فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نظری و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شرب مدام

کتاب شرب مدام

نسخه الکترونیک کتاب شرب مدام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شرب مدام

ای دنیای نا مروت ای روزگار نامردی و نامرادی ای اف برشما باد که این گونه بر من می‌تازید همه چیز مرا تاراج می‌کنید ننگتان باد از ازل تا ابد که این گونه طوفان‌های سهمگین را بر من روانه می‌سازید آه.... چه بگویم؟ از این همه بیداد....!!

ادامه...

بخشی از کتاب شرب مدام

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

شرب۱ مدام

کاش مرا از ازلم رونق بازاری بود
همچو یوسف به چاهم خریداری بود

دل من از این چاه به تنگ آمده است
صنما کاش دل بیچاره ام را یاری بود

چه کنم گر نکنم ناله و افغان زین درد
حریفان ظن برند زین خوان مرا باری بود

اینان ندانند خون دل است شرب مدام من
ای دوست «مهاجر» را با «هجرت» کاری بود

خوان خداوندی

بشنو از نی، نیست این نی، نی
لیک دل ما است، این نی، نی۲!!

درین جهان خوان گسترده ای؟
مرا بر سر این خوان جای نداده ای

همه خورند زین خوان گسترده ات
پس چرا زین خوان ندهی بنده ات؟

می برد هرکس زین سفره خوانی
نصیبم زآن سفره، جگر خونی!!

هرکو کز اصل خویش دور ماند
درین دنیای دنی به زور ماند!!

نگنجد درین گور روح او
نداند سلیمان، بلندست روح او

«مهاجر» را دریاست اصل
خوش بادش هجرت بدان اصل

شکایت

ای دنیای نا مروت
ای روزگار نامردی و
نامرادی
ای اف برشما باد
که این گونه
بر من می تازید

همه چیز مرا
تاراج می کنید
ننگتان باد
از ازل
تا ابد
که این گونه
طوفان های سهمگین را

بر من روانه می سازید

آه....
چه بگویم؟
از این همه بیداد....!!
به کدامین
دادگاه داد برم؟

کدامین قاضی را
به قضاوت گیرم؟
کدام هیئت منصفه را
منصف بدانم؟
نمی دانم....!!
از که؟ به که؟
شکایت برم!!

..... چه می گویم ؟!
ازهیچ به هیچ.....!!!

کدام گوش را
یارای شنیدن است؟؟!!

غمخانه غربت

در این غمخانه غربت
گرفتارم
نمی دانم که:
راز عشق خود را!!
با چه کس گویم؟؟

به هر سویی که می گردم
در این دنیا
چه می بینم؟

رفیقانی که از من
این همه لطف و صفا دیدند!!

نمک خوردند و
بر پشتم
فرو کردند

خنجرها!!

چه نامردند!!
این یاران...!!!

که اینک
همچو تمساح
بر شکار خویش می گریند!
شبانگاهان
صدای ناله ای می آید
از این قلب مجروحم

که ای یاران:
«من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد»

زندگی

نمی دانم؛
زندگی از هر یک از ما
چه می خواهد؟!!

از یکی عمر!
از دیگری دل!
از یکی دلبر!

از یکی عشق!
از دیگری معشوق و معبود!!

ولی از عاشق واقعی!!
همه را.....!!

خانه دل

در تنهایی و غربتم
در درون دل بیقرار خود
سفره ای گسترانده ام
به پهنای اقیانوس ها و دریاها

برسر آن سفره
سبدی بزرگ از عشق
در کنارش نوشیدنی هایی
در شقایق های وحشی

و خود در انتظار
دست هایی آشنا
که درب خانه دل را
دق الباب کند

آیا می توان امید وار بود؟!
اما دریغ و درد!!

از این همه فاصله هاو حصارها...
فاصله ها و حصارهای کذایی
با نام زندگی
که ما خود
بدور خود بسته ایم

ای کاش کسی بود
و می آمد
می آمد تا این
حصارها و فاصله ها را

برمی داشت
تا شاید نوری درون دل بتابد و...

حسرت

در حسرت یک نگاه
در حسرت یک لبخند گل
در حسرت یک هم درد،
یک هم صدا،

یک هم فکر، هم دل،
همنوا

در حسرت یک عشق سرخ
در حسرت ربودن
یک بوسه
از لب معشوق!!!

قصه عشق

بیا تا قصه ای از عشق بگویم
زمزمه ای از رویش خورشید بگویم

از عشق منصور بردار بگویم
از مجنونی مجنون،از پیشه فرهاد بگویم

از عاشقی و رندی حافظ
از دلدادگی خسرو و شیرین بگویم

از شب سوختن شمع و پروانه بگویم
در این میانه از دل سوخته «مهاجر» چه بگویم

دلدار من

تویی تویی غمخوار من
مرو مرو ای یار من

منم منم دوستدار تو
بیا بیا ای جان من

ببین ببین رخسار او
این یوسف بازار من

مخواه مخواه هجران او
ای دیده بیدار من

بیار بیار تو باده را
پیدا شده دلدار من

مران مران این بنده را
از درگهت دادار من

زندگانی

من زندگانی را
درنجوای رودخانه
«عشق»
که از کوهساران
«محبت»
جاری بود
به دریای بیکران
«آشتی»ها
جای می گرفت
دیدم
من زندگانی را
در
چشمان پر فروغ مادر
که بر بالین کودکش بیدار بود
یافتم
او را
در دستان پرلطف پدر
که طفلش را
در آغوش می کشید
لمس کرده ام
زندگی را باید دید،
یافت و
لمس کرد
زندگی را باید آموخت
من زندگی را
از سینه، سینه سرخان مهاجر عاشق
آموختم
من او را در بازی های کودکانه دیدم
باید زندگی را فهمید و فهماند که:
زندگی خور و خواب نیست
عشق بازیست

انسان تنها

تو ای انسان....
تا به کی می خواهی
خود را بفریبی،
تو تنهایی....
و تنهایی باتوست
وغربت و تنهایی
تو را یک لحظه
رها نمی کند...
هرچه تلاش کنی
بیشتر در تنهایی
غرق خواهی شد
غرق خواهی شد...

دلم!!

دلم آلوده گناه آدم و حواست
دلم آغشته خون مسیحاست

دلم پژمرده باد غرورهاست
دلم تشنه چشمه عشقهاست

دلم پرپرگشته گل رویاهاست
دلم بشکسته سنگ جدایی هاست

دلم سفره بی نان گداهاست
دلم فریاد بلند سکوت هاست

دلم لبریز شکوه غم هاست
دلم آتشکده آتش حسرت هاست

دلم زلال جاری رود اشک هاست
دلم آتشفشان فوران دردهاست

دلم زخمی زخم زبان هاست
دلم غمخانه تمام غربت هاست

ای گل۳

تو ای گل
به هر جایی مروی
گل هر جایی مشو
تو ای گل
زیبایی خود را
ارزان در معرض
هر باد مده
زحمت باغبان را
ارزان مفروش
خار خود
بچشم دوستان مکن
ای گل من
خود را زما پنهان کنی؟
آیا دانی با ما چهاکنی؟
***
تقدیم به روح اربابم مولا حسین بن علی علیه السلام و شهدای کربلا

سالار عشق

ذوالجناح عشق را زین کرده بود
او بسوی ذوالجنات رو کرده بود

رو بسوی شاهد و ساقی دوید
اسب دنیا را حسین هین کرده بود

زیر لب می کرد زمزمه، سالار عشق
«ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم سر فدای راه دوست»
***

کارنامه عشق

تقدیم به روح اربابم عباس بن علی و علی اصغرعلیهما السلام

چو صبح روز عاشورا پدیدار شد
کلاس درس عشقش آغاز شد
درس اول:
کلاس عشق بازیست اینجا
جانا، نیست بازی
چون موذن ندا در داد
حی علی الصلاه
دشمنش زین ندا
بی خواب شد
درس دوم:
بابا آب کو؟!!!
زین درس،عباسش
بی تاب شد
رفت و رویش چون
می ناب شد
سومین درسش چه بود؟
هان! مهاجر، تو بگو
که چشمم بی خواب شد
بشنوید زین درس!!
ابراهیم خلیل نیز
درمانده شد!!!
چون که شد او
بزرگ آموزگار شهادت!!!
مهر بباید زد
بر این کارنامه عشق
زین پس اصغرش
با خون گلو
شاهد این نامه شد!!!
***
تقدیم به پیشگاه ولی و قبله آلام قلب ها حضرت امام رضا والمرتضی علیه السلام

بهانه وصل

ای که عشقت مرا دیوانه کرده
از دیار خویشتن آواره کرده

ای جمالت از حد برون است
یادت دلم را ویرانه کرده

ای شمع وجود نازنینت، وجودم
وجود بی فروغم را پروانه کرده

ای که ضامن آهویی، منم آهو!
که صیاد دنیا مرا بندانه کرده

ضمانت کن، ضمانت، ضامن آهو
که درد جدایی ها مرا بیچاره کرده

اینک آغوش بگشا، پرستوهای بی بالت
هوای بهار و باغ جانانه کرده

ای که همه روزی خور خوان کرمت
«مهاجر» وصلت را بهانه کرده
***
تقدیم به پیشگاه مول الموحدین حضرت امام علی بن ابی طالب علیه السلام

نور ولایت

دمیده بر جهان نور ولایت علی
رسالت داده مژده امامت علی

توکه هستی ننهی سر به این امر؟
جهان شود زنده به عدالت علی
***

یا علی

خسرو خوبانم علی
شاه مردانم علی

روح و روان من علی
ولی یزدانم علی

پیدا و پنهانم علی
ورد زبانم یا علی

نظرات کاربران درباره کتاب شرب مدام