بودند معیار اصلی انتخاب آنها از یک طرف تاثیر و شهرتی است که از آن برخوردار بوده اند و از سوی دیگر میزان دقت آنها در معرفی شخص یا موضوعی خاص بوده است. به عنوان مثال کتاب هایی که در مورد شاکلتون، لینکن و اِلِنور روزولت نوشته شده اند در ژانر نسبتاً جدیدی که سعی دارد درس های رهبری را از زندگی شخصیت های مشهور بیرون بکشد آثاری برگزیده هستند.
رهبرانی که در این مجموعه راجع به آنها می خوانید معیار موفقیت شما نیستند و اصولاً مقایسه کردن خود تان با دیگران کار درستی نیست ولی داستان زندگی آنها «شیوه» ای از موفقیت را ترسیم می کند که هرکس می تواند به کاربگیرد.
این موضوع که اکثر نویسندگان آثار مرد هستند ممکن است توجه بعضی از خوانندگان را جلب کند. علت امر این است که اکثر مرشدان موفقیت مرد بوده اند و بسیاری از اتوبیوگرافی هایی که در مورد کارهای بزرگ نوشته شده اند توسط مردان بوده است. با این وجود از آنجایی که زنان در حوزه جدید مربی گری نیروی قدرتمندی هستند و تعداد زیادی از فعالیت های اقتصادی و تجاری رفته رفته بیشتر توسط زنان شروع می شوند با گذشت زمان به احتمال زیاد این واقعیت تغییر خواهد کرد.

دو نکته نهایی:

در هر فصل بخشی وجود دارد که شما را با آثار مشابه آشنا می کند. اکثر این آثار در این کتاب گنجانده شده اند ولی از آنجایی که حوزه موفقیت و خود یاری مشترکات زیادی دارند در بعضی موارد خواننده به عناوینی که در کتاب «۵۰ اثر برتر خودیاری» آورده شده اند ارجاع داده شده است.
اکثر فصل ها اطلاعات مجزایی در مورد نویسنده اثر دارند. تنها استثنائی که وجود دارد مربوط به فصل هایی می شود که در خود متن زندگینامه نویسنده توضیح داده شده است.
در نتیجه امیدوارم با خواندن این کتاب که در مورد آثار نمونه نوشته شده است مثل من به ایده های مفیدی دست پیدا کنید. چیزی که در اینجا در اختیار شما قرار گرفته است تنها چکیده ای است از آثاری که معرفی شده اند ( ایده های اصلی، خلاصه متن، و سازندگی و تاثیری که هر عنوان دارد) و می توان آن را مورد نقد و بازنگری قرار داد و باید اعتراف کنم که این اولین تجربه من در زمینه تهیه خلاصه آثار است. جویندگان و محققان در ارتباط با موضوع موفقیت خواهان آشنایی با اصل آثار هستند. پس برای خواندن اصل آثاری که الهام بخش شما هستند درنگ نکنید.

۱۸۶۷

دیک ژنده پوش

”ولی دیک به اندازه کافی عاقل بود که بداند در این دنیا برای کسب یک موقعیت مناسب به چیزی بیشتر از پول نیاز دارد. او احساس می کرد که خیلی نادان است. فقط با مسائل ابتدایی خواندن و نوشتن آشنا بود و شناخت اندکی از ریاضیات داشت. در مجموع در مورد کتاب بیشتر از این چیزی نمی دانست. دیک می دانست که باید خیلی مطالعه کند و از این مسئله وحشت داشت. تحصیل و یادگیری در تصوراتش بیشتر از آنچه باید سخت به نظر می رسید. ولی با وجود این مسئله شجاع بود و برای یادگیری اراده داشت. او تصمیم گرفت با اولین پس اندازش یک کتاب بخرد. “
”آقای ویتنی گفت: پسرم، امیدوارم در این دنیا سعادتمند شوی و پیشرفت کنی. همان طور که می دانی در این کشور آزاد فقر نمی تواند مانع پیشرفت انسان باشد.“

چکیده

***
اگر هر کاری را با صداقت، عدالت و تمام توان تان انجام دهید موفق تر خواهید بود.
***

درس های مشابه

زندگینامه آندرو کارنگی از زبان خودش؛ نویسنده: آندرو کارنگی (فصل ۸)
هکتارها الماس؛ نویسنده: راسل اچ کانول (فصل ۱۳)
راه ثروت؛ نویسنده: بنجامین فرانکلین (فصل ۱۷)
راهتان را به جلو باز کنید؛ نویسنده: اوریسون سوئت ماردن (فصل ۳۳)
خود یاری؛ نویسنده: ساموئل اسمایلز (از کتاب ۵۰ اثر برتر خودیاری)

مقدمه مترجم

در اکثر آثاری که در رابطه با موفقیت نوشته شده اند موضوع ثروتمند شدن جایگاه اول را دارد و این طبیعی است. مگر می شود یک آدم موفق، ثروتمند نباشد؟ بنابراین با خودم فکر کردم که ثروت ملاک موفقیت محسوب می شود. ولی خیلی از آدم ها را می شناسم که بدون خواندن حتی یک خط از یک کتاب، به ثروت زیادی رسیده اند و این تردید در دلم افتاد که آیا واقعاً لازم است برای موفق و ثروتمند شدن کتاب خواند؟
درگیر این سئوال بودم که سرانجام با خواندن یک جمله از یکی از آثار برتری که در این کتاب با آنها آشنا خواهید شد پاسخم را پیدا کردم. «موفقیت فقط ثروتمند شدن نیست، بلکه همراه بودن با ارزش هاست.» انسان های زیادی بود ه اند که برای رسیدن به ثروت به هر دری زده اند و سرانجام هم موفق شده اند ولی بلافاصله دچار افسردگی شده و در بعضی موارد دست به خودکشی زده اند. پس ثروتمند شدن ضامن موفقیت نیست، هر چند که عاملی تعیین کننده محسوب می شود.
حالا برای ثروتمند شدن چرا باید کتاب خواند؟ بدون شک هر انسان عاقلی به دنبال این است که یک ثروتمند موفق باشد و در این راه باید با ویژگی های یک ثروتمند موفق آشنا شود و برای آشنایی با این ویژگی ها باید آموخت. البته کتاب خواندن تنها راه آموختن نیست ولی یک ابزار اساسی و بسیار سهل الوصول است. یک کتاب می تواند چکیده تجربه ده ها سال زندگی یک انسان موفق و ثروتمند یا حتی ده ها نفر از آنها را با نازل ترین قیمت در اختیار شما قرار بدهد. برای تجربه یک نکته شاید ده ها سال زمان لازم باشد ولی چند ساعت وقت گذاشتن و خواندن یک کتاب، ده ها یا شاید صدها نکته ضروری را در اختیار تان قرار می دهد و تاثیر آن می تواند سرنوشت زندگی تان را تغییر بدهد. کتاب خواندن، چشم انداز وسیعی در اختیار انسان قرار می دهد و پنجره ای را به روی او می گشاید که زیبایی های زندگی را از طریق آن می بیند و در برخورد با زشتی های آن هیچ ترسی نخواهد داشت.
از سوی دیگر زندگی طول و عرض دارد. طول آن در دست صاحب هستی است و عرض آن که شامل تجربیات و دستاورد هایتان می شود در دست خود تان است. کتاب خواندن به شما امکان می دهد که با پیمودن کمترین طول زندگی یعنی در مدت کوتاهی از عمرتان به وسیع ترین عرض یعنی بیشترین تجربیات و دستاورد ها برسید. با خواندن «۵۰ اثر برتر موفقیت» ضمن آشنایی با اصول ثروتمند شدن می توانید به عرض زندگی تان هم وسعت ببخشید و از پیمودن آن با کمترین فشار روحی و با بیشترین امیدواری لذت ببرید.

به امید موفقیت
صادق خسرونژاد

فصل ۱: هوراشیو آلجِر

شهر نیویورک در اواسط قرن نوزدهم برای بسیاری از ساکنینش مکان وحشتناکی محسوب می شد. محله هایی مثل فایو پوینتس (لوکیشن فیلم دار و دسته نیویورکی ) مکان های خطرناک و کثیفی به حساب می آمدند و پر از بچه های ولگرد و بی خانمانی بودند که خیلی از آنها شب ها بیرون از خانه می خوابیدند و اکثر شان لباس های بی قواره و کهنه می پوشیدند. در طول روز این بچه ها سیگار و روزنامه می فروختند، کفش مردم را واکس می زدند یا جیب بری می کردند تا پولی برای غذا خوردن به دست بیاورند. مسئولین دولتی برای برخورد با این شرایط کار زیادی انجام نمی دادند و فقط در یک مورد مشهور، انجمن مقابله با آزار حیوانات کودکی ولگرد را که لخت به خیابان آمده بود به دادگاه معرفی کرد.
هوراشیو آلجر، وقایع نگار چنین دنیایی بود و برای مردمی می نوشت که شاید ترجیح می دادند از وجود این دنیا بی خبر بمانند. هوراشیو اهل نیویورک نبود بلکه در ماساچوست به دنیا آمده بود و از آسایش زندگی در خانواده ای از طبقه متوسط برخوردار بود. او بعد از تحصیل در یک مدرسه خصوصی وارد دانشگاه هاروارد شد.
با وجود اینکه چندین کتاب از هوراشیو منتشر شده بود «دیک ژنده پوش» یا «واکسی های بی خانمان در نیویورک» اولین کتاب پرفروش او و الگوی بسیاری از رمان هایی شد که در آنها یک پسر فقیر در دوران بزرگسالی به یک انسان شایسته تبدیل می شود. این داستان تاثیر فراوانی روی جوان های آمریکایی داشت (گفته می شود گروشو مارکس و ارنست همینگوی از جمله کسانی بودند که آثار آلجر را با اشتیاق فراوان می خواندند) در اینجا خلاصه ای از این داستان را می خوانیم تا با جایگاه برجسته آلجر در کتاب هایی که درون مایه آنها موفقیت است آشنا شویم.

داستان

روزگاری که سِنترال پارک هنوز یک قطعه زمین نا هموار بود و کلبه های کارگری دور تا دور آن ساخته شده بودند پسر بچه ای واکسی معروف به دیک ژنده پوش زندگی می کرد. دیک که مادرش را از دست داده و پدرش هم دریانورد بود روز ها کفش مردم را واکس می زد و بعد از ظهر ها اگر می توانست چند سکه ای پس انداز کند برای دیدن نمایش های ارزان قیمت به سالن تئاتر «اولد بووِری» می رفت. شب ها جلو در خانه ها و در حالی که خودش را با روزنامه پوشانده بود می خوابید. اگر او را از جلو در خانه ها به زور بیرون می کردند به میهمان خانه «نیوزبویز» می رفت و با پرداخت شش سنت یک شب را آنجا می ماند و از یک کافه یک وعده غذا می خرید.
به دنبال یک حادثه غیرمنتظره پول بادآورده ای به دست دیک رسید و او اتاقی فقیرانه کرایه کرد که از نظر خودش فوق العاده مجلل بود. دیک در ازای یاد گرفتن سواد خواندن و نوشتن خانه اش را با پسری دیگر به نام هنری فوسدیک شریک شد که قبلا در یک خانواده مرفه زندگی می کرد و بسیار اهل مطالعه بود. این خانواده دو نفره برای هر دو شان عالی بود زیرا هر دو در آن پیشرفت می کردند. به این ترتیب دیک با آموزش های فوسدیک «سوآت» دار می شد و فوسدیک هم برای فرار از سرما سرپناهی پیدا کرده بود. اگر چه این دو باید ماجراهای زیادی را پشت سر بگذارند سرانجام هر دو شان راهی برای موفقیت پیدا کردند.
این داستان، بسیار جالب است و خواننده از شادمانی دیک به علت اتفاقات ساده ای مثل خرید یک دست لباس تازه، باز کردن حساب بانکی و خوردن یک تکه استیک لذت می برد. همان طور که آلجر به وضوح نشان می دهد دیک که در پایان این داستان کوتاه جناب دیک هانتر می شود بسیار دوست داشتنی است. او شجاعت و هوش لازم را دارد و می تواند تلاش کند تا فرد محترمی در جامعه باشد و علی رغم تجربه مستقیمش در برخورد با پست فطرت ترین و حقه باز ترین انسان هایی که در آن شهر وجود دارند هرگز خوش بینی اش را از دست نمی دهد.
در اینجا با درس های موفقیتی آشنا می شوید که آلجر از طریق داستان دیک جوان به ما یاد می دهد.

خودت شانست را بساز

تحول بزرگ زندگی دیک زمانی اتفاق افتاد که سوار بر لنجی شد که از بروکلین عبور می کرد. او دید که یک بچه از لبه لنج داخل آب افتاد. دیک بدون معطلی خودش را در آب انداخت و جان آن بچه را نجات داد. پدر وحشت زده آن کودک که شنا هم بلد نبود از اینکه فرزندش زنده ماند بسیار خوشحال شد و به دیک قول داد هر پاداشی که بخواهد به او می دهد. بعد از آن ماجرا آن مرد شغلی را در یک دفتر حسابداری با درآمد هفته ای ده دلار به دیک پیشنهاد کرد که چندین برابر درآمد آن زمان دیک بود. آیا او به شانس بزرگی رسیده بود؟ در واقع این طور نبود. ازخودگذشتگی دیک زمینه این خوش اقبالی را برایش فراهم کرد و پشتکار هر شب او در راه تحصیل به این معنی بود که او می توانست بدون دریافت هیچ گونه کمک نوع دوستانه ای از طرف دیگران، استخدام شود.
شانس در خانه کسانی را می زند که احتمال وقوع آن را به مقدار قابل ملاحظه ای افزایش می دهند.

در هر کاری که انجام می دهی نهایت توانت را به کار بگیر

انگار لازمه زندگی کردن این است که هر کاری که انجام می دهیم حتی اگر علاقه ای به آن نداشته باشیم آن را با حداکثر توان مان انجام بدهیم تا بتوانیم وارد مرحله بعدی زندگی مان شویم. دیک ژنده پوش فقط یک واکسی است ولی از حرفه اش برای پس انداز کردن، آشنایی با مردم طبقه بالاتر و به طور کلی بهبود اوضاع زندگی اش استفاده می کند.

کتاب خوان باش

دیک با پسر یک مرد ثروتمند ملاقات کرد و یک روز تمام او را در اطراف شهر به گردش برد. سپس پدر آن پسر به دیک گفت که فقر در این کشور نمی تواند مانعی در برابر موفقیت باشد و برایش تعریف کرد که چطور کارش را از شاگردی در چاپخانه شروع کرد و سرانجام یک تاجر موفق شد. او به دیک گفت که از کار کردن در چاپخانه نکته ای آموخته بود «که ارزش آن برایم بیشتر از پول است.» وقتی دیک از او پرسید که آن نکته چیست مرد در پاسخ گفت:
«علاقه به کتاب خواندن و مطالعه کردن. در طول ساعات فراغت توانستم از طریق مطالعه پیشرفت کنم و بخش زیادی از دانش امروز من حاصل آن مطالعات است. در واقع یکی از کتاب هایم مرا در مسیر چیزی قرار داد که بعد ها اختراع کردم. پس می بینی پسرم، عادت مطالعه کردن، راه دیگری بود که من را پولدار کرد و منافع دیگری هم برایم داشت.»

پس انداز کن ولی دست و دلباز باش

وقتی به طور اتفاقی پنج دلار پول به دست دیک رسید یک حساب بانکی باز کرد. این مبلغ پس انداز، منبع مهم امنیت و غرور او شد زیرا دیگر مجبور نبود یک زندگی بخور و نمیر داشته باشد. در حالی که با خوشحالی فکر می کرد که به یک «سرمایه دار» تبدیل شده است فورا به دوست نیازمندش کمک کرد. فوسدیک، همان پسری که با او همخانه شد قصد داشت به جای واکس زدن یک کار اداری برای خودش دست و پا کند بنابر این دیک برای فوسدیک یک دست کت و شلوار مناسب خرید. در یک مورد دیگر او به فردی که مادرش مریض بود کمک کرد.

هرگز کلاهبرداری و دزدی نکن و دروغ هم نگو

با وجود اینکه وسوسه خارج شدن از راه راست اغلب اوقات برای دیک پیش می آید او یک قانون اخلاق فردی دارد که می گوید: «دُززی کارِ آدمای پَستِه.» حس شرافت و درستکاری دیک که از نظر افراد «فرهیخته» ساده لوحانه به نظر می رسد سرانجام به منبع موفقیت او تبدیل می شود. برای کسی که برنامه ای برای آینده اش ندارد اعتقاد دیک به «درستکاری» واقعاً دوراندیشی است. آقای ویتنی به دیک می گوید: «به یاد داشته باش که موقعیت آینده تو در اصل به خودت بستگی دارد و والا یا پست بودنش را خودت انتخاب می کنی.»
صداقت که از نظر افراد لا ابالی «از مد افتاده» است زیربنای همه موفقیت های ماندگار محسوب می شود زیرا نتیجه صداقت، خود شناسی است.

مشروب نخور و سیگار نکش

خیلی قبل از اینکه شواهد پزشکی مضر بودن سیگار را نشان بدهند آلجر سیگار کشیدن را «عادتی پلید» نامید که هیچ شان و ارزشی به فرد سیگاری نمی دهد. البته مشروب خواری را بدتر از آن می داند. از نظر او مشروب خواری، دشمن صرفه جویی است زیرا ممکن است یک شب مشروب خواری، پس انداز یک هفته تان را به باد دهد و دشمن کار هم هست زیرا خماری ناشی از آن بر کار روزانه افراد تاثیر می گذارد.
هرچند نهضت منع مصرف نوشابه های الکلی امروزه منسوخ به نظر می رسد اگر مصرف الکل حتی در حد اعتدال هم وجود نداشت زندگی بسیاری از مردم بهتر می شد. از نظر آلجر مشروب اراده انسان را ضعیف می کند، هوشیاری ذهن را می گیرد و شخصیت سالم را فرسوده می کند.

نکته های نهایی

نقطه مشترک کتاب های آلجر علاوه بر اینکه داستان های هیجان انگیز خوبی هستند که می توانند واقعاً الهام بخش باشند این است که همه آنها بخش های جالبی از تاریخ و شامل پیامی ساده در مورد تلاش و پیشرفت هستند. موفقیت می تواند ساده باشد اگر شما از عناصر اساسی شخصیت انسانی و اشتیاق و آرزو برخوردار و کمی هم خوش شانس باشید.
همان طور که ریچارد فینک یادآوری کرده است زمانی که دیک ژنده پوش نوشته شد آمریکا تا حدودی تحت تاثیر نوشته های هِربِرت اِسپِنسِر در مورد تئوری «تنازع بقا» بود. اما از نظر آلجر موفقیت در گرو مسئولیت اجتماعی بود. ممکن است شما به پول برسید ولی در نهایت باید آن را به جامعه برگردانید همان طور که آندرو کارنگی با تامین بودجه مالی کتاب خانه های عمومی این کار را کرد. آلجر از شخصیت دیک به خاطر شور و شوقی که در کمک به نیازمندان دارد الگویی برای سرمایه داری دلسوزانه می سازد.
در کتاب های او خیلی از شخصیت های پست و شرور آدم های ثروتمندی هستند که در راه اصلاح شخصیت شان هرگز کوچک ترین تلاشی نکرده اند. عقیده اصلی آلجر این است که ما نباید در راه موفقیت فقط برای رسیدن به ثروت تلاش کنیم بلکه باید به دنبال استقامت، انضباط، قناعت و خوش بینی (صفاتی که خریدنی نیستند) هم باشیم.

هوراشیو آلجر

او در سال ۱۸۳۲ در شهر رِویر واقع در ایالت ماساچوست متولد شد. پدرش که روحانی بسیار مقیدی بود او را در سن ۱۴ سالگی به یک مدرسه شبانه روزی فرستاد و سپس در سن ۱۶ سالگی وارد هاروارد شد. آلجر از درس خواندن در هاروارد لذت می برد و در بین ۶۲ دانشجویی که در کلاس حاضر می شدند رتبه دهم را کسب کرده بود و به زبان یونانی، لاتین، فرانسه و ایتالیایی تسلط داشت.
از آنجایی که پدرش او را از ازدواج با همکلاسی محبوبش محروم کرد آلجر دل شکسته برای مقابله با پدرش اعلام کرد که می خواهد نویسنده شود. او موافقت کرد که به مدرسه الهیات برود ولی درست قبل از فارغ التحصیلی با چند نفر از دوستانش به پاریس فرار کرد و از جو آزاد آنجا لذت برد. وقتی به آمریکا برگشت به عنوان کشیش در یک کلیسا در ماساچوست مشغول به کار شد ولی به توصیه ویلیام تی آدامز، سردبیر نشریه «Students and Classmates» به نیویورک رفت. انتشار داستان دیک ژنده پوش در این ماه نامه کودکان، با استقبال فوق العاده ای روبرو شد و چاپ کتاب آن با جلد مقوایی بسیار پرفروش بود. آلجر شمع محافل نیویورک شد و در انجمن ها و گروه های گوناگونی که برای بهبود وضع کودکان خیابانی فعالیت داشتند حاضر می شد. او چند سالی در میهمان خانه «نیوزبویز» زندگی کرد و در سال ۱۸۹۹ درگذشت.
از جمله آثار دیگر آلجر که تعداد آنها به بیش از صد جلد می رسد عبارتند از:
تلاش کن و موفق شو، کوشش برای صعود، آماده برای جهش، از فقر تا ریاست جمهوری و در مورد زندگی رئیس جمهور ترور شده، گارفیلد.

۱۹۸۹

در مورد رهبری

«رهبران علاقه ای به اثبات خودشان ندارند ولی بسیار مشتاق هستند که اظهار نظر کنند.»
«هر چیز که در مورد رهبران مصداق دارد، خوب یا بد، در مورد همه ما صادق است. فقط وقتی که می فهمیم چه توانایی هایی داریم و می خواهیم چه استفاده ای از توانایی هایمان بکنیم می توانیم زندگی را شروع کنیم؛ و باید علی رغم توطئه چینی های نا آگاهانه مردم و حوادث، این کار را انجام بدهیم.»

چکیده

***
رهبری واقعی زمانی امکان پذیر می شود که توانایی های بالقوه و بی نظیر یک انسان به فعل درآیند.
***

درس های مشابه

رهبری لینکن؛ نویسنده: دونالد تی فیلیپس (فصل ۳۰)
رهبری به روش النور روزولت؛ نویسنده: رابین جربر (فصل ۳۸)
روش شاکلتون؛ نویسنده: مارگوت مورل و استفانی کاپارل (فصل ۴۱)

فصل ۲: وارِن بِنیس

بنیس در زمینه مطالعات آکادمیک درباره رهبری، شخصیت شناخته شده ای است ولی به واسطه کتاب های پرفروشش موضوع رهبری را به زبان ساده برای مردم بیان کرده است. در سال ۱۹۸۵ بر اساس مشاهدات و مصاحبه با ۹۰ نفر از رهبران آمریکا از نیل آرمسترانگ فضانورد گرفته تا رِی کراک، بنیان گذار مک دونالد، با همکاری فردی دیگری کتابی تحت عنوان رهبران نوشت. در این کتاب نتیجه گیری می شود که اهمیت رهبری بیشتر از آن است که ما فکر می کنیم ولی هرکس می تواند آن را یاد بگیرد.
درحالیکه کتاب رهبران یک اثر کلاسیک در زمینه تجارت است و طبیعت رهبری را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد کتاب در مورد رهبری بیشتر شخصی است و این سوال را مطرح می کند که چطور می توانید در دنیایی که مدام در حال تغییر است رهبری را در وجود تان به یک عادت تبدیل کنید. کتاب دوم محصول گفتگو های عمیق تر با افراد کمتری است که در کل ۲۸ نفر هستند و سیدنی پولاک کارگردان سینما، بتی فریدان، نویسنده فمینیست و هِرب آلپِرت، موسیقی دان و موسس گروه موسیقی «A&M» از آن جمله اند.

رهبر چه موجودی است؟

کتاب در مورد رهبری افکار و ایده های خوبی را مطرح می کند. شاید اساسی ترین ایده و مضمون اصلی کتاب این باشد: «رهبران واقعی علاقه ای به اثبات خودشان ندارند ولی بیشتر از هر چیز می خواهند این توانایی را داشته باشند که عقاید و افکارشان را جلوه گر کنند» تلاش برای اثبات خویش نشان دهنده یک نگاه محدود یا ایستا است در حالی که رهبران چون می خواهند عقاید و افکار شان را به طور کامل به جلوه در آورند باید مرتبا خود شان را تغییر بدهند تا با هدفی که جستجو می کنند هماهنگ شوند. از نظر رهبرانِ بنیس زندگی نه رقابت بلکه شکوفایی است. نظام آموزشی برنامه ریزی شده و جامعه اغلب سد راه رهبری می شوند: «آنچه ما باید بدانیم در میان آنچه که به ما گفته می شود که باید بدانیم گم می شود.» یادگیری واقعی فرایند به یاد داشتن چیزی است که برایتان اهمیت دارد و بنابراین رهبر شدن یعنی اینکه هر چه بیشتر و بیشتر خودتان باشید.
رهبری نوعی درگیر شدن با زندگی است زیرا مستلزم این است که رویای منحصر به فرد شما تحقق پیدا کند و این مسئله معمولاً یک عمر طول می کشد. وقتی مردم اعتراض می کنند که توانایی رهبری را ندارند یا نمی خواهند رهبری کنند معمولاً به مدیریت و سخنرانی فکر می کنند. ولی رهبری به اندازه تعداد انسان های روی زمین گونه های متفاوتی دارد و مسئله اصلی این نیست که آیا مسئولیتی را به دوش خواهید کشید یا خیر بلکه مسئله اصلی این است که چطور از میان مایگی و سر سپردگی فرار کنید و به طور حقیقی زندگی خودتان را رهبری کنید.
از نظر بنیس رهبری مستلزم این ویژگی هاست:
* یادگیری مداوم و حفظ دائمی حس کنجکاوی.
* داشتن یک آرزوی جذاب و هیجان انگیز: رهبران ابتدا چهار چوب واقعیت را برای خودشان تعریف می کنند (چیزی که فکر می کنند امکان پذیر است) سپس «سعی می کنند تا آرزو یشان را بر اورده کنند»
* تقویت توانایی صحبت کردن در مورد آرزویشان با دیگران و تشویق آنها به دنبال کردن آن.
* تحمل کردن بلاتکلیفی ها و ریسک کردن: تا اندازه ای شجاعت داشتن
* صداقت و شرافت: خودشناسی، راستگویی، پختگی، انتقاد پذیری.
* استثنایی و اصیل بودن: رهبران از دیگران یاد می گیرند ولی ساخته دیگران نیستند.
* بازآفرینی: برای آفریدن چیزهای تازه بعضی اوقات باید خودتان را بازآفرینی کنید. شاید شما تحت تاثیر عوامل ژنتیک و محیط باشید ولی رهبران از تمام چیزهایی که روی آنها تاثیر گذار هستند استفاده می کنند و چیز بی نظیری خلق می کنند.
* وقت گذاشتن برای دقیق فکر کردن که باعث پیدا کردن پاسخ پرسش ها و پیدا کردن راه حل مشکلات می شود.
* شور و شوق زیاد برای آینده ای درخشان: انتظار بهترین ها برای خودتان و دیگران.
* دیدن موفقیت در پیشرفت ها و شادی های کوچک روزانه به جای سال ها انتظار کشیدن برای رسیدن به موفقیت های بزرگ.
* استفاده ازشرایط موجود در زندگی به جای تسلیم شرایط شدن.
منظور از نکته آخر چیست؟ بنیس معتقد است که مشاغل در اواخر قرن بیستم بیشتر به مدیریت مربوط می شدند تا رهبری و افراد و سازمان ها روی مسائل جزئی و نتایج کوتاه مدت تمرکز داشتند. پیام بنیس این است: تسلیم شرایط زندگی و زمان و مکانی که در آن قرار دارید نباشید.
شما می توانید از شرایطی که در آن قرار گرفته اید برای پرورش استعداد های خاص خودتان استفاده کنید یا اینکه اجازه دهید تا ذهن تان برده شرایط شود. در بسیاری از موارد راه فردی که تحت تاثیر شرایط قرار گرفته راه ساده ای است زیرا به فکر زیادی احتیاج ندارد. یک رهبر، آگاهانه راهش را انتخاب می کند، ممکن است با چالش بیشتری روبرو شود ولی این راه امکانات بالقوه و رضایت بیشتری را برای او به همراه خواهد داشت، بگذریم از اینکه سالم تر نیز هست. برای رهبری کردن باید مستقل از نظرات دیگران، فرهنگ جامعه و سن و سال تان باشید. باید تصمیم بگیرید که درون این دنیا و بیرون از عقاید موجود در مورد آن، زندگی کنید. رهبران نه تنها عملکرد خوبی در چارچوب معیارهای فرهنگی خود دارند بلکه برای کار و زندگی، شرایط و راه های تازه ای خلق می کنند.

چند نمونه

صداقت و شرافت، یک آرزوی جذاب و هیجان انگیز و توانایی لذت بردن از ریسک و تردید ها معرف رهبری هستند. بنیس به عنوان نمونه از نویسنده و تولید کننده برنامه های تلویزیونی، نورمن لیر نام می برد که با برنامه هایی مانند «All in the Family» و «Cagney and Lacy» در برنامه های تلویزیونی آمریکا انقلابی ایجاد کرد. در این برنامه ها برای اولین بار به جای کابوی ها، کار آگاه های خصوصی و خانواده های ساختگی، زندگی مردم واقعی آمریکا نمایش داده می شد. لیر متوجه وجود دنیایی شد که منتظر بود تا نشان داده شود و او آن را نشان داد. نمایش های تلویزیونی او نه فقط قالب های همیشگی را شکستند بلکه سال به سال موفق تر می شدند.
بنیس در ارزیابی رئیس جمهورهای آمریکا جانسون، نیکسون و کارتر را افرادی می داند که زندگی خصوصی شان را بر کشوری که در آن حکمرانی می کردند فرافکنی کردند. از سوی دیگر روزولت، ترومن، آیزنهاور و کندی از موهبت بازآفرینی فردی برخوردار بودند و برای شکل دادن به آینده کشور شان در زمان حال زندگی می کردند. شاید لینکن بزرگ ترین رئیس جمهور آمریکا بود زیرا روی موضوعی تمرکز کرد که در آن زمان احتمال وقوعش بعید به نظر می رسید: پایان برده داری و حفظ وحدت ایالات. حمله های شدید افسردگی که به او دست می داد در برابر آرمان های بزرگی که در سر داشت نا چیز بودند.

دنیایی از رهبران

بنیس معتقد بود که ما نیاز شدیدی به وجود رهبران داریم. او کتاب در مورد رهبری را وقتی نوشت که رهبری اقتصادی آمریکا به شدت زیر سوال رفته بود. شاید حالا فراموش کرده باشیم ولی در اواخر دهه ۱۹۸۰ برای مدتی به نظر می رسید که ژاپن از نظر تولید، ثروت و نوآوری در حال پیشی گرفتن از آمریکا باشد.
شاید سران دولتی ایالات متحده به حرف بنیس و سایر نظریه پردازان رهبری گوش داده باشند زیرا از مشخصه های احیای اقتصادی آمریکا این بود که به نو آوری و کیفیت توجه زیادی می شد و کار خانه داران متوجه شده بودند که در صورت کمک به کارمندان شان برای استفاده از حداکثر توان بالقوه شان کارخانه ها هم پیشرفت خواهند کرد. فردی با شهرت بنیس لازم بود تا ارتباط بین خودشناسی و موفقیت کاری را نشان بدهد ولی در حال حاضر مردم در حال پذیرفتن این موضوع هستند. رهبران جدید با انجام دادن یک کار یا اداره یک شرکت راضی نمی شوند بلکه با اشتیاق به دنبال راهی می گردند تا رویایشان را در مورد این دنیا جلوه گر کنند. حالا تنها راهی که خیلی از شرکت ها می توانند برای جذب و حفظ بهترین افراد به کار بگیرند این است که علاوه بر پول و اعتبار به آنها پیشنهاد دیگری هم بدهند. یعنی فرصتی برای انجام یک کار مهم که در خاطره ها باقی بماند. برای مثال شعار شرکت اینترنتی آمازون این است: «سخت کار کن، سخت بازی کن، دنیا را تغییر بده»

نکته های نهایی

احتمالاً بنیس هم به اندازه هرکس دیگری تلاش کرد تا این افسانه را از میان ببرد که می گوید رهبران قهرمان هایی هستند که به طور ذاتی خصوصیات رهبری را دارند و این خصوصیات اکتسابی نیستند. و از همه مهم تر اینکه رهبری کردن به انتخاب خودمان بستگی دارد و برای رهبری کردن دیگران باید ابتدا خودمان را رهبری کنیم.
ما در جامعه ای زندگی می کنیم که رهبری در آن آزاد است و هرکسی می تواند به نوعی رهبر باشد. هر چه مردم بیشتر با معنای رهبری آشنا شوند و برای به فعل در آوردن توانایی های بالقوه شان تلاش کنند شاید بتوان انتظار داشت که رقابت در جامعه بی معنی شود. زیرا رقابت نتیجه تلاش همه افراد برای رسیدن به یک چیز است ولی آرزو های فردی از شخصی به شخص دیگر تفاوت دارد. رهبر شدن یعنی به دست گرفتن قدرت و مسئولیت که ناشی از اصیل و بی نظیر بودن یک رهبر است.
این مقاله بر اساس نسخه اصلی کتاب در مورد رهبری تهیه شده است. نسخه جدید و مفصل تری از این کتاب موجود است که در صورت تمایل می توانید آن را تهیه کنید.

وارِن بِنیس

بنیس در سن ۱۹ سالگی یکی از جوان ترین فرمانده های پیاده نظام بود که در طول جنگ جهانی دوم در بین نیروهای متحدین در اروپا خدمت می کرد. پس از بازگشت به ایالات متحده و هنگامی که در کالج آنتیوک مشغول تحصیل بود داگلاس مک گروگر را به عنوان مربی و مرشد خود انتخاب کرد. داگلاس گروگر یکی از نظریه پردازان صاحب نظر مدیریت و از پیروان آبراهام مازلو بود. بنیس به دنبال تحصیل در باب پویش، گروهی در زمینه اشکال سازمانی جدید، شروع به نوشتن کرد و واژه «متخصص سالاری» را در مقابل واژه «دیوان سالاری» قرار داد. او مدرک دکترایش را از اِم آی تی گرفت.
بنیس رئیس دانشگاه سین سیناتی و معاون اجرایی دانشگاه نیویورک بود و با دانشکده مدیریت ام آی تی، دانشگاه های هاروارد و بوستون، دانشکده اقتصادی این سید (INSEAD) و موسسه مدیریت هندوستان در کلکته همکاری داشته است. از جمله آثار او می توان به این موارد اشاره کرد: (نبوغ سازماندهی ـ۱۹۹۷)، رهبری مشترک: قدرت مشارکت عالی (۱۹۹۹)، اتوبیوگرافی او با عنوان «زندگی اختراع شده» (۱۹۹۳) و جدید ترین اثری که با همکاری رابرت جی توماس با این عنوان نوشته است (چطور اعصار تاریخ، ارزش ها و لحظه های خاص رهبران را می سازند) (۲۰۰۲). کتاب در مورد رهبری به ۱۳ زبان زنده ترجمه شده است.
بنیس بنیان گذار و استاد برجسته موسسه رهبری در دانشکده مارشال دانشگاه کالیفرنیای جنوبی واقع در لس آنجلس است.

۱۹۴۷

چگونه در فروشندگی از شکست به موفقیت رسیدم

«امیدوارم من را به خاطر استفاده از ضمیر «من» ببخشید. اگر در این کتاب به مطلبی برخورد کردید که به نظرتان خود ستایی بود باور کنید عمدا این کار را نکردم. در هر جایی از کتاب که خودستایی کرده ام منظورم نشان دادن نقشی بوده است که این ایده ها در زندگی من ایفا کرده اند و می توانند در صورت استفاده شدن در زندگی هر کس دیگری هم نقشی داشته باشند.»
«منی که برای گرفتن یک نخ سیگار یک مایل راه را پیاده می رفتم اگر زمانی که کار فروشندگی را شروع کردم این کتاب وجود داشت حاضر بودم از شیکاگو تا نیویورک برای گرفتن یک نسخه از آن پیاده بروم.» دیل کارنگی

چکیده

***
هر انسان موفقی می داند که کالایش را چگونه برای فروش عرضه کند. شور و شوق و انضباط عناصر اصلی فروشندگی هستند.
***

درس های مشابه

آئین دوست یابی و نفوذ در دل ها؛ نویسنده: دیل کارنگی (از کتاب ۵۰ اثر برتر خودیاری)
اتوبیوگرافی بنجامین فرانکلین؛ نویسنده: بنجامین فرانکلین (از کتاب ۵۰ اثر برتر خودیاری)
چگونه در برخورد با دیگران اعتماد به نفس و قدرت داشته باشیم. (فصل ۲۰)
تام هاپکینز راهنمای رسمی موفقیت (فصل ۲۵)

نظرات کاربران درباره کتاب خلاصه ۵۰ کتاب برتر در زمینه موفقیت

به نظر کتاب مفیدی میاد می‌خوام بخرمش امیدوارم که نظرم درست از آب در بیاد
در 6 ماه پیش توسط mnq...shm
این کتاب هم مثل دو جلد دیگه ی همین مجموعه ۵۰ کتاب روانشناسی و ۵۰ کتاب خودیاری واقعا بی نظیر هست. از هر کدام از بزرگترین نویسندگاه حوزه موفقیت از قدیم تا جدید اثربخشترین کتابش را خلاصه کرده: بنجامین فرانکلین، اندرو کارنگی، ناپلئون هیل، زیگ زیگلار، رابرت کیوساکی، آنتونی رابینز، برایان تریسی، اسپنسر جانسون، ریچارد وایزمن و ... اگر در زمینه موفقیت فقط یک کتاب بخواهید بخوانید توصیه می کنم که این کتاب را بخوانید چون درس های ۵۰ تا کتاب بسیار عالی را یکجا جمع کرده.
در 6 ماه پیش توسط نيما تهراني
واقعا این چیز خیلی بدیه که انسان هایی که از بازی کامپیوتری دست کشیدن و به خوندن کتاب روی آوردن رو به واسطه ی پول از کتاب خوندن که البته عبادت هم هست محروم میکنید بابا شاید کسی اصلا شرایط خرید نداشته باشه برای یک کتاب ۷. ۸. تومنی برم به بابام بگم بابا پول بده تازه دو دقه بعدش هم یک کتاب دیگه بخوام آخه مگه رایگان گذاشتید چیز درست حسابی. انصاف بخرج بدید خواهشا!
در 6 ماه پیش توسط gha...rta
این نه اینکه نظر من باشه، چون یه چیز اثبات شده هست. همه کتابها خوبن. مطالعه خوبه. و زحمات سالها و قرنها تلاش در دویست صفحه خیلی مناسب در اختیارمون قرار میگیره. خیلی هزینه های الکی دیگه در روز انجام میدیم که از قیمت یک کتاب بیشتره. مثل صرف یه قهوه یا رفتن توی بازار و خرید یه چیزی که تعدادی از اون هم توی خونه داریم. کتاب و مطالعه اثبات کرده که بیشتر از موسیقی حتی شاد، انسان رو شاد میکنه. حداقل ذهن رو به چالش میکشونه. فقط آخرش بگم کاش میشد ما این خریدی که میکنیم، بتونیم برای خودمون داشته باشیم که مجددا مرور کنیم. که فیدیبو یا هر سایتی برای اینکه دیگران خودشون بخرن و ما در اختیار کسی نذاریم، همچین کاری میکنن و پیش خودشون نگه میدارن. اینم درسته. از بس ما به کپی رایت غیر قانونی عادت کردیم، بی اعتمادی همه جا گسترش داده شده. دعا کنیم همه مطالعه کنند. دعا کنیم ایقد مطالعه زیاد بشه که ناشران و پخش کننده های کتاب سود خودشون رو بکنند و کار نداشته باشن کسی کپی رایت کنه. هر چند که با مطالعه زیاد مردم، خودبخود این فرهنگ غلط جای خودشو میده به فرهنگ زیبای احترام به داد و ستد قانونی. پیروز باشین.
در 2 ماه پیش توسط neh...ani
به نظر من به جای مطالعه دیگر کتابها در این مورد لطفا همین یکی رو بخوانید بدانید که همه رو دارید.
در 6 ماه پیش توسط m f
سه گانه این کتابها بسیار عالیست
در 2 ماه پیش توسط ali...sab
کتاب خوبیه ....با کمترین وقت میشه بیشترین کتاب رو خوند
در 2 ماه پیش توسط افشین شکراللهی
من که خریدم امید وارم مفید باشه
در 6 ماه پیش توسط یاسر نوروزی
کتاب خوبیه
در 3 روز پیش توسط امیر
میتونیم با یه تیر ۵۰ تا نشون بزنیم،خیلی خوبه
در 1 هفته پیش توسط