فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نظری و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب شاهنامه فردوسی
نثر و واژه یاب

نسخه الکترونیک کتاب شاهنامه فردوسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب شاهنامه فردوسی

نامه پیش رو مجموعه ای است در برگیرنده واژگان، نام ها و مکان های یاد شده در شاهنامه، و هدف از تدوین آن ایجاد فضایی مناسب برای خواننده محترم شاهنامه است تا به این وسیله بتواند درک آسان تر و کامل تری از ان داشته باشد.
در این نامه تلاش شده تا علاوه بر این که واژگان خاص را توضیح می دهیم، اول بار و اول جای حضور آن ها در شاهنامه را نیز بیان بداریم.
برای این که خواننده بداند کدام واژه اول بار ذکر شده، در خط پیش از بیان شعر در ذکر مکان بیان، واژه «اول بار» آمده است و در واژگانی که مطمئن از حضور اول بار آن ها نبوده ایم، در (همان جا) بدون ذکر واژه «اول بار» در پایان خط واژه «آمده است» را بیان کرده ایم و در واژگانی هم که از (تکرار) آن ها مطمئن هستیم، در (همان جا) واژه «تکرار شده است» را آورده ایم.
گفتنی است توضیح جایگاه حضور و نزول واژه تنها در واژگانی آمده که تنها با یک مفهوم در شاهنامه حضور داشته اند.
البته این مقصود بیش از ۹۴ درصد این نامه را شامل شده است، یعنی در هر صد واژه تنها ۶ درصد آنها دارای دو یا چند مفهوم بوده اند.
نکته ی دیگر این است که نام های پر اهمیتی که در شاهنامه آمده اند را به تعداد دفعات تکرار بدون لحاظ کردن تیترها شمرده و مقابل توضیح نام بیان کرده ایم و البته نام هایی چون «سهراب» «شیرین» و... را که تنها در بخشی خاص تکرار شده بودند را در پایان کتاب آورده ایم. وضعیت شمارش نام شهرها نیز بنا بر همین روال می باشد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات نظری
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 8.26 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۸۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب شاهنامه فردوسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

آ

  • آب: این واژه به ۵ مفهوم در شاهنامه آمده است.
مفهوم ۱: مایع بی رنگ و بوی که از آن برای نوشیدن، نظافت و شستشو استفاده می کنند. آب از مقدس ترین عناصر نزد ایرانیان باستان به شمار می رفته که همواره تلاش بر پاک نگه داشتن آن داشته اند. بر اساس باور زرتشتیان آب در گاهنبار دوم از ۶ گاهنبار آفرینش پس از آسمان و پیش از سایر موجودات انجام گرفته است. بر اساس همین باور «فرداد» یکی از مینویان بارگاه اهورا مزدا است که آب را به خویش پذیرفته است. سپس آن را به «تیشتر» سپرد و او به یاری فروردین که فروهر پرهیزکاران است، آب را به «وایو» ایزد باد سپرد. پس باد هم به نیکویی آن را به کشور ها راهبر شد و از طریق آسمان آن را به همه جا رساند و بر جهان بباراند. در «آبان یشت» و «تیریشت» در مورد اهمیت و احترام آب سخن رفته است.
«آناهیتا» ایزد بانوی آب ها است، که گردونه او را در آسمان چهار اسب ابر و باران و ژاله و شبنم می کشند.
دستگاه پالایش آب (چغازنبیل) = (زنگه ویل – شهر زنگه)، نخستین و قدیمی ترین دستگاه پالایش آب در جهان است که برابر با قانون ظروف مرتبط آب گل آلود رودخانه کرخه را به آبی سالم و گوارا تبدیل می کرده است.
(گفتار اندر آفرینش عالم، بیت ۴). اول بار.

یکی آتشی بر شده تابناک
میان آب و باد از بر تیره خاک

مفهوم ۲: اشک که از چشم جاری می شود.
(منوچهر، بیت ۱). آمده است.

منوچهر یک هفته با درد بود
دو چشمش پر آب و رخش زرد بود

مفهوم ۳: ادرار، بول، شاش.
به واژه (سرگین) مراجعه کنید. آمده است.
مفهوم ۴: (اشاره به تخم و نژاد دارد) آب پشت = کمر، منی.
(پادشاهی بهمن اسفندیار، بیت ۱۴). امده است.

هر آنکس که او باشد از آب پاک
نیارد سر گوهر اندر مغاک

مفهوم ۵: کنایه از دریا.
(به واژه (سپاسی نهی) مراجعه کنید.) تکرار.
  • آباد بوم: آباد: از پهلوی آپاتان، شاید مرکب از آو + پاته = آبادان(مزروع)مسکون (ل. د)
آباد: از پهلوی απατ مقابل ویران؛ ویژگی جایی که مردم در آن زندگی می کنند (ف. ع). بوم: سرزمین، شهر، ناحیه (ف. ع)
این واژه اول بار در (پادشاهی کسری نوشین روان) بیت (۳۲۲) آمده است.

بدستور فرمود کز هند و روم
کجا نام باشد به آباد بوم

... کسری برای آبادی کشور به شهرهای مختلف سفر می کند در آمل و ساری مردم را غمگین می بیند از دست یازی های ترکان. در آن زمان کسری دستور می دهد تا وزیرش از هر آباد بومی مهندسی را دعوت کند برای ساختن سدّی که جلوی هجوم ترکان را بگیرد.
  • آبار: سرب سوخته ـ سرب سیاه (ل، د)
این واژه در بخش (گفتار اندر داستان فرود سیاوش، بیت ۷۰۸) آمده است و اشاره به بیژن دارد که با چه خشمی به میان سپاه ترکان رفت.

جهان شد چو آبار بهمن سیاه
ستاره ندیدند روشن نه ماه

  • آب بند: زمانی که کیخسرو و پهلوانان در بزمی بودند مردی از خان ارمان آمد و دادخواهی کرد از کیخسرو. زمانی که بیژن برای رسیدگی به این داد به خان ارمان می رفت پادشاه گرگین میلاد وانیز با او فرستاد و به او گفت:

تو با او برو تا سر آب بند
همیش راهبر باش و هم یارمند

در معجم البلدان یاقوت حمودی آمد. که ارمان نام شهری است بین مرز ایران و توران در پهنه ی فرارود (آمو دریا و سیه دریا یا سیحون و جیحون.)
منظور از آب بند نیز همان لب رود سیحون می باشد.
این بیت در داستان بیژن و منیژه شماره (۱۰۵) آمده است.
  • آبتین: آبتین نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی است. او دومین کسی است که گیاه مقدس هوم را می فشرد و به پاس آن صاحب فرزندی شایسته چون فریدون می شود. (بر اساس یسنا، هات ۹)
آبتین توسط سرباز های ضحاک گرفتار و مغزش خوراک مار ها شد.
در کتاب مجمع التواریخ و القصص نام پدر آبتین همایون ذکر شده و نسب او را به طهمورث می رسانند.
نام آبتین در اوستا به صورت آنویه در سانسکریت آبتیه و در پهلوی و عربی و فارسی به شکل اثوی، اسپیان یا اثفیان آمده است.
آبتین به معنای روح نیکوکار و انسان کامل می باشد. (ل. د)
نام آبتین اول بار در شاهنامه در داستان (ضحاک بخش ۴ بیت ۱۲) آمده است.

فریدون که بودش پدر آبتین
شده تنگ بر آبتین بر زمین
  • آبچین: حوله و پارچه ای را که مرده را پس از غسل با آن خشک میکنند میگویند. (ف ف م)
زمانی که بهرام گور به شکل ناشناس اصرار به وارد شدن به خانه براهام را دارد و در نهایت براهام به پیمان می پذیرد. به بهرام می گوید:

به پیمان که چیزی نخواهی ز من
ندارم به مرگ آبچین و کفن

جهت بیت و توضیحات به واژه (کفن) مراجعه کنید. اول بار.
  • آب حیوان: { بِ حَ ی، حِ ی } (ترکیب اضافی،اِ مرکب) آب زندگانی (ل د)
این واژه در شاهنامه اول بار در (پادشاهی اسکندر بخش ۳۳ بیت ۱۲) آمده است.

گشاده سخن مردبارای و کام
همی آب حیوانش خواند به نام

اسدی راجع به آب حیوان می گوید:

به دست آور از آب حیوان نشان
بخور زو و پس شاد زی جاودان

  • آبدست: { دَ }، قسمتی جامه و پوشش. (ل د)
این واژه در شاهنامه (پادشاهی شیرویه، بخش ۵، بیت ۳۶) تکرار شده است.

ابا جامه و آبدستان و آب
همی کرد خسرو به بردن شتاب

جهت توضیحات به واژه (گفتار ژاژ) مراجعه کنید.
  • آب رز: (بِ رَ) در تداول شعرا، شراب، خمر باشد (ل د)
این واژه در شاهنامه اول بار در (داستان رستم و اسفندیار بخش ۲۵ بیت ۷۸) آمده است.

بزه کن کمان را و این چوب گز
بدین گونه پرورده در آب رز
  • آب زرد: منظور از آب زرد همان خونابه ای است که در ابتدا رنگی متمایل به زرد دارد.
زمانی که رستم برای صحبت با اسفندیار به خیمه او می رود به اوپندها می دهد که دست از کینه بردارد. چون اسفندیار پند نپذیرفت پس همانگونه که دست رستم را در دست داشت فشرد.
این واژه اول بار در (داستان رستم و اسفندیار بخش ۱۷ بیت ۳۳) آمده است.

ز ناخن فرو ریختش آب زرد
همانا نجنبید زان درد مرد
  • آب دلیری: دلیری برابر است با دلاوری و شجاعت، جرات و جسارت (ف ف م)
این واژه اول بار در شاهنامه (پادشاهی شیرویه بیت ۵۷) آمده است.

سخن گوی خرّاد بر زین نخست
زبان را به آب دلیری بشست

این زمانی است که خرّاد بر زین از سوی شیرویه پیغامی برای خسرو پرویز (شاه دربند گرفتار) می برد، سپس به زبانش جرات می دهد تا بگوید که شیرویه تاج بر سر نهاده و پادشاه شده است.
  • آبشخور: روزی، بهره، نصیب، قسمت، جای زیست و اقامت (ف ع)
این واژه اول بار در شاهنامه (فریدون بخش ۷ بیت ۵) آمده است.

دگر آنکه دو کشور آبشخورست
که آن بومها را درشتی برست

زمانی که سلم و تور در مخالفت با تصمیم پدر برای بخشیدن ایران به ایرج شورش می کنند پدر برای بیان ناراحتی اش از کردار سلم و تور به ایرج چنین می گوید:
که آن ها با اینکه ۲ کشور را نصیب دارند اما باز سختی و درشتی می کنند.
  • آبشنحور: { بِ خوَ ر،خُز } (اِ مرکب) جایی از حوض یا رودیا نهر که از آن آب توان خورد و یا توان برداشت. (ل د)
فردوسی در (داستان سیاوش) می گوید:

ازین پس نه آشوب خیزد نه جنگ
به آبشنحور آیند میش و پلنگ

۱۲ آب گلزریّون: گلزریّون نام دیگر رود سیحون است و نام منطقه ای در کنار همین رود که در قزاقستان کنونی قرار دارد.
این نام اول بار در شاهنامه (داستان سیاوش بخش ۱۵ بیت ۳۷) آمده است.

سپیجاب تا آب گلزریّون
ز فرمان تو کس نیاید برون

زمانی که رستم با سپاهی به کین سیاوش راهی توران می شود هدیه ها و نثارهای فراوان به سران لشگر می دهد تا کین سیاوش را بگیرند. سپیجاب تا آب گلزریّون را نیز به گودرز پهلوان داد.
  • آبکش: سقا، کشنده آب، حمل کننده آب
این واژه در شاهنامه (داستان هفت خوان اسفندیار، بخش ۹، بیت ۱۲) تکرار شده است.

برهنه سر و پای و دوش آبکش
پدر شادمان روزوشب خفته خوش

زمانی است که اسفندیار در جامه بازرگان به دژ ارجاسپ رفته، چون خواهرانش را دید که آن جا خمره آب می کشند فوراً چهره خود را از آن ها پنهان کرد، دختران بدون این که برادر خود را بشناسند گریان نزدیک آمدند که ای ساروان! آیا خبری از ایران و گشتاسب شاه و اسفندیار داری، این طور ما دو خواهران پادشاه این جا اسیریم.
بیت بالا زمانی است که دختران می گویند: [ما اینگونه] با سر و پای برهنه و آبکش بر [روی] دوش هایمان و [آنگاه] پدرمان شب و روز را به خوشی خفته [و می گذرانند.]
  • آبگون: (صفت) «آب گونه» [قدیمیαβϒυѵ به رنگ آب، آبی – صاف و روشن مانند آب { مجاز } تیز: خنجر آبگون
این صفت در شاهنامه (داستان اکوان دیو بیت ۱۳۸) آمده است.

فرود آمد آن آبگون خنجرش
برآهیخت و ببرید جنگلی سرش

... زمانی است که تهمتن رستم، اکوان دیو را سر می برد.
  • آبگیر: (اِ مرکب) دریا. بحر (ل د)
این واژه اول بار در شاهنامه (جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب بیت ۲۸۶۰) آمده است.

دگر آبگیری که باشد خراب
از ایران و ز رنج افراسیاب

... پایان جنگ کیخسرو با افراسیاب و پیروزی کسخسرو است که کیخسرو فرمان می دهد هر جای کشور نا آبادی هست آباد سازند.
در جای دیگر فردوسی گفته:

وز آنجایکه لشکر اندر کشید
یکی آبگیری نو آمد پدید

بگرد اندرش نی بسان درخت
تو گفتی که چوب چنار است سخت
  • آبگینه: شیشه، الماس، ظرف بلوری. (ف ف م)
{ نَ ن نِ } جسمی جامد غیر ماجب ماوراء که از ذوب سنگ آتش زنه (چخماق) با قلیا (ملح القلی) سازند. شیشه، زجاج، زجاجه. (ل. د)
این واژه اول بار در شاهنامه (رزم کاوس با شاه هاماوران بخش ۷ بیت ۱۳ آمده است.)

دو خانه دگر ز آبگینه بساخت
ز بر جد بهر جایش اندر نشناخت

سعدی شاعر می گوید:

بدر می کنند آبگینه ز سنگ
کجا ماند آینه در زیر زنگ؟

راهنما:
به نام خداوند بخشنده مهربان.

نامه پیش رو مجموعه ای است در برگیرنده واژگان، نام ها و مکان های یاد شده در شاهنامه، و هدف از تدوین آن ایجاد فضایی مناسب برای خواننده محترم شاهنامه است تا به این وسیله بتواند درک آسان تر و کامل تری از ان داشته باشد.
در این نامه تلاش شده تا علاوه بر این که واژگان خاص را توضیح می دهیم، اول بار و اول جای حضور آن ها در شاهنامه را نیز بیان بداریم.
برای این که خواننده بداند کدام واژه اول بار ذکر شده، در خط پیش از بیان شعر در ذکر مکان بیان، واژه «اول بار» آمده است و در واژگانی که مطمئن از حضور اول بار آن ها نبوده ایم، در (همان جا) بدون ذکر واژه «اول بار» در پایان خط واژه «آمده است» را بیان کرده ایم و در واژگانی هم که از (تکرار) آن ها مطمئن هستیم، در (همان جا) واژه «تکرار شده است» را آورده ایم.
گفتنی است توضیح جایگاه حضور و نزول واژه تنها در واژگانی آمده که تنها با یک مفهوم در شاهنامه حضور داشته اند.
البته این مقصود بیش از ۹۴ درصد این نامه را شامل شده است، یعنی در هر صد واژه تنها ۶ درصد آنها دارای دو یا چند مفهوم بوده اند.
نکته ی دیگر این است که نام های پر اهمیتی که در شاهنامه آمده اند را به تعداد دفعات تکرار بدون لحاظ کردن تیترها شمرده و مقابل توضیح نام بیان کرده ایم و البته نام هایی چون «سهراب» «شیرین» و... را که تنها در بخشی خاص تکرار شده بودند را در پایان کتاب آورده ایم. وضعیت شمارش نام شهرها نیز بنا بر همین روال می باشد.
هر سخنی که در این نامه بیان شده است دارای منبع مشخصی می باشد که در مقابل آن جمله ذکر شده است و اگر در میان آن سخنان ذکر شده از منابع،این جانب بنا بر استدلالات ذهنی خود سخنی گفته باشم آن را در ] بیان کرده و علاوه بر آن در هر قسمتی که توضیحی جدا از توضیحات قبلی بوده باشد علامت " را گذاشته ام.
در تشریح نام ها و مکان ها و واژگان هم که در بخش اول آمده بخش پیش از بیان شعر اگر منبع ذکر شده باشد که مستند است، اما چنانچه منبع ذکر نشده باشد آن تشریح از این جانب می باشد.
و در توضیحات بخش دوم پس از بیان شعر که در واقع معنا و نثر ابیات و واژگان می باشد تلاش شده که حروف به حروف ابیات فردوسی بدون هیچ جابجایی کلامی توضیح داده شود تا خواننده محترم قدرت قیاس شعر و سخن نظم فردوسی را با نثر شرح شده،گام به گام داشته باشد،چرا که هدف ارایه واژه نامه و نه نامه ی نثر که نمونه های ان را دیگر اساتید به چاپ رسانده اند،به خواننده محترم میباشد.
همان جا در معدود مکان هایی پیش از واژه «بیت بالا زمانی است که» یا «بنابر بیت بالا» اگر علامت... آمده باشد یعنی از توضیح تعدادی از ابیات عنوان شده در شاهنامه صرف نظر کرده ایم، و در همان جا پس از بیان تشریح بیت اگر باز علامت... آمده باشد یعنی ادامه بیت را توضیح می دهیم و این نشان این است که حتما در بیت های پسین واژه ای هست که توضیحش خواهد آمد و آن توضیح به این قسمت ارجاع داده خواهد شد.
توضیح دیگر این که این جانب برای مفهوم یابی تعداد زیادی از واژگان ذکر شده در شاهنامه از لغت نامه های دهخدا (ل د)، فرهنگ عمید (ف ع)، فرهنگ فارسی معین (ف ف م) و فرهنگ واژان مترادف و متضاد (ف و م و م) استفاده کرده ام و نام این منابع در جای ها با همان نشان اختصاری که در () بیان شد آمده است.
در این نامه تلاش شده تا تطبیق نامی با اوستا نیز صورت گیرد تا این تلاش، کوششی کامل بوده باشد.از همین رو این نامه نیز مناسب می باشد برای تدریس اساتید محترم در دانشگاه، علاوه بر این که به برهان سادگی اش مناسب است جهت تدریس دبیران ادبیات و حتی تاریخ، به علت نگاه جامع به پادشاهی ساسانیان.
این جانب امیدوار هستم تا خوانندگان محترم از مطالعه این نامه لذت و فایده فراوان برده باشند و امیدوار هستم تا کوتاهی های اینجانب را متذکر شده تا من نیز تلاش در رفع کاستی های نامه در چاپ های پسین آن داشته باشم.

محبوبه غلامی

زمانی است که کی کاووس پیروز از نبرد هاماوران بازگشته و به شادی می نشیند و به هر کشوری (بلخ و هری و مرو و نیشابور) بزرگی می فرستد و جهان را پر از عدل و داد می کند. تمامی بزرگان کشورها در خدمت او بنده شدند. کی کاوس جهانی پهلوانی را به رستم سپرد و نیکی ها را از وجود او دانست. سپس دستور داد تا برایش خانه ای در البرز کوه بسازند که این نیز بسیار سخت بود. دستور داد. بود تا هر خانه ای ۱۰ کمند طول داشته باشد و بیت بالا زمانی است که فردوسی می گوید دو خانه دیگر با شیشه ساخت و هر جای آن را با زمرد پوشاند.
  • آب مهر: اشکی است که از سر عشق سرازیر می شود.
این صفت زیبا اول بار در شاهنامه (جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب، بیت ۲۴۸۸) آمده است.

ببارید از دیدگان آب مهر
سپهبد پر از آب و خون کرد مهر

... زمانی که در پایان جنگ کیخسرو با افراسیاب بیژن گیو. گستهم دلیر را با حالی رو به مرگ نزد کیخسرو می آورد و به پادشاه می گوید که گستهم آرزویی جز دیدار پادشاه ندارد کیخسرو از سر عشق به گستهم اشک می ریزد که فردوسی این اشک را با صفت زیبای آب مهر بیان کرده است.
  • آب نار: نار = انار
مخفف انار است و آن میوه ای باشد معروف. (ل. د)
آب نار = آب انار (در دسته خوراک)
اول بار در شاهنامه (پادشاهی خسرو پرویز بخش ۴۵ بیت ۸۴) آمده است.

بفرمود تا آب نار آوردند
همان ترّه جویبار آوردند

... زمانی است که پزشک برای درمان دختر قلون می رود و می فهمد که جگر دختر بیمار است. پس به او آب نار و دیگر داروهای گیاهی می دهد و دختر پس از هفت روز به بهبودی می رسد.
  • آبنوس: از یونانی ابنس و یا عبری هابن و یا آرامی آب نوسا
چوبی سیاه رنگ و سخت و سنگین و گرانبها از درختی به همین نام.
این واژه اول بار در شاهنامه (فریدون بخش ۱۱ بیت ۱۶ آمده است.)

دریده درفش و نگونسار کوس
رخ نامداران به رنگ آبنوس

... زمانی است که فریدون شاه انتظار ورود ایرج به ایران را می کشد و می بیند که سواری از دور تابوت ایرج را برای او می آورد. سپاه بر هم می ریزد و رنگ چهره بزرگان ز بس گریه کردن چون آبنوس سیاه می شود.
  • آتش: شعله و حرارتی که از سوختن اشیاء حاصل می شود. (ف ف م)
از زندی آترس، اوستایی اگر سانسکریت هوت آتش.
آتش = آذر
در اوستا آغاز (یسنا) آمده: خوشنودی تو را ای آذر پسر اهورا مزدا، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین. (اوستا، ترجمه جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید،تهران ۱۳۹۱، ج ۱، ص ۹۱). همچنین در یسنا ۱. ۱۲، ۱۶: ۴، ۱۷: ۱۱ آمده است که آتش، پسر اهورا مزدا است. (همان، ص ۹۸). این مسئله در اوستا، نسک و ندیدا (۱۸: ۱۸ و یسپرد ۱۶: ۱ آمده است. (همان، ج ۲، ص ۵۵۷، ۸۴۹ و...). در (یسنا ۳۶، فصل ۱، بند ۳) آمده است. (همان، ج ۱، ص ۲۰۱). و نیز در هفتن یشت خرده اوستا آمده: «ای آذر هورا مزدا به کمک ما برس» (خرده اوستا، ترجمه موبداردشیر آذر گشسب، تهران ۱۳۵۴، ص ۶۴).
«تو ای آذر اشو، سردار اشویی و عزیز اهورا مزدا می ستاییم. (همان، ص ۳۲).
بنابر هات ۳۱: ۱۹ دادگاه نهایی جهان در محضر آتش (آذر فروزانبرقرار خواهد شد. (گاتها، ترجمه ا. پور داود، انتشارات فروهر.
تهران ۱۳۸۴، هات ۳۴: ۴، ص ۱۷۷). عده ای گمانه بر این دارند که زرتشتیان آتش را خدا می دانند اما (در جایی) می خوانیم که موبدی به گیور گمیس مسیحی می گوید:
«ما به هیچ وجه آتش را خدا نمی دانیم، بلکه به وسیله آن، خدا را می ستاییم، چنانکه شما به وسیله حاج او را عبادت می کنید»

نظرات کاربران درباره کتاب شاهنامه فردوسی